اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 322 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴
  • شروح کتاب صحیفه ی سجادیه

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    " name="src">

    تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

    Image

    كفار مى خواهند جنگ ميان مسلمان ها ادامه داشته باشد تا بازار اسلحه فروشى آن ها از طرفين رايج باشد و اسلحه هاى انبار شده را براى رفع احتياج خودشان بفروشند و اسلحه هاى كامل تر و مدرن تر بسازند. عمدا اختلاف و جنگ و درگيرى راه مى اندازند، بعد مى آيند و ادّعا مى كنند كه مى خواهيم شما را آشتى دهيم. خوب مى دانند كه چه پيشنهادى به هر دو طرف بكنند، تا راضى شوند.
    اگر حساب كنيم، مى بينيم تمام گرفتارى هايى كه بر سر مسلمان ها از دست كفار مى آيد، از دست خودمان است.
     زيرا از روز اوّل بعد از رحلت پيامبراسلام ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ بلكه در زمان خود آن حضرت راضى نشديم كه آن چه خدا مى خواهد اجرا گردد.

     در آن صحيفه اى كه عدّه اى نوشته و امضا كرده بودند، آمده بود كه وقتى حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ وفات كرد، خليفه تعيين نكرد.و صحيفه را نزد ابوعبيده به امانت گذاشته بودند. آيا چنين امتى رستگار مى شوند؟!
     واقعه ى سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ به حسب ظاهر سخت نشد، زيرا همه در يك روز اتّفاق افتاد؛ ولى مگر ابن زبير كار را به اين آسانى تمام كرد و خليفه ى سوم هم آن طور! عبدالرّحمن بن عوف كه اساس روى كار آمدن عثمان را فراهم كرد، از او دست كشيد و وقتى كه عثمان به عيادتش آمد، روى خود را از او برگرداند. معاويه به عثمان پيشنهاد داد كه على ـ عليه السّلام ـ و طلحه و زبير را بكش!
    تعجب اين كه تمام خرابى اوضاع مسلمانان بادست خود مسلمانان صدراسلام بود. هنوز پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ از دار دنيا نرفته بود كه بزرگان اسلام و پيرمردها و مشايخ اصحاب پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در نزد آن ها جوان بود ادّعا كردند كه حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كسى را تعيين ننموده و خودشان خليفه تعيين كردند، و اعجب از همه اين كه بيشتر مسلمان ها حالا هم مى گويند:
     آن ها كار خوبى كردند و راه خوبى را پيش گرفتند، رَضِىَ اللّه  عَنْهُمْ جَميعا؛ بااين كه آن همه ظلم ها و جنايت ها و غارت ها و قتل ها از بنى اميّه و بنى مروان و... را نسبت به اهل بيت و خاندان رسالت ـ عليهم السّلام ـ ديدند!




    Image

    در مشكلات بايد بنشينيم و با هم تفاهم كنيم و نتيجه‏ ى صحيح را بگيريم.
    اگر مى‏خواهيم در زندگى به تفاهم برسيم، بايد بنشينيم با هم تفاهم كنيم و هر كس عقل و فهم و شعور بيشتر دارد بايد جور نادان را بكشد و او را به راه صحيح راهنمايى كند.
    بهتر اين است كه به جاى ايراد گرفتن، به فكر برطرف كردن عيوب يكديگر باشيم. بايد راه توافق را پيدا كرد، اگر به آن نرسيم، زندگى‏ ها بر باد خواهد رفت. توافق هم در پشت پرده‏ ى يك گذشت، مخفى است.




    Image

    آيا «مَنْ حَفِظَ أَوْ حَمَلَ الْقُرآنَ، فَقَدْ أُدْرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَيْنَ جَنْبَيْهِ.»(1)؛ (هر كس قرآن را حفظ يا حمل كند، قطعا نبوت در وجود او گنجانده شده است.)

     يعنى اين كه «مَنْ حَمَلَ القرآنَ، حَمَلَ القرآن»؛ (هر كس قرآن را حمل كند، قرآن را حمل كرده است.) و يا اين كه حفظ يا حمل قرآن مثل امامت است و حافظ يا حامل قرآن آن چه را كه پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ از فرشته ى وحى گرفته، دارا است؟!
    آن قدر راه را گم كرده ايم و آن قدر از قرآن و عترت كناره گرفته و دور افتاده و بيگانه شده ايم كه نزديك است به آمريكا و اروپا برويم و از آن ها سؤال كنيم كه شما از قرآن و عترت چه فهميده ايد؟ به ما ياد دهيد!

    علّت آن است كه ما از آن چه در دست داريم استفاده نمى كنيم و به آن عمل نمى كنيم، لذا وقتى كفّار كه مزاياى اسلام را مى دانند، چيزى مى گويند تصديق مى كنيم و سخنانشان باورمان مى آيد. و ديگر اين كه ما عبيد دنيا هستيم، لذا ما را با تطميع از كتاب و عترت منحرف و منصرف كرده اند!

    مى بينيم ولى گويا نمى بينيم!

    جلوى ضريح امام رضا ـ عليه السّلام ـ در يك شب، پنج كرامت ديدم: شفاى مريض و كرامت هاى ديگر. وقتى اين مطالب را براى ما نقل مى كنند، گويا داستان رستم و افراسياب مى خوانند!

     

     

    1.  ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 604؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 181 و 191. در اين منابع تعبير «مَنْ قَرَأَ...» يا «مَنْ خَتَمَ...» آمده است.




     
    Image

    كلامى كه از غير معصوم ـ عليه السّلام ـ باشد، از هر بزرگى باشد، نبايد به آن صددرصد اعتماد كرد، بلكه بايد احتمال خلاف و خطا در آن داد.

    كلام معصوم ـ عليه السّلام ـ هم هفتاد مَحْمِل دارد كه بدون فحص از معارض و صوارف آن، نمى شود به آن بَدْوا اعتماد، و به ظاهر آن عمل نمود. بنابراين، اوّلين تنبيه براى كسى كه مى خواهد چيزى بفهمد آن است كه هر كلامى كه ديد يا شنيد، از هر بزرگى كه بود، بايد احتمال بدهد كه كلام او خطا باشد.

     صرف اين كه صاحب كلام و گوينده ى سخن بزرگ و بزرگوار است نبايد و نمى شودبه آن اعتماد كرد. با اعتماد به غير، كار را مگذرانيد؛ زيرا آنان كه معصوم نيستند.

    يكى از بزرگان از استادش نقل مى فرمود: در هر مسأله اى كه نظر كرديد، خوب چشمتان را باز كنيد.

    آقايى مى گفت: به آخوند خراسانى ـ رحمه اللّه ـ خيلى اعتماد داشتم، ولى ديدم در بعضى از جاها چنگالم به او مى خورد(كنايه از اين كه: مى توانم بر برخى نظريه هاى او اشكال وارد كنم.)، اكنون اگر بگويد: ماست سفيد است، خوب چشمم را باز مى كنم كه ببينم اگر مثلاً مقدارى زرد است، يا خير؟

     



    حوادثى كه اتفاق مى افتد، نتيجه ى كارهاى ماست كه بر سر ما مى آيد: «وَ مَآ أَصَـبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»(1) هر مصيبتى به شما مى رسد، به واسطه ى اعمال شما است. آيا نبايد به فكر باشيم و از گناهان گذشته كه باعث اين همه بلاها و مصيبت ها شده است، توبه كنيم؟ ولى ما توبه نمى كنيم، چون كارهاى خود را بد نمى دانيم، و به خود و كارهاى خود خوش بين هستيم!



    پرسش: هنگام تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام چه دعایی بخوانیم؟  پاسخ معظم له: من چیزی بیشتر از همین ها که در کتابهای معتبر  (مانند مفاتیح الجنان) است بلد نیستم ؛ تنها چیی که هست ، این است که همین دعاها تنها با زبانتان نخوانید ؛ دلتان هم با زبانتان مطابق باشد  ( و حضور قلب داشته باشد ) .




    Image

    آقايى كه اهل علم بود مى  گفت:
    بنده و يك شخص ديگر و يك پيرمرد شب جمعه اى به مسجد جمكران رفتيم، ساعت دوازده شب بعد از خواندن نماز و توسّل و روضه خوانى سيّدالشهدا ـ عليه  السّلام ـ ، رفيقمان براى رسيدن به خدمتش(خدمت حضرت ولى عصر ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) خيلى اظهار اشتياق كرد.
    سپس آقايى را ديديم كه آمد و دم محراب مسجد چهار ركعت نماز خواند، اما چه نمازى و با چه صداى دلنشينى!
    من از يك طرف و آن رفيقمان از پشت سرش، صداى قرائتش را مى شنيديم، تا اين كه آقا ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ بعد از نماز بلند شد و به طرف درِ مسجد حركت نمود، و من نتوانستم از هيبت او از جا بلند شوم؛ ولى رفيقمان تا دم درِ مسجد از پشت سرش رفت و آقا از مسجد خارج شد و من تا دمِ در ايشان را مى ديدم. سپس رفتم و از درِ مسجد به طرف راست و چپ نگاه كردم، ديدم غايب شده است و او را نديدم.




    Image

    از آيه ى شريفه ى «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَكَ»(1)؛ (امر به معروف و نهى از منكر كن، و بر هر مصيبتى كه به تو مى رسد صبر بنما.)

    به قرينه ى تناسب و تقارن جمله ى «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ» با جملهى «وَاصْبِرْ عَلَى مَآ أَصَابَكَ» استفاده مى شود كه صبر و تحمّل و شنيدن ناسزا و تلقّى كردن آن چون حلوا و طيّبات شيرين و خوشمزه، از لوازم امر به معروف و نهى از منكر است.

     بله، فضيلت صبر و تحمّل، به مراتب از مدح هاى بى جا بيشتر است.

     

    1.  سوره ى لقمان، آيه ى 17.




    Image

    امام حسين ـ عليه السّلام ـ در ابتداى نهضت خود، از افراد براى نصرت خود و دين خدا دعوت مى كردند.
     از جمله شخصى را پى عبداللّه بن عمر فرستادند و به ايشان فرمودند:
    «إِتَّقِ اللّه  وَ أَجِبْ دَعْوَتَنا.» خدا را در نظر بگير و دعوت ما را اجابت كن.(1)
    ولى در شب عاشورا، همه را آزاد گذاشت كه داوطلبانه و به اختيار و انتخاب خود راه سعادت و شهادت را انتخاب كنند و به آنها فرمود:

    «أَنْتُمْ فِى حَلٍّ مِنْ بَيْعَتِى، فَاتَّخِذُوا اللَّيْلَ جَمَلاً، فَإِنَّهُمْ لايُرِيدُونَ غَيْرِى.» شما در رابطه با بيعت خود با من آزاد هستيد، از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد، زيرا آنان جز كشتن من چيزى نمى خواهند.(2)
    حضرت امير ـ عليه السّلام ـ هم در جنگ صفين به معاويه فرمود: من و تو با هم جنگ داريم، بيا با هم بجنگيم، و راضى مشو كه خونهاى مسلمانها ريخته شود.

     

     

    1. مشابه: بحارالانوار، ج 44، ص 364.

    2. ر.ك: بحار الانوار، ج 11، ص 149؛ ج 44، ص 315؛ ج 45، ص 90؛ امالى صدوق، ص 154؛ قصص الانبياء جزايرى، ص 36.




    ارسال

       Image آقايى می گفت: عريضه‏ اى به خدمت امام رضا ( عليه‏السّلام ) درباره‏ سه حاجت از جمله تشرّف به خدمت حضرت ولى عصر ( عجّل‏ اللّه‏ تعالى‏ فرجه‏ الشّريف ) نوشتم و پشتِ در ضريح انداختم. شب آخر اقامت ما در مشهد و يا يك شب جلوتر از آن، براى نماز صبح به حرم مشرّف شدم، هنگامى كه مى‏ خواستم وارد حرم شوم، در ميان ازدحام جمعيّت به حدّى كه دم در ممكن نبود كسى به راحتى داخل حرم شود و عدّه‏اى به زحمت وارد و عدّه‏ اى خارج مى‏شدند، ناگاه چشمم افتاد به آقاى جليل و نورانى كه تشريف مى‏آورد ... و ازدحام گويى براى ايشان خلوت بود و از وسط آن همه جمعيّت به آرامى و راحتى جلو مى‏آمد. تا اين كه وقتى به من رسيد، گويا به من سلام كرد و فرمود: «أَنَا ابْنُهُ، أَنَا ابْنُهُ.» من پسر او هستم، من پسر او هستم. و همين طور اين جمله را تكرار مى‏كرد، بعد فرمود: «لا تُعَلِّمُوهُمْ، فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ.»[1] چيزى به آنان {ائمه ـ عليهم‏السّلام ـ} ياد ندهيد، زيرا آنان از شما داناترند. بعد به حرم تشريف برد. آن آقا می گفت: از اين كه كاغذ عريضه به داخل انداخته بودم و نيز از آن همه نورانيّت و جلالت، هم چنين از اين كه در ميان آن همه جمعيّت و ازدحام به راحتى حركت مى‏نمود، و از اين كه فرمود: «أَنَا ابْنُهُ»، فهميدم كه ايشان، حضرت غائب ـ عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف ـ هستند.



    [1] ( اصول كافى، ج 1، ص 286؛ بحارالانوار، ج 23، ص 141؛ ج 31، ص 322؛ ج 36، ص 250؛ ج 66، ص 16.)




    حوادثى كه اتفاق مى افتد، نتيجه ى كارهاى ماست كه بر سر ما مى آيد: «وَ مَآ أَصَـبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»(1) هر مصيبتى به شما مى رسد، به واسطه ى اعمال شما است. آيا نبايد به فكر باشيم و از گناهان گذشته كه باعث اين همه بلاها و مصيبت ها شده است، توبه كنيم؟ ولى ما توبه نمى كنيم، چون كارهاى خود را بد نمى دانيم، و به خود و كارهاى خود خوش بين هستيم!




    Image

    آقايانى كه به شغل مدّاحىِ اهل بيت مبتلا هستند و به ذكر فضايل و مصائب آن بزرگواران مى پردازند، بايد بدانند كه در چه موقعيّتى هستند و چه چيزى را دارند انجام مى دهند و براى چه دارند اين كار را مى كنند.
    بايد بدانند همان مودّت ذِى الْقُربى كه در قرآن است پياده مى كنند، خواه ذكر فضايل اهل بيت عليهم السّلام باشد و يا ذكر مصايب آنان ، همه اجر رسالت را ادا كردن ، و مردم را بر قرآن تثبيت كردن است ؛ زيرا قرآن دارد إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى
    اگر كسى بگويد ما قرآن را مى خواهيم ، ولى با اهل بيت كارى نداريم و حَسْبنُا كِتابُ اللّهِ .
    ما مى گوييم : آيا همان كتاب الله كه در آن (إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ) هست ، آن را مى گوييد؟ آيا مى شود گفت كارى به اهل بيت نداريم ؟

    كتاب اللّهى كه در آن مى گويد: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ و أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى ) آن را مى گويى ؟ آيا اين بدون اكمال ، بدون ولايت اهل بيت مى شود؟
    آن قرآن را مى گويى كه مى گويد: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ...) ؟
    بله ، اگر در قرآن شما اين آيه ها نباشد، ممكن است بگوييد ما قرآن را مى گيريم و در قرآن ما اينها نيست .
    على هذا، بايد بدانيم كه يك واجب بزرگى بر دوش همه هست . معلّمين و مدّاحان بايد بفهمانند كه از محبّت اينها نبايد دست برداشت . همه چيز در محبّت است .
    ما اگر خدا را دوست بداريم آيا ممكن است دوستانش را دوست نداشته باشيم ؟
    آيا ممكن است اعمالى را كه او دوست دارد دوست نداشته باشيم ؟
    آيا مى شود كسى دوست خدا باشد ولى دوستِ دوستان خدا نباشد؟ و اعمالى را كه خدا، دوست نداشته باشد، و اعمالى را كه خدا دشمن دارد دوست داشته باشد؟ آيا چنين چيزى مى شود؟
    قهراً كسى كه گفته است ((حَسْبُنا كِتابُ اللّه و هيچ چيز ديگرى لازم نيست )) دروغ واضح و آشكار است ، مثل اينكه در روز بگويد: حالا شب است ، و در شب بگويد: حالا روز است .
    كتاب الله كه پر است از ((كُونُوا مَعَ الصّادِقين »، كتاب الله كه صف متّقين و فاسقين را جدا نموده ببينيد فاسقين چه كسانى هستند و متّقين چه كسانى هستند. حالا آيا مى شود تفكيك و تبعيض كرد؟ اين مثل آن است كه كسى بگويد: ما نصف قرآن را قبول داريم و نصف ديگر را قبول نداريم ، كما اينكه يهود و نصارى سيصد سال قبل گفتند: لعن يهود و نصارى بايد از قرآن حذف شود. حتى غير از خداپرستى چيز ديگر در قرآن نبايد باشد. آيا واقعاً اگر قرآن را تنصيف كنيم قرآن است ؟ سپس بگوييم خداپرستى هم لازم نيست . بت پرستان هم بگويند خوب ما هم گناهى داريم هم صفايى داريم ، هم زنايى داريم ، هم مال مردم خورى داريم ، البته يك مطالبى هم ديگر قائلند كه مى گويند لازم نيست خدا يكى باشد بلكه اينها ((شُفَعائُنا عِنْدَاللّهُ)) هستند.
    پس اگر بنا بر تبعيض باشد، اكثر مردم اصلا خداپرست نيستند بلكه بت پرستند. در صورتى كه دين خدا تبعيضى نيست ، يا بايد همه اش را بگيرى يا اينكه هيچ چيز را نگيرى .
    يك مرد ناجورى هنگام مرگ به بچّه هاى خودش وصيت كرد: اى بچه ها! اينهايى كه شما را به خداپرستى و ديندارى دعوت مى كنند تا مى توانيد وجود خدا را انكار كنيد، وگرنه اگر مغلوب شويد و قبول كنيد كه خدايى هست ديگر از شر اينها راحت نمى شويد و بايد تابع اينها باشيد، اگر گفتند زن بايد از روى دست وضو بگيرد و مرد از پشت دست وضو بگيرد، نمى توانى مخالفت كنى .
    در هر صورت بايد ببينيد مدّاحى چيست و مصيبت خوانى چيست گرياندن و گريستن چيست ؟ برخى آن قدر احمق هستند كه نمى فهمند اين اشك - كه طريقه تمام انبياعليهم السّلام بوده براى شوق لقاءالله و براى تحصيل رضوان الله - در مساءله دوستان خدا نيز از همين باب است ، و محبّت اينها هم - اگر در مصائب اينها اشك مى آورد و در شادى آنان شادمان ، و در حزن آنها محزون مى سازد - همينطور است .
    دليل بسيار است .
     اوّل اينكه : همه انبياعليهم السّلام از خوف خدا بُكاء داشتند، آيا از شوق لقاى خدا بكاء نداشتند؟ انبياعليهم السّلام كارشان همين بوده . اگر كسى انبيا را قبول دارد، بايد بكاء و گريه را قبول داشته باشد.
    و همچنين اين مساءله كه وارد شده است و نزد ما ثابت است و اين مطلب در اذن دخول سيد الشهداءعليه السّلام منصوص است كه :
    ((اءَأَدْخُلُ يا اللّهُ ؟ اءَأَدْخُلُ يا رَسُولُ اللّهِ؟))
    - اى خدا، آيا وارد شوم ؟ اى پيامبر خدا آيا داخل شوم ؟
    از اينها بايد استيذان بشود. اما كيست كه اين مطلب را بفهمد و عاقل باشد:
    ((فَإِنْ دَمَعَتْ عَيْنُكَ، فَتِلْكَ عَلامَةُ الاِذْنِ»
    پس اگر چشمت اشك آلود شد، اين نشانه اذن و اجازه [از سوى خدا و رسول خدا] مى باشد.
    اگر اشكى از چشم آمد علامت اين است كه به تو اذن داده اند. اين اشك چشم من به اعلى علييّن مربوط است ، اما احمقها مى گويند: نه اشك چشم - نعوذ بالله - خرافات است . در حالى كه اين اشك چشم به بالا مربوط است .
    عمل اُمُّ داوود آن قدر مفصّل است كه بعضيها از ظهر تا غروب نمى توانند تمام كنند. دستور است كه در آن سجده آخرى سعى بكن از چشمت اشكى بيايد، اگر اشك آمد علامت اين است كه دعاى تو مستجاب شد.
    حالا يك عدّه اى مى گويند اين اشك هيچ كاره است ، در حالى كه اين اشك مربوط است به اعلى علييّن ، از آنجا استيذان مى كند و از آنجا استجابت دعا مى كند.
    لذا كسانى كه حاجت مهمّى دارند بايد بدانند نمازها و عبادتهايى را كه براى حاجت ذكر شده انجام دهند، براى اينكه چون تثبيت بكنند يا تاءييد بكنند و به حاجت خودشان برسند، بايد ملتفت باشند كه بعد از طلب حاجت و دعا و نماز به سجده بروند و سعى كنند به اندازه بال مگسى تر بشود. اشك چشم علامت اين است كه مطلب تمام شد.
    بله ، چيزى كه هست عينك ما درست صاف نيست ، ما نمى فهميم . چون فرض كنيد ما از خدا خانه مى خواهيم و خدا خانه اى كه ما مى خواهيم براى ما مصلحت نمى داند، حالا خدا چه كار مى كند آيا دعاى او را باطل مى كند؟ نه بلكه بالاتر از خانه به او مى دهد، به مَلَك مى فرمايد: ((چند سال عمر اين فرد را افزايش بده .)) در حالى كه اين بيچاره خيال مى كند در برابر اين همه زحمت كه كشيد اثرى از خانه و از دعاى خودش نديد و دعايش مستجاب نشد چون نمى داند كه بالاتر از استجابت اين دعا به او داده است اين را نمى فهمد. بايد به خدا حسن ظّن داشته باشيم ، و عينك بايد واسع و صاف باشد و كدورت نداشته باشد.




    Image

    در امور اجتماعى نبايد به ديگران نگاه كنيم و از اين و آن پيروى كنيم، زيرا افراد، معصوم نيستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند؛ بلكه بايد نگاه كنيم و ببينيم اگر خودمان تنها بوديم و ديگران نبودند آيا انجام مى داديم يا خير؟ و نبايد به ديگران كار داشته باشيم.

    (مقصود حضرت استاد ـ رحمه الله ـ عدم تقليد و پيروى از ديگران در موضوعات احكام است، نه در خود احكام كه انسان يا بايد خود مجتهد و صاحب نظر باشد، و يا از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند.)

    ما نبايد خود را با اهل سنّت قياس كنيم، ما بايد رضا و ميل امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را در كارها به دست آوريم، چه در مصرف سهم امام ـ عليه السّلام ـ و چه در كارهاى اجتماعى ديگر.




    Image

    برادرى نكردن مسلمانان با كفار سبب عزت اسلام و مسلمانها در دنيا و آخرتشان است.
     در غير اين صورت، آنها آقا بالاسر ما مى شوند و ما را اغفال و مغلوب خود نموده و با مال خودمان ما را به استعباد و نوكرى مى كشانند؛ زيرا آنها با مال و ثروت خودمان، معادن و منابع ما را كشف مى كنند، و در استخراج آن ما را به نوكرى و عملگى مى گيرند، و براى حمل آن از نيروى انسانى ما استفاده مى كنند، و در نهايت اصل بار و حمل را براى خودشان بر مى دارند و مى برند!

    مسلمانها چه قدر غافلند كه دنياى خود را هم نمى خواهند. كفّار به آنها رشوه مى دهند و صدها برابر آن را از آنها پس مى گيرند. البتّه به هر كس رشوه نمى دهند، بلكه به رؤسا و شخصيّتهاى سياسى و ملّى رشوه مى دهند تا آسان بتوانند بر اوضاع ملت و مملكت مسلط شوند. بدين ترتيب براى رشوه خوارى حتّى دنياى خود را مى بازيم!
    انگليس براى تسلّط به اوضاع عراق هزار ليره براى آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ـ رحمه اللّه ـ فرستاد، ايشان جواب داد: ما شخصيّت را بر پول ترجيح مى دهيم. شخصيت دينى مانع از پول گرفتن است.




    Image

    در زيارت حضرت غايب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ وارد شده است :  «ألسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخائِفُ!»(1) سلام بر تو اى آراسته ى بيمناك!  با اين كه اگر انسان خائن باشد، بايد خائف باشد، و شخص مُهذّب و بى گناه و پاك از كسى بيم ندارد، ولى آن حضرت با آن حريم پاك، از اظهار خود خايف است. بنابراين، از گناه ما و به خاطر اعمال ما است كه آن حضرت هزار سال در بيابان ها در به در و خائف است.
    1. بحارالانوار، ج 99، ص 215؛ جمال السبوع، ص 37.





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز1201
    mod_vvisit_counterدیروز2179
    mod_vvisit_counterاین هفته15176
    mod_vvisit_counterاین هفته13501
    mod_vvisit_counterاین هفته50103
    mod_vvisit_counterماه گذشته51020
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9246379