اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 81 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز دوشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴

    شروح کتاب صحیفه ی سجادیه

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    " name="src">

    .: کلید واژه های پیشنهادی :.

    جدید ترین مطالب سایت

    Image

    خدا به ما تنبّه بدهد تا براى امور شخصى، برادران مسلمان خود را از دست ندهيم، چنان كه هر كارى كردند كه شيعه هاى عراق را عليه دولت عثمانى بر له انگليس به جنگ وادارند، نتوانستند.

     بلكه شيعيان با اهل تسنّن متّحد شدند و هم دست و هم صدا و هم پيمان بر له عثمانى و عليه انگليس جنگيدند.

     حتّى روحانيون شيعه به جبهه ى جنگ رفتند و به خصوص شيخ شريعت ـ رحمه اللّه  ـ با آن سنّ و سال در جنگ شركت نمود. با اين كه از عثمانيها دل خوشى نداشتند، با اين حال اسلام اسمى و ظاهرى دولت عثمانى را بر كفر بريتانيا ترجيح دادند.

     باز هم بيدار نميشويم، در فكر نيستيم كه باز هم به سراغ ما مي آيند.

     شخصى به كبوترها هيش ميكرد، به يكديگر حواله ميدادند كه هر كه هيش است برود وگرنه سرنوشتش مثل همان كه شكار شد ميشود. ما را از هم جدا ميسازند و براى هر جمعيت مرز و گذرنامه ى جداگانه قرار ميدهند و از هم جدا و بيگانه ميسازند و بدين وسيله امت واحده اسلامى را تضعيف مينمايند و بعد از ضعف همه، دانه به دانه به سراغ آن ها ميروند!

    آيا ما نبايد در فكر اين باشيم كه با هم متّحد باشيم و با تفرقه و نزاع و اختلاف، وحدت اسلاميه و برادرى خود را از دست ندهيم؟!

    البته براى كفّار خيلى سخت است كه يكى از آن ها به طور مستقيم و رو در رو با ما بجنگد، لذا تا جايى كه امكان دارد و جان دارند، پول خرج ميكنند كه ما مسلمان ها را اغوا كنند و به جان هم بيندازند.

    ولى ما هم چنان غافل هستيم و توجّه نميكنيم كه همديگر را به حق راضى كنيم. چنان كه ميبينيم به مقتضاىِ «وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّى لَكُمَا لَمِنَ النَّـصِحِينَ»(1)؛ (و شيطان براى آن دو [آدم و حوا ـ عليهم السّلام ـ] سوگند ياد كرد كه من به راستى خيرخواه شما هستم.) به دولت هاى منطقه و همسايه گفته اند كه اگر او ( اشاره به صدّام و حزب بعث. ) را كمك نكنيد از بين رفته ايد. در جنگ عراق عليه ايران.

     

    1. سوره ى اعراف، آيه ى 21.




     
    Image

    خوب است انسان در هر كار خيرى(1) كه پيش مى آيد و مى تواند آن را انجام دهد، فرصت را مغتنم بشمارد و خود را از آن محروم ننمايد.
     «أَحْصَـلـهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ» (2) (خداوند به شماره درآورد و آنان فراموشش كردند.) را نبايد كوچك شمرد، زيرا فرداى قيامت به هر يك از آن ها شديدا محتاج خواهيم شد.
    كارهاى خير و امور مهمّ، مسأله رسيدگى به ايتام و تفقّد نسبت به شؤون آن ها و لو به صورت مخفيانه، هم چنين ارسال طعام حاضر و پخته به مستحقّين، كه در ميان علما و مراجع سابق و نيز ائمّه ى اطهار ـ عليهم السّلام ـ رايج بوده است.

     

    1. ساختن پل، فقرا، اداى ديون، برآوردن حوايج، شكست اعدا دين، تقويت مؤمنين و ساير ابواب متفرّقه خيرات و مبرّات و كارهايى از اين قبيل.

    2. سوره ى مجادله، آيه ى 6.




    Imageنقل مى كنند كه آقاى كوهستانى(آيت اللّه  شيخ محمد كوهستانى، يكى از علماى مازندران) ـ قدّس سره ـ فرموده بود: فقط يك دفعه در عمرم براى دنيا محزون شدم، بعد فكر كردم و متوجه شدم كه اندوه خوردن براى دنيا كار خوبى نيست و در شرع مرجوح است!



    Image

    خدا مى داند ما چه قدر بايد سعى كنيم تا علوم حقيقيّه و معارف الهيه را از نااهلان و بد انديشان تحفّظ و تستّر و كتمان نماييم. جهان خواران هر جايى را كه متصرّف مى شوند و بر آن سلطه پيدا مى كنند، ابتدا دانشمندان فنون مختلف را مى دزدند. اين به دليل اهميت علم است.




    Image

    كفّار خودشان كارخانجات بمب سازى و مواد شيميايى را اداره مى كنند و به كار مى گيرند.
     اگر در اختيار دولتهاى كوچك بگذارند، بايد به كارگيرى آنها زير نظر و به اجازه و رضاى آنها باشد. امروزه(در جنگ عراق عليه ايران ) كه شهرها بمبباران، و مواد و گازهاى مسموم كننده ى شيميايى از طرف عراق پرتاب مى شود و سازمان ملل ساكت است و حاضر نيست آن را محكوم كند، معلوم مى شود خودشان داخل معركه اند.

     تمام فسادها به خود آنها منتهى مى شود، اگر ادامه ى جنگ و درگيرى و خونريزى را نخواهند، كافى است يك روز اسلحه ندهند، كم كم تنزّل مى كند و جنگ خاتمه مى يابد. دلاّل هاى بين المللى اسلحه و سرمايه داران بزرگ با هم متّحد مى شوند و تبانى مى كنند براى اغفال اشخاص و درس مى دهند و كلاس و دوره مى گذرانند و درس مى خوانند كه چه طور دروغ بگويند و...!
    معاويه خواست به رييس يكى از طوايف شام بفهماند كه على ـ عليه السّلام ـ عثمان را كشته است. وى گفت:
    بروم فكر و تأمّل كنم.
    همين كه رفت، عدّه اى را با فواصل مختلف نزد او فرستاد تا شهادت دهند كه ما تحقيق كرده ايم و معلوم شد كه على عثمان را كشته است. تا بالاخره وى شهادت آنها را باور كرد و به معاويه گفت: فحص كردم و نزد من نيز ثابت شد كه على، عثمان را كشته است، لذا نزد معاويه آمد و گفت: اگر براى انتقام خون عثمان با على نجنگى ما با تو مى جنگيم.
    بله، اين گونه استادند و تبليغات اثر مىكند كه بعد از گذشت سالهاى متمادى از مرگ عثمان و فراموش كردن ماجرا، به اين صورت معاويه اهل شام را اغفال و بر عليه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ تحريك كرد.




    Image

    حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ بعد از آن همه ابتلائات و شكنجه و سختى، عرض كرد: خدايا، اگر محكمه اى باشد، حاضرم با تو محاجّه كنم! خداوند فرمود:
    «هاتِ حُجَّتَكَ.» دليلت را بياور. 
    گفت: خدايا، كدام دو راهى براى من پيش آمد كه اشدّ و اشق الطّريقين(1) را انتخاب نكردم؟! خداوند در جواب او فرمود: «مَنْ أَقْدَرَكَ وَ وَفَّقَكَ عَلى ذلِكَ؟» چه كسى تو را بر انجام آن قدرت داد و توفيق عنايت فرمود؟ حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ گفت:

     

     «أَنْتَ، يا رَبِّى!» تو، اى پروردگار من!
    و با اين پاسخ به محكوميت خود در برابر خدا و عجز و ناتوانى از اداى شكر نعمت هاى بى پايان الهى اقرار نمود.(2)

    1. سخت ترين و دشوارترين آن دو.
    2. براى اطّلاع از تفصيل ماجرا ر.ك: تفسير قمى، ج 2، ص 241؛ قصص الانبياء جزايرى، ص 200؛ بحارالانوار، ج 12، ص 341. نيز ر.ك: بحارالانوار، ج 12، ص 350؛ ج 69، ص 320؛ امالى طوسى، ص 662.




    Image

    اگر كمى از راه منحرف شويم، شياطين جنّ و انس بر ما مسلّط مى شوند. اگر كسى راه نجاح و فلاح را پيدا كرد، آسوده خاطر باشد كه غرض همان است.
    عملاً پيمان ببنديم كه در راه خدا باشيم و عزم بر خلاف نداشته باشيم، و به گناهان صغيره نزديك نشويم كه اصرارش ما را به كباير و همين طور تا به مراتب عاليه ى خطا و گناه مى كشاند؛ ولى چه كار كنيم كه رفيقى از اين طرف داريم كه ما را به خود متوجّه مى كند، و رفيقى از طرف ديگر؛ عدّه اى از يمين مى گويند با ما رفاقت كنيد، و عدّه اى از يسار نمى گذارند عقل و گوش و هوشمان با خودمان باشد.




    Image

    اگر توفيق و دستگيرى خدا نباشد، مگر كارهاى اختيارى انسان انجام مى‏ گيرد؟!
    بايد دستگيرى و توفيق از ناحيه‏ ى خدا باشد، تا با اِعمال اختيار و اراده از ناحيه‏ ى بنده، كارهاى اختيارى انجام گيرد.
     تازه انجام افعال اختيارى مشروط به بقاى حيات و صحّت و عدم موانع است. مثلاً براى انجام نماز بايد بنده ساجد و . . . باشد و عنوان سجود به قيام مبدّل شود و شخص قائم، راكع و ساجد گردد، اين ها همه از او تعالى و به او است؛ زيرا وجود و ايجاد، تا چه رسد به حركات و سكنات، به او است؛ چنان كه مى‏فرمايد: 
    «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللَّهَ رَمَى»(1)

     

     

     

    آن هنگام كه [سنگريزه ‏ها را] پرتاب نمودى، اين تو نبودى كه انداختى، بلكه خدا انداخت.
    ما همين اندازه مى ‏دانيم كه خداوند امر فرموده و نهى كرده و ما در فعل و ترك مضطرّ نيستيم و بين افعال مضطرّ و غير مضطرّ فاصله است. همين مصحِّح عقوبت است. و نيز بالوجدان ثابت است كه خود را در مورد تكليف، فاعل ما يشا و مختار و خالق فعل مى‏دانيم، حال اين كه همگى مخلوق خداست و اختيار بنده نيز بر فرض ابقاى خداست و بايد خدا او را باقى بدارد تا فعل را عَنْ إِرادَةٍ وَ اخْتِيارٍ انجام دهد. و انسان « فاعل ما بِهِ » است نه « فاعل ما مِنْهُ »(2) ولى خيال مى‏كند كه « فاعل ما مِنْهُ » است و اين كه فعل از او صادر مى‏شود، و حال اين كه نمى ‏داند چه ‏قدر طول مى ‏كشد و يا به آخر مى ‏رسد يا نه و يا موفّق به انجام كار تا به آخر مى‏شود يا نه؛ با اين كه از اوّل قصد انجام فعل تا آخر آن را دارد.


    1. سوره‏ ى انفال، آيه‏ى 17.

    2. يعنى علت مُعِدّ و زمينه سازِ فاعل حقيقى است، نه فاعل حقيقى و ايجادى.




    فرمودند: اگر کسی بخواهد حضور قلب تحصیل کند ، لحظه ای که درنماز، توجه پیدا می کند، اختیارا قلب خود را منصرف {به غیر} نکند. همین اقدام، سبب دوام حضور می شود.{ تا }عمل نکند ،  نمی فهمد.( یعنی نمی تواند آثار و برکات این دستورالعمل را بفهمد .)




      
    Image

    اصحاب پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مخصوصا ريش سفيدهاى آن ها حديث غدير را از آن حضرت شنيدند و با آن مخالفت كردند، چه انتظار از بعضى از عامّه كه گفته اند:
     بخارى و محقّقين آن را نقل نكرده اند.
     ما مى گوييم: مسلم آن را در كتاب خود (صحيح مسلم) نقل كرده است و شما مسلم را اجود و بهتر از بخارى مى دانيد؛ از اين گذشته نقل حديث كه نياز به تحقيق ندارد كه ايراد مى گيريد و مى گوييد: «أَلْمُحَقِّقُونَ لَمْ يَرْوَوْا هذَا الْحَديثَ؟!» محققان اين حديث را نقل نكرده اند؟! بلكه نقل حديث نياز به صداقت و امانت دارد، نه تعمّق و تحقيق.




     چاپ ارسال

    Image قِلّت جمعيّت حقّ و كثرت اهل باطل نبايد ما را در مسير و پيمودن راه حقّ مضطرب و دل سرد كند، يا باز دارد.

    ما بايد به آن چه از تكوينيّات و تشريعيّات پيش مى آيد، تسليم و راضى باشيم؛ زيرا خدا تكوينا نخواسته كه جلو مفاسد را بگيرد، با آن كه مصالح و مفاسد به دست او است، هرچند تشريعا از مفاسد نهى نموده است.
    شيعه بى پناه است و به جرم حقانيّت و بى گناهى، از هر سو مورد تهاجم و تاخت و تاز قرار مى گيرد. خدا مى داند افراد شيعه، غير از حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ و نزديكان و دوستانش، به چه حال و به چه صورتند و چه قدر در مضيقه و فشار به سر مى برند؟!




    Image

    اهل تسنّن از رسول اكرم، ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ نقل كرده اند كه فرمود:

    «أَنَا فَخْرُ وُلْدِ آدَمَ، وَ عَلِىٌّ فَخْرُ الْعَرَبِ، وَ شيعَتُنا اَلْعَرَبُ، وَ عَدُوُّنَا الْعَجَمُ.»(1 ) من، مايه ى افتخار فرزندان حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ هستم، و على مايه ى افتخار عرب است، و شيعيان ما عرب، و دشمن ما عجم هستند.

    و اين در حالى است كه عجم و به خصوص ايرانى ها روحيه شان با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ سازگارتر است، لذا بعضى از كسانى كه حضرت حجت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را ديده اند، گفته اند: «عِمامَتُهُ عِمامَةُ العَجَمِ.» عمامه ى آن حضرت همانند عمامه ى [روحانيون شيعه و] عجم و ايرانيان است. از اين جا معلوم مى شود كه آن حضرت به ايرانى ها علاقه و ميل دارد.

     

    1. مشابه: شرح الاخبار قاضى نعمان، ج 8، ص 195 و 233.




    می‏ گوييم: به واجبات مى‏پردازيم، مستحبّات، شد شد، نشد نشد! بابا، اين مستحبّات است كه انسان را به جايى مى‏رساند! براى همين، سباع و بهايم(:درندگان و چهارپايان، يعنى مأموران دوره‏ى پهلوى) رشوه براى جلوگيرى از مستحبّات گرفته بودند. روزى در محضر حاج شيخ عبدالكريم ـ رحمه‏ اللّه‏ ـ گفته شد: روضه خوانى كه مستحّب است و جلوگيرى از آن توسّط پهلوى اشكالى ندارد. ايشان فرمودند: بله، مستحبّى است كه هزار واجب در آن است.



    Image

    خوب است انسان در هر كار خيرى(1) كه پيش مى آيد و مى تواند آن را انجام دهد، فرصت را مغتنم بشمارد و خود را از آن محروم ننمايد.  «أَحْصَـلـهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ» (2) (خداوند به شماره درآورد و آنان فراموشش كردند.) را نبايد كوچك شمرد، زيرا فرداى قيامت به هر يك از آن ها شديدا محتاج خواهيم شدكارهاى خير و امور مهمّ، مسأله رسيدگى به ايتام و تفقّد نسبت به شؤون آن ها و لو به صورت مخفيانه، هم چنين ارسال طعام حاضر و پخته به مستحقّين، كه در ميان علما و مراجع سابق و نيز ائمّه ى اطهار ـ عليهم السّلام ـ رايج بوده است.

    1. ساختن پل، فقرا، اداى ديون، برآوردن حوايج، شكست اعدا دين، تقويت مؤمنين و ساير ابواب متفرّقه خيرات و مبرّات و كارهايى از اين قبيل.

    2. سوره ى مجادله، آيه ى 6.




     
    Image

    سعدى مى گويد:
    بنى آدم اعضاى يكديگرند -  كه در آفرينش زيك گوهرند
    چو عضوى به درد آورد روزگار -  دگر عضوها را نماند قرار

    مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى در سفينة البحار روايتى نقل مى فرمايد كه گويا اين شعر اقتباس از آن است.(1 )
    اگر كسى در امثال و حِكَم و اشعار تتّبع كند، مى تواند مجموعه ى بزرگى از آثار جمع آورى نمايد. در روايت اين مضمون آمده است كه:

     گاهى مؤمن به غصّه و اندوه مبتلا مى شود و سبب آن را نمى داند. سبب آن ابتلا مؤمن ديگرى است به بلايى در اقصى نقطه هاى عالم. و گاهى رفع بلا از او، موجب شادى مؤمنين ديگر است. و گاهى يك مؤمن موجب رحمت و بركات براى مؤمنين ديگر مى شود.

     آيا با اين همه بلاها كه براى مسلمانان به خصوص براى شيعه وارد مى شود، ما نبايد هيچ غم و اندوه داشته باشيم؟ آيا بايد بى تفاوت باشيم؟! يا بايد حال ما در نگرانى و ناراحتى مثل اين باشد كه بلا بر سر خود ما مى بارد؟!

    يكى از علايم آخرالزّمان و قيام و ظهور حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ آن است كه: «عِنْدَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ» هنگام سنگدلى مردم. (2)

     در توقيع شريف به نقل از حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ به اين صورت آمده است: «وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاْءَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلوُبِ وَامْتِلاءِ الاْءَرْضِ جَوْرا.»؛ (ظهور بعد از گذشت زمان طولانى و سنگدل شدن مردم و پُر شدن زمين از ستم، خواهد بود.) در هر حال، با ما اتمام حجّت كرده اند كه اگر در اين زمان تكليف خود را بدانيم و بدان عمل نماييم، بايد از خوشحالى كلاهمان را به هوا بيندازيم، و در مواردى كه اصالت برائت جارى نيست ـ مثل موارد دِماء و اموال خطيره و اَعْراض، و اسلام و ضروريات دين ـ به احتياط عمل كنيم.

     

     

    1.  تا آن جا كه ما تفحّص كرده ايم، اين مضمون به صورتهاى مختلف در جوامع روايى آمده است، ولى در همه ى آنها سخن از مؤمنان است، نه همه ى انسانها و بنى آدم. بنابر اين، اين روايات بيانگر ارتباط روحى شديد ميان خصوص مؤمنان مى باشد، نه همه ى انسانها. ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 166؛ بحارالانوار، ج 20، ص 127؛ ج 58، ص 148 و 150؛ ج 71، ص 234، 268، 274، 277 و 280 ؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 217 و 424.

    2. ر.ك: بحارالانوار، ج 51، ص 163؛ ج 52، ص 151؛ ج 53، ص 318؛ احتجاج، ج 2، ص 478؛ اعلام الورى، ص 445؛ خرائج، ج 3، ص 1129؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 236؛ غيبة الطوسى، ص 395؛ و كمال الدّين، ج 2، ص 516.

     




    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز749
    mod_vvisit_counterدیروز1737
    mod_vvisit_counterاین هفته2486
    mod_vvisit_counterاین هفته13298
    mod_vvisit_counterاین هفته45015
    mod_vvisit_counterماه گذشته30736
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9190271