بنیاد علمی فرهنگی هاد , اخلاق

 46 مهمان حاضر
.

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳
  • اخبار:   

    داستان معراج رسول خدا (ص)

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    در داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله نيز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفى مورد بحث قرار گرفته كه ما نيز به‏خواست‏خداى تعالى بايد در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهيم:

    1- اسراء و معراج
    نخستين مطلبى كه بايد مورد توجه در اين داستان قرار گيردآن است كه داستان معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله ده،قسمت نخست آن كه از مسجد الحرام در شهر مكه تا مسجد الاقصى در سرزمين فلسطين و بالعكس انجام شده ، ورسول خداصلی الله علیه و اله اين مسير را در يكى از شبها در سالهاى‏توقف خود در مكه از طريق اعجاز طى كرده،كه اين قسمت رااصطلاحا در كتابها و تواريخ‏«اسراء»مى‏نامند و قسمت دوم كه‏از مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روايات با انبياءالهى ديدار و گفتگو كرده و بهشت و جهنم و آيات بزرگ ديگرى‏از آيات الهى را مشاهده نموده است كه اين قسمت را اصطلاحا«معراج‏»مى‏نامند.
    كه البته دليل هر يك از اين دو قسمت در قرآن و حديث ازيكديگر جدا است و اختلافى هم كه در گفتار اهل حديث وتاريخ ديده ميشود و همچنين اعتراضها و رد و ايرادهائى كه درداستان معراج شده و پاسخهائى كه داده يا ميدهند هر كدام‏مربوط به يكى از اين دو قسمت است كه متاسفانه در پاره‏اى ازكتابها و كلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن اين دوقسمت،بحثها نيز به يكديگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشكال‏گرديده است. 2- معراج در چه سالى اتفاق افتاد
    در اينكه اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه و اله درچه سالى ازسالهاى بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمكه و قبل از هجرت ظاهرا قطعى است.بدليل اينكه آيه‏اى هم‏كه در سوره اسراء در اين باره آمده و آيات سوره نجم نيز همگى در مكه نازل شده،و اما در اينكه در چه سالى از سالهاى قبل ازهجرت بوده اختلاف است.
    الف- از ابن عباس نقل شده كه گفته است در سال دوم‏ بعثت‏بوده،چنانچه برخى گفته‏اند: شانزده ماه بعد از بعثت‏آنحضرت انجام شده .(1)
    ب- از كتاب خرائج راوندى از امير المؤمنين عليه السلام‏روايت‏شده كه در سال سوم اتفاق افتاده .(2)
    ج- اقوال ديگرى هم وجود دارد ، مانند قول به وقوع آن درسال پنجم يا ششم يا دهم يا دوازدهم و يا اينكه گفته‏اند:يك‏سال و پنج ماه قبل از هجرت يا يك سال و ششماه و يا ششماه‏قبل از آن..(3)
    ولى بنظر مى‏رسد كه از روي هم رفته روايات در اين باره‏استفاده مى‏شود كه معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخى‏پنداشته‏اند-قبل از وفات ابو طالب و خديجه بوده و بنابر اين ظاهرآن است كه معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.
    چنانچه در ماه و شب آن نيز اختلاف زيادى است زيرابرخى گفته‏اند:در شب هفدهم ماه مبارك رمضان بوده و قول‏ديگر آنكه در شب هفدهم ربيع الاول و يا شب دوم آن ماه و يا درشب بيست و هفتم رجب انجام شده و يا شب جمعه اول ماه رجب‏بوده (4)...
    و به هر صورت به گفته مرحوم علامه طباطبائى اين بحث‏براى‏ما چندان مهم نيست كه در تاريخ سال و روز و ماه وقوع معراج‏غور كرده و وقت‏خود را بگيريم،و مهم براى ما بحث‏هاى آينده‏است،و البته تذكر اين مطلب لازم است كه از روى همرفته‏روايات استفاده ميشود كه معراج و اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله دو بار و يا بيشتر اتفاق افتاده چنانچه در فصلهاى آينده روى آن مشروحا بحث‏خواهيم كرد-ان شاء الله تعالى-.

    3- اسراء از كجا انجام شد؟
    همانگونه كه در تاريخ ماه و سال و شب اسراء اختلاف ديده‏مى‏شود در جا و مكانى هم كه آنحضرت از آن جا به اسراء رفت‏اختلاف است كه برخى گفته‏اند از شعب ابى طالب اسراءانجام شده و در برخى از روايات آمده كه از خانه ام هانى دخترابو طالب آنحضرت به اسراء رفت و آيه شريفه‏«سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام...»را به همه شهر مكه تاويل كرده‏و گفته‏اند:مراد از«مسجد الحرام‏»همه حرام مكه است.و برخى‏هم گفته‏اند:تاويل و حمل لفظ بر مجاز خلاف ظاهر است واسراء از خود مسجد الحرام انجام شده.
    ولى با تذكرى كه در بخش قبلى داديم كه اسراء بيش ازيكبار انجام شده ميتوان ميان اين روايات را اينگونه جمع كرد كه‏يكبار از مسجد الحرام بوده و دفعات ديگر از خانه ام هانى و ياشعب ابى طالب.
    اگر چه قول آخر يعنى انجام آن از شعب ابى طالب بعيد بنظرميرسد زيرا بر طبق برخى از روايات هنگامى كه ابو طالب درآن شب از غيبت آنحضرت اطلاع يافت ‏بنى هاشم را درمسجد الحرام گرد آورد و شمشيرش را برهنه كرده قريش را تهديد به جنگ كرد ، و چون صبح شد و رسول خداصلی الله علیه و اله بازگشت ، به مسجد الحرام آمده و آنچه را ديده بود براى قريش نقل كرد و ازكاروانى كه در راه ديده بود خبر داد ، وخبرهاى ديگر،كه بابودن آنحضرت در شعب و سالهاى محاصره قريش مناسب ‏نيست. و احتمال ديگر نيز آنست كه از خانه ام هانى و يا شعب‏ابى طالب خارج شده و به مسجد الحرام آمده و از آنجا به اسراء رفته‏باشد.

    4- اسراء چگونه انجام شد؟
    شايد بيشترين اختلاف نظرها و رد و ايرادها در ماجراى اسراءو معراج رسول خداصدر اين بخش از داستان مزبور باشد كه‏هر كس براى خود نظرى ارائه كرده تا آنجا كه عايشه-با اينكه‏در هنگام اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله پيوندى با آنحضرت نداشته‏و سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندك از عمر او بيش نگذشته بود-و يا اصلا بدنيا نيامده‏بوده (5) در اينجا اظهار نظر كرده و گفته است: «ما فقد (6) جسد رسول الله صلی الله علیه و اله و لكن الله اسرى بروحه‏(7)
    جسم رسول خدا صلی الله علیه و اله مفقود نشد يا آنرا ناپديد نيافتم ولى خدا روح‏آنحضرت را به اسراء برد. و يا معاويه‏اى كه در آنروزگار بچه‏اى بيش نبوده و دركوچه‏هاى مكه بدنبال پدرش ابو سفيان سرگرم توطئه و آزار رسول‏خداصلی الله علیه و اله شب و روزش را سپرى مى‏كرده و تا پايان عمر هم دردشمنى خود با بنى هاشم و خاندان آنحضرت و از بين بردن‏فضائل و محو نام و آوازه آنها لحظه‏اى دريغ نكرده و از اين‏گونه معارف بوئى نبرده در اينجا به اظهار عقيده پرداخته و درباره‏اسراء گفته است: انها رؤية صادقة(8) . رؤياى صادق و خواب درستى بوده؟
    و قبل از آنكه نظرات و عقايد ديگران را بيان داريم براى‏روشن شدن ذهن خوانندگان محترم بايد بگوئيم اينگونه نظرها مخالف اجماع دانشمندان و صريح آيات قرآنى است،كه اسراءرسول خداصلی الله علیه و اله با روح و جسم هر دو بوده،زيرا آيه شريفه سوره‏اسراء اينگونه است:
    سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى(9) منزه است آن خدائى كه سير شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصى.
    و با توجه به اينكه آيه شريفه در مقام امتنان و منت گذارى بررسول خدا است و اين داستان را بعنوان يك معجزه وامر خارق العاده‏اى كه از قدرت و عظمت‏بى‏انتهاى خداى عز و جل‏سرچشمه گرفته است‏بيان مى‏دارد،و آنرا نشانه‏اى از عظمت‏خود ميداند...
    و علت آنرا نيز نشان دادن آيات و نشانه‏هاى عظمت‏خودبه پيامبر بزرگوارش ذكر كرده و بدنبال آن مى‏فرمايد: لنريه من آياتنا(10). يعنى-تا به او نشان دهيم آيات و نشانه‏هاى خود را.
    بديهى است كه اين تعبيرات با خواب ديدن و سير شبانه درخواب هيچگونه تناسبى ندارد،و اين خواب را همه كس ميتواندبه بيند چه صالح و چه غير صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائى‏چه بسا افراد غير صالح و گناهكار خوابهائى بهتر و جالب‏تر ازمردمان مؤمن و با تقوى ببينند،و خواب در نزد عموم مردم جز نوعى از تخيل و خيال پردازى نيست كه نمى‏تواند نشانه قدرت وعظمت‏خداى تعالى باشد...
    و نيز با توجه به اينكه‏«عبد»كه در آيه آمده به جسم و روح‏هر دو اطلاق ميشود،چنانچه در جاهاى ديگر قرآن هست.
    و بهر صورت اصل اين مطلب كه اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آيه شريفه و تواتر روايات وارده ‏و اجماع و اتفاق كلمات دانشمندان اسلامى قابل انكار نيست (11) ، تنها در مورد معراج رسول خداصلی الله علیه و اله از بيت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و ديدار و گفتگو با پيمبران الهى ، بحث و مناقشه بسيار شده كه اجمالى از آن ذيلا از نظر شما مى‏گذرد:
    مرحوم طبرسى در كتاب مجمع البيان پس از ذكر اصل‏داستان اسراء ميگويد: تمامى رواياتى كه در داستان اسراء ومعراج رسيده به چهار دسته تقسيم ميشود:
    1- آندسته از رواياتى كه صحت آنها مقطوع است‏بخاطر تواتر اخبار در اين باره و گواهى علم و دانش به صحت آن.
    2- آنچه در روايات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجويز نموده‏و اصول اسلامى نيز از قبول آنها ابائى ندارد و مى‏پذيرد،كه ماهم آنها را مى‏پذيريم و ميدانيم كه آنها در بيدارى بوده نه در خواب.
    3- رواياتى كه ظاهر آنها مخالف با بعضى از اصول اسلامى‏است ولى تاويل آنها بنحوى كه با اصول عقلى موافق باشدممكن است كه ما اينگونه روايات را بهمين نحو تاويل مى‏كنيم.
    4- رواياتى كه نه ظاهر آنها صحيح است و نه قابل تاويل‏است مگر با سختى و دشوارى شديد كه در اينگونه روايات بهترآنست كه آنها را نپذيرفته و كنار بزنيم.
    مرحوم طبرسى پس از اين تقسيم بندى مى‏فرمايد: اما دسته اول كه مقطوع است همان اصل اسراء و معراج‏آنحضرت است‏بطور اجمال.
    و اما دسته دوم مانند رواياتى است كه آنحضرت در آسمانهاگردش كرده و پيمبران را ديده و عرش و سدرة المنتهى و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اينها.
    و اما دسته سوم مانند آنچه روايت‏شده كه آنحضرت مردمى‏را در بهشت مشاهده نمود كه به نعمتهاى الهى متنعم بودند وجمعى را در دوزخ ديد كه در آن معذب بودند كه اينگونه روايات حمل ميشود بر اينكه اوصاف و نامهاى ايشان را ديده نه خودشان‏را.
    و اما دسته چهارمكه قابل پذيرش نيست مانند آن رواياتى‏كه رسول خداصلی الله علیه و اله با خداى تعالى رو در رو سخن گفت و او راديده و با او بر تخت نشست و امثال اينگونه رواياتى كه ظاهرآنها موجب تشبيه خدا و جسمانيت او است كه خداى تعالى ازآنها منزه است و هم چنين رواياتى كه ميگويد:در آن شب شكم‏آنحضرت را شكافته و شستشو دادند (12) كه اينها را نمى‏توان‏پذيرفت زيرا آن بزرگوار از عيب و زشتى مبرا است و چگونه‏ممكن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد(13)
    و مرحوم علامه طباطبائى رحمه الله در تفسير الميزان پس از ذكر كلام‏طبرسى ميگويد:
    تقسيم مزبور به جا است،جز اينكه بيشتر مثالهائى كه آورده‏مورد اشكال است،مثلا گردش در آسمانها و ديدن انبياء و امثال‏آن و همچنين شكافتن سينه رسول خداصلى الله عليه و آله وشستشوى آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنكه از نظر عقل‏هيچ اشكالى ندارد.زيرا مى‏توان گفت همه آنها از باب تمثلات‏برزخى و يا روحى بوده است،و روايات معراج پر است از اين‏نوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنيا در هيات زنى كه همه رقم‏زيور دنيائى به خود بسته و تمثل دعوت يهوديت و نصرانيت وديدن انواع نعمت‏ها و عذابها براى بهشتيان و دوزخيان و امثال‏اينها.
    و از جمله مؤيداتى كه گفتار ما را تاييد مى‏كند اختلاف لحن‏اخبار اين باب است در بيان يك مطلب،مثلا در بعضى از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان مى‏گويد كه به وسيله براق‏صورت گرفته و در بعضى ديگر بال جبرئيل آمده و در بعضى‏نردبانى كه يكسرش روى صخره بيت المقدس و سر ديگرش به‏بام فلك و آسمانها رفته است،و از اين قبيل اختلاف تعبير دربيان يك حقيقت‏بسيار است كه اگر كسى بخواهد دقت كند درخلال اين روايات اين باب بسيار خواهد ديد.
    بنابر اين از همين جا مى‏توان حدس زد كه منظور از اين‏بيانات مجسم ساختن امرى غير جسمى و غير مادى است‏به‏صورت امرى مادى به نحو تمثيل و يا تمثل روحى و وقوع اينگونه‏تمثيلات در ظواهر كتاب و سنت امرى است واضح كه به هيچ وجه نمى‏شود انكارش كرد(14)
    و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گويد:
    مردم در معراج اختلاف كرده‏اند،خوارج آن را انكار كرده وفرقه جهميه گفته‏اند معراج، روحانى و به صورت رؤيا بوده است،ولى فرقه اماميه و زيديه و معتزله گفته‏اند تا بيت المقدس‏روحانى و جسمانى بوده ، چون آيه شريفه دارد:«تا مسجداقصى‏». عده‏اى ديگر گفته‏اند: از اول تا به آخر حتى آسمانها را هم با جسد و روح خود معراج كرده است ، و اين معنى ازابن عباس و ابن مسعود ، و جابر و حذيفه و انس و عايشه و ام هانى‏روايت‏شده است.
    و ما در صورتى كه ادله مذكور دلالت كند آن را انكارنمى‏كنيم،و چگونه انكار كنيم با اينكه سابقه آن در دست‏هست،و آن معراج موسى بن عمران عليه السلام است كه‏خداى تعالى او را با جسد و روحش تا طور سينا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما كنت‏بجانب الطور»«تو در جانب طورنبودى‏»،و نيز ابراهيم را تا آسمان دنيا برده در قرآن فرموده:«و كذلك نرى ابراهيم...»«اينچنين به ابراهيم نشان داديم...»،وعيسى را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مكاناعليا»«او را تا جايى بلند عروج داديم‏»و در باره رسول خداصلى الله‏عليه و آله فرموده:«فكان قاب قوسين‏»«پس تا اندازه دو تير كمان‏رسيد»و معلوم است كه اين بخاطر علو همت آن حضرت بود،واين بود گفتار صاحب مناقب(15)
    و مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان پس از نقل كلام‏ابن شهر آشوب گويد:
    ولى آنچه سزاوار است در اين خصوص گفته شود اين است‏كه اصل‏«اسراء»و«معراج‏»از مسائلى است كه هيچ راهى به‏انكار آن نيست چون قرآن درباره آن به تفصيل بيان كرده،واخبار متواتره از رسول خداصلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت‏بر طبق آن رسيده است.
    و اما درباره چگونگى جزئيات آن،ظاهر آيه و روايات‏محفوف به قرائنى است كه آيه را داراى ظهور نسبت‏به آن‏جزئيات مى‏كنند.ظهورى كه به هيچ وجه قابل دفع نيست،و با در نظر داشتن آن قرائن از آيه و روايات چنين استفاده مى‏شود كه‏آنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آيات سوره نجم و صريح روايات بسيار زيادى‏كه بر مى‏آيد كه اين عروج واقع شده و به هيچ وجه نمى‏توان آن‏را انكار نمود،چيزى كه هست ممكن است‏بگوئيم كه اين‏عروج با روح مقدسش بوده است.
    وليكن نه آنطور كه قائلين به معراج روحانى معتقدند كه به‏صورت رؤياى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤيا مى‏بود ديگر جا نداشت آيات قرآنى اينقدر درباره آن اهميت داده وسخن بگويد،و در مقام اثبات كرامت درباره آنجناب بر آيد.
    و همچنين ديگر جا نداشت قريش وقتى كه آنجناب قصه را برايشان نقل كرد آنطور به شدت انكار نمايند و نيز مشاهداتى كه‏آنجناب در بين راه ديده و نقل فرموده با رؤيا بودن معراج‏نمى‏سازد،و معناى معقولى برايش تصور نمى‏شود.
    بلكه مقصود از روحانى بودن آن اين است كه روح مقدس‏آنجناب به ماوراى اين عالم مادى يعنى آنجائى كه ملائكه‏ مكرمين منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى شده ومقدرات از آنجا صادر مى‏شود عروج نموده و آن آيات كبراى‏پروردگارش را مشاهده و حقايق اشياء و نتايج اعمال برايش‏مجسم شده،ارواح انبياى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو كرده‏است،ملائكه كرام را ديده و با آنان صحبت نموده است و آياتى‏از آيات الهى را ديده كه جز با عباراتى امثال‏«عرش‏»«حجب‏»«سرادقات‏»تعبير از آنها ممكن نبوده است.
    اين است معناى معراج روحانى ولى آقايان چون قائل به‏اصالت وجود مادى بوده و در عالم به غير از خدا هيچ موجود مجردى را قائل نيستند و از سوى ديگر كه كتاب و سنت دروصف امور غير محسوسه اوصافى را بر مى‏شمارد كه محسوس ومادى است مانند ملائكه كرام و عرش و كرسى و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزير شده اين امور را حمل كنند بر اجسام ‏ماديه‏اى كه محسوس آدمى واقع نمى‏شوند و احكام ماده راندارند، و نيز تمثيلاتى كه در روايات در خصوص مقامات ‏صالحين و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتايج اعمال ‏و امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبيه و استعاره حمل نموده، درنتيجه خود را به ورطه سفسطه بيندازند حس را خطاكار دانسته‏قائل به روابطى جزافى و نامنظم در ميان اعمال و نتايج آن شوند و محذورهاى ديگرى از اين قبيل را ملتزم گردند.
    و نيز به همين جهت ‏بوده كه وقتى يك عده از انسان‏ها معراج‏ جسمانى رسول خدا را انكار كرده‏اند ناگزير شده‏اند كه بگويند معراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤيا به نظر ايشان يك‏خاصيت مادى است ‏براى روح مادى، و آنگاه ناچار شده‏اندآيات و رواياتى را كه با اين گفتارشان سازگارى نداشته تاويل كنند گو اينكه از آيات و روايات يكى هم با گفتار ايشان سازگارنيست (16)

    آيات سوره مباركه نجم و داستان معراج
    نگارنده گويد :پيش از اينكه به جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى ونقل اقوال بقيه علماى اسلام و دانشمندان بپردازيم لازم است‏آيات شريفه سوره نجم را نيز كه بگفته عموم مفسرين مربوط به‏داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و اله يعنى قسمت دوم از ماجراى‏اسراء و معراج است مورد بحث و تحقيق قرار داده و سپس به‏جمع بندى اقوال و نتيجه‏گيرى آنها بپردازيم ، و در آغاز، متن اين‏آيات را با ترجمه ساده آن براى شما ميآوريم و سپس به تفسير ومعناى آن ميپردازيم خداى تعالى در اين سوره چنين ميفرمايد:
    و النّجم اذا هوى ، ما ضل صاحبكم و ما غوى و ما ينطق عن الهوى ان ‏هو الا وحى يوحى علّمه شديد القُوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الأعلى ثم‏دنا فتدلى فكان قاب قوسين او أدنى فاوحى الى عبده ما أوحى ما كذب‏الفؤاد ما راى أ فتمارونه على مايرى و لقد راه نزلة أخرى عند سدرة المنتهى‏عندها جنة الماوى اذ يغشى السدرة ما يغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آيات ربه الكبرى‏.
    -قسم به آن ستاره هنگاميكه فرود آيد،كه اين رفيقتان نه گمراه شده ‏و نه از راه بدر رفته ، و نه از روى هوى سخن گويد ، اين نيست جز وحيى كه به‏او ميشود، و فرشته پرقدرت به او تعليم دهد،آن صاحب نيروئى كه نمايان‏شد ، و او در افق بالا بود ، آنگاه كه نزديك شد و بدو آويخت ،كه بفاصله‏دو كمان و يا نزديكتر بود،و به بنده‏اش وحى كرد آنچه را وحى كرد ، ودلش تكذيب نكرد آنچه را ديده بود، آيا با او در آنچه ديده بود مجادله‏ميكنيد، يكبار ديگر نيز فرشته را ديد، نزد درخت‏سدر آخرين ،كه بهشت ‏اقامتگاه نزديك آنست ، آندم كه درخت‏سدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود، ديده‏اش خيره نشد و طغيان نكرد، و شمه‏اى از نشانه‏هاى بزرگ‏پروردگارش را بديد.
    البته همانطور كه مشاهده ميكنيد اين آيات شريفه مانند آيه‏كريمه سوره‏«اسراء»آن صراحت را ندارد ، و بخاطر افعال و ضمائربسيار و واضح نبودن مرجع اين ضمائر و فاعل افعال مذكوره قدرى‏اجمال و ابهام دارد و همين اجمال و ابهام به تفسير و معانى آنهاسرايت كرده و اختلافى در گفتار مفسران در تفسير اين آيات‏بچشم مى‏خورد،كه ما براى نمونه توجه شما را بموارد زير جلب‏ميكنيم،از آن جمله است اين آيه:
    علّمَهُ شَديدُ القُوى كه ضمير«علمه‏»را برخى به رسول خدا برگردانده و برخى به قرآن. و مراد از«شديد القوى‏»نيز برخى‏گفته‏اند جبرئيل است و برخى گفته‏اند: خداى تعالى است.
    و در آيه بعدى نيز در معناى‏«ذو مرة فاستوى‏» برخى گفته‏اند: منظور از«ذو مرة‏»جبرئيل است و برخى گفته‏اند: رسول خدا است.
    چنانچه در فاعل‏«فاستوى‏»نيز همين دو قول وجود دارد.
    و در مرجع ضمير«هو»در آيه‏«و هو بالافق الاعلى‏»و فاعل‏«دنا»و«كان‏»نيز همين دو قول ديده ميشود.
    و در فاعل آيه‏«فاوحى الى عبده...»نيز اختلاف است كه‏آيا جبرئيل است‏يا خداى تعالى.
    و اختلافات ديگرى كه با مراجعه به تفسيرهاى مختلف وگفتار مفسرين شيعه و اهل نت‏بوضوح ديده ميشود.
    و شايد بخاطر همين اجمال در اين آيات بوده كه مرحوم شيخ‏طوسى در داستان اسراء و معراج رسول خداصدر تبيان فرموده: و الذى يشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى،و الثانى يعلم بالخبر(17)
    -يعنى آنچه قرآن بدان گواهى دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصى است و قسمت‏بعدى آن يعنى ماجراى معراج رسول خداصاز روى‏اخبار معلوم شود.
    و يا در كلام ابن شهر آشوب آمده بود كه: قالت الامامية و الزيدية و المعتزلة بل عرج بروحه و بجسمه الى‏بيت المقدس لقوله تعالى‏«الى المسجد الاقصى‏(18).
    اگر چه در انتساب اين كلام به ابن شهر آشوب برخى ترديدكرده و آنرا از تصرفات و تحريفات كسانى دانسته‏اند كه كتاب‏مناقب ابن شهر آشوب را مختصر كرده و اصل آنرا از بين برده‏اند (19).
    ولى با تمام اين احوال شواهد و قرائنى در همين آيات شريفه‏هست كه بخوبى شان نزول آنرا همانگونه كه بسيارى از مفسران‏گفته‏اند و رواياتى هم در اين باره رسيده درباره معراج رسول‏خداصلی الله علیه و اله تاييد ميكند ، مانند آياتى كه داستان رؤيت رسول‏خداصلی الله علیه و اله به لفظ ماضى يا مضارع آمده يعنى آيه 10 تا 18 كه‏بخوبى روشن است كه فاعل آنها رسول خدا است و اين رؤيت‏هم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم ديگرى غير از اين دنيا صورت گرفته چنانچه براى اهل فن روشن است.
    و سخن برخى نيز كه سعى كرده‏اند اين رؤيت را به رؤيت‏قلبى حمل كنند و نظير حديث‏«ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله‏و بعده و معه‏»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردى هم بخاطرمحال بودن متعلق رؤيت ‏بناچار حمل بر معنائى شود دليل برحمل جاهاى ديگر نمى‏شود،كه بر اهل فن پوشيده نيست،وبحث و توضيح بيشتر هم در اين باره از بحث ما كه يك بحث‏تاريخى است ‏خارج بوده و شما را بجاهائى كه در اين باره بحث‏علمى و تفسيرى بيشترى كرده‏اند حواله ميدهيم ، و تنها در اينجاگفتار مرحوم مجلسى را نقل كرده و بدنبال نقل تاريخى خود بازميگرديم:
    ايشان پس از نقل گفتار فخر رازى از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانى و گفتار شيخ طبرسى ره از مفسران بزرگوارشيعه در اين باره گويد:
    بدانكه عروج رسول خداصلی الله علیه و اله به بيت المقدس و از آنجا به آسمان در يك شب با بدن شريف خود از مطالبى است‏كه آيات و اخبار متواتر از طريق شيعه و اهل سنت‏بدان‏دلالت دارد و انكار امثال آنها يا تاويل آنها به معراج‏روحانى يا به اينكه اين ماجرا در خواب بوده منشاى جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرين،يا قلت تدين و ضعف يقين ، و يا تحت تاثير قرار گرفتن تسويلات و سخنان‏فيلسوف مآبانه فيلسوف نمايان ندارد.و رواياتى كه دراين باب رسيده گمان ندارم همانند آن در چيزى از اصول‏مذهب بدان اندازه رسيده باشد و بدين ترتيب من نمى‏دانم‏چه باعث‏شده كه آن اصول را پذيرفته و ادعاى علم وآگاهى آنرا كرده‏اند ولى در اين مقصد عالى توقف‏نموده‏اند؟و براستى سزاوار است كه بدانها گفته شود:
    أ فتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض‏.
    آيا به بعضى از كتاب ايمان آورده و به بعضى ديگر كفرمي ورزيد.
    و اينكه براى عدم پذيرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التيام‏در افلاك را بهانه كرده‏اند بر اهل خرد پوشيده نيست كه‏آنچه را در اين باره بدان تمسك جسته‏اند جز از روى‏شبهات اوهام نيست،با اينكه دليل آنها در اين باره برفرض صحت مربوط است‏به آن فلك اعلى و فلك الافلاك‏كه به همه اجسام محيط ميباشد نه به افلاك زيرين و انجام‏معراج رسول خداص مستلزم خرق و التيام در آن نخواهدبود (20) ،و اگر امثال اين شكوك و شبهات بتواند مانع از قبول‏رواياتى گردد كه تواتر آنها به اثبات رسيده در اينصورت‏ميتوان در همه آنچه از ضروريات دين است توقف نمود! ومن براستى تعجب دارم از برخى از متاخرين اصحابمان‏كه چگونه براى آنان در امثال اين گونه امور سستى‏پيدا شده در صورتيكه مخالفين با اينكه در مقايسه با ايشان‏اخبارشان كمتر و آثارشان نادرتر و پاى بنديشان كمتر است ‏رد آنها را تجويز نكرده و اجازه تاويل آنها را نمى‏دهند،كه اينان با اينكه از پيروان ائمه اطهار عليهم السلام هستند و چند برابر آنها احاديث صحيحه در دست دارند باز هم درجستجوى پيدا كردن آثار اندكى هستند كه از سفهاى آنان‏رسيده و گفتارشان را همراه گفتار شيعيان ذكرميكنند(21)
    و البته با توجه بدانچه گفته شد كه طبق روايات بسيار معراج‏رسول خداصلی الله علیه و اله چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاريخ و چه ازنظر كيفيت و خصوصيات ميتوان نوعى توافق ميان اقوال مختلف‏برقرار نمود،و به اصطلاح با اين ترتيب ميان آنها را جمع كرد،به‏اين نوع كه برخى در سالهاى اول بعثت و برخى در سالهاى آخرو برخى در بيدارى و با جسم و بدن و برخى در عالم رؤياء و يا بصورت تمثيلات برزخى و غير اينها بوده ، و هر يك از اين اقوال‏ناظر به يكى از آنها بوده است و الله العالم.
    و در پايان اين بحث‏ ‏برخى از رواياتى را نيز كه درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه واله رسيده ذکر می گردد .

    داستان معراج بر طبق روايات
    معروف آن است كه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»در آنشب در خانه ‏ام هانى دختر ابيطالب بود و از آنجا بمعراج رفت،و مجموع مدتى‏كه آنحضرت به سرزمين بيت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از يك شب بيشتر طول نكشيد بطورى كه صبح‏آنشب را در همان خانه بود،و در تفسير عياشى است كه امام‏صادق علیه السلام فرمود:رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» نماز عشاء و نماز صبح را درمكه خواند،يعنى اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد،و درروايات به اختلاف عبارت از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»و ائمه معصومين روايت‏شده كه فرمودند:
    جبرئيل در آنشب بر آنحضرت نازل شد و مركبى را كه‏نامش‏«براق(22) بود براى او آورد و رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»بر آن سوارشده و بسوى بيت المقدس حركت كرد،و در راه در چند نقطه‏ايستاد و نماز گذارد،يكى در مدينه و هجرتگاهى كه سالهاى‏بعد رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» بدانجا هجرت فرمود ، و يكى هم مسجدكوفه ، و ديگر در طور سيناء ، و بيت اللحم-زادگاه حضرت‏عيسى علیه السلام و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گذارده‏ و از آنجا به آسمان رفت.
    و بر طبق رواياتى كه صدوقرهو ديگران نقل كرده‏اند ازجمله جاهائى را كه آن آنحضرت در هنگام سير بر بالاى زمين‏مشاهده فرمود سرزمين قم بود كه بصورت بقعه‏اى ميدرخشيد وچون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخ داد : اينجا سرزمين قم‏است كه بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد ميآيندو انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
    و نيز در روايات آمده كه در آنشب دنيا بصورت زنى زيبا وآرايش كرده خود را بر آنحضرت عرضه كرد ولى رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏» بدو توجهى نكرده از وى در گذشت.
    سپس به آسمان دنيا صعود كرد و در آنجا آدم ابو البشر را ديد ، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان برآنحضرت سلام كرده و تهنيت و تبريك گفتند،و بر طبق روايتى‏كه على بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق علیه السلام روايت كرده ‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله ‏»فرمود: فرشته‏اى را در آنجا ديدم كه بزرگتر از اونديده بودم وبر خلاف ديگران چهره‏اى در هم و خشمناك‏داشت و مانند ديگران تبريك گفت ولى خنده بر لب نداشت وچون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت: اين مالك ،خازن دوزخ ‏است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا وگنهكاران افزوده ميشود، بر او سلام كردم و پس از اينكه جواب‏سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشان‏دهد و چون سر پوش را برداشت لهيبى از آن برخاست كه فضا رافرا گرفت و من گمان كردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وى‏خواستم آنرا به حال خود برگرداند(23)
    و بر طبق همين روايت در آنجا ملك الموت را نيز مشاهده‏كرد كه لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگوئى كه با آنحضرت داشت عرض كرد: همگى دنيا در دست من همچون‏درهم و سكه‏اى است كه در دست مردى باشد و آنرا پشت و روكند ، و هيچ خانه‏اى نيست جز آنكه من در هر روز پنج ‏بار بدان‏سركشى ميكنم و چون بر مرده‏اى گريه مى‏كنند بدانهامى‏گويم :گريه نكنيد كه من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس‏از آن نيز بارها ميآيم تا آنكه يكى از شما باقى نماند،در اينجا بودكه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود: براستى كه مرگ بالاترين مصيبت وسخت‏ترين حادثه است، و جبرئيل در پاسخ گفت: حوادث پس‏از مرگ سخت‏تر از آن است.
    و سپس فرمود: و از آنجا بگروهى گذشتم كه پيش روى آنها ظرفهائى ازگوشت پاك و گوشت ناپاك بود و آنها ناپاك را مى‏خوردند و پاك راميگذاردند ، از جبرئيل پرسيدم : اينها كيانند؟گفت:افرادى از امت تو هستند كه مال حرام ميخورند و مال حلال را واميگذارند و مردمى‏را ديدم كه لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان راچيده و در دهانشان ميگذاردند،پرسيدم:اينها كيانند؟گفت: اينها كسانى هستند كه از مردمان عيبجوئى مى‏كنند. و مردمان‏ديگرى را ديدم كه سرشان را با سنگ ميكوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخداد:اينان كسانى هستند كه نماز شامگاه و عشاءرا نميخوانده و ميخفتند، و مردمى را ديدم كه آتش در دهانشان‏ميريختند و از نشيمنگاهشان بيرون مى‏آمد و چون وضع آنها راپرسيدم،گفت:اينان كسانى هستند كه اموال يتيمان را به ستم‏ ميخورند،و گروهى را ديدم كه شكمهاى بزرگى داشتند ونمى‏توانستند از جا برخيزند گفتم:اى جبرئيل اينها كيانند؟ گفت:كسانى هستند كه ربا ميخورند،و زنانى را ديدم كه برپستان آويزانند،پرسيدم:اينها چه زنانى هستند؟گفت: زنان‏زناكارى هستند كه فرزندان ديگران را بشوهران خود منسوب‏ميدارند،و سپس بفرشتگانى برخوردم كه تمام اجزاء بدنشان‏تسبيح خدا ميكرد (24)
    و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه‏بيكديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان كيانند؟گفت:هر دوپسر خاله يكديگر يحيى و عيسى عليهما السلام هستند،بر آنها سلام‏كردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند،و فرشتگان زيادى‏را كه به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده كردم.
    و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبائى راكه زيبائى او نسبت‏به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏بستارگان ديگر بود مشاهده كردم و چون نامش را پرسيدم جبرئيل‏گفت:اين برادرت يوسف است،بر او سلام كردم و پاسخ داد وتهنيت و تبريك گفت،و فرشتگان بسيارى را نيز در آنجا ديدم.
    از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردى را ديدم و چون ازجبرئيل پرسيدم گفت:او ادريس است كه خدا ويرا به اينجاآورده،بر او سلام كرده پاسخ داد و براى من آمرزش خواست، وفرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى پيشين مشاهده كردم وهمگى براى من و امت من مژده خير دادند.
    سپس بآسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردى را بسن كهولت‏ديدم كه دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم‏كيست؟جبرئيل گفت: هارون بن عمران است،بر او سلام‏كردم و پاسخ داد،و فرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى ديگرمشاهده كردم.
    آنگاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردى گندمگون وبلند قامت را ديدم كه مى‏گفت: بنى اسرائيل پندارند من‏گرامى‏ترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم ولى اين مرد از من‏نزد خدا گرامى‏تر است،و چون از جبرئيل پرسيدم:كيست؟ گفت:برادرت موسى بن عمران است،بر او سلام كردم جواب‏داد و همانند آسمانهاى ديگر فرشتگان بسيارى را در حال خشوع‏ديدم.
    سپس بآسمان هفتم رفتيم و در آنجا بفرشته‏اى برخورد نكردم‏جز آنكه گفت:اى محمد حجامت كن و به امت‏خود نيزسفارش حجامت را بكن،و در آنجا مردى را كه موى سر وصورتش سياه و سفيد بود و روى تختى نشسته بود ديدم و جبرئيل‏گفت:او پدرت ابراهيم است،بر او سلام كرده جواب داد وتهنيت و تبريك گفت،و مانند فرشتگانى را كه در آسمانهاى‏پيشين ديده بودم در آنجا ديدم،و سپس درياهائى از نور كه ازدرخشندگى چشم را خيره ميكرد،و درياهائى از ظلمت وتاريكى،و درياهائى از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناك‏شدم جبرئيل گفت:اين قسمتى از مخلوقات خدا است.
    و در حديثى است كه فرمود:چون به حجابهاى نور رسيدم‏جبرئيل از حركت ايستاد و بمن گفت:برو!
    و در حديث ديگرى فرمود:از آنجا به سدرة المنتهى رسيدم ودر آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو!گفتم : اى‏جبرئيل در چنين جائى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت ‏ميكنى؟گفت اى محمد اينجا آخرين نقطه‏اى است كه صعود به آنراخداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم ميسوزد (25) ،آنگاه با من وداع كرده و من پيش رفتم تا آنگاه‏كه در درياى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به ‏نور وارد مى‏كرد تا جائيكه خداى تعالى ميخواست مرا متوقف‏كند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.
    و در اينكه آن سخنانى كه خدا بآنحضرت وحى كرده چه بوده‏است در روايات بطور مختلف نقل شده و قرآن كريم بطور اجمال‏و سربسته ميگويد«فاوحى الى عبده ما اوحى‏»- پس وحى كرد به‏بنده‏اش آنچه را وحى كرد-و از اينرو برخى گفته‏اند: مصلحت‏نيست در اين باره بحث‏شود زيرا اگر مصلحت‏بود خداى تعالى‏خود ميفرمود،و بعضى هم گفته‏اند:اگر روايت و دليل معتبرى‏از معصوم وارد شد و آنرا نقل كرد،مانعى در اظهار و نقل آن‏نيست.
    و در تفسير على بن ابراهيم آمده كه آن وحى مربوط بمسئله‏جانشينى و خلافت على بن ابيطالب علیه السلام و ذكر برخى از فضائل‏آنحضرت بوده ، و در حديث ديگر است كه آن وحى سه چيز بود:1- وجوب نماز2- خواتيم سوره بقره 3- آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غير از شرك، و در حديث كتاب بصائر است‏كه خداوند نامهاى بهشتيان و دوزخيان را باو داد.
    و بهر صورت رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:پس از اتمام مناجات باخداى تعالى باز گشتم و از همان درياهاى نور و ظلمت گذشته‏در سدرة المنتهى بجبرئيل رسيدم و به همراه او باز گشتم.

    روايت ديگرى در اين باره
    درباره چيزهائيكه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» آنشب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلكه روى زمين مشاهده كرد روايات زياد ديگرى نيز بطور پراكنده وارد شده كه ما ذيلا قسمتى از آنها را انتخاب كرده و براى شما نقل مى‏كنيم:
    در احاديث زيادى كه از طريق شيعه و اهل سنت از ابن‏عباس و ديگران نقل شده آمده است كه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»صورت‏على بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده كرد و يا فرشته‏اى رابصورت آنحضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار على علیه السلام را داشتند خداى‏تعالى اين فرشته را بصورت آنحضرت خلق فرمود و هر زمان كه ما فرشتگان مشتاق ديدار على بن ابيطالب ميشويم به ديدن اين‏فرشته ميآئيم.
    و در حديث نيز آمده كه صورت ائمه معصومين پس ازعلى علیه السلام را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف درسمت راست عرش مشاهده كرد و چون پرسيد گفتند: اينها حجتهاى الهى پس از تو در روى زمين هستند.
    و در حديث ديگرى است كه رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»گويد:ابراهيم‏خليل در آنشب فرمودند:-اى محمد امت‏خود را از جانب من‏سلام برسان و بآنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاكش پاك وپاكيزه و دشتهاى بسيارى خالى از درخت دارد و با ذكر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏» درختى در آن دشتها غرس ميگردد، امت‏خود را دستور داده تادرخت در آن زمينها زياد غرس كنند(26).
    شيخ طوسى ره در امالى از امام صادق علیه السلام از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»روايت كرده كه فرمود: در شب معراج چون‏داخل بهشت‏شدم قصرى از ياقوت سرخ ديدم كه از شدت ‏درخشندگى و نورى كه داشت درون آن از بيرون ديده ميشد و دو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئيل پرسيدم: اين قصر ازكيست؟گفت:از آن كسى كه سخن پاك و پاكيزه گويد، و روزه را ادامه دهدو پيوسته گيردو اطعام طعام كند،و در شب‏هنگامى كه مردم در خوابند تهجد-و نماز شب-انجام دهد، على علیه السلام گويد:من به آنحضرت عرضكردم:آيا در ميان امت‏شما كسى هست كه طاقت اينكار را داشته باشد؟فرمود:هيچ‏ميدانى سخن پاك گفتن چيست؟عرض كردم:خدا و پيغمبرداناترند فرمود:كسى كه بگويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله‏و الله اكبر»هيچ ميدانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم:خدا ورسولش داناترند،فرمود: ماه صبر-يعنى ماه رمضان-را روزه گيردو هيچ روز آنرا افطار نكند،و هيچ دانى اطعام طعام چيست؟ گفتم:خدا و رسولش داناترند، فرمود:كسى كه براى عيال ونانخواران-خوداز راه مشروع خوراكى تهيه كند كه آبروى ‏ايشان را از مردم حفظ كند،و هيچ ميدانى تهجد در شب كه مردم‏خوابند چيست؟ عرضكردم:خدا و رسولش داناترند،فرمود: كسى كه نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند-در آنوقتى كه يهود و نصارى و مشركين ميخوابند.
    اين حديث را نيز كه متضمن فضيلتى از خديجه-بانوى‏بزرگوار اسلام-ميباشد بشنويد:
    عياشى در تفسير خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:در آن شبى كه جبرئيل مرا بمعراج برد چون بازگشتيم بدو گفتم :اى جبرئيل آيا حاجتى دارى؟گفت: حاجت من آن است كه خديجه را از جانب خداى تعالى و ازطرف من سلام برسانى و رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»چون خديجه را ديداركرد سلام خداوند و جبرئيل را بخديجه رسانيد و او در جواب‏گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و على جبرئيل السلام‏.

    خبر دادن رسولخدا«صلی الله علیه و آله ‏»از كاروان قريش
    ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام هانى روايت‏كرده كه گويد:رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»آنشب را در خانه من بود و نمازعشاء را خواند و بخفت، ما هم با او بخواب رفتيم، نزديكيهاى‏صبح بود كه ما را بيدار كرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزارديم آنگاه رو به من كرده فرمود: اى ام هانى من امشب چنانچه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس‏به بيت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچه‏مشاهده ميكنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم.
    اين سخن را فرموده برخاست كه برود من دست انداخته‏دامنش را گرفتم بطورى كه جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: اى‏رسول خدا اين سخن را كه براى ما گفتى براى ديگران مگو كه‏تو را تكذيب كرده و مى‏آزارند ، فرمود: بخدا ! براى آنها نيز خواهم‏گفت!
    ام هانى گويد: من به كنيزك خود كه از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»برو ببين كارش با مردم بكجا ميانجامد وگفتگوى آنها را براى من باز گوى.
    كنيزك رفت و باز گشته گفت:چون رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»داستان‏خود را براى مردم تعريف كرد با تعجب پرسيدند: نشانه صدق‏گفتار تو چيست و ما از كجا بدانيم تو راست ميگوئى؟فرمود: نشانه‏اش فلان كاروان است كه من هنگام رفتن بشام در فلانجا ديدم و شترانشان از صداى حركت ‏براق رم كرده يكى از آنها فراركرد و من جاى آنرا به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز درمنزل ضجنان25 ميلى مكهبفلان كاروان برخوردم كه همگى‏خواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آنرا باسرپوش پوشانده بودند و كاروان مزبور هم اكنون از دره تنعيم وارد مكه خواهند شد،و نشانه‏اش آن است كه پيشاپيش آنهاشترى خاكسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است كه‏يك لنگه آن سياه مى‏باشد.
    و چون مردم اين سخنان را شنيدند بسوى دره تنعيم رفته وكاروان را با همان نشانيها كه فرموده بود مشاهده كردند كه ازدره تنعيم وارد شد و چون آن كاروان ديگر بمكه آمد و داستان رم‏كردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه راتصديق كردند.
    محدثين شيعه رضوان الله عليهم نيز بهمين مضمون- با مختصراختلافى-رواياتى نقل كرده‏اند و در پايان برخى از آنها چنين‏است كه چون صدق گفتار آنحضرت معلوم شد و راهى براى‏تكذيب و استهزاء باقى نماند آخرين حرفشان اين بود كه گفتند:
    -اين هم سحرى ديگر از محمد!

    پي نوشت :

    1- بحار الانوار ج 18 ص 381 و الصحيح من السيره ج 1 ص 269-270.
    2- بحار الانوار ج 18 ص 379.
    3- الميزان ج 13 ص 30-بحار الانوار ج 18 ص 302،319.
    4- بحار الانوار ج 18 ص 319 و سيرة النبويه ج 2 ص 93-94.
    5- ابن حجر عسقلانى از دانشمندان اهل سنت در كتاب الاصابة ج 4 ص 348 ذكركرده كه عايشه چهار سال يا پنج سال بعد از بعثت رسول خدا(ص)بدنيا آمد وهنگاميكه رسول خدا(ص)او را بعقد خويش در آورد شش ساله بود و پس از دو ياسه سالگى در نه سالگى وى در سال اول و يا سال دوم هجرت با او زفاف نمود و روى قول اينكه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در سال سوم يا دوم بعثت اتفاق افتاده باشدعايشه در آن زمان هنوز بدنيا نيامده بود مگر آنكه بگوئيم ايشان در اين باره اجتهادكرده اند و همان مطالبى كه در حديث وحى مذكور شد.
    6- و در برخى از روايات «ما فقدت »بجاى «ما فقد»است.
    7- سيره ابن هشام ج 1 ص 399.
    8- سيرة النبويه ج 2 ص 105-سيره ابن هشام ج 1 ص 400.
    9- سوره اسراء-آيه 1.
    10- سوره اسراء-آيه 1.
    11- از دانشمندان معاصر شيعه مرحوم علامه طباطبائى در اين باره فرموده:«اصل اسراء چيزى نيست كه بتوان آنرا انكار كرد زيرا قرآن كريم بدان تصريح كرده وروايات از رسول خدا و ائمه اهل بيت عليهم السلام در اين باره متواتر است »(الميزان ج 13 ص 31)و از دانشمندان معاصر اهل سنت نويسنده فقه السيره «دكتر سعيدبوطى »در ضمن بحثى درباره معجزات رسول خدا(ص)و نقل تعدادى از آنهامى گويد:«و من ذلك حديث الاسراء و المعراج الذى نسوق هذا البحث بمناسبته و هو حديث متفق عليه لا تنكر قطعية ثبوته،و هو باجماع جماهير المسلمين من ابرزمعجزاته »(فقه السيره ص 150)
    12- اشاره است به پاره اى از روايات كه در شب معراج فرشتگان الهى طشت و آفتابه اى آوردند و شكم آن حضرت را پاره كرده و شستشو دادند،نظير آن چه درداستان «شق صدر»پيش از اين گذشت.
    13- مجمع البيان ج 6 ص 395.
    14- الميزان ج 13 ص 33-34.
    15- مناقب ج 1 ص 177.
    16- الميزان ج 13 ص 31-32.
    17- تفسير تبيان ج 2 ص 194.
    18- مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 135.
    19- پاورقى بحار الانوار ج 18 ص 380.
    20- اين مساله لزوم خرق و التيام در افلاك روى فرضيه بطلميوس بوده كه افلاك را اجسامى بلورين تصور مى كرده اند و پس از كشفيات جديد و هيئت امروز كه معلوم شد افلاك به مداركرات و كواكب گفته مى شود و اصلا جسمى در كار نيست و تا آنجا كه چشم مسلح و غير مسلح كار مى كند جز جو و هوا(و به تعبير قرآن «دخان »و دودى)بيش نيست اصلا جائى براى اين حرف و شبهه باقى نمى ماند.
    21- بحار الانوار ج 18 ص 289-290.
    22- در توصيف براق در چند حديث آمده كه فرمود:از الاغ بزرگتر و از قاطر كوچكتر بود، داراى دو بال بود و هر گام كه بر ميداشت تا جائى را كه چشم ميديد مى پيمود،ابن هشام درسيره گفته براق همان مركبى بود كه پيغمبران پيش از آنحضرت نيز بر آن سوار شده بودند.و در حديثى است كه فرمود:صورتى چون صورت آدمى و بالى مانند بال اسب داشت، وپاهايش مانند پاى شتر بود.و برخى از نويسندگان روز هم در صدد توجيه و تاويل بر آمده و«براق »را از ماده برق گرفته و گرفته اند:سرعت اين مركب همانند سرعت برق و نور بوده.
    23- و در حديثى كه صدوق(ره)از امام باقر نقل كرده رسول خدا«ص »را از آن پس تا روزى كه از دنيا رفت كسى خندان نديد.
    24- صدوق(ره)در كتاب عيون بسند خود از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود: من و فاطمه نزد پيغمبر«ص »رفتيم و او را ديدم كه بسختى ميگريست و چون سبب پرسيدم فرمود شبى كه بآسمانها رفتم زنانى از امت خود را در عذاب سختى ديدم و گريه ام براى سختى عذاب آنها است.زنى را بموى سرش آويزان ديدم كه مغز سرش جوش آمده بود،و زنى رابزبان آويزان ديدم كه از حميم(آب جوشان)جهنم در حلق او ميريختند،و زنى را به پستانهايش آويزان ديدم،و زنى را ديدم كه گوشت تنش را ميخورد و آتش از زير او فروزان بود،و زنى را ديدم كه پاهايش را بدستهايش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ريخته بودند،و زنى را كور و كر و گنگ در تابوتى از آتش مشاهده كردم كه مخ سرش از بينى اوخارج ميشد و بدنش را خورده و پيسى فرا گرفته بود،و زنى را به پاهايش آويزان در تنورى ازآتش ديدم،و زنى را ديدم كه گوشت تنش را از پائين تا بالا بمقراض آتشين مى بريدند،و زنى را ديدم كه صورت و دستهايش سوخته بود و امعاء خود را ميخورد،و زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود،و زنى را بصورت سگ ديدم كه آتش از پائين در شكمش ميريختند و از دهانش بيرون ميآمد و فرشتگان باگرزهاى آهنين بسر و بدنشان ميكوفتند.
    فاطمه كه اين سخن را از پدر شنيد پرسيد:پدرجان آنها چه عمل و رفتارى داشتند كه خداوند چنين عذابى برايشان مقرر داشته بود؟فرمود!اما آن زنى كه بموى سر آويزان شده بود زنى بود كه موى سر خود را از مردان نامحرم نمى پوشانيد،و اما آنكه بزبان آويزان بودزنى بود كه با زبان شوهر خود را ميآزرد،و آنكه به پستان آويزان بود زنى بود كه از شوهرخود در بستر اطاعت نمى كرد،و زنى كه به پاها آويزان بود زنى بود كه بى اجازه شوهر ازخانه بيرون ميرفت و اما آنكه گوشت بدنش را ميخورد آن زنى بود كه بدن خود را براى مردم آرايش ميكرد،و اما زنى كه دستهايش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنى بود كه به طهارت بدن و لباس خود اهميت نداده و براى جنابت و حيض غسل نمى كرد و نظافت نداشت و نسبت به نماز خود بى اهميت بود،و اما آنكه كور و كر و گنگ بود آن زنى بود كه از زنا فرزند دار شده و آنرا بگردن شوهرش ميانداخت،و آنكه گوشت تنش رابمقراض مى بريدند آن زنى بود كه خود را در معرض مردان قرار ميداد،و آنكه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود ميخورد زنى بود كه وسائل زنا براى ديگران فراهم ميكرد،وآنكه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چين دروغگو بود،و آنكه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش ميريختند زنان خواننده و نوازنده بودند .و سپس بدنبال آن فرمود: و اى بحال زنى كه شوهر خود را بخشم آورد و خوشا بحال زنى كه شوهر از او راضى باشد.
    25- سعدى در اين باره گويد: چنان گرم در تيه قربت براند كه در سدره جبريل از او باز ماند بدو گفت:سالار بيت الحرام كه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتى عنانم ز صحبت چرا تافتى بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم كه نيروى بالم نماند اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم
    26- و در حديث ديگرى كه على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده رسولخدا«ص »فرمودچون بمعراج رفتم وارد بهشت شده و در آنجا دشتهاى سفيدى را ديدم و فرشتگانى را مشاهده كردم كه خشتهائى از طلا و نقره روى هم گذارده و ساختمان مى سازند و گاهى هم دست از كار كشيده بحالت انتظار مى ايستند،از ايشان پرسيدم:چرا گاهى مشغول شده و گاهى دست مى كشيد؟گفتند:گاهى كه دست مى كشيم منتظر رسيدن مصالح هستيم، پرسيدم مصالح آن چيست؟پاسخ دادند گفتار مؤمن كه در دنيا مى گويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»كه هر گاه اين جمله را ميگويد ما شروع بساختن مى كنيم،و هرگاه خوددارى مى كند ما هم خوددارى ميكنيم.

    ارسال نظر


    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد

    تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

    امام هادي(علیه السلام) وفرهنگ دعا و زيارت -
    امام هادي(علیه السلام) وفرهنگ دعا و زيارت
    اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه شيعه از فرهنگ ادعيه وزيارت بسيار غني برخوردار است ، به طوري كه هيچ يك از فرق اسلامي از اين مقدار ادعيه وزيارات بهره مند نيستند ، اين نشان از چهره معنوي تشيع وعرفاني شيعي است كه خلوص ديني وتزكيه نفس را در جامعه تشيع قوت مي بخشد.دعا جايگاه والايي در ميان امامان (ع) داشته واز برخي از آنان ادعيه فراواني نقل شده است ، در كارنامه امام هادي (ع) نيز دعا وزيارت از نظر تربيت شيعيان وآشنا ساختن آنها با معارف شيعي ، نقش عمده اي ايفا كرده است .اين دعا هابجز راز ونياز با خدا ، به صورتهاي مختلف ، به پاره اي از مسائل سياسي – اجتماعي نيز اشاراتي دارد ، اشاراتي كه در حيات سياسي شيعه بسيار مؤثر است وبه طور منظم ، مفاهيم خاصي را به جامعه تشيع القا كرد ه است ، اينك به چند نمونه از مسائل مطروحه در اين دعاها اشاره مي شود :

    سفرها و ارتباطات امام هادی(علیه السلام) – قسمت اول -

    طلوع در صریا

    ائمه هدی در ضمن پیشوایی جبهه حق و دفاع از حریم دیانت و بیان احکام و معارف الهی، به فعالیت‌های کشاورزی و آبادنی زمین توجه داشتند. از این رو، امام کاظم(ع) مزارعی احداث نمود که یکی از آنها «صریا» نام دارد. تلاش‌های امام و نظارت بر آبیاری و کشت و زرع این مکان موجب شد تا «صریا» به صورت روستایی آباد، با صفا، پرمحصول، با برکت و تولید کننده فرآورده‌های کشاورزی در اید و سرسبزی و طراوتش زبانزد خاص و عام گردد. این آبادی در شش کیلومتری مدینة النبی قرار داشت. امام رضا(ع) و امام جواد(ع)، در طول حیات با برکت خود و در هنگام اقامت در شهر پیامبر، از آبادانی صریا غفلت نورزیدند. از روزگار امام هفتم، گروهی کارگر سودانی و مراکشی در این مزرعه کار می‌کردند و هشتمین امام شیعیان بر فعالیت‌های آنان نظارت می‌کرد و با آنان مأنوس بود. امام جواد(ع) نیز چندی در این روستا اقامت داشت.[1]

    روشهای تربیتی از دیدگاه امام هادی(علیه السلام) -

    اشاره

    بی‌تردید اگر بخواهیم شاهد یک تربیت صحیح وایده‌آل و پربازده در جامعه اسلامی باشیم، ‌می‌بایست از شیوه‌ها و روش‌های تربیتی مناسب که مطابق با موازین و راهکار‌های عقلی و شرعی است، بهره‌جویی کنیم. بهترین و کلیدی‌ترین شیوه‌های تربیتی را می‌توان در اقوال و افعال شایسته حضرات پیشوایان معصوم(ع) پی‌جویی کرد؛ زیرا آنان به عنوان بالاترین و برترین مربیان تربیتی بشر به حساب می‌ایند و تمامی مکاتب تربیتی عالم، از مکتب انسان‌گرایی اگوست کنت و مکتب تجربه‌گرایی جان دیوئی تا سایر مکاتب پوزتیویستی و ...، چاره‌ای جز تسلیم و رهجویی از مکتب تربیتی اسلام و اهل بیت(ع) ندارند؛ چنان که قرآن کریم، همه را به پیروی کامل از آن بزرگواران فراخوانده است:)يا أَيّهَا الّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمًْ[1](؛«از خدا و رسول و صاحبان امر خود پیروی کنید».در این نوشتار سعی شده است تا شیوه‌‌های زیبای تربیت از منظر دهمین امام معصوم(ع) با توجه به سخنان و رفتار آن بزرگوار، تبیین شود. قبل از هر چیز ناچاریم نگاهی اجمالی به تربیت و مفهوم روش تربیتی کنیم.

    تربیت

    تربیت مصدر باب تفعیل و از ریشه ربو یا ربب است که به معنای رشد و نمو و پرورش دادن و غذا دادن و مانند آن به کار می‌رود. تربیت در اصطلاح، همان رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ همه نیرو‌ها و استعدادهای آدمی است و یا تربیت، ارائه نوعی زندگی است که با ساخت شخصیت انسان مطابق و مبتنی بر ارزش‌های معنوی باشد.[2] مرحوم مطهری تربیت را این گونه تعریف می‌کند:
    «تربیت عبارت است از به فعلیت در آوردن استعداد‌های درونی که در شیء موجود می‌باشد».[3]

    روش‌های تربیت

    مراد از روش، راه و طریقه‌ای است که میان اصل و هدف قرار دارد و عمل تربیتی را منظم می‌کند و به هدف می‌رساند.[4] خواجه نصیر الدین طوسی در روش تعلیم و تربیت چنین می‌گوید:
    «اولاً، باید به طبیعت کودک پی‌برد و استعداد‌های او را کشف کرد و ثانیاً، از راه تکرار و تذکار متواتر، درس را ملکه او ساخت تا از آفت نسیان محفوظ بماند. هر گاه کودک از انجام وظایف دینی امتناع کرد و افعال قبیحه از او دیده شد و به دیگران زیان رساند، باید او را مؤاخذه کرد و بالأخره باید کودک را عادت به سختی داد».[5]

    شیوه‌های تربیتی امام هادی(ع)

    1. ایجاد زمینه مساعد تربیتی

    تربیت فرایندی است که شامل مراحل قبل و بعد از تولد کودک می‌شود و از دیدگاه امام هادی(ع)، چنانچه زمینه تربیتی مناسب فراهم شود، کودک سالمی متولّد می‌شود که توان و استعداد‌های فراوان و مطلوبی خواهد داشت و ریشه‌ آن در خانواده و پدر و مادر است. امام دهم(ع)، در خانه و محیطی چشم به جهان گشود که فضای آن آکنده از عطر دل انگیز دانش، معنویت، تقوا، اخلاص و بندگی خدا بود و هر لحظه و روزی که از زندگی او در دامان مادر پاکدامن و مهربان و مکتب سازنده و تربیتی پدر بزرگوارش ، امام جواد(ع)، می‌گذشت، دریچه‌ای از دانش و معرفت و کمالات نفسانی بر رویش باز می‌شد و فضای خانه‌اش همیشه پر از نور و معنویت بود. احمد بن محمد بن عیسی به نقل از پدرش چنین می‌گوید:
    «هنگامی که امام جواد(ع) قصد داشتند از مدینه به عراق بروند، امام هادی(ع) را در دامنشان قرار دادند و فرمودند: دوست داری کدام یک از سوغات‌های عراق را برای تو هدیه آورم؟ امام هادی(ع) فرمودند: شمشیری که به سان شعله آتش باشد (که کنایه از روحیه دلاوری و شجاعت است. سپس امام جواد(ع) خطاب به فرزند دیگرش موسِِی فرمود: تو چه سوغاتی دوست داری؟ گفت فرش اتاق. امام جواد فرمودند: ابوالحسن به من شباهت پیدا کرده است و موسی به مادرش شباهت دارد».[6]
    این مطلب به خوبی نشانه آن است که خانواده به ویژه پدر و مادر زمینه‌سازی اولیه را برای تربیت صحیح بر عهده دارند. امام هادی(ع)، نقش مادر را در تربیت صحیح فرزند ، بسیار مهم می‌دانند و یکی از زمینه‌های تربیت صحیح را، خانواده شایسته معرفی کنند؛ چنان که از علی بن مهزیار روایت شده است که آن حضرت در وصف مادر بزرگوارشان، چنین می‌فرمایند:
    «روی محمد بن الفرج و علی بن مهزیار عن الهادی(ع): انّه قال: اُمّی عَارفَة بِحَقی و هِی مِنْ اَهلِ الجَنة لایقْرَبُها شَیطانُ ماردٌ و لاینالُها کَیدُ جَبارٍ عِنیدَ وَ هِی مَکلؤة و بِعَینِ الله اَلَتی لاتَنامُ ولا تَتَفلَّتُ عَنْ اُمّهاتِ الصِّدِیقین و الصالِحین[7]؛ مادرم، به حق من عارف و اهل بهشت بود، شیطان سرکش به او نزدیک نمی‌شد و مکر ستمگر لجوج به او نمی‌رسید، در پناه چشم همیشه بیدار خدا بوده و در ردیف مادران انسان‌های صدیق و صالح قرار داشت».

    2. داشتن الگو و سرمشق مناسب

    از منظر امام هادی(ع)، وقتی کودک متولد می‌شود، استعداد فطری و آمادگی ذاتی برای یادگیری و تربیت را دارد و می‌بایست یک الگوی تربیتی صحیح را برای او ایجاد کرد تا از مشاهده رفتار آنان، به ویژه از والدین، الگو گیرد و از آنان تبعیت کند و اگر چنین الگویی فرا روی فرزند نباشد، مسلماً تربیت او دچار انحراف خواهد شد. امام هادی(ع) در مرحله اول، قرآن و اهل بیت(ع) را به عنوان بالاترین الگوی تربیتی معرفی می‌کند و چنین می‌فرماید:
    «... فَاوَّلَ خیر یعَرفُ تَحقیقه مِنَ الکِتابَ و تَصدیقه و التماسِ شَهادته علیه خبرٌ وَرَدَ عَنْ رسول الله(ص) وَ وُجِدَ بموافِقَة الکتاب و تَصدیقَهِ بَحیثُ لا تخالفه أقاویلهم حیثُ قال(ص): انّی مُخلِفُ فیکُم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لَن تضلّوا ما تمسّکتم بهما و اَنَّهُما لَنْ یفتِرقا حَتَّی یردا عَلَی الحوض؛ فلَمَا وَجْدنا شواهد هذا الحدیثَ فی کتاب الله نَصاً مِثلَ قوله جلَّ و َعَزَّ )اِنَّما ولیکُم الله وَ رَسُوله و الَّذینَ امَنوُا الذینَ یقیمون الصلاة و یؤتونَ الزکاة و هُم راکِعونَ وَ من یتَوَلَ الله و رَسوُلَه وَ الذینَ آمنوا فِاِنَّ حزب الله هُم الغالبونَ ....(؛[8] نخستین خبری که حقانیت و صدق آن از قرآن به دست می‌اید و می‌توان کتاب خدا را بر آن گواه گرفت، حدیثی است که بر طبق کتاب خدا و پیامبر(ص) نقل شده است و اختلاف کلمه‌ای در آن نیست که فرمود: من در میان شما دو چیز گران بها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم را که هر گاه به آن تمسّک جویید، گمراه نمی‌شوید و این دو هیچ گاه از هم جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، و ما چون شواهد صدق این حدیث را به صراحت در قرآن می‌یابیم که می‌فرماید: ولی و صاحب اختیار شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردند ؛ همان کسانی که نماز را به پا می‌دارند و زکات را در حال رکوع می‌پردازند و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که به او ایمان آوردند(اهل بیت(ع) را ولی خود بگیرد، پیروز است؛ زیرا حزب خدا پیروز و سعادتمند است».
    امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره، ائمه معصوم را به عنوان بهترین سرمشق‌های انسان‌های هدایت‌جو می‌داند و چنین می‌فرماید:
    «السلام علی ائمة الهدی و مصابیح الدجی و اعلام التُّقُی و ذَوی النُّهی و اولی الحجی و کَهف الوری و وَرثَة الانبیاء و المَثَل الاعَلی و الدَعوَةَ الحسنی و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی...؛[9]سلام بر پیشوایان هدایت و چراغ‌های ظلمت و نشانه‌های پرهیزکاری و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان انبیا و نمونه و سرمشق برتر و دعوت کنندگان نیکو و محبت‌های خدا بر اهل دنیا و آخرت و سرای نخستین».
    امام هادی(ع) سرپیچی از الگوهای هدایت و نداشتن سرمشق جامع را موجب هلاکت و نابودی انسان معرفی می‌کند و چنین می‌فرماید:
    «من اتاکم نجی ..وَ مَن یأتِکم هَلَکَ وَ ضَلَّ مَنْ فارَقَکُم و فاز مَنْ تَمسَّکَ بِکُم...؛[10] هر کس به سوی شما اهل بیت(ع) بیاید، نجات می‌یابد، هر کس از شما دوری کند، هلاک می‌شود...، و هر کس از شما جدا شود به ضلالت سوق داده شود، هر کس به شیوه و راه شما تمسّک جوید، به فلاح و رستگاری می‌رسد».

    3. روش تمرین، تکرار و عادت دادن عملی

    از شیوه‌های دیگر تربیتی امام هادی(ع) این بود که آن حضرت سعی می‌کرد افراد را به رفتار پسندیده، ایجاد نظم و انضباط در زندگی تسلط بر نفس عادت دهد و با اجرای برنامه‌های مستمر همراه با تمرین و تکرار، رفتار‌های شایسته را به صورت ملکه در راه و رسم زندگی فردی و اجتماعی افراد به منصه ظهور درآورد. به تعبیر دیگر، امام هادی(ع)، با تکرار کارهای شایسته همچون: نماز، روزه، صدقه، امر به معروف و نهی از منکر و... ، قصد داشت چنین کردارهایی را جزء لاینفک زندگی افراد جامعه، قرار دهد؛ چنان که در مورد این شیوه تربیت آن حضرت چنین می‌خوانیم:
    «عن علی بن ابراهیم عن یحیی بن عبدالرحمن بن خاقان قال رایتَ اباالحسن الثالث(ع) سَجَدَ سَجدة الشُکر، فاَفتَرَش ذِراعیه فالصَقَ جُؤجُؤه و بَطُنه بالارض فَسألَتُه عَنَ ذلک فقال(ع) کَذا نُحِبُّ...؛[11] یحیی بن عبدالرحمن می‌گوید: امام هادی(ع) را دیدم که سجده شکر انجام می‌داد و دو ساعد دست خود را پهن کرده و سینه و شکم خود را به زمین چسبانده بود. در این باره از او سؤال کردم، فرمود: این گونه دوست داریم».
    امام هادی(ع)، برای تربیت صحیح، افراد را به تکرار و مداومت بر اعمال خوب تشویق می‌کردند؛ چنان که در روایتی چنین آمده است که:
    «عن محمد بن ریان قال: کتَبتُ الی اباالحسن الثالث(ع) ، اسألُه اِنْ یعلِمَنی دعاءً لِلشدائِدِ والنوازلُ و المهمّات و قضاء حوائج الدُنیا و الاخرة و اَن یخُصَّنی کما خَصَّ آباءَهُ موالیهم . فَکَتَب اِلی الزم الاستغفارَ...؛[12] محمد بن ریان می‌گوید: به امام هادی(ع) نامه نوشتم و از او خواستم که برای سختی‌ها و حوادث و حوایج مهم و برآوردن حاجات دنیا و آخرت، دعایی به من بیاموزد؛ همان گونه که پدران بزرگوار او به شیعیان خود می‌آموختند. امام در پاسخ نوشت: ملازم استغفار باش و بر آن مداومت کن».
    یا در مورد تربیت عملی آن حضرت چنین آمده است که:«کافور خادم می‌گوید: امام هادی(ع) به من فرمود: فلان سطل را در فلان جا قرار بده تا با آن برای نماز وضو بگیرم و مرا از پی کاری فرستاد و فرمود: چون برگشتی این کار را انجام بده تا چون برای نماز برخاستم، آماده باشد، ولی من فراموش کردم. شب سردی بود، امام با ناراحتی مرا صدا زد، با خود گفتم: انالله، چگونه بگویم فراموش کردم... . با ترس خدمت حضرت رسیدم، فرمودند: تو مگر عادت مرا نمی‌دانی که من جز با آب سرد وضو نمی‌گیرم؟ اما تو آب را برایم گرم کرده‌ای و در سطل ریخته‌ای. عرض کردم: سرورم! سوگند به خدا، نه سطل را آنجا گذاشتم و نه آب را. حضرت فرمودند: الحمدلله. سوگند به خدا، ما نه آسان گرفتنی را ترک کرده‌ایم و نه هدیه‌ای را پس داده‌ایم. سپاس خدا را که ما را از بندگان مطیع خود قرار داد و برای کمک به بندگانش، توفیق عطا کرد...».[13]

    4. روش موعظه و نصیحت

    چون که انسان فراموشکار است و گاهی از نتیجه و حاصل کار‌ها غافل می‌شود، باید با موعظه و نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر، او را متذکر وظایف خود کرد و و به او هشدار داد که نتیجه عمل او چه خواهد شد و این یکی از شیوه‌های تربیتی امام هادی(ع) برای تربیت افراد بود. آن حضرت همیشه افراد جامعه را با بیان نورانی و الهی خویش موعظه و نصیحت می‌فرمود و آنان را متحوّل و متذکّر می‌ساخت؛ چنان که در روایت آمده است:
    «بریحه عباسی، پیشنماز دستگاه خلافت در مکه و مدینه، در حضور متوکل عباسی، از شخصیت امام هادی(ع) و خطر او در میان شیعیان به شدت انتقاد کرد و از خلیفه خواست که او را از مدینه تبعید سازند و همین گونه هم شد. هنگامی که امام هادی(ع) را از مدینه به سمت سامرا می‌بردند، بریحه با امام همراه بود و به حضرت چنین گفت: تو خود می‌دانی که عامل تبعید تو (به سامرا) من بودم. با سوگند‌های محکم و استوار قسم می‌خورم که اگر شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‌زنم و بردگان و خدمتکارانت را می‌کشم و چشمه‌های مزرعه‌های تو را کور خواهم کرد و بدان که این کار‌ها را می‌کنم. امام هادی(ع) متوجه او شد و در مقام موعظه و نصیحت به او چنین فرمود: نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت تو را که بر خدا عرضه کردم، نزد بندگانش نخواهم برد. بریحه چون این سخنان حکیمانة و موعظه‌آمیز امام را شنید، به دامان حضرت افتاد و با تضرع و انابه تقاضای بخشودن کرد. امام نیز در جواب فرمود تو را بخشیدم».[14]

    پی‏نوشت‏ها:

    [1] . نساء / 59.
    [2] . ر.ک: مربیان بزرگ، ترجمة غلامحسین شکوهی، ص258.
    [3] . تعلیم و تربیت اسلامی، شهید مطهری، ص33.
    [4] . اصول و روش‌های تربیت در اسلام، سید احمد احمدی، نشر جهاد دانشگاهی، ص149.
    [5] . تاریخ فرهنگ ایران، عیسی صدیق، ص139 و166.
    [6] . بحار الانوار، ج50، ص123.
    [7] . دلائل الامامة، ص410، ح369.
    [8] . بحارالانوار، ج50، ص20.
    [9] . مفاتیح الجنان، دعای جامعة کبیره.
    [10] . همان.
    [11] . الاستبصار، ج1،ص347.
    [12] . بحارالانوار، ج93،ص283.
    [13] .همان، ج50، ص126، ح4.
    [14] . ر.ک: اثبات الوصیة، مسعودی، ص 196 و 197 و454.

    منبع: ماهنامه کوثر


    امام هادي (علیه السلام) و سامان بخشي تحولات فكري -

    مقدمه

    اگر دوره هاي امامت را به چهار دوره تقسيم كنيم، دوره امام هادي (ع) به خاطر ويژگيهاي خاص سياسي و علمي و فرهنگي دوره اي ديگر است كه در آن علاوه بر تدبير براي آينده شيعه از لحاظ سياسي و عقيدتي، تحكيم پايه هاي فرهنگي و انتقال كامل دست آوردهاي تمام دوران امامت انجام گرفته و مرحله نويني براي شيعه آغاز شده كه در نوع خود نقطه عطف بسيار مهمي است.هر يك از ائمه (ع) در دوره خود بر اساس تدابير مقتضي و مناسب با حوادث و تحولات اجتماعي و سياسي و فكري، براي هدايت شيعيان و حفظ خط اصلي اسلام ناب اقدامهاي بسيار سنجيده اي را انجام داده اند، به نحوي كه با وجود حاكم بودن شرايط سخت و اختناق سياسي، تشيع به عنوان خطي روشن كه متمايز با اكثريت حاكم بود، موجوديت خود را حفظ كرد.
    از نظر علمي و فكري، نه تنها غناي لازم و استقلال محفوظ و محسوس است، پويايي و تكامل فرهنگي ويژگي ممتاز ديگر مكتب اهل بيت (ع) است كه هيچ يك از فرقه هاي اسلامي از اين حيات و پويش برخوردار نيستند. شبهات فكري در برخي از انديشه هاي اسلامي پاسخي قانع كننده در مكتب اهل بيت(ع) گرفته اند و هر يك از ائمه (ع) در دوره اي، با موضعگيري خاص اين تفاوت را نشان داده اند.
    دوره امام هادي(ع) دوره اي است كه بنيان برخي از انديشه هاي ناب تشيع شكل گرفته و بنيان مرجعيت و زعامت شيعه در اين دوره گذاشته شده است. قرن سوم در جهان اسلام قرن نويني از نظر علمي و فكري بود كه حركت جامعه به سوي رشد علمي و فرهنگي با رويش انديشه هاي جديد كلامي و ورود شبهات مختلف عقلي و فلسفي كه متأثر از نهضت ترجمه بود، مرحله اي متمايزتر از گذشته را در پيش روي قرار داده بود، مكاتب و فرقه هاي مختلف علمي با اختلافها و تنازع در حال توليد علم بر اساس انديشه هاي خود بودند، و نابساماني فكري تمام جهان اسلام را به خاطر شيوع شبهات گرفته بود.
    اما مكتب اهل بيت(ع) با برتري محسوس، در محاصره دستگاه سياسي، به بركت وجود ائمه (ع) از پايه هاي محكم و استوار و منطقي برخوردار بود و هرگاه شبهه اي متوجه كليت اسلام و محتواي اسلام مي شد، تنها پاسخ قانع كننده از سوي رهبران مكتب اهل بيت(ع) صادر مي گرديد. اين واكنش اساسي از سوي ائمه به ساماندهي سازمان يافته مباني فكري اسلام منجر مي شد.
    امام هادي(ع) در اين دوره خطير از لحاظ علمي كه براي آينده جهان اسلام اهميت خاص داشت، بايد به گونه اي بنيانهاي علمي مكتب اهل بيت(ع) را تأسيس و سازماندهي مي كرد كه تا قرنهاي آينده اين بنيانگذاري نيازهاي فكري و سياسي را پاسخ بدهد. امام(ع) آينده اي بسيار دور را مدنظر داشت و از نظر فكري و سياسي براي صيانت و استمرار امامت مدبرانه، برنامه ريزي كرد و شالوده هاي مهم را مشخص نمود كه در اين مقاله به قسمتهايي از مديريت توانمند فكري و علمي امام(ع) مي پردازيم.

    1. دوران امامت

    امام هادي(ع) در سال 212 پانزدهم ماه ذي حجه در اطراف مدينه (صريا) از مادري با فضيلت به نام «سمانه» يا «سوسن» متولد شد.(1) پدر بزرگوارش امام جواد(ع) در سال 220 به شهادت رسيد. بدين ترتيب، امامت امام هادي(ع) در سن هشت سالگي آغاز و تا سال 254 به مدت 33 سال استمرار داشت. آن حضرت در بين مردم با القاب، عالم، فقيه، امين، نقي، طيب مشهور بود.آن حضرت در دوره امامتش معاصر شش تن از سلاطين عباسي به نامهاي معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز بود كه دشمن ترين آنها نسبت به علويان متوكل بود.

    2. اوضاع اجتماعي و سياسي

    هر چه حكومت عباسيان از دوران استقرار و ثبات آن فاصله مي گرفت، از نظر سياسي اقتدار آنها كاهش مي يافت، اين تنزل قدرت و حاكميت، از علل مختلف ناشي مي شد كه از جمله آنها نارضايتي اجتماعي و گسترش قيام هاي علويان و مفاسد هيأت حاكمه و شيوع فساد در اجتماع از سوي درباريان بود، نفوذ عناصر ناشايست در هرم قدرت و حاكميت از جمله عوامل كاهش اقتدار سياسي سلاطين عباسي بود.عباسيان در آغاز كار خود براي سركوب امويان و به دست آوردن منزلت اجتماعي شعار «الرضا من آل محمد» را سرلوحه برنامه هاي سياسي خود قرار دادند، اما پس از قدرت يافتن با كشتار علويان از اين شعار فاصله گرفتند. عنصر ايراني در اقتدار سياسي عباسيان نقش مهمي ايفا كرد، چنانكه از نظر فرهنگي و علمي، ايران نقش اساسي در انتقال علوم ايراني و هندي و يوناني به جهان اسلام داشتند.
    از نظر ديواني و تشكيلاتي و سياسي نيز اقتدار لازم را به نهادهاي قدرت عباسيان تزريق كردند. مديريت شايسته عناصر و خاندانهاي اصيل ايراني در تشكيلات حكومتي عباسيان غير قابل انكار است. بتدريج كه مديريت ايرانيان از تشكيلات كاسته شد، اقتدار نيز كاهش يافت. از طرفي، ايرانيان به خاطر حمايت از اهل بيت(ع) كه در شعار عباسيان ديده مي شد، همكاري نزديكي با آنها داشتند. دور از حقيقت نخواهد بود اگر فاصله گيري آنها از شعار و سركوب عناصر ايراني را از علل مهم كاهش اقتدار عباسيان بدانيم.(2)
    دشمني برخي از سلاطين عباسي مثل متوكل با خاندان امامت و علويان تا حدي بود كه امنيت مالي و جاني آنان در مخاطره بود. از اين رو، امام هادي(ع) با توجه به اين اختناق و نبود امنيت براي صيانت از جان و مال پيروان اهل بيت(ع)، فعاليتهاي كاملاً سري و پنهاني داشت.(3)
    امام هادي(ع) قبل از اينكه توسط مأموران عباسي به سامرا احضار شود، در مدينه سكونت داشت كه مركز علمي و فقهي بزرگ جهان اسلام شمرده مي شد. فعاليتهاي علمي مناسب با جو علمي مدينه برقرار بود. براساس اظهار شيخ مفيد، امام مدت ده سال آخر دوره امامت را در سامرا سكونت اجباري و تحت نظر داشت.(4)
    اختناق شديد سياسي و شيوع شبهات فكري و عقيدتي دو پديده مهم دوره امام هادي(ع) بود كه اگر مواضع و تدابير امام نبود، اساس فكري مكتب اسلام و عقايد بنياني آن مثل توحيد گرفتار آشفتگي و در معرض تهديد جدي واقع مي شد.(5)
    اختناق شديد سياسي از سوي حاكمان دسترسي به امام را براي مردم مشكل مي نمود. از اين رو، عدم حضور امام در جامعه، مشكلات بزرگ عقيدتي را در پي داشت كه به بروز فرقه هاي مختلف مذهبي و كلامي و شيوع عقايد و آراي فكري سست در جامعه منجر مي شد و بدين علت بود كه دين اسلام در معرض خطرهاي جدي قرار داشت. با بروز اين آسيبها بود كه وجود امام معصوم(ع) براي صيانت از دين الهي و اسلام ناب در نزد خردمندان ضروري مي نمايد و به هر نحو فرهيختگان از مسير امامت و اهل بيت(ع) گسيخته نشده اند.
    از پيامدهاي تلخ سيطره اختناق سياسي، تفرقه بين پيروان اهل بيت(ع) بود. فرقه هاي مختلفي از شيعه در اين دوره گزارش شده(6) كه به مرور زمان در گرد شمع وجودي امامان بعدي اين اختلافها برچيده شد و از اين فرقه ها جز نامي در تاريخ نماند. آثار وضعي جو سياسي حاكم در جامعه، بروز و ظهور فراواني داشت كه امام هادي(ع) با تدابير اساسي، سياسي و علمي، زمينه هاي افزايش اين گونه پيامدها را از بين برد، تدبير خاص امام براي ايجاد هماهنگي و همبستگي بين جمعيت پيروان اهل بيت(ع) كه در شهرهاي مختلف جهان اسلام بودند، با مؤلفه (وكالت) صدها نتيجه زود بازده و آينده ساز داشت.

    تشكيل سازمان وكالت

    سازمان وكالت و نيابت از طرف امام معصوم(ع) در دوره هاي پيشين مصداق داشت. اما در دوره امام هادي(ع) اين سازمان وسيع علمي و فكري و سياسي از نمود خاص و برجستگي ويژه اي برخوردار شد و فوايد مهمي را در پي داشت:
    الف) كاركرد سازمان وكالت در انسجام و ساماندهي علمي و اجتماعي، امنيتي
    1) پيوند مستمر بين امام و پيروان در اقصي نقاط جهان اسلام كه مي توانست پيام امام را مثل ابزار ارتباطي امروزين بسرعت و به طور نظام مند به شيعيان از يك كانال موثق و معتبر برساند، بدون اين كه از لحاظ امنيتي براي پيروان اهل بيت(ع) مشكل ساز باشد و از نظر جغرافيايي مكان آنها را براي ديگران معلوم سازد.
    2) اين عمليات و شبكه مهم مي توانست از نظر علمي و فقهي نيازهاي مردم را از منبع اصلي در دسترس قرار دهد كه رفع شبهات عقيدتي و فكري از نتايج بديهي و اوليه آن بود.
    3) شبكه گسترده وكالت تنها سازمان اقتصادي نبود بلكه سازمان بزرگ علمي نيز شمرده مي شد كه الگويي براي تشكيل حوزه هاي علمي امروز بود. منشأ علمي سازمان، امام معصوم(ع) بود و نيازها را رفع مي نمود. استمرار اين شبكه به مراكز علمي و حديثي بزرگ مثل مكتب قم و... تبديل شد. مسائل فقهي و كلامي از كانال مورد اطمينان براي پيروان به منزله يك چتر حمايتي بزرگ مصون بخش بود كه تهاجمهاي فرهنگي را نيز بدون واكنش آشكار فيزيكي پاسخ داده و دفع مي نمود. شبكه وكالت در حقيقت به منزله يك دانشگاه بزرگ زنجيره اي بود كه پيروان اهل بيت(ع) را از نظر فكري و نيازهاي علمي روزمره با مركز به صورت نامحسوس و سريع مرتبط مي نمود. برخي گمان كرده اند سازمان وكالت تنها فعاليتهاي مالي داشته، در حالي كه تدبيري بود كاملاً اساسي و بنياني براي سامان سازي علمي و فرهنگي براي حفظ اسلام ناب. چون اين نهاد توسعه يافته در شهرها و مناطق مهم شبكه هاي مطمئن داشت كه كاركردهاي تأثيرگذار و مهم براي حال و آينده داشت.
    ب) كاركرد سازمان وكالت در ساماندهي و صيانت عقايد مذهبي

    1. شبهه زدايي از توحيد

    در دوره امام هادي(ع) شبهات مهم فكري و كلامي در جامعه اسلامي رواج داشت و عقايد مردم را تهديد مي كرد. مثل شبهه تشبيه و تجسيم درباره خداوند، كه عده اي به اين عقيده گرايش داشتند. امام(ع) با موضع برهاني اين نظريه را مردود شمرد و فرمود، پيروان اهل بيت(ع) درباره خداوند به جسميت قائل نيستند، چون لازمه تشبيه خداوند به اشياي ديگر، تصور جسميت است، و چيزي كه جسم است خود معلول است، شأن خداوند بري از اين تمثيلهاست، چون جسم داشتن، محدود شدن به مكان و زمان و عوارض ديگري نظير پيري، فرسودگي و... را در پي دارد. در حالي كه ذات خداوند پاك از اين اوصاف است.(7)
    اين عقيده همان عقيده است كه سبب پيدايش تثليث در مسيحيت شده و آنها براي خداوند شريكي قائل شده اند. امام با برخورد صريح، از شيوع اين افكار در بين مردم و پيروان اهل بيت(ع) پيشگيري نمود. اين شبهات و نظاير آنها اساس توحيد را كه اولين و مهمترين دستاورد پيامبران الهي است، مورد مخاطره قرار مي داد. وجود امام هادي(ع) در اين برهه از زمان اين وظيفه را عهده دار است كه از توحيد پاسداري و براي اين منظور برنامه هاي اساسي پي ريزي و از طريق سازمان وكالت، اين مسائل را به نقاط مختلف جهان اسلام ابلاغ نمايد.
    از اين رو، راهكارهاي ائمه(ع) در هر زمان به نحو مقتضي صيانت بخش است. اگر در كلاس درس امام صادق(ع) بدون وجود محدوديت و اختناق سياسي از نقاط مختلف حضور دارند، نيازي ضروري براي تشكيل شبكه مخفي وكالت احساس نمي شود. در زمان امام هادي(ع) اقتضا جهت تقويت و يا پايه ريزي چنين ابزار ارتباطي وسيع و مطمئن وجود دارد، لذا تدابير ائمه كاملاً روزآمد است كه بايد براي ما الگو باشد و بايد جهت رويارويي و ابلاغ پيام اهل بيت(ع) فعاليتهاي خود را با زمان و ابزار و رسانه هاي موجود روز آمد و مطابقت دهيم.

    ابزار مهم سازمان وكالت در ساماندهي علمي

    روشي كه در اين دوره بيشتر در شبكه وكالت مورد استفاده بود، استفاده از نوشتن بود، چون «نوشتن» لازمه پيام رساني گسترده و مخفي كه مورد استراق سمع قرار نگيرد، بود و به صورت نامه نگاري از طريق پيكهاي مورد اطمينان به نقاط مختلف ارسال مي شد. گاهي شبهه ها و سؤالها و نيازهاي علمي از سوي وكيلان مستقر در نقاط مختلف به دست امام مي رسيد و امام نيز با نوشتن پاسخ و ارسال آنها حل مشكل مي نمود و بدين وسيله علوم اهل بيت(ع) را از آلودگي هاي فكري صيانت مي كرد(8)
    براي نمونه، درباره رؤيت خداوند شبهات كلامي و عقيدتي در اين دوره به فراواني شايع بود. احمد بن اسحاق در اين باره از امام به صورت مكتوب سؤال مي كند، امام در جوابش مي نويسد: رؤيت درست نيست، چون كسي كه مدعي رؤيت است محدود است و امكان ندارد ارتباطي بين محدود (انسان) و نامحدود (خداوند) برقرار شود، تا كسي خدا را به چشم ببيند، چون اسباب رؤيت و مشاهده برقرار نيست و محال است چنين چيزي محقق شود، زيرا سنخيت بين رائي و مرئي وجود ندارد؛ بدين معنا كه بايد بيننده را نوري باشد و نورش به قدري قوي باشد و به شئ مقابل برسد تا او را ببيند، چون اين امكان براي بيننده نيست، ارتباط برقرار نخواهد بود؛ از اين رو ديدن محال است.(9)

    2. شبهه زدايي از امامت

    امامت مهمترين پايگاه حفظ اصول و ارزشهاي ديني است كه در دوره هاي مختلف مدعيان دروغين شبهات فراواني در آن ايجاد كرده و هر فرقه اي با پيروي از افكار منحرف افراد، مدعي امامت آنها شده اند. از علل تعدد فرقه هاي انحرافي در بين امت اسلام، ناشناخته ماندن جايگاه امامت در اسلام است.
    امام هادي(ع) در اين راستا اقدام بسيار اساسي براي تبيين جايگاه امامت انجام دادند. بارزترين و بهترين سند، شناسايي امامت از ميراث امام هادي(ع) به نام «زيارت جامعه كبيره» است كه معتبرترين منبع امام شناسي مي باشد. امام(ع) با شيوه خاصي آن را تبيين نموده و در ضمن آن غلو را در حق ائمه(ع) مردود شمرده است.
    امام در مقدمه زيارت، ذكر صد مرتبه تكبير را كه دليل وحدانيت خداوند و توحيد است لازم مي شمارد، پس از آن جايگاه واقعي اهل بيت(ع) را براي باطل كردن مدعيان امامت با زبان دعا و زيارت روشن مي كند.(10)
    معرفي اهل بيت(ع) به عنوان معدن و سرچشمه علم در اين دعا و مضامين ديگر، رد ضمني عقايد فرقه هاي مختلف است كه به امامت حاكمان اموي و عباسي و ديگران معتقد بودند و حديث نبوي «من لم يعرف امام زمانه ماته ميتة جاهلية» را به سلاطين تأويل مي كردند و آنها را امام مفترض الطاعة مي شمردند.
    اين ميراث گرانسنگ امامت (جامعه كبيره) بهترين شيوه براي ساماندهي فكري جامعه اسلامي در آن مقطع و در حال حاضر است كه سبب ثبات فكري و عدم انحراف پيروان راستين اهل بيت(ع) از گرد شمع روشن امامت شده است كه با مراجعه به متن و شرحهاي نوشته شده به آن، مي تواند جايگاه امامت و خليفة اللهي را در زمين روشن كند.
    اين فرهنگ سازي از طرف امام دو جنبه اثباتي و سلبي دارد: جنبه اثباتي، دفاع از منزلت اجتماعي و هدايتي ائمه و برقراري حلقه اتصال امت با امام و برتري اهل بيت(ع) از جهات فراواني كه هرگز قابل مقايسه با ديگران نيستند و... و جنبه سلبي، نيز انديشه غلات را درباره امامت منتفي و مردود مي شمارد و شهادت بر وحدانيت خداوند و نفي شرك از ذات او را در آغاز و در ضمن زيارت، در پاسخ غاليان به مردم القا مي كند: «و المخلصين في توحيد ا... و التامين في محبة ا... و المظهرين لامر ا... و نهيه». آن حضرت در اين زيارت، عصمت امامت را براي ابطال عقايد معتقدان به امامت حاكمان اموي و عباسي و ديگران مطرح مي فرمايد: «... و اذهب عنكم الرجس...».

    3. بسترسازي ولايت و مرجعيت جهت آمادگي شيعه براي درك دوره غيبت كبري

    از جمله اقدامهاي مهمي كه از دوره امام هادي(ع) و اقدامهاي آن حضرت در تأسيس شبكه وكالت مي توان استنباط كرد، پراكنده نمودن و انتخاب و گسيل نمايندگان به مراكز مختلف با عنوان وكيل است. در اين دوره، وكالت سازمان يافته به صورت اساسي از برجستگي ويژه اي برخوردار است كه در عصر امام عسكري(ع) نيز همين رويه استمرار دارد، در حالي كه در دوره هاي پيشين مثل دوره امام رضا(ع) و امام جواد(ع) محدوديت و اختناق ايجاد شده، در عصر امام هادي(ع) وجود نداشت و دسترسي به امام معصوم نسبت به اين دو(ع) آسان تر صورت مي گيرد. بتدريج كه به عصر امامت امام زمان(عج ا...) كه نزديك مي شويم، اختناق شدت مي يابد و امامت در حصر قرار مي گيرد و از انظار عمومي و دسترس مردم دور و شبكه وكالت مهم مي شود.
    در دوره امام عسكري(ع) نياز بيش از دوره امام هادي(ع) احساس مي شود، در دوره غيبت صغري اهميت زيادي مي يابد و تعداد نواب خاص و بزرگ در طول غيبت به چهار نفر منحصر مي گردد. در آغاز دوره غيبت كبري با اشاره امام به نايب آخر كه مي فرمايد «مردم در حوادث و رويدادها به راويان احاديث ما مراجعه كنند، چون غير از فقها حافظين احاديث و ناقلين آنها هيچ طبقه اي از اهل علم نيستند» از اين روي مرجعيت شيعه با اين عنايت به وجود مي آيد و انديشه پويا براي حفظ مكتب اهل بيت(ع) بر اساس آن مستقر مي شود.
    اين جايگاه عظيم نيز كه هدايت كننده افكار پيروان اهل بيت(ع) و انسجام بخش و تضمين كننده بقاي دين است، مهمترين دستاورد سامان سازي تحولات فكري توسط امام هادي(ع) است كه آينده مكتب اهل بيت(ع) را در مقابل حوادث و رويدادها بيمه و از انفعال و انكسار نجات مي بخشد.(11)

    4. دفاع از حريم قرآن ميراث نبوت

    همان طور كه توحيد، مهمترين دستاورد پيامبران و پيامبر خاتم(ص) با افكار انحرافي مورد هجوم و تحريف قرار گرفت، قرآن كريم نيز با عنوانهاي مختلف و افكار التقاطي مورد هجوم واقع شد. در برخي از دوره ها تحت عنوان حادث و قديم بودن كتاب خدا و در دوره اي شبهه تحريف قرآن در زبانها افتاد و عده اي در صدد القاي شبهات مختلف نسبت به اعتبار قرآن برآمدند، چنانكه اين گونه شبهات از طرف سلفي ها در عصر ما به شيعه نسبت داده مي شود، در گذشته نيز به شيعه و فرقه هاي ديگر نسبت داده مي شد.(12)
    در عصر امام هادي(ع) اين شبهه رواج يافت. آن حضرت به شدت از حريم قرآن كه بزرگترين ميراث نبوت است و تنها امامت مي تواند به بهترين وجه از آن دفاع نمايد، دفاع نمود و شبهات مطرح را پاسخ داد و در اين راستا ائمه(ع) پيش از او در استدلالهاي خود در مقابل معتزله و اهل جبر و تفويض ابتدا به قرآن استناد و در شبهات مختلف فكري از آن بهره مي جويند، چنان كه امير مؤمنان(ع) از جايگاه قرآن دفاع مي كند.(13)
    امام هادي(ع) نيز شبهه تحريف قرآن را با استناد به آيات مختلف در مسائل كلامي پاسخ مي دهد. نتيجه اي كه از سيره اين امام بزرگوار مي توان گرفت اين است كه در ساماندهي تحولات فكري، مهمترين مؤلفه و كاركرد پاسخ دادن به شبهه ها و سؤالها در جامعه اسلامي است كه با استناد به قرآن و سيره نبوي و اهل بيت(ع) مي توان به آن جامه عمل پوشيد.

    5. جبرزدايي از مكتب اهل بيت(ع)

    از مباحث فكري و عقلي مهم دوره امام هادي(ع) رشد گرايش به جبر در ميان فرقه هاي مختلف بود، كه اساس اين انديشه در قرن اول پايه گذاري شده و در جهان اسلام توسط امويان ترويج گرديد. اهل بيت پيامبر(ص) براي زدودن چهره واقعي دين اسلام از اين غبار كه توسط طرفداران انديشه جبر به قرآن كريم نسبت داده مي شد، در مقابل اين انديشه موضعگيري نمودند، چنانكه در زمان امير مؤمنان(ع) نيز اين انديشه وجود داشت و پس از آن تا عصر امام صادق(ع) و اوج رواج اين بحث در عصر امام رضا(ع) بود كه با موضعگيريهاي عالمانه آن حضرت، مكتب اهل بيت(ع) از اين گرايشهاي فكري پالايش شد.
    در دوره امام هادي(ع) جبرگرايي (نفي اختيار) و اعتقاد به تفويض (اختيار كامل) دوباره اوج گرفته و عقايد و افكار پيروان اهل بيت(ع) را دچار آشفتگي و سرگرداني نموده بود. از اين رو، شيعيان و بزرگان قوم در اين باره از طريق نامه نگاري كسب آگاهي كردند.
    امام هادي (ع) نامه اي نسبتاً طولاني در رد اين شبهه هاي فكري به آنها نوشت و از هر دو انديشه و ابتلاي به آن بر حذر نمود. درباره مردود بودن جبر فرمود: «جبري كه لازمه آن نسبت دادن ظلم به خداوند است در حالي كه خداوند صريحاً در كتاب خود مي فرمايد: «خداوند به احدي ظلم نمي كند، اعمال انسان توسط خود انسان كسب مي شود و خداوند هرگز ظلم كننده به بندگان نيست.» آيا سزاوار است انسان گناه كند و آن را به خداوند نسبت دهد، در حالي كه ذات حق بري از گناهان است؟
    درباره رد تفويض ابتدا به سخن امام صادق(ع) استناد كرده و مي فرمايد: خداوند به بندگان اختيار داده نه اين كه امور را اهمال نموده تا انسان هر كاري را مرتكب شود، بلكه عقوبت و پاداش را در قيامت براي اين قرار داده است كه انسان به خير و اجتناب از بدي گرايش داشته باشد و از معاصي پرهيز كند، اگر معتقد به تفويض كامل باشيم، عبادت خدا و اطاعت از پيامبران كار بيهوده اي خواهد شد. لازمه آن كه نقض غرض است و ذات الهي منزه از اين نسبتهاست.(14)
    مكتب اهل بيت(ع) از اين نسبتها پاك است. طرفداران جبر براي حفظ حكومتهاي باطل خود به ترويج اين انديشه ها مي پرداختند تا قدرت انتخاب را از انسان گرفته و او را در مقابل تصميم پادشاهان منفعل و مغلوب نمايند و قدرت اعتراض و قيام در برابر ظالم از او سلب شود. ائمه با زدودن اين افكار از مكتب اهل بيت(ع)، پيروان خود را نسبت به سرنوشت خود آگاه و در تمام امور تصميم گيرنده و تأثيرگذار مي دانستند و هرگز آنها را در برابر ستمگران تسليم و سازشگر نمي خواستند، بلكه به شيعه مي آموختند كه زندگي متعادلي داشته باشد و از جبر كه توجهي براي حاكميت ظالمان بود، برحذر باشند. از طرفي، از ترويج اباحي گري در سايه تفويض نيز گرفتار افراط نشوند.
    بدين سان، امام هادي(ع) اسلام واقعي را با ساماندهي فكري بسيار مدبرانه، از انحرافها پاسداري نمود.

    پی نوشت ها:

    1. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص298.
    2. ر.ك: خضري، سيد احمدرضا، خلافت عباسي از آغاز تا پايان آل بويه.
    3.مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ، ص176.
    4. شيخ مفيد، همان، ج2، ص312.
    5. شيخ صدوق، توحيد، تصحيح حسين تهراني، ص31.
    6. مشكور، محمد جواد، تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، صص146 151؛ اشعري قمي، المقالات و الفرق، صص50 91.
    7. شيخ صدوق ،ص97
    8. در دوره امام صادق و امام باقر و ائمه ديگر(ع) واژه «سوال كردم از امام» زياد است كه نشان دهنده امكان ارتباط حضوري بوده ولي در عصر امام هادي(ع) اكثر روايات با واژه «كتبت نوشتم» فراوان است. ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج50، ص177
    9. توحيد، همان، ص109.
    10. ر.ك: شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان و كامل الزيارات.
    11. ر.ك: شيخ مفيد، ارشاد، ج2؛ مجلسي، بحارالانوار، ج50.
    12. حراني، تحف العقول، ترجمه احمد جنتي، ص730.
    13. ر.ك: حسنلو، اميرعلي، قرآن و معصومان در آينه علوي، ص33
    14. حراني، همان، صص736 740.



    چگونگي مواجهه امام هادی با خلفاي عباسي -

    امام هادي در سال 212هجري قمري در منطقه «صريا» كه در اطراف مدينه است به دنيا آمد. آن حضرت 42 سال در اين جهان زيست و سرانجام در رجب سال 254 هجري قمري به دست معتز عباسي مسموم شد و به شهادت رسيد. سوم رجب، سالروز شهادت آن حضرت است. به اين مناسبت نوشتار حاضر، نگاهي به ابعاد مواجهه امام دهم(ع) و نوع تعاملي كه خلفاي عباسي با آن حضرت داشتند را ارائه مي دهد. اميد است مورداستفاده خوانندگان محترم قرارگيرد.
    تعامل خلفاي عباسي
    خلفاي عباسي مي دانستند كه باوجود امام هادي(ع) نمي توانند به راحتي دستگاه قدرت را طبق خواسته خود گسترش دهند و مردم را زير يوغ ستم بكشانند به همين خاطر امام(ع) را در محاصره قرار دادند:
    الف- انتقال حضرت از مدينه به سامراء: امام هادي(ع) را مانند جد بزرگوارش امام رضا(ع) از مدينه النبي(ص) بالاجبار خارج ساختند تا بيشتر حضرت را در محاصره خود قرار دهند نامه اي به ظاهر محترمانه توسط متوكل نوشته شد تا امام(ع) به سامراء بيايد و او بتواند براحتي نقشه هاي خود را عملي سازد كه مهمترين نقشه او محروم كردن مردم از نور امامت بود.
    «يزداد» طبيب مسيحي و شاگرد «نجتيشوع» با اشاره به انتقال اجباري امام(ع) به سامراء مي گفت: اگر شخصي علم غيب مي داند، تنها اوست. او را به اينجا- سامراء- آورده اند تا از گرايش مردم به سوي او جلوگيري كنند زيرا باوجود وي حكومت خود را در خطر مي بيند
    1

    زندگي سياسي امام هادي (عليه السلام) -

    زندگي سياسي امام هادي (عليه السلام)

    نويسنده: سيد محمد امام جزائري

    امام دهم از امامان دوازده گانه شيعه اماميه، علي بن محمد (عليهما السلام)، ملقّب به نقي و هادي است. آن حضرت همانند پدر خود در سنين کودکي (هشت سالگي) به امامت رسيد. ايشان در دوران 33 ساله امامتش با شش خليفه عباسي معاصر بود. از ميان اين شش خليفه، تنها منتصر بود که بعد از ظلم و ستم بي اندازه پدرش متوکل، رفتاري همانند عمر بن عبدالعزيز (از خلفاي اموي) را از خود به نمايش گذارد، ولي خلافتش فقط شش ماه تداوم يافت و خليفه بعدي (مستعين) ستم بر مردم، خصوصاً بر علويان را از سر گرفت.
    در دوران امام هادي (عليه السلام)فشار زيادي بر علويان وارد گرديد همين امر قيام هاي متعددي را عليه خلفاي عباسي برانگيخت؛ امام براي رعايت تقيّه، هيچ يک از آن قيام ها را تأييد نکرد. از ميان خلفاي ششگانه معاصر امام هادي (عليه السلام)، متوکل در دشمني با اهل بيت مشهورتر بود. وي حدود پانزده سال حکومت کرد و بيش از ساير خلفا، معاصر امام دهم بود، در اين مقاله شيوه هاي برخورد امام هادي (عليه السلام)با متوکل آمده است.


    شيوه هاي مقابله امام با دشمنان

    1. بهره گيري از تقيّه

    مواجهه فکري و عملي امام چهارم تا امام يازدهم، براساس «تقيّه» بوده است و هر چه فشار خلفاي ستمگر بر علويان و شيعيان بيشتر مي شد، تقيّه نيز ضرورت بيشتري پيدا مي کرد. يکي از دوران هاي سخت شيعيان، دوران امام هادي (عليه السلام)بود. خلفاي اين دوره غالباً فرماندار شهرها را از دشمنان علويان بر مي گزيدند و از جمله اين افراد، عمر بن فرج رخجي بود که به فرمانداري مکه و مدينه برگزيده شد. در چنين شرايطي امام، شيعيان را به تقيّه دعوت مي کرد. از امام حسن عسکري (عليه السلام)نقل شده که مي فرمايد:
    شخصي نزد امام هادي (عليه السلام)آمد و گفت: اي فرزند رسول خدا ! امروز به عده اي از عوام اين شهر گرفتار شدم، آنان مرا گرفتند و گفتند: آيا به امامت ابوبکر بن ابي قحافه اعتقاد نداري؟ من ترسيدم و خواستم بگويمک نه ، از باب تقيّه گفتم: آري. يکي از آنان دست خود را بر دهانم گذاشت و گفت: تو دروغ مي گويي، به آنچه من مي گويم، پاسخ بده. گفتم: بگو گفت: آيا باور داري که پس از رسول خدا، امام به حق و عادل، ابوبکر بن ابي قحافه است و علي در امامت حقي نداشته است؟ من گفتم: بله، ولي يکي از چهارپايان خود را در نظر گرفتم. گفت: من قانع نمي شوم، مگر آنکه بگويي: سوگند به خدايي که هيچ معبود به حقّي جز او نيست، ابوبکر بن ابي قحانه، امام است. گفتم: سوگند به خدايي که هيچ معبود به حقّي جز او نيست که چنين و چنان صفات دارد، ابوبکر بن ابي قحافه، امام است و از آن سخن، امام پيروانش را که امامت او را باور دارند، در نظر گرفتم. آنان پذيرفتند و پاداش نيک به من دادند و رها شدم، اينک حال من نزد خدا چگونه است؟
    امام هادي (عليه السلام)فرمود: فرمود: بهترين حال است. خدا به خاطر رفتار نيک تقيّه، همراهي با ما در «اعلي عليين» را براي تو واجب کرد.(1)
    اگر چه امام هادي (عليه السلام)در حال تقيّه بود، ولي مانند ساير امامان با حاکمان جور زمان خود به طور غير مستقيم مبارزه مي کرد، بي آنکه حساسيّت دستگاه عباسي را متوجه خود کند.

    2. نهي از ياري حکومت عباسي

    امام در فرصت هاي مناسب، با نامشروع معرفي کردن حکومت عباسيان، مسلمانان را از هرگونه همکاري با آنان- مگر در موارد ضرورت - برحذر مي داشت و با اين کار چهره اين حاکمان ظالم و فاسد را براي مردم بيشتر آشکار مي کرد. گاهي امامان، خصوصاً از زمان امام هفتم به بعد، به برخي از شيعيان اجازه مي دادند که وارد مناصب حکومتي شوند و اين زماني بو که آنها از کفايت لازم برخوردار بودند و مي توانستند در مناسبت هاي مختلف به شيعيان کمک کنند. در اين زمينه نقل شده است:
    محمد بن علي بن عيسي- از کارکنان دولت عباسي- نامه اي به امام هادي (عليه السلام) نوشت و پرسيد: نظر شما درباره کارکردن براي بني عباس و پول گرفتن از آنان در مقابل کار چيست؟ امام در پاسخ فرمود: آن مقدار از همکاري که به جبر و زور صورت گرفته، اشکال ندارد و خداوند عذرپذير است، ولي در غير اين موارد، ناروا و ناپسند است و در شرايط ناگزيري، اندکش بهتر از افزودنش است.
    او دوباره براي روشن تر شدن مطلب، به امام مي نويسد که انگيزه اش از همکاري با آنان فقط يافتن راهي براي ضربه زدن به آنها و تشفي خاطر است. امام پاسخ مي دهد: در چنين صورتي همکاري با آنها نه تنها حرام نيست، بلکه پاداش نيز دارد.(2)

    3. هدايت شبکه وکالت

    به دليل شرايط سخت اين دوره، ارتباط مستقيم امام با شيعيان ممکن نبود؛ لذا شبکه «وکالت» مي توانست بهترين راه ارتباطي حضرت با پيروان خويش باشد. يکي از اهداف اين شبکه، آگاه سازي سياسي مردم از سوي وکلاي امام هادي (عليه السلام)بود. وکلاي حضرت به تدريج تجربيات ارزنده اي را در سازماندهي شيعيان در واحدهاي جداگانه به دست آوردند.(3)
    گزارش هاي تاريخي متعدد نشان مي دهد که وکلاي شيعيان را بر مبناي نواحي گوناگون به چهار گروه تقسيم کرده بودند: نخستين ناحيه، مدائن و عراق (کوفه) را شامل مي شد. ناحيه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحيه سوم، قم و همدان بود و ناحيه چهارم، حجاز، يمن و مصر را در بر مي گرفت.(4)

    تبعيد امام هادي (عليه السلام)به سامرا

    پيشتر به سخت گيري هاي متوکل در برابر علويان اشاره شد و در اينجا لازم است ابتدا درباره برخورد وي با امام هادي (عليه السلام)مطالبي ذکر کنيم و سپس به اقدامات امام بپردازيم.
    اولين برخورد متوکل با امام هادي (عليه السلام)، خارج کردن حضرت از مدينه و آوردن ايشان به سامرا (محل خلافت متوکل) است. متوکل با تقليد از روش مأمون که امام رضا (عليه السلام)را به محل خلافت خود؛ يعني خراسان کشاند، امام هادي (عليه السلام)را به سامرا آورد تا بدين وسيله رفت و آمدهاي امام را کنترل کند. يحيي بن هرثمه(5) که مأمور انتقال دادن امام به سامرا بود، مي گويد:
    مردم با شنيدن اين خبر، ناله زدند و در اين کار چنان زياده روي کردند که تا آن زمان، مدينه چنين وضعي به خود نديده بود.
    آنها بر جان امام هادي (عليه السلام)مي ترسيدند. براي آنها قسم خوردم که من هيچ دستوري براي رفتار خشنونت آميز با امام هادي (عليه السلام)را ندارم و هيچ خطري امنيت آن حضرت را تهديد نمي کند.(6)
    اين قضيه بيش از هر چيز، اوج محبوبيت امام دهم را نشان مي دهد. متوکل به رغم تمام جسارت هايش به شيعيان، در ظاهر امام هادي (عليه السلام)را محترمانه به سامرا آورد و علت اين امر، محبوبيت زياد امام در ميان مردم و ترس متوکل از تحريک احساسات آنان بود. امام اگر چه به سامرا سفر کرد، اما بعدها فرمود: «مرا با جبر و اکراه به سامرا آوردند».(7)
    امام هادي (عليه السلام)پس از سفر اجباري به سامرا تا پايان عمر شريف خود؛ يعني بيست سال در اين شهر به سر برد. شيخ مفيد با اشاره به اقامت اجباري امام هادي (عليه السلام)در سامرا مي نويسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام خليفه بود، ولي در باطن عليه آن حضرت دسيسه کرد که البته هيچ يک از اين نقشه ها در عمل موفق نبود.(8)

    نمونه هايي از اقدامات متوکل

    امام (عليه السلام)دوران اقامت اجباري اش در سامرا را به ظاهر آرام اما تحت نظارت کلي خلفاي عباسي بود و متوکل گاهي بنابر غرض هايي، امام را احضار مي کرد. رفتار امام با شکيبايي همراه بود و آن حضرت مي کوشيد که جان شيعيان و خودش حفظ گردد. نمونه هايي از اقدامات متوکل و رفتارهاي امام (عليه السلام)را ذکر مي کنيم.

    1. سؤال از تفسيرآيه

    متوکل دريافته بود که از نظر امام (عليه السلام)آيه (وَ يَومَ يَعضُّ الظَّالِمُ علي يديهِ يقولُ يا ليتني اتَّخذتُ مع الرَّسُولِ سبيلاً)؛ (9) «و به خاطر بياور روزي را که ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان مي گزد و مي گويد: اي کاش! با رسول خدا راهي برگزيده بودم». اشاره به برخي از خلفاست از اين رو، به فکر سوء استفاده از اين مسئله افتاد و خواست با مطرح کردن آن، حضرت را در مقابل «اهل حديث» قرار دهد.(10) به همين جهت زماني که افراد زيادي در مجلس بودند، درباره مصاديق اين آيه از امام هادي (عليه السلام)سؤال کرد. امام با هوشياري و رعايت اصل تقيّه فرمود: منظور دو نفر هستند که خداوند از آنها به کنايه سخن گفته و با عدم تصريح به نامشان، برآنان منّت نهاده است. آيا خليفه مي خواهد آنچه را که خدا مخفي نگاه داشته، در اينجا بر ملا کند؟ متوکل گفت: نه. (11) به اين ترتيب امام، متوکل را در رسيدن به هدف، ناکام گذاشت.

    2. دعوت به نوشيدن شراب

    متوکل گاهي دستور مي داد که خانه امام را به دقت بازرسي کنند و مأموران هر بار با دست خالي بر مي گشتند، اما متوکل باز هم نگران بود و احساس خطر مي کرد. براي مثال، يک بار نزد متوکل از امام هادي (عليه السلام)سعايت کردند و به او گفتند که در منزل امام، اسلحه و نوشته و اشياي ديگري است که از شيعيان قم به او رسيده است و او عزم شورش بر ضد حکومت را دارد. متوکل گروهي را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه او هجوم بردند، ولي چيزي به دست نياورند. امام را در اتاقي تنها ديدند که در به روي خود بسته است و جامه پشمين بر تن دارد و بر زميني مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه اش چيزي نيافتيم و او را رو به قبله ديديم که قرآن مي خواند. متوکل با بي شرمي منحصر به فرد خود، جام شرابي را که در دست داشت، به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند ياد کرد و گفت: گوشت و خون ما با چنين چيزي آميخته نشده است، مرا معاف بدار! او دست بر نداشت و گفت: شعري بخوان. امام فرمود: کمتر شعر مي خوانم.
    اما متوکل اصرار ورزيد و آن حضرت شعري را براي او خواند که ما ترجمه قسمتي از آن را ذکر مي کنيم:
    «بر بلنداي کوه ها، شب را به سحر آورند؛ در حالي که مردان چيره و نيرومندي از آنان پاسداري مي کردند، ولي قله ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.
    آنان پس از مدت ها عزتمندي، از جايگاه هاي امن به زير کشيده شدند و در گودال هاي (گورها) جايشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندي!...
    چه خانه هايي ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولي سرانجام پس از مدتي، اين خانه ها را ترک کردند و به خانه گور شتافتند!
    چه اموال و ذخايري انبار کردند، ولي همه آنها را رها ساختند و رفتند و آنها را براي دشمنان خود واگذاشتند!
    خانه ها و کاخ هاي آباد، به ويرانه ها تبديل شدند و ساکنان آنها به سوي گروهاي تاريک شتافتند!»
    شعر امام چنان تأثيري گذاشت که متوکل به سختي گريه کرد؛ به طوري که ريش او خيس گرديد و ساير حضار نيز گريستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقديم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل باز گرداند! (12)

    3. رفتار تحقيرآميز با امام

    متوکل کينه عجيبي به علويان داشت و جنايات زيادي را بر آنان روا داشت و اگر ترس از شورش مردم نبود، چه بسا امام هادي (عليه السلام)را در ابتداي خلافتش به قتل مي رساند، اما وقتي که به قتل رساندن امام را صلاح نديد، هر از چند گاهي سعي مي کرد امام را تحقير کند و او را بيازارد. او روزي امام را مجبور کرد تا مانند رجال دربارش (وزيران، اميران، نيروهاي نظامي و ديگر اطرافيان) لباس هاي فاخر بپوشد و خود را در بهترين شکل و قيافه بيارايد و مانند ديگران در رکاب متوکل- که سوار اسب حرکت مي کرد- پياده راه برود. تنها کسي که از پياده رفتن در برابر خليفه مستثنا بود، فتح بن خاقان، وزير کينه توز وي، بود که او نيز مانند متوکل سواره مي رفت. امام در اين ماجرا، مظلوم واقع شد و در عين حال توان انتقام از متوکل را نداشت؛ چرا که او خليفه بود و امام در سامرا غريبانه زندگي مي کرد. حضرت در چنين شرايطي بايد چه شيوه اي را در مواجهه با متوکل به کار مي گرفت؟
    ايشان رفتار پسنديده و عبرت آموزي را از خود بر جاي گذاشت و وقتي ياوري به جز خدا در مقابل متوکل جبّار نديد، شروع به خواندن «دعاي مظلوم بر ظالم» کرد.(13) امام هادي (عليه السلام)در اين دعا از خدا که فريادرس مظلومان است، مي خواهد که حق او را از سلطان جائر (متوکل) بگيرد و رشته پادشاهي آن متکبر را پاره کند و او را هلاک و رسوا سازد. خداي متعال نيز دعاي امام را اجابت کرد و متوکل در اوج قدرت و غفلت از ياد خدا و طبق گفته امام که دو روز قبل از مرگ وي، کشته شدن متوکل را پيش بيني کرده بود، پس از اينکه متوکل دستور قتل امام را به سعيد بن حاجب داد، مورد حمله شبه ترکان قرار گرفت و در خانه اش به قتل رسيد.(14)
    آري، از خداوند قادر که تمام قدرت ها به دست او است، جز اين انتظار نمي رود که دعاي عبد صالحش را به اجابت برساند. امام بدين طريق به مظلوماني که دستشان از تمام اسباب دنيوي کوتاه است، فهماند که به نيروي ماوراي بشري پناهنده شوند و شکوائيه خود را از ظالم به خدا عرضه کنند؛ چرا که فقط او قادر حقيقي است و در يک لحظه مي تواند قدرت هر کس را بگيرد و قوي را ضعيف گرداند.

    حساسيت امام به حفظ جان شيعيان

    متوکل که کينه عجيبي از امام هادي (عليه السلام) و ساير علويان داشت، با اينکه امام را از مدينه به سامرا کشانده بود و ايشان را تحت نظر داشت و شهر سامرا مانند زندان براي امام بود، ولي پاي خود را از اين هم فراتر گذاشت و دستور داد آن حضرت را زنداني کنند. صقر بن ابي دلف مي گويد:
    هنگامي که امام هادي (عليه السلام)را به سامرا آوردند، رفتم تا از حال او جويا شوم. چون به خدمت امام رسيدم، حضرت را در حالي ديدم که روي حصير نشسته و در برابرش قبري حفر شده است. سلام کردم. فرمود: بنشين! نشستم. پرسيد: براي چه آمده اي؟ عرض کردم: آمده ام از حال شما خبري بگيرم. در اين هنگام به قبر نظر کردم و گريستم. فرمود: گريان مباش که در اين گرفتاري، آسيبي به من نمي رسد. من خدا را سپاس گفتم، آن گاه از معناي حديثي پرسيدم، امام جواب گفت و سپس فرمود: مرا واگذار و بيرون رو که بر تو ايمن نيستم و بيم آن است که آزاري به تو برسانند.(15)
    اين ماجرا، اهميت حضرت به شيعيان را نشان مي دهد و امام در موارد مختلفي به پيروان گوشزد مي کرد که مراجعات فراوان نکنند و ديدار خود را با امام به حداقل برسانند.

    اميد بخشي به شيعيان

    امام در برابر با مشکلات عظيمي که از خلافت سلاطين بر شيعيان وارد مي شد، از آنان پشتيباني مي کرد. آن حضرت با بهره گيري از آگاهي و دانش امامت خويش، شيعيان را با آگاه کردن از آينده، به برچيده شدن بساط ظلم اميدوار مي کرد.(16) در اين زمينه نقل شده است: مردي از اهالي مداين که گويا از ظلم متوکل به تنگ آمده بود، از امام درباره مدت حکومت متوکل پرسيد. حضرت در پاسخ وي اين آيات را نوشت:
    «گفت هفت سال با جديت زراعت مي کنيد و آنچه را درو کرديد (جز کمي مي خوريد)، بقيه را در خوشه هاي خود بگذاريد ( و ذخيره کنيد) پس از آن، هفت سال سخت (و خشکي و قحطي) مي آيد که آنچه را ذخيره کرده ايد، مي خوريد، جز کمي که (براي بذر) ذخيره خواهيد کرد. سپس سالي فرا مي رسد که باران فراوان نصيب مردم مي شود و در آن سال مردم عصير (ميوه ها و دانه هاي روغني ) مي گيرند».(17)
    همانگونه که امام هادي (عليه السلام) فرموده بود، متوکل در نخستين روزهاي پانزدهمين سال حکومتش به قتل رسيد(18) و شيعيان فرصت اندکي پيدا کردند.

    پي نوشت ها :

    1- بحار الانوار، ج75، ص 405، 406.
    2- وسائل الشيعه، ج12، ص 137.
    3- سييره پيشوايان، ص 573 و 574.
    4- تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، جاسم حسين، ترجمه: آيه اللهي، ص 137.
    5- يحيي بن هرثمه با مشاهده کراماتي از امام هادي (عليه السلام)سرانجام تحت تأثير شخصيت عظيم ايشان، شيعه گرديد. (بحار الانوار، ج50، ص144).
    6- تذکره الخواص، سبط بن جوزي، ص 359.
    7- بحارالانوار، ج50، ص 129.
    8- الارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص 311.
    9- فرقان/ 27.
    10- متوکل برخلاف مأمون، معتزله را سرکوب کرد و اهل حديث را ارج و قرب نهاد.
    11- بحارالانوار، ج50، ص 214.
    12- مروج الذهب، ج4، ص 11.
    13- متن دعاي مظلوم، در کتاب «مهج الدعوات»، سيد بن طاووس، وجود دارد.
    14- کشف الغمّه، ج3، ص 184.
    15- بحارالانوار، ج50، ص 194و 195.
    16- ر. ک: مجله مبلغان، (مراد 1384)، ص 35، مقاله «مبارزات سياسي امام هادي (عليه السلام)». ابوالفضل هادي منش.
    17- يوسف/ 49-47.
    18- بحارالانوار، ج50، ص 186.

    منبع: نشريه فرهنگ کوثر، شماره87.

     



    چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام -
    چهل مرواریداز صدف وجود امام هادی علیه السلام

    گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می‌باشد. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می‌دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می‌نماییم.

    هفت گفتار از امام هادی (ع) -

    هفت گفتار از امام هادی (ع)
    نویسنده: عبدالکریم تبریزی
    طلیعه

    حضرت امام علی النقی علیه‌السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی‌اش حضرت جواد علیه‌السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.
    آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده‌دار بود. امام هادی علیه‌السلام دوران امامت خویش را با خلفاء ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.

    نیم نگاهی به«شرح فرازهایی از دعای عرفه» -

    نیم نگاهی به«شرح فرازهایی از دعای عرفه»
    نیم نگاهی به«شرح فرازهایی از دعای عرفه»
    نويسنده: سید جواد حسینی

    مطالب این نوشتار، برگرفته از اثری است تحت عنوان: «شرح گزیده‏ای از دعای عرفه» از عارف نامور، حضرت آیت‏اللّه‏ جوادی آملی، که اکنون مراحل تحقیق را، جهت تکمیل و انتشار، طی می‏کند تا به فضل الهی از سوی مؤسسه تحقیقاتی اِسراء منتشر شود و تشنگان معارف زلال اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام را سیراب نماید. امید آن‏که توفیق شرح و تبیین فرازهای باقیمانده این دعای شریف نصیب استاد محترم گردد.

    حقایق و معارفی از وقوف در عرفات -

    حقایق و معارفی از وقوف در عرفات
    حقایق و معارفی از وقوف در عرفات
    نويسنده: دکتر محمدعلی رضائی‌اصفهانی

    درآمد:

    عرفات، نام منطقه وسیعی در حدود 22 کیلومتری جنوب شرقی مکه که در میان راه مکه و طائف واقع است، این بیابان مسطح حدود 18 کیلومتر مربع وسعت دارد، و به وسیله کوه‌هایی که به شکل نیم دایره در اطرافش قراردارد، مشخص شده است.(1)
    حاجیان در روز عرفه (= نهم ذی الحجه) از ظهر تا مغرب شرعی در این منطقه حضور می‌یابند، چرا که توقف در عرفات (= وقوف) از ارکان حج است.

    البته حاجیان روز قبل عرفه (روز هشتم ذی الحجه) که روز «ترویه» نامیده می‌شود به طرف عرفات حرکت می‌کنند تا برای وقوف روز عرفه آماده باشند.

    پیامبران در سرزمین عرفات -

    پیامبران در سرزمین عرفات
    پیامبران در سرزمین عرفات
    نويسنده:عبدالكریم بی آزار شیرازی
    عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می‎كنند و به دعا و نیایش می‎پردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز می‎گردند و وجه تسمیه آن را چنین گفته‎اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می‎آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفته‎اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می‎كنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی می‎دانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است. (1)

    عرفه؛ روزی بسان شب قدر -
    عرفه؛ روزی بسان شب قدر
    عرفه؛ روزی بسان شب قدر
    عرفه، از عیدهای بزرگ است، هر چند عید نامیده نشده است و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و اطاعت ‏خود دعوت کرده، سفره جود و احسان خود را برای آنها گسترده است. شیطان در این روز، از همه اوقات خوارتر و حقیرتر و خشمناک ‏تر است .
    عرفات، نام منطقه وسیعی است ‏با مساحت ‏حدود ۱۸ کیلومتر مربع در شرق مکه معظمه، اندکی متمایل به جنوب که در میان راه طائف و مکه قرار گرفته است. زائران بیت‏الله الحرام در روز عرفه - نهم ذی الحجه - از ظهر تا غروب در این منطقه حضور دارند. در روایتی آمده است که آدم و حوا (علیه السلام) پس از هبوط از بهشت و آمدن به کره خاکی، در این سرزمین همدیگر را یافتند و به همین دلیل، این منطقه «عرفات‏» و این روز«عرفه‏» نام گرفته است. (۱)

    اعمال شب و روز عرفه -
    اعمال شب و روز عرفه
    اعمال شب و روز عرفه
    شب نهم از شب‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:
    1- دعایی که با با این عبارت آغاز می‎شود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شب‎هاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.
    2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .
    3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.
    4- زیارت امام حسین علیه السلام .

    اسرار وقوف در عرفات -
    اسرار وقوف در عرفات
    اسرار وقوف در عرفات
    نويسنده: آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)

    امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام درباره‌‌ راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود.(1) از این‌رو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانه‌ای كه انبیا ‌علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كرده‌اند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی"(2) تطهیر و پاك می‌كند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را می‌پذیرد.

    وجه تسميه روز عرفه -

    وجه تسميه روز عرفه
    وجه تسميه روز عرفه

    مقدمه:

    روز عرفه از ايام باشكوه و عظيم است. روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است . آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. چقدر ظلم كرديم! چقدر ناديده گرفتيم آن همه رحمت را! ولي باز هم مي‌خوانندمان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم. آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است.




    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    445امروزmod_vvisit_counter
    5495دیروزmod_vvisit_counter
    5940این هفتهmod_vvisit_counter
    149331این هفتهmod_vvisit_counter
    232921این هفتهmod_vvisit_counter
    343343ماه گذشتهmod_vvisit_counter
    14748897کل بازدیدهاmod_vvisit_counter