آیت الله ناصری , آیة الله ناصری

 7 مهمان حاضر
.

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۳
  • اخبار:   

    داستان معراج رسول خدا (ص)

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    در داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله نيز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفى مورد بحث قرار گرفته كه ما نيز به‏خواست‏خداى تعالى بايد در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهيم:

    1- اسراء و معراج
    نخستين مطلبى كه بايد مورد توجه در اين داستان قرار گيردآن است كه داستان معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله ده،قسمت نخست آن كه از مسجد الحرام در شهر مكه تا مسجد الاقصى در سرزمين فلسطين و بالعكس انجام شده ، ورسول خداصلی الله علیه و اله اين مسير را در يكى از شبها در سالهاى‏توقف خود در مكه از طريق اعجاز طى كرده،كه اين قسمت رااصطلاحا در كتابها و تواريخ‏«اسراء»مى‏نامند و قسمت دوم كه‏از مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روايات با انبياءالهى ديدار و گفتگو كرده و بهشت و جهنم و آيات بزرگ ديگرى‏از آيات الهى را مشاهده نموده است كه اين قسمت را اصطلاحا«معراج‏»مى‏نامند.
    كه البته دليل هر يك از اين دو قسمت در قرآن و حديث ازيكديگر جدا است و اختلافى هم كه در گفتار اهل حديث وتاريخ ديده ميشود و همچنين اعتراضها و رد و ايرادهائى كه درداستان معراج شده و پاسخهائى كه داده يا ميدهند هر كدام‏مربوط به يكى از اين دو قسمت است كه متاسفانه در پاره‏اى ازكتابها و كلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن اين دوقسمت،بحثها نيز به يكديگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشكال‏گرديده است. 2- معراج در چه سالى اتفاق افتاد
    در اينكه اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه و اله درچه سالى ازسالهاى بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمكه و قبل از هجرت ظاهرا قطعى است.بدليل اينكه آيه‏اى هم‏كه در سوره اسراء در اين باره آمده و آيات سوره نجم نيز همگى در مكه نازل شده،و اما در اينكه در چه سالى از سالهاى قبل ازهجرت بوده اختلاف است.
    الف- از ابن عباس نقل شده كه گفته است در سال دوم‏ بعثت‏بوده،چنانچه برخى گفته‏اند: شانزده ماه بعد از بعثت‏آنحضرت انجام شده .(1)
    ب- از كتاب خرائج راوندى از امير المؤمنين عليه السلام‏روايت‏شده كه در سال سوم اتفاق افتاده .(2)
    ج- اقوال ديگرى هم وجود دارد ، مانند قول به وقوع آن درسال پنجم يا ششم يا دهم يا دوازدهم و يا اينكه گفته‏اند:يك‏سال و پنج ماه قبل از هجرت يا يك سال و ششماه و يا ششماه‏قبل از آن..(3)
    ولى بنظر مى‏رسد كه از روي هم رفته روايات در اين باره‏استفاده مى‏شود كه معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخى‏پنداشته‏اند-قبل از وفات ابو طالب و خديجه بوده و بنابر اين ظاهرآن است كه معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.
    چنانچه در ماه و شب آن نيز اختلاف زيادى است زيرابرخى گفته‏اند:در شب هفدهم ماه مبارك رمضان بوده و قول‏ديگر آنكه در شب هفدهم ربيع الاول و يا شب دوم آن ماه و يا درشب بيست و هفتم رجب انجام شده و يا شب جمعه اول ماه رجب‏بوده (4)...
    و به هر صورت به گفته مرحوم علامه طباطبائى اين بحث‏براى‏ما چندان مهم نيست كه در تاريخ سال و روز و ماه وقوع معراج‏غور كرده و وقت‏خود را بگيريم،و مهم براى ما بحث‏هاى آينده‏است،و البته تذكر اين مطلب لازم است كه از روى همرفته‏روايات استفاده ميشود كه معراج و اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله دو بار و يا بيشتر اتفاق افتاده چنانچه در فصلهاى آينده روى آن مشروحا بحث‏خواهيم كرد-ان شاء الله تعالى-.

    3- اسراء از كجا انجام شد؟
    همانگونه كه در تاريخ ماه و سال و شب اسراء اختلاف ديده‏مى‏شود در جا و مكانى هم كه آنحضرت از آن جا به اسراء رفت‏اختلاف است كه برخى گفته‏اند از شعب ابى طالب اسراءانجام شده و در برخى از روايات آمده كه از خانه ام هانى دخترابو طالب آنحضرت به اسراء رفت و آيه شريفه‏«سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام...»را به همه شهر مكه تاويل كرده‏و گفته‏اند:مراد از«مسجد الحرام‏»همه حرام مكه است.و برخى‏هم گفته‏اند:تاويل و حمل لفظ بر مجاز خلاف ظاهر است واسراء از خود مسجد الحرام انجام شده.
    ولى با تذكرى كه در بخش قبلى داديم كه اسراء بيش ازيكبار انجام شده ميتوان ميان اين روايات را اينگونه جمع كرد كه‏يكبار از مسجد الحرام بوده و دفعات ديگر از خانه ام هانى و ياشعب ابى طالب.
    اگر چه قول آخر يعنى انجام آن از شعب ابى طالب بعيد بنظرميرسد زيرا بر طبق برخى از روايات هنگامى كه ابو طالب درآن شب از غيبت آنحضرت اطلاع يافت ‏بنى هاشم را درمسجد الحرام گرد آورد و شمشيرش را برهنه كرده قريش را تهديد به جنگ كرد ، و چون صبح شد و رسول خداصلی الله علیه و اله بازگشت ، به مسجد الحرام آمده و آنچه را ديده بود براى قريش نقل كرد و ازكاروانى كه در راه ديده بود خبر داد ، وخبرهاى ديگر،كه بابودن آنحضرت در شعب و سالهاى محاصره قريش مناسب ‏نيست. و احتمال ديگر نيز آنست كه از خانه ام هانى و يا شعب‏ابى طالب خارج شده و به مسجد الحرام آمده و از آنجا به اسراء رفته‏باشد.

    4- اسراء چگونه انجام شد؟
    شايد بيشترين اختلاف نظرها و رد و ايرادها در ماجراى اسراءو معراج رسول خداصدر اين بخش از داستان مزبور باشد كه‏هر كس براى خود نظرى ارائه كرده تا آنجا كه عايشه-با اينكه‏در هنگام اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله پيوندى با آنحضرت نداشته‏و سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندك از عمر او بيش نگذشته بود-و يا اصلا بدنيا نيامده‏بوده (5) در اينجا اظهار نظر كرده و گفته است: «ما فقد (6) جسد رسول الله صلی الله علیه و اله و لكن الله اسرى بروحه‏(7)
    جسم رسول خدا صلی الله علیه و اله مفقود نشد يا آنرا ناپديد نيافتم ولى خدا روح‏آنحضرت را به اسراء برد. و يا معاويه‏اى كه در آنروزگار بچه‏اى بيش نبوده و دركوچه‏هاى مكه بدنبال پدرش ابو سفيان سرگرم توطئه و آزار رسول‏خداصلی الله علیه و اله شب و روزش را سپرى مى‏كرده و تا پايان عمر هم دردشمنى خود با بنى هاشم و خاندان آنحضرت و از بين بردن‏فضائل و محو نام و آوازه آنها لحظه‏اى دريغ نكرده و از اين‏گونه معارف بوئى نبرده در اينجا به اظهار عقيده پرداخته و درباره‏اسراء گفته است: انها رؤية صادقة(8) . رؤياى صادق و خواب درستى بوده؟
    و قبل از آنكه نظرات و عقايد ديگران را بيان داريم براى‏روشن شدن ذهن خوانندگان محترم بايد بگوئيم اينگونه نظرها مخالف اجماع دانشمندان و صريح آيات قرآنى است،كه اسراءرسول خداصلی الله علیه و اله با روح و جسم هر دو بوده،زيرا آيه شريفه سوره‏اسراء اينگونه است:
    سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى(9) منزه است آن خدائى كه سير شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصى.
    و با توجه به اينكه آيه شريفه در مقام امتنان و منت گذارى بررسول خدا است و اين داستان را بعنوان يك معجزه وامر خارق العاده‏اى كه از قدرت و عظمت‏بى‏انتهاى خداى عز و جل‏سرچشمه گرفته است‏بيان مى‏دارد،و آنرا نشانه‏اى از عظمت‏خود ميداند...
    و علت آنرا نيز نشان دادن آيات و نشانه‏هاى عظمت‏خودبه پيامبر بزرگوارش ذكر كرده و بدنبال آن مى‏فرمايد: لنريه من آياتنا(10). يعنى-تا به او نشان دهيم آيات و نشانه‏هاى خود را.
    بديهى است كه اين تعبيرات با خواب ديدن و سير شبانه درخواب هيچگونه تناسبى ندارد،و اين خواب را همه كس ميتواندبه بيند چه صالح و چه غير صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائى‏چه بسا افراد غير صالح و گناهكار خوابهائى بهتر و جالب‏تر ازمردمان مؤمن و با تقوى ببينند،و خواب در نزد عموم مردم جز نوعى از تخيل و خيال پردازى نيست كه نمى‏تواند نشانه قدرت وعظمت‏خداى تعالى باشد...
    و نيز با توجه به اينكه‏«عبد»كه در آيه آمده به جسم و روح‏هر دو اطلاق ميشود،چنانچه در جاهاى ديگر قرآن هست.
    و بهر صورت اصل اين مطلب كه اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آيه شريفه و تواتر روايات وارده ‏و اجماع و اتفاق كلمات دانشمندان اسلامى قابل انكار نيست (11) ، تنها در مورد معراج رسول خداصلی الله علیه و اله از بيت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و ديدار و گفتگو با پيمبران الهى ، بحث و مناقشه بسيار شده كه اجمالى از آن ذيلا از نظر شما مى‏گذرد:
    مرحوم طبرسى در كتاب مجمع البيان پس از ذكر اصل‏داستان اسراء ميگويد: تمامى رواياتى كه در داستان اسراء ومعراج رسيده به چهار دسته تقسيم ميشود:
    1- آندسته از رواياتى كه صحت آنها مقطوع است‏بخاطر تواتر اخبار در اين باره و گواهى علم و دانش به صحت آن.
    2- آنچه در روايات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجويز نموده‏و اصول اسلامى نيز از قبول آنها ابائى ندارد و مى‏پذيرد،كه ماهم آنها را مى‏پذيريم و ميدانيم كه آنها در بيدارى بوده نه در خواب.
    3- رواياتى كه ظاهر آنها مخالف با بعضى از اصول اسلامى‏است ولى تاويل آنها بنحوى كه با اصول عقلى موافق باشدممكن است كه ما اينگونه روايات را بهمين نحو تاويل مى‏كنيم.
    4- رواياتى كه نه ظاهر آنها صحيح است و نه قابل تاويل‏است مگر با سختى و دشوارى شديد كه در اينگونه روايات بهترآنست كه آنها را نپذيرفته و كنار بزنيم.
    مرحوم طبرسى پس از اين تقسيم بندى مى‏فرمايد: اما دسته اول كه مقطوع است همان اصل اسراء و معراج‏آنحضرت است‏بطور اجمال.
    و اما دسته دوم مانند رواياتى است كه آنحضرت در آسمانهاگردش كرده و پيمبران را ديده و عرش و سدرة المنتهى و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اينها.
    و اما دسته سوم مانند آنچه روايت‏شده كه آنحضرت مردمى‏را در بهشت مشاهده نمود كه به نعمتهاى الهى متنعم بودند وجمعى را در دوزخ ديد كه در آن معذب بودند كه اينگونه روايات حمل ميشود بر اينكه اوصاف و نامهاى ايشان را ديده نه خودشان‏را.
    و اما دسته چهارمكه قابل پذيرش نيست مانند آن رواياتى‏كه رسول خداصلی الله علیه و اله با خداى تعالى رو در رو سخن گفت و او راديده و با او بر تخت نشست و امثال اينگونه رواياتى كه ظاهرآنها موجب تشبيه خدا و جسمانيت او است كه خداى تعالى ازآنها منزه است و هم چنين رواياتى كه ميگويد:در آن شب شكم‏آنحضرت را شكافته و شستشو دادند (12) كه اينها را نمى‏توان‏پذيرفت زيرا آن بزرگوار از عيب و زشتى مبرا است و چگونه‏ممكن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد(13)
    و مرحوم علامه طباطبائى رحمه الله در تفسير الميزان پس از ذكر كلام‏طبرسى ميگويد:
    تقسيم مزبور به جا است،جز اينكه بيشتر مثالهائى كه آورده‏مورد اشكال است،مثلا گردش در آسمانها و ديدن انبياء و امثال‏آن و همچنين شكافتن سينه رسول خداصلى الله عليه و آله وشستشوى آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنكه از نظر عقل‏هيچ اشكالى ندارد.زيرا مى‏توان گفت همه آنها از باب تمثلات‏برزخى و يا روحى بوده است،و روايات معراج پر است از اين‏نوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنيا در هيات زنى كه همه رقم‏زيور دنيائى به خود بسته و تمثل دعوت يهوديت و نصرانيت وديدن انواع نعمت‏ها و عذابها براى بهشتيان و دوزخيان و امثال‏اينها.
    و از جمله مؤيداتى كه گفتار ما را تاييد مى‏كند اختلاف لحن‏اخبار اين باب است در بيان يك مطلب،مثلا در بعضى از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان مى‏گويد كه به وسيله براق‏صورت گرفته و در بعضى ديگر بال جبرئيل آمده و در بعضى‏نردبانى كه يكسرش روى صخره بيت المقدس و سر ديگرش به‏بام فلك و آسمانها رفته است،و از اين قبيل اختلاف تعبير دربيان يك حقيقت‏بسيار است كه اگر كسى بخواهد دقت كند درخلال اين روايات اين باب بسيار خواهد ديد.
    بنابر اين از همين جا مى‏توان حدس زد كه منظور از اين‏بيانات مجسم ساختن امرى غير جسمى و غير مادى است‏به‏صورت امرى مادى به نحو تمثيل و يا تمثل روحى و وقوع اينگونه‏تمثيلات در ظواهر كتاب و سنت امرى است واضح كه به هيچ وجه نمى‏شود انكارش كرد(14)
    و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گويد:
    مردم در معراج اختلاف كرده‏اند،خوارج آن را انكار كرده وفرقه جهميه گفته‏اند معراج، روحانى و به صورت رؤيا بوده است،ولى فرقه اماميه و زيديه و معتزله گفته‏اند تا بيت المقدس‏روحانى و جسمانى بوده ، چون آيه شريفه دارد:«تا مسجداقصى‏». عده‏اى ديگر گفته‏اند: از اول تا به آخر حتى آسمانها را هم با جسد و روح خود معراج كرده است ، و اين معنى ازابن عباس و ابن مسعود ، و جابر و حذيفه و انس و عايشه و ام هانى‏روايت‏شده است.
    و ما در صورتى كه ادله مذكور دلالت كند آن را انكارنمى‏كنيم،و چگونه انكار كنيم با اينكه سابقه آن در دست‏هست،و آن معراج موسى بن عمران عليه السلام است كه‏خداى تعالى او را با جسد و روحش تا طور سينا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما كنت‏بجانب الطور»«تو در جانب طورنبودى‏»،و نيز ابراهيم را تا آسمان دنيا برده در قرآن فرموده:«و كذلك نرى ابراهيم...»«اينچنين به ابراهيم نشان داديم...»،وعيسى را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مكاناعليا»«او را تا جايى بلند عروج داديم‏»و در باره رسول خداصلى الله‏عليه و آله فرموده:«فكان قاب قوسين‏»«پس تا اندازه دو تير كمان‏رسيد»و معلوم است كه اين بخاطر علو همت آن حضرت بود،واين بود گفتار صاحب مناقب(15)
    و مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان پس از نقل كلام‏ابن شهر آشوب گويد:
    ولى آنچه سزاوار است در اين خصوص گفته شود اين است‏كه اصل‏«اسراء»و«معراج‏»از مسائلى است كه هيچ راهى به‏انكار آن نيست چون قرآن درباره آن به تفصيل بيان كرده،واخبار متواتره از رسول خداصلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت‏بر طبق آن رسيده است.
    و اما درباره چگونگى جزئيات آن،ظاهر آيه و روايات‏محفوف به قرائنى است كه آيه را داراى ظهور نسبت‏به آن‏جزئيات مى‏كنند.ظهورى كه به هيچ وجه قابل دفع نيست،و با در نظر داشتن آن قرائن از آيه و روايات چنين استفاده مى‏شود كه‏آنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آيات سوره نجم و صريح روايات بسيار زيادى‏كه بر مى‏آيد كه اين عروج واقع شده و به هيچ وجه نمى‏توان آن‏را انكار نمود،چيزى كه هست ممكن است‏بگوئيم كه اين‏عروج با روح مقدسش بوده است.
    وليكن نه آنطور كه قائلين به معراج روحانى معتقدند كه به‏صورت رؤياى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤيا مى‏بود ديگر جا نداشت آيات قرآنى اينقدر درباره آن اهميت داده وسخن بگويد،و در مقام اثبات كرامت درباره آنجناب بر آيد.
    و همچنين ديگر جا نداشت قريش وقتى كه آنجناب قصه را برايشان نقل كرد آنطور به شدت انكار نمايند و نيز مشاهداتى كه‏آنجناب در بين راه ديده و نقل فرموده با رؤيا بودن معراج‏نمى‏سازد،و معناى معقولى برايش تصور نمى‏شود.
    بلكه مقصود از روحانى بودن آن اين است كه روح مقدس‏آنجناب به ماوراى اين عالم مادى يعنى آنجائى كه ملائكه‏ مكرمين منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى شده ومقدرات از آنجا صادر مى‏شود عروج نموده و آن آيات كبراى‏پروردگارش را مشاهده و حقايق اشياء و نتايج اعمال برايش‏مجسم شده،ارواح انبياى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو كرده‏است،ملائكه كرام را ديده و با آنان صحبت نموده است و آياتى‏از آيات الهى را ديده كه جز با عباراتى امثال‏«عرش‏»«حجب‏»«سرادقات‏»تعبير از آنها ممكن نبوده است.
    اين است معناى معراج روحانى ولى آقايان چون قائل به‏اصالت وجود مادى بوده و در عالم به غير از خدا هيچ موجود مجردى را قائل نيستند و از سوى ديگر كه كتاب و سنت دروصف امور غير محسوسه اوصافى را بر مى‏شمارد كه محسوس ومادى است مانند ملائكه كرام و عرش و كرسى و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزير شده اين امور را حمل كنند بر اجسام ‏ماديه‏اى كه محسوس آدمى واقع نمى‏شوند و احكام ماده راندارند، و نيز تمثيلاتى كه در روايات در خصوص مقامات ‏صالحين و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتايج اعمال ‏و امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبيه و استعاره حمل نموده، درنتيجه خود را به ورطه سفسطه بيندازند حس را خطاكار دانسته‏قائل به روابطى جزافى و نامنظم در ميان اعمال و نتايج آن شوند و محذورهاى ديگرى از اين قبيل را ملتزم گردند.
    و نيز به همين جهت ‏بوده كه وقتى يك عده از انسان‏ها معراج‏ جسمانى رسول خدا را انكار كرده‏اند ناگزير شده‏اند كه بگويند معراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤيا به نظر ايشان يك‏خاصيت مادى است ‏براى روح مادى، و آنگاه ناچار شده‏اندآيات و رواياتى را كه با اين گفتارشان سازگارى نداشته تاويل كنند گو اينكه از آيات و روايات يكى هم با گفتار ايشان سازگارنيست (16)

    آيات سوره مباركه نجم و داستان معراج
    نگارنده گويد :پيش از اينكه به جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى ونقل اقوال بقيه علماى اسلام و دانشمندان بپردازيم لازم است‏آيات شريفه سوره نجم را نيز كه بگفته عموم مفسرين مربوط به‏داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و اله يعنى قسمت دوم از ماجراى‏اسراء و معراج است مورد بحث و تحقيق قرار داده و سپس به‏جمع بندى اقوال و نتيجه‏گيرى آنها بپردازيم ، و در آغاز، متن اين‏آيات را با ترجمه ساده آن براى شما ميآوريم و سپس به تفسير ومعناى آن ميپردازيم خداى تعالى در اين سوره چنين ميفرمايد:
    و النّجم اذا هوى ، ما ضل صاحبكم و ما غوى و ما ينطق عن الهوى ان ‏هو الا وحى يوحى علّمه شديد القُوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الأعلى ثم‏دنا فتدلى فكان قاب قوسين او أدنى فاوحى الى عبده ما أوحى ما كذب‏الفؤاد ما راى أ فتمارونه على مايرى و لقد راه نزلة أخرى عند سدرة المنتهى‏عندها جنة الماوى اذ يغشى السدرة ما يغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آيات ربه الكبرى‏.
    -قسم به آن ستاره هنگاميكه فرود آيد،كه اين رفيقتان نه گمراه شده ‏و نه از راه بدر رفته ، و نه از روى هوى سخن گويد ، اين نيست جز وحيى كه به‏او ميشود، و فرشته پرقدرت به او تعليم دهد،آن صاحب نيروئى كه نمايان‏شد ، و او در افق بالا بود ، آنگاه كه نزديك شد و بدو آويخت ،كه بفاصله‏دو كمان و يا نزديكتر بود،و به بنده‏اش وحى كرد آنچه را وحى كرد ، ودلش تكذيب نكرد آنچه را ديده بود، آيا با او در آنچه ديده بود مجادله‏ميكنيد، يكبار ديگر نيز فرشته را ديد، نزد درخت‏سدر آخرين ،كه بهشت ‏اقامتگاه نزديك آنست ، آندم كه درخت‏سدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود، ديده‏اش خيره نشد و طغيان نكرد، و شمه‏اى از نشانه‏هاى بزرگ‏پروردگارش را بديد.
    البته همانطور كه مشاهده ميكنيد اين آيات شريفه مانند آيه‏كريمه سوره‏«اسراء»آن صراحت را ندارد ، و بخاطر افعال و ضمائربسيار و واضح نبودن مرجع اين ضمائر و فاعل افعال مذكوره قدرى‏اجمال و ابهام دارد و همين اجمال و ابهام به تفسير و معانى آنهاسرايت كرده و اختلافى در گفتار مفسران در تفسير اين آيات‏بچشم مى‏خورد،كه ما براى نمونه توجه شما را بموارد زير جلب‏ميكنيم،از آن جمله است اين آيه:
    علّمَهُ شَديدُ القُوى كه ضمير«علمه‏»را برخى به رسول خدا برگردانده و برخى به قرآن. و مراد از«شديد القوى‏»نيز برخى‏گفته‏اند جبرئيل است و برخى گفته‏اند: خداى تعالى است.
    و در آيه بعدى نيز در معناى‏«ذو مرة فاستوى‏» برخى گفته‏اند: منظور از«ذو مرة‏»جبرئيل است و برخى گفته‏اند: رسول خدا است.
    چنانچه در فاعل‏«فاستوى‏»نيز همين دو قول وجود دارد.
    و در مرجع ضمير«هو»در آيه‏«و هو بالافق الاعلى‏»و فاعل‏«دنا»و«كان‏»نيز همين دو قول ديده ميشود.
    و در فاعل آيه‏«فاوحى الى عبده...»نيز اختلاف است كه‏آيا جبرئيل است‏يا خداى تعالى.
    و اختلافات ديگرى كه با مراجعه به تفسيرهاى مختلف وگفتار مفسرين شيعه و اهل نت‏بوضوح ديده ميشود.
    و شايد بخاطر همين اجمال در اين آيات بوده كه مرحوم شيخ‏طوسى در داستان اسراء و معراج رسول خداصدر تبيان فرموده: و الذى يشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى،و الثانى يعلم بالخبر(17)
    -يعنى آنچه قرآن بدان گواهى دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصى است و قسمت‏بعدى آن يعنى ماجراى معراج رسول خداصاز روى‏اخبار معلوم شود.
    و يا در كلام ابن شهر آشوب آمده بود كه: قالت الامامية و الزيدية و المعتزلة بل عرج بروحه و بجسمه الى‏بيت المقدس لقوله تعالى‏«الى المسجد الاقصى‏(18).
    اگر چه در انتساب اين كلام به ابن شهر آشوب برخى ترديدكرده و آنرا از تصرفات و تحريفات كسانى دانسته‏اند كه كتاب‏مناقب ابن شهر آشوب را مختصر كرده و اصل آنرا از بين برده‏اند (19).
    ولى با تمام اين احوال شواهد و قرائنى در همين آيات شريفه‏هست كه بخوبى شان نزول آنرا همانگونه كه بسيارى از مفسران‏گفته‏اند و رواياتى هم در اين باره رسيده درباره معراج رسول‏خداصلی الله علیه و اله تاييد ميكند ، مانند آياتى كه داستان رؤيت رسول‏خداصلی الله علیه و اله به لفظ ماضى يا مضارع آمده يعنى آيه 10 تا 18 كه‏بخوبى روشن است كه فاعل آنها رسول خدا است و اين رؤيت‏هم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم ديگرى غير از اين دنيا صورت گرفته چنانچه براى اهل فن روشن است.
    و سخن برخى نيز كه سعى كرده‏اند اين رؤيت را به رؤيت‏قلبى حمل كنند و نظير حديث‏«ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله‏و بعده و معه‏»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردى هم بخاطرمحال بودن متعلق رؤيت ‏بناچار حمل بر معنائى شود دليل برحمل جاهاى ديگر نمى‏شود،كه بر اهل فن پوشيده نيست،وبحث و توضيح بيشتر هم در اين باره از بحث ما كه يك بحث‏تاريخى است ‏خارج بوده و شما را بجاهائى كه در اين باره بحث‏علمى و تفسيرى بيشترى كرده‏اند حواله ميدهيم ، و تنها در اينجاگفتار مرحوم مجلسى را نقل كرده و بدنبال نقل تاريخى خود بازميگرديم:
    ايشان پس از نقل گفتار فخر رازى از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانى و گفتار شيخ طبرسى ره از مفسران بزرگوارشيعه در اين باره گويد:
    بدانكه عروج رسول خداصلی الله علیه و اله به بيت المقدس و از آنجا به آسمان در يك شب با بدن شريف خود از مطالبى است‏كه آيات و اخبار متواتر از طريق شيعه و اهل سنت‏بدان‏دلالت دارد و انكار امثال آنها يا تاويل آنها به معراج‏روحانى يا به اينكه اين ماجرا در خواب بوده منشاى جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرين،يا قلت تدين و ضعف يقين ، و يا تحت تاثير قرار گرفتن تسويلات و سخنان‏فيلسوف مآبانه فيلسوف نمايان ندارد.و رواياتى كه دراين باب رسيده گمان ندارم همانند آن در چيزى از اصول‏مذهب بدان اندازه رسيده باشد و بدين ترتيب من نمى‏دانم‏چه باعث‏شده كه آن اصول را پذيرفته و ادعاى علم وآگاهى آنرا كرده‏اند ولى در اين مقصد عالى توقف‏نموده‏اند؟و براستى سزاوار است كه بدانها گفته شود:
    أ فتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض‏.
    آيا به بعضى از كتاب ايمان آورده و به بعضى ديگر كفرمي ورزيد.
    و اينكه براى عدم پذيرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التيام‏در افلاك را بهانه كرده‏اند بر اهل خرد پوشيده نيست كه‏آنچه را در اين باره بدان تمسك جسته‏اند جز از روى‏شبهات اوهام نيست،با اينكه دليل آنها در اين باره برفرض صحت مربوط است‏به آن فلك اعلى و فلك الافلاك‏كه به همه اجسام محيط ميباشد نه به افلاك زيرين و انجام‏معراج رسول خداص مستلزم خرق و التيام در آن نخواهدبود (20) ،و اگر امثال اين شكوك و شبهات بتواند مانع از قبول‏رواياتى گردد كه تواتر آنها به اثبات رسيده در اينصورت‏ميتوان در همه آنچه از ضروريات دين است توقف نمود! ومن براستى تعجب دارم از برخى از متاخرين اصحابمان‏كه چگونه براى آنان در امثال اين گونه امور سستى‏پيدا شده در صورتيكه مخالفين با اينكه در مقايسه با ايشان‏اخبارشان كمتر و آثارشان نادرتر و پاى بنديشان كمتر است ‏رد آنها را تجويز نكرده و اجازه تاويل آنها را نمى‏دهند،كه اينان با اينكه از پيروان ائمه اطهار عليهم السلام هستند و چند برابر آنها احاديث صحيحه در دست دارند باز هم درجستجوى پيدا كردن آثار اندكى هستند كه از سفهاى آنان‏رسيده و گفتارشان را همراه گفتار شيعيان ذكرميكنند(21)
    و البته با توجه بدانچه گفته شد كه طبق روايات بسيار معراج‏رسول خداصلی الله علیه و اله چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاريخ و چه ازنظر كيفيت و خصوصيات ميتوان نوعى توافق ميان اقوال مختلف‏برقرار نمود،و به اصطلاح با اين ترتيب ميان آنها را جمع كرد،به‏اين نوع كه برخى در سالهاى اول بعثت و برخى در سالهاى آخرو برخى در بيدارى و با جسم و بدن و برخى در عالم رؤياء و يا بصورت تمثيلات برزخى و غير اينها بوده ، و هر يك از اين اقوال‏ناظر به يكى از آنها بوده است و الله العالم.
    و در پايان اين بحث‏ ‏برخى از رواياتى را نيز كه درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه واله رسيده ذکر می گردد .

    داستان معراج بر طبق روايات
    معروف آن است كه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»در آنشب در خانه ‏ام هانى دختر ابيطالب بود و از آنجا بمعراج رفت،و مجموع مدتى‏كه آنحضرت به سرزمين بيت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از يك شب بيشتر طول نكشيد بطورى كه صبح‏آنشب را در همان خانه بود،و در تفسير عياشى است كه امام‏صادق علیه السلام فرمود:رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» نماز عشاء و نماز صبح را درمكه خواند،يعنى اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد،و درروايات به اختلاف عبارت از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»و ائمه معصومين روايت‏شده كه فرمودند:
    جبرئيل در آنشب بر آنحضرت نازل شد و مركبى را كه‏نامش‏«براق(22) بود براى او آورد و رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»بر آن سوارشده و بسوى بيت المقدس حركت كرد،و در راه در چند نقطه‏ايستاد و نماز گذارد،يكى در مدينه و هجرتگاهى كه سالهاى‏بعد رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» بدانجا هجرت فرمود ، و يكى هم مسجدكوفه ، و ديگر در طور سيناء ، و بيت اللحم-زادگاه حضرت‏عيسى علیه السلام و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گذارده‏ و از آنجا به آسمان رفت.
    و بر طبق رواياتى كه صدوقرهو ديگران نقل كرده‏اند ازجمله جاهائى را كه آن آنحضرت در هنگام سير بر بالاى زمين‏مشاهده فرمود سرزمين قم بود كه بصورت بقعه‏اى ميدرخشيد وچون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخ داد : اينجا سرزمين قم‏است كه بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد ميآيندو انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
    و نيز در روايات آمده كه در آنشب دنيا بصورت زنى زيبا وآرايش كرده خود را بر آنحضرت عرضه كرد ولى رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏» بدو توجهى نكرده از وى در گذشت.
    سپس به آسمان دنيا صعود كرد و در آنجا آدم ابو البشر را ديد ، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان برآنحضرت سلام كرده و تهنيت و تبريك گفتند،و بر طبق روايتى‏كه على بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق علیه السلام روايت كرده ‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله ‏»فرمود: فرشته‏اى را در آنجا ديدم كه بزرگتر از اونديده بودم وبر خلاف ديگران چهره‏اى در هم و خشمناك‏داشت و مانند ديگران تبريك گفت ولى خنده بر لب نداشت وچون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت: اين مالك ،خازن دوزخ ‏است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا وگنهكاران افزوده ميشود، بر او سلام كردم و پس از اينكه جواب‏سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشان‏دهد و چون سر پوش را برداشت لهيبى از آن برخاست كه فضا رافرا گرفت و من گمان كردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وى‏خواستم آنرا به حال خود برگرداند(23)
    و بر طبق همين روايت در آنجا ملك الموت را نيز مشاهده‏كرد كه لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگوئى كه با آنحضرت داشت عرض كرد: همگى دنيا در دست من همچون‏درهم و سكه‏اى است كه در دست مردى باشد و آنرا پشت و روكند ، و هيچ خانه‏اى نيست جز آنكه من در هر روز پنج ‏بار بدان‏سركشى ميكنم و چون بر مرده‏اى گريه مى‏كنند بدانهامى‏گويم :گريه نكنيد كه من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس‏از آن نيز بارها ميآيم تا آنكه يكى از شما باقى نماند،در اينجا بودكه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود: براستى كه مرگ بالاترين مصيبت وسخت‏ترين حادثه است، و جبرئيل در پاسخ گفت: حوادث پس‏از مرگ سخت‏تر از آن است.
    و سپس فرمود: و از آنجا بگروهى گذشتم كه پيش روى آنها ظرفهائى ازگوشت پاك و گوشت ناپاك بود و آنها ناپاك را مى‏خوردند و پاك راميگذاردند ، از جبرئيل پرسيدم : اينها كيانند؟گفت:افرادى از امت تو هستند كه مال حرام ميخورند و مال حلال را واميگذارند و مردمى‏را ديدم كه لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان راچيده و در دهانشان ميگذاردند،پرسيدم:اينها كيانند؟گفت: اينها كسانى هستند كه از مردمان عيبجوئى مى‏كنند. و مردمان‏ديگرى را ديدم كه سرشان را با سنگ ميكوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخداد:اينان كسانى هستند كه نماز شامگاه و عشاءرا نميخوانده و ميخفتند، و مردمى را ديدم كه آتش در دهانشان‏ميريختند و از نشيمنگاهشان بيرون مى‏آمد و چون وضع آنها راپرسيدم،گفت:اينان كسانى هستند كه اموال يتيمان را به ستم‏ ميخورند،و گروهى را ديدم كه شكمهاى بزرگى داشتند ونمى‏توانستند از جا برخيزند گفتم:اى جبرئيل اينها كيانند؟ گفت:كسانى هستند كه ربا ميخورند،و زنانى را ديدم كه برپستان آويزانند،پرسيدم:اينها چه زنانى هستند؟گفت: زنان‏زناكارى هستند كه فرزندان ديگران را بشوهران خود منسوب‏ميدارند،و سپس بفرشتگانى برخوردم كه تمام اجزاء بدنشان‏تسبيح خدا ميكرد (24)
    و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه‏بيكديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان كيانند؟گفت:هر دوپسر خاله يكديگر يحيى و عيسى عليهما السلام هستند،بر آنها سلام‏كردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند،و فرشتگان زيادى‏را كه به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده كردم.
    و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبائى راكه زيبائى او نسبت‏به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏بستارگان ديگر بود مشاهده كردم و چون نامش را پرسيدم جبرئيل‏گفت:اين برادرت يوسف است،بر او سلام كردم و پاسخ داد وتهنيت و تبريك گفت،و فرشتگان بسيارى را نيز در آنجا ديدم.
    از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردى را ديدم و چون ازجبرئيل پرسيدم گفت:او ادريس است كه خدا ويرا به اينجاآورده،بر او سلام كرده پاسخ داد و براى من آمرزش خواست، وفرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى پيشين مشاهده كردم وهمگى براى من و امت من مژده خير دادند.
    سپس بآسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردى را بسن كهولت‏ديدم كه دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم‏كيست؟جبرئيل گفت: هارون بن عمران است،بر او سلام‏كردم و پاسخ داد،و فرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى ديگرمشاهده كردم.
    آنگاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردى گندمگون وبلند قامت را ديدم كه مى‏گفت: بنى اسرائيل پندارند من‏گرامى‏ترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم ولى اين مرد از من‏نزد خدا گرامى‏تر است،و چون از جبرئيل پرسيدم:كيست؟ گفت:برادرت موسى بن عمران است،بر او سلام كردم جواب‏داد و همانند آسمانهاى ديگر فرشتگان بسيارى را در حال خشوع‏ديدم.
    سپس بآسمان هفتم رفتيم و در آنجا بفرشته‏اى برخورد نكردم‏جز آنكه گفت:اى محمد حجامت كن و به امت‏خود نيزسفارش حجامت را بكن،و در آنجا مردى را كه موى سر وصورتش سياه و سفيد بود و روى تختى نشسته بود ديدم و جبرئيل‏گفت:او پدرت ابراهيم است،بر او سلام كرده جواب داد وتهنيت و تبريك گفت،و مانند فرشتگانى را كه در آسمانهاى‏پيشين ديده بودم در آنجا ديدم،و سپس درياهائى از نور كه ازدرخشندگى چشم را خيره ميكرد،و درياهائى از ظلمت وتاريكى،و درياهائى از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناك‏شدم جبرئيل گفت:اين قسمتى از مخلوقات خدا است.
    و در حديثى است كه فرمود:چون به حجابهاى نور رسيدم‏جبرئيل از حركت ايستاد و بمن گفت:برو!
    و در حديث ديگرى فرمود:از آنجا به سدرة المنتهى رسيدم ودر آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو!گفتم : اى‏جبرئيل در چنين جائى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت ‏ميكنى؟گفت اى محمد اينجا آخرين نقطه‏اى است كه صعود به آنراخداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم ميسوزد (25) ،آنگاه با من وداع كرده و من پيش رفتم تا آنگاه‏كه در درياى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به ‏نور وارد مى‏كرد تا جائيكه خداى تعالى ميخواست مرا متوقف‏كند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.
    و در اينكه آن سخنانى كه خدا بآنحضرت وحى كرده چه بوده‏است در روايات بطور مختلف نقل شده و قرآن كريم بطور اجمال‏و سربسته ميگويد«فاوحى الى عبده ما اوحى‏»- پس وحى كرد به‏بنده‏اش آنچه را وحى كرد-و از اينرو برخى گفته‏اند: مصلحت‏نيست در اين باره بحث‏شود زيرا اگر مصلحت‏بود خداى تعالى‏خود ميفرمود،و بعضى هم گفته‏اند:اگر روايت و دليل معتبرى‏از معصوم وارد شد و آنرا نقل كرد،مانعى در اظهار و نقل آن‏نيست.
    و در تفسير على بن ابراهيم آمده كه آن وحى مربوط بمسئله‏جانشينى و خلافت على بن ابيطالب علیه السلام و ذكر برخى از فضائل‏آنحضرت بوده ، و در حديث ديگر است كه آن وحى سه چيز بود:1- وجوب نماز2- خواتيم سوره بقره 3- آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غير از شرك، و در حديث كتاب بصائر است‏كه خداوند نامهاى بهشتيان و دوزخيان را باو داد.
    و بهر صورت رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:پس از اتمام مناجات باخداى تعالى باز گشتم و از همان درياهاى نور و ظلمت گذشته‏در سدرة المنتهى بجبرئيل رسيدم و به همراه او باز گشتم.

    روايت ديگرى در اين باره
    درباره چيزهائيكه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» آنشب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلكه روى زمين مشاهده كرد روايات زياد ديگرى نيز بطور پراكنده وارد شده كه ما ذيلا قسمتى از آنها را انتخاب كرده و براى شما نقل مى‏كنيم:
    در احاديث زيادى كه از طريق شيعه و اهل سنت از ابن‏عباس و ديگران نقل شده آمده است كه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»صورت‏على بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده كرد و يا فرشته‏اى رابصورت آنحضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار على علیه السلام را داشتند خداى‏تعالى اين فرشته را بصورت آنحضرت خلق فرمود و هر زمان كه ما فرشتگان مشتاق ديدار على بن ابيطالب ميشويم به ديدن اين‏فرشته ميآئيم.
    و در حديث نيز آمده كه صورت ائمه معصومين پس ازعلى علیه السلام را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف درسمت راست عرش مشاهده كرد و چون پرسيد گفتند: اينها حجتهاى الهى پس از تو در روى زمين هستند.
    و در حديث ديگرى است كه رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»گويد:ابراهيم‏خليل در آنشب فرمودند:-اى محمد امت‏خود را از جانب من‏سلام برسان و بآنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاكش پاك وپاكيزه و دشتهاى بسيارى خالى از درخت دارد و با ذكر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏» درختى در آن دشتها غرس ميگردد، امت‏خود را دستور داده تادرخت در آن زمينها زياد غرس كنند(26).
    شيخ طوسى ره در امالى از امام صادق علیه السلام از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»روايت كرده كه فرمود: در شب معراج چون‏داخل بهشت‏شدم قصرى از ياقوت سرخ ديدم كه از شدت ‏درخشندگى و نورى كه داشت درون آن از بيرون ديده ميشد و دو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئيل پرسيدم: اين قصر ازكيست؟گفت:از آن كسى كه سخن پاك و پاكيزه گويد، و روزه را ادامه دهدو پيوسته گيردو اطعام طعام كند،و در شب‏هنگامى كه مردم در خوابند تهجد-و نماز شب-انجام دهد، على علیه السلام گويد:من به آنحضرت عرضكردم:آيا در ميان امت‏شما كسى هست كه طاقت اينكار را داشته باشد؟فرمود:هيچ‏ميدانى سخن پاك گفتن چيست؟عرض كردم:خدا و پيغمبرداناترند فرمود:كسى كه بگويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله‏و الله اكبر»هيچ ميدانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم:خدا ورسولش داناترند،فرمود: ماه صبر-يعنى ماه رمضان-را روزه گيردو هيچ روز آنرا افطار نكند،و هيچ دانى اطعام طعام چيست؟ گفتم:خدا و رسولش داناترند، فرمود:كسى كه براى عيال ونانخواران-خوداز راه مشروع خوراكى تهيه كند كه آبروى ‏ايشان را از مردم حفظ كند،و هيچ ميدانى تهجد در شب كه مردم‏خوابند چيست؟ عرضكردم:خدا و رسولش داناترند،فرمود: كسى كه نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند-در آنوقتى كه يهود و نصارى و مشركين ميخوابند.
    اين حديث را نيز كه متضمن فضيلتى از خديجه-بانوى‏بزرگوار اسلام-ميباشد بشنويد:
    عياشى در تفسير خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:در آن شبى كه جبرئيل مرا بمعراج برد چون بازگشتيم بدو گفتم :اى جبرئيل آيا حاجتى دارى؟گفت: حاجت من آن است كه خديجه را از جانب خداى تعالى و ازطرف من سلام برسانى و رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»چون خديجه را ديداركرد سلام خداوند و جبرئيل را بخديجه رسانيد و او در جواب‏گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و على جبرئيل السلام‏.

    خبر دادن رسولخدا«صلی الله علیه و آله ‏»از كاروان قريش
    ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام هانى روايت‏كرده كه گويد:رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»آنشب را در خانه من بود و نمازعشاء را خواند و بخفت، ما هم با او بخواب رفتيم، نزديكيهاى‏صبح بود كه ما را بيدار كرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزارديم آنگاه رو به من كرده فرمود: اى ام هانى من امشب چنانچه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس‏به بيت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچه‏مشاهده ميكنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم.
    اين سخن را فرموده برخاست كه برود من دست انداخته‏دامنش را گرفتم بطورى كه جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: اى‏رسول خدا اين سخن را كه براى ما گفتى براى ديگران مگو كه‏تو را تكذيب كرده و مى‏آزارند ، فرمود: بخدا ! براى آنها نيز خواهم‏گفت!
    ام هانى گويد: من به كنيزك خود كه از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»برو ببين كارش با مردم بكجا ميانجامد وگفتگوى آنها را براى من باز گوى.
    كنيزك رفت و باز گشته گفت:چون رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»داستان‏خود را براى مردم تعريف كرد با تعجب پرسيدند: نشانه صدق‏گفتار تو چيست و ما از كجا بدانيم تو راست ميگوئى؟فرمود: نشانه‏اش فلان كاروان است كه من هنگام رفتن بشام در فلانجا ديدم و شترانشان از صداى حركت ‏براق رم كرده يكى از آنها فراركرد و من جاى آنرا به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز درمنزل ضجنان25 ميلى مكهبفلان كاروان برخوردم كه همگى‏خواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آنرا باسرپوش پوشانده بودند و كاروان مزبور هم اكنون از دره تنعيم وارد مكه خواهند شد،و نشانه‏اش آن است كه پيشاپيش آنهاشترى خاكسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است كه‏يك لنگه آن سياه مى‏باشد.
    و چون مردم اين سخنان را شنيدند بسوى دره تنعيم رفته وكاروان را با همان نشانيها كه فرموده بود مشاهده كردند كه ازدره تنعيم وارد شد و چون آن كاروان ديگر بمكه آمد و داستان رم‏كردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه راتصديق كردند.
    محدثين شيعه رضوان الله عليهم نيز بهمين مضمون- با مختصراختلافى-رواياتى نقل كرده‏اند و در پايان برخى از آنها چنين‏است كه چون صدق گفتار آنحضرت معلوم شد و راهى براى‏تكذيب و استهزاء باقى نماند آخرين حرفشان اين بود كه گفتند:
    -اين هم سحرى ديگر از محمد!

    پي نوشت :

    1- بحار الانوار ج 18 ص 381 و الصحيح من السيره ج 1 ص 269-270.
    2- بحار الانوار ج 18 ص 379.
    3- الميزان ج 13 ص 30-بحار الانوار ج 18 ص 302،319.
    4- بحار الانوار ج 18 ص 319 و سيرة النبويه ج 2 ص 93-94.
    5- ابن حجر عسقلانى از دانشمندان اهل سنت در كتاب الاصابة ج 4 ص 348 ذكركرده كه عايشه چهار سال يا پنج سال بعد از بعثت رسول خدا(ص)بدنيا آمد وهنگاميكه رسول خدا(ص)او را بعقد خويش در آورد شش ساله بود و پس از دو ياسه سالگى در نه سالگى وى در سال اول و يا سال دوم هجرت با او زفاف نمود و روى قول اينكه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در سال سوم يا دوم بعثت اتفاق افتاده باشدعايشه در آن زمان هنوز بدنيا نيامده بود مگر آنكه بگوئيم ايشان در اين باره اجتهادكرده اند و همان مطالبى كه در حديث وحى مذكور شد.
    6- و در برخى از روايات «ما فقدت »بجاى «ما فقد»است.
    7- سيره ابن هشام ج 1 ص 399.
    8- سيرة النبويه ج 2 ص 105-سيره ابن هشام ج 1 ص 400.
    9- سوره اسراء-آيه 1.
    10- سوره اسراء-آيه 1.
    11- از دانشمندان معاصر شيعه مرحوم علامه طباطبائى در اين باره فرموده:«اصل اسراء چيزى نيست كه بتوان آنرا انكار كرد زيرا قرآن كريم بدان تصريح كرده وروايات از رسول خدا و ائمه اهل بيت عليهم السلام در اين باره متواتر است »(الميزان ج 13 ص 31)و از دانشمندان معاصر اهل سنت نويسنده فقه السيره «دكتر سعيدبوطى »در ضمن بحثى درباره معجزات رسول خدا(ص)و نقل تعدادى از آنهامى گويد:«و من ذلك حديث الاسراء و المعراج الذى نسوق هذا البحث بمناسبته و هو حديث متفق عليه لا تنكر قطعية ثبوته،و هو باجماع جماهير المسلمين من ابرزمعجزاته »(فقه السيره ص 150)
    12- اشاره است به پاره اى از روايات كه در شب معراج فرشتگان الهى طشت و آفتابه اى آوردند و شكم آن حضرت را پاره كرده و شستشو دادند،نظير آن چه درداستان «شق صدر»پيش از اين گذشت.
    13- مجمع البيان ج 6 ص 395.
    14- الميزان ج 13 ص 33-34.
    15- مناقب ج 1 ص 177.
    16- الميزان ج 13 ص 31-32.
    17- تفسير تبيان ج 2 ص 194.
    18- مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 135.
    19- پاورقى بحار الانوار ج 18 ص 380.
    20- اين مساله لزوم خرق و التيام در افلاك روى فرضيه بطلميوس بوده كه افلاك را اجسامى بلورين تصور مى كرده اند و پس از كشفيات جديد و هيئت امروز كه معلوم شد افلاك به مداركرات و كواكب گفته مى شود و اصلا جسمى در كار نيست و تا آنجا كه چشم مسلح و غير مسلح كار مى كند جز جو و هوا(و به تعبير قرآن «دخان »و دودى)بيش نيست اصلا جائى براى اين حرف و شبهه باقى نمى ماند.
    21- بحار الانوار ج 18 ص 289-290.
    22- در توصيف براق در چند حديث آمده كه فرمود:از الاغ بزرگتر و از قاطر كوچكتر بود، داراى دو بال بود و هر گام كه بر ميداشت تا جائى را كه چشم ميديد مى پيمود،ابن هشام درسيره گفته براق همان مركبى بود كه پيغمبران پيش از آنحضرت نيز بر آن سوار شده بودند.و در حديثى است كه فرمود:صورتى چون صورت آدمى و بالى مانند بال اسب داشت، وپاهايش مانند پاى شتر بود.و برخى از نويسندگان روز هم در صدد توجيه و تاويل بر آمده و«براق »را از ماده برق گرفته و گرفته اند:سرعت اين مركب همانند سرعت برق و نور بوده.
    23- و در حديثى كه صدوق(ره)از امام باقر نقل كرده رسول خدا«ص »را از آن پس تا روزى كه از دنيا رفت كسى خندان نديد.
    24- صدوق(ره)در كتاب عيون بسند خود از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود: من و فاطمه نزد پيغمبر«ص »رفتيم و او را ديدم كه بسختى ميگريست و چون سبب پرسيدم فرمود شبى كه بآسمانها رفتم زنانى از امت خود را در عذاب سختى ديدم و گريه ام براى سختى عذاب آنها است.زنى را بموى سرش آويزان ديدم كه مغز سرش جوش آمده بود،و زنى رابزبان آويزان ديدم كه از حميم(آب جوشان)جهنم در حلق او ميريختند،و زنى را به پستانهايش آويزان ديدم،و زنى را ديدم كه گوشت تنش را ميخورد و آتش از زير او فروزان بود،و زنى را ديدم كه پاهايش را بدستهايش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ريخته بودند،و زنى را كور و كر و گنگ در تابوتى از آتش مشاهده كردم كه مخ سرش از بينى اوخارج ميشد و بدنش را خورده و پيسى فرا گرفته بود،و زنى را به پاهايش آويزان در تنورى ازآتش ديدم،و زنى را ديدم كه گوشت تنش را از پائين تا بالا بمقراض آتشين مى بريدند،و زنى را ديدم كه صورت و دستهايش سوخته بود و امعاء خود را ميخورد،و زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود،و زنى را بصورت سگ ديدم كه آتش از پائين در شكمش ميريختند و از دهانش بيرون ميآمد و فرشتگان باگرزهاى آهنين بسر و بدنشان ميكوفتند.
    فاطمه كه اين سخن را از پدر شنيد پرسيد:پدرجان آنها چه عمل و رفتارى داشتند كه خداوند چنين عذابى برايشان مقرر داشته بود؟فرمود!اما آن زنى كه بموى سر آويزان شده بود زنى بود كه موى سر خود را از مردان نامحرم نمى پوشانيد،و اما آنكه بزبان آويزان بودزنى بود كه با زبان شوهر خود را ميآزرد،و آنكه به پستان آويزان بود زنى بود كه از شوهرخود در بستر اطاعت نمى كرد،و زنى كه به پاها آويزان بود زنى بود كه بى اجازه شوهر ازخانه بيرون ميرفت و اما آنكه گوشت بدنش را ميخورد آن زنى بود كه بدن خود را براى مردم آرايش ميكرد،و اما زنى كه دستهايش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنى بود كه به طهارت بدن و لباس خود اهميت نداده و براى جنابت و حيض غسل نمى كرد و نظافت نداشت و نسبت به نماز خود بى اهميت بود،و اما آنكه كور و كر و گنگ بود آن زنى بود كه از زنا فرزند دار شده و آنرا بگردن شوهرش ميانداخت،و آنكه گوشت تنش رابمقراض مى بريدند آن زنى بود كه خود را در معرض مردان قرار ميداد،و آنكه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود ميخورد زنى بود كه وسائل زنا براى ديگران فراهم ميكرد،وآنكه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چين دروغگو بود،و آنكه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش ميريختند زنان خواننده و نوازنده بودند .و سپس بدنبال آن فرمود: و اى بحال زنى كه شوهر خود را بخشم آورد و خوشا بحال زنى كه شوهر از او راضى باشد.
    25- سعدى در اين باره گويد: چنان گرم در تيه قربت براند كه در سدره جبريل از او باز ماند بدو گفت:سالار بيت الحرام كه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتى عنانم ز صحبت چرا تافتى بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم كه نيروى بالم نماند اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم
    26- و در حديث ديگرى كه على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده رسولخدا«ص »فرمودچون بمعراج رفتم وارد بهشت شده و در آنجا دشتهاى سفيدى را ديدم و فرشتگانى را مشاهده كردم كه خشتهائى از طلا و نقره روى هم گذارده و ساختمان مى سازند و گاهى هم دست از كار كشيده بحالت انتظار مى ايستند،از ايشان پرسيدم:چرا گاهى مشغول شده و گاهى دست مى كشيد؟گفتند:گاهى كه دست مى كشيم منتظر رسيدن مصالح هستيم، پرسيدم مصالح آن چيست؟پاسخ دادند گفتار مؤمن كه در دنيا مى گويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»كه هر گاه اين جمله را ميگويد ما شروع بساختن مى كنيم،و هرگاه خوددارى مى كند ما هم خوددارى ميكنيم.

    ارسال نظر


    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد

    معرفی بخشهای مختلف سایت

    رویت هلال ماه امشب امکان پذیر است؟ -

    بررسی ریشه اختلاف نظرها در رویت هلال ماه

    پایان یک ماه قمری و آغاز ماه جدید با ظهور هلال ماه نو در آسمان رقم می‌خورد  که اگر این اتفاق افتاد و هلال ماه، هنگام غروب یا بعد از غروب خورشید در مغرب دیده شد این به معنای پایان ماه قمری گذشته و آغاز ماه قمری جدید است.


    ماه

    این واقعه در پایان ماه مبارک رمضان از حساسیت بیشتری برخوردار است چرا که مردم علاقه مندند زودتر خبر خوش رویت هلال ماه شوال را بشوند و عید فطر را به یکدیگر تبریک بگویند گذشته از آنکه کوتاهی در این کار ممکن است باعث شود مردم روز عید فطر(اول شوال) را به گمان آخرین روز ماه رمضان روزه بگیرند که این روزه از نظر شریعت اسلام حرام است.

    زین العابدین علیه السلام، رمزینه ای‌ برای عبادت کنندگان -

    امام سجاد

    یکی از القاب امام چهارم علیه السلام، ‌"زین العابدین" است. با وجود اینکه اهل بیت علیهم السلام همگی، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تا حضرت مهدی علیه السلام، همگی زینت عابدین هستند، اما این صفت در نظر و گفتار مردم برای این امام بازگو شد و برای مردم جلوه‌ نمود. از این جهت یاد کردن از حضرت سجاد علیه السلام می‌تواند زمینه تحول را در نحوه عبادت کردن ما فراهم آورد.


    عبادت زیبا و عبادت نازیبا

    سخن معروفی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام را زیاد شنیده‌ایم که عده‌ای از ترس جهنم و عده‌ای به نیت بهشت و عده‌ای نیز به جهت آنکه خدا شایسته عبادت است، ‌او را می‌پرستند. از اینجا متوجه می‌شویم که عبادت مردم اقسامی دارد. یکی از تقسیماتی که برای عبادتگران می‌توان ذکر کرد، "عبادت زیبا" و "عبادت نازیبا" است.

    مردم به امام سجاد علیه السلام لقب "زینت عبادت کنندگان" را دادند. با مراجعه به تاریخ متوجه می‌شویم که در آن دوران جامعه اسلامی دچار انحطاط اخلاقی و رواج فساد شده بود. داستان تلخ این بی‌بند و باری ها به تاریخ بنی‌ امیه گره خورده است که به هر قیمتی می‌خواستند حکومت خود را برپا نگه دارند.

    عید فطر در کلام رهبری -

    عید فطر در کلام رهبری

    فطر ، عید جهان اسلام

    ... روز عيد فطر از جمله‌ى مناسبتهايى است كه امّت اسلامى مى‌تواند از آن منتفع شود و خوشبختانه در اسلام از اين مناسبتها بسيار است. اين روز براى همه‌ى مسلمانان جهان عيد است؛ روزى است كه مسلمانان بعد از يك ماه روزه‌دارى و عبادت و توجّه و تذّكر، با دلهايى كه براى جلب رحمت و نورانيّت الهى آماده شده است، با اقامه‌ى نماز و اجتماعات گوناگون، گرد هم جمع مى‌شوند و اين براى دنياى اسلام يك فرصت است. همه‌ى اعياد و مناسبتهاى اسلامى بايد اين خاصيت را براى ما داشته باشد كه دلهاى ما مسلمانان را به هم نزديك كند. امروز مسلمانان بيش از هميشه احتياج دارند به اين‌كه دلهايشان را به هم نزديك كنند. ... (1)
    ... روز عيد فطر از جمله‌ى مناسبتهايى است كه امّت اسلامى مى‌تواند از آن منتفع شود و خوشبختانه در اسلام از اين مناسبتها بسيار است. اين روز براى همه‌ى مسلمانان جهان عيد است؛ روزى است كه مسلمانان بعد از يك ماه روزه‌دارى و عبادت و توجّه و تذّكر، با دلهايى كه براى جلب رحمت و نورانيّت الهى آماده شده است، با اقامه‌ى نماز و اجتماعات گوناگون، گرد هم جمع مى‌شوند و اين براى دنياى اسلام يك فرصت است. همه‌ى اعياد و مناسبتهاى اسلامى بايد اين خاصيت را براى ما داشته باشد كه دلهاى ما مسلمانان را به هم نزديك كند. امروز مسلمانان بيش از هميشه احتياج دارند به اين‌كه دلهايشان را به هم نزديك كنند. ... (2)

    آداب روز عید و فضایل عید فطر -
    آداب روز عید و فضایل عید فطر


    ملت‌های مختلف روزهایی از سال را با توجه به فرهنگ خود جشن می‌گیرند. این عیدها برخی برخاسته از دین و برخی بر اساس فرهنگ عمومی آن مردم است. عید فطر از عیدهای بزرگ اسلامی است که همواره در میان مسلمانان و ایرانیان جایگاهی ویژه داشته است. البته در آیین اسلام، عید بار ارزشی خاصی دارد که در متون کهن نیز بدان اشارت رفته است.

    راهبردهای رهایی قدس شریف از نگاه امام خامنه‌ای -
    راهبردهای رهایی قدس شریف از نگاه امام خامنه‌ای

    مسئله‌ی قدس و فلسطین را می‌توان مسئله‌ی اول جهان اسلام و همچنین مهم‌ترین موضوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دانست. نگاهی به تحولات و مناسبات بین‌المللی، به‌روشنی تأثیر مستقیم این مسئله را در معادلات و روابط دولت‌ها و نظام بین‌الملل نشان می‌دهد. در این میان، جمهوری اسلامی ایران نقش فعال و مسئولانه‌ای در خصوص مسئله‌ی قدس شریف و سرزمین فلسطین ایفا کرده است و رویکرد نظام اسلامی بر کسی پوشیده نیست.
    ناگفته پیداست که رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی)، در جایگاه ولی امر مسلمین، نقشی راهبردی در پیگیری مسئله‌ی فلسطین و راهبری امت اسلامی در مبارزه با موجودیت غاصب صهیونیستی داشته و سیاست‌ها و جهت‌گیری‌های کلان نظام اسلامی را نیز بر همین اساس تنظیم می‌نمایند. از این رو، می‌توان راهبردهای کلان مسئله‌ی رهایی قدس شریف و نجات ملت مظلوم فلسطین را در کلام معظم‌له جست‌وجو کرد.

    بازخوانی روز قدس در مکتب امام خمینی (ره) -

    بازخوانی روز قدس در مکتب امام خمینی (ره)



    آرمان فلسطین و رهایی قدس شریف از روزهای اولیه آغاز نهضت اسلامی، جزء مؤلفه‌های مهم انقلاب اسلامی به شمار می‌رفته است. به‌گونه‌ای که امام راحل(ره) از آغازین روزهای حرکت الهی خویش مسئله خطر رژیم صهیونیستی را گوشزد نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز از اولین اقدامات انجام‌گرفته توسط انقلابیون، تعطیلی نمایندگی رژیم اشغالگر قدس و تحویل آن به نمایندگان ملت فلسطین بود. یکی دیگر از اقدامات راهبردی امام خمینی(ره) در آن مقطع تعیین جمعه‌ی آخر ماه مبارک رمضان به‌عنوان روز جهانی قدس بود. در این نوشتار کوشیده خواهد شد تا ابعاد گوناگون این روز مهم و اثرگذار در اندیشه و مکتب امام راحل عظیم‌الشأن بررسی گردد.

    دستبردي در حديث ثقلين -
     دستبردي در حديث ثقلين

    پيش گفتار

    حديث ثقلين از جمله احاديث معروف و مشهوري است که عامه و خاصه آن را نقل کرده اند. اين حديث را صدها پيشوا و حافظ حديث از قرون مختلف، از حدود چهل زن و مرد صحابي از پيامبرخدا صلي الله عليه و آله به طرق زيادي نقل کرده اند.
    از آن جا که در ثبوت سند اين حديث و محتواي آن ترديدي نيست؛ برخي از مغرضان به جعل روايت وصيّت به کتاب و سنّت پرداخته و آن را به عنوان حديث ثقلين مطرح کرده اند. در اين راستا روايتي از اهل تسنّن نقل شده که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
    «من در ميان شما دو چيز گران بها را باقي مي گذارم: کتاب خدا و سنّتم».
    گفتني است که در برخي ازکتاب ها آمده است که پيامبر خدا صلي الله عليه و اله اين سخن را در سخنرانيش در حجّة الوداع گفته است.
    نوشتاري که پيش رو داريد پژوهشي در مورد اصل روايت و راويان آن است که ما آن را بررسي و نقد نموده و حقيقت امر را براي حقيقت جويان روشن ساخته ايم.

    رابطه شب قدر با حجت زمان و امام عصر(عج) -
    رابطه شب قدر با حجت زمان وامام عصر(عجل الله تعالی فرجه)
    خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می‌فرماید:
    تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.
    فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.
    فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:
    فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1
    در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود
    دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می‌نماید. ظاهر این فعل‌ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می‌دهد.
    این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می‌شده‌است، در هر شب قدر، باید بر کسی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.
    قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.
    هنگامی که کسی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره‌ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم کسی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می‌آیند و این امر یک متولی و ولی می‌خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید:
    در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده‌ایم.

    فاطمه زهرا سرّ لیلة‏القدر -
    فاطمه زهرا سرّ لیلة‏القدر

    چکیده

    در این نوشتار، سعی بر آن است نسبت و تعامل باطن و حقیقت وجود فاطمه زهرا علیهاالسلام با حقیقت وجود و باطن «لیلة القدر» مقایسه شود و در محورهای «تعیّن و تعیین اصل وجود» و «هندسه خلقت و شریعت»، بر ویژگی‏های اشتراکی و مشابهت‏های این دو آفریده عظیم تأکید گردد. در این مقاله، منزلت سه عالم «سرشت»، «سرنوشت» و «شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام » با رویکردی تطبیقی بررسی می‏شود.

    مقدّمه

    معرفت به همه مؤلّفه‏های شخصیتِ برجسته و هستیِ شاخص و ممتازِ یگانه زنان در همه اعصار و امصار و در دو عالم پیدا و پنهان بسیار مشکل و معسور می‏نماید؛ چه اینکه از حیث «هویّت وجودی» ـ نه «ماهیت مفهومی» ـ و حقایق درون ذاتی، از باب «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات: 164) تکرارناپذیر و همتانابردار و ادراک‏ناشدنی است؛ و هرچه از حیث وجودی، قوی‏تر، شدیدتر و کامل‏تر بوده و تجرّد بیشتری داشته باشد و به هستی محض قرب یابد مصداق «لایُدرِکُه بُعدُ الهِمَم و لایَنالُه غَوصُ الفِطَن»(2) خواهد شد که نه حکیم با ادراک حصولی و نه عارف با ادراک حضوری خویش، توان درک و معرفت به قلّه‏های بلند و منیع ذات و شخصیت وجودی او را ندارد و عرفانِ به آن انسان کامل هر آینه اعتراف به «جهل» و «عجز» از معرفت به حقیقت ذاتی اوست. اما راه ورود به بهشت ذات و جنّت وجود و هستی او نیز مسدود و بسته نیست، بلکه معرفت به مراتب و درجاتی از هستی و کمالات وجودی او ممکن و میسور است؛ یعنی اکتناه به ذات انسان کامل، که مظهری از «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی‏ءٌ»(شوری: 11) و «وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوا أَحَد» (توحید: 4) شده و جامع اسماء جمال و جلال الهی است و کون جامع، تا غیب و شهادت وجود مطلق و مضاف هستی را در خانه خویشتن به هم گِره زده، راه ورود به حقیقت ذاتش را بر روی نامحرمان و محرومان از تماشاگه راز مسدود می‏نماید و تنها محرمان دل در حرم وجود و حریم هستیِ تشبّه یافته به هستی مطلق و مطلق هستی او راه دارند تا «لم یَحجبُها عن واجبِ معرفتهِ»(3) نیز صورت پذیرد و الگوشناسی و الگوپذیری در مقام استکمال وجودی با حرکت جوهری، تجدّد امثالی و حرکت حبّی(4) تعیّن یابد.

    12 توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدر -

    ۱۲ توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدر
    توصیه‌های مقام معظم رهبری درباره شب‌های قدر

    * با آمادگی معنوی وارد شب قدر شوید

    در ماه رمضان هم - در همه روزها و شبها - دلهایتان را هرچه میتوانید با ذکر الهی نورانیتر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدّس لیلةالقدر آماده شوید، که: «لیلةالقدر خیر من الف شهر. تنزّل الملائکة والرّوح. فیها بإذن ربّهم من کل امر». شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متّصل میکنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منوّر میکنند. شب سِلم و سلامت معنوی - سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر - شب سلامت دلها و جانها، شب شفای بیماریهای اخلاقی، بیماریهای معنوی، بیماریهای مادّی و بیماریهای عمومی و اجتماعی که امروز متأسفانه دامان بسیاری از ملتهای جهان، از جمله ملتهای مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه اینها، در شب قدر ممکن و میسّر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر شوید. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵

    * ساعات لیلةالقدر را مغتنم بشمارید

    قدر لیلةالقدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاءاللَه قلم تقدیر الهی در شبهای قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند. ۱۳۸۲/۰۸/۲۳

    * از رذائل مادی خود را دور کنید

    ما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها[ی لیالی قدر] برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله‌ی عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی ها، بدخلقی ها - خلقیات غیرانسانی، ضدانسانی - روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند. ۱۳۸۳/۰۸/۱۵

    اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان -
    اعمال شب هاى قدر
    امشب، شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است دیگر زمانی باقی نمانده، باید تمام تلاش خود را بکار برد تا در پناه رحمت خداوند متعال قرار گرفت... اگر تاکنون قرار نگرفته‌ای... زیرا اگر کسی در ماه مبارک رمضان بخشیده نشود بنا بر فرموده پیامبر اکرم (ص) «شقی» است.

    اعمال شب‌های قدر بر دو نوع است؛ یکی آن‌که در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آن‌هایی‌ که مخصوص هر شبی است.

    اما اعمال مشترک چند چیز هستند:

    اوّل:

    «غسل»

    علامه مجلسی فرموده است که "بهتر است غسل شب‌های قدر را مقارن غروب آفتاب انجام دهند که نماز مغرب را با غسل بخوانند".

    دوّم:

    «خواندن دو رکعت نماز»

    در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه سوره توحید(قل هو الله احد) را بخواند و بعد از پایان نماز هفتاد مرتبه بگوید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ»

    در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است که کسی که این عمل را انجام دهد از جای خود برنخیزد مگر اینکه خدای متعال او و پدر و مادرش را بیامرزد و خداوند، فرشتگان را مامور می کند که تا سال آینده برای وی حسنات بنویسند.

    سوّم:

    «باز کردن قرآن و قرائت دعای مخصوص آن»

    اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ

    خدایا از تو خواهم به حق کتاب فرستاده شده‌ات

    وَ ما فیهِ وَ فیهِ اسْمُکَ الاْکْبَرُ وَاَسْماؤُکَ الْحُسْنی

    و آن‌ چه در آنست که در آن است نام بزرگت و نام‌های نیکویت

    وَما یُخافُ وَ یُرْجی اَنْ تَجْعَلَنی مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ

    و آن‌چه بدان‌ها ترس و امید شود که قرارم دهی از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

    "پس هر حاجت که دارد بخواهد"

    چهارم:

    «بر سر گرفتن قرآن»

    به فرموده امام صادق (ع) قرآن مجید را باید بر سر گذاشت و گفت:

    اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ

    خدایا به حق این قرآن

    وَ بِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ

    و بحق آن کس که او را بدان فرستادی

    وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ

    و بحق هر مؤمنی که در این قرآن مدحش کرده‌ای

    وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ

    و بحقی که تو بر ایشان داری زیرا کسی نیست که حق تو را بهتر از خودت بشناسد

    سپس 10 مرتبه بگوید؛ «بِکَ یا اَللّهُ» بحق خودت ای خدا

    و 10 مرتبه «بِمُحَمَّدٍ» بحق محمد صلی الله علیه و آله

    و 10 مرتبه «بِعَلیٍّ» بحق علی علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِفاطِمَةَ» بحق فاطمه سلام الله علیها

    و 10 مرتبه «بِالْحَسَنِ» بحق حسن علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِالْحُسَیْنِ» بحق حسین علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ» بحق علی بن الحسین علیه السلام

    و10 مرتبه «بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ» بحق محمد بن علی علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ» بحق جعفر بن محمد علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ» بحق موسی بن جعفرعلیه السلام

    و10 مرتبه «بِعَلِیِّ بْنِ مُوسی» بحق علی بن موسی علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ» بحق محمد بن علی علیه السلام

    و10 مرتبه «بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ» بحق علی بن محمد علیه السلام

    و 10 مرتبه «بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ» بحق حسن بن علی علیه السلام

    و10 مرتبه «بِالْحُجَّةِ» به حق حضرت حجت علیه السلام

    "پس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند و در تمام این اذکار نهایت حضور قلب و توجه به درگاه خدا را حفظ کند" .

    بهتر است اگر می‌خواهند توسل یا ذکر مصیبتی کنند قبل یا بعد از دعا باشد و دعا را قطع نکنند.

    پنجم:

    «زیارت امام حسین (ع)»

    به فرموده علامه مجلسی زیارت امام حسین (ع)؛ در هر یک از سه شب قدر مستحب موکد است و در روایتی آمده است که سبب آمرزش گناهان

    می‌شود و اگر از نزدیک دسترسی به زیارت نداشته باشد از دور زیارت کند.

    ششم:

    «احیاء داشتن شب‌های قدر»

    یعنی اینکه این شب را تا صبح بیدار باشد و با عبادت، دعا، ‌تلاوت قرآن، حضور در جلسات سخنرانی دینی، ‌پرسش و پاسخ‌های مذهبی و یا مطالعه کتاب‌های تفسیر،‌ عقاید و مواعظ آن را سپری کند.

    در روایتی از امام باقر (ع) آمده است "هر کس شب قدر را احیاء دارد، گناهان او آمرزیده می‌شود، هر چند که بسیار باشد" و بهتر است روز قبل مقداری استراحت کند و غذا و نوشیدنی کمتری بخورد تا خواب بر او غلبه نکند و کسانی که توانایی احیاء ندارند بهتر است اول شب را استراحت کنند و سحرگاهان بیدار باشند و عبادت نمایند.

    هفتم:

    «اقامه 100 رکعت نماز»

    صد رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت یک سلام بدهد) که فضیلت بسیار دارد و افضل آن است که اگر توانایی داشته باشد در هر رکعت بعد از قرائت سوره «حمد» 10 مرتبه سوره توحید (قل هو الله احد) را بخواند.

    هشتم:

    ‌خواندن دعایی که در ادامه می‌آید(حضرت زین العابدین (ع) در شب‌های قدر این دعا را می‌خواندند):

    بخواند:

    اَللّهُمَّ اِنّی اَمْسَیْتُ لَکَ عَبْداً داخِراً لا اَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَلا ضَرّاً

    خدایا من شام کردم در حالی که بنده خواری هستم که مالک سود و زیانی برای خویشتن نیستم

    وَلا اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً اَشْهَدُ بِذلِکَ عَلی نَفْسی

    و نتوانم از خویشتن پیش‌آمد ناگواری را بازگردانم و این مطلبی است که من آن را بر خویش گواهی دهم

    وَاَعْتَرِفُ لَکَ بِضَعْفِ قُوَّتی وَقِلَّةِ حیلَتی فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

    و به ناتوانی خود و بیچارگیم در برابرت اعتراف دارم، پس درود فرست بر محمد و آل محمد

    وَاَنْجِزْ لی ما وَعَدْتَنی وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فی هذِهِ اللَّیْلَةِ

    و وفا کن برایم بدانچه بر من و همه مؤمنین و مؤمنات وعده فرمودی از آمرزش در این شب

    وَاَتْمِمْ عَلَیَّ ما اتَیْتَنی فَاِنّی عَبْدُکَ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ الضَّعیفُ الْفَقیرُ الْمَهینُ

    و تمام کن بر من آنچه را به من دادی زیرا که من بنده بینوای مستمند ناتوان تهیدست خوار توام

    اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنی ناسِیاً لِذِکْرِکَ فیما اَوْلَیْتَنی

    خدایا قرار مده مرا فراموشکار از یاد خویش در آنچه به من انعام فرمودی

    وَلا لِاِحْسانِکَ فیما اَعْطَیْتَنی وَلا ایِساً مِنْ اِجابَتِکَ وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّی

    و نه غافل از احسانت در آنچه به من عطا کردی و قرارم مده ناامید از اجابت خویش و اگرچه دیرزمانی طول کشد

    فی سَرّآَءَ اَوْ ضَرّآَءَ اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآَءٍ اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَلآءٍ اَوْ بُؤْسٍ اَوْ نَعْمآَءَ

    چه در خوشی و چه در سختی در دشواری یا در آسایش در تندرستی یا گرفتاری در تنگدستی یا در نعمت

    اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعآَءِ

    براستی تو شنوای دعایی

    نهم:

    «طلب آمرزش گناهان و دعا برای امور دنیوی و اخروی»

    مرحوم علامه مجلسی (ره) فرموده‌اند "بهترین اعمال در این شب‌ها طلب آمرزش گناهان و دعا برای امور دنیوی و اخروی است هم برای خود و هم برای پدر و مادر خویشان و دیگر مومنان؛ چه زنده باشند و چه از دنیا رفته باشند و همچنین ذکرهای مختلف و صلوات بر حضرت محمد (ص) و خاندانشان تا آنجا که مقدور است، انجام دهند و در بعضی از روایات نیز تاکید شده است که «دعای جوشن کبیر» را در این سه شب بخوانند.

    در روایتی آمده است که شخصی خدمت رسول خدا (ص) رسیده و عرض کرد: اگر شب قدر را درک کردم، ‌چه چیزی را از خداوند طلب کنم؟ که ایشان فرمودند: "عافیت و سلامتی را از خداوند بخواه".

    شب بیست و سوم

    این شب، از دو شب قبل برتر است و از احادیث متعدد اینگونه احتمال داده می‌شود که شب قدر همین شب است. در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است که مردی در ماه رمضان خدمت رسول خدا (ص) آمد و به آن حضرت عرض کرد: من در بیرون مدینه به سر می‌برم و شتر و گوسفند دارم که نمی‌توانم همه شب در مدینه حاضر شوم. دوست دارم شبی را به من معرفی کنی تا آن شب را به مدینه بیایم و در نماز و عبادت حاضر باشم. حضرت او را به نزد خود فراخواند و به طور در گوشی آن شب را معرفی کرد.

    آن مرد نیز وقتی شب‌های بیست و سوم ماه رمضان فرا می‌رسید، با همه خانواده و فرزندان و غلامان به مدینه می‌آمد و آن شب را می‌ماند و صبحگاهان به منزل خویش بر می‌گشت.

    همچنین در روایت دیگری نقل شده است که رسول خدا(ص) در شب بیست و سوم ماه رمضان به سر و روی خانواده‌اش آب می‌پاشید تا به خواب نروند ( و از فضیلت این شب بهره بگیرند).

    روایات متعدد دیگری نیز داریم که می‌گوید: شب قدر، شب بیست و سوم است. مرحوم "علامه مجلسی" نیز در کتاب "زادالمعاد" می‌گوید: "‌اکثر احادیث معتبر دلالت دارد که شب بیست و سوم، شب قدر است".

    اعمال مخصوص شب بیست و سوم ماه رمضان

    در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، غیر از اعمال مشترک شب‌های قدر، اعمال دیگری نیز وارد شده است تا فردی که این شب را به احیا می‌گذراند در کنار اعمال مشترک شب‌های قدر، آن‌ها را نیز انجام دهد، که شرح آن در ادامه می‌آید:

    1- سوره عنکبوت و سوره روم را بخواند که امام صادق(ع) فرمود: " هرکس در شب بیست و سوم، سوره‌های عنکبوت و روم را بخواند، به خدا سوگند! اهل بهشت است".

    2- هزار مرتبه سوره "انا انزلناه" (سوره قدر) را بخواند.

    3- سوره " حم دخان" (سوره دخان) را بخواند.

    4- این دعا را بخواند:

    اللَّهُمَّ امْدُدْ لِی فِی عُمُرِی

    خدایا عمرم را طولانی گردان

    وَ أَوْسِعْ لِی فِی رِزْقِی

    و روزی‌ام را وسعت بخش

    وَ أَصِحَّ لِی جِسْمِی

    و بدنم را تندرست بدار

    وَ بَلِّغْنِی أَمَلِی

    و به آرزویم برسان

    وَ إِنْ کُنْتُ مِنَ الْأَشْقِیَاءِ فَامْحُنِی مِنَ الْأَشْقِیَاءِ وَ اکْتُبْنِی مِنَ السُّعَدَاءِ

    و اگر در زمره بدفرجامان هستم، مرا از آن گروه محو کن و در گروه سعادتمندان ثبت فرما

    فَإِنَّکَ قُلْتَ فِی کِتَابِکَ الْمُنْزَلِ عَلَی نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ

    که تو در کتاب فرو فرستاده‏ به پیامبر مرسلت(درود تو بر او و خاندانش)فرمودی: خدا محو می‌کند آنچه را بخواهد و ثبت می‌نماید آنچه را اراده کند و کتاب جامع نزد اوست.

    5- این دعا را که مخصوص شب بیست و سوم است بخواند:

    یَا رَبَّ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ جَاعِلَهَا خَیْرا مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

    ای پروردگار شب قدر و قراردهنده آن بهتر از هزار ماه،

    وَ رَبَّ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْجِبَالِ وَ الْبِحَارِ

    و پروردگار شب‏ و روز، و کوه‌ها و دریاها

    وَ الظُّلَمِ وَ الْأَنْوَارِ وَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ

    و تاریکی‌ها و روشنایی‌ها و زمین و آسمان

    یَا بَارِئُ یَا مُصَوِّرُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ

    ای پدیدآورنده، ای صورت‏بخش، ای‏ عطا کننده، ای نعمت ده،

    یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا اللَّهُ یَا قَیُّومُ

    ای خدا، ای بخشنده، ای خدا، ای به خود پاینده،

    یَا اللَّهُ یَا بَدِیعُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ

    ای خدا، ای نو آفرین، ای خدا، ای خدا، ای خدا،

    لَکَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی وَ الْأَمْثَالُ الْعُلْیَا وَ الْکِبْرِیَاءُ وَ الْآلاءُ

    نام‌های نیکوتر و نمونه‏‌های والاتر و بزرگ‌منشی و نعمت‌ها از آن توست،

    أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

    از تو درخواست می‌کنم که بر محمّد و خاندان‏ محمّد درود فرستی،

    وَ أَنْ تَجْعَلَ اسْمِی فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ فِی السُّعَدَاءِ

    و قرار دهی در این شب نامم را در زمره سعادتمندان

    وَ رُوحِی مَعَ الشُّهَدَاءِ

    و روحم را با شهیدان

    وَ إِحْسَانِی فِی عِلِّیِّینَ

    و نیکوکاری‌‏ام‏ را در بلند‌مرتبه‏ ترین درجه بهشت

    وَ إِسَاءَتِی مَغْفُورَةً

    و گناهم را آمرزیده

    وَ أَنْ تَهَبَ لِی یَقِینا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی

    و ببخشی بر من یقینی که دلم با آن همراه باشد

    وَ إِیمَانا یُذْهِبُ الشَّکَّ عَنِّی

    و ایمانی که شک را از من‏ زدوده گرداند

    وَ تُرْضِیَنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی

    و خشنودی به آنچه نصیبم نموده‏‌ای

    وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً

    و ما را در دنیا و آخرت پاداش نیکو عنایت فرما

    وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ الْحَرِیقِ

    و از عذاب آتش سوزان حفظ کن

    وَ ارْزُقْنِی فِیهَا ذِکْرَکَ وَ شُکْرَکَ وَ الرَّغْبَةَ إِلَیْکَ وَ الْإِنَابَةَ وَ التَّوْبَةَ

    و در این شب ذکر و شکر خویش و رغبت به سوی خود و بازگشت و توبه روزی‌ام فرما

    وَ التَّوْفِیقَ لِمَا وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ و به آنچه محمّد و خاندان محمّد(درود خدا بر آنان باد)را به آن موفق کردی توفیقم ده.

    6- این دعا را که امام صادق(ع) نقل شده است،‌ بخواند:

    اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ فِیمَا تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ

    خدایا قرار ده در آنچه حکم می‌کنی و مقدّر می‌نمایی، از فرمان حتمی،

    وَ فِیمَا تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَکِیمِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لا یُرَدُّ وَ لا یُبَدَّلُ

    در آنچه از کار حکیمانه جدا می‌سازی در شب قدر، از حکمی که بازگشت نپذیرد، و تغییر نیابد،

    أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا

    اینکه مرا در این سال از حاجیان خانه محترمت بنویسی

    اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ

    حاجیانی که حجّشان پذیرفته،

    اَلْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ

    و سعیشان قبول افتاده

    اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ

    و گناهانشان‏ آمرزیده گشته

    اَلْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ

    و بدی‌هایشان محو شده است

    وَ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمْرِی

    و قرار ده در آنچه فرمان می‌دهی و مقدّر می‌نمایی که عمرم را طولانی گردانی

    وَ تُوَسِّعَ لِی فِی رِزْقِی

    و در روزی‌ام‏ وسعت بخشی.

    7- این دعا را که از امام حسین (ع) نقل شده است بخواند:

    یَا بَاطِنا فِی ظُهُورِهِ

    ای پنهان در حال آشکار بودنش

    وَ یَا ظَاهِرا فِی بُطُونِهِ

    و ای آشکار در حال پنهان بودنش

    وَ یَا بَاطِنا لَیْسَ یَخْفَی

    و ای پنهانی که مخفی نمی‌شود

    وَ یَا ظَاهِرا لَیْسَ یُرَی

    و ای آشکاری که دیده نمِی‌شود

    یَا مَوْصُوفا لا یَبْلُغُ بِکَیْنُونَتِهِ مَوْصُوفٌ

    ای به وصف آمده‏‌ای که هیچ ممکنی به حقیقتش نمی‌رسد

    وَ لا حَدٌّ مَحْدُودٌ

    و هیچ حدّ بسته‏‌ای به او احاطه پیدا نمی‌کند

    وَ یَا غَائِباً غَیْرَ مَفْقُودٍ

    و ای غایب گم نشده

    وَ یَا شَاهِداً غَیْرَ مَشْهُودٍ یُطْلَبُ فَیُصَابُ

    ای حاضری که مشهود نیست تا آنکه جستجو شود و او را بیابند

    وَ لا یَخْلُو مِنْهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا بَیْنَهُمَا طُرْفَةَ عَیْنٍ

    آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن‌هاست، به اندازه چشم برهم‏ زدن از او خالی نیست

    لا یُدْرَکُ بِکَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ بِأَیْنٍ وَ لا بِحَیْثٍ

    به کیفیتی معین دانسته نمی‌شود و محدود به مکان و جهت نمی‌گردد

    أَنْتَ نُورُ النُّورِ

    تویی روشنایی نور

    وَ رَبُّ الْأَرْبَابِ

    پروردگار پرورندگان

    أَحَطْتَ بِجَمِیعِ الْأُمُورِ

    به همه امور احاطه کرده‏‌ای،

    سُبْحَانَ مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ

    منزه خدایی که مانندش چیزی نیست

    وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

    و او شنوا و بیناست

    سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هَکَذَا وَ لا هَکَذَا غَیْرُهُ

    منزّه است آن‏که دارای این صفات است و برای غیر او چنین صفاتی نیست.

    سپس هر حاجتی دارد از خدا بطلبد.

    8- همچنین از معصومین (ع) روایت شده است که در شب بیست و سوم ماه رمضان، در سجود و ایستاده و نشسته دعای زیر را می‌خواندند، بلکه مناسب است در تمام ماه رمضان و در زمان‌های دیگر پس از تمجید و ستایش خداوند و صلوات بر محمد و آلش ( مثلا حداقل با گفتن الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و آله الطاهرین ) این دعا خوانده شود:

    اَللهمَّ کُن لولیکَ الحُجةِ بنِ الحَسَنِ

    خدایا برای ولی‌ات حجت بن الحسن

    صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، و فی کُلّ ساعَة

    که درودهایت بر او و پدرانش باد، در این ساعت، و در هر ساعت

    وَلیا و حافظا

    باش سرپرست و نگهبان

    وقائِداً وَ ناصِراً

    و پیشوا و یاور

    وَ دَلیلاً وَ عَیناً

    و راهنما و دیده‏‌بان

    حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً

    تا او را با رغبت مردم در زمینت سکونت دهی

    و تُمَتّعَهُ فیها طَویلًا.

    و زمانی طولانی بهره‏‌مندش سازی.

    9- همچنین این دعا را در حالی که دستان خود را به سوی آسمان بلند می‌کند، بخواند:

    یا مُدَبّرَ الاُموُرِ

    ای تدبیرگر امور

    یا باعِثَ مَن فی القُبُور

    ای برانگیزنده مرده‌های در گور

    یا مُجرِی البُحُور

    ای روان کننده دریاها

    یا مُلَینَ الحَدیدِ لِداوُد،

    ای نرم کننده آهن برای داود،

    صَل عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَافعَل بی کَذا وَ کَذا

    بر محمد و خاندان محمد، درود فرست‏ و با من چنین و چنان کن.

    و بجای کلمات کذا و کذا حاجات خود را بخواهد و سپس اضافه کند: اللیله اللیله، الساعه الساعه. این دعا را در حال رکوع، سجده، ایستاده و نشسته به طور مکرر بخواند.

    10- با توجه به اهمیت شب بیست و سوم، غسل، احیا و زیارت امام حسین(ع) در این شب فضیلت بسیار دارد و همچنین خواندن آن «100 رکعت نماز» که مشترک میان همه شب‌های قدر است.

    شیخ طوسی در تهذیب، از ابوبصیر روایت کرده است که امام صادق(ع) فرمود: در آن شبی که امید می‌رود شب قدر باشد 100 رکعت نماز بخوان، در هر رکعت ( پس از حمد) 10 مرتبه سوره قل "هو الله"(سوره توحید) را بخوان. ابوبصیر عرض کرد: اگر نتوانستم ایستاده بخوانم، چه کنم؟ فرمود: نشسته بجا آور! گفتم: اگر نتوانم نشسته بخوانم ؟ فرمود: در همان حال که در بستر خود دراز کشیده‌ای، بجا آورد.

    11- مرحوم "علامه مجلسی"، در "زادالمعاد" فرموده است: در این شب هر مقدار که ممکن باشد، قرآن بخواند و از دعاهای "صحیفه کامله سجادیه" نیز استفاده کند؛ مخصوصا دعای «مکارم الاخلاق» و دعای «توبه».

    روزهای شب قدر را نیز باید حرمت داشت و به عبادت و دعا به سر برد؛ در احادیث فراوانی آمده است که روز قدر نیز در فضیلت مثل شب قدر است.


    لیلة القدر عید فرشتگان -
    لیلة القدر عید فرشتگان

    نخستين پيام ملكوتي وحي در سپيده دمي از ماه رمضان بر قلب نازنين پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نازل شد، آنگاه هيجاني شگفت و بيرون از حد توصيف سراسر وجود مبارك حضرت را فراگرفت. آن نور در مقام ظهور به صورت جبرئيل «افق مغرب و مشرق را گرفت و همه فضا را با شش هزار بال پر كرد، و اين تمثل حقيقت عقلي او در چشم پيامبر بود. (1)
    از هيبت روحالامين دل پيامبر بسختي تپيد، آيات نور بر ضمير منير مهتر و سرور عالم نقش پذيرفت و از آن لحظه زلال ايمان در بستر زمان جريان جاودانة خود را آغاز كرد. آن شب شكوهمند مبداء تحول بشري و سرآغاز رحمت و نعمت الهي يعني نزول قرآن بود، در شب قدر فرشتگان به فرمان پروردگار دسته دسته و گروه گروه به سوي خاكيان بال ميگشايند و تا سپيدهدمان به سلام انسان موحد ميشتابند، به گفته طبري: «به ماه رمضان اندر، شبي هست كه آن را ليلةالقدر خوانند و آن عيد فرشتگان است كه جمله از آسمان به زمين آيند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و فرشتگان بيعدد آن شب به زمين آيند و آن شب نوزدهم ماه رمضان است تا شب بيست و هفتم.» (2)
    طبق صريح آيه كريمه - انا انزلناه في ليلةالقدر - نزول قرآن در شب قدر بوده است اما شب قدر در چه شبي يا چه ماهي قرار دارد بخوبي روشن نيست. در اين مورد صاحبنظران اتفاق عقيده ندارند، بعضي از مفسران ميگويند: منظور از ليله مباركه درآيه انا انزلناه في ليلة مباركة شب نيمه شعبان (3) است.


    چه دانی که شب قدر چیست؟ -
    چه دانی که شب قدر چیست؟

    زمانی که به دهه آخر ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم و به یاد شب قدر می افتیم و آیات سوره قدر را مرور می کنیم، بار دیگر با پرسش هر ساله خداوند از انسان روبرو می شویم که: تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شاید به جرئت بتوان گفت که این پرسش آسمانی ترین پرسشهای قرآن کریم باشد که تا ابد پاسخ می طلبد و انسان را به تفکر در باب غیب وامی دارد. چقدر ساده لوحی است که تصور شود که پاسخ این پرسش روشن است و خداوند خود در ادامه آیه پاسخ آن را واضح ساخته است.
    از دل این پرسش خداوند پرسشهای بسیار دیگری متولد شده اند که آنها نیز پاسخ می طلبند. معنای محصل قدر و تقدیر و شب قدر و فرود آمدن فرشتگان و روح در این شب چیست؟ از دیر زمان عالمان مسلمان در پی پاسخ به این پرسشها زحمات بسیاری متحمل شده اند. اما تا چه حد موفق شده اند که به پاسخی قانع کننده برسند جای تامل دارد. برای آشنایی بیشتر خوانندگان به برخی از این پرسش و پاسخها که ممکن است در این ایام برای هر کسی پیش آید می پردازیم:

    1- شب قدر چیست؟

    شب قدر بر طبق بیان قرآن کریم نامی است برای شبی که در آن قرآن کریم بر پیامبر عظیم الشان نازل شد و عالم معنای بی نهایت آنقدر فرود آمد تا توانست پا به عرصه عالم این جهانی با نهایت گذاشت و با آن پیوند خورد. خداوند در سوره قدر می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ ، ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم.



    در شبهای قدر از خدا چه بخواهیم؟ -
    در شبهای قدر از خدا چه بخواهیم؟

    وقتی خدا خود را بهترین خلق کنندگان خوانده لابد آن مخلوق هم بهترین بوده است.
    مخلوقی که فرشتگان باید بر او سجده کنند.و اگر درمسیر بندگی پیش برود “خلیفه الله علی الارض” (جانشین خدا بر زمین ) خواهد شد.
    با این همه بسیاری از ما از جایگاه ویژه خود در آفرینش بی خبریم .
    قامتمان کوتاه است و خواسته هایمان از آن کوتاه تر
    ای کاش می دانستیم که در شبهای عزیز ماه مبارک رمضان علی الخصوص شبهای احیا باید از بهترین خلق کنندگان چه بخواهیم؟
    آورده اند: قوم حضرت ادریس(ع)(۲) بر او خیلی جفا کرد، تا اینکه خدا خطاب به ادریس فرمود اینان قدر پیامبر وحجت من را نمی دانند لذا تصمیم گرفته ام ، تورا از ایشان بگیرم و اینگونه غیبت چهل ساله ادریس آغاز گشته و قوم او دچار عذاب الهی گشتند.
    چنان گرسنگی آنان را فرا گرفت که سنگ بر شکمشان می بستند ، پس از چهل سال فقهایی در میان ایشان ظاهر شدند (خوب دقت فرمایید نقش ولایت فقیه در عصر غیبت همین است) و خطاب به مردم گفتند:
    ادریس از میان ما رفت ولی خدای ادریس که هست، مگر ادریس از ما چه می خواست ؟ فقط یک جمله ”در محضر خدا معصیت نکنید”.



    بهترین عمل در شب قدر چیست؟ -

    زمان هایی در زندگی انسان وجود دارد که انسان با بهره جستن از آن می تواند بهترین هایی، برای باقی روزهای زندگی خویش رقم زند. یکی از این اوقات، لیالی قدر است. شاید شما نیز در زمره افرادی باشید که به دنبال بهترین عمل و عبادت در طول این ایام هستند تا بدین واسطه نهایت استفاده را از این شب ها ببرید. از این رو به دنبال بهترین عمل و عبادت نیز خواهید بود، اگر می خواهید شب قدری متفاوت از شب های پیش داشته باشید، قدری به این نوشتار تأمل کنید.


    قدر
    شبی بهتر از هزار ماه

    امام على علیه السلام مى فرماید: فرصت، چون ابر مى گذرد. پس فرصت هاى خوب را غنیمت شمرید. (منتخب میزان الحکمه) فرصت هایى كه در زندگى براى انسان پیش مى آید مثل طلا و بلكه ارزشمندتر است و باید قدر آن ها را دانست یکی از این فرصت ها شب قدر است اما با چه عملی می توان نهایت استفاده را از این شب برد؟

    اعمال شب قدر

    شب قدر آداب و اعمالی را به خود اختصاص داده است، از آن جمله می توان به شب زنده داری، غسل، دعا، واسطه قرار دادن قرآن و اهل بیت علیهم السلام، زیارت امام حسین علیه السلام و نماز اشاره داشت. حال آنکه، در کنار این اعمال می توان از عمل دیگری نام برد که به جرأت می توان گفت در میان سایر اعمال غریب واقع شده، و آن (تفکر) است.


    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    7امروزmod_vvisit_counter
    2326دیروزmod_vvisit_counter
    4878این هفتهmod_vvisit_counter
    52327این هفتهmod_vvisit_counter
    222583این هفتهmod_vvisit_counter
    624568ماه گذشتهmod_vvisit_counter
    13486202کل بازدیدهاmod_vvisit_counter