اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

  • تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

    شجره طيبه
    يكي از اصول تربيتي كه تأكيد بسياري بر آن شده و همه انديشمندان بر آن اتفاق نظر دارند، اين است كه در مسير تربيت نياز به الگو داريم. به عبارت ديگر، لازم است مربي براي متربيِ خود الگو معرفي كند و بگويد شما بايد مثل او و به سوي او حركت كنيد، و بدون الگو طي مسير سخت مي‌شود و از طرفي، الگوست كه كشش ايجاد مي‌كند و راه را براي حركت هموار مي‌سازد.از اين رو، قرآن كريم در سوره احزاب پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم را به عنوان الگو معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيراً».1  يكي از اسرار پويايي و حيات مسائل معنوي در شيعه به ويژه در حوزه‌هاي علميه شيعه، همين وجود الگوهاست؛ الگوهايي كه به شكل يك شجره، قلوبشان به هم متصل است و آنچه انسان را رشد مي‌دهد، اين است كه توفيق پيدا كند تا قلب او به اين اولياي راه‌رفته و شناخته شده، متصل شود و اين سلسله مراتب برسد به اهل‌بيت عليهم السلام و انبيا كه الگوهاي قرآني مي‌باشند. اين الگوهاي قرآني در رأس هرم، و علماي ربّاني و فقهاي عارف راه‌رفته در مرتبه بعد قرار دارند. قرآن كريم، علاوه بر حضرت ابراهيم، پيروان او را نيز به عنوان الگو معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: «لقد كانت لكم أسوة في ابراهيم و الذين معه...»،2 و پيروان او كساني‌اند كه به مقام معيت فكري و ايمان با حضرت ابراهيم رسيده‌اند و از انبيا تأثير و رنگ پذيرفته‌اند.  انسان اگر به اين شبكه وصل شد، اميد است كه سر سفره اولياي الهي بار يابد و به مقامات عالي برسد، و خود الگو براي ديگران شود و گرنه بعد از يك عمر عبادت، يك عابد زاهدي درست شده كه راه به جايي نبرده كه امثال او را زياد مي‌بينيم.




    اخلاق تشرف
    اشاره: در اصل ملاقات با امام زمان عج‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف جاي انكار و ترديد نيست اما قبول بسياري از ملاقات‌هايي كه نقل مي‌شود مشكل است. يكي از ملاقات‌هايي كه آثار صحت و صدق از او آشكار است ملاقات علي بن ابراهيم مهزيار اهوازي است كه نكات قابل توجهي در اين ديدار به چشم مي‌خورد و اهل تحقيق را به صدق اين ملاقات مطمئن مي‌كند. با توجه به محدوديت مجال به برخي از نكات اين تشرف اشاره‌اي داريم:
    ¨عطش دیدار و طول طلب
    نوزده سفر از اهواز با امكانات كم و سختي راه همراه قافله حجاج عازم نجف شدن و مدتي در كنار مرقد مطهر آقا اميرالمؤمنين عليه السلام منتظر زيارت حجت خدا بودن، در مسجد كوفه، مسجد سهله، عتبات عاليات ائمه عراق عليهم السلام لحظه به لحظه دعا كردن و درخواست ملاقات داشتن و بعد از سفر عراق عازم مدينه شدن و كنار روضه مطهره رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گريه كردن، انتظار كشيدن و بقية مشاهد مشرفه در مدينه منوره را زيارت كردن تقاضاي ديدار داشتن، بخشي از كار هر سفر علي بن مهزيار بوده و اينها همه قبل از هر  سفر حج اتفاق مي‌افتاد تا اينكه از لحظه احرام و ادامة كار از عمره تمتع در مسجدالحرام و خانة خدا و بعد اين همه انتظار را به عرفات بردن و با دلي شكسته عازم مشعر شدن و سپس به سوي مني رهسپار گرديدن و دائم آن دلدار را جستجو كردن كار عشق است عشق؛ آنگاه براي اتمام اعمال حج به مكه برگشتن و جستجو كردن و با دلي شكسته مدتي را بعد از حج در مكه ماندن، آسان نيست؛ و بعد از حج بازگشتن و با دلي پر خون نااميدانه به هر سو نگريستن؛ آن ‌هم نه يك سفر نه دو سفر، نوزده سفر براي رسيدن به اين فوز عظمي گذراندن حكايتي دارد شنيدني.




    روزنه‌اي به حيات طيبه
    اشاره: در متون ديني ما باب وسيعي دربارة آثار اعمال گشوده شده كه شناخت آن‌ها ميزان مناسبي براي سنجش ‏اعمال و انگيزه خوبي براي عمل خواهد بود گاهي برخي افراد مدتي را در سير عبادت و عمل به احكام شريعت ‏سپري كرده‌اند ولي درون و باطن آن‌ها متأثر از آن اعمال نبوده است؛ حال آن‌كه ميزان سعادت و شقاوت درون ‏انسان است. به راستي چه كنيم كه اعمال ما هر چه اندك باشد؛ بالاترين اثربخشي را داشته باشد جناب حجت ‏الاسلام والمسلمين جعفر ناصري، كليد اثربخشي اعمال را در نوشته حاضر براي ما ارائه خواهند كرد.‏  حكمت عملي يكي از شاخه‌هاي علوم بلكه اصل و ريشه همه علوم است كه در بعضي از كتب به خوبي از آن تعريف شده ‏است. نظر برخي مانند شيخ داوود انطاكي حكيم شيعي مذهب دربارة علم اين است كه «العلم، انتقاش صورة المعلوم في قوي العقل و ‏النّفس». كلمة انتقاش را عمداً آورده‌ است و مقصود اين است كه تأثير آن معلوم در قواي عقل و ذهن، بايد به صورت انتقاش ‏باشد. و فائدة حكمت عملي را مي‌گويد: «استكمال النفس الناطقه في قواها والوقوف علي حقائق الاشياء بقدر طاقة البشر» ‏و فايده‌اش اين است كه هر انساني را ارتقا بدهد و قوّه و استعداد او را شكوفا كند و هر انساني را از قوه به فعل برساند و نواقص ‏نفساني او را تكميل و تتميم كند و همه را به كمال برساند، منتها در حد استعداد بشري كه در هر كسي متفاوت است. ‏




    ذكر و ياد خدا
    بسم الله الرحمن الرحيم قرآن مي‌فرمايد: «وَ لاتَكُونُوا كَالّذِينَ نَسُوا الله فَاَنْسَاهُم اَنْفُسَهُم1؛ و همچون كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند  و خدا نيز آنها را به «خود فراموشي» گرفتار كرد».اسباب توجه به خدا و همچنين غفلت از ياد خدا در زندگي روزمره فراوان به چشم مي‌خورد، و اين كه انسان به قضاياي اطراف خود به ديد تذكر خدايي و ياد خدا، نگاه كند يا اينكه به ديد غفلت و خدافراموشي و خودفراموشي بنگرد، به خود انسان بستگي دارد. قرآن كريم در وصف اولوالالباب مي‌فرمايد: «اَلذِينَ يَذْكُرُونَ الله قياماً وَ قعوداً وَ عَلي جُنُوبِهِم وَ يَتَفكَروُن فِي خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرْض...؛2 كساني كه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‌اند، ‌ياد مي‌كنند و در اسرار آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند...» و در سوره نور آيه سي و هفت مي‌فرمايد: «رجالٌ لاتُلْهيهِم تجارةٌ و لابيعٌ عَنْ ذِكْرِ الله وَ إقام الصَلوة وَ إيتاءِ الزَكوة؛ مرداني كه هيچ تجارت و داد و ستدي آنان را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و اداي زكات غافل نمي‌كند».در اين آيه از اين گروه به رجال تعبير شده و اين گروه را مرد مي‌داند. و در طرف مقابل با لحن تند نسبت به اهل ايمان مي‌فرمايد: «وَ مَنْ أظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِاياتِ رَبِّهِ فَأعْرَضَ عَنْهَا وَ نَسِيَ مَاقَدَّمَتْ يَداهُ إنَّا جَعَلْنَا عَلي قُلُوبِهِمْ أكِنَّةً أنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي ءَاذانِهِمْ وَقْرًا وَ إنْ تَدْعُهُمْ إليَ الْهدَي فَلَنْ يَهْتَدُوا إذاً أبَدَا؛ چه كسي ستمكار‌تر است از آن كس كه آيات پروردگارش به او تذكر داده شد و از آن روي گرداند و آنچه را با دست‌هاي خود پيش فرستاد فراموش كرد؟ ما بر دل‌هاي آنها (به سبب اعمالشان) پرده‌هايي افكنده‌ايم تا نفهمند؛ و در گوشهايشان سنگيني قرار داده‌ايم؛ (تا صداي حق را نشنوند) و از اين رو اگر آنها را به سوي هدايت بخوانيم هرگز هدايت نمي‌شوند».




    چشمه زلال
    قاعده مندیِ رشد اخلاقی
    حجت الاسلام و المسلمین جعفر ناصری
    قرآن کریم پس از قسمهای متعدد و تأکید فراوان، تزکیة نفس را عامل فلاح و رستگاری معرفی میکند و میفرماید: قد أفلح من زکّیها؛1  به تحقیق، آن کس که نفس را تزکیه کرد، رستگار شد. علمی که متکفل شناخت صحیح نفس و نواقص آن و نیز معرّف راهکارهای تهذیب آن است، همانا علم شریف اخلاق است.با توجه به گذشت قرنها از جست و جوی رشد در بشر و ارسال رسل و انزال کتب از ناحیة حق تعالی، هنوز مکارم اخلاق، نیازمند تتمیم و ترمیم بود که حضرت محمد مصطفی6 مبعوث شد و فرمود: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق؛2 این کلام، علاوه بر اینکه جایگاه، ارزش و عمق مکارم اخلاق را بیان میکند، همزمان زحمات پیامبران گذشته را ارج مینهد که در مسیر مکارم اخلاق، گامها برداشتند و سعیها به خرج دادند و در پی تلاش گذشتگان، با معارف قرآنی و علوم خاندان رسالت6 فصلی جدید و دریچهای نو برای مکارم اخلاق باز میشود. پس از ارائه مباحث گوناگون در شمارههای پیشین نشریة خلق، تصمیم بر آن شد که از این به بعد، به لطف خداوند متعال، طی مقالاتی به علم شریف اخلاق، مبانی، موضوع و اهمیت آن و سپس راهکارها و مبانی تهذیب اخلاق و تزکیة نفس بپردازیم.
    آنچه در پیش رو دارید، نخستین حلقه از این سلسله است که به مباحثی مبنایی دربارة معنای لغوی و اصطلاحی اخلاق و موضوع علم اخلاق میپردازد.




    چشمه زلال
    پشتوانه معنویت
    اشاره
    مدتی پیش برخی طلاب پژوهشگر در حیطه اخلاق و معنویت، به حضور حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری رسیدند. متن زیر سخنان ایشان در آن جمع است که به بحث اهمیت و ضرورت اخلاق - به ویژه در حوزههای علمیه - میپردازد که حضورتان تقدیم میشود.
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اخلاق ناب، در طول تاريخ، بهترين ميوه حوزههاي علميه بوده است. اين خلأ و کمبود، اكثر علاقهمندان به اخلاق و معنویت را آزار ميدهد كه نیازمند يك شناخت صحيح از خود هستند. اصطلاحات صرف - هر قدر هم زیاد باشد- دل انسان را آرام نميكند. ما به عنوان طلبههاي حوزه علميه و سربازان حضرت بقية الله - روحي له الفداء - باید سفري معنوی را طی کرده باشيم تا دلمان آرام بگيرد. آن اشارهاي كه در آيه هست (وَليَنذُرُوا قَومَهُم اِذا رَجَعُوُا) لازمهاش يك حركت است. انسان مؤمن، باید سيري و سفري به خودشناسي و خداشناسي داشته باشد تا بعد از برگشت، بتواند براي مردم حرفي داشته باشد و اين، از دايره اصطلاحات خارج است.




    تسبيح و پاكي روح
    اشاره: از مهمترين عوامل سلوك، پي بردن به موانع اين حركت و راه نجات از آنان است؛ چه اينكه رهرو اگر موانع را نشناسد زحماتش بي‌نتيجه خواهد ماند و او را به سرمنزل مقصود نخواهد رساند و براي از بين بردن هر مانع روش خاصي وجود دارد كه بايد سالك آن را بشناسد وگرنه شناخت مانع به تنهايي مفيد نيست. يكي از موانع سلوك، برتري‌جويي است كه در نوشته حاضر ضمن تبيين آن، راه از بين بردن آن نيز ارائه شده است. «تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لايريدون علواً في الأرض و لا فساداً والعاقبه للمتقين1 ؛ سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‏دهيم كه نه اراده برترى‏جويى در زمين دارند، و نه فساد مى‏كنند و سرانجام نيك‏ از آن پرهيزكاران است». برخي از مؤمنان، نه تنها برتري‏جو و مفسد نيستند كه اراده آن را نيز نمي‏كنند. قلبشان از اين امور پاك، و روحشان از اين آلودگي‌ها منزه است. آنچه سبب محروميت انسان از مواهب سراي آخرت مي‏شود، در حقيقت همين دو چيز است: يكي برتري‏جويي، استكبار و استعلا و ديگري فساد در زمين كه همه گناهان در آن جمع است. عدم اراده برتري جويي در زمين، مي‌تواند منشأ حركت‌هاي تهذيبي و معنوي بين خود و خداي هر كسي باشد. اگر انسان حركت اوليه نفساني به سمت  پليدي‌ها را در هر بعدي نگاه كند، مي‌بيند منشأ آنها همين امر است. هنگامي كه امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمودند، گريه كردند و فرمودند: «ذهبت و الله الاماني عند هشذه الاية2؛ با وجود اين آيه، همه آرزوها بر باد رفته است» و دسترسي به سراي آخرت مشكل است!




    چشمه زلال
    اشاره

    این شماره نشریه با دومین سالگرد ارتحال عالم ربانی، فقیه عارف، آیت الله العظمی بهجت2 مصادف شده است. از آنجا که حضرت حجت الاسلام والمسلمین شیخ جعفر ناصری توفیق داشتهاند از محضر معظم له بهره ببرند، خدمت ایشان رسیدیم و به گفت و گو نشستیم. چکیدهای از محتوای این نشست تقدیم میگردد.  خُلُق: با عرض سلام و تشکر از اینکه قبول زحمت کردید و پذیرای انجام این مصاحبه شدید. به عنوان اولین سؤال اگر ممکن است بفرمایید ارتباطتان با مرحوم آیت الله العظمی بهجت چگونه آغاز شد؟  بسم الله الرحمن الرحیم. شاید اوایل انقلاب بود که ما پایههای 2 و 3 حوزه را میگذراندیم. یکی از آقایان از من پرسیدند: «شما مغربها برای نماز به کجا میروی؟» گفتم: «حرم». فرمودند: «بیا منزل آقای بهجت». رفتم آنجا. مأمومین 10 - 15 نفر بودند. آیت الله مصباح میآمدند، آیت الله مظاهری بودند و از این قبیل. بالاخره که خدای متعال، نصیب کرد و ما هم بعد از آن میرفتیم به نماز ایشان در منزل. بعد از آن هم دیگر مسجد راه افتاد و خدمتشان میرسیدیم. گاهی میرفتیم کنار محراب و کمی صحبت میکردیم و گاهی نیز با ابوی خدمت ایشان می رسیدیم.




    اخلاق و نحله نجف
    ¨  اشاره: با توجه به اينكه در دهه‌هاي اخير، بخش عمدة تهاجم فرهنگي غرب، تشويق و ترغيب و تشكيل گروه‌هايي تحت عنوان عرفان و معنويت و حتي مهدويت مي‌باشد. و گروه گروه جوانان ما را كه تشنة معارف ديني هستند و مي‌خواهند از حقايق وجودي خود چيزي بدانند جذب عرفان‌هاي نوظهور كرده‌اند به اين اميد كه از اعتقادات خويش دست بردارند و افكار خود را در ذهن آنان جايگزين كنند. و از آنجا كه قرن‌ها مسئلة اخلاق و معنويت حتي در حوزه‌ها به خاطر مصالحي مكتوم و سر به مهر بوده، در دسترس همگان نبوده و فقط خواص در جستجوي اين مقوله‌ها بوده‌اند. به عنوان مثال كتاب اربعين سيد بحرالعلوم را خواص دست به دست مي‌برده، استنساخ مي‌كردند و عهد مي‌گرفتند كه به دست غير نيفتد.اما اكنون كه عصر انفجار اطلاعات است و حرف از دهكدة جهاني است، از طرفي مردم مي‌خواهند معارف اهل‌بيت: را در مورد جسم، روح و روان خويش بدانند و امكان صعود در معرفت نفس و امكان تجرد نفس را تجربه كنند. و از طرفي گروه‌هاي مختلف مطالب انحرافي و كاذب خود را به بازار عرضه كرده‌اند، بر ماست كه معارف زلال خدا شناسي و خود شناسي را كه قرآن كريم و روايات ما سرشار از اين مباحث است به تشنگان اين وادي معرفي كنيم. و از آنجايي كه طي اين مسير بدون الگوهاي راستين ميسور نمي‌باشد، در صدد برآمديم تا نحلة نجف را به عنوان الگوي برتر معرفي كنيم و امتيازات آن را برشماريم.




    شاکله و اصلاح آن
    اشاره
    پیشتر، دربارة «شاکله» سخن به میان آورده­ایم.1 اکنون نیز به این بحث می­پردازیم البته با رویکردی نسبتاً متفاوت و به عنوان مقدمه برای مباحث بعدی. خداوند متعال در قرآن می­فرماید: قــل کلٌّ یعمل علی شاکلته و ربّک اعلم بمن هو أهدی سبیلا؛2  بگو همه کس طبق شاکله­اش عمل می­کند و پروردگارت به کسی که راه یافته­تر است، داناتر است.
    صاحب نظران، برای شاکله معانی ای ذکر کرده اند؛ از جمله در مفردات، آن ­را از مادة «شکل» (به معنای بستن پای چارپا) دانسته و همان «سجیه» معنا کرده است که پای انسان را می­بندد و او را برای انجام اعمال بر طبق مقتضای خود مهار می­کند.3 مرحوم طبرسی نیز در مجمع البیان آن را به معنای طریقه و روش و راه دانسته است؛ زیرا هر راهی روندگان خود را مقید و ملتزم به حدود خود و عدم تخلف از خود می­کند.4 مرحوم طریحی نیز معنایی همانند مختار مرحوم طبـرسی اخـتـیار می کند.5 و معـانی دیگر...




    شاکله و اصلاح آن (3)
    آنچه در نوشته‌های پیشین بیان شد: آیة شریف «قل کلّ یعمل علی شاکلته» نکته بسیار مهمی را گوشزد می‌کند و آن این‌که رفتار و عملکرد هرکس، برخاسته از شاکلة او است و نقص با کمال اعمال، به شاکله مستند است. لذا نکتة مهمی که در سیر معنوی و اخلاقی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد این است که شخص برای آغاز یک حرکت و سیر معنوی از اصلاح شاکله شروع کند، نه این‌که از همان ابتدا، برنامه‌های خاص معنوی را آغاز کند و وارد اذکار و ریاضات شرعی شود. سرمایه‌گذاری بر روی اصلاح شاکله و حرکت معنوی با شاکله‌ای اصلاح شده، حرکتی اصولی و مطمئن و از عوارض به دور است. در ادامه بیان شد که می‌توان برنامه‌ای برای اصلاح شاکله طی سه مرحله معرفی کرد که البته این سه مرحله لزوماً مترتب بر هم نیستند؛ به این معنا که ممکن است یک شخص در یک زمان به دو یا سه مرحله از این مراحل مشغول باشد.  این سه مرحله چنین معرفی شدند: اموری که آن را «تربیتی» نامیدیم که ناظر به برخی مراقبت‌های فردی و اجتماعی و رعایت آداب است که برای هرکس با هر هدف بزرگ، لازم و مفید است؛ اموری از  جمله تنظیم اوقات، کنترل خواب و خوراک، رعایت آداب اجتماعی، تنظیم وابستگی‌ها و... از این امورند.




    شاکله و اصلاح آن
    در نوشتة قبل، مطالبی دربارة شاکله و اهمیت اصلاح شاکله در سیر معنوی صحیح بیان شد. همچنین وعده دادیم دربارة مراحل سیر صحیح معنوی توضیحاتی ارائه کنیم. در بخش اول این مقاله، برای تکمیل بحث و روشنتر شدن بحث شاکله، از دیدگاهی دیگر به این بحث میپردازیم و سپس در بخش دوم به خواست خدا توضیح مراحل سیر معنوی را پیگیری میکنیم؛
    بخش اول
    آنچه از بحث شاکله، مورد توجه و جالب است این است که یک دوره بحث دربارة شخصیت افراد و شخصیت شناسی مخاطب را به ما میآموزد. آیة پرمحتوا و زرین «قل کل یعمل علی شاکلته» به انسان وسعت نگرش عطا میکند، تا هر عملی را خشک و بیروح نبیند؛ بلکه نگاه به عمل، همراه با توجه به شاکله باشد. یعنی اگر در جنگ خندق ضربتی بر عمرو بن عبدود وارد شد که به تعبیر نبی مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برتر از عبادت جن و انس1 بود، این امر عظیم، فقط مربوط به ضربت نیست؛ بلکه این عمل وقتی از شاکلة علوی و به دست امیرالمؤمنین (عليه السلام)  صادر شود، چنین ارزشی مییابد. دیگری گمان نکند که میتواند با یک ضربت، چنین جایگاهی پیدا کند. نه؛ شاکله متفاوت است و این، شاکلة علوی است که ضربت او از عبادت جن و انس برتر است.
    اگر دیدِ انسان چنان شد که عمل و شاکله را با هم مورد توجه قرار دهد، ممکن است در مسیر کمال، به فضل خدا برای او راهی به علمی پرارزش گشوده شود که به واسطة آن، از طرفی، ربط چهره و شاکله را با اعمال گذشته بسنجد و مورد دقت قرار دهد و از طرفی کیفیت تأثیر شاکله را در اعمال و افکار آیندة شخص به دست آورد. این علم، چیزی است که در قرآن و روایات، «توسّم» نامیده شده است؛ لذا برای تکمیل بحث شاکله و فهم صحیح آن، در کنار آیة «قل کل یعمل علی شاکلته...» باید آیة 75 سورة مبارک حجر نیز ملاحظه شود که میفرماید:إن فی ذلک لآیات للمتوسمین؛همانا در این [عذاب قوم لوط] نشانههایی برای اهل توسّم هست.




    چشمه زلال
    ارتباط با گنجینه وحی
    وجود مقدس حضرت خاتم الانبیاء در مهمترین سفارش خود، ما را تا قیامت به دو یادگار گرانسنگ  رهنمون میشوند که یکی قرآن است و دیگری اهلبیت:. لذا باید این دو یادگار گرانبها را که از یکدیگر جدا نیستند، با هم مورد توجه و اهتمام قرار داد. بین قرآن و اهلبیت:در قدم به قدم و آیه به آیه فاصلهای نیـست. اینکه در روایــات فـــرمودهاند، تـأییـدات و رحمتهای قرآنی راجع به اهلبیت:و نکوهشهای آن، مربوط به دشمنان آن خاندان است، برای برخی، قـابل درک و وجدان است. برای مثال، با وجود آنکه به حسب ظاهر، از یکی از دشمنان انبیا به فرعون تعبیر شده که مستحق لـعن و نـفرین است، با این وجود، فرعونی هم که زمان امیـرالمؤمنین می زیسته نیز مـورد اشاره قـرآن است و بیـانات قـرآنی به گونــهای است که او را هم در بر می گیـرد. در این نوشتار، به یکی از این دو ثقل عظیم، یعنی قرآن کریم -که طبق برخی روایات، ثقل اکبر نیز معرفی شده است- و اهمیت ارتباط با این معجزة بزرگ الهی میپردازیم. با این توضیح که برای آغاز یک ارتباط معنوی مستحکم با قرآن، توجه به سه نکته لازم است: حیات قرآن، بکر بودن قرآن و لزوم طهارت در فهم قرآن. در این نوشتار، به اجمال، به بیان این امور سه گانه خواهیم پرداخت و پس از آن، دربـارة چگونگی بـرقراری ارتباط با قرآن مطالبی ارائـه خـواهیم کرد؛ إنشاءالله.




    چشمه زلال
    گنجینة وحی و معرفی الگوها
    برگرفته از رهنمودهای حجت الاسلام والمسلمین جعفر ناصری
    یکی از اصول مهم سازندگی اخلاقی که قرآن کریم نیز به آن بسیار اهمیت داده است، بحث الگو و الگوگیری در سیر اخلاقی است.  بسیار دیده شده است افرادی که به سیر اخلاقی و معنوی علاقه‌مند و طالب این راه بوده‌اند، دچار یأس و سردرگمی شده یا به افراط و تفریط گرایش یافته‌اند. با ملاحظة سیر این افراد، متوجه می‌شویم که معمولاً مشکل آن‌ها در عدم دستیابی به الگویی صحیح و مطمئن است؛ لذا سیر آن‌ها قاعده‌مند و استوار نیست و در معرض انواع آفات است؛ از جمله آن‌که داستان‌ها یا حتی روایاتی را در یک زمینه - مثلاً کمک به همسایه - می‌خواند و در پی آن، همة هم و غمّ خود را صرف این بُعد می‌کند و از ابعاد شخصی و خانوادگی باز می‌ماند. مدتی بعد ممکن است به اهمیت یک بخش دیگر پی برد و در آن بخش به کوشش بسیار بپردازد و ... تا این‌که پس از سالیانی تشتّت و از این شاخه به آن شاخه پریدن، دچار سردرگمی می‌شود. شاید این مطلب در بحث خوراک و داروها نیز هست به این نحو که برخی با اطلاع از خواص متعدد یک میوه یا امثال آن، بدون توجه به سایر نیازهای بدن، در خوردن آن، افراط می‌کنند و فاقد مبنایی هستند که آن‌ها را به اعتدال نزدیک کند.




    علی، باطن قرآن
    بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكین بولاية اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام
    ضمن تبريك و تهنيت به مناسبت ايام فرخنده عيد سعيد غدير، نكته‌اي را دربارة نقطه يا نقطة باء و يا نقطه باء بسم الله الرحمن الرحيم، بيان مي‌كنم.
    در كتاب بيان الآيات گيلاني حكايت شده اميرالمؤمنين عليه السلام  فرمود: «سر الكتب المنزله في القرآن و سر القرآن في فاتحة الكتاب و سر فاتحة الكتاب في بسم الله الرحمن الرحيم و جميع ما في بسم الله الرحمن الرحيم في باء بسم الله و جميع ما في باء بسم الله في النقطة التي تحت الباء و انا النقطة تحت الباء» و جناب سيد حيدر آملي در «نقد النقود» و حافظ رجب برسي در «مشارق انواراليقين في اسرار اميرالمؤمنين» نقل مي‌كنند كه حضرت علي عليه السلام  فرمود: «انا النقطة التي تحت الباء».و جناب ملا عبد الصمد همداني در كتاب بحر المعارف آورده كه رسول‌خداصلي الله عليه و آله و سلم  فرمودند: «ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرحمن الرحيم».با مختصر دقت و تأملي در روايات اين باب در مي‌يابيم كه نگاه به نقطه متفاوت است. بعضي بالاستقلال نقطه را بررسي كرده‌اند و او را نماينده اولين نقطه خلقت مي‌دانند و بعضي به اعتبار اينكه نقطه خلاصة بسم الله است و بسم الله خلاصه سوره حمد و سوره حمد خلاصه قرآن و قرآن جامع جميع كتب آسماني.


    در اين باب نكته‌اي است قابل توجه در علم رسم الخط و بعضي از بزرگان مطلب را از اينجا شروع كرده‌اند كه در علم رسم الخط و كتابت با قرار گرفتن قلم بر صفحه كاغذ، نقطه پديد مي‌آيد. با دقت بيشتر درمي‌يابيم كه نوشتن هر حرف، امتداد نقطه است و صورت «الف» عبارت است از چينش نقاط متصل و پيوسته و همچنين «باء» و «جيم» و باقي حروفِ بيست و هشتگانه.
    به تعـبـيري ديـگر، نقطـه اصـل در حـروف است، مانند مصدر كه در علم صرف، اصل است در ماضي و مضارع و امـر و... و ماده (ض-ر-ب) اصل است در «ضرب، يضرب، اضرب»؛ پس نقطه مانند روح در حروف بيست و هشتگانه جريان دارد و حروف، جسم و كالبد هستند براي نقطه.
    به قول فلاسفه نقطه در هياكل حروف، مانند هيولا است در هياكل اشيا، و همان‌گونه كه هيولا به صورت‌هاي گوناگون در مي‌آيد، نقطه هم به صورت حروف مختلف در آمده، گاهي «الف» مي‌شود گاهي «باء» گاهي «جيم» و غيره.
    از اينجا اطوار هفتگانة كتاب آسماني شروع مي‌شود كه سير تفصيلي آن بدين شرح است:
    1. نقطه كه روح و طينت و ماده حروف است؛
    2. همچنين حروف، روح و طينت كلمه است؛
    3. كلمه، روح كلام تام است؛
    4. كلام تام، روح وطينت حكايات و آيات قرآني است؛
    5. و روح و طينت و اصل در سوره‌ها، آيات و مقالات هستند؛
    6. سوره‌ها، روح قرآن هستند؛
    7. تمام القرآن.
    در مجموع مي‌توان اين سير را چنين نشان داد:
    نقطه ← حروف ← كلمه← كلام← آيات و مقالات و حكايات ← سوره‌ها ← تمام القرآن
    در سير نزولي نيز پايان سير تفصيلي از تـمــام القرآن به نقطه است.
    و اگر حضرت سرالله اميرالمومنين عليه السلام  خود را نقطه معرفي مي‌كنند، در اينجا نقطه يعني خلاصة القرآن يا نقطه به مـعـنـاي روح ساري و جاري در تمام  القرآن است.
    به تعبير بعضي روايات كه تمام علوم و معارف در كتب آسماني است و معارف تمام كتب آسماني در قرآن كريم است و معارف و علوم قرآن كريم در سوره حمد است و معارف سوره حمد در بسم الله الرحمن الرحيم است و معارف بسم الله الرحمن الرحيم در باء بسم الله و بعد از آن حضرت امير عليه السلام  فرمودند و انا النقطه التي تحت الباء.1
    كتاب ديگري نيز در تكوين هست كه اين كتاب هم كتاب عظيم يا كتاب اعظم الهي است كه از نقطه شروع تا پايان اين اطوار سبعه را دارا است. اين كتاب اعظم الهي، «انسان» است كه نقطه شروعش از نطفه و پايانش انسان تمام الخلقة است، بدين صورت:
    1. نطفه؛
    2. علقه؛
    3. مضغه؛
    4. جنين؛
    5. انسان در دنيا؛
    6. وجود برزخي ما بين القبر و القيامة؛
    7. وجود انسان در قيامت و معاد.
    و قرآن كريم نيز به اين اطوار اشاره دارد:
    ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين
    ثم جعلناه النطفة في قرار مكين
    ثم خلقنا النطفة علقة
    فخلقنا العلقه مضغه
    فخلقنا المضغه عظاما
    فكسونا العظام لحما
    ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين2
    دربارة خلقت نخستين، رواياتي با مضامين و عبارات گوناگون نقل شده است. در بحارالانوار آمده است: «اول ماخلق الله القلم؛ نخستين چيزي كه خداوند آفريد، قلم است».3 و در حديث نبوي شريف فرموده است: «اول ما خلق الله نوري؛ نخستين چيزي كه خدا آفريد، نور من است» يا روايتي ديگر كه فرمود: «اول ما خلق الله روحي» كه حكايت از آن دارد كه مخلوق اول، روح نبوت تامه و كامله حضرت محمد بن عبداللهصلي الله عليه و آله و سلم  است. اگر در حديث نبوي است كه: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين؛ پيامبر بودم؛ در حالي كه آدم بين آب و گل بود [=خلقت آدم كامل نشده بود] همچنين در حديث ولايت مآب علوي عليه السلام  است كه: «كنت وليا و آدم بين الماء و الطين» يك حقيقت را بيان مي‌كند؛ اگر در مخلوق اول كتاب آسماني قرآن، بعضي روايات «باء» بسم الله را مخلوق اول مي‌داند و بعضي «الف» را و هركدام در باب حروف، اول باشد -چه باء و چه الف- فرقي نمي‌كند؛ چون نتيجه و بازگشت هر دو به نقطه است.
    پس نقطه مبدأ و معاد حروف است؛ يعني نقطه مرتبه اول اجمال كتاب آسماني است و تمام القرآن آخرين مرتبه تفصيل قرآن حميد است.
    اگر نقطه را محدود به نقطة مكتوب و در حيطه كتابت، تصور نكنيم و كمي گسترده‌تر به آن بنگريم، در هندسة عالم وجود نيز نقطه، مبدأ و آغاز خلقت است همان‌گونه كه حكما گفته‌اند: «الواحد لايصدر عنه الا الواحد» اين جا است كه معناي اين فرمايش امير‌المؤمنين عليه السلام  كه: «أنا النقطة و الخط؛4 من، نقطه و خط هستم» كمي آشكارتر مي‌شود؛ چرا كه خط،  امتداد نقطه است و اينجا، منظور سريان وجود اولي در كل خلقت است. اين است كه رسول مكرمصلي الله عليه و آله و سلم  به امير‌المؤمنين عليه السلام  فرمودند: «يا علي! كنت مع الانبياء سراً و معي جهراً؛ اي علي! تو مخفيانه با همة پيامبران بوده‌اي و آشكارا با من بوده‌اي».
    از ديدگاهي ديگر، عالم، عالم اسماء الهي است و معرفت خداوند متعال و ارتباط با ساحت قدسي او، جز به واسطة اسماء حُسنايش ممكن نيست؛ لذا عالم، عالم اسم خدا است و تجّلي اسماء حق تعالي است و آغاز عالم هم بايد به اسم خدا باشد و وجود مقدس امير‌المؤمنين عليه السلام  است كه اسم الله اكبر و اعظم اسماي الهي است و مقدم بر ساير اسماء است. البته اين مقال را سخن بسيار است كه مجالي ديگر مي‌طلبد.
    يادآوري:
    مخفي نماند كه اين بيشتر براي تشبيه و تنظير است و گرنه اصل نقطه خودش داراي صورتي مستقل است؛ مانند مصدر در علم صرف كه ميان صيغه‌هاي صرفي خود، صيغه مستقل دارد. در علم صرف بيان مي‌شود كه مصدر با حفظ شؤونات مصدري، نمي‌تـواند صورت ديگري را قبول كند؛ يعني «الضرب» با شكل مصدري خود نمي‌تواند ماضي و مضارع هم باشد، مگر اينكه از صورت اصلي خود خارج شود، تا بتواند به صورت فعل در آيد، همچنين است جريان نقطه.
    در پايان سروده‌اي در اين‌باره با عنوان نقطة باء5 به خوانندگان محترم تقديم مي‌گردد.
    ¨نقطة باء
    آنكه فرمود منم نقطه باء       /        رازي از غيب تو را كرد إنباء
    نقطه را كس نشناسد چو علي        /        نقطه سري است بعلم ازلي
    سخنش فهم كني ار مرد رهي        /        تا از اوهام و جهالت برهي
    عالم نقطه ندارد پايان  /        پي‌نبردند مگر دانايان
    نقطه يعني سبب كون و مكان         /        نقطه يعني ز خفا سوي عيان
    نقطه سري است خدا را ز ازل         /        كه گرفته به كف خويش علل
    نقطه آزاد ز ما و ز من است   /        حرف بسيار و بدون سخن است
    نقطه را علم كتابي نبود        /        سر غيبي است سرابي نبود
    نقطه سر فصل فصول تفصيل  /        نقطه پايان كثير است و قليل
    نقطه از وحدت صرف آمد و باز /        باز گردد همه اين راه دراز
    هيچكس نقطه ندانست كجاست     /        به زمين است و سما يا همه جاست
    غرقه در آب بدي كشتي نوح  /        اگرش نقطه نمي‌داد فتوح
    عقل فعال همين نقطه بود     /        دوست را خال همين نقطه بود
    نقطه سير نفس رحماني است        /        امتداد الفي را باني است
    نقطه سري زهويت دارد        /        خط آزادي نيت دارد
    نقطه گم‌گشت به حرف و به حروف   /        نكته‌ها هست در اين باب الوف
    قصه حرف اگر مي‌خواهي     /        ز خدا كن طلب آگاهي
    آنچه از حرف ببيني به جهان  /        همه را نقطه نمودست عيان
    گر كني سوي سماوات سفر          /        بيني از حرف چه بسيار خبر
    بار قرآن همه دارد بر دوش     /        چشم بايد همه‌ات باشد و گوش
    تا بداني كه حروف عربي       /        هستشان جسمي و روحي و ربي
    چون به تركيب رسد حرف و حروف    /        بحر معني به صف آيند و صفوف

     

     

    حجت‌الاسلام والمسلمین جعفر ناصری
    صفحه 38 الي 41 نسخه چاپي

    ¨پی‌نوشت:

    1. مستدرك سفينة البحار،‌ ج1، ص 269.
    2. سوره مؤمنون: 14.
    3. بحارالانوار، ج 54، ص 309.
    4. همان، ج 40، ص 165؛ مناقب، ج2، ص 49. و در تحليلي ديگر معناي خط همان صراط مستقيم است كه در سوره حمد آمده، و صراط مستقيم همان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام  و يازده فرزند گرامي آن حضرت است.
    5. شعر از نگارنده.




    نخستين جرعه‌ها
    اشاره: رشد، كمال، خداجويي، پيوند با عالم غيب، طلب معارف، علاقه به شهود حقايق، حس و حالي است كه همه انسان‌ها دارند؛ به ويژه مسلمانان كه دينشان، دين تكامل و كمال است و كتابشان، كتاب معنويت و تقوا و ارتقا و به خصوص شيعه كه اين سير را در طول تاريخ، عاشقانه دنبال مي‌كرده است. چرا نكنند كه اسباب را جمع داشته‌اند؟ با يك دست، تمسّك به كتاب كمال، يعني قرآن آسماني و با يك دست، تمسّك به عروة الوثقاي الهي، يعني اهل بيت رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلم داشته‌اند كه نقطه شروع عالم و خَلق آن‌ها هستند و نقطه پايان معارف و علوم و كمالات نيز و بازگشت خلق به سوي آن‌ها است. شيعه، با حركت به سوي كمال، قصد مي‌كند تقرّب به امامان خويش؛ به ويژه امام هادي مهدي عليه و عليهم السّلام را. اين طريق كمال كه جذابيت و حلاوت و لطافت بسيار داشته و طالب فراوان، باعث شده است مدعيان فراوان نيز داشته باشد. علاقه افراط‌گونه مردم از يك سو و فراواني مدعيان از سوي ديگر، باعث شده است مسايل اخلاقي و معنوي در طول تاريخ، دچار نشيب و فرازها، چالش‌ها و احياناً انحراف‌هايي بشود. دنبال كردن سير اخلاق و معنويت در صدها سال گذشته و تأثير حكومت‌ها و اديان و گروه‌هاي بدعت‌گرا بر اخلاق و معنويت را به زماني ديگر وا‌مي‌گذاريم.


    سوء‌استفاده‌هايي كه از اين رشته معارف شده است، بحثي جدا و توفيقي سوا مي‌طلبد. فعلاً بايد مطلب را از نياز امروز جامعه‌مان آغاز كنيم.
    موقعيت خطير فعلي حكومت اسلامي در كشور عزيزمان ايران و باز بودن دست روحانيت و حوزه‌ها براي تبليغ از يك سو و مردمي كه در پيروي از دين خدا، حجت را بر ما تمام كرده‌اند از سوي ديگر، ما را موظف مي‌كند به نياز‌هاي دروني و خداجويي و خلأ روحي و تشنگي معنوي آنان، بيشتر اهميت بدهيم و بعد از رفع مشكلات دروني خويش، به مشكلات اخلاقي و تهذيبي و معنوي آنان بپردازيم.
    در كشور و جامعه امروز ما، كم نيستند كودكاني كه حافظ قرآن و نهج البلاغه باشند. به بركت انقلاب، در دهه‌هاي گذشته هم چنين كودكاني داشته‌ايم كه هم اكنون جوانان و مرداني برومند هستند و حوزه‌هاي علميه بايد براي اينان حرفي گفتني داشته باشد. معنويت‌گرايي، جزء خميره مردم ايران  است و زبان حال اين مردم خداجوي است كه:
    «حرفي از معني اگر داري بيار»
    - قلب سليم
    قرآن، از زبان سلطان الموحدين حضرت ابراهيم‌عليه السلام قيامت را اين گونه توصيف مي‌كند كه: «يوم لا ينفع مال و لابنون إلا من أتي الله بقلب سليم». سود  قيامت، از آنِ كساني است كه قلب سليم داشته باشند و قلب سليم، قلبي است كه از عيوب و ملكات زشت و غير‌خدايي سالم باشد و خلاصه به جز خدا نبيند.
    قلب سليم، همان شاكلة سالم است. وقتي قرآن مي‌فرمايد: «كل يعمل علي شاكلته» يعني صدور عمل چه كمّاً و چه كيفاً مربوط است به شاكله انساني و شاكله، سيطره‌اي پنهان بر اعمال دارد. البته مسأله توفيقات الهي جدا است كه گاهي نصيب و همراه مي‌شود و توانايي انسان را در ارايه عمل صالح  بالا مي‌برد. علي أيّ حالٍ امكان صدور عمل صالح، از شاكله اي صالح و سالم هست. من اگر شاكله‌اي سالم و راقي نداشته باشم، اگر قلبي سليم نداشته باشم، در اراية عمل صالح دچار مشكل خواهم شد. البته اين نكته قابل توجه است كه عمل صالح، مرا در ساختاري بهتر و شاكله‌اي سالم‌تر ياري مي‌كند و شاكله سالم، در اراية اعمال بهتر مرا كمك مي‌كند و خلاصه، دور لازم نمي‌آيد.
    نكتة قابل توجه اين است كه شاكله، يك حيث تأثير‌پذيري دارد؛ مثبت يا منفي و يك حيث تأثير و اثرگذاري جملة «كل يعمل علي شاكلته» تأثير شاكله در عمل را گوشزد مي‌كند؛ امّا حيث تأثير‌پذيري شاكله زياد است. حتي از بطن مادر كه طفل در معرض تأثيرات خارجي است؛ لذا دستور مراعات از جانب شارع مقدس براي مادر در ايّام حمل و رضاع، به دليل ترسيم شاكله‌اي صحيح است. اعمال سوء و حتي افكار زشت و بد مادر، ناخودآگاه روي جنين اثر منفي مي‌گذارد و شاكله و ساختار جنين فعلي و فرزند و شهروند آينده را منفي مي‌كند. مواظبت‌ها و دستور‌هاي اسلام براي مادر در ايّام رضاع و شير دهي هم به اين دليل است. مادر، اگر غذاي حرام مصرف كرد و به فرزند خردسال خود شير داد، براي طفل و ساختار روحي طفل، ضرر فراوان دارد. از مسايل مؤثر در ساختار روحي انسان، محيط خانواده است؛ نماز خواندن يا نخواندن والدين، امانت‌داري يا خيانت اطرافيان،  راستي و درستي يا دروغ‌گويي مربوطين، بالأخره در اين كودك يا نوجوان اثر خواهد كرد و كم كم به صورت شخصيت يا شاكله‌اي شكل گرفته در‌خواهد آمد و او، با آنچه در اين خانه مي‌بيند، مي‌شنود و ياد مي‌گيرد، شاكله‌اي براي خود درست خواهد كرد و بالاخره از خانه و دبستان گرفته، تا دانشگاه و اجتماع، محيط‌هايي هستند كه در ساختار روحي فرد دخالت دارند.
    اي طالب معنويت! مهم نيست چند سال داري، چقدر درس خوانده‌اي، شغل داري يا نداري يا چه شغلي داري ؛ فعلاً در اين مقطع، مهم آن است كه سال‌ها بر تو گذشته است و خواسته يا نا‌خواسته، خوب يا بد، صاحب شخصيتي خاص و شاكله‌اي مخصوص شده‌اي و دوست داري بهتر شوي، كامل شوي. از مجموع صفات و خلق و شخصيت و شاكله خويش راضي نيستي و دوست داري شخصيتي آرام به ذكر خدا، بدون اضطراب، با دلي آگاه، متوجه و متذكّر به حق تعالي داشته باشي. مي‌خواهي خداشناس و خداترس باشي و بالاخره مي‌خواهي حركت كني؛ ولي نقطه شروع را نمي‌داني شرايط را نمي‌داني.
    - منزل اول
    قدم اول سلوك را علماي علم اخلاق، مختلف فرموده‌اند. شايد هم الفاظ متفاوت باشد؛ ولي معنا واحد. بعضي از بزرگان، توبه را منزل اول مي‌دانند، بعضي عزم را و بعضي ديگر يقظه وتنبه و بيداري را. در چند شعر از «سفرنامه» چنين گفته‌ام :
    بـايـد  اول به جـهــاد اكبـر
    نفـس امـاره كـه از او فـرياد
    گرجهادت  همه  «فينا»1 گـردد
    نفس مي‌ميرد و تو زنده شـوي
    سفري با دل  و جان خواهي كرد
    شب چو بنشيني و قرآن خواني
    روح تو ميـل پليـدي نكنـد
    خاطـرات و خطـرات موهوم
    سفري سوي سمـاوات كنـي
    عالم قدس به كشف و به يقين نگري
    نفس خود را شكني پا و كمر
    مي‌دهد خرمن طاعات بباد
    چشم تو شاهد و بينا گردد
    تا ابد زنده و پاينده شوي
    سير با روح و روان خواهي كرد
    رمز غيبوبت خود مي‌داني
    ميل هرچيز كه ديدي نكند
    مي‌شود از دل و جانت معدوم
    زنده‌دل كوچ ز اموات كني
    علم هميـن اسـت هميـن
    شايد بتوان گفت منزل اول، رجوع است به نفس؛ يعني بازگشتي دقيق به گذشته و عملكرد؛ يعني توجهي به خطاها، افراط و تفريط‌ها. اين نوع نگرش، تنبّه و بيداري مي‌آورد. معناي «فَرجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِم»2 است؛ همين حالي كه براي قوم ابراهيمعليه السلام ايجاد شد. آنان، با يك رجوع به خود، متوجّه شناعت و قبح امري شدند كه قبلاً انجام مي‌دادند؛ ولي آن را بد نمي‌دانستند، بلكه خوب هم مي‌دانستند.
    انصراف از اعمال ناپسند و دوري از افراط و تفريط‌ها و حتي افكار بد، نتيجة يك رجوع است به خويشتن خويش. آدمي همراه اين سيل عظيم اشتغالات نفساني، با غفلت از حق تعالي پيش مي‌‌رود. گمان مي‌كند خوب است به فرمايش بعضي از اساتيد اخلاق و معرفت كه مي فرمود : اين آيه شريفه «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِاْلأَخْسَرينَ أَعْمالاً * الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا»3 كمر انسان را مي‌شكند. آدمي، بيچارة قوّة خيال است و در خيالات خود، غوطه‌ور است؛ نه تنها همه كارهاي خود را خوب مي‌پندارد، بلكه گاهي به اطرافيان و دوستان و خانواده خويش -مستقيم يا غير مستقيم- إلقا مي‌كند كه او را تأييد كنند، مدح كنند، به به و چه چه كنند؛ اما اين كه واقعاً آنچه انجام داده است، تعريف دارد يا تقبيح، بايد با ميزاني حقيقي سنجيده شود. انساني كه خيلي اسير خيالات نباشد، انساني كه منصف باشد، دوست دارد جايگاه خويش را بداند، حدّ و حدود كمال و نقص خود را بشناسد، صفات انساني كه در جان و نفس او راسخ شده و صفات بهيمي كه در دل او جاي گرفته است را بشناسد.
    خلاصه، آدمي مي‌خواهد بداند شاكله ساخته شده و شخصيت به فعليت‌رسيده او در چه حدودي است و معدل او از مجموع اعمال، افكار، آرا و نظرات، بر چه پايه و مرتبه‌اي استوار است؟ از اين‌جا به بعد، ميزاني لازم است كه انسان، داشته‌هاي خود از خوب و بد را به آن ارايه كند و جواب بگيرد. اميرالمومنين عليه السلام فرمود: «عبادالله! زنوا انفسكم قبل ان توزنوا».  كتاب گران سنگ جامع السعادات تأليف عالم متتبع، ملّا مهدي نراقي و كتاب ارزشمند معراج السعادة تأليف فاضل محقّق، ملّا احمد نراقي كه بين علماي اخلاق، مشهور به كارخانة آدم‌سازي بوده، بررسي نسبتاً وسيعي دربارة صفات و ملكات دارد. مؤلف، رذايل و فضايل اخلاقي را بررسي كرده و ثابت كرده است هر صفت و خلق و خوي در آدمي، افراطي دارد  و تفريطي و اعتدالي؛ مثلاً اگر صفتي بر پايه اعتدال قرار گيرد، مي شود شجاعت؛ اگر افراط‌گونه با اين صفت برخورد شود و إعمال گردد نامش تهوّر است و اگر در آن، تفريط شود، جُبن و ترس توليد مي‌كند. همين طور، باقي صفات هر كدام سه مرتبه اعتدال، افراط و تفريط را دارا مي‌باشد. طبيعتاً اگر كسي همه را بداند و درصدد اصلاح و اعتدال برآيد، موفق خواهد شد. مهم اين است كه ميزاني بدست مي‌دهد؛ امّا اين‌كه آيا اين روش به اصطلاح «معراج السّعاده»‌اي، براي بيرون آمدن از رذايل اخلاقي راهي نزديك است يا عمر نوح عليه السّلام مي‌خواهد، مسأله ديگري است. به نظر مي‌رسد از زمان مرحومين نراقيين تا امروزه كه سال 1387 هجري شمسي است، تحولات عظيمي در بخش اخلاق - بلكه در بيشتر علوم- و معنويت رخ داده است. امروزه مردم - چه در حوزه و چه در غير حوزه - دنبال كوتاه‌ترين راه هستند كه بيشترين بازدهي را داشته باشد. در زمان مرحوم نراقي، وقتي سخن از «علم اخلاق» به ميان مي‌آمد، منظور، رساندن صفات به حد اعتدال و بيرون آمدن از افراط و تفريط  و اتصاف به خلق و خوي آدميت بود و بيرون آمدن از خوي حيواني؛ اما امروزه، مراد از اخلاق و معنويت، طي طريق و مسير كمال است؛ به گونه‌اي كه هم بيرون آمدن از افراط و تفريطِ صفات را داشته باشد و هم سير روحاني؛ رسيدن به توجّهات باطنيه؛ از بين بردن ريشه جهل و ناداني؛ كنترل قواي بهيمي و بدست آوردن آرامش درون با ذكر الهي؛ امروزه يك طلبه جوان، در جست‌وجوي حقيقت تجرّد نفس است و كوتاه‌ترين راه رسيدن به تجرّد را طالب است كه در گذشته، طالبان علوم عقلي اين مبحث را دنبال مي‌كرده‌اند. بايد دانست همه دنيا، همه اديان، بسيج شده‌اند تا راهكارهايي ارايه كنند كه اولاً مردم خويش را از حيث معنويت‌خواهي تأمين كنند و در مرتبه بعد، به صدور افكار و آرا و اعتقادات خود بپردازند و جوانان پاك و حقيقت‌جوي ما را بربايند. بودايي‌ها، مسيحيت و حتي يهودِ اروپا و آمريكا، مهملات و لاطايلاتي را تحت عنوان معنويت و علم روح ارايه كرده‌اند و حتي براي جوانان جوياي معنويت ما هم نقشه‌ها كشيده‌اند.
    حوزه‌هاي علميه شيعه را پشتوانه‌اي عظيم و گوهر‌هاي ارزشمندي است؛ عالماني كه پشتوانه اخلاق و معنويت شيعه بوده‌اند.
    - يك نمونه
    در سال 80-1379 كه به ارض اقدس مشهد مقدس مشرف شده بوديم، با جناب آيت الله حاج سيد اسماعيل هاشمي قدس سره در يك ساختمان بوديم. روزي همراه حضرت حجت الاسلام سيد عبد الله فاطمي‌نيا براي عيادت، خدمت آيت الله سيد اسماعيل هاشمي رسيديم. (در اين سفر، آيت الله هاشمي در همان مشهد مقدس جان به جان آفرين تسليم كردند و ملاقات ما، دو روز قبل از فوت ايشان بود) ايشان كرامتي را از جناب سيد شفتي نقل فرمودند و فرمودند: اين كرامت را سينه به سينه از اساتيدمان نقل مي‌كنم:
    رييس مطرب‌هاي آن زمان كه فرد شرور و بي‌باكي بود، در ملأ عام، مي‌گساري كرده بود. جناب آيت‌الله حاجي كلباسي، در پي او فرستادند. او را آوردند و مقابل مردم، حد الهي بر او جاري كردند. اين عمل حاجي كلباسي، بر آن فرد شرور و افرادش بسيار گران آمد و بسيار شكسته شدند.
    آنان، به سبب شلاق خوردن رئيسشان، در صدد انتقام برآمدند؛ ولي رئيس گفت: «اين انتقام، كاري سنگين است و از شما بر نمي‌آيد. من، شخصاً اين كار را خواهم كرد». بعد از اين، ديگر عابد و زاهد شد و يك سال، نماز جماعت حاجي كلباسي - آن هم صف اول- را ترك نكرد. بعد از يك سال كه قضيه فراموش شد، يك روز براي ناهار از حاجي كلباسي دعوت كرد. حاجي هم براي ظهر روز جمعه موافقت كردند. روز موعود فرا رسيد. بعد از نماز عصر، فرد مزبور، درشكه آورده بود كه حاجي را به منزل ببرد، خادم حاجي عرض كرد: «آقا من هم بيايم؟» حاجي گفتند: «شما را دعوت نكرده و اين، خلاف اخلاق است». حاجي را سوار درشكه كرده و رفتند. وقتي وارد منزل شدند، حاجي كلباسي ديد اوضاع، اوضاع ديگري است. تعداد زيادي از الواط جمع شده و هر كدام، يك قمه به دست و همه مست و لا‌يعقل هستند. حاجي از همان رييس، براي خواندن دو ركعت نماز اجازه گرفتند. او هم موافقت كرد. نماز حاجي طول كشيد. ناگهان صداي داد و بيداد و حمله به درب خانه بلند شد و گروهي به -اصطلاح  امروز- نيروي انتظامي و - به اصطلاح همان ايام- چماق نقره‌اي‌هاي سيد شفتي وارد خانه شدند. سيد شفتي، به دنبال حاجي كلباسي خانه را مي‌گشتند، تا وارد اطاق شدند. حاجي كلباسي، از جناب سيد پرسيد: «آقا! شما كجا؟ اينجا كجا؟» سيد فرمود: «نماز ظهر و عصر را خواندم و ناهار خوردم. خواستم استراحت كنم، صدايي شنيدم كه فرمود: «درياب عبد صالح ما را» حاجي كلباسي  پرسيدند: «نشاني اين‌جا را چطور پيدا كرديد؟» سيد فرمود: «اين جواب، بماند براي بعد».
    نحله‌هاي مختلفي كه اصالت خويش را حفظ كرده و پيوند محكم خود را با قرآن و اهل بيت عليهم السلام نگه‌داشته‌اند، چنين محصولاتي داشته‌اند. چه بسيار بوده گرايش‌هاي معنوي كه با سر چشمه‌هاي زلال معرفتي پيوند داشته‌اند. اينان، دستورالعمل داشته‌اند؛ از سيّد بن طاووس، سيّد بحرالعلوم و قبل و بعد از اين دو بزرگوار. در طول تاريخ، نحله نجف، از جناب آقا سيّد علي شوشتري تا جناب مرحوم قاضي و اساتيد و شاگردانشان، همچون مهر و ماه بين كواكب مي‌درخشند.
    - كراماتي از نحله نجف
    اما شرح كرامات علماي نحله نجف، خود كتاب - بلكه كتابها - است. كرامت در اين عالمان وارسته، به گونه‌اي ديگر است كه از اين نوعِ مصطلح، مهم‌تر است. از نظر ما، كرامت حاج سيد علي شوشتري، اين است كه شيخ اعظم، يعني جناب آيت‌الله شيخ انصاري در زماني كه بزرگ‌ترين حوزه درسي فقه و اصول حوزه علميه نجف را داشته و مرجعيت عامه شيعه، بر عهده اين بزرگوار بوده است مع‌ذلك شب‌هاي چهارشنبه در درس اخلاق آسيد علي شوشتري شركت مي‌كرده است. جناب شيخ انصاري - آن هم در اين زمان- طلبه جواني نيست كه در هر مجلس و محفل اخلاقي و معنوي شركت كند.
    كرامت ملاحسينقلي همداني، شاگرداني است از قبيل ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي با آن همه كتاب‌هاي ارزشمند اخلاقي - سلوكي و آيت الله شيخ محمد بهاري همداني و حجت الحق سيد احمد كربلايي تهراني مشهور به سيد احمد بُكّاء. جناب سيد احمد از شب تا صبح، عبادت و راز و نياز و گريه و مناجات داشت و صبح به مدرسه مي‌آمد و به درس و بحث و كارهاي طلبگي و تبليغي ديني مي‌پرداخت. يك فقيه نامدار اصولي متبحر و فيلسوف بزرگ، مانند جناب آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني (كمپاني)، طي نامه‌هايي از مرحوم ملكي تبريزي مي‌خواهد سفارش‌ها و دستورالعمل‌هاي استادشان، مرحوم ملاحسينقلي همداني و تجربيات خودشان در طريق معرفت نفس را براي ايشان بنويسند. كرامت جناب آسيد احمد كربلايي اين است كه شاگردي مانند حاج سيد علي قاضي را به حوزه علميه نجف اشرف بلكه همة حوزه‌ها و بلكه شيعه تحويل دهد، آن هم با يك دريا كرامات و عجايب و غرايب. كرامت مرحوم قاضي نيز آن است كه شاگردي فيلسوف و مفسر دوران، مانند علامه طباطبايي و شاگردي عارف و فقيه، مانند آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت فومني مي‌پرورد كه با عمر پربركتي بيش از نود و پنج سال، همة وظايف حوزوي و مرجعيت شيعي را در كمال صحت و موفقيت انجام مي‌دهند.
    اين بزرگواران، بخشي از شخصيت‌ها و الگوهاي شيعي هستند كه در كمال سلامت، طريق معرفت نفس را طي كرده‌اند. سفارش اول اين بزرگواران، اين دستورالعمل بوده است كه: «عمل به واجبات و ترك محرمات. انجام مستحبات در حد امكان و ترك مكروهات نيز در حد امكان». اين بزرگان، از بدعت پرهيز مي‌كرده‌اند و تقرب به خدا و اهل بيت و توجه به مولايمان حضرت صاحب‌الزمان‌عليه السلام را نصب العين قرار مي‌داده‌اند.
    البته بايد طريق اين بزرگان و دستورات آنان، از لابلاي كتب و نوشته‌هاي اين قوم، جمع آوري شود، طبقه بندي گردد و به حسب مراتب طالبان حقيقت و معنويّت و تهذيب، در اختيار تشنگان معارف اهل بيت عليهم السّلام قرار گيرد.
    اخلاق و معنويت در حوزه‌هاي علميه، با سابقه‌اي به قدمت عالمان دين و پشتوانة ذخيره‌هاي علمي و عملي ارزشمند كه به امامان معصوم عليهم السلام مي‌انجامد، راه روشني فرا روي خويش دارد  و هر راهي جز اين راه، سر از تركستان يا ناكجا آباد در خواهد آورد.



    حجت الاسلام والمسلمين شيخ جعفر ناصري
    صفحه 18 الي 23 نسخه چاپي

    پي‌نوشت‌ها:
    ---------------
    1 . به اين آيه اشاره است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا».
    2 . سوره انبياء: 64.
    3 . سوره كهف: 104-103.




    گـوهر وجود آدمي
    يكي از روشهايي كه براي انتقال و تفهيم معارف و علوم در قرآن كريم و روايات اهلبيت عليهم السلام به كار رفته است، استفاده از تشبيه و تمثيل است. البته به خلاف سخنان عاميانه، تشبيهات و تمثيلات قرآني و روايي داراي حقايقي عميق هستند كه هر چه در آنها تأمل و تفكر شود، مطالب و معارفي جديد به انسان ارائه ميكنند.
    در مجامع روايي ما از جمله در جلد هشتم مجموعه گرانسنگ كافي و نيز در جلد چهارم كتاب شريف من لايحضره الفقيه روايتي با تمثيلي عميق نقل شده است كه از غرر و درر روايات اهلبيت عليهم السلام محسوب ميشود و توجه به تمثيل به كار رفته در آن، و درك معناي آن، در سلوك صحيح اخلاقي بسيار اساسي و كارگشا است. ما نوشتار خود را به بررسي و تبيين اين حديث شريف اختصاص ميدهيم. اين روايت كه از وجود مبارك پيـامبر اكـرم صلي الله عليه و آله نقل شده، چنين است: الناس معادن كمـعادن الـذهب و الفـضّة ؛1  مردم، معادني هستند مانند معادن طلا و نقره.   ابتدا توجه به دو نكته درباره اين حديث مفيد و لازم است: نكته نخست. ذكر «ذهب» و «فضه» در روايت، از باب نمونه است؛ چرا كه «الناس» شامل عموم مردم است؛ اعم از مؤمن و كافر و سعيد و شقي و از سوي ديگر، طلا و نقره در ميان معادن، داراي شرافت و بلكه شريفترين انواع معادن هستند؛ پس نميتوان گوهرهاي وجود انسانها را منحصر در طلا و نقره دانست. و همانگونه كه در معادن، علاوه بر طلا و نقره، آهن و مس و ذغال سنگ و... هست، در معادن وجود انسانها نيز علاوه بر جوهرههاي ناب، جوهرههاي متوسط و نيز جوهرههاي پست و كمارزش هم هست؛ همانگونه كه علامه مجلسي در شرح اين حديث شريف ميفرمايد: الناس متفاوتون كتفاوت المعادن متفاضلون كتفاضل الجواهر المجلوبة منها؛ فمنها الذهب و الفضة و النحاس و الحديد و... غير ذلك. و كان الغرض النبوي أن يعلّمك أن الناس متفاوتون... ليسوا بأمثال و إن كانوا من جنس واحد... ؛2





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز47
    mod_vvisit_counterدیروز728
    mod_vvisit_counterاین هفته1754
    mod_vvisit_counterاین هفته2110
    mod_vvisit_counterاین هفته2476
    mod_vvisit_counterماه گذشته1388
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها4470865