آیت الله ناصری , آیة الله ناصری

 28 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۳
  • اخبار:   

    داستان معراج رسول خدا (ص)

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    در داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله نيز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفى مورد بحث قرار گرفته كه ما نيز به‏خواست‏خداى تعالى بايد در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهيم:

    1- اسراء و معراج
    نخستين مطلبى كه بايد مورد توجه در اين داستان قرار گيردآن است كه داستان معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله ده،قسمت نخست آن كه از مسجد الحرام در شهر مكه تا مسجد الاقصى در سرزمين فلسطين و بالعكس انجام شده ، ورسول خداصلی الله علیه و اله اين مسير را در يكى از شبها در سالهاى‏توقف خود در مكه از طريق اعجاز طى كرده،كه اين قسمت رااصطلاحا در كتابها و تواريخ‏«اسراء»مى‏نامند و قسمت دوم كه‏از مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روايات با انبياءالهى ديدار و گفتگو كرده و بهشت و جهنم و آيات بزرگ ديگرى‏از آيات الهى را مشاهده نموده است كه اين قسمت را اصطلاحا«معراج‏»مى‏نامند.
    كه البته دليل هر يك از اين دو قسمت در قرآن و حديث ازيكديگر جدا است و اختلافى هم كه در گفتار اهل حديث وتاريخ ديده ميشود و همچنين اعتراضها و رد و ايرادهائى كه درداستان معراج شده و پاسخهائى كه داده يا ميدهند هر كدام‏مربوط به يكى از اين دو قسمت است كه متاسفانه در پاره‏اى ازكتابها و كلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن اين دوقسمت،بحثها نيز به يكديگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشكال‏گرديده است. 2- معراج در چه سالى اتفاق افتاد
    در اينكه اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه و اله درچه سالى ازسالهاى بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمكه و قبل از هجرت ظاهرا قطعى است.بدليل اينكه آيه‏اى هم‏كه در سوره اسراء در اين باره آمده و آيات سوره نجم نيز همگى در مكه نازل شده،و اما در اينكه در چه سالى از سالهاى قبل ازهجرت بوده اختلاف است.
    الف- از ابن عباس نقل شده كه گفته است در سال دوم‏ بعثت‏بوده،چنانچه برخى گفته‏اند: شانزده ماه بعد از بعثت‏آنحضرت انجام شده .(1)
    ب- از كتاب خرائج راوندى از امير المؤمنين عليه السلام‏روايت‏شده كه در سال سوم اتفاق افتاده .(2)
    ج- اقوال ديگرى هم وجود دارد ، مانند قول به وقوع آن درسال پنجم يا ششم يا دهم يا دوازدهم و يا اينكه گفته‏اند:يك‏سال و پنج ماه قبل از هجرت يا يك سال و ششماه و يا ششماه‏قبل از آن..(3)
    ولى بنظر مى‏رسد كه از روي هم رفته روايات در اين باره‏استفاده مى‏شود كه معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخى‏پنداشته‏اند-قبل از وفات ابو طالب و خديجه بوده و بنابر اين ظاهرآن است كه معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.
    چنانچه در ماه و شب آن نيز اختلاف زيادى است زيرابرخى گفته‏اند:در شب هفدهم ماه مبارك رمضان بوده و قول‏ديگر آنكه در شب هفدهم ربيع الاول و يا شب دوم آن ماه و يا درشب بيست و هفتم رجب انجام شده و يا شب جمعه اول ماه رجب‏بوده (4)...
    و به هر صورت به گفته مرحوم علامه طباطبائى اين بحث‏براى‏ما چندان مهم نيست كه در تاريخ سال و روز و ماه وقوع معراج‏غور كرده و وقت‏خود را بگيريم،و مهم براى ما بحث‏هاى آينده‏است،و البته تذكر اين مطلب لازم است كه از روى همرفته‏روايات استفاده ميشود كه معراج و اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله دو بار و يا بيشتر اتفاق افتاده چنانچه در فصلهاى آينده روى آن مشروحا بحث‏خواهيم كرد-ان شاء الله تعالى-.

    3- اسراء از كجا انجام شد؟
    همانگونه كه در تاريخ ماه و سال و شب اسراء اختلاف ديده‏مى‏شود در جا و مكانى هم كه آنحضرت از آن جا به اسراء رفت‏اختلاف است كه برخى گفته‏اند از شعب ابى طالب اسراءانجام شده و در برخى از روايات آمده كه از خانه ام هانى دخترابو طالب آنحضرت به اسراء رفت و آيه شريفه‏«سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام...»را به همه شهر مكه تاويل كرده‏و گفته‏اند:مراد از«مسجد الحرام‏»همه حرام مكه است.و برخى‏هم گفته‏اند:تاويل و حمل لفظ بر مجاز خلاف ظاهر است واسراء از خود مسجد الحرام انجام شده.
    ولى با تذكرى كه در بخش قبلى داديم كه اسراء بيش ازيكبار انجام شده ميتوان ميان اين روايات را اينگونه جمع كرد كه‏يكبار از مسجد الحرام بوده و دفعات ديگر از خانه ام هانى و ياشعب ابى طالب.
    اگر چه قول آخر يعنى انجام آن از شعب ابى طالب بعيد بنظرميرسد زيرا بر طبق برخى از روايات هنگامى كه ابو طالب درآن شب از غيبت آنحضرت اطلاع يافت ‏بنى هاشم را درمسجد الحرام گرد آورد و شمشيرش را برهنه كرده قريش را تهديد به جنگ كرد ، و چون صبح شد و رسول خداصلی الله علیه و اله بازگشت ، به مسجد الحرام آمده و آنچه را ديده بود براى قريش نقل كرد و ازكاروانى كه در راه ديده بود خبر داد ، وخبرهاى ديگر،كه بابودن آنحضرت در شعب و سالهاى محاصره قريش مناسب ‏نيست. و احتمال ديگر نيز آنست كه از خانه ام هانى و يا شعب‏ابى طالب خارج شده و به مسجد الحرام آمده و از آنجا به اسراء رفته‏باشد.

    4- اسراء چگونه انجام شد؟
    شايد بيشترين اختلاف نظرها و رد و ايرادها در ماجراى اسراءو معراج رسول خداصدر اين بخش از داستان مزبور باشد كه‏هر كس براى خود نظرى ارائه كرده تا آنجا كه عايشه-با اينكه‏در هنگام اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله پيوندى با آنحضرت نداشته‏و سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندك از عمر او بيش نگذشته بود-و يا اصلا بدنيا نيامده‏بوده (5) در اينجا اظهار نظر كرده و گفته است: «ما فقد (6) جسد رسول الله صلی الله علیه و اله و لكن الله اسرى بروحه‏(7)
    جسم رسول خدا صلی الله علیه و اله مفقود نشد يا آنرا ناپديد نيافتم ولى خدا روح‏آنحضرت را به اسراء برد. و يا معاويه‏اى كه در آنروزگار بچه‏اى بيش نبوده و دركوچه‏هاى مكه بدنبال پدرش ابو سفيان سرگرم توطئه و آزار رسول‏خداصلی الله علیه و اله شب و روزش را سپرى مى‏كرده و تا پايان عمر هم دردشمنى خود با بنى هاشم و خاندان آنحضرت و از بين بردن‏فضائل و محو نام و آوازه آنها لحظه‏اى دريغ نكرده و از اين‏گونه معارف بوئى نبرده در اينجا به اظهار عقيده پرداخته و درباره‏اسراء گفته است: انها رؤية صادقة(8) . رؤياى صادق و خواب درستى بوده؟
    و قبل از آنكه نظرات و عقايد ديگران را بيان داريم براى‏روشن شدن ذهن خوانندگان محترم بايد بگوئيم اينگونه نظرها مخالف اجماع دانشمندان و صريح آيات قرآنى است،كه اسراءرسول خداصلی الله علیه و اله با روح و جسم هر دو بوده،زيرا آيه شريفه سوره‏اسراء اينگونه است:
    سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى(9) منزه است آن خدائى كه سير شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصى.
    و با توجه به اينكه آيه شريفه در مقام امتنان و منت گذارى بررسول خدا است و اين داستان را بعنوان يك معجزه وامر خارق العاده‏اى كه از قدرت و عظمت‏بى‏انتهاى خداى عز و جل‏سرچشمه گرفته است‏بيان مى‏دارد،و آنرا نشانه‏اى از عظمت‏خود ميداند...
    و علت آنرا نيز نشان دادن آيات و نشانه‏هاى عظمت‏خودبه پيامبر بزرگوارش ذكر كرده و بدنبال آن مى‏فرمايد: لنريه من آياتنا(10). يعنى-تا به او نشان دهيم آيات و نشانه‏هاى خود را.
    بديهى است كه اين تعبيرات با خواب ديدن و سير شبانه درخواب هيچگونه تناسبى ندارد،و اين خواب را همه كس ميتواندبه بيند چه صالح و چه غير صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائى‏چه بسا افراد غير صالح و گناهكار خوابهائى بهتر و جالب‏تر ازمردمان مؤمن و با تقوى ببينند،و خواب در نزد عموم مردم جز نوعى از تخيل و خيال پردازى نيست كه نمى‏تواند نشانه قدرت وعظمت‏خداى تعالى باشد...
    و نيز با توجه به اينكه‏«عبد»كه در آيه آمده به جسم و روح‏هر دو اطلاق ميشود،چنانچه در جاهاى ديگر قرآن هست.
    و بهر صورت اصل اين مطلب كه اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آيه شريفه و تواتر روايات وارده ‏و اجماع و اتفاق كلمات دانشمندان اسلامى قابل انكار نيست (11) ، تنها در مورد معراج رسول خداصلی الله علیه و اله از بيت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و ديدار و گفتگو با پيمبران الهى ، بحث و مناقشه بسيار شده كه اجمالى از آن ذيلا از نظر شما مى‏گذرد:
    مرحوم طبرسى در كتاب مجمع البيان پس از ذكر اصل‏داستان اسراء ميگويد: تمامى رواياتى كه در داستان اسراء ومعراج رسيده به چهار دسته تقسيم ميشود:
    1- آندسته از رواياتى كه صحت آنها مقطوع است‏بخاطر تواتر اخبار در اين باره و گواهى علم و دانش به صحت آن.
    2- آنچه در روايات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجويز نموده‏و اصول اسلامى نيز از قبول آنها ابائى ندارد و مى‏پذيرد،كه ماهم آنها را مى‏پذيريم و ميدانيم كه آنها در بيدارى بوده نه در خواب.
    3- رواياتى كه ظاهر آنها مخالف با بعضى از اصول اسلامى‏است ولى تاويل آنها بنحوى كه با اصول عقلى موافق باشدممكن است كه ما اينگونه روايات را بهمين نحو تاويل مى‏كنيم.
    4- رواياتى كه نه ظاهر آنها صحيح است و نه قابل تاويل‏است مگر با سختى و دشوارى شديد كه در اينگونه روايات بهترآنست كه آنها را نپذيرفته و كنار بزنيم.
    مرحوم طبرسى پس از اين تقسيم بندى مى‏فرمايد: اما دسته اول كه مقطوع است همان اصل اسراء و معراج‏آنحضرت است‏بطور اجمال.
    و اما دسته دوم مانند رواياتى است كه آنحضرت در آسمانهاگردش كرده و پيمبران را ديده و عرش و سدرة المنتهى و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اينها.
    و اما دسته سوم مانند آنچه روايت‏شده كه آنحضرت مردمى‏را در بهشت مشاهده نمود كه به نعمتهاى الهى متنعم بودند وجمعى را در دوزخ ديد كه در آن معذب بودند كه اينگونه روايات حمل ميشود بر اينكه اوصاف و نامهاى ايشان را ديده نه خودشان‏را.
    و اما دسته چهارمكه قابل پذيرش نيست مانند آن رواياتى‏كه رسول خداصلی الله علیه و اله با خداى تعالى رو در رو سخن گفت و او راديده و با او بر تخت نشست و امثال اينگونه رواياتى كه ظاهرآنها موجب تشبيه خدا و جسمانيت او است كه خداى تعالى ازآنها منزه است و هم چنين رواياتى كه ميگويد:در آن شب شكم‏آنحضرت را شكافته و شستشو دادند (12) كه اينها را نمى‏توان‏پذيرفت زيرا آن بزرگوار از عيب و زشتى مبرا است و چگونه‏ممكن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد(13)
    و مرحوم علامه طباطبائى رحمه الله در تفسير الميزان پس از ذكر كلام‏طبرسى ميگويد:
    تقسيم مزبور به جا است،جز اينكه بيشتر مثالهائى كه آورده‏مورد اشكال است،مثلا گردش در آسمانها و ديدن انبياء و امثال‏آن و همچنين شكافتن سينه رسول خداصلى الله عليه و آله وشستشوى آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنكه از نظر عقل‏هيچ اشكالى ندارد.زيرا مى‏توان گفت همه آنها از باب تمثلات‏برزخى و يا روحى بوده است،و روايات معراج پر است از اين‏نوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنيا در هيات زنى كه همه رقم‏زيور دنيائى به خود بسته و تمثل دعوت يهوديت و نصرانيت وديدن انواع نعمت‏ها و عذابها براى بهشتيان و دوزخيان و امثال‏اينها.
    و از جمله مؤيداتى كه گفتار ما را تاييد مى‏كند اختلاف لحن‏اخبار اين باب است در بيان يك مطلب،مثلا در بعضى از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان مى‏گويد كه به وسيله براق‏صورت گرفته و در بعضى ديگر بال جبرئيل آمده و در بعضى‏نردبانى كه يكسرش روى صخره بيت المقدس و سر ديگرش به‏بام فلك و آسمانها رفته است،و از اين قبيل اختلاف تعبير دربيان يك حقيقت‏بسيار است كه اگر كسى بخواهد دقت كند درخلال اين روايات اين باب بسيار خواهد ديد.
    بنابر اين از همين جا مى‏توان حدس زد كه منظور از اين‏بيانات مجسم ساختن امرى غير جسمى و غير مادى است‏به‏صورت امرى مادى به نحو تمثيل و يا تمثل روحى و وقوع اينگونه‏تمثيلات در ظواهر كتاب و سنت امرى است واضح كه به هيچ وجه نمى‏شود انكارش كرد(14)
    و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گويد:
    مردم در معراج اختلاف كرده‏اند،خوارج آن را انكار كرده وفرقه جهميه گفته‏اند معراج، روحانى و به صورت رؤيا بوده است،ولى فرقه اماميه و زيديه و معتزله گفته‏اند تا بيت المقدس‏روحانى و جسمانى بوده ، چون آيه شريفه دارد:«تا مسجداقصى‏». عده‏اى ديگر گفته‏اند: از اول تا به آخر حتى آسمانها را هم با جسد و روح خود معراج كرده است ، و اين معنى ازابن عباس و ابن مسعود ، و جابر و حذيفه و انس و عايشه و ام هانى‏روايت‏شده است.
    و ما در صورتى كه ادله مذكور دلالت كند آن را انكارنمى‏كنيم،و چگونه انكار كنيم با اينكه سابقه آن در دست‏هست،و آن معراج موسى بن عمران عليه السلام است كه‏خداى تعالى او را با جسد و روحش تا طور سينا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما كنت‏بجانب الطور»«تو در جانب طورنبودى‏»،و نيز ابراهيم را تا آسمان دنيا برده در قرآن فرموده:«و كذلك نرى ابراهيم...»«اينچنين به ابراهيم نشان داديم...»،وعيسى را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مكاناعليا»«او را تا جايى بلند عروج داديم‏»و در باره رسول خداصلى الله‏عليه و آله فرموده:«فكان قاب قوسين‏»«پس تا اندازه دو تير كمان‏رسيد»و معلوم است كه اين بخاطر علو همت آن حضرت بود،واين بود گفتار صاحب مناقب(15)
    و مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان پس از نقل كلام‏ابن شهر آشوب گويد:
    ولى آنچه سزاوار است در اين خصوص گفته شود اين است‏كه اصل‏«اسراء»و«معراج‏»از مسائلى است كه هيچ راهى به‏انكار آن نيست چون قرآن درباره آن به تفصيل بيان كرده،واخبار متواتره از رسول خداصلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت‏بر طبق آن رسيده است.
    و اما درباره چگونگى جزئيات آن،ظاهر آيه و روايات‏محفوف به قرائنى است كه آيه را داراى ظهور نسبت‏به آن‏جزئيات مى‏كنند.ظهورى كه به هيچ وجه قابل دفع نيست،و با در نظر داشتن آن قرائن از آيه و روايات چنين استفاده مى‏شود كه‏آنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آيات سوره نجم و صريح روايات بسيار زيادى‏كه بر مى‏آيد كه اين عروج واقع شده و به هيچ وجه نمى‏توان آن‏را انكار نمود،چيزى كه هست ممكن است‏بگوئيم كه اين‏عروج با روح مقدسش بوده است.
    وليكن نه آنطور كه قائلين به معراج روحانى معتقدند كه به‏صورت رؤياى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤيا مى‏بود ديگر جا نداشت آيات قرآنى اينقدر درباره آن اهميت داده وسخن بگويد،و در مقام اثبات كرامت درباره آنجناب بر آيد.
    و همچنين ديگر جا نداشت قريش وقتى كه آنجناب قصه را برايشان نقل كرد آنطور به شدت انكار نمايند و نيز مشاهداتى كه‏آنجناب در بين راه ديده و نقل فرموده با رؤيا بودن معراج‏نمى‏سازد،و معناى معقولى برايش تصور نمى‏شود.
    بلكه مقصود از روحانى بودن آن اين است كه روح مقدس‏آنجناب به ماوراى اين عالم مادى يعنى آنجائى كه ملائكه‏ مكرمين منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى شده ومقدرات از آنجا صادر مى‏شود عروج نموده و آن آيات كبراى‏پروردگارش را مشاهده و حقايق اشياء و نتايج اعمال برايش‏مجسم شده،ارواح انبياى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو كرده‏است،ملائكه كرام را ديده و با آنان صحبت نموده است و آياتى‏از آيات الهى را ديده كه جز با عباراتى امثال‏«عرش‏»«حجب‏»«سرادقات‏»تعبير از آنها ممكن نبوده است.
    اين است معناى معراج روحانى ولى آقايان چون قائل به‏اصالت وجود مادى بوده و در عالم به غير از خدا هيچ موجود مجردى را قائل نيستند و از سوى ديگر كه كتاب و سنت دروصف امور غير محسوسه اوصافى را بر مى‏شمارد كه محسوس ومادى است مانند ملائكه كرام و عرش و كرسى و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزير شده اين امور را حمل كنند بر اجسام ‏ماديه‏اى كه محسوس آدمى واقع نمى‏شوند و احكام ماده راندارند، و نيز تمثيلاتى كه در روايات در خصوص مقامات ‏صالحين و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتايج اعمال ‏و امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبيه و استعاره حمل نموده، درنتيجه خود را به ورطه سفسطه بيندازند حس را خطاكار دانسته‏قائل به روابطى جزافى و نامنظم در ميان اعمال و نتايج آن شوند و محذورهاى ديگرى از اين قبيل را ملتزم گردند.
    و نيز به همين جهت ‏بوده كه وقتى يك عده از انسان‏ها معراج‏ جسمانى رسول خدا را انكار كرده‏اند ناگزير شده‏اند كه بگويند معراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤيا به نظر ايشان يك‏خاصيت مادى است ‏براى روح مادى، و آنگاه ناچار شده‏اندآيات و رواياتى را كه با اين گفتارشان سازگارى نداشته تاويل كنند گو اينكه از آيات و روايات يكى هم با گفتار ايشان سازگارنيست (16)

    آيات سوره مباركه نجم و داستان معراج
    نگارنده گويد :پيش از اينكه به جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى ونقل اقوال بقيه علماى اسلام و دانشمندان بپردازيم لازم است‏آيات شريفه سوره نجم را نيز كه بگفته عموم مفسرين مربوط به‏داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و اله يعنى قسمت دوم از ماجراى‏اسراء و معراج است مورد بحث و تحقيق قرار داده و سپس به‏جمع بندى اقوال و نتيجه‏گيرى آنها بپردازيم ، و در آغاز، متن اين‏آيات را با ترجمه ساده آن براى شما ميآوريم و سپس به تفسير ومعناى آن ميپردازيم خداى تعالى در اين سوره چنين ميفرمايد:
    و النّجم اذا هوى ، ما ضل صاحبكم و ما غوى و ما ينطق عن الهوى ان ‏هو الا وحى يوحى علّمه شديد القُوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الأعلى ثم‏دنا فتدلى فكان قاب قوسين او أدنى فاوحى الى عبده ما أوحى ما كذب‏الفؤاد ما راى أ فتمارونه على مايرى و لقد راه نزلة أخرى عند سدرة المنتهى‏عندها جنة الماوى اذ يغشى السدرة ما يغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آيات ربه الكبرى‏.
    -قسم به آن ستاره هنگاميكه فرود آيد،كه اين رفيقتان نه گمراه شده ‏و نه از راه بدر رفته ، و نه از روى هوى سخن گويد ، اين نيست جز وحيى كه به‏او ميشود، و فرشته پرقدرت به او تعليم دهد،آن صاحب نيروئى كه نمايان‏شد ، و او در افق بالا بود ، آنگاه كه نزديك شد و بدو آويخت ،كه بفاصله‏دو كمان و يا نزديكتر بود،و به بنده‏اش وحى كرد آنچه را وحى كرد ، ودلش تكذيب نكرد آنچه را ديده بود، آيا با او در آنچه ديده بود مجادله‏ميكنيد، يكبار ديگر نيز فرشته را ديد، نزد درخت‏سدر آخرين ،كه بهشت ‏اقامتگاه نزديك آنست ، آندم كه درخت‏سدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود، ديده‏اش خيره نشد و طغيان نكرد، و شمه‏اى از نشانه‏هاى بزرگ‏پروردگارش را بديد.
    البته همانطور كه مشاهده ميكنيد اين آيات شريفه مانند آيه‏كريمه سوره‏«اسراء»آن صراحت را ندارد ، و بخاطر افعال و ضمائربسيار و واضح نبودن مرجع اين ضمائر و فاعل افعال مذكوره قدرى‏اجمال و ابهام دارد و همين اجمال و ابهام به تفسير و معانى آنهاسرايت كرده و اختلافى در گفتار مفسران در تفسير اين آيات‏بچشم مى‏خورد،كه ما براى نمونه توجه شما را بموارد زير جلب‏ميكنيم،از آن جمله است اين آيه:
    علّمَهُ شَديدُ القُوى كه ضمير«علمه‏»را برخى به رسول خدا برگردانده و برخى به قرآن. و مراد از«شديد القوى‏»نيز برخى‏گفته‏اند جبرئيل است و برخى گفته‏اند: خداى تعالى است.
    و در آيه بعدى نيز در معناى‏«ذو مرة فاستوى‏» برخى گفته‏اند: منظور از«ذو مرة‏»جبرئيل است و برخى گفته‏اند: رسول خدا است.
    چنانچه در فاعل‏«فاستوى‏»نيز همين دو قول وجود دارد.
    و در مرجع ضمير«هو»در آيه‏«و هو بالافق الاعلى‏»و فاعل‏«دنا»و«كان‏»نيز همين دو قول ديده ميشود.
    و در فاعل آيه‏«فاوحى الى عبده...»نيز اختلاف است كه‏آيا جبرئيل است‏يا خداى تعالى.
    و اختلافات ديگرى كه با مراجعه به تفسيرهاى مختلف وگفتار مفسرين شيعه و اهل نت‏بوضوح ديده ميشود.
    و شايد بخاطر همين اجمال در اين آيات بوده كه مرحوم شيخ‏طوسى در داستان اسراء و معراج رسول خداصدر تبيان فرموده: و الذى يشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الى‏المسجد الاقصى،و الثانى يعلم بالخبر(17)
    -يعنى آنچه قرآن بدان گواهى دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصى است و قسمت‏بعدى آن يعنى ماجراى معراج رسول خداصاز روى‏اخبار معلوم شود.
    و يا در كلام ابن شهر آشوب آمده بود كه: قالت الامامية و الزيدية و المعتزلة بل عرج بروحه و بجسمه الى‏بيت المقدس لقوله تعالى‏«الى المسجد الاقصى‏(18).
    اگر چه در انتساب اين كلام به ابن شهر آشوب برخى ترديدكرده و آنرا از تصرفات و تحريفات كسانى دانسته‏اند كه كتاب‏مناقب ابن شهر آشوب را مختصر كرده و اصل آنرا از بين برده‏اند (19).
    ولى با تمام اين احوال شواهد و قرائنى در همين آيات شريفه‏هست كه بخوبى شان نزول آنرا همانگونه كه بسيارى از مفسران‏گفته‏اند و رواياتى هم در اين باره رسيده درباره معراج رسول‏خداصلی الله علیه و اله تاييد ميكند ، مانند آياتى كه داستان رؤيت رسول‏خداصلی الله علیه و اله به لفظ ماضى يا مضارع آمده يعنى آيه 10 تا 18 كه‏بخوبى روشن است كه فاعل آنها رسول خدا است و اين رؤيت‏هم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم ديگرى غير از اين دنيا صورت گرفته چنانچه براى اهل فن روشن است.
    و سخن برخى نيز كه سعى كرده‏اند اين رؤيت را به رؤيت‏قلبى حمل كنند و نظير حديث‏«ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله‏و بعده و معه‏»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردى هم بخاطرمحال بودن متعلق رؤيت ‏بناچار حمل بر معنائى شود دليل برحمل جاهاى ديگر نمى‏شود،كه بر اهل فن پوشيده نيست،وبحث و توضيح بيشتر هم در اين باره از بحث ما كه يك بحث‏تاريخى است ‏خارج بوده و شما را بجاهائى كه در اين باره بحث‏علمى و تفسيرى بيشترى كرده‏اند حواله ميدهيم ، و تنها در اينجاگفتار مرحوم مجلسى را نقل كرده و بدنبال نقل تاريخى خود بازميگرديم:
    ايشان پس از نقل گفتار فخر رازى از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانى و گفتار شيخ طبرسى ره از مفسران بزرگوارشيعه در اين باره گويد:
    بدانكه عروج رسول خداصلی الله علیه و اله به بيت المقدس و از آنجا به آسمان در يك شب با بدن شريف خود از مطالبى است‏كه آيات و اخبار متواتر از طريق شيعه و اهل سنت‏بدان‏دلالت دارد و انكار امثال آنها يا تاويل آنها به معراج‏روحانى يا به اينكه اين ماجرا در خواب بوده منشاى جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرين،يا قلت تدين و ضعف يقين ، و يا تحت تاثير قرار گرفتن تسويلات و سخنان‏فيلسوف مآبانه فيلسوف نمايان ندارد.و رواياتى كه دراين باب رسيده گمان ندارم همانند آن در چيزى از اصول‏مذهب بدان اندازه رسيده باشد و بدين ترتيب من نمى‏دانم‏چه باعث‏شده كه آن اصول را پذيرفته و ادعاى علم وآگاهى آنرا كرده‏اند ولى در اين مقصد عالى توقف‏نموده‏اند؟و براستى سزاوار است كه بدانها گفته شود:
    أ فتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض‏.
    آيا به بعضى از كتاب ايمان آورده و به بعضى ديگر كفرمي ورزيد.
    و اينكه براى عدم پذيرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التيام‏در افلاك را بهانه كرده‏اند بر اهل خرد پوشيده نيست كه‏آنچه را در اين باره بدان تمسك جسته‏اند جز از روى‏شبهات اوهام نيست،با اينكه دليل آنها در اين باره برفرض صحت مربوط است‏به آن فلك اعلى و فلك الافلاك‏كه به همه اجسام محيط ميباشد نه به افلاك زيرين و انجام‏معراج رسول خداص مستلزم خرق و التيام در آن نخواهدبود (20) ،و اگر امثال اين شكوك و شبهات بتواند مانع از قبول‏رواياتى گردد كه تواتر آنها به اثبات رسيده در اينصورت‏ميتوان در همه آنچه از ضروريات دين است توقف نمود! ومن براستى تعجب دارم از برخى از متاخرين اصحابمان‏كه چگونه براى آنان در امثال اين گونه امور سستى‏پيدا شده در صورتيكه مخالفين با اينكه در مقايسه با ايشان‏اخبارشان كمتر و آثارشان نادرتر و پاى بنديشان كمتر است ‏رد آنها را تجويز نكرده و اجازه تاويل آنها را نمى‏دهند،كه اينان با اينكه از پيروان ائمه اطهار عليهم السلام هستند و چند برابر آنها احاديث صحيحه در دست دارند باز هم درجستجوى پيدا كردن آثار اندكى هستند كه از سفهاى آنان‏رسيده و گفتارشان را همراه گفتار شيعيان ذكرميكنند(21)
    و البته با توجه بدانچه گفته شد كه طبق روايات بسيار معراج‏رسول خداصلی الله علیه و اله چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاريخ و چه ازنظر كيفيت و خصوصيات ميتوان نوعى توافق ميان اقوال مختلف‏برقرار نمود،و به اصطلاح با اين ترتيب ميان آنها را جمع كرد،به‏اين نوع كه برخى در سالهاى اول بعثت و برخى در سالهاى آخرو برخى در بيدارى و با جسم و بدن و برخى در عالم رؤياء و يا بصورت تمثيلات برزخى و غير اينها بوده ، و هر يك از اين اقوال‏ناظر به يكى از آنها بوده است و الله العالم.
    و در پايان اين بحث‏ ‏برخى از رواياتى را نيز كه درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه واله رسيده ذکر می گردد .

    داستان معراج بر طبق روايات
    معروف آن است كه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»در آنشب در خانه ‏ام هانى دختر ابيطالب بود و از آنجا بمعراج رفت،و مجموع مدتى‏كه آنحضرت به سرزمين بيت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از يك شب بيشتر طول نكشيد بطورى كه صبح‏آنشب را در همان خانه بود،و در تفسير عياشى است كه امام‏صادق علیه السلام فرمود:رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» نماز عشاء و نماز صبح را درمكه خواند،يعنى اسراء و معراج در اين فاصله اتفاق افتاد،و درروايات به اختلاف عبارت از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»و ائمه معصومين روايت‏شده كه فرمودند:
    جبرئيل در آنشب بر آنحضرت نازل شد و مركبى را كه‏نامش‏«براق(22) بود براى او آورد و رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»بر آن سوارشده و بسوى بيت المقدس حركت كرد،و در راه در چند نقطه‏ايستاد و نماز گذارد،يكى در مدينه و هجرتگاهى كه سالهاى‏بعد رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» بدانجا هجرت فرمود ، و يكى هم مسجدكوفه ، و ديگر در طور سيناء ، و بيت اللحم-زادگاه حضرت‏عيسى علیه السلام و سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز گذارده‏ و از آنجا به آسمان رفت.
    و بر طبق رواياتى كه صدوقرهو ديگران نقل كرده‏اند ازجمله جاهائى را كه آن آنحضرت در هنگام سير بر بالاى زمين‏مشاهده فرمود سرزمين قم بود كه بصورت بقعه‏اى ميدرخشيد وچون از جبرئيل نام آن نقطه را پرسيد پاسخ داد : اينجا سرزمين قم‏است كه بندگان مؤمن و شيعيان اهل بيت تو در اينجا گرد ميآيندو انتظار فرج دارند و سختيها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
    و نيز در روايات آمده كه در آنشب دنيا بصورت زنى زيبا وآرايش كرده خود را بر آنحضرت عرضه كرد ولى رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏» بدو توجهى نكرده از وى در گذشت.
    سپس به آسمان دنيا صعود كرد و در آنجا آدم ابو البشر را ديد ، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان برآنحضرت سلام كرده و تهنيت و تبريك گفتند،و بر طبق روايتى‏كه على بن ابراهيم در تفسير خود از امام صادق علیه السلام روايت كرده ‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله ‏»فرمود: فرشته‏اى را در آنجا ديدم كه بزرگتر از اونديده بودم وبر خلاف ديگران چهره‏اى در هم و خشمناك‏داشت و مانند ديگران تبريك گفت ولى خنده بر لب نداشت وچون نامش را از جبرئيل پرسيدم گفت: اين مالك ،خازن دوزخ ‏است و هرگز نخنديده است و پيوسته خشمش بر دشمنان خدا وگنهكاران افزوده ميشود، بر او سلام كردم و پس از اينكه جواب‏سلام مرا داد از جبرئيل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشان‏دهد و چون سر پوش را برداشت لهيبى از آن برخاست كه فضا رافرا گرفت و من گمان كردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وى‏خواستم آنرا به حال خود برگرداند(23)
    و بر طبق همين روايت در آنجا ملك الموت را نيز مشاهده‏كرد كه لوحى از نور در دست او بود و پس از گفتگوئى كه با آنحضرت داشت عرض كرد: همگى دنيا در دست من همچون‏درهم و سكه‏اى است كه در دست مردى باشد و آنرا پشت و روكند ، و هيچ خانه‏اى نيست جز آنكه من در هر روز پنج ‏بار بدان‏سركشى ميكنم و چون بر مرده‏اى گريه مى‏كنند بدانهامى‏گويم :گريه نكنيد كه من باز هم پيش شما خواهم آمد و پس‏از آن نيز بارها ميآيم تا آنكه يكى از شما باقى نماند،در اينجا بودكه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود: براستى كه مرگ بالاترين مصيبت وسخت‏ترين حادثه است، و جبرئيل در پاسخ گفت: حوادث پس‏از مرگ سخت‏تر از آن است.
    و سپس فرمود: و از آنجا بگروهى گذشتم كه پيش روى آنها ظرفهائى ازگوشت پاك و گوشت ناپاك بود و آنها ناپاك را مى‏خوردند و پاك راميگذاردند ، از جبرئيل پرسيدم : اينها كيانند؟گفت:افرادى از امت تو هستند كه مال حرام ميخورند و مال حلال را واميگذارند و مردمى‏را ديدم كه لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان راچيده و در دهانشان ميگذاردند،پرسيدم:اينها كيانند؟گفت: اينها كسانى هستند كه از مردمان عيبجوئى مى‏كنند. و مردمان‏ديگرى را ديدم كه سرشان را با سنگ ميكوفتند و چون حال آنها را پرسيدم پاسخداد:اينان كسانى هستند كه نماز شامگاه و عشاءرا نميخوانده و ميخفتند، و مردمى را ديدم كه آتش در دهانشان‏ميريختند و از نشيمنگاهشان بيرون مى‏آمد و چون وضع آنها راپرسيدم،گفت:اينان كسانى هستند كه اموال يتيمان را به ستم‏ ميخورند،و گروهى را ديدم كه شكمهاى بزرگى داشتند ونمى‏توانستند از جا برخيزند گفتم:اى جبرئيل اينها كيانند؟ گفت:كسانى هستند كه ربا ميخورند،و زنانى را ديدم كه برپستان آويزانند،پرسيدم:اينها چه زنانى هستند؟گفت: زنان‏زناكارى هستند كه فرزندان ديگران را بشوهران خود منسوب‏ميدارند،و سپس بفرشتگانى برخوردم كه تمام اجزاء بدنشان‏تسبيح خدا ميكرد (24)
    و از آنجا به آسمان دوم رفتيم و در آنجا دو مرد را شبيه‏بيكديگر ديدم و از جبرئيل پرسيدم: اينان كيانند؟گفت:هر دوپسر خاله يكديگر يحيى و عيسى عليهما السلام هستند،بر آنها سلام‏كردم و پاسخ داده تهنيت ورود به من گفتند،و فرشتگان زيادى‏را كه به تسبيح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده كردم.
    و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتيم و در آنجا مرد زيبائى راكه زيبائى او نسبت‏به ديگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏بستارگان ديگر بود مشاهده كردم و چون نامش را پرسيدم جبرئيل‏گفت:اين برادرت يوسف است،بر او سلام كردم و پاسخ داد وتهنيت و تبريك گفت،و فرشتگان بسيارى را نيز در آنجا ديدم.
    از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتيم و مردى را ديدم و چون ازجبرئيل پرسيدم گفت:او ادريس است كه خدا ويرا به اينجاآورده،بر او سلام كرده پاسخ داد و براى من آمرزش خواست، وفرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى پيشين مشاهده كردم وهمگى براى من و امت من مژده خير دادند.
    سپس بآسمان پنجم رفتيم و در آنجا مردى را بسن كهولت‏ديدم كه دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسيدم‏كيست؟جبرئيل گفت: هارون بن عمران است،بر او سلام‏كردم و پاسخ داد،و فرشتگان بسيارى را مانند آسمانهاى ديگرمشاهده كردم.
    آنگاه به آسمان ششم بالا رفتيم و در آنجا مردى گندمگون وبلند قامت را ديدم كه مى‏گفت: بنى اسرائيل پندارند من‏گرامى‏ترين فرزندان آدم در پيشگاه خدا هستم ولى اين مرد از من‏نزد خدا گرامى‏تر است،و چون از جبرئيل پرسيدم:كيست؟ گفت:برادرت موسى بن عمران است،بر او سلام كردم جواب‏داد و همانند آسمانهاى ديگر فرشتگان بسيارى را در حال خشوع‏ديدم.
    سپس بآسمان هفتم رفتيم و در آنجا بفرشته‏اى برخورد نكردم‏جز آنكه گفت:اى محمد حجامت كن و به امت‏خود نيزسفارش حجامت را بكن،و در آنجا مردى را كه موى سر وصورتش سياه و سفيد بود و روى تختى نشسته بود ديدم و جبرئيل‏گفت:او پدرت ابراهيم است،بر او سلام كرده جواب داد وتهنيت و تبريك گفت،و مانند فرشتگانى را كه در آسمانهاى‏پيشين ديده بودم در آنجا ديدم،و سپس درياهائى از نور كه ازدرخشندگى چشم را خيره ميكرد،و درياهائى از ظلمت وتاريكى،و درياهائى از برف و يخ لرزان ديدم و چون بيمناك‏شدم جبرئيل گفت:اين قسمتى از مخلوقات خدا است.
    و در حديثى است كه فرمود:چون به حجابهاى نور رسيدم‏جبرئيل از حركت ايستاد و بمن گفت:برو!
    و در حديث ديگرى فرمود:از آنجا به سدرة المنتهى رسيدم ودر آنجا جبرئيل ايستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو!گفتم : اى‏جبرئيل در چنين جائى مرا تنها مى‏گذارى و از من مفارقت ‏ميكنى؟گفت اى محمد اينجا آخرين نقطه‏اى است كه صعود به آنراخداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم ميسوزد (25) ،آنگاه با من وداع كرده و من پيش رفتم تا آنگاه‏كه در درياى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به ‏نور وارد مى‏كرد تا جائيكه خداى تعالى ميخواست مرا متوقف‏كند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.
    و در اينكه آن سخنانى كه خدا بآنحضرت وحى كرده چه بوده‏است در روايات بطور مختلف نقل شده و قرآن كريم بطور اجمال‏و سربسته ميگويد«فاوحى الى عبده ما اوحى‏»- پس وحى كرد به‏بنده‏اش آنچه را وحى كرد-و از اينرو برخى گفته‏اند: مصلحت‏نيست در اين باره بحث‏شود زيرا اگر مصلحت‏بود خداى تعالى‏خود ميفرمود،و بعضى هم گفته‏اند:اگر روايت و دليل معتبرى‏از معصوم وارد شد و آنرا نقل كرد،مانعى در اظهار و نقل آن‏نيست.
    و در تفسير على بن ابراهيم آمده كه آن وحى مربوط بمسئله‏جانشينى و خلافت على بن ابيطالب علیه السلام و ذكر برخى از فضائل‏آنحضرت بوده ، و در حديث ديگر است كه آن وحى سه چيز بود:1- وجوب نماز2- خواتيم سوره بقره 3- آمرزش گناهان ازجانب خداى تعالى غير از شرك، و در حديث كتاب بصائر است‏كه خداوند نامهاى بهشتيان و دوزخيان را باو داد.
    و بهر صورت رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:پس از اتمام مناجات باخداى تعالى باز گشتم و از همان درياهاى نور و ظلمت گذشته‏در سدرة المنتهى بجبرئيل رسيدم و به همراه او باز گشتم.

    روايت ديگرى در اين باره
    درباره چيزهائيكه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» آنشب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلكه روى زمين مشاهده كرد روايات زياد ديگرى نيز بطور پراكنده وارد شده كه ما ذيلا قسمتى از آنها را انتخاب كرده و براى شما نقل مى‏كنيم:
    در احاديث زيادى كه از طريق شيعه و اهل سنت از ابن‏عباس و ديگران نقل شده آمده است كه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»صورت‏على بن ابيطالب را در آسمانها مشاهده كرد و يا فرشته‏اى رابصورت آنحضرت ديد و چون از جبرئيل پرسيد در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتياق ديدار على علیه السلام را داشتند خداى‏تعالى اين فرشته را بصورت آنحضرت خلق فرمود و هر زمان كه ما فرشتگان مشتاق ديدار على بن ابيطالب ميشويم به ديدن اين‏فرشته ميآئيم.
    و در حديث نيز آمده كه صورت ائمه معصومين پس ازعلى علیه السلام را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف درسمت راست عرش مشاهده كرد و چون پرسيد گفتند: اينها حجتهاى الهى پس از تو در روى زمين هستند.
    و در حديث ديگرى است كه رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»گويد:ابراهيم‏خليل در آنشب فرمودند:-اى محمد امت‏خود را از جانب من‏سلام برسان و بآنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاكش پاك وپاكيزه و دشتهاى بسيارى خالى از درخت دارد و با ذكر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏» درختى در آن دشتها غرس ميگردد، امت‏خود را دستور داده تادرخت در آن زمينها زياد غرس كنند(26).
    شيخ طوسى ره در امالى از امام صادق علیه السلام از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»روايت كرده كه فرمود: در شب معراج چون‏داخل بهشت‏شدم قصرى از ياقوت سرخ ديدم كه از شدت ‏درخشندگى و نورى كه داشت درون آن از بيرون ديده ميشد و دو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئيل پرسيدم: اين قصر ازكيست؟گفت:از آن كسى كه سخن پاك و پاكيزه گويد، و روزه را ادامه دهدو پيوسته گيردو اطعام طعام كند،و در شب‏هنگامى كه مردم در خوابند تهجد-و نماز شب-انجام دهد، على علیه السلام گويد:من به آنحضرت عرضكردم:آيا در ميان امت‏شما كسى هست كه طاقت اينكار را داشته باشد؟فرمود:هيچ‏ميدانى سخن پاك گفتن چيست؟عرض كردم:خدا و پيغمبرداناترند فرمود:كسى كه بگويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله‏و الله اكبر»هيچ ميدانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم:خدا ورسولش داناترند،فرمود: ماه صبر-يعنى ماه رمضان-را روزه گيردو هيچ روز آنرا افطار نكند،و هيچ دانى اطعام طعام چيست؟ گفتم:خدا و رسولش داناترند، فرمود:كسى كه براى عيال ونانخواران-خوداز راه مشروع خوراكى تهيه كند كه آبروى ‏ايشان را از مردم حفظ كند،و هيچ ميدانى تهجد در شب كه مردم‏خوابند چيست؟ عرضكردم:خدا و رسولش داناترند،فرمود: كسى كه نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند-در آنوقتى كه يهود و نصارى و مشركين ميخوابند.
    اين حديث را نيز كه متضمن فضيلتى از خديجه-بانوى‏بزرگوار اسلام-ميباشد بشنويد:
    عياشى در تفسير خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:در آن شبى كه جبرئيل مرا بمعراج برد چون بازگشتيم بدو گفتم :اى جبرئيل آيا حاجتى دارى؟گفت: حاجت من آن است كه خديجه را از جانب خداى تعالى و ازطرف من سلام برسانى و رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»چون خديجه را ديداركرد سلام خداوند و جبرئيل را بخديجه رسانيد و او در جواب‏گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و على جبرئيل السلام‏.

    خبر دادن رسولخدا«صلی الله علیه و آله ‏»از كاروان قريش
    ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام هانى روايت‏كرده كه گويد:رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»آنشب را در خانه من بود و نمازعشاء را خواند و بخفت، ما هم با او بخواب رفتيم، نزديكيهاى‏صبح بود كه ما را بيدار كرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزارديم آنگاه رو به من كرده فرمود: اى ام هانى من امشب چنانچه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس‏به بيت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچه‏مشاهده ميكنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم.
    اين سخن را فرموده برخاست كه برود من دست انداخته‏دامنش را گرفتم بطورى كه جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: اى‏رسول خدا اين سخن را كه براى ما گفتى براى ديگران مگو كه‏تو را تكذيب كرده و مى‏آزارند ، فرمود: بخدا ! براى آنها نيز خواهم‏گفت!
    ام هانى گويد: من به كنيزك خود كه از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»برو ببين كارش با مردم بكجا ميانجامد وگفتگوى آنها را براى من باز گوى.
    كنيزك رفت و باز گشته گفت:چون رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»داستان‏خود را براى مردم تعريف كرد با تعجب پرسيدند: نشانه صدق‏گفتار تو چيست و ما از كجا بدانيم تو راست ميگوئى؟فرمود: نشانه‏اش فلان كاروان است كه من هنگام رفتن بشام در فلانجا ديدم و شترانشان از صداى حركت ‏براق رم كرده يكى از آنها فراركرد و من جاى آنرا به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز درمنزل ضجنان25 ميلى مكهبفلان كاروان برخوردم كه همگى‏خواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آنرا باسرپوش پوشانده بودند و كاروان مزبور هم اكنون از دره تنعيم وارد مكه خواهند شد،و نشانه‏اش آن است كه پيشاپيش آنهاشترى خاكسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است كه‏يك لنگه آن سياه مى‏باشد.
    و چون مردم اين سخنان را شنيدند بسوى دره تنعيم رفته وكاروان را با همان نشانيها كه فرموده بود مشاهده كردند كه ازدره تنعيم وارد شد و چون آن كاروان ديگر بمكه آمد و داستان رم‏كردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه راتصديق كردند.
    محدثين شيعه رضوان الله عليهم نيز بهمين مضمون- با مختصراختلافى-رواياتى نقل كرده‏اند و در پايان برخى از آنها چنين‏است كه چون صدق گفتار آنحضرت معلوم شد و راهى براى‏تكذيب و استهزاء باقى نماند آخرين حرفشان اين بود كه گفتند:
    -اين هم سحرى ديگر از محمد!

    پي نوشت :

    1- بحار الانوار ج 18 ص 381 و الصحيح من السيره ج 1 ص 269-270.
    2- بحار الانوار ج 18 ص 379.
    3- الميزان ج 13 ص 30-بحار الانوار ج 18 ص 302،319.
    4- بحار الانوار ج 18 ص 319 و سيرة النبويه ج 2 ص 93-94.
    5- ابن حجر عسقلانى از دانشمندان اهل سنت در كتاب الاصابة ج 4 ص 348 ذكركرده كه عايشه چهار سال يا پنج سال بعد از بعثت رسول خدا(ص)بدنيا آمد وهنگاميكه رسول خدا(ص)او را بعقد خويش در آورد شش ساله بود و پس از دو ياسه سالگى در نه سالگى وى در سال اول و يا سال دوم هجرت با او زفاف نمود و روى قول اينكه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در سال سوم يا دوم بعثت اتفاق افتاده باشدعايشه در آن زمان هنوز بدنيا نيامده بود مگر آنكه بگوئيم ايشان در اين باره اجتهادكرده اند و همان مطالبى كه در حديث وحى مذكور شد.
    6- و در برخى از روايات «ما فقدت »بجاى «ما فقد»است.
    7- سيره ابن هشام ج 1 ص 399.
    8- سيرة النبويه ج 2 ص 105-سيره ابن هشام ج 1 ص 400.
    9- سوره اسراء-آيه 1.
    10- سوره اسراء-آيه 1.
    11- از دانشمندان معاصر شيعه مرحوم علامه طباطبائى در اين باره فرموده:«اصل اسراء چيزى نيست كه بتوان آنرا انكار كرد زيرا قرآن كريم بدان تصريح كرده وروايات از رسول خدا و ائمه اهل بيت عليهم السلام در اين باره متواتر است »(الميزان ج 13 ص 31)و از دانشمندان معاصر اهل سنت نويسنده فقه السيره «دكتر سعيدبوطى »در ضمن بحثى درباره معجزات رسول خدا(ص)و نقل تعدادى از آنهامى گويد:«و من ذلك حديث الاسراء و المعراج الذى نسوق هذا البحث بمناسبته و هو حديث متفق عليه لا تنكر قطعية ثبوته،و هو باجماع جماهير المسلمين من ابرزمعجزاته »(فقه السيره ص 150)
    12- اشاره است به پاره اى از روايات كه در شب معراج فرشتگان الهى طشت و آفتابه اى آوردند و شكم آن حضرت را پاره كرده و شستشو دادند،نظير آن چه درداستان «شق صدر»پيش از اين گذشت.
    13- مجمع البيان ج 6 ص 395.
    14- الميزان ج 13 ص 33-34.
    15- مناقب ج 1 ص 177.
    16- الميزان ج 13 ص 31-32.
    17- تفسير تبيان ج 2 ص 194.
    18- مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 135.
    19- پاورقى بحار الانوار ج 18 ص 380.
    20- اين مساله لزوم خرق و التيام در افلاك روى فرضيه بطلميوس بوده كه افلاك را اجسامى بلورين تصور مى كرده اند و پس از كشفيات جديد و هيئت امروز كه معلوم شد افلاك به مداركرات و كواكب گفته مى شود و اصلا جسمى در كار نيست و تا آنجا كه چشم مسلح و غير مسلح كار مى كند جز جو و هوا(و به تعبير قرآن «دخان »و دودى)بيش نيست اصلا جائى براى اين حرف و شبهه باقى نمى ماند.
    21- بحار الانوار ج 18 ص 289-290.
    22- در توصيف براق در چند حديث آمده كه فرمود:از الاغ بزرگتر و از قاطر كوچكتر بود، داراى دو بال بود و هر گام كه بر ميداشت تا جائى را كه چشم ميديد مى پيمود،ابن هشام درسيره گفته براق همان مركبى بود كه پيغمبران پيش از آنحضرت نيز بر آن سوار شده بودند.و در حديثى است كه فرمود:صورتى چون صورت آدمى و بالى مانند بال اسب داشت، وپاهايش مانند پاى شتر بود.و برخى از نويسندگان روز هم در صدد توجيه و تاويل بر آمده و«براق »را از ماده برق گرفته و گرفته اند:سرعت اين مركب همانند سرعت برق و نور بوده.
    23- و در حديثى كه صدوق(ره)از امام باقر نقل كرده رسول خدا«ص »را از آن پس تا روزى كه از دنيا رفت كسى خندان نديد.
    24- صدوق(ره)در كتاب عيون بسند خود از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود: من و فاطمه نزد پيغمبر«ص »رفتيم و او را ديدم كه بسختى ميگريست و چون سبب پرسيدم فرمود شبى كه بآسمانها رفتم زنانى از امت خود را در عذاب سختى ديدم و گريه ام براى سختى عذاب آنها است.زنى را بموى سرش آويزان ديدم كه مغز سرش جوش آمده بود،و زنى رابزبان آويزان ديدم كه از حميم(آب جوشان)جهنم در حلق او ميريختند،و زنى را به پستانهايش آويزان ديدم،و زنى را ديدم كه گوشت تنش را ميخورد و آتش از زير او فروزان بود،و زنى را ديدم كه پاهايش را بدستهايش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ريخته بودند،و زنى را كور و كر و گنگ در تابوتى از آتش مشاهده كردم كه مخ سرش از بينى اوخارج ميشد و بدنش را خورده و پيسى فرا گرفته بود،و زنى را به پاهايش آويزان در تنورى ازآتش ديدم،و زنى را ديدم كه گوشت تنش را از پائين تا بالا بمقراض آتشين مى بريدند،و زنى را ديدم كه صورت و دستهايش سوخته بود و امعاء خود را ميخورد،و زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود،و زنى را بصورت سگ ديدم كه آتش از پائين در شكمش ميريختند و از دهانش بيرون ميآمد و فرشتگان باگرزهاى آهنين بسر و بدنشان ميكوفتند.
    فاطمه كه اين سخن را از پدر شنيد پرسيد:پدرجان آنها چه عمل و رفتارى داشتند كه خداوند چنين عذابى برايشان مقرر داشته بود؟فرمود!اما آن زنى كه بموى سر آويزان شده بود زنى بود كه موى سر خود را از مردان نامحرم نمى پوشانيد،و اما آنكه بزبان آويزان بودزنى بود كه با زبان شوهر خود را ميآزرد،و آنكه به پستان آويزان بود زنى بود كه از شوهرخود در بستر اطاعت نمى كرد،و زنى كه به پاها آويزان بود زنى بود كه بى اجازه شوهر ازخانه بيرون ميرفت و اما آنكه گوشت بدنش را ميخورد آن زنى بود كه بدن خود را براى مردم آرايش ميكرد،و اما زنى كه دستهايش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنى بود كه به طهارت بدن و لباس خود اهميت نداده و براى جنابت و حيض غسل نمى كرد و نظافت نداشت و نسبت به نماز خود بى اهميت بود،و اما آنكه كور و كر و گنگ بود آن زنى بود كه از زنا فرزند دار شده و آنرا بگردن شوهرش ميانداخت،و آنكه گوشت تنش رابمقراض مى بريدند آن زنى بود كه خود را در معرض مردان قرار ميداد،و آنكه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود ميخورد زنى بود كه وسائل زنا براى ديگران فراهم ميكرد،وآنكه سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چين دروغگو بود،و آنكه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش ميريختند زنان خواننده و نوازنده بودند .و سپس بدنبال آن فرمود: و اى بحال زنى كه شوهر خود را بخشم آورد و خوشا بحال زنى كه شوهر از او راضى باشد.
    25- سعدى در اين باره گويد: چنان گرم در تيه قربت براند كه در سدره جبريل از او باز ماند بدو گفت:سالار بيت الحرام كه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتى عنانم ز صحبت چرا تافتى بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم كه نيروى بالم نماند اگر يك سر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پرم
    26- و در حديث ديگرى كه على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده رسولخدا«ص »فرمودچون بمعراج رفتم وارد بهشت شده و در آنجا دشتهاى سفيدى را ديدم و فرشتگانى را مشاهده كردم كه خشتهائى از طلا و نقره روى هم گذارده و ساختمان مى سازند و گاهى هم دست از كار كشيده بحالت انتظار مى ايستند،از ايشان پرسيدم:چرا گاهى مشغول شده و گاهى دست مى كشيد؟گفتند:گاهى كه دست مى كشيم منتظر رسيدن مصالح هستيم، پرسيدم مصالح آن چيست؟پاسخ دادند گفتار مؤمن كه در دنيا مى گويد:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»كه هر گاه اين جمله را ميگويد ما شروع بساختن مى كنيم،و هرگاه خوددارى مى كند ما هم خوددارى ميكنيم.

    ارسال نظر


    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد

    کتابخانه های جامع سایت اخلاق

    وجود مبارك اميرالمومنين و فاطمه زهرا سلام الله عليها -

     

    معظم له تاكيد كردند: وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام - آن طوري كه در نهج‌البلاغه وجود دارد- در مراسم دفن سيده نساء العالمين وجود فاطمه زهرا سلام الله عليها رو به قبر پيامبر عرض كردند يا رسول الله دخترت به حضور شما مشرف مي‌شود و جريان را گزارش مي‌دهد. يكي از مطالبي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به عرض مي‌رساند اين است كه اينها اجماع كردند كه حق فاطمه را هضم كنند و از بين ببرند.
    مفسر بزرگ قرآن كريم با بيان اينكه اين اجماع و اتفاق همگي در جريان غدير كاملا مشهود است، تصريح كردند: در اين جريان، عالمان دين توطئه فرهنگي كردند، سياست‌بازان توطئه سياسي انجام دادند، نيروهاي نظامي توطئه نظامي كردند و اوباش هم توطئه وبشي كردند تا جريان غدير حذف شود.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي گفتند: در كتاب‌هاي مهم اهل سنت هيچ مطلبي در مورد غدير اشاره نشده است، گويا جريان غدير اصلا در عالم صورت نگرفته است، تا جايي كه در تاريخ ابن خلدون كه از تاريخ‌هاي مهم جهان اسلام است به حج الوداع اشاره شده اما حتي يك سطر در مورد غدير هيچ مطلبي اشاره نشده است و اين نشان دهنده توطئه‌هاي عالمان به ظاهر ديني است.
    استاد برجسته حوزه‌هاي علميه افزودند: گروهي ديگر نيز جريان غدير را نقل كردند اما به صورت خبر واحد به آن اشاره كردند، يعني سند آن را تراشيدند و خبر متواتر را به صورت خبر واحد در آوردند و متن آن را مثله و كم و زياد كردند.
    ايشان اظهار داشتند: اين افراد مقدمه خطبه رسول خدا كه سند قطعي بر ولايت اميرالمومنين عليه اسلام است و پيامبر اسلام صلوات الله عليه آيه‌اي از سوره احزاب را خواندند را اصلا نقل نكردند و فقط «من كنت مولي فهذا علي مولي» را نقل كردند و گفتند كه منظور از مولي، دوست و محب است.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي به توطئه گروه سوم در مورد جريان غدير اشاره كردند و افزودند: اين افراد نقشه كشيدند كه قبل از اينكه امام را پس بزنند و معصوم را عقب برانند، امامت را عقب راندند و گفتند كه امامت جزو اصول نيست و بايد در فقه مطرح شود نه در كلام.
    معظم له تاكيد كردند: اين گروه خائن توطئه كرده بودند كه چون امامت را مردم تعيين مي‌كنند، پس جزو فروع دين است و با اين كار، اصلي از اصول اسلام را از صحنه راندند و كار خدا را به مردم دادند و گفتند كه امامت را در سقيفه بايد جستجو كرد.
    مفسر بزرگ قرآن كريم در بخش ديگري از فرمايشات خود به توطئه برخي افراد براي حذف حضرت فاطمه سلام الله عليها اشاره كردند و يادآور شدند: آنها وقتي خطبه ارزشمند حضرت زهرا سلام الله عليها را ديدند كه تقريبا يك جزء از قرآن كريم بود و حضرت زهرا با وضعيت جسماني بسيار بدي آن را قرائت كرده بودند، به اين نتيجه رسيدند كه بايد اين بانوي بزرگوار را از صحنه حذف كنند، لذا حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند كه همه جمع شدند تا فاطمه را حذف كنند.


    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي توطئه اين گروه‌ها براي حذف جريان غدير را توطئه‌اي همه جانبه توصيف كردند و گفتند: اگر كسي بخواهد درباره اسلام چيزي بداند و به متون اصلي برادران اهل سنت تاريخ ابن خلدون مراجعه كند، اصلا مطلبي از غدير نمي‌بيند.
    معظم له نجات دنيا و آخرت و برزخ و سعادت فرزندان را مرهون احياي غدير دانستند و افزودند: وظيفه ما اين است كه اين امانت الهي را به نسل‌هاي بعدي بسپاريم و در بحث‌هاي كلامي، مسئله غدير را در كنار نبوت بيان كنيم.
    ايشان تاكيد كردند: غدير اين عظمت و جلال و شكوه را دارد كه مسئله امامت در كنار نبوت است و جزو اصول اسلام است و رهاورد حضرت اميرالمومنين عليه السلام در كنار رهاورد قرآن كريم سخناني است حيات‌بخش.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي تصريح كردند: بحث امامت دو مطلب دارد؛ يكي اين است كه خداي سبحان بعد از نبي چه كرد؟ و دومي اين است كه وظيفه ما چيست؟ البته آنچه كه به كار خدا بر مي‌گردد در كلام بحث مي‌شود و آنچه كه به كار ما بر مي‌گردد در فقه مورد بررسي است.
    استاد برجسته حوزه‌هاي علميه ولايت‌مداري مردم جمهوري اسلامي را ستودني دانستند و با اشاره به حضورشان در منطقه چهل اختران قم، اظهار داشتند: در اين منطقه كه بيشتر مردم آن از سادات هستند، جلوي هر منزلي پرچم سبز بر افراشته است و اين نشان دهنده ولايت‌مداري مردم است و بايد به همين صورت باشد تا غدير فراموش نشود.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در بخش ديگري از فرمايشات خود به بحث اخلاق از منظر كلام اميرالمومنين عليه السلام در نهج‌البلاغه اشاره كردند و با يادآوري كاربردهاي اخلاق اسلامي، تصريح كردند: اخلاق چهار بازده و كاربرد دارد كه يكي از آنها به دنيا برمي‌گردد كه اگر خوب زندگي كنيم، زندگي متمدن خواهيم داشت و اين كمترين اثر اخلاق است.
    معظم له افزودند: سه كاربرد ديگر اخلاق مربوط به برزخ و بهشت است كه با ابديت سروكار دارد و انسان براي اينكه فشار مرگ را تحمل كند، پاسخگوي الفباي دين باشد و زيبا محشور شود بايد داراي حيات طيبه، بدن مستحكم و جمال و جلال باشد كه اينها با مراقبت امكان‌پذير است.
    ايشان اظهار داشتند: مرگ همانند بيماري كار آساني نيست و اگر مثل بيماري بود انسان مي‌توانست مقاومت كند؛ مرگ به قدري سخت و دشوار است كه كل اعصاب و سلول‌ها را در هم مي‌كوبد و انسان بايد به حدي در مدت زيست در طبيعت، اخلاق و حيات طيبه داشته باشد كه بتواند فشار مرگ را تحمل كند و پاسخگوي الفباي دين در قبر باشد.

     



    اخلاق سه کار از کارهاي مهم را به عهده دارد -

    اخلاق سه کار از کارهاي مهم را به عهده دارد

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي را گرامي مي­داريم اميدواريم خداي سبحان به همه شما خير دنيا و آخرت و سعادت و سيئادت دائم مرحمت بفرمايد.
    بحثهاي روز پنج­شنبه درباره اخلاق الهي و اسلامي بود در بحثهاي قبل به اين نتيجه رسيديم که اخلاق سه کار از کارهاي مهم را به عهده دارد يکي طبابت دلها و ارواح و نفوس انساني است يکي معماري پيکر انسان است و سوم هم هنر زيباسازي مربوط به برزخ و قيامت است همه اين سه کار را اخلاق به عهده دارد توضيح مطلب اول اين بود که در قرآن کريم انسان را به زنده و مرده تقسيم کرده است اولاً زنده هم به دو قسم بيمار و سالم منقسم مي شود ثانياً در سوره مبارکه «يس» مؤمن در قبال کافر به صورت مؤمن در مقابل مرده مطرح شده است فرمود ﴿لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَي الْكَافِرِينَ﴾ طبق اين تقسيم سوره مبارکه «يس» انسان يا زنده است يا کافر نفرمود يا زنده است يا مرده زنده يا مؤمن است يا کافر در امور چهارگانه در اموري که صنعت احتباک است دو امر از امور چهارگانه را ذکر کرده تا دو امر ديگر معلوم بشود تقسيم اولي اين است که انسان يا زنده است يا مرده زنده يا مؤمن است يا کافر ولي قرآن در سوره «يس» اين چنين تقسيم نکرده فرمود انسان يا زنده است يا کافر يعني کافر مرده است ديگر ﴿لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَي الْكَافِرِينَ﴾ که يکي از صنايع بديع که در مطول نام برد مستحضريد همين است که اگر چهار مطلب شد انسان دو مطلب از مطالب اربعه را بگويد تا مخاطب آن دو مطلب ديگر را بفهمد اخلاق انسان را زنده نگه مي­دارد يک بعد از حيات اگر بيماري در او پيدا شده درمان مي­کند دو پس کار اساسي اخلاق طب روحاني است عمده آن است که ما بعد از مرگ چون از پوست به در مي­آييم نه اينکه بپوسيم يک بدني مي­خواهيم حالا اين بدن ما در قبر دارد مي­پوسد ولي ما در برزخ بالأخره يک بدني داريم آن بدن را بايد محکم و متغن ما بسازيم يک و زيبا و جميل بسازيم دو يعني هم بايد معماري خوب داشته باشيم و هم بايد هنرمندانه بدن را بسازيم همه ما مي­خواهيم زيبا باشيم زيبايي دنيا معيار نيست نه به دست ماست نه معيار بعضيها در منطقه­هايي استوايي زندگي مي­کنند در منطقه­هاي گرمسير زندگي مي­کنند رنگين پوست هستند بعضي در جاي ديگر زندگي مي­کنند رنگ پوستشان ديگر است اين معيار ارزش نيست بين سهيب رومي و بلال حبشي از اين جهت تمايزي نيست اما برابر آيات قرآن يک عده رو سياه هستند يک عده رو سفيد خب رو سياهي در قيامت زشت است ديگر ﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾ ما بايد روسفيد باشيم و زيبا هم بايد بدن متغن و محکم داشته باشيم که آن فشارها را بتواند تحمل بکند چه آن را نلرزاند و هم زيبا پس ما سه کار اساسي داريم يکي حيات و سلامت بعد از حيات دو متغن سازي پيکره بدن سوم زيباسازي کار هنر است اينکه گفتند در هنگام وضو هنگام غسل وجه صورت را مي­شوريد اين دعا را بخوانيد «اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهي‏ يَوْمَ تَسْوَدُّ فيهِ الْوُجُوهُ وَلا تُسَوِّدْ وَجْهي‏ يَوْمَ تَبْيَضُّ فيهِ الْوُجُوهُ» همين است خب همه ما از زيبايي خوشمان مي­آيد ولي خودمان را بايد بسازيم ديگر آن روز که کسي در اقليم زندگي نمي­کند

    برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند -

    برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن عرض تعزیت به مناسبت ایام شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) درباره اهمیت
    شکر نعمتهای الاهی فرمودند:

    در مسائل اخلاقي گاهي مسئله ذكر، فكر، شكر و مانند آن مطرح مي‌شد كسي كه متخلِّق به اخلاق الهي است او همواره شاكر است شكر به اين است كه انسان نعمت را بشناسد (اولاً) راه مصرف كردن آن را بداند (ثانياً) در به كار گيري آن نعمت در راه صحيح غفلت نكند (ثالثاً) اين راه را هم ادامه بدهد (رابعاً) گاهي ممكن است انسان كه در مسائل اخلاقي تلاش و كوشش مي‌كند نعمتهاي ظاهر را شناسايي بكند و اينها را سعي كند به‌جا مصرف كند اما نعمتهاي باطني را نشناسد و در مصرف كردن آنها هم احياناً اشتباه مي‌كند ما نعمتهاي ظاهري داريم يعني چشم و گوش داريم دست و پا داريم مال داريم مِلك داريم كه مال و مِلك جداي از ما هستند و اينها را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (يك) اعضا و جوارح را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (دو) اين زبان را فقط در راه تعليم به كار ببريم در راه هدايت مردم به كار ببريم در راه ارشاد ديگران به كار ببريم و مانند آن; چشم را در راه صحيح به كار ببريم با مطالعه كتاب يا كارهاي نافع به كار ببريم اگر كسي يكي از اين نعمتها را بي‌جا مصرف كرد كفران نعمت كرد يعني اگر با زبان گناه كرد يا با چشم گناه كرد نعمت را بي‌جا مصرف كرد اينها چيزهاي روشن است كه همه ما مي‌دانيم اما نعمتهاي دروني را كه خيلي بايد مراقب باشيم گاهي غفلت مي‌كنيم.

    تقوا باعث محرومیت از زندگی دنیوی نمی شود -

    تقوا باعث محرومیت از زندگی دنیوی نمی شود

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به نامه 27 نهج البلاغه از سوی امیرمومنان (ع) به محمد بن ابا بکر فرمودند: رعایت تقوا در دنیا باعث محرومیت از زندگی دنیوی نمی شود.
    معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند: انسان با تقوا نیز می تواند زندگی مقبول و با رفاه که آخرت را در پی دارد داشته باشد و این چنین نیست که فرد متقی از زندگی مقبول و آبرومند در دنیا محروم باشد.

    ایشان افزودند: در این نامه به فرشته ای بال دار اشاره شده که آن فرشته ها تحت قدم عالمان علوم الهی در حوزه و دانشگاه هستند و این فرشته ها بال های خود را پهن می کنند تا دانشجو و طلبه بر روی پر آن ها نشسته ، پر درآورده و آیین پرواز بیاموزند.
    ایشان ابرازداشتند: فرشتگان مذکور به طمع طعمه نیستند تا شرق و غرب را به دنبال تالابی پرواز کنند و اگر به شاگردان خود بال و پر می دهند به این دلیل نیست که در جهت حرکت کنند برای آن است که از جهت حرکت کنند.

    استاد برجسته حوزه علمیه قم اضافه کردند: این فرشته می خواهد کسی که روی بال او نشست را از ملک به ملکوت پرواز دهد و اگر کسی روی این پرها نشست و به طمع طعمه بود دیگر روی پر فرشته ها نبوده است.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در ادامه مباحث اخلاقی هفتگی خود خاطر نشان کردند: اخلاق غیر از موعظه ، پند و اندرز است ، در امور فقهی می گویند فلان کار به این دلیل حرام است اما در اخلاق می گویند فلان کار سم است.

    مفسر بزرگ قرآن کریم ادامه داد: اخلاق این نیست که بگویند گناه نکنید و حرام است ، اخلاق می گوید اگر ظلم کنید مستحق جهنم خواهید بود.
    ایشان اخلاق را زیرمجموعه فلسفه الهی در شناخت تجرد روح و حقیقت جنگ داخلی بین حق و باطل ذکر کرده و افزودند:جهاد اکبر درگیری بین 75 تیر انداز حق با 75 تیر انداز باطل است و خداوند سه قوه را در درون ما جدا از هم با هماهنگی آفریده است که شامل قوه تقنینی ،عقل عمل و نفس لوامه می شود.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی افزودند: قوه تقنینی به حکمت عمل نیز تعبیر شده است اما نفس اجرا به عهده عقل عمل است که این عقل عمل زیر مجموعه های فراوانی چون شهوت و غضب را در بردارد.
    ایشان افزودند: نفس لوامه که خدا به آن قسم یاد کرده است قاضی و داور است که بین مصوبات عقل نظر و اجرای عقل عمل وبالعکس تعادل ایجاد می کند و لذا نفس لوامه از آن جا که جایی برای رشوه دادن و ظلم کردن نیست به قیامت شباهت دارد.

    تشخیص حق بوسیله سیره علی (ع) است -

    تشخیص حق بوسیله سیره علی (ع) است

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی فرمودند: تشخیص حق بوسیله سنت و سیره علی (ع) است و این حق در مقام فعل است.
    معظم له روز پنج شنبه در درس اخلاق خود فرمودند: بیانات نورانی امیرمومنان علی (ع) مانند آیات قرآن کریم از جواهر الکلم است و رسول اکرم (ص) نیز در دعایی از خداوند خواستند که حق را در مدار علی (ع) قرار دهد.

    ایشان اظهار داشتند: حق با خدا نیست ، حق از خدا است ، خداوند خود حق محض است زیرا همتایی ندارد که با او چیزی مانند حق باشد.
    معظم له فرمودند: بسیار از بیاناتی که خدا در قرآن فرموده اند و یا پیغمبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بیان کرده اند مصداق کامل بسیاری از آن ها علی (ع) است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند: رقیب سر سخت ما که ابلیس است شش هزار سال سابقه عبادت دارد و ضمن آن که بی رحم است رقیب سرسختی برای ما به شمار می رود.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی فرمودند: خدا در سوره یس فرمود عقلا و حکما حواسشان باشد که ابلیس تا آخر دست بردار نیست و رقیب سرسختی است.
    استاد برجسته حوزه علمیه قم افزودند: رقیبی چون ابلیس را داریم که به خود نیز رحم نکرده است و محصول شش هزار سال عبادت خود را به آتش کشیده است.

    ابعاد علمی و عملی شخصیت حضرت زهرا -

    ابعاد علمی و عملی شخصیت حضرت زهرا

    سخنرانی حضرت ایت الله جوادی آملی(حفظه الله) سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله و صلّي الله علي جميع الأنبياء والمرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء الي الله

     

    حضرت زهرا (سلام‌الله‌عليها) همتاي قرآن كريم
    شهادت صديقه كبرا فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه عليها) را به پيشگاه بقيه الله (ارواح من سواه فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم. اميدواريم خداي سبحان اين عرض ارادت همه شما را ذخيره دنيا و آخرت همگان قرار بدهد و توفيق بهره برداري از معارف آن حضرت را نصيب همه شما بفرمايد. وجود مبارك صديقه كبرا فاطمه زهرا (سلام الله عليها) سيره و سنتي دارد كه معرف هويت اوست؛ چون اين ذات پر بركت همانند ساير ذوات قدسي همتاي قرآن كريم‌اند و قرآن كريم عباراتي دارد، اشاراتي دارد، لطايفي دارد، و حقايقي؛ چه اينكه از امام حسين (عليه السلام) و امام صادق (سلام الله عليه) رسيده است كه قرآن به چهار بخش تقسيم مي‌شود، چهار درجه دارد: يك درجه‌‌اش براي توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن اشارات قرآن است و والاتر از آن لطايف قرآن است و قله قرآن حقايق قرآن است كه مخصوص انبياست . صديقه كبرا هم كه از ذوات قدسي عترت (عليهم الصلاة و عليهم السلام)اند، سيره و سنتي دارد كه بخشي جزء عبارات آن سيره است، توده مردم از آن بهره مي‌برند؛ بخشي مربوط به اشارات سيره آن حضرت است كه خواص استفاده مي‌كنند و بخشي مربوط به لطايف سيره و سنت آن حضرت است كه أخص بهره مي‌برند و بخشي مربوط به حقايق فاطميه است كه أنبيا استفاده مي‌كنند و ديگران طرفي نمي‌بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقيقت همانند بحث درباره قرآن كريم است. (اين مطلب اول).



    عالم عادل هيچ گاه به بيراهه نمي‌رود -

    عالم عادل هيچ گاه به بيراهه نمي‌رود

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي:
    استاد برجسته حوزه علميه فرمودند: عالم عادل به خاطر بهره‌مندي از عقل نظري و عقل عملي، نه بيراهه مي‌رود و نه راه كسي را مي‌بندد.
    ايشان تاكيد كردند: اگر كسي مظلومان شهيد شد ولي او حق انتقام دارد و اينكه خداي سبحان به ما توفيق عطا كند كه خون بهاي امام حسين عليه السلام را بگيريم‏، يك ادعاي بزرگي است چون ما جزو اولياء و بازماندگان حسين بن علي عليه السلام هستيم، به خاطر اينكه وقتي وجود مبارك حضرت رسول صل الله عليه و آله و سلم فرمود «انا و عليّ ابوا هذه الامة» من و علي پدر اين امت هستيم، و اعلام رسمي فرمودند كه بيائيد فرزندان ما شويد، ما لبيك گفتيم و اگر كسي فرزند اين خاندان شد تا روز قيامت بايد خون بهاي امام حسين عليه السلام را بگيرد.
    مفسر بزرگ قرآن كريم در بخش ديگري از فرمايشات خود به مسئله اخلاق اسلامي اشاره كردند و يادآور شدند: ذات اقدس اله وقتي انسان را آفريد فرمود: «لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم» و اين انسان را خليفه خود قرار داد تا خُلق را بسازد.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي تاكيد كردند: در درون ما بدني به وسيله عقايد و اخلاق ما ساخته مي شود كه وقتي ما مرديم با آن بدن در صحنه قيامت محشور مي‌شويم.
    اين مرجع تقليد با بيان اينكه خُلق يك حقيقت خارجي است، تصريح كردند: ما تا خود و عقايد و اوصاف خودمان را نشناسيم و پيوند بين عقيده و وصف، عقيده و معتقد، وصف و موصوف و... را ارزيابي نكنيم از نظر علمي در كارمان موفق نيستيم.
    معظم له با تاكيد بر اينكه همان گونه كه در محدوده بدن چهار گروه وجود دارد، در محدوده جان هم گروه‌هاي چهارگانه‌اي وجود دارد، به تشريح اين گروه‌ها پرداختند و افزودند: در محدوده بدن، برخي از نيروهاي ما عهده‌دار ادارك (مثل چشم و گوش و...) و برخي عهده‌دار تحريك(دست و پا و...) هستند؛ برخي‌ها مجاري اداركي قوي و مجاري تحريكي سالمي دارند كه اگر خطري را ديدند فورا از صحنه فرار مي‌كنند، يعني چشم بينا و پاي دونده دارند و اگر مار و عقربي را مشاهده كردند فرار مي‌كنند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي ادامه دادند: بعضي ديگر مجاري اداركي قوي دارند اما مجاري تحريكي آنها ضعيف است، مثل كسي كه چشم و گوش داشته باشد اما دست و پاي او فلج است؛ اين گونه افراد مار و عقرب را مي‌بينند ولي قدرت فراركردن را ندارند و وقتي دچار مشكلي شدند نمي‌توانيم به آنها بگوئيم مگر نديديد؟ به خاطر اينكه دست و پايي براي فراركردند ندارند.
    ايشان با تشريح وضعيت گروه‌هاي سوم و چهارم، اظهار داشتند: دسته سوم كساني هستند كه مجاري تحريكي قوي، اما مجاري اداركي ضعيفي دارند، يعني خطرها را نه مي‌بينند و نه مي‌شنوند، اما دسته چهارم از ناحيه مجاري اداركي و تحريكي ضعيف هستند، يعني نه مي‌بينند، نه مي‌شنوند و نه دست و پا دارند.

    دستي كه به طرف خدا دراز شد يقيناً خالي برنمي‌گردد/ هيچ لذّتي براي مؤمن به اندازه لذّت مرگ نيست -

    دستي كه به طرف خدا دراز شد يقيناً خالي برنمي‌گردد/ هيچ لذّتي براي مؤمن به اندازه لذّت مرگ نيست

    حضرت استاد جوادی آملی در درس اخلاق که با حضورجمعی از فضلا و اساتید حوزه و دانشگاه و برخی فرماندهان سپاه پاسداران برگزار شد فرمودند:در بحثهاي اخلاقي عنصر محوري‌اش تقواست اما اخلاق, بين راه است يعني اگر كسي كارهاي واجب را انجام داد كارهاي حرام را ترك كرد اين به مقصد نرسيده است در بين راه است البته اگر راهش منقطع شد همان‌جا پاداش خود را مي‌گيرد ولي آن مقصد نهايي با تقواشدن نيست اين تقوا, زاد است زاد يعني توشه. فرمود: «تزوّدوا فإنّ خير الزّاد التقويٰ» توشه تهيه كنيد بهترين توشه هم تقواست خب پس تقوا مقصد نيست تقوا منتها نيست نه مقصد است (يك) و نه مقصودي است كه او را در مقصد زيارت كنيم (دو) براي اينكه زاد است توشه است نفرمود به طرف تقوا حركت كنيد فرمود به طرف محبوبتان حركت كنيد براي توشه در راهتان بايد باتقوا باشيد «تزوّدوا فإنّ خير الزاد التقويٰ» بهترين توشه تقواست معلوم مي‌شود ما مسافريم, مقصدي داريم, مقصودي در آن مقصد هست و براي رسيدن به آن مقصد, توشه مي‌خواهيم و توشه‌مان تقواست.
    ایشان خاطر نشان کردند: اخلاق, حدّاقل و كف نظام است اگر اخلاق در جامعه‌اي رعايت بشود آ‌ن نظام, نظام قابل قبول است بارها به عرضتان رسيد الآن چند ميليون پرونده‌اي كه در دستگاه قضايي هست براي فقدان مسائل اخلاقي است يعني اگر جامعه‌اي واجب را انجام بدهد حرام را ترك بكند نه بيراهه برود نه راه كسي را ببندد اينها الفبا, الفبا يعني الفباي دين است آن وقت مي‌شود مدينه فاضله كسي گران‌فروشي نكند, كم‌فروشي نكند, تهمت نزند, دروغ نگويد, نگاه به نامحرم نكند, روميزي و زيرميزي نگيرد, وقف‌خوري نكند, رباخوري نكند اينها چيزي است كه همه ما مي‌دانيم مسئله پيچيده نظري نيست و جزء ضروريات هم است بخشي از اينها تقليد هم نمي‌خواهد براي اينكه تقليد در مسئله‌اي است كه آدم علم ندارد ما احكام نماز را بايد تقليد بكنيم اما اينكه نماز ظهر چهار ركعت است نماز عصر چهار ركعت است اينكه تقليد نمي‌خواهد اگر چيزي براي انسان ضروري بود, يقيني بود كه قرآن اين را مي‌گويد پيغمبر اين را مي‌گويد اهل بيت اين را مي‌گويند خب ما در اين كار مجتهديم در ضروريات تقليد نمي‌خواهد در نظريات است كه تقليد مي‌خواهد چگونه نماز بخوانيم چگونه روزه بگيريم بله تقليد مي‌خواهد اما اصلِ اينكه در ماه مبارك رمضان روزه واجب است خب همه ما مي‌دانيم ديگر اين را به صورت شفاف قرآن و اهل بيت براي ما بيان كردند كه ضروري است براي ما, وقتي ضروري است ديگر نيازي به ديگري ندارد. بسياري از اين مسائل هم ضروري است مطلب عميق پيچيده نيست. قرآن براي اين كف نيامده كارهاي سقف آمده.

    اهل حياء در جامعه كريم هستند/ اخلاق مانند ظرف بلورين جامعه را جذب مي‌كند -

    اهل حياء در جامعه كريم هستند/ اخلاق مانند ظرف بلورين جامعه را جذب مي‌كند

    حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: اهل حیاء در جامعه کریم هستند و اخلاق در این میان به مثابه ظرف بلورینی جامعه را جذب می کند.
    خلاصه درس اخلاق:

    معظم له روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند :در اسلام سه فصل مطرح است يك فصل مربوط به فقه است ، يك فصل مربوط به حقوق است و يك فصل نیز به اخلاق مربوط می شود.
    ایشان افزودند : آن فصلي كه مربوط به حقوق است احكام الهي است و حقّ الله است ،بر ما واجب است كه عمل بكنيم و در اجراي آن كوتاهي نكنيم و اگر كسي خواست اجرا كند او را تأييد كنيم يا مانع او نشويم اين بخشهاي فقه است و احكام الهي.
    معظم له ابراز داشتند : هر چه دين خدا و حكم خدا شد نه تنها بايد اجرا كنيم و مانع مجريان نشويم بلكه بايد آنها را تأييد كنيم اين ﴿وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا﴾ براي چند نكته است ، نكته اول اين است كه مؤمنان عبرت بگيرند نكته دوم آن است كه مؤمنان قدرت بگيرند وقتي ببينند حدود الهي اجرا مي‌شود مقتدر مي‌شوند اين ﴿وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ﴾ تنها براي عبرت‌گيري نيست براي قدرت‌يابي هم است اين مربوط به فقه است كه حقّ الله است.
    ایشان افزودند : حقوق مربوط به مسائلي است كه افراد نسبت به يكديگر دارند اگر به كسي ظلم شده است او برابر عدل مي‌تواند انتقام بگيرد آياتي از اين قبيل كه ﴿مَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ﴾ يا ﴿وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ﴾ اينها نشانه آن است كه جامعه مي‌تواند حقّ خودش را احيا بكند احقاق حق بكند استيفاي حقوق بكند.
    حضرت آیت الله جوادی آملی اظهارداشتند : اما بخش اخلاق كه هم مكمّل و متمّم مسئله حقوق است و هم در تأييد و اجراي فقه و دين خدا سهم تعيين‌كننده‌اي دارد آن است كه انسان برابر احسان عمل كند نه برابر عدل.
    ایشان تاکید کردند : اگر بخواهيم جامعه را با قانون اداره كنيم بسيار سخت است چون قانون كفِ تمدّن است و نشان عدم كارآيي قانون همين هفت هشت ميليون پرونده‌اي است كه در دستگاه قضايي است.
    معظم له اضافه کردند :نتيجه اين ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ انباشته شدن شش هفت ميليون پرونده در دستگاه قضايي است اما اگر ﴿وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ در جامعه رشد كرد ديگر از كفِ تمدّن مي‌آييم سطح تمدّن با گذشت مي‌شود جامعه را متمدّن كرد با خوبي بايد جلوي بدي را گرفت يك وقت كه ما گذشت كرديم آن برمي‌گردد خودش شرمنده مي‌شود.
    ایشان افزودند : دين ما را به حياء دعوت كرده است ، اين حياء سرمايه‌اي است كه خدا به ما داد و باعث كرامت انسان است يك انسان اهل حياء در جامعه كريم است ، نه بد مي‌كند نه بدي را فوراً بر اساس ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ پاسخ مي‌دهد بلكه بر اساس ﴿وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ پاسخ مي‌دهد ، اين انسان باحياء را ذات اقدس الهي دوست دارد اين سرمايه را به ما داد در همه هست حتي در بزهكاران و تبهكاران هست منتها با شدّت و ضعف.

    محاسبهٴ نفس -1 -

    محاسبهٴ نفس -1

    سایت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج در نظر دارد فعالیت های پژوهشی گروه های علمی پژوهشگاه را متناسب با فعالیت های خود به صورتی متفاوت منتشر نماید. در همین راستا متن پیش رو نگاهی به بحث محاسبه نفس در نظر آیت الله جوادی آملی است که توسط گروه اخلاق در اختیار سایت قرار گرفته است.
    در این نوشتار آیت الله جوادی آملی با اشاره به اهمیت بحث محاسبه در آموزه های دینی، آن را مقدمه اصلاح امور فردی و تأمین سعادت اجتماعی می دانند.

    امام كاظم (ع) می فرماید: «ليس منّا مَن لم يحاسب نفسه فى كل يوم فإن عمل حسناً ازداد الله شكراً و ان عمل سيّئاً استغفر الله و تاب إليه».[1] از ما نيست كسي كه خود را هر روز محاسبه نكند اگر كار نيكي انجام داد بر شكر خود بيفزايد و اگر گناهي مرتكب شد استغفار و توبه كند.
    يكي از موضوعات مهم اخلاق در نظام تربيتي اسلام، كه در طول تاريخ مورد توجه بزرگان قرار گرفته موضوع خودسازي و تهذيب نفس است. زيرا كه خودسازي، مقدمه اصلاح امور فردي و تأمين سعادت اجتماعي است.

    از خدا شرم کن؛ اول خودت را موعظه کن

    در روايت آمده است كه داود پيامبر (ع) در حال مناجات به خداوند عرضه داشت، بار پروردگارا مرا براي دعوت امّت فرستاده‌اي، حال آن‌كه آنان نصيحت مرا قبول نمي‌كنند. از جانب خداوند وحي شد كه: «عِظ نفسك فإن اتعظت فعِظ الناس و إلاّ فاستحيى من الله». اي داود اوّل نفس خود را نصيحت كن بعد از آن به موعظت مردم مشغول شو (تا گفتار تو موافق كردارت شود) و الاّ از خداوند شرم كن.[2]

    با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم -

    با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم

    خلاصه درس:
    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء ، معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند:ما با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم ، اصل اول اين بود كه انسان يك موجود تكويني و حقيقي است يك امر اعتباري نيست اصل دوم اين بود كه اين انسان متكامل و پوياست راكد و جامد نيست اصل سوم اين بود كه تكامل و پويايي يك موجود تكويني و خارجي بايد با امور تكويني و خارجي باشد با امور قراردادي و اعتباري و انتزاعي نمي‌شود يك موجود تكويني حقيقي را كامل و پويا كرد.
    ایشان افزودند : اصل بعدي آن است كه اين قوانيني كه ما داريم و اجرا مي‌كنيم همه اينها اعتباري است حرمت، وجوب، حليّت، مالكيّت، مملوكيّت، رياست و مرئوسيّت اينها عناوين اعتباري است.
    ایشان ادامه دادند : چيزي در خارج به عنوان مالكيّت به عنوان ملك نداريم آنچه در خارج وجود دارد زمين است خانه است عنوان ملكيّت, عنوان غصب و امثال ذلك اينها عناوين اعتباري است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند : حتماً اين عناوين اعتباري و انتزاعي يك تكيه‌گاهي حقيقي دارند اگر اين عناوين اعتباري را ما از رسوبات و رسوم و عادات و آداب مردمي بگيريم هرگز انسان به مقصد نمي‌رسد و كامل نخواهد شد ولي اگر از واقعيّتي گرفتيم هم كمال انسان را تأمين مي‌كند هم اين قوانين پشتوانه اعتباري دارد.
    ایشان ابرازداشتند: اگر قوانين از وحي گرفته نشود نه مناسب با حقيقت گذشته است نه مناسب با حقايق آينده يعني بعد از مرگ دست اينها خالي است كارهايي انجام دادند كه آنجا خريدار ندارد كارهايي كه آنجا خريدار دارد اينها تحصيل نكردند.
    حضرت آیت الله جوادی آملی ابراز داشتند : بنابراين حتماً اين قوانين اعتباري ما بايد از يك جايگاه حقيقي انتزاع بشود و آن ملاكات واقعي ، مصالح واقعي و مفاسد واقعي است كه ذات اقدس الهي مي‌داند اين راههاي طي‌شده بود.
    معظم له افزودند : مهم‌ترين دليل و متقن‌ترين دليل نياز بشر به وحي را عقل اقامه مي‌كند و ارائه مي‌كند اين كتابهاي حكيمان است كه پر از اين ادلّه است و اگر بشر موجودي بود خودرو كه از همين طبيعت برمي‌خاست و در طبيعت فرو مي‌رفت و محو مي‌شد آنها مي‌توانستند براي بشر قانون وضع كنند.

    اخلاق جزو قویترین علوم استدلالی است -

    آیت الله جوادی آملی: اخلاق جزو قویترین علوم استدلالی است
    حضرت آيت الله جوادي آملي «مد ظله» در ديدار جمعي از طلاب و فضلاي حوزه علميه قم که روز پنج شنبه 16/7/88 برگزار شد به تشريح علم اخلاق و ميزان اهميت آن مطالب مهمي و ارزشمندي را ايراد فرمودند.
    معظم له در باب اهميت علم اخلاق نزد علماي سلف و کاربرد آن و همچنين تقسيم علم اخلاق به سه قسمت فن اخلاق، مبادي اخلاق، و کاربرد اخلاقي آن فرمودند:
    "گرچه آشنايي به مبادي اخلاقي براي ما روحانيون ثمره علمي دارد، اما ثمره عملي‌اش براي ما کم است. همينطور قسم کاربرد اخلاقي که با وجود اينکه مثلا کاربرد اخلاق پزشکي يا قضايي يا اقتصادي براي ما ماحصل علمي دارد ـ يعني اگر خواستيم در همايش‌هاي آنها شرکت کنيم، سخن بگوئيم، چيزي در اين زمينه به عنوان مقال يا مقاله ارائه کنيم، براي ما نافع است ـ اما کاربرد عملي‌اش براي کم است. ولي قسم اول يعني فن اخلاق - که در آن از دستورهاي رسمي اخلاق سخن به ميان مي‌آيد و اينکه چگونه انسان زندگي سعادت‌مندانه داشته باشد و راه رسيدن به اين زندگي سعادت‌مندانه چگونه است- علاوه بر داشتن ثمره علمي، ثمره عملي فراواني براي ما دارا مي‌باشد."

    فن شريف اخلاق چهار نتيجه دارد -

    فن شريف اخلاق چهار نتيجه دارد

    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي امروز در جلسه اخلاق که با حضور جمعي از اساتيد و دانشجويان تعدادي از دانشگاههاي کشور برگزار شد، با يادآوري مجدد آنچه که در مورد اخلاق اسلامي در جلسات گذشته بيان شده بود، اظهار داشتند: فن شريف اخلاق چهار نتيجه دارد که ضعيفترين آن مربوط به دنيا و سه نتيجه عميق آن مربوط به عالم بعد از مرگ است.
    ايشان فايده آنچه که از فن اخلاق مربوط به دنيا ميباشد را اندک توصيف کردند و گفتند: سرّ کم بودن اثر اين بعد از اخلاق آن است که برکت اخلاق در دنيا به اندازه خود دنياست. ممکن است دنيا هزار سال يا کمتر و بيشتر باشد، در اين صورت اين نتيجه اخلاق نيز به همين ميزان عمر دارد.
    معظم له تاکيد کردند: فاصله اين دنيا و آخرت نامتناهي است، چون آخرت نامتناهي است و اگر سخن از ابديت است، ابديت سال و زمين ندارد.
    استاد برجسته حوزه اظهار داشتند: حداقل فايده اخلاق اين است که انسان وارسته ميسازد که به هيچ وجه خلاف نميکند و نه خلاف ميپذيرد.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي به سه فايده ديگر فن اخلاق اشاره کردند و افزودند: همه ما علاقه منديم سالم باشيم، بدن استواري داشته باشيم و بسيار زيبا محشور شويم؛ اين سه کار را اخلاق انجام مي دهد، يعني انسان زنده وارد برزخ ميشود و اگر وارد برزخ شد بايد سالم باشد و حيات و سلامت انسان در برزخ با اخلاق تامين ميشود.
    ايشان تاکيد کردند: انسان با اخلاق در بخش فقهي مواظب حلال و حرام و همچنين در بخش حقوقي مواظب عبد و ظلم است؛ اين انسان بدني ميسازد که در رويارويي با مرگ آسيبي نميبيند.
    معظم له در توضيح بيشتر فن اخلاق و تاثيرگذاري آن بر انسان اظهار داشتند: در فرهنگ ديني ما، انساني که با مرگ دست به گريبان است مرگ را ميميراند و ميپوساند، نه اينکه خودش بميرد و بپوسد.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي ادامه دادند: آنهايي که فکر ميکنند با مرگ انسان دنيا تمام ميشود فکرشان پوچ است.
    استاد برجسته حوزه در همين بخش از فرمايشات خود به آياتي از سوره مبارکه جمعه در مورد زندهبودن انسان پس از مرگ اشاره کردند و گفتند: خداوند کريم ميفرمايد که مرگي که شما از آن هراسانيد، وقتي با آن برخورد کرديد، در اين نبرد شما پيروز ميشويد و ميرويد و ابدي ميشويد و ديگر در برزخ و قيامت و بهشت مرگي نيست.
    ايشان با بيان اينکه نکته که در آخرت الفباي دين از انسان پرسيده ميشود، اظهار داشتند: فشار مرگ آن طور نيست که به انسان اجازه دهد الفباي دين را به ياد داشته باشد، براي اينکه مرگ مثل بعضي بيماريها نيست که به برخي از سلولهاي بدن فشار وارد کند، بلکه مرگ به کل بدن فشار وارد ميکند.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي تصريح کردند: بايد در اين دنيا بدني بسازيم که فوق بدن باشد که در قيامت تريبون را به دست او بدهيم تا سخنگوي ما باشد.
    ايشان همچنين به بيان آياتي از سوره مبارکه واقعه پرداختند و افزودند: در صحنه قيامت که يک روزش 50 هزار سال است، کل نظام در هم کوبيده ميشود؛ نه آفتابي هست و نه ماه و نظام کيهاني. در آن روز که ميلياردها ميليارد بشر حاضر هستند هيچ نوري نيست که انسان ببيند، و هر کسي که به آن دنيا ميرود بايد نور را همراه خودش ببرد

    اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتماعی ضعف قانون رانیز ترمیم می کند -

    اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتماعی ضعف قانون رانیز ترمیم می کند

    حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند:اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتملاعی ضعف قانون را نیز ترمیم می کند و در هر جایی که شاهد باشیم قوانین اجتماعی دچار کمبود شده اند اخلاق می تواند نقش ترمیم کنندگی خود را ایفا کند. خلاصه درس اخلاق معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند: گذشته از اينكه سطح اخلاق از سطح بسیاری از علوم دیگرعميق‌تر است قلمرو نفوذ آن نیز بيشتر از علوم ديگر است. ایشان افزودند : قانون تنها روابط اجتماعي میان مردم را تأمين مي‌كند اما اخلاق هم روابط اجتماعي ما را تكميل کرده و هم ضعف قانون را ترميم مي‌كند. استاد برجسته حوزه علمیه قم ابرازداشتند :اخلاق علاوه بر این که روابط خانوادگي و قوم و قبيله ای را تأمين مي‌كند رابطه خودمان با خودمان را نیز و هم رابطه خودمان با خدايمان را برقرار مي‌كند. ایشان ادامه دادند : اخلاق به انسان ها مي‌گويد که شما دو لايه هستيد ، يك لايه به حسب ظاهر در اختيار شما است و آن لايه ديگررا به عنوان امانت در اختيار شما قرار داده اند که براي شما نيست. حضرت آیت الله جوادی آملی اظهار داشتند : ظلم یعنی ظالم از مرز خود تعدّي كند و وارد محدوده ممنوعه ديگري شود ، اگر كسي در محدوده خودش حركت مي‌كند ظلمی بوجود نخواهد آمد. ایشان افزودند : انسان دو لايه دارد ،يك «من» است كه خداي سبحان به حسب ظاهر در اختيار او قرار داده است و يك «من» است كه خداي سبحان آن را به عنوان راهنما و چراغ راه در كنار جان انسان مستقر كرده که اين امانت خدا است و براي او نيست. معظم له فرمودند : جبهه رفتن ، كُشته شدن و مجروح شدن براي ما دشوار است ، آن خودي كه خليفة الله است مي‌گويد با خدا معامله كردي و به جبهه رفتی ، با خدا كه رفتي جانباز شدي ، حال تمام خدماتي كه در مملكت مي‌شود اول ثواب را در نامه عمل امام ، شهدا و جانبازان مي‌نويسند و سپس ثواب آن درباره مسئولان محترم نوشته می شود. ایشان با بیان این که مگر انسان مجاز است كه خودش را ذليل كند ، كوچك كند و برده كسي بشود افزودند : اخلاق تأمين كننده حقوق ما با خود ،تنظیم رابطه بندگی بین ما و خدا و هم چنین تنظیم کننده مسایلی چون روابط خانواددگی است و در این راه هرکجا که قوانين اجتماعي كمبود داشته باشند اخلاق نقش ترمیم کنندگی دارد. متن کامل بیانات معظم له در درس اخلاق – 14/7/90: الحمد لله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّيٰ و مِن أعدائهم نتبرّيءُ إلي الله. مقدم شما مهمانان بزرگوار علما, روحانيّت معزّز, مسئولين محترم نيروي انتظامي استانمان, مدير كلّ سازمان تبليغات و همراهانشان و عزيزان شهرداري تهران و برادران و خواهران دانشگاهي و حوزوي را گرامي مي‌داريم! دهه پربركت كرامت را به پيشگاه وليّ عصر تهنيت عرض مي‌كنيم! هفته نيروي انتظامي را به همه خدمتگزاران تهنيت و تبريك عرض مي‌كنيم! گزارش نافع و سودمندي كه فرمانده نيروي انتظامي استانمان مطرح كردند بسيار اميدبخش بود و همچنين گزارش كوتاهي كه از شهرداري استان تهران ارائه نمودند آن هم اميدبخش بود از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم كه سعي بليغ همه مسئولان نظام مخصوصاً اين ارگانهاي محترم را به احسن وجه مشكور قرار بدهد و اين نظام را تا ظهور وليّ‌اش از هر خطري محافظت بفرمايد و همه ما را خدمتگزاران اين نظام قرار بدهد و همه ما و خدمتگزاران نظام را مشمول ادعيه ذاكيه وليّ عصر(ارواحنا فداه) قرار بدهد! بحثهاي روز پنج‌شنبه درباره اخلاق بود و تتميم آن بحثها با جمله‌هايي از نهج‌البلاغه وجود مبارك اميرمؤمنان(سلام الله عليه) چون چند ماه تابستان اين بحث تعطيل شد رئوس آن مطالب را بازگو كنيم تا روشن بشود كه اخلاق جايگاهش كجاست؟ آن عناصر محوري كه قبل از تعطيلي تابستان مطرح بود عبارت از اين اصول بود: اصل اول اينكه انسان يك موجود حقيقي و تكويني است امر اعتباري و قراردادي نيست.

    حرف جهانی اسلام همان اخلاق است/ رعایت کردن مسائل اخلاقی، یک وظیفۀ انسانی الهی است -

    حرف جهانی اسلام همان اخلاق است/ رعایت کردن مسائل اخلاقی، یک وظیفۀ انسانی الهی است

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: علامه جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می گردد، فرمودند:
    امروز که اولین روز امامت حضرت ختمی امامت، وجود مبارک ولی عصر است. این عید پربرکت را به پیشگاه آن حضرت تهنیت عرض می کنیم. دهۀ پربرکت فجر را گرامی می داریم. در آستانۀ هفته وحدت و میلاد وجود مبارک رسول گرامی و امام صادق (سلام الله علیهما) هستیم؛ این ایام خجسته را هم به خاندان عصمت و طهارت و عموم ارادتمندان، تهنیت عرض می کنیم.
    در بحث های اخلاقی به این نتیجه رسیدیم که انسان یک حقیقت خارجی است و امری اعتباری نیست؛ این اصل اول. این حقیقت خارجی پویا و متکامل است، و راکد و ساکن نیست؛ این اصل دوم. تکامل یک موجود حقیقی و خارجی به کمال های حقیقی است نه اعتباری؛ این اصل سوم.
    دستورهایی که عبارت از باید و نباید است، عناوین اعتباری است: وجوب و حرمت، مالکیت و مملوکیت، و حلیت و حرمت عناوین اعتباری اند؛ این هم اصل چهارم. اصل پنجم این است که حتماً این دستورها یک پشتوانه حقیقی خواهند داشت؛ زیرا موجود حقیقی را نمی شود با عناوین اعتباری به کمال رساند.
    اصل ششم هم این بود که ما شواهد فراوانی داریم که این احکام اعتباری یعنی باید و نبایدهای اعتباری، وجوب و حرمت، حلیت و حرمت، صحّت و بطلان و این گونه عناوین اعتباری هم مسبوق به امور حقیقی اند در معنای مصالح و مفاسد؛ و هم ملحوق به امور حقیقی اند به عنوان بهشت و جهنم؛ یعنی این امور وقتی به عمل در می آیند به استناد آن مصالح مستور است که ما نمی دانیم و خدا می داند و خروجی این ها هم بهشت و جهنم است. بهشت و جهنم هم امر اعتباری نیست.

    اخلاق عملي جامعه را متمدن مي‌كند -

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي(مد ظله العالي):
    اخلاق عملي جامعه را متمدن مي‌كند

    مرجع تقليد جهان تشيع مشكل جهالت را مربوط به عقل عملي دانستند و فرمودند: اگر آنچه كه مي‌دانيم را به خوبي عمل كنيم هيچ مشكلي به وجود نمي‌آيد و جامعه متمدن مي‌شود.
    معظم له تصريح كردند: مشكل ما جهل نيست، بلكه جهالت است. جهل متعلق به دستگاه انديشه و جهالت مال دستگاه انگيزه است.
    استاد برجسته حوزه علميه با تاكيد بر اينكه مملكت ما را عقل اداره مي‌كند نه علم، اظهار داشتند: بيشتر مردم توفيق اينكه به صورت درازمدت در دانشگاه يا حوزه درس بخوانند را ندارند، بنابراين مقداري درس مي‌خوانند و مشغول كاري مي‌شوند.
    مفسر بزرك قرآن كريم مشكل جهل را مربوط به عقل نظري و مشكل جهالت را مربوط به عقل عملي دانستند و تاكيد كردند: اگر آنچه كه مي‌دانيم را به خوبي عمل كنيم هيچ مشكلي به وجود نمي‌آيد و جامعه متمدن مي‌شود.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي گفتند: شاني در جان ماست كه مسائل علمي را عهده‌دار است و حس را كنترل مي‌كند و وهم و خيال را رام مي‌كند و نتيجه عقلي مي‌گيرد و آن بخشي كه انگيزه را رام مي‌كند و غضب و شهوت را تعديل مي‌كند مربوط به عقل عملي است.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع با يادآوري اين نكته مهم كه مشكل ما اين است كه عقل عملي را نشناختيم و خيال مي‌كنيم كه مسائل با علم حل مي‌شوند، تصريح كردند: اگر كسي چشم بينا و گوش شنوا داشته باشد ولي دست و پاي او بسته باشد و نتواند از خطر نيش عقرب يا مار فرار كند، آن وقت اگر سئوال كنيم مگر عقرب يا مار را نديدي كه فرار كني، بايد از سئوال ما تعجب كرد نه از فرارنكردن آن شخص.
    ايشان گفتند: بخش زيادي از معركه گيري‌ها شيطان و ابليس در درون انسان به عقل عملي بر مي‌گردد. اينكه اميرالمومنين عليه السلام فرمود: (كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ) منظورشان به علم نبود، چراكه علم اسير نمي‌شود بلكه عقل عملي كه بايد عزم داشته باشد در جنگ با ديو درون و بيرون شكست خورد و به بند كشيده شد.
    معظم له تاكيد كردند: اگر دست عقل عملي را ديو درون بسته است، انسان هر چه درس بخواند جزم او تقويت مي‌شود نه عزم او.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي گفتند: اساس كار ما اين است كه ببينيم كدام عضو بدن كار مي‌كند و كدام عضوي كه كار مي‌كند مسئول است و دست و پاي كدام عضو مسئول بسته است تا با اخلاق، دست و پاي عقل عملي صاحب انگيزه و اراده كه گرفتار ديو شده را باز كنيم.

    خطبه­ هاي نوراني اميرمؤمنان در نهج البلاغه،مسئله اخلاق -

    خطبه­ هاي نوراني اميرمؤمنان در نهج البلاغه،مسئله اخلاق

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهران گرامي را که اسامي شريفشان را مطرح فرمودند گرامي مي­داريم اميدواريم خداي سبحان به همه شما و علاقه­مندان قرآن و عترت آن چه خير و صلاح و فلاح است مرحمت کند.
    برنامه­هاي ما در روز پنج شنبه به دو قسمت تقسيم مي­شد اول شرح بعضي از خطبه­هاي نوراني اميرمؤمنان در نهج البلاغه است بعد مسئله اخلاق و فن اخلاق و مباحث مربوط به اخلاق ارائه مي­شد به خطبه 216 نهج البلاغه رسيديم که بخشي از اين خطبه در نوبت قبل مطرح شد. بخش ديگرش اين است وجود مبارک اميرمؤمنان(سلام الله عليه)مي­فرمايد«ثُمَّ جَعَلَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَي بَعْضٍ»حضرت فرمود حق و تکليف مقابل هم­اند اگر کسي حقي داشت بر ديگري، ديگري هم حقي دارد بر او؛ اگر کسي حق داشت که ديگري عهده­دار انجام حق اين است او هم تکليفي دارد که حق ديگري را ادا کند بعد فرمودند اين تقابل حق و تکليف استثناپذير نيست اگر کسي حق داشت بدون وظيفه آن خداي سبحان بود لکن خداوند هم حق دارد بر بندگان هم براي بندگان خود براي خود تفضلّي قرار داده است که بندگان بايد اطاعت کنند او هم عهده­دار جزا و بهشت است اين بخش اول خطبه 216 بعد مي فرمايد حق در عالم بالاصاله براي خداست زيرا خداي سبحان جهان را آفريد يک، انسان را خلق کرد دو ، رابطه انسان و جهان را هم تنظيم کرد سه پس حق کلاً براي خداست ديگري چيزي از خود ندارد تا ما بگوييم او ذي­الحق است آن گاه بعضي از حقوق خود را در بين مردم تقسيم کرد يعني امت و امام، والي و مردم اينها يک حقوق متقابل دارند والي بر مردم حقوقي دارد و مردم بر ولات­شان حقوقي دارند«ثُمَّ جَعَلَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَي بَعْضٍ»حق پدر و مادر بر فرزند از همين اين قيبل است حق همسايه­ها از همين قبيل است حق همکارها از همين قبيل است حق استاد و شاگرد از همين قبيل است حق دو تا هم بحث يا دو شريک از اين قبيل است حقوق متقابلي است که خدا قرار داده آنها امور فرعي­اند اما اصلي­ترين حقي که در جامعه مطرح است حق حاکمان بر رعيت است مردم است و حق مردم بر حاکمان،«فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ لاَ يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْضٍ»يعني اين حقوق قابل تفکيک نيست اگر اين شخص يا اين شخصيت بر اينها حق دارد اينها هم بر او حق دارند و اصل حق براي خداست و خداوند اين حقوق را تنظيم کرد و قرار داد«وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلْكَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَي الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَي الْوَالِي»درست است پدر و مادر بر فرزند حق دارند و فرزند هم بر پدر ومادر حق دارد استاد و شاگرد حقوق متقابل دارند دو تا شريک يا دو تا هم بحث يا دو تا همکار يا دو تا همسايه حقوق متقابل دارند ولي اينها اجزاي يک جامعه­اند اصل جامعه که حق والي و مردم، حق مردم و والي است اگر محفوظ بماند آن حقوق ضمني هم محفوظ مي­ماند«وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلْكَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَي الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَي الْوَالِي»رعيت يک واژه معنادار لطيفي است يعني بايد مورد رعايت بشود نه رعيت يعني زير دست آن رژيم ارباب و رعيتي از اين فرصت و از اين کلمه استفاده بد مي­شد اين کلمه رعيت با مذمت همراه بود


    دعاهای نورانی امام سجاد(ع) برای رشد عقلی جامعه است -

    دعاهای نورانی امام سجاد(ع) برای رشد عقلی جامعه است

    اهل کسب و کار با دو عنصرتلاش در تولید و قناعت در مصرف اهل سعادتند/ تمام مشکلات ما در بدفهمی ،جهل علمی یا جهالت عملی است
    اسرا: دعای مکارم الاخلاق حضرت، گذشته از ثوابی که دارد، برنامهی زندگی را هم به ما یاد میدهد. ما اگر با خود درست کنار بیاییم و در داخلهی منزل عاقلانه زندگی کنیم، راحت هستیم. ایشان در دعای مکارم الاخلاق به خدای سبحان عرض می کند

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاقشان که مصادف با روز دوازدهم محرم و سالروز شهادت امام سجاد(ع) برگزار شد درباره شخصیت والای این امام معصوم فرمودند: وجود مبارک امام سجاد(ع) با اینکه شهادت سیدالشهداء(ع) و سایر شهدا را در کربلا مشاهده کرد، اما در دعاهای آن حضرت که در صحیفه آمده است، از خدای سبحان شهادت را مسئلت میکند. برای اینکه روشن شود وجود مبارک امام سجاد(ع) چه شهادتی را از خدا میخواهد، به خدا عرض میکند «خدایا ما منازل شهدا و سعادتمندان و شهدای بصیوف اعداء را از شما مسئلت میکنیم.» یک وقت گفته میشود «من مات علی حب آل محمد(ص)، مات شهیدا» یا «اگر کسی در راه تحصیل علم، هجرت کند، ثواب شهید را دارد.» اینگونه از موارد، ممکن است تفضلاً ثواب شهید داده شود، اما منظور امام سجاد(ع) از درخواست شهادت، همان شهادت در میدان جنگ است. لذا صریح عبارت ایشان در صحیفه سجادیه این است که منازل شهدای بصیوف الاعداء را از خدا میخواهد. معلوم میشود که روح ایشان، روح مبارزه و حماسه است و با اینکه آن همه رنج را تحمل کردند، مبارزه در راه حق را از خدا ی سبحان مسئلت میکند.
    حضرت استاد در ادامه فرمودند: آنکه اینها شهامت و شجاعت خود را در سایهی توحید دارند؛ یعنی با خدا مرتبط هستند. خدا منشاء قدرت و اسماء حسنای دیگر است و کسی که با خدا باشد، هیچ هراسی ندارد. اگر چه خدا با همه هست، ولی همه با خدا نیستند. مثل اینکه یک طبیب بصیری کنار بیماری کوری نشسته باشد، آن طبیب به این بیمار نزدیک و بیمار در اثر کوری از او دور است. خدا به ما نزدیک است و هرجا که باشیم، نزدیک تر از خدا فرضی ندارد. "اقربت الینا من حبل الورید"، بلکه "یحول بین المرء و قلبه" اما آنها لا تأمل ابصار ولکن تأمل قلوب التی فی الصدور، آن چشم دل که باید خدا را ببیند، کور است، لذا خدا با ما است، اما ما از او دور هستیم. وجود مبارک امام سجاد (ع) چون جزء اولوالابصار و دارای چشم ظاهر و باطن بود، خدا با او بود و او هم خدا را میدید. مرحوم کلینی (رضی) نقل میکند که «وجود مبارک امام سجاد(ع) فرمودند: اگر همهی مردم روی زمین بمیرند و فقط من بمانم، وقتی که قرآن با من باشد، احساس هراس نمیکنم. چون قرآن کلام خدا است، با من حرف میزند و من هم میشنوم. «ادعونی استجب لکم» رفیق به این خوبی که هرچه من بخواهم، او میگوید و هرچه هم من بگویم، او میشنود، آیا رفیقی از او بهتر هم هست؟ علم مطلق، قدرت مطلق، شهود مطلق و کرم مطلق. این بیانی که مرحوم کیلنی(ره) از وجود مبارک امام سجاد(ع) نقل میکند، نشانهی انسِ توحیدی آن حضرت است که « لو مات مَن بین المشرق و المغرب، لم استوحشت بعد آن یکون القران معی»

    وظیفۀ ما در عصر غیبت چیست؟ -

    وظیفۀ ما در عصر غیبت چیست؟

    علامه جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می گردد، با اشاره به یوم الله دهه فجر انقلاب اسلامی فرمودند:
    دهۀ پربرکت فجر را ارج می نهیم. در آستانۀ 22 بهمن و سی و سومین سالگرد پیروزی انقلابیم؛ این مناسبت را هم قدر می دانیم و حق شناسی می کنیم. همۀ این عناوین، به پرکت میلاد حضرت ختمی نبوّت، وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) و وجود مبارک امام صادق (علیه أفضل صلوات المصلّین) است که اگر نظام اسلامی مستقر شد و ایران طعم حریت را چشید و علاوه بر این ها، خاورمیانه دارد بیدار می شود و طعم استقلال را می چشد، به برکت قرآن و عترت است. قدر مشترک امامت و نبوّت، همان خلافت الاهی است: هم رسول خدا خلیفۀ خداست و امام نیز خلیفۀ خداوند است.
    این که زراره در دعاهای عصر غیبت از امام صادق (سلام الله علیه) نقل می کند که وقتی از آن حضرت پرسیده شد وظیفۀ ما در عصر غیبت چیست؟ حضرت این دعای معروف را تعلیم می دهد و عدّه ای این دعا را در عصر غیبت می خوانند. راز آن دعا همین است که: «اللهمّ عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک؛ اللهمّ عرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک؛ اللهمّ عرّفنی حجّتک فإن لم تعرّفنی حجّتک ضللتُ عن دینی.» سرّ این دعای نورانی، تعلیم یک برهان لِمّی است. اگر کسی بخواهد پیامبر یا امام را طبق همین برهان معروف بشناسد که انسان چون مدنی بالطبع است قانون می خواهد؛ قانون گذار نیز باید صالح و شایسته یا معصوم باشد؛ درست است که اگر با همین حد و در همین حد بخواهد امام شناس یا پیغمبرشناس باشد، خیلی سودمند است، اما آن اثر نهایی را ندارد و در روز خطر که جامعه بین غدیر و سقیفه گیر می کند، آن راه را گُم می کند و نمی داند غدیری باشد یا سقفی؟!
    آیا اگر مردم کسی را به عنوان والی و ولی پذیرفتند، معتبر است؛ یا این که خدا باید چنین کسی را تعیین کند؟ چون جریان غدیر حق است؛ و امام و پیغمبر، خلیفۀ خدایند و خلیفه بدون شناخت مستخلف عنه شناخته نمی شود. وگرنه گاهی سقیفه به جای غدیر می نشیند. به ما آموختند که این دعا را بخوانیم. دربارۀ این دعا فکر کنیم و طبق رهنمود آن حرکت کنیم. خب اگر کسی خدا را نشناسد، هیچ گاه خلیفه او را نمی شناسد؛ چرا که خلیفه حرف مستخلف عنه را می زند و پیام او را می آورد. این چه برهانی بر شناخت نبی و همچنین چه دلیلی بر شناخت وصی است. اگر نبی، وصی و ولی، مردمی بودند، با آرای مردم انتخاب می شدند و با رأی اکثریت به این سِمت می رسیدند، دیگر این راه نیازی به شناخت خدا نداشت. اما نبی و وصی خلیفةالله هستند. خب اگر جامعه ای مستخلف عنه (خدا) را نشناسد، کیفیت آفرینش خدا را نداند، کیفیت حضور خدا را در جان آدم درک نکند، کیفیت قضا و قدر الاهی را نفهمد و به درک کیفیت وحی نایل نشود، آن گاه چگونه جانشین خدا را درک می کند؟

    تبیین سرّ اشتهار حضرت زینب کبری(س) به عقیلۀ بنی هاشم -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    تبیین سرّ اشتهار حضرت زینب کبری(س) به عقیلۀ بنی هاشم


    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن تبریک سالروز میلاد حضرت زینب (س) فرمودند: در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیلۀ بنی هاشم باید توضیحی عرض کنم. برخی عاقل نیستند و به دنبال تحصیل عقلند؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به صورت حال است، یعنی وصفِ دیرپا نیست [بلکه] گاهی هست و گاهی نیست؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ یک وصف مَلکه است؛ و برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است.
    کسانی که عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است، بتمام معنای کلمه، عقیله اند. حسین بن علی (سلام الله علیهما) "عقیلة بنی هاشم" است و زینب کبرا (سلام الله علیه) نیز "عقیلة بنی هاشم"؛ این "تاء"، "تا"ی مبالغه است، نه "تا"ی تأنیث. وقتی می گویند انسان خلیفةالله است به همین صورت است. آدم خلیفةالله است نه خلیف الله، چرا؟ برای این که این "تاء"، "تا"ی مبالغه است. همان طور که می گوییم فلان شخص علامه است. بنابراین هم وجود مبارک حسین بن علی (سلام الله علیهما) عقیلۀ بنی هاشم است و هم وجود مبارک زینب کبرا؛ عقل برای این ها به منزلۀ فصل مقوّم بود. اگر عقل برای کسی، فصل مقوّم باشد، کمالات از او نشأت می گیرد؛؛ مقهور اوست و نه مسلّط بر او. کسانی هستند که کمال، آن ها را حفظ می کند [اما] برخی از افراد، حافظ کمالند؛ ذات اقدس الاهی دربارۀ وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) نفرمود تو دارای خُلق عظیمی یا متخلّق به خلق عظیمی؛ بلکه فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛[1] برای این که آن حضرت مسلّط بر عدل و فضیلت بود. کسانی می کوشند که فضیلت، آن ها را رها نکند و برخی از افراد می کوشند که فضیلت را حفظ کنند. اگر ذات، بالا بیاید و خلیفۀ خدا شود و نورانی شود، از ذات نورانی وی، خُلق عظیم نشأت می گیرد. فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» یعنی تو بر خُلق، مسلّطی و خُلق در اختیار تو است؛ نه آن که تو بخواهی با اخلاق، کامل شوی. کمالِ اخلاق در این است که از تو نشأت می گیرد. دربارۀ بعضی کسان قرآن کریم فرموده است: «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ»؛[2] منظور این آیه کسانی است که با نور حرکت می کنند مثل افراد عادی که با چراغ حرکت می کنند؛ اما برخی از افراد، نورانی اند و هر جا آن ها باشند، نور هست. دربارۀ آن گونه افراد، تعبیر قرآن کریم این است که «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ» که نور زیر پای این ها است؛ نور مرکب و مرکوب این ها است و این ها سوار بر نورند.

    بديهي ترين بديهي ها در لحظه مرگ از ياد انسان مي رود. -

    بديهي ترين بديهي ها در لحظه مرگ از ياد انسان مي رود.
    مرجع تقليد جهان تشيع فرمودند: در لحظه مرگ آنقدر اعصاب انسان آسيب مي بيند که بديهي ترين بديهيات از ياد انسان مي رود
    حضرت آيت الله جوادي آملي در جلسه هفتگي درس اخلاق خود با بيان اينکه دنيا حلقه اي در يک فلات بي کران است افزودند: براي زندگي در اين دنيا به سه علم شامل طب روحاني ، مهندسي روحاني و همچنين هنر روحاني نياز داريم.
    ايشان ادامه دادند : طب روحاني بدين معنا است که در اين دنيا به گونه اي زندگي کينم که زنده وارد عالم برزخ شويم .
    ايشان افزودند: مرگ همان برزخ است اما روح برخي ها غافل و روح برخي ها حاضر و شاهد اين حيات آنها مي باشد.
    ايشان بابيان اينکه آنها که با روح مرده وارد برزخ مي شوند نمي توانند بفهمند که چه کساني در تشيع جنازه آنها شرکت کرده است و چه ذکري را تکرار مي کنند افزودند: در قبر نيز وقتي از آنها در مورد دين ، پيامبر (ص) و امام سئوال مي شود نمي توانند پاسخ دهند .
    اين مرجع تقليد خاطر نشان کردند: جريان مرگ کار آسان و مانند بيماري سرطان و سل نيست که انسان نسبت به آن مقاومت کند و واقعيت آن است که انسان در لحظه مرگ مچاله مي شود و تامه مرگ حادثه اي براي همه انسان ها است و قابل تحمل نيست.
    ايشان اضافه کردند: در لحظه مرگ آنقدر اعصاب انسان آسيب مي بيند که بديهي ترين بديهيات از ياد انسان مي رود .
    اين مفسر بزگ قرآن کريم با بيان اينکه بايد با اخلاق زنده از دنيا برويم اظهار داشتند: اين بدان معنا است که بايد حاضر و شاهد از دنيا برويم که قرآن نمونه از اين افراد را شهدا معرفي کرده است که زنده وارد برزخ مي شوند.
    ايشان با بيان اينکه شهدا نه تنها به سوالاتي که از آنها پرسيده مي شود پاسخ مي دهند بلکه خود نيز سوال مطرح مي کنند ابراز داشتند: شهدا از افراد بي حرکت سوال نمي کنند بلکه از کساني که راه افتاده اند و به آنها نرسيده اند مي پرسند و در باره آنها از خداوند مژده مي خواهند.
    اين مرجع تقليد عنوان کردند: شهدا زنده اند و مرگ طبيعي دارند ولي غفلت ندارند و بيدار و آگاه اند و عارفان دين نيز در حد شهيدان و در مواردي نيز به مقام بالاتر از شهيدان مي رسند.
    حضرت آيت الله جوادي آملي در ادامه اظهار داشتند: اگر شهادت نصيبمان نشد بايد زنده بميريم در اين صورت خواهد بود که به سئوالات درون قبر پاسخ خواهيم گفت و در اين زمينه هر چه بپرسند مي توانيم جواب بدهيم.
    ايشان با بيان اينکه اولين کاري که بايد در اخلاق انجام دهيم تحصيل طب روحاني است افزودند: طب روحاني نمي گذارد بميريم و مريض شويم و در سالم رسيدن ما به عالم برزخ کمک مي کند و در اين راستا مهندسي روحاني نيز در اختيار طب روحاني قرار مي گيرد و بدني سازگار با آن شرايط مي سازد.
    حضرت آيت الله جوادي آملي همچنين عنوان کردند: هنر روحاني نيز با ابديت انسانها سر و کار دارد و در واقع محصول اخلاق است و کمترين کاري که انجام مي دهد آن است که انسان مي تواند در دنيا راحت زندگي و رو سفيد وارد عالم برزخ شود.
    اين مفسر بزگ قرآن در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اينکه براي شناختن نظام اخلاقي به چهار اصل نيازمنديم افزودند:اولين آن، کرسي قانون شناسي است که خداوند مسئولان اين کرسي را در درون انسان ايجاد کرده است

    اخلاق عملي جامعه را متمدن مي‌كند -

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي(مد ظله العالي):
    اخلاق عملي جامعه را متمدن مي‌كند

    مرجع تقليد جهان تشيع مشكل جهالت را مربوط به عقل عملي دانستند و فرمودند: اگر آنچه كه مي‌دانيم را به خوبي عمل كنيم هيچ مشكلي به وجود نمي‌آيد و جامعه متمدن مي‌شود.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي امروز در درس اخلاق كه با حضور جمعي از دانشگاهيان، حوزويان و مربيان قرآني برگزار شد، در ادامه مباحث جلسات قبلي اظهار داشتند: مشكلات جامعه در اثر فقدان اخلاق است و در حال حاضر بخش قابل توجهي از پرونده‌هايي كه در محاكم قضايي تشكيل مي‌شود مربوط به عدم رعايت الفباي دين است و اين طور نيست كه كسي اين بديهيات را نداند، بلكه عمل نمي‌كند.
    معظم له تصريح كردند: مشكل ما جهل نيست، بلكه جهالت است. جهل متعلق به دستگاه انديشه و جهالت مال دستگاه انگيزه است.
    استاد برجسته حوزه علميه با تاكيد بر اينكه مملكت ما را عقل اداره مي‌كند نه علم، اظهار داشتند: بيشتر مردم توفيق اينكه به صورت درازمدت در دانشگاه يا حوزه درس بخوانند را ندارند، بنابراين مقداري درس مي‌خوانند و مشغول كاري مي‌شوند.
    مفسر بزرك قرآن كريم مشكل جهل را مربوط به عقل نظري و مشكل جهالت را مربوط به عقل عملي دانستند و تاكيد كردند: اگر آنچه كه مي‌دانيم را به خوبي عمل كنيم هيچ مشكلي به وجود نمي‌آيد و جامعه متمدن مي‌شود.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي گفتند: شاني در جان ماست كه مسائل علمي را عهده‌دار است و حس را كنترل مي‌كند و وهم و خيال را رام مي‌كند و نتيجه عقلي مي‌گيرد و آن بخشي كه انگيزه را رام مي‌كند و غضب و شهوت را تعديل مي‌كند مربوط به عقل عملي است.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع با يادآوري اين نكته مهم كه مشكل ما اين است كه عقل عملي را نشناختيم و خيال مي‌كنيم كه مسائل با علم حل مي‌شوند، تصريح كردند: اگر كسي چشم بينا و گوش شنوا داشته باشد ولي دست و پاي او بسته باشد و نتواند از خطر نيش عقرب يا مار فرار كند، آن وقت اگر سئوال كنيم مگر عقرب يا مار را نديدي كه فرار كني، بايد از سئوال ما تعجب كرد نه از فرارنكردن آن شخص.
    ايشان گفتند: بخش زيادي از معركه گيري‌ها شيطان و ابليس در درون انسان به عقل عملي بر مي‌گردد. اينكه اميرالمومنين عليه السلام فرمود: (كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ) منظورشان به علم نبود، چراكه علم اسير نمي‌شود بلكه عقل عملي كه بايد عزم داشته باشد در جنگ با ديو درون و بيرون شكست خورد و به بند كشيده شد.
    معظم له تاكيد كردند: اگر دست عقل عملي را ديو درون بسته است، انسان هر چه درس بخواند جزم او تقويت مي‌شود نه عزم او.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي گفتند: اساس كار ما اين است كه ببينيم كدام عضو بدن كار مي‌كند و كدام عضوي كه كار مي‌كند مسئول است و دست و پاي كدام عضو مسئول بسته است تا با اخلاق، دست و پاي عقل عملي صاحب انگيزه و اراده كه گرفتار ديو شده را باز كنيم.

    پست و مقام، وسیله آزمون انسان است // اسلامی حرف زدن و قارونی فکرکردن، شرک ضعیف است -

    پست و مقام، وسیله آزمون انسان است // اسلامی حرف زدن و قارونی فکرکردن، شرک ضعیف است

    معظم له فرمودند: زندگی انسان با قوانین اعتباری سامان می پذیرد و این گونه از قوانین اعتباری که وجود خارجی ندارند، حتماً به یک حقایقی متکی هستند و وحی از آن حقایق باخبر است.

    ایشان با بیان اینکه عقل قانون شناس خوبی است نه قانون گذار، تصریح کردند: قانون گذار فقط خداست، زیرا از مصالح و ملاک ها باخبر است و از نتیجه این کارها که به صورت بهشت و جهنم در می آید با اطلاع است.

    استاد برجسته حوزه علمیه تاکید کردند: تنها مبدأ قانون گذاری، وحی است ولی عقل قانون شناس خوبی است. عقل، سراج است نه صراط، به خاطر اینکه راه را دین معین می کند.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خاطرنشان کردند: زندگی ما با دوستی و دشمنی و قبض و بسط همراه است و اگر به چیزی علاقه مند بودیم در برابر آن انجام وظیفه می کنیم و اگر به آن علاقه نداشتیم، با دلسردی به آن نگاه می کنیم.

    این مرجع تقلید با طرح این سئوال که معیار حب و بغض، حسن و قبیح و قبض و بسط چیست؟ اظهار داشتند: محبت و عداوت و قبض و بسط جزو سرمایه های ماست و ما با آنها زندگی می کنیم که اینها ویژگی های خوبی هستند و نمی توان آنها را کنترل کرد.
    معظم له افزودند: ما چون نمی دانیم که باید نسبت به چه اموری ناراحت یا خوشحال باشیم، زمام این کارها را به دست خودمان می گیریم که اگر تلاش کردیم و به چیزی رسیدیم، خیلی خوشحال می شویم و اگر به آن نرسیدیم، نگران می شویم. یا اگر چیزی داشتیم و از دست ما گرفتند، خیلی نگران می شویم و اگر چیزی را از دست دیگران گرفتیم، خیلی خوشحال می شویم.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی این قبیل رفتارها را صحیح ندانستند و گفتند: ما از گذشته و آینده این اعمال باخبر نیستیم، بلکه موظفیم طبق دستوری که به ما دادند، تلاش و کوشش کنیم و در انجام امور هیچ کوتاهی نکنیم و اگر در انجام کاری چه موفق و یا چه ناموفق شدیم، در هر دو صورت باید خدا را شکر کنیم. این چنین نیست که اگر حتی با تلاش و کوشش ما، کاری انجام نشد، ما ضرر کرده باشیم.

    استاد برجسته حوزه با ذکر آیاتی از کلام الله مجید، افزود: برابر آنچه که خداوند فرمودند، ما باید در مسیری که خداوند فرمودند تلاش و کوشش کنیم و اگر این تلاش ها به جایی نرسید، نباید نگران باشیم، چون ما نمی دانیم آینده آن کار چگونه است. اگر چیزی از دستمان رفت، غصه نخوریم، به خاطر اینکه نمی دانیم آینده این کار به چه صورتی است و اگر چیزی به دست ما آمد، مسرور نباشیم، چون نمی دانیم پایان کار چگونه است.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی تاکید کردند: خدای سبحان فرمود؛ اگر کاری انجام دادید که رضای خدا و پیامبر در آن بود، نشاط آور است، اما اگر مال یا سمت یا شغلی به دست آوردید، این را به عنوان یک وظیفه بدانید و برابر آن کار کنید، و اگر زمانی این موقعیت از دست شما گرفته شد وغمگین نباشید چون همه اینها وسیله آزمون است.

    تبیین مراحل امربه معروف ونهی از منکر -

    تبیین مراحل امربه معروف ونهی از منکر


    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسرا حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمع کثیری از برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي, برگزار شد فرمودند:مستحضريد كه امر به معروف و نهي از منكر بر همه ما واجب است اگر كسي معروفي را ترك كرد يا منكري را مبتلا شد گناه كرد و اگر كسي امر به معروف و نهي از منكر را هم ترك كرد او هم گناه كرد و اگر آن شخص مبتلا به معصيت گرفتار كيفر مي‌شود جامعه‌اي كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند هم مبتلا به كيفرند. ساده‌ترين درجه امر به معروف و نهي از منكر بسياري از مشكلات را حل مي‌كند امر به معروف و نهي از منكر چهار بخش دارد دو بخش‌اش وظايف عمومي ماست دو بخش‌اش مربوط به حكومت و نظام اسلامي است. آن بخشي كه مربوط به همه ماست آن انزجار قلبي به طوري كه نشانِ آن انزجار و تنفّر در رفتار و چهره ما مشهود باشد بخش دوم هم دستور اطاعت از خداست.
    ایشان در ادامه افزودند:امر به معروف غير از مسئله تعليم, ارشاد, تهذيب, موعظه و مانند آن است از همه اينها جداست اگر بخواهيم احكام را ياد بدهيم اين جزء تعليم واجبات است نه امر به معروف موعظه كنيم, ارشاد كنيم, نصيحت كنيم اينها بابش جداست امر به معروف امر, امر يعني فرمان و آن كسي كه اين فرمان را اطاعت نمي‌كند دو گناه كرده يكي اينكه عفافش را رعايت نكرده مثلاً يكي اينكه فرمان آمر به معروف را امتثال نكرده اگر پدري به پسري امر بكند كه حتماً نمازت را بخوان و اين پسر نماز نخواند دو معصيت كرده يكي اينكه فرمان پدر را اطاعت نكرده چون امر كرد, يكي دستور خدا را. مسئله امر به معروف غير از موعظه و نصيحت و ارشاد و تعليم است آنها همه مبادي كار است اگر كسي مسئله‌اي را نمي‌داند تعليم جاهل, امر به معروف نيست مسئله‌اي را مي‌داند ولي يادش رفته تذكره و تنبيه ساهي و ناسي, امر به معروف نيست اضطراري در كار است از باب حلّ اضطرار كسي بخواهد با او مذاكره كند از راه امر به معروف نيست

    ذکر خدا تنها به نام خدا بر لب نيست بلکه ياد خدا در دل هست -

    ذکر خدا تنها به نام خدا بر لب نيست بلکه ياد خدا در دل هست

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار فضلاي حوزه و دانشگاه و عزيزان سپاهي و ساير برادراني که از اسامي شريفشان اعلام شد گرامي مي­داريم از ذات اقدس الهي مسئلت مي­کنيم به همه شما و عموم علاقه­مندان قرآن و عترت سعادت و سيادت آنيا و آخرت مرحمت کند.
    بحثهاي روز پنج­شنبه به دو قسم تقسيم مي­شد يک قسم شرح نهج­البلاغه اميرالمؤمنين (عليهم السلام) بود بخش ديگر مسايل اخلاقي بود گاهي بعضي از خطبه­ها مسايل اخلاقي را هم به همراه دارد اين است که شرح آن خطبه به هر دو بخش کفايت مي­کند گاهي بعضي از عناصر محوري مسايل اخلاقي­اند در کنارش ذکر مي­شود- ان شاءالله- از نظر سير بحث ما رسيديم به خطبه 222، خطبه 222 يا کلام 222 نهج­البلاغه همين است که وجود مبارک امير­المؤمنين (سلام الله عليه) وقتي اين آيه سوره مبارکه «نور» را قرائت کردند ﴿يُسَبّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾ در وصف ذکر و اهل ذکر و مردان متذکر سخناني فرمودند که بخش اول اين خطبه در پنج­شنبه قبل مطرح شد تا رسيديم به اينجا که فرمود «وَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِهِ» ذکر خدا تنها به نام خدا بر لب نيست بلکه ياد خدا در دل هست اين مطلب اول، يعني هم ذکر است هم ذوکر وقتي اين ذکر مؤثر است که آن مذکور هم بشود ذاکر و اين ذاکر هم بشود مذکور اگر ذکر ما به اين تحول نرسيد آن ذکر سودمند نخواهد بود ما به ياد خدا هستيم وقتي اين ياد ما واقعي بود خدا هم به ياد ماست چون در قرآن وعده داد ﴿و اذکروني اذکرکم﴾ ما براي اينکه بفهميم اين ذکر ما واقعي است يا نه اگر مذکور شديم يعني از ذاکر بودن به مذکور بودن رسيديم معلوم مي­شود خدايي که مذکور بود حالا درباره ما شده ذاکر چون فرمود ﴿و اذکروني اذکرکم﴾ به ياد من باشيد من به ياد شما هستم پس ما اگر نام خدا و ياد خدا را بر لب و دل داشتيم اگر خواستيم بفهميم اين ذکر ما قبول شد اگر در خود احساس کرديم که مذکور خدا شديم خدا هم به ياد ما بود معلوم مي­شود اين ذکر قبول است اين يک مطلب،

    جهالت در برابر عقل، بدترین آفت اجتماعی است -

    جهالت در برابر عقل، بدترین آفت اجتماعی است

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در درس اخلاق که به حضور جمعی از دانشگاهیان و حوزویان برگزار شد، با اشاره به فرارسیدن سالروز شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها اظهار داشتند: وجود مبارک فاطمه زهرا سلام الله علیها ادعیه فراوانی دارند که به صورت صحیفه فاطمیه منتشر شد.

    معظم له به شرح کوتاهی از دعای روز پنجشنبه وجود مبارک فاطمه زهرا سلام الله علیها در صحیفه فاطمیه پرداختند و افزودند: وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: «اَللّهُمَّ إِنّي أَسْئَلُكَ الْهُدَي وَالتُّقي وَالْعِفافَ وَالْغِنَي وَالْعَمَلَ بِما تُحِبُّ وَ تَرْضي؛ پروردگارا! من از تو هدايت و تقوا و عفت و بي نيازي طلب می کنم و عمل به آنچه را که تو دوست داری می خواهم».

    استاد برجسته حوزه علمیه تاکید کردند: خدای سبحان هدایت ابتدایی را نصیب همه کرده است، چون در سوره مبارکه بقره فرمود: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرانَ هُدیً لِلنّاس»، اما هدایتی را که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از خدای سبحان طلب می‌کنند، هدایت پاداشی است؛ یعنی گرایش و علاقه خاص را به ما مرحمت بکن که ما از رهنمود شما بهره علمی و عملی ببریم و تقوا را بهره ما بکن تا در هیچ مشکلی نمانیم.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در همین زمینه افزودند: در کتاب های مختلف - چه در حوزه و چه در دانشگاه - این راه معرفتی را نشان دادند که «من فقد حساً، فقد فقد علماً»، یعنی اگر کسی حسی را از دست داد، علوم حاصله از آن حس را هم از دست خواهد داد، اما دین ضمن تائید این مطلب، به مطلب دیگری هم در معرفت شناسی اشاره می کند که «من فقد تقویً فقد فقد علما»؛ اگر کسی تقوای خاصی را از دست داد، علوم و معارف حاصل آن تقوا را هم از کف رها می کند، چون تقوا یک حس باطنی است و انسان با آن تقوا خیلی چیزها را می فهمد.

    این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: اگر فرمود: «ان تَتَّقُ اللهَ يَجعلْ لَكُمْ فُرقاناً» و بالاتر از آن فرمود که «اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّه»، نشان می دهد که تقوا یک طهارت روح و گردگیری آینه شفاف دل است و اگر این آینه را غبارروبی کردیم، خیلی از اسرار عالم در آن می تابد و انسان عالِم و آگاه می شود.

    استاد برجسته حوزه علمیه راه برون رفت هر مشکلی را طهارت روح عنوان کردند و یادآور شدند: اگر کسی اهل تقوا باشد، در هیچ کاری که برعهده اوست گرفتار مشکل نمی شود.
    مفسر بزرگ قرآن کریم یکی از مشکلات فعلی جامعه را فقدان عفاف دانستند و افزودند: حضرت زهرا سلام الله علیها از خداوند عفاف و عفیف بودن را مسئلت کردند.
    معظم له به شرح واژه «بی نیازی» در دعای وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها پرداختند و اظهار داشتند: بی نیازی دو قسم است؛ یک وقت انسان در اثر تکاثر بی نیاز است که این توهم بی نیازی است و یک وقت بر اثر کوثر بی نیاز است که این واقعاً بی نیاز است.



    جامعه را با اخلاق مي‌ توان به كمال رساند -

    جامعه را با اخلاق مي‌ توان به كمال رساند

    آیت الله جوادی آملی فرمودند: مفاتيح الحيات می تواند رسالت خود را در هدف اسلامي شدن دانشگاه ها تأمين كند.
    معظم له در دیدار اعضای شورای پژوهشی طرح تدوین کتاب مفاتیح الحیات با ایشان افزودند: جامعه را با اخلاق مي‌ توان به كمال رساند و در این بین قانون كه تعامل متقابل حقوقي افراد با يكديگر است جامعه را ساكت مي‌كند ولي ساكن نمي‌كند.
    ایشان ابراز داشتند: رعایت حريمِ حقوق الهي و احكام الهي واجب است و اختصاصي به حدّ زانيه و زاني ندارد ، همه حدود الهي است كه جای گذشت ندارند و در آن ها جاي تسامح و تساهل نيست وگرنه به تسافه كه سفاه است مي‌رسد.
    ایشان ادامه دادند:حقّ الله طوري است كه با گذشت و امثال ذلك از بین نمی روند گرچه حقوق الهي بخشي با حقّ الناس آميخته است اما مرز حقوق الهي جدا است و اگر به زنی تجاوز شود و او، اوليائش ، همسرش یا پدر و مادرش رضايت بدهند حدّ الهي ساقط نمي‌شود چرا که آبروي زن ، عصمت و عفّت او براي زن نيست بلکه براي خدا بوده و زن امين الله است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند : اگر كسي بخواهد بدي را با بدي جواب دهد ، اگر كسي سبقت گرفته است انسان هم جلوي او را بگيرد یا كسي فحش گفته است و انسان هم همان فحش را بدهد نتيجه‌اش همين چند ميليون پرونده در دستگاه قضايي خواهد شد.
    ایشان افزودند : با مردانگي و گذشت می توان جامعه را اداره كرد و در این میان تنها عدل كافي نيست ،عدل كف تمدّن است اما آنچه سطح تمدّن است احسان است و جامعه را با احسان مي‌شود اداره كرد.
    حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به پروژه علم دینی در کشور افزودند :چیزی به نام طبيعت وعلوم طبيعي نداريم و علم غير اسلامي نیز نداریم و هر چه وجود دارد اسلامي و خلقت‌شناسي است.
    ایشان ادامه دادند:هنگامی که قول امام معصوم را تحليل و تجزيه ، بررسي و تفسير مي‌كنند دینی مي‌شود ، هنگامی که فعل امام را بررسي مي‌كنند ديني می شود پس چطور می توان گفت که قول خدا دینی شود و فعل خدا ديني نشود که در این صورت علم غير ديني نخواهيم داشت.

    نباید در نظام اسلامی این گونه با یک ناهی از منکر برخورد شود -

    نباید در نظام اسلامی این گونه با یک ناهی از منکر برخورد شود

    معظم له ظهر پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند: یک روحانی در عمل به وظیفه خود اقدام به امربه معروف و نهی از منکر کرده است اما متاسفانه عده ای او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند.

    ایشان ابرازداشتند: نباید در نظام اسلامی این گونه با یک ناهی از منکر برخورد شود و باید جلوی هم چنین خطری را گرفت.
    ایشان ابراز داشتند: در جریان جان مسوولیت ها تقسیم شده است بخشی از مسوولیت در شمول نفس است و به مجردات و قوه نفس که مسوول اندیشیدن و فهمیدن است ، عقل نظر می گویند و انسان از راه آن عالم می شود.
    استاد برجسته حوزه علمیه قم فرمودند: بخشی جداگانه نیز در جریان جان قرار دارد که مسوول اجرا می باشد ، کار ها را او باید انجام دهد و مسوولیتش کاملا از عقل نظر جدا است .

    ایشان افزودند: عقل عمل در درون انسان مسوول اجرا و کار است و اگر سالم باشد و بخش اندیشه درون نیز سالم باشد فرد عالم با عمل می شود.
    معظم له ادامه دادند: اگر بخش اندیشه فرد سالم بود خوب درس می خواند و خوب کتاب می نوشت ، اما نوبت به عمل که رسید دستش می لرزد ، او اندیشه اش سالم اما انگیزه اش در جهاد اوسط به اسارت رفته است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند: نگاه به نامحرم تیر مسمومی است که به انسان می خورد ، آن فرد قدرت فرار ندارد و پای عقل عمل او بسته است .

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خاطر نشان کردند : جهاد درون در این است که نگذاریم با دست خودمان یا دست دیگران بخش های انگیزه ای درون ما بسته شوند.
    ایشان ادامه دادند: شیطان حرامی است ، جامه ی احرام برتن می کند و دور کعبه طواف می کند که ببیند چه زمانی درون فرد باز می شود تا تخم گذاری کند .
    ایشان اضافه کردند: مرد با تقوا خود حرامی را طرد می کند اما اگر دست و پای مرد بسته باشد به هنگام طواف شیطان بر دور کعبه دل او تیر خواهد خورد.

    چيستي و چگونگي قرب معنويي به خدا در کلام حضرت فاطمۀ زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) -

    چيستي و چگونگي قرب معنويي به خدا در کلام حضرت فاطمۀ زهرا(صلوات الله و سلامه عليها)


    به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني اسراء: حضرت آيتالله جواديآملي در ادامـۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنياد بينالمللي علوم وحياني اسراء تشکيل مي شود، ضمن تسليت سالروز شهادت صديقـۀ کبرا فاطمـۀ زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) با بيان حديثي نوراني از صديقه كبرا(سلام الله عليها) فرمودند:
    ايام سوگ و ماتم صديقه كبرا فاطمه زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) است؛ اين ماتم را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار تعزيت عرض مي‌كنيم و اميدواريم همه ما از رهنمود آن ذات مقدّسه بهره كامل ببريم.
    به همه ما توصيه فرمودند كه بهترين و خالص‌ترين عمل را به طرف ذات اقدس الهي تقديم بكنيد تا بهترين مصلحتِ شما از طرف خداي سبحان به شما برسد؛ اين يكي از احاديث نوراني آن ذات مقدسه است كه «مَن أصْعَدَ إلي الله خالص عبادته أهبط الله [إليه] أفضل مصلحته »[1]؛ مستحضريد اين بيان نوراني آن حضرت كه فرمود: اگر كسي خالص‌ترين و پاك‌ترين عبادت را به پيشگاه خدا تقديم بكند، خداوند بهترين مصلحتِ او را به او عطا مي‌كند، اين‌چنين نيست كه عمل بدون عامل بالا برود؛ اگر در سورهٴ «فاطر» آمده است كه ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾[2] كلمات طيّبه، عقايد پاك، اخلاق پاك به طرف خدا صعود مي‌كند، اخلاق از آن متخلِّق جدا نيست، عقيده از آن معتقد جدا نيست، عمل از عامل جدا نيست، اين‌چنين نيست كه عقيده سالم، اخلاق سالم، عمل طيّب و طاهر صعود كند و آن عامل، معتقد و متخلِّق صعود نكند؛ اينكه فرمود: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ يعني «إليه يصعد الطيّبون، إليه يصعد المطهّرون» اين‌چنين نيست كه عمل ما مثل بخار يا دخان و دود بالا برود؛ اگر عمل بالا مي‌رود يعني عامل بالا مي‌رود. اينگونه از آيات نشان مي‌دهد كه انسان به طرف ذات اقدس الهي كه كمالِ مطلق است نزديك مي‌شود و جزء مقرّبين خواهد بود.

    تعبير قرآن از گناه -

    تعبير قرآن از گناه

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق که با حضور جمعي از دانشگاهيان و حوزويان برگزار شد، اظهار داشتند: تعبير قرآن کريم اين است که گناه، بدگفتن، بدرفتن، بدديدن و مانند آن آئينه دل را غبارآلود مي کند و وقتي اين آئينه چند بار غبار گرفت جايي را نشان نمي دهد.
    استاد برجسته حوزه علميه تصريح کردند: در سوره حج مي فرمايد؛ آن چيزي که بايد ببيند، چشم دل است که آن را بستند. در سوره مبارکه طاها و اسراء نيز تاکيد مي کند که وقتي يک عده اي کور محشور مي شوند به خدا مي گويند که در دنيا چشم داشتند و چرا در اينجا بي چشم هستند. ذات اقدس الهي به آنها مي فرمايد که شما را کور محشور نکرديم، بلکه هر جوري که در دنيا بوديي به همان صورت شما را محشور کرديم.

    اين مرجع تقليد تاکيد کردند: اين افراد کور نيستند، به دليل اينکه جهنم و جهنميان و شعله هاي آتش را مي بينند، ولي بهشت و حوريان و مردان حق را نمي بينند. اين افراد در دنيا هم به همين صورت زندگي مي کنند؛ يعني مسجد و حسينيه و مراکز علمي و راه نور را نمي بينند و فقط مراکز فساد و برهنگي را مي بينند.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي افزودند: اينهايي که در قيامت کور محشور مي شوند به اين معنا نيست که کور مطلق هستند و هيچ جا را نمي بينند، بلکه تمام مسائل دردآور را مي بينند و خروش آنها را مي شنوند ولي معارف الهي را نمي بينند.

    ايشان با بيان اينکه اگر انسان درست رفتار کند، جهان هم پاسخ رفتار او را درست مي دهد، افزودند: اين معارف را مي توان ديد، ولي ديدن آن با قلب است، در صورتي که ما قلب را برابر آيه سوره حج، کور نکنيم.
    معظم له فرمودند: چشم دل برخي افراد کور است و کوربودن دل به اين است که اين آئينه غبارآلود مي شود. گناه چرک دل است و وقتي اين چرک چندلايه شد، در دل رسوب مي کند.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي با اشاره به برخي کاربردهاي اخلاق، گفتند: اخلاق براي اين است که انسان مواظب باشد؛ اگر انسان مراقب نباشد و سرش را خم نکند و درونش را نگاه نکند و عکس خودش را در آئينه دل نبيند، نمي فهمد که دل غبار گرفته است يا نه؛ ولي وقتي هر روز مراقب خودش باشد، سري به درونش بزند و روياهاي خوبي داشته باشد، مي فهمد که اين آئينه شفاف است.

    در بخش های علمی و فرهنگی هیچ فرقی بین زن و مرد نیست -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    در بخش های علمی و فرهنگی هیچ فرقی بین زن و مرد نیست/اصلی ترین و طیب ترین کار زن، مادر شدن است


    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، فرمودند: در بحث های اخلاقی اخیراً به این قسمت رسیدیم که اخلاق از مراحل میانی کسی است که در صدد سیر الی الله است. مستحضرید که همۀ ما به طرف ذات اقدس الاهی رجوع می کنیم؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحاً فَمُلاَقِیهِ»؛[1] این اصل اول بود.
    اصل دوم این است که اگر خود ما این راه را نرویم ما را می برند؛ اگر رفتیم، با روح و ریحان همراهیم و اگر بردند، با «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ»[2] همراهیم. چه بهتر که این راه را برویم. اصل سوم آن است که بالأخره هر راهی، زاد و توشه، و رفیق و همراه می خواهد. این راه طولانی و ابدی را بدون این وسایل نمی شود پیمود. زاد را قرآن مشخص کرده است؛ رفقا را نیز قرآن کریم مشخص نموده است؛ اما راحله را اهل بیت (علیهم السلام) مشخص کرده اند. دربارۀ زاد، ذات اقدس الاهی فرمود: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَی»[3] و در باب رفقا در سورهٴ مبارک نساء مشخص فرمود که «وَ مَن یطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً.»[4] اگر کسی مطیع خدا و پیامبر باشد، در بخش اعتقاد، اخلاق و عمل، رفقای خوبی دارد. با نبیین، صدّیقین، صلحا و شهدا همراه است. این ها همراهان ما هستند و رفاقت خوب آن ها به این است که نمی گذارند ما در راه بمانیم. اگر زاد ما کم باشد، تأمین می کنند؛ کمبود راحلۀ ما را ترمیم می کنند؛ و اگر خسته و وامانده شدیم، آن ها کمک می کنند. این ها رفقای خوب ما هستند.
    در بحث های قبلی بود که کسی محتاج شد خانۀ خود را بفروشد. کارشناسان قیمتی معیّن کردند ولی او بیش از دو برابر قیمت کارشناسان، قیمت می گذاشت. به او گفتند: این خانه که این مبلغ نمی ارزد! گفت: آشنا هستم و می دانم قیمت خانه همان است که کارشناسان گفته اند؛ ولی این خانه یک مزیت دارد و آن این است که من همسایۀ امام کاظم (سلام الله علیه) هستم؛ بنابراین این خانه ارزشش خیلی بیش از این ها است. غرض آن که آن ها مواظب همراهان خود هستند. اگر همراهان ما، انبیا، صلحا، صدّیقین و شهدا باشند، در بین راه نمی مانیم؛ و دیگر ابن السبیل نخواهیم داشت. پس زاد مشخص، راه مشخص؛ همراهان و راحله هم مشخص است.

    عنوان: درس اخلاق 91/06/30 بركت ميلاد فاطمه معصومه(سلام الله عليها) و ثامن‌الحجج علي‌بن‌موسي -

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!
    مقدم شما مهمانان بزرگوار, برادران و خواهران ارجمند را گرامي مي‌داريم حضور عزيزاني كه اسامي شريفشان در اين محفل برده شد مغتنم است سعي همه شما ـ ان‌شاءالله ـ مشكور باشد! دهه پرفضيلت كرامت را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تهنيت عرض مي‌كنيم اميدواريم بركت ميلاد فاطمه معصومه(سلام الله عليها) و ثامن‌الحجج علي‌بن‌موسي(عليهما السلام) براي همه خير و رحمت و بركت را به ارمغان آورده باشد. هفته دفاع مقدس را گرامي مي‌داريم از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم شهداي جنگ تحميلي را با شهداي صدر اسلام محشور بفرمايد, جانبازانمان را شفاي عاجل عطا بفرمايد و به بازماندگان شهدا اجر و صبر كامل عطا بفرمايد و به بركت خون‌هاي پاك اين عزيزان اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر گزندي حفظ بفرمايد! هفته حج را گرامي مي‌داريم اميدواريم حاجيان ما, معتمران ما, زائران ما با حج مقبول, عمره مقبول, زيارت مقبول و ادعيه مستجاب ـ ان‌شاءالله ـ برگردند و رهاورد اين سفر روحاني, صلاح و فلاح خود آنها و ديگران باشد! حادثه تلخي كه اين ايام اتفاق افتاد و آن اهانت به سيّد انبيا سيّد مرسلين و سيّد اولياي الهي سيّد اصفياي الهي وجود مبارك حضرت ختمي نبوّت محمد بن‌ عبدالله بود را به پيشگاه وليّ عصر تعزيت عرض مي‌كنيم همه كساني كه چه در ايران چه در غير ايران براي گراميداشت مقام شامخ آن حضرت تلاش و كوشش كردند سعي‌شان مشكور باشد و اجر همه كساني كه در برابر اين اهانت به پا خاستند با خداي سبحان باشد در اين زمينه دو مطلب هست يكي درباره سازندگان آن فيلم و اهانت‌كنندگان است كه «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ فَإِنَّ الشَّرَّ لاَ يَدْفَعُهُ إِلاَّ الشَّرُّ»[1] پاسخ آنها همين قيام مردمي در سراسر جهان اسلام است.


    دعای مبارک «یا مُقلّب القلوب و الأبصار» برای آن است که انسان به بلوغ معنویی برسد -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    دعای مبارک «یا مُقلّب القلوب و الأبصار» برای آن است که انسان به بلوغ معنویی برسد


    بحث های روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه می شد که بخش اول مربوط بود به مسائل اخلاقی و بخش دوم شرح کوتاهی از نهج البلاغه وجود مبارک امیرمؤمنان (علیه السلام) که آن هم مناسب با بحث های اخلاقی بود. در بحث های اخلاقی به این نتیجه رسیدیم که اخلاق با نیروی عزم و ارادۀ ما کار دارد؛ یعنی به بخش انگیزه برمی گردد؛ بخش اندیشه را هم فرهنگ و علم تأمین می کند. ما بسیاری از چیزها را می دانیم که بد است و بسیاری از چیزها را می دانیم که خوب نیست؛ ما در بسیاری از مسائل، مشکل علمی نداریم؛ چون آن مطالب دقیق علمی را از همۀ ما نخواسته اند؛ اگر ما به همان مقداری که می دانیم، عمل کنیم، مشکل ما حل می شود. تولیت عمل به عهدۀ عقل عملی است؛ همان که در روایات ما آمده «ما عُبد به الرحمن و اکتُسِبَ به الجِنان»؛[1] ما تمام کوششمان باید صرف این امر شود که بخش عزم و اراده و اخلاص را تقویت کنیم؛ اگر این بخش تقویت شود یعنی بخش عملی ما تقویت شود، آنچه را که نمی دانیم، به ما خواهند داد. از همین باب است که فرموده اند: «مَن عَمِلَ بِما عَلِم کفِی ما لم یعلم»؛[2] یعنی اگر کسی به آنچه می داند، عمل کند آنچه را که نمی داند به او می دهند؛ حال یا در عالم رؤیا به او می بخشند یا در عوالم دیگر عطا می کنند؛ یا علل و عوامل توفیقی بیش تری برای او فراهم می کنند و سرانجام به مقصد می رسد.

    حقیقت انسان و رابطه روح و جسم -

    آيات مربوط به روح انسان، دو گروه است: 1. آياتي كه نشان مي‏دهد روح قبلاً بوده، سپس به بدن تعلّق گرفته است؛ نظير آيات نحوه پيدايش آدم ابوالبشرسلام‏الله عليه. قرآن مي‏فرمايد: ﴿إنّي خالق بشراً من طين فإذا سوّيته ونفخت فيه من روحی فقعوا له ساجدين﴾[1].
    طبق ظاهر اين آيه، روح قبلاً وجود داشته و پس از رسيدن بدن به نصاب خاص به آن تعلق گرفته است. البته درباره تعلق موجودي مجرد به موجودي مادي و پيدايش نوعي حقيقي از آن دو، سخن فراوان است و به تعبير مرحوم صدرالمتألهين از دشوارترين مسائل فلسفي است.
    به هر روي، برپايه بخشي از آيات قرآن، روح پيش از بدن بوده و به آن تعلق و اضافه و افاضه اشراقي يافته است و رواياتي نيز مؤيد اين آيات است؛ مانند: «خلق الله الأرواح قبل الأجساد بألفي عام»[2].

    جمله ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾ از عبارات پرمحتواي قرآن كريم است. انسان «احسن‏المخلوقين» است؛ ازاين‏رو ذات اقدس الهي هم «احسن‏الخالقين» مي‏شود و خداوند سبحان، پس از آفرينشِ اين مجموعه است كه مي‏فرمايد: من احسن‏الخالقين هستم. 2. آياتي كه نشان مي‏دهد روح از همين نشئه طبيعت و بدن برمي‏خيزد؛ يعني موجود مادي، ادوار و اطواري را پشت‏سر مي‏گذارد و به مرحله روح مي‏رسد. اين دسته آيات، «جسمانيةالحدوث و روحانيةالبقاء» بودنِ روح را تأييد مي‏كند؛ براي نمونه قرآن‏كريم مي‏فرمايد: ما بشر نخستين را از گِل خلق كرديم و نسل او را از آب آفريديم؛ آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضغه و مضغه را استخوان كرده، لباسي از گوشت به پيكر اين استخوان پوشانديم و او را به آفرينش ديگر پديد آورديم؛ ﴿فكسونا العظام لحماً ثمّ أنشأناه خلقاً اخر فتبارك الله أحسن الخالقين﴾[3]؛ يعني همان موجود را به چيز ديگري بدل كرديم. تعبير ﴿ثمّ أنشأناه خلقاً اخر﴾ نشان مي‏دهد كه خلق آخر، از سنخ مراحل گذشته، يعني تحولات مادي و تطورات ماده نيست؛ وگرنه نمي‏فرمود: خلق ديگر. به ديگر سخن، اگر باز امري مادي و تشريح و تبيين‏پذير و در دسترس علوم تجربي خلق مي‏شد، ديگر نمي‏فرمود: ﴿ثمّ أنشأناه خلقاً اخر﴾.



    در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیلۀ بنی هاشم -

    در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیلۀ بنی هاشم(حضرت زينب)

    ضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن تبریک سالروز میلاد حضرت زینب (س) فرمودند: در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیلۀ بنی هاشم باید توضیحی عرض کنم. برخی عاقل نیستند و به دنبال تحصیل عقلند؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به صورت حال است، یعنی وصفِ دیرپا نیست [بلکه] گاهی هست و گاهی نیست؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ یک وصف مَلکه است؛ و برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است.
    کسانی که عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است، بتمام معنای کلمه، عقیله اند. حسین بن علی (سلام الله علیهما) "عقیلة بنی هاشم" است و زینب کبرا (سلام الله علیه) نیز "عقیلة بنی هاشم"؛ این "تاء"، "تا"ی مبالغه است، نه "تا"ی تأنیث. وقتی می گویند انسان خلیفةالله است به همین صورت است. آدم خلیفةالله است نه خلیف الله، چرا؟ برای این که این "تاء"، "تا"ی مبالغه است. همان طور که می گوییم فلان شخص علامه است. بنابراین هم وجود مبارک حسین بن علی (سلام الله علیهما) عقیلۀ بنی هاشم است و هم وجود مبارک زینب کبرا؛ عقل برای این ها به منزلۀ فصل مقوّم بود. اگر عقل برای کسی، فصل مقوّم باشد، کمالات از او نشأت می گیرد؛؛ مقهور اوست و نه مسلّط بر او. کسانی هستند که کمال، آن ها را حفظ می کند [اما] برخی از افراد، حافظ کمالند؛ ذات اقدس الاهی دربارۀ وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) نفرمود تو دارای خُلق عظیمی یا متخلّق به خلق عظیمی؛ بلکه فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛[1] برای این که آن حضرت مسلّط بر عدل و فضیلت بود. کسانی می کوشند که فضیلت، آن ها را رها نکند و برخی از افراد می کوشند که فضیلت را حفظ کنند. اگر ذات، بالا بیاید و خلیفۀ خدا شود و نورانی شود، از ذات نورانی وی، خُلق عظیم نشأت می گیرد. فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» یعنی تو بر خُلق، مسلّطی و خُلق در اختیار تو است؛ نه آن که تو بخواهی با اخلاق، کامل شوی. کمالِ اخلاق در این است که از تو نشأت می گیرد. دربارۀ بعضی کسان قرآن کریم فرموده است: «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ»؛[2] منظور این آیه کسانی است که با نور حرکت می کنند مثل افراد عادی که با چراغ حرکت می کنند؛ اما برخی از افراد، نورانی اند و هر جا آن ها باشند، نور هست. دربارۀ آن گونه افراد، تعبیر قرآن کریم این است که «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ» که نور زیر پای این ها است؛ نور مرکب و مرکوب این ها است و این ها سوار بر نورند.

    اگر یک طلبه و یا یک دانشجو در اوائل امر متخلق به اخلاق الهی نباشد، این شخص در آینده دارای فتنه می‌باشد. -

    آیت الله جوادی آملی «مد ظله»:

    اگر یک طلبه و یا یک دانشجو در اوائل امر متخلق به اخلاق الهی نباشد، این شخص در آینده دارای فتنه می‌باشد.

    حضرت آیت الله جوادی آملی «مد ظله» در دیدار جمعی از دانشجویان و نیروهای سپاه پاسداران که روز پنج شنبه، مورخ ۱۴/۸/۸۸ برگزار شد، در تشریح علم اخلاق و میزان اهمیت فرمودند:
    «ترتیب علوم از زمان ارسطو چنین بوده که اخلاق را قبل از همه علوم می‌خوانده‌اند».
    ایشان در ادامه اظهار داشتند: «اگر یک طلبه و یک دانشجو در اوائل امر متخلق به اخلاق الهی نباشد، این شخص چه در حوزه و چه در دانشگاه، در آینده دارای یک فتنه‌ای می‌باشد. برای اینکه این شخص در برابر حق تمکین نمی‌کند».
    معظم له ادامه دادند: «اگر کسی متخلّق به اخلاق الهی نباشد، بد باوری  خود را دین تصور کرده و روی آن پافشاری می‌کند و این تبدیل می‌شود به یک نِهلِه. نِهَل را بعضی از همین دانشمندان حوزه و دانشگاه به‌وجود آورده‌اند».
    حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی «مد ظله» در بخش دیگری از سخنان خود در رابطه با عدل و ظلم اذعان داشتنتد: «عدل و ظلم که از بدیهی ترین مفاهیم اخلاقی می‌باشد، از نظر موضوع و مصداق از پیچیده ترین مسائل اخلاقی است، که عدل و ظلم چیست؟ ما به خودمان ظلم می‌کنیم یعنی چه؟»

    تقوا باعث محرومیت از زندگی دنیوی نمی شود -

    تقوا باعث محرومیت از زندگی دنیوی نمی شود

    استاد برجسته حوزه علمیه قم امروز در جلسه درس اخلاق خود فرمودند: انسان با تقوا نیز می تواند زندگی مقبول و با رفاه که آخرت را در پی دارد داشته باشد و این چنین نیست که فرد متقی از زندگی مقبول و آبرومند در دنیا محروم باشد....

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به نامه 27 نهج البلاغه از سوی امیرمومنان (ع) به محمد بن ابا بکر فرمودند: رعایت تقوا در دنیا باعث محرومیت از زندگی دنیوی نمی شود.

    معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند: انسان با تقوا نیز می تواند زندگی مقبول و با رفاه که آخرت را در پی دارد داشته باشد و این چنین نیست که فرد متقی از زندگی مقبول و آبرومند در دنیا محروم باشد.

    ایشان افزودند: در این نامه به فرشته ای بال دار اشاره شده که آن فرشته ها تحت قدم عالمان علوم الهی در حوزه و دانشگاه هستند و این فرشته ها بال های خود را پهن می کنند تا دانشجو و طلبه بر روی پر آن ها نشسته ، پر درآورده و آیین پرواز بیاموزند.

    ایشان ابرازداشتند: فرشتگان مذکور به طمع طعمه نیستند تا شرق و غرب را به دنبال تالابی پرواز کنند و اگر به شاگردان خود بال و پر می دهند به این دلیل نیست که در جهت حرکت کنند برای آن است که از جهت حرکت کنند.

    استاد برجسته حوزه علمیه قم اضافه کردند: این فرشته می خواهد کسی که روی بال او نشست را از ملک به ملکوت پرواز دهد و اگر کسی روی این پرها نشست و به طمع طعمه بود دیگر روی پر فرشته ها نبوده است.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در ادامه مباحث اخلاقی هفتگی خود خاطر نشان کردند: اخلاق غیر از موعظه ، پند و اندرز است ، در امور فقهی می گویند فلان کار به این دلیل حرام است اما در اخلاق می گویند فلان کار سم است.

    مفسر بزرگ قرآن کریم ادامه داد: اخلاق این نیست که بگویند گناه نکنید و حرام است ، اخلاق می گوید اگر ظلم کنید مستحق جهنم خواهید بود.

    ایشان اخلاق را زیرمجموعه فلسفه الهی در شناخت تجرد روح و حقیقت جنگ داخلی بین حق و باطل ذکر کرده و افزودند:جهاد اکبر درگیری بین 75 تیر انداز حق با 75 تیر انداز باطل است و خداوند سه قوه را در درون ما جدا از هم با هماهنگی آفریده است که شامل قوه تقنینی ،عقل عمل و نفس لوامه می شود.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی افزودند: قوه تقنینی به حکمت عمل نیز تعبیر شده است اما نفس اجرا به عهده عقل عمل است که این عقل عمل زیر مجموعه های فراوانی چون شهوت و غضب را در بردارد.

    ایشان افزودند: نفس لوامه که خدا به آن قسم یاد کرده است قاضی و داور است که بین مصوبات عقل نظر و اجرای عقل عمل وبالعکس تعادل ایجاد می کند و لذا نفس لوامه از آن جا که جایی برای رشوه دادن و ظلم کردن نیست به قیامت شباهت دارد.

    معظم له اضافه کردند: اگر شخص در جهاد درون شکست خورده و شهوت و غضب از طریق عقل عمل او را اسیر کند عالما و عامدا دروغ خواهد گفت و معصیت می کند.

    ایشان تصریح کردند: اخلاق برای این است که سه کرسی مذکور را منظم داشته باشیم و هیچ شخصی از حق خود تعدی نکرده و قدر نفس لوامه را بداند.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خاطر نشان کردند: خدا خلاق عالم است و این قدرت را به انسان ها داده تا بتوانند بدنسازی کنند تا بدن برزخی خود را به صورت زیبا یا زشت بسازد.

    ایشان افزودند: در دنیا صورت ها و سیرتهای مختلفی وجود دارد و لذا آن زیبایی که می خواهیم در بدن برزخی داشته باشیم می باید با عقاید و اخلاق خود در دنیا بسازیم.

    گفتنی است فرماندهان و پرسنل قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ع) ،مهندس محمد رضا باهنر نایب رییس مجلس شورای اسلامی ، اعضای جامعه مهندسان شهرساز کشور و جمعی از برادران و خواهران طلبه و دانشجو از شرکت کنندگان در درس اخلاق بودند



    جلسه درس اخلاق حضرت آيت الله جوادي آملي ۱۹/۹/۸۸ -

    جلسه درس اخلاق حضرت آيت الله جوادي آملي ۱۹/۹/۸۸
    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و  السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين
    لأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهراني که اسامي شريفشان ياد شد مخصوصاً پژوهشگران غيرايراني که مهمان جمهوري مقدس اسلامي ايران هستند همه را گرامي مي داريم و ايام پژوهش را هم به همه محققان تبريک عرض مي کنيم و اميدواريم خداي سبحان ما را هم محقق علمي قرار بدهد هم متحقق عملي.
    بحث در فن اخلاق بود ولي چند دقيقه قبل از ورود بحث اخلاق بحثهايي که در نهج البلاغه به جا مانده بود در روزهاي پنج شنبه مقداري از آنها اينجا مطرح مي شود يعني نهج البلاغه از اولش تا خطبه 214 در نماز پربرکت جمعه مطرح مي شد در طي اين نزديک بييست سال و اکنون که اين توفيق از ما سلب شد بقيه را در همين روزهاي پنج شنبه بحث مي کنيم. خطبه 215 هفته قبل بحث شد که خطبه مختصري بود اما خطبه 216 که تا حدودي مفصل است اين در چند جلسه مطرح مي شود البته خطبه هاي نهج البلاغه آن طوري که مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه)انتخاب کرده است به همان سبکي نيست که وجود مبارک حضرت امير ايراد فرمود خطبه اي که ده صفحه است، هشت صفحه است يا داوزده صفحه است مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه)چون قصد کتاب حديث نداشت کتاب بلاغت را هدف قرار داده بود نهج البلاغه است نه نهج الحديث اين خطبه ده صفحه اي يا هشت صفحه اي را به يک صفحه يا دو صفحه خلاصه کرده است همان عهدنامه معروف وجود مبارک حضرت امير که براي اداره منطقه وسيع مصر مرقوم فرمود و به مالک اشتر داد خيلي بيش از آن مقداري است که در نهج البلاغه آمده قبل از سيد رضي مؤلف شريف تحف العقول همين نامه را مفصل تر نقل کرد منتها نامه امير المؤمنين در اداره مصر به صورت بخش نامه است بخش نامه ها صبغه فصاحت و بلاغت و نکات ادبي و اينها را رعايت نمي کند دستوري است ساده و روان آن بخشهاي ساده و روان که جنبه کاربردي دارد اين در تحف العقول هست ولي در نهج البلاغه فقط آن جمله هايي که صبغه بلاغت و فصاحت و جنبه ادبي دارد نقل کردند و ياد اين بزرگها را هم يعني سيد رضي بايد گرامي باشد او با اين کارش چندين خدمت به تشيع و به اسلام کرد اولاً علي بن ابي طالب را به جهان اسلام معرفي کرد دهها شرحي که بر نهج البلاغه نوشته شد قسمت مهمش براي علماي اهل سنت است يعني هشتاد درصد يا هفتاد درصد براي محققان سني است سي درصدش براي ما شيعيان است

    قرآن كتابي است كه توانست اصل دين را در جهان حفظ كند -

    حضرت استاد: ان شاء الله هر قدمی که شما بزرگواران برداشتید و هر قلمی که می زنید، مشمول کریمه «وَ نَکتُبُ مَا قَدَّمُوا وَ آثَارَهُمْ» باشد. ان شاء الله نوشته های شما چیزی است که خدای سبحان به او سوگند یاد می کند؛ اگر خدا به قلم و مستورات قلم سوگند یاد کرد «ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا یسْطُرُونَ» قهراً به ساطران و کاتبان این سطور هم عنایت ویژه دارد. شما دربارۀ قرآن تلاش و کوشش کرده اید و آثار فراوانی نشان داده اید، این مأجور است. خدای سبحان قسم به قلم را مقدمه قرار داده است برای قسم به مسطور؛ وگرنه قسم خوردن به قلمِ بی سطر سودی ندارد. فرمود: «وَ الْقَلَمِ وَ مَا یسْطُرُونَ»؛ اگر مسطورات و مکتوبات مورد سوگند الاهی است، یقیناً اثربخش خواهد بود.



    باید خودمان را آزاد کنیم و اخلاق برای آزادی خودمان است -

    باید خودمان را آزاد کنیم و اخلاق برای آزادی خودمان است

    استاد برجسته حوزه علمیه تاکید کردند: اخلاق فنی است که انسان با استفاده از آن بفمد که احکام الهی از حقیقتی گرفته شده و به حقیقتی ختم می شود.

    این مرجع تقلید با یادآوری این نکته که هر کسی در گرو کار خودش است، تاکید کردند: آزادی نعمت بسیار خوبی است که نصیب هر کسی نمی شود.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در همین زمینه تصریح کردند: افراد در دین به دو قسمت تقسیم می شوند؛ یعنی یا بدهکارند و یا بدهکار نیستند. آنهایی که وظایف دینی را به خوبی انجام می دهند و حق الله و حق الناس بر عهده آنها نیست، بدهکار نیستند، اما اگر کسی حق الله و حق الناس را رعایت نکرده باشد، بدهکار است و باید گرو بدهد.

    معظم له افزودند: خدای سبحان فرمود که هر کسی در اثر کارهایی که کرده است، خود آن شخص گرو است؛ و اگر کسی در گرو اعمال گذشته خود باشد، هر چقدر تلاش کند که راه چشم و زبان را نگه دارد، نمی تواند.

    مفسر بزرگ قرآن کریم تاکید کردند: این فرمایش صریح قرآن کریم است که جهنم و آتش وجود دارد، ولی هیزم جهنم خود ظالمین هستند. اگر کسی بد زبان بود و یا از طریق بنان و بیان و قلم آبروی کسی را برد و هتاکی کرد، وقتی گرسنه هست به او تیغ خشک می خورانند.

    ایشان با تشریح اضلاع سه گانه مثلت جهان، انسان و رابطه بین جهان و انسان، اظهار داشتند: این سه ضلع مثلث را الله آفرید و این الله باید قانون را مشخص کند.

    انساني كه اهل اشك است تسليم دشمن نمي‌شود -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    انساني كه اهل اشك است تسليم دشمن نمي‌شود نه دشمن درون نه دشمن بيرون/ استكبار و صهيونيسم بدانند خدا اهل اِمهال است اما اهل اهمال نيست
    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ابتدای جلسه درس اخلاق هفتگی خود که در مسجد روستای احمد آباد شهرستان دماوند برگزار شد با اشاره به زلزله اخیر در استان آذربایجان شرقی برای گذشتگان این حادثه ناگوار رحمت و مغفرت الهی را خواستار شدند و فرمودند: توفيق مسئولين براي تأمين نيازهاي آنها را از خدا مسئلت مي‌كنيم، قبولي خدمات و زحمات مردم بزرگوار ايران اسلامي كه هم در تسليت هم در اعلام هم‌دردي تلاش و كوشش كرده و مي‌كنند ـ ان‌شاءالله ـ مقبول حق باشد!



    اخلاق عملی، پاك نگاه داشتن جان و تنزیه روح از هر نقص و عیب است -

     

    اخلاق عملی، پاك نگاه داشتن جان و تنزیه روح از هر نقص و عیب است

    به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانه بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء تشکيل می شود فرمودند: انسان یك حقیقت عینی و خارجی است و این حقیقت عینی و خارجی در صراط تكامل است. كمال این حقیقت باید یك امر حقیقی باشد نه امر اعتباری. هرگز امور حقیقی با امور اعتباری كامل نمی شوند. اخلاق یك سلسله باید و نبایدهای اعتباری است؛ اما از یك سو حتماً پشتوانۀ اخلاق، یك سلسله ملاكات عینی و حقیقی است و از سوی دیگر، نتایج او هم بعد از مرگ یك سلسله حقایق عینی است؛ یعنی این بایدها و نبایدهای اعتباری اخلاق هم مسبوق به حقایق عینی است هم ملحوق به حقایق عینی. کسانی كه انسان های برجستۀ جهان هستی اند مثل انبیا (علیهم السلام)، هم از سابق خبر دارند هم از لاحق؛ هم می دانند چه چیزی باعث تدوین قوانین اخلاقی شده است و هم پیامدهای عمیق به این بایدها و نبایدها را به صورت صحنۀ قیامت و به صورت بهشت و جهنم می بینند.

    خطبه 216 نهج البلاغه -

    جلسه درس اخلاق حضرت آيت الله جوادي آملي ۱۹/۹/۸۸

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

    بسم الله الرحمن الرحيم

    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و  السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين

    لأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله

    مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهراني که اسامي شريفشان ياد شد مخصوصاً پژوهشگران غيرايراني که مهمان جمهوري مقدس اسلامي ايران هستند همه را گرامي مي داريم و ايام پژوهش را هم به همه محققان تبريک عرض مي کنيم و اميدواريم خداي سبحان ما را هم محقق علمي قرار بدهد هم متحقق عملي.

    بحث در فن اخلاق بود ولي چند دقيقه قبل از ورود بحث اخلاق بحثهايي که در نهج البلاغه به جا مانده بود در روزهاي پنج شنبه مقداري از آنها اينجا مطرح مي شود يعني نهج البلاغه از اولش تا خطبه 214 در نماز پربرکت جمعه مطرح مي شد در طي اين نزديک بييست سال و اکنون که اين توفيق از ما سلب شد بقيه را در همين روزهاي پنج شنبه بحث مي کنيم. خطبه 215 هفته قبل بحث شد که خطبه مختصري بود اما خطبه 216 که تا حدودي مفصل است اين در چند جلسه مطرح مي شود البته خطبه هاي نهج البلاغه آن طوري که مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه)انتخاب کرده است به همان سبکي نيست که وجود مبارک حضرت امير ايراد فرمود خطبه اي که ده صفحه است، هشت صفحه است يا داوزده صفحه است مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه)چون قصد کتاب حديث نداشت کتاب بلاغت را هدف قرار داده بود نهج البلاغه است نه نهج الحديث اين خطبه ده صفحه اي يا هشت صفحه اي را به يک صفحه يا دو صفحه خلاصه کرده است همان عهدنامه معروف وجود مبارک حضرت امير که براي اداره منطقه وسيع مصر مرقوم فرمود و به مالک اشتر داد خيلي بيش از آن مقداري است که در نهج البلاغه آمده قبل از سيد رضي مؤلف شريف تحف العقول همين نامه را مفصل تر نقل کرد منتها نامه امير المؤمنين در اداره مصر به صورت بخش نامه است بخش نامه ها صبغه فصاحت و بلاغت و نکات ادبي و اينها را رعايت نمي کند دستوري است ساده و روان آن بخشهاي ساده و روان که جنبه کاربردي دارد اين در تحف العقول هست ولي در نهج البلاغه فقط آن جمله هايي که صبغه بلاغت و فصاحت و جنبه ادبي دارد نقل کردند و ياد اين بزرگها را هم يعني سيد رضي بايد گرامي باشد او با اين کارش چندين خدمت به تشيع و به اسلام کرد اولاً علي بن ابي طالب را به جهان اسلام معرفي کرد دهها شرحي که بر نهج البلاغه نوشته شد قسمت مهمش براي علماي اهل سنت است يعني هشتاد درصد يا هفتاد درصد براي محققان سني است سي درصدش براي ما شيعيان است اين يک نکته، نکته ديگري که سيد رضي در جمع آوري نهج البلاغه رعايت کرد آن تقريب بين مذاهب است براي اينکه علي بن ابي طالب اولين مظلوم بود و بر آن حضرت خيلي ستم شد گاهي حضرت کلمات گلايه آميز تندي دارد که بخشي از آنها در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد آمده اگر سيد رضي آن کلمات را در نهج البلاغه ذکر مي کرد ديگر نهج البلاغه، نهج البلاغه نبود موضع گيري شيعه ها و سني ها در قبال هم بود عداوت و دشمني و کينه توزي روز افزون بود ديگر هشتاد درصد شرح اش را محققان اهل سنت به عهده بگيرند نبود اين کارها نبود اين عقل و درايت سيد رضي است که بحثهاي کلامي را بحثهايي که مخصوص به يک عقيده است آن را علني نکنند کاري که براي پژوهشگران است براي محققان است براي محافل علمي است براي نظريه پردازان است براي صاحب نظران است آن را نبايد به کوي و برزن آورد چون وقتي محقق نباشند از حرفهاي عميق علمي طرفي نمي بندند آن گاه دست به کارهاي ديگر مي زنند سيد رضي اين درايت را به کار برد هم به اسلام خدمت کرد هم به تشيع حشرش با انبيا و اولياي الهي باشد البته شاگرد شيخ مفيد بود با عقل و درايت خود شيخ مفيد تربيت شد.



    با التزام به فرمان خداوند دلها را آباد کنیم /تبیین موت ارادی وموت طبیعی -

    با التزام به فرمان خداوند دلها را آباد کنیم /تبیین موت ارادی وموت طبیعی

    حضرت استاد: قرآن كريم در عين حال كه به علم و به فراگيري فنون احترام مي‌گذارد به منبع‌شناسي دعوت مي‌كند مي‌فرمايد شما خودتان برويد از نزديك آثار آنها را ببينيد بررسي كنيد و در ديار آنها سير كنيد «وَ سِرْ فِي دِيَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ» تا ببينيد اينها چه موقع سقوط كردند

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسرا حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمع کثیری از حوزویان ودانشگاهیان برگزار شد فرمودند:بحثهاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد يك بخش به مسائل اخلاقي برمي‌گشت بخش دوم به شرح كوتاهي از خطبه‌ها و نامه‌ها و بيانات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) بعضي از بيانهاي آن حضرت هم مسائل اخلاقي را به همراه داشت و دارد و هم خصوصيت آن مكتوب يا آن خطبه را. از نظر سير بحثي به نامه‌اي رسيديم كه وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) براي فرزند گرامي‌شان مرقوم فرمودند اين نامه هر دو جهت را تأمين مي‌كند هم مسائل اخلاقي را در بردارد هم در حدّ خود آن نامه شرح مي‌شود. بخشي از اين نامه در نوبت قبل ارائه شد حضرت اين نامه را بعد از جريان جنگ صفين مرقوم فرمودند هفت صفت براي خودشان ذكر كردند چهارده صفت براي فرزندش آن صفات هفت‌گانه راجع به اين است كه من در آستانه رفتنم روزگاري را پشت سر گذاشتم تجاربي را آموختم سنّم بالا آمده بايد دنيا را ترك كند و مانند آن, آن چهارده صفتي هم كه براي فرزندش ذكر كرده يكي پس از ديگري در نوبت قبل شرح شد تا رسيديم به طليعه اين سفارشات.

    ایشان ادامه دادند:حضرت بعد از اينكه هفت وصف براي خود ذكر كرد كه من مقرّ به زمانم و فاني‌ام و در برابر قضا و قدر الهي تسليمم و مانند آن. فرزندش را وصيت مي‌كند مي‌فرمايد: «فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَي اللَّهِ - أَيْ بُنَيَّ - وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ وَ الاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ» فرمود شما در جريان مبارزه با نفس كه جهاد دروني است ناچاريد سپري داشته باشيد تقوا اين «تا» جزء كلمه نيست اصلش وَقوا بود اين واو جزء كلمه است وقايه يعني سپر اگر كسي سپر به دست نباشد تير مي‌خورد گناه يك تير است درباره خصوص نگاه به نامحرم اين حديث آمده است كه «النظرة سهمٌ مِن سهام ابليس» كسي كه به نامحرم نگاه نامحرمانه مي‌كند تيري خورده است تيرها هم چند قسم است بعضي از تيرها عادي است اينها معصيت صغيره است بعضي از تيرها مسموم است اينها معصيت كبيره است گاهي در بعضي از نصوص دارد «سهمٌ مسمومٌ مِن سهام ابليس» خب براي اينكه انسان تير نخورد مخصوصاً تير سمّي بايد سپر داشته باشد وقايه همان جُنّه است جُنّه يعني سپر, تقوا سپري است كه مانع تير خوردن آدم است بالأخره انسان چندتا تير كه بخورد از پا در مي‌آيد.

    اوّلين و مهم‌ترين وظيفه يك جامعه الهي انساني اين است كه خدا را بشناسد -

    اوّلين و مهم‌ترين وظيفه يك جامعه الهي انساني اين است كه خدا را بشناسد/توصیه به شرکت در راهپیمایی 22 بهمن

    علامه جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می گردد،  با اشاره به یوم الله دهه فجر انقلاب اسلامی فرمودند:
    دهۀ پربرکت فجر را ارج می نهیم. در آستانۀ 22 بهمن و سی و سومین سالگرد پیروزی انقلابیم؛ این مناسبت را هم قدر می دانیم و حق شناسی می کنیم. همۀ این عناوین، به پرکت میلاد حضرت ختمی نبوّت، وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) و وجود مبارک امام صادق (علیه أفضل صلوات المصلّین) است که اگر نظام اسلامی مستقر شد و ایران طعم حریت را چشید و علاوه بر این ها، خاورمیانه دارد بیدار می شود و طعم استقلال را می چشد، به برکت قرآن و عترت است. قدر مشترک امامت و نبوّت، همان خلافت الاهی است: هم رسول خدا خلیفۀ خداست و امام نیز خلیفۀ خداوند است.
    این که زراره در دعاهای عصر غیبت از امام صادق (سلام الله علیه) نقل می کند که وقتی از آن حضرت پرسیده شد وظیفۀ ما در عصر غیبت چیست؟ حضرت این دعای معروف را تعلیم می دهد و عدّه ای این دعا را در عصر غیبت می خوانند. راز آن دعا همین است که: «اللهمّ عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک؛ اللهمّ عرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک؛ اللهمّ عرّفنی حجّتک فإن لم تعرّفنی حجّتک ضللتُ عن دینی.» سرّ این دعای نورانی، تعلیم یک برهان لِمّی است. اگر کسی بخواهد پیامبر یا امام را طبق همین برهان معروف بشناسد که انسان چون مدنی بالطبع است قانون می خواهد؛ قانون گذار نیز باید صالح و شایسته یا معصوم باشد؛ درست است که اگر با همین حد و در همین حد بخواهد امام شناس یا پیغمبرشناس باشد، خیلی سودمند است، اما آن اثر نهایی را ندارد و در روز خطر که جامعه بین غدیر و سقیفه گیر می کند، آن راه را گُم می کند و نمی داند غدیری باشد یا سقفی؟!
    آیا اگر مردم کسی را به عنوان والی و ولی پذیرفتند، معتبر است؛ یا این که خدا باید چنین کسی را تعیین کند؟ چون جریان غدیر حق است؛ و امام و پیغمبر، خلیفۀ خدایند و خلیفه بدون شناخت مستخلف عنه شناخته نمی شود. وگرنه گاهی سقیفه به جای غدیر می نشیند. به ما آموختند که این دعا را بخوانیم. دربارۀ این دعا فکر کنیم و طبق رهنمود آن حرکت کنیم. خب اگر کسی خدا را نشناسد، هیچ گاه خلیفه او را نمی شناسد؛ چرا که خلیفه حرف مستخلف عنه را می زند و پیام او را می آورد. این چه برهانی بر شناخت نبی و همچنین چه دلیلی بر شناخت وصی است. اگر نبی، وصی و ولی، مردمی بودند، با آرای مردم انتخاب می شدند و با رأی اکثریت به این سِمت می رسیدند، دیگر این راه نیازی به شناخت خدا نداشت. اما نبی و وصی خلیفةالله هستند. خب اگر جامعه ای مستخلف عنه (خدا) را نشناسد، کیفیت آفرینش خدا را نداند، کیفیت حضور خدا را در جان آدم درک نکند، کیفیت قضا و قدر الاهی را نفهمد و به درک کیفیت وحی نایل نشود، آن گاه چگونه جانشین خدا را درک می کند؟



    بهترين وسيله براي آرامش حوزويان و دانشگاهيان همين توحيد است -

    حضرت آيتالله جواديآملي در ادامـۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنياد بينالمللي علوم وحياني اسراء تشکيل مي شود، فرمودند:
    كارهاي ما بايد قربة الي الله باشد اين اصل اول. اصل دوم هم اين بود كه خداوند از هر موجودي به ما نزديك‌تر است «أقرب إلينا من حبل الوريد» اصل سوم اين است كه توجيه اين تقرّب الي الله چيست ما كار را انجام بدهيم قربة الي الله, عبادت‌هاي ما, اعمال خير ما بايد براي نزديك شدن به خدا باشد چيست او كه از هر موجودي به ما نزديك‌تر است و در طيّ بحث‌هاي قبل هم به اين نتيجه رسيديم كه اگر خدا در قرآن فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾[1] يعني با صعوبت با دشواري با سختي اين راه را طي مي‌كنيد تا به لقاء الله برسيد معنايش اين نيست كه شما بايد مراحل دنيا را با سير و سلوك, مشكلات برزخ را, مشكلات ساهره قيامت را طي كنيد تا به لقاء الله برسيد زيرا ذات اقدس الهي كه ـ معاذ الله ـ در قيامت نيست مطابق آيه سورهٴ مباركهٴ «حديد» ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[2] است و در آيات ديگر هم فرمود: ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[3] خب اگر خداي سبحان از هر موجودي به ما نزديك‌تر است اين كدح و اين سفر دشوار و اين سير شديد, جغرافيايي و زماني و زميني نخواهد بود بايد از راه درون به ذات اقدس الهي برسيم براي اينكه او به ما خيلي نزديك است. عبور از اين راه به اين است كه انسان اين موانع را نبيند آن علاقه به خود علاقه به زندگي علاقه به فرزند اينها همه حجاب است حجاب‌ها هم چند قسم است يكي حجاب‌هاي عادي و مادي است كه همه ما مي‌دانيم اينها دشمنان ما هستند و حجاب مادّي هستند و نمي‌گذارند كه انسان از اين عقبه‌هاي كئود عبور كند به مقصد برسد.
    حضرت استاد اذعان داشتند: بعضي از حجاب‌ها حجاب‌هاي نوري هستند كه كم كم وقتي ماه رجب تمام شد به ماه پرفيض شعبان رسيديم آن مناجات شعبانيه را ـ ان‌شاءالله ـ مي‌خوانيم و از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم كه حجاب‌هاي نوري را از ما برطرف كند «حتّي تَخرقَ أبصار القلوب حُجُب النور»[4] حجاب‌هاي ظلماني خب مشخص است همين تعلّقات است, حجاب‌هاي نوراني مثل اينكه گاهي مي‌بينيد همين علم همين كسب معرفت همين عبادت همه براي انسان حجاب مي‌شود ما اولاً اين حجاب نوراني معنا كنيم تفسيرش ـ ان‌شاءالله ـ در ماه شعبان مطرح مي‌شود اين حجاب نوراني را روشن كنيم تا معلوم بشود كه ما گرفتار حجاب ظلماني هستيم از يك طرف و گرفتار حجاب نوري هستيم از طرف ديگر. حجاب نوري اين است كه اين شيئي كه نمي‌گذارد ما از آن عبور كنيم نورش زياد است اينكه نورش زياد است نمي‌گذارد كه ما از آن عبور كنيم خب اين براي چه كسي زياد است؟ براي كسي كه باصره قوي ندارد يا صائن و حافظ ديگر ندارد چرا يك طلبه كه دارد معالم مي‌خواند حرف‌هاي كفايه را نمي‌فهمد براي اينكه اين دو مقدمه‌اي كه در مسائل برتر است دو علم است علم, نور است اين طلبه مبتدي بخواهد اين نور قوي را ببيند چشمش را مي‌زند چيزي كه نمي‌گذارد اين طلبه متوسط يا مبتدي از اين صغرا و كبرا عبور كند به اين نتيجه برسد نور است علم, نور است اين نمي‌تواند اين نور را ببيند اين چشمش خيره مي‌شود يك وقت است كه دو مانع است دو ديوار است كه شخص بخواهد از اين ديوار اول و ديوار دوم فاصله گيرد به مقصد برسد مقدورش نيست اينها مي‌شود حجاب ظلماني و مادي اين شخص اين عابر نمي‌تواند از اين ديوار بگذرد از آن ديوار بگذرد به مقصد رسد اما چرا طلبه معالم‌خوان كفايه را نمي‌فهمد براي اينكه براهيني كه مثلاً در كتابه كفايه هست يك صغراست يك كبرا اين دو مقدمه علم است هر دو هم نور است اين بزرگوار كه تازه وارد شد نور اين دو مقدمه چشمش را خيره مي‌كند اين نمي‌تواند اينها را ببيند اين سال‌ها بايد درس بخواند تا بعد بتواند اين صغرا را ببيند اين كبرا را ببيند آن‌گاه از اين دو حجاب نوري مي‌گذرد و به نتيجه مي‌رسد همه مبتديان نسبت به متوسطان اين طور هستند همه متوسطان نسبت به منتهيان اين طور هستند همه عالمان علم حصولي اين‌چنين‌اند نسبت به عالمان علم حضوري, همه عالمان علم شهودي اين‌چنين‌‌اند نسبت به شهود برتر; اين علم, نور است.

    چيستي و چگونگي قرب معنويي به خدا در کلام حضرت فاطمۀ زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) -

     

    حضرت آيتالله جواديآملي در ادامـۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنياد بينالمللي علوم وحياني اسراء تشکيل مي شود، ضمن تسليت سالروز شهادت صديقـۀ کبرا فاطمـۀ زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) با بيان حديثي نوراني از صديقه كبرا(سلام الله عليها) فرمودند:
    ايام سوگ و ماتم صديقه كبرا فاطمه زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) است؛ اين ماتم را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار تعزيت عرض مي‌كنيم و اميدواريم همه ما از رهنمود آن ذات مقدّسه بهره كامل ببريم.
    به همه ما توصيه فرمودند كه بهترين و خالص‌ترين عمل را به طرف ذات اقدس الهي تقديم بكنيد تا بهترين مصلحتِ شما از طرف خداي سبحان به شما برسد؛ اين يكي از احاديث نوراني آن ذات مقدسه است كه «مَن أصْعَدَ إلي الله خالص عبادته أهبط الله [إليه] أفضل مصلحته »[1]؛ مستحضريد اين بيان نوراني آن حضرت كه فرمود: اگر كسي خالص‌ترين و پاك‌ترين عبادت را به پيشگاه خدا تقديم بكند، خداوند بهترين مصلحتِ او را به او عطا مي‌كند، اين‌چنين نيست كه عمل بدون عامل بالا برود؛ اگر در سورهٴ «فاطر» آمده است كه ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾[2] كلمات طيّبه، عقايد پاك، اخلاق پاك به طرف خدا صعود مي‌كند، اخلاق از آن متخلِّق جدا نيست، عقيده از آن معتقد جدا نيست، عمل از عامل جدا نيست، اين‌چنين نيست كه عقيده سالم، اخلاق سالم، عمل طيّب و طاهر صعود كند و آن عامل، معتقد و متخلِّق صعود نكند؛ اينكه فرمود: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ يعني «إليه يصعد الطيّبون، إليه يصعد المطهّرون» اين‌چنين نيست كه عمل ما مثل بخار يا دخان و دود بالا برود؛ اگر عمل بالا مي‌رود يعني عامل بالا مي‌رود. اينگونه از آيات نشان مي‌دهد كه انسان به طرف ذات اقدس الهي كه كمالِ مطلق است نزديك مي‌شود و جزء مقرّبين خواهد بود.

    بدترین خیانت،خیانت به انبیای الهی و اهلبیت (علیهم السلام) است -

    بدترین خیانت،خیانت به انبیای الهی و اهلبیت (علیهم السلام) است

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی نماز را امانت خدا ذکر کردند و افزودند:ضایع کردن امور مردم خیانت در امانت است و بدترین خیانت ، خیانت به انبیای الهی و اهلبیت (ع) است .
    ایشان در آغاز درس اخلاق خود فرمودند: در درس های گذشته به این نتایج رسیدیم که انسان موجودی حقیقی و تکوینی است ، این موجود حقیقی متکامل و پویا است،موجود حقیقی را باید با امور حقیقی به کمال رساند و انسان با قانون اعتباری مانند حرمت ، صحت و بطلان زندگی می کند.

    ایشان ادامه دادند:ذات اقدس خدا هنگامی که از جهنم سخن گفته است از آتش آن و هیزم جهنم نیز سخن گفته است، اما از هیزم جهنم نیز پرده برداشته است.

    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند:خدا هیزم جهنم را از جنگل نمی آورد بلکه آن هیزم همان ظالمان هستند. ایشان ابرازداشتند: در جهنم خوراک عده ای ضریع (تیغ های خار دار پر تیغی که در بیایان های حجاز می روید) است ،آن هایی که آبروی دیگران را می برند همان است که به صورت ضریع در می آید.
    ایشان افزودند:در مورد جریان رشوه گفته شده است که حرام است ، حرمت امری اعتباری است ولی وقتی می گویند حرمت یعنی این که خود را از آن محروم کنید.

    ایشان اضافه کردند:فقه می گوید که رشوه حرام است اما اخلاق نمی گوید که آن حرام است می گوید رشوه سم است همانطور که اخلاق می گوید نگاه به نامحرم تیر مسمومی از طرف شیطان است که به آدم می خورد.
    این مرجع تقلید فرمودند:اخلاق با ملاکات احکام کار دارد نه با خود احکام و این فقه است که با خود احکام کار دارد ، فقه می گوید فلان شیء حرام است اما اخلاق می گوید چون آن شیء سم است حرام است.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی ادامه دادند: در فن اخلاق باید مراقب باشیم که مسئولیت صحنه اخلاق را چه کسی بر عهده می گیرد؟ در درون ما جنگی در میدان وسیعی است که 75 تیر انداز در یک طرف و 75 تیرانداز در طرف دیگر در تقابل با یکدیگر هستند.

    ایشان افزودند: انسان در این جهاد درون که هم جنگ نرم است و هم جنگ سخت است درگیر است ،آن چه که در خارج می بینیم نمونه ای از آن است که در درون ما است.
    ایشان فرمودند: اگر استکبار ، صهیونیسم و ظالم و مظلوم را در بیرون می بینیم مشابه همین در درون ما وجود دارد ، اگر شهوت و غضب در جنگ درون پیروز شوند همه را به اسارت می گیرند.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی ادامه دادند: در جنگ بیرون دشمن تا می تواند رقیب را می کشد ولی در جنگ درون اسیر می گیرد نه قتیل ،لذا دشمن در جنگ درون اسیر می گیرد تا از او بهره ببرد.

    قرآن برای بیماری های سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی شفا بخش است -

    قرآن برای بیماری های سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی شفا بخش است

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی فرمودند : وجود مبارک رسول گرامی اسلام (ص) و اهلبیت (ع) تاکید داشته اند که خدا قرآن را بعنوان شفا و نه به عنوان دوا معرفی کرده است و قرآن برای بیماری های سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی نیز شفا بخش است.
    معظم له در درس اخلاق خود در مسجد احمد آباد دماوند افزودند: خدا در قرآن فرمود " و ننزل من القرآن ما هو شفاء " ممکن است کسی بیمار باشد و دارو مصرف کند ولی شفا پیدا نکند ، لکن قرآن دارویی نیست که شفا از او تخلف پیدا کند ، نفرمود وننزل من القرآن ما هو دواء" فرمود "وننزل من القرآن ماهو شفاء" یعنی ممکن نیست کسی به قرآن عمل کند ولی شفا پیدا نکند.
    ایشان ابراز داشتند: طبیب که دارو می دهد و شفا می بخشد باید تشخیص دهد که مرض چیست ، اگر مرض را نداند نمی تواند درمان کند ، بیماری دو قسم است ، یک سلسله بیماری های بدنی است که همه ما می فهمیم ، چون بشر از بیماری ساده سرماخوردگی تا بیماریهای صعب العلاج را احساس می کند و نیازی به وحی ندارد که خدا وحی بفرستد بگوید دل درد یا سرطان و سل مرض است.
    ایشان ادامه دادند : اما قرآن آن بیماری هایی که بشر نمی فهمد و احتیاج به تعلیم دارد را مشخص کرده است و در سوره مبارکه احزاب به وجود مبارک پیامبر(ص) و اهلبیت او این دستور را می دهد ، به همسران پیامبر که ام المونین هستند و در کمال جلال و شکوه مورد احترام همه مسلمانان هستند به آن ها دستور می دهد تا دیگران متوجه شوند ، به زنان خاندان نبوی دستوری می دهد که شما وقتی می خواهید با نامحرم حرف بزنید زنانه سخن نگویید ، مردانه حرف بزنید، صدای خود را رقیق نکنید.
    معظم له ادامه دادند: به زنان پیامبر(ص) توصیه شد که اگر شما صحبت کردید آن مردی که قلبش مریض است طمع می کند ، با این بیان نورانی سوره احزاب معلوم شود اگر کسی به نامحرم نگاه نامحرمانه می کند از نظر قرآن مریض است ، این بیمار اگر خود را معالجه نکند به گرفتاری های سخت مبتلا خواهد شد.

    فارغ‌التحصيلي در اسلام معنا ندارد -

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي(مدظله العالي):
    فارغ‌التحصيلي در اسلام معنا ندارد

    مرجع عاليقدر جهان تشيع فرمودند: اگر كسي فارغ التحصيل شد معنايش اين نيست كه از علم فاصله بگيرد، به خاطر اينكه در اسلام بحث بازنشستگي و فارغ التحصيلي راه ندارد.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي امروز در درس اخلاق كه با حضور تعدادي از فارغ التحصيلان جامعه المصطفي العالميه و جمعي از طلاب و دانشجويان از سراسر كشور برگزار شد با اشاره به فرارسيدن اول ماه صفر و سالروز ورود اهل بيت امام حسين عليه السلام به شام، اين حادثه سنگين را به پيشگاه ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و همه علاقه‌مندان به قرآن و عترت تسليت عرض كردند.
    معظم له با استنباط از قرآن كريم به فضيلت مردان با اخلاق اشاره كردند و افزودند: مردان الهي نه به سمت لهو و لعب مي‌روند و نه لهو و لعب قدرت آن را دارد كه به سراغ مردان الهي بيايد و آنها را بفريبد، و نه شيطان مي‌تواند با وسوسه و دسيسه وارد حرم امن قلب مردان الهي شود.
    استاد برجسته حوزه علميه تاكيد كردند: ممكن است انسان با سعي و كوشش بتواند حق و باطل را تشخيص دهد، به خاطر اينكه تشخيص اين دو، معيار علمي دارد اما تشخيص جدّ و بازي به دليل نداشتن معيار علمي كار آساني نيست.
    مفسر بزرگ قرآن كريم با بيان اينكه يكي از ادله نياز ما به رهبران الهي اين است كه دست بشر از تشخيص بازي و جدّ كوتاه است، يادآور شدند: انبياي الهي و ائمه معصومين عليهم السلام براي ما مشخص كردند كه چه چيزي بازي و چه چيزي جدّي است.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي با اشاره به آياتي از قرآن كريم در اين زمينه اظهار داشتند: در آيات نوراني آمده است كه مردان الهي اهل بازي‌گري نيستند، يعني نه كسي را بازي مي‌دهند و نه كسي مي‌تواند آنها را بازي دهد.
    معظم له تاكيد كردند: خود قرآن مي‌فرمايد كه دنيا بازيچه است؛ در اينجا دو سئوال مطرح مي‌شود. يكي اين است كه لهو و بازي چيست؟ جواب سئوال اول اين است كه اول و آخر دنيا بازي است. سئوال دوم اين است كه خداي سبحان دنيا را آفريد، در حالي كه فرمود ما بازيگر نيستيم، پس براي چي اين دنيا را كه بازيچه است آفريد؟
    مرجع عاليقدر جهان تشيع تصريح كردند: دنيا بازيچه است و خداوند آفريدگار دنياست، اما خداوند بازيگر نيست.
    استاد برجسته حوزه علميه با بيان مثالي به تشريح بيشتر سئوال دوم پرداختند و تاكيد كردند: اگر پدري، حكيم و دانشمند و محقق بود و براي كودك خودش اسباب بازي خريد، اين پدر بازيگر نيست بلكه حكيم است و كودك را به بازي گرفتن حكمت است.

    اصول اخلاق -

    اصول اخلاق

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، فرمودند: در بحث های اخلاقی اخیراً به این قسمت رسیدیم که اخلاق از مراحل میانی کسی است که در صدد سیر الی الله است. مستحضرید که همۀ ما به طرف ذات اقدس الاهی رجوع می کنیم؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحاً فَمُلاَقِیهِ»؛[1] این اصل اول بود.
    اصل دوم این است که اگر خود ما این راه را نرویم ما را می برند؛ اگر رفتیم، با روح و ریحان همراهیم و اگر بردند، با «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ»[2] همراهیم. چه بهتر که این راه را برویم. اصل سوم آن است که بالأخره هر راهی، زاد و توشه، و رفیق و همراه می خواهد. این راه طولانی و ابدی را بدون این وسایل نمی شود پیمود. زاد را قرآن مشخص کرده است؛ رفقا را نیز قرآن کریم مشخص نموده است؛ اما راحله را اهل بیت (علیهم السلام) مشخص کرده اند. دربارۀ زاد، ذات اقدس الاهی فرمود: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَی»[3] و در باب رفقا در سورهٴ مبارک نساء مشخص فرمود که «وَ مَن یطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً.»[4] اگر کسی مطیع خدا و پیامبر باشد، در بخش اعتقاد، اخلاق و عمل، رفقای خوبی دارد. با نبیین، صدّیقین، صلحا و شهدا همراه است. این ها همراهان ما هستند و رفاقت خوب آن ها به این است که نمی گذارند ما در راه بمانیم. اگر زاد ما کم باشد، تأمین می کنند؛ کمبود راحلۀ ما را ترمیم می کنند؛ و اگر خسته و وامانده شدیم، آن ها کمک می کنند. این ها رفقای خوب ما هستند.
    در بحث های قبلی بود که کسی محتاج شد خانۀ خود را بفروشد. کارشناسان قیمتی معیّن کردند ولی او بیش از دو برابر قیمت کارشناسان، قیمت می گذاشت. به او گفتند: این خانه که این مبلغ نمی ارزد! گفت: آشنا هستم و می دانم قیمت خانه همان است که کارشناسان گفته اند؛ ولی این خانه یک مزیت دارد و آن این است که من همسایۀ امام کاظم (سلام الله علیه) هستم؛ بنابراین این خانه ارزشش خیلی بیش از این ها است. غرض آن که آن ها مواظب همراهان خود هستند. اگر همراهان ما، انبیا، صلحا، صدّیقین و شهدا باشند، در بین راه نمی مانیم؛ و دیگر ابن السبیل نخواهیم داشت. پس زاد مشخص، راه مشخص؛ همراهان و راحله هم مشخص است.
    حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به حدیثی از امام یازدهم(ع) درباره نماز شب فرمودند:
    آن هفته به مناسبت میلاد پربرکت وجود مبارک امام یازدهم (سلام الله علیه) این حدیث نورانی از آن حضرت نقل شد که فرمود: «إنّ الوصولَ إلی الله عزّ و جلّ سفرٌ لایدرک الاّ بِامْتطاءِ اللیل»[5] یعنی این راه طولانی، بدون راحله و مرکب، دشوار است؛ مهم ترین مرکب این راه هم نماز شب است. "امتطاء"، أخذ المطیة است؛ "امتَطَأ" یعنی "أَخَذَ المطیة". فرمود: کسی که اهل نماز شب نیست، پیاده می رود ولی به زحمت به مقصد می رسد؛ ولی اگر سواره بروند، آسان تر به مقصد می رسند؛ و این سواره رفتن همراهی با نماز شب است «إنّ الوصولَ إلی الله عزّ و جلّ سفرٌ لایدرک الاّ بِامْتطاءِ اللیل.» راه که مشخص است، همراهان و توشه و راحله هم مشخص هستند. این حرف ها در خیلی از کتاب ها هست. به کتاب های اخلاقی که مراجعه می کنید، غالب کتاب های اخلاقی، این حرف ها را دارند؛ اما مطلبی که بعضی از مشایخ ما (رضوان الله علیهم) فرموده اند، این است که ما هم در سخنرانی ها و گفتارمان سعی کنیم باتقوا باشیم و مردم را به تقوا دعوت کنیم. این باتقوا بودن و مردم را به تقوا دعوت کردن، یعنی سرگرم تهیۀ زاد بودن؛ اما این امر ممکن است ما را از آن اصل، باز دارد.



    برای نایل شدن به اخلاق الهی باید خود را بشناسیم -

    برای نایل شدن به اخلاق الهی باید خود را بشناسیم

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی فرمودند: اگر بخواهیم به اخلاق الهی نازل شویم چاره جز این نداریم که خود را بشناسیم.
    به گزارش روابط عمومی بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء ، ایشان روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند:در جلسات پیشین به این نتایج رسیدیم که انسان موجودی حقیقی بوده و اعتباری نیست، انسان پویا و متکامل است و تکامل موجود حقیقی به امر حقیقی است و نه امر اعتباری .

    ایشان ادامه دادند: قوانینی که بشر با آن زندگی می کند امور اعتباری است و امور اعتباری زمینه تکامل موجود حقیقی را ایجاد نمی کند.
    معظم له ادامه دادند: اخلاق نمی گوید که ظلم حرام است و در مبحث اخلاق این گونه عنوان می شود که اگر کسی طالم بود ظلم او هیزم جهنمش خواهد بود و به جای آن که هیزم از جنگل بیاورند خود ظالم در آتش سوختن خودش خواهد سوخت.

    ایشان افزودند: ظالمان هیزم جهنم هستند لذا برخی افراد که آتش بیار معرکه هستند و فتنه می کنند هنگامی که دهان خود را برای سخن گویی باز می کنند از آن دهان آتش بیرون آمده و این ها عین اخلاق هستند.
    استاد برجسته حوزه علمیه قم ابرازداشتند: انسان اگر هنگام مرگ مومن باشد شش چهره زیبا بر قبر او ظاهر می شود و اهلبیت (ع) مرده را در قبر حفظ کرده و هر فشاری که بخواهد بر مرده بیاید این شش چهره مرده را حفظ خواهند کرد.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم (ص) افزودند: پس از کشته شدن شخصی در یکی از جنگ ها عده ای نزد پیامبر(ص) آمدند و عنوان کردند که نمی دانیم که به شما تسلیت بگوییم یا تبریک ؟ حضرت نیز در جواب فرمودند که باید به من تسلیت بگویید چرا که او آن طور که من خواسته بودم تربیت نشد؛او در جنگ خیبر از بیت المال سوء استفاده کرده بود و اکنون پارچه در قبرش آتش گرفته است.

    ویژگی های اخلاق اسلامی -

    ویژگی های اخلاق اسلامی

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانه بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء تشکيل می شود فرمودند: انسان یك حقیقت عینی و خارجی است و این حقیقت عینی و خارجی در صراط تكامل است. كمال این حقیقت باید یك امر حقیقی باشد نه امر اعتباری. هرگز امور حقیقی با امور اعتباری كامل نمی شوند. اخلاق یك سلسله باید و نبایدهای اعتباری است؛ اما از یك سو حتماً پشتوانۀ اخلاق، یك سلسله ملاكات عینی و حقیقی است و از سوی دیگر، نتایج او هم بعد از مرگ یك سلسله حقایق عینی است؛ یعنی این بایدها و نبایدهای اعتباری اخلاق هم مسبوق به حقایق عینی است هم ملحوق به حقایق عینی. کسانی كه انسان های برجستۀ جهان هستی اند مثل انبیا (علیهم السلام)، هم از سابق خبر دارند هم از لاحق؛ هم می دانند چه چیزی باعث تدوین قوانین اخلاقی شده است و هم پیامدهای عمیق به این بایدها و نبایدها را به صورت صحنۀ قیامت و به صورت بهشت و جهنم می بینند.
    تنها وجود مبارك علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) نبود كه می فرمود: «لو كُشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ انسان های كامل و ائمه (علیهم السلام) این چنین هستند. بنابراین اخلاق بایدها و نبایدهای اعتباری است. فقه نیز بایدها و نبایدهای اعتباری است؛ اما هم مسبوق به ملاكات عینی است كه از آن به بود و نبود خبر می دهند، هم ملحوق به حقایق عینی است كه از آن به هست و نیست خبر می دهند.

    حضرت آیت الله جوادی آملی درباره ویژگی های اخلاق اسلامی فرمودند:
    خصوصیت اخلاق اسلامی این است كه اگر كسی اخلاق نظری را خوب یاد بگیرد در عمل هم موفق تر است؛ چون این امور عملی، یك سلسله دستورهای نظری دارند. مثلاً در فقه یك فقه نظری داریم و یك فقه عملی. فقه نظری همان است كه در متون فقهی طرح می شود و در حوزه ها بحث می شود. فقه عملی همین عبادات و تكالیف شرعی است كه انسان به صورت نماز، روزه، حج و عمره، و به صورت معاملات صحیح اقتصادی و كشاورزی انجام می دهد. این ها فقه عملی است و آن ها كه در كتاب ها نوشته شده و در حوزه ها تدریس می شود، فقه نظری است. اخلاق هم بشرح ایضاً. یك سلسله، اخلاق نظری است كه در "احیاء العلوم" غزالی و "المحجّة البیضاء" فیض هست. یك سلسله، اخلاق عملی است كه ما در مقام عمل متواضع باشیم، عاقل و عادل باشیم، نه به بیراهه برویم و نه راه كسی را ببندیم. این ها اخلاق عملی است. بنابراین اخلاق دو رشته دارد. اخلاق نظری زمینه را برای عرفان نظری فراهم می كند و اخلاق عملی زمینه را برای عرفان عملی فراهم می كند. عرفان نظری خیلی بالاتر از اخلاق نظری و بلكه بالاتر از فلسفه و كلام نظری است. عرفان عملی بر اخلاق عملی اشراف دارد. حدّاقل فایدۀ اخلاق عملی این است كه جامعه را متمدّن می كند و مدینه را فاضله. این حداقل فایدۀ اخلاق عملی است؛ یعنی اگر كسی عادل و متواضع بود، قانع بود و اسراف و تبذیر نداشت؛ امنیت و امانت را به هم نزد، راز مردم و راز خودش را حفظ كرد؛ آن گاه زندگی در چنین جامعه ای آسان تر، راحت تر و دلپذیرتر است. این شهر می شود شهر فاضل و این مدینه می شود مدینۀ فاضله. این حداقل فایدۀ اخلاق عملی است. اما حداکثرش این نیست. چنین نیست كه با آن کار ما به آخر رسیده باشد. اگر ما خوب زندگی كنیم و مرفّه باشیم، كسی را نرنجانیم و جنگی نداشته باشیم، و امنیت كسی را به خطر نیندازیم، وظیفۀ ما به پایان رسیده باشد. بالأخره ما یك زندگی محدوده هشتاد نود ساله داریم، بعد از مرگ چه خواهد شد؟ زندگی صد سالۀ ما نسبت به ابدیت ما اصلاً قابل قیاس نیست. حساب سال و ماه و میلیارد و بیلیارد نیست؛ "تا" ندارد؛ "كی"، "حتّی" و "إلی" ندارد؛ اگر نبود اصرار كتاب و سنّت بر ابدیت بهشت و بهشتیان، خیلی کسان از قبول ابدی شدن انسان سر باز می زدند كه چطور انسان می تواند ابدی و مظهر «هو الحی الذی لایموت» بشود؟ سخن از سال و ماه نیست كه انسان خسته شود. شما هرگز نمی گویید این قضیه دو دوتا چهارتا است؛ الآن چند سال است این پیر نشده؛ این خسته نمی شود؟! بهشت چه ابدیتی است كه انسان خسته نمی شود «لَا لَغْوٌ فِیهَا وَ لاَ تَأْثِیمٌ»؛ این چه عالمی است؟! انسان ابداً در یك جا بماند و نپوسد و خسته نشود و به ستوه نیاید! این چه عالمی است؟! انسان بشود مظهر «هو الحی الذی لایموت»؛ اگر نبود اصرار قرآن و روایات به این كه بهشت ابدی است، افراد زیادی آن را نمی پذیرفتند؛ الآن هم تعبّداً می پذیرند.

    آيا اخلاق يک فن برهاني است يا نه -

    آيا اخلاق يک فن برهاني است يا نه

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما بزرگواران، حوزوي­ها و دانشگاهي­ها و برادران عزيز سپاهي مخصوصاً دانش­آموزان وابسته به اقامه نماز همه را گرامي مي­داريم از ذات اقدس الهي مسئلت مي­کنيم به همه ما توفيق ادراک صحيح معارف و عمل صالح را مرحمت کند.
    بحث در علم اخلاق بود که آيا اخلاق يک فن برهاني است يا نه مبادي او چيست، مواد حقوقي او چيست، مواد اخلاقي او چيست و منابع اصلي که مباني اخلاق از آنها استفاده مي­شود چيست اهميت مسئله اخلاق هم براي اين است که اگر کسي خدايي ناکرده متخلق به اخلاق الهي نبود در هر درجه­اي که باشد احتمال خطر هست قرآن کريم نمونه­هاي فراواني ذکر مي­کند از کساني که متخلق نبودند و يک سلسله سرمايه­هاي علمي يا غيرعلمي داشتند و به هلاکت ابد رسيدند نظير سامري، نظير بلعم باعور سامري يک آدم کوچکي نبود اينکه گفت که﴿قَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ﴾من ديدم چيزي را که ديگران نمي­ديدند کم­کم بساط گوساله­پرستي را راه اندازي کرد بلعم باعور هم آدم کمي نبود خداي سبحان فرمود ﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا﴾خداي سبحان به افرادي پستهاي کليدي مثل نبوت و امامت مي­دهد که از عمق جانشان باخبر باشد که اينها به هيچ وجه نه بيراهه مي­روند، نه راه کسي را مي­بندند اما به افراد ديگر به عنوان آزمايش نعمتي مي­دهد بعد معلوم مي­شود اينها شايسته آن کار نبودند برادران يوسف(سلام الله عليه)فرزندان پيغمبر هستند، پيغمبرزاده هستند اما دست به کشتن برادرشان مي­زنند منتها حالا خداي سبحان او را حفظ کرده در همه اين موارد سخن از تسويل نفس است که﴿سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ﴾يا﴿سولت لي نفسي﴾ که سامري گفته که نمونه­هاي اين قبلاً گذشت اين سه، چهار نمونه را عرض کرديم براي عزيزاني که نوسال هستند و در اين بحثها شرکت مي­کنند عنايت کنند که اگر کسي خدايي ناکرده متخلق نبود در هر مرحله­­اي باشد به استثناء معصومين در معرض افت و آفت است اما بحثهاي فني تقريباً بهره اينها نمي­شود اينها بهره­اي از اين مسائل فني نمي­برند حالا وارد اصل مسئله فني مي­شويم که آيا اخلاق برهان پذير است يا نه اگر علمي برهان پذير نباشد علم نيست و چون اخلاق از بايد و نبايد سامان مي­پذيرد نه از بود و نبود و اينها امور اعتباري هستند برهان هم يا ذاتي باب ايساغوجی است يا ذاتي با برهان است حالا ذاتي باب ايساغوجی برهان پذير نيست بالأخره ذاتي با برهان بايد باشد محمول بايد از لوازم ذات موضوع باشد طبيعي باشد، تکويني باشد و مانند آن در فقه و اخلاق و حقوق و امثال ذلک برهان راه ندارد اين نقد بعضيها، لکن حق در اين است که اخلاق الهي و اسلامي برهان پذير است يک نکته درباره اصل برهان بحث کنيم که برهان چيست، يک نکته هم درباره اينکه فن اخلاق برهان پذير است برهان آن است که مفيد يقين باشد و از يقينيات تشکيل بشود نه از بديهيات و نه از ضروريات عنصر محوري برهان، يقين معرفت­شناسي است نه يقين روانشناسي هر جا يقين معرفت­شناسي باشد جاي برهان است و اگر گفتند مقدمات برهان بايد ضروري باشد، بديهي باشد، اولي باشد اولي بودن، ضروري بودن، بديهي بودن دخيل نيست چون اينها مفيد يقين هستند از اينها استفاده مي­کنند حالا اگر چيزي مفيدي يقين منطقي بود ولي بديهي نبود، ضروري نبود، اولي نبود اين مي­شود برهان مرحوم صدرالمتالهين در جلد هشت اسفار است ظاهراً آنجا مي­گويد قول معصوم(عليه السلام)حدّ وسط برهان قرار مي­گيرد براي اينکه مفيد يقين است ديگر اگر کسي خدمت معصوم(سلام الله عليه)نشسته باشد و ديگري در مجلس نباشد که سخن از تقيه و احتمال تقيه باشد و از خود مستمع هم وجود مبارک حضرت تقيه نکرده باشد خب فرمايش معصوم يقين­آور است ديگر، ديگر حدّ وسط نيست مي­توان گفت اين را امام صادق فرمود يک و هر چه امام صادق فرمود«حق لاريب فيه»اين دو، اين هم«حق لاريب فيه»سه، مثل بگوييم اين دو دو تا چهارتا هست هر چهار تايي هم زوج است اين هم زوج است ما بايد يقين منطقي پيدا کنيم که يقين منطقي پيدا مي­کنيم گرچه آن بيان نوراني وجود مبارک امام صادق که مثلاً درباره توحيد است يا وحي و نبوت است، يا برزخ است براي ما جزء عميق­ترين و پيچيده­ترين مسائل است ولي ما به اين يقين منطقي داريم براي اينکه پشتوانه اين فرمايش امام يک قياس ديگر است که اين امام صادق(سلام الله عليه)معصوم است يک، معصوم از جهل و سهو و نسيان مصون است اين دو پس وجود مبارک امام صادق از جهل و سهو و نسيان مصون است و هر کس از جهل و نسيان مصون بود«قوله حق»است«لاريب فيه»پس وجود مبارک امام صادق قولش حق است«لاريب فيه»اين برهان منطقي است اين برهان منطقي پشتوانه آن قياس است بنابراين اگر گفته مي­شود ما نيازي به برهان داريم و مبادي برهان و مقدمات برهان بايد بديهي باشد، ضروري باشد، اولي باشد نه براي اينکه اين ضروري­ است يا بديهي ا­ست يا اولي ا­ست براي اينکه مفيد يقين است حالا اگر ما يقين را از جاي ديگر پيدا کرديم نقصي نيست اين مي­شود برهان اين مطلب اول.

    خداوند هراس را از قلوب ملت هاي بپا خاسته برداشته است -

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي:
    خداوند هراس را از قلوب ملت هاي بپا خاسته برداشته است

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي ظهر امروز، پنج شنبه در درس اخلاق هفتگي خود که با حضور طلاب و دانشجويان از شهرهاي مختلف کشور برگزار شد، با بيان اينکه انسان يک موجود اخلاقي است نه اعتباري، ابراز داشتند: اين موجود در صراط تکامل و پويايي است و کمال موجود حقيقي نيز بايد تکويني و حقيقي باشد.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي با اشاره به تحولات اخير در منطقه خاورميانه، گفتند: خداوند تبارک و تعالي قلوب مردم بپاخاسته را منقلب کرده است تا آنها از قدرت ها نهراسند

    ايشان تصريح کردند: يک موجود حقيقي را نمي شود با يک سلسله امور اعتباري کامل کرد و حتما قوانين اعتباري نيز از حقايق تکوين گرفته شده است.
    اين استاد برجسته حوزه علميه قم در ادامه با اشاره به آياتي از قرآن کريم، تصريح کردند: افراد ظالم و ستم کار هيزم جهنم هستند و ماده منفجره اين هيزم نيز پيشوايان کفر و استکبار هستند.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي با اشاره به روايت ديگري، نگاه به نامحرم را تيري از تيرهاي شيطان دانستند و بيان داشتند: انسان بايد خود را با استغفار معطر کند تا بوي بد گناه آبروي او را نبرد.

    ايشان در بخش ديگري از درس اخلاق خود به تفسير و تبيين نامه 17 نهج البلاغه پرداختند و اظهار داشتند: معاويه در نامه اي به مولا علي(ع) از ايشان مي خواهد که شام را به او بدهند و خلافت بر عهده آن حضرت باشد، حضرت علي(ع) نيز در جواب وي مي فرمايند پيش از اين نيز اين پيشنهاد را به ما داده بودي و من هم جواب تو را داده بودم، تو لايق اين کار نيستي، تو خواستي با وسيله حرام به مقصد برسي.
    ايشان ادامه دادند: هرگز هدف وسيله را توجيه نمي کند، اگر کسي بخواهد به وسيله گناه به مقصد برسد، کار او به انتها نخواهد رسيد و هرگز با وسيله حرام کسي به مقصد صحيح نمي رسد.

    اين مرجع تقليد جهان تشيع در ادامه افزودند: مولاي متقيان امام علي(ع)در اين نامه خطاب به معاويه تاکيد کردند: من اگر بارها کشته و زنده شوم دست از مبارزه با امثال تو بر نمي دارم و کسي که در راه حق کشته شود به بهشت مي رود و کساني که در راه باطل کشته شوند، دوزخ جايگاه شان است.
    ايشان تصريح کردند: اين سخن به عنوان يک تز مهم باقي مانده است و اصحاب امام حسين(ع) نيز در شب عاشورا اين سخن را گفتند که ما اگر هفتاد بار کشته شويم باز هم از اين راه برنمي گرديم.

    فضیلت ماه شعبان المعظم -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمع کثیری از علاقمندان به ایشان برگزار شد فرمودند:
    بحثهاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد بخشي مربوط به مسائل اخلاقي بود بخشي هم مربوط به شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه. الآن با رسيدن ماه پربركت شعبان اين آخر سال اخلاقي ماست مستحضريد هر كسي براي خود يك سالي دارد كشاورزان معمولاً اول سالشان اول پاييز است يعني درو مي‌كنند و سود و زيان كِشت و زرعشان را مشخص مي‌كنند, برخي‌ها هم اول سالشان فروردين است آنها كه مي‌خواهند بالنده باشند مثل گياه زندگي كنند معمولاً كساني كه در حدّ حيات گياهي هستند اول سالشان فروردين است رشد مي‌كنند جامه خرّم در برمي‌كنند سال تازه دارند اما كساني كه در مسائل اخلاقي كار مي‌كنند اول سالشان ماه مبارك رمضان است لذا ماه شعبان آخر سال اخلاقي اينهاست در آخر سال نظير اينكه نزديك امتحانات كنكور مي‌شود انسان چگونه تلاش و كوشش مي‌كند مطالعه كند و حضور ذهن داشته باشد, اينها كه سال اخلاقي دارند تمام تلاش و كوشش آنها اين است كه در اين ماه شعبان بدهكاري‌هايشان را بدهند حقّ‌الله دارند حقّ‌الناس دارند توبه‌اي بايد بكنند واجبي ترك كردند حرامي مبتلا شدند تمام اين دِيْن‌هاي حقّ‌اللهي و حقّ‌الناسي را در ماه شعبان بدهند كه وقتي اول سال فرا مي‌رسد اينها با سود همراه باشند آنهايي كه بر اساس اين معيارها كار مي‌كنند تقويم‌هاي اينها و كتابهايشان از اول ماه مبارك رمضان شروع مي‌شود كه ماه شعبان مي‌شود آخرين ماه از ماه‌هاي سال بخش‌هايي از كتاب‌هاي مرحوم ابن طاووس و اينها از همين قبيل است برخي‌ها تاريخشان اول محرم است يا اول فروردين است يا اول پاييز است اما آنها كه در مسائل اخلاقي كار مي‌كنند اول سالشان ماه مبارك رمضان است لذا ماه شعبان را با تلاش و كوشش و ناله و ضجّه مي‌گذرانند كه بدهكار نباشند. اينكه اين بزرگوار گفت:
    ماه شعبان مده از دست قدح كاين خورشيد  
    از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد [1]

    بررسی و تبیین نکات اخلاقی نامه 41 نهج البلاغه حضرت علی(ع) -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق  این هفته خود که در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء و با حضور جمعی از بزرگان حوزوي و دانشگاهي و جمعی از برادران و خواهران علاقمند برگزار شد فرمودند:

    مستحضريد كه خداي سبحان براي همه ما يك قاضي دروني خلق كرده است يعني خدا ما را بي‌سرمايه خلق نكرده ما مثل بانك نيستيم كه از خارج به ما سرمايه برسد يا مثل موزه نيستيم كه از بيرون به ما كالاهاي عَتيق و عتيقه‌جات بدهند انسان مثل درياست دريا گوهرهاي فراواني دارد اما براي خود درياست خود دريا ساخته است اگر گفتند:
    چو دريا به سرمايه خويش باش٭٭٭ هم از بود خود سود خود برتراش[1]
    براي آن است كه در درون ما خداي سبحان بحري آفريد كه همان بحر فطرت است كسي در دريا گوهر نمي‌ريزد اين خود درياست كه گوهر مي‌سازد در درون ما اين راه هست كه ما آنچه را از بيرون مي‌گيريم با كارگاه درون اين را گوهر كنيم البته آن گوهرهايي كه خود انسان مي‌سازد به نام گوهر معرفت و محبّت هرگز با گوهر بيرون قابل قياس نيست.
    وجود مبارك امام باقر(سلام الله عليه) مطالب بلند ديني فرمود يكي از مستمعان به حضرت عرض كرد عجب جواهري از شما استفاده كرديم حضرت فرمود همين؟! حيفت نيامد كه اين مطالب را به طلا تشبيه كردي طلا سنگ زردي است «هل الجوهر إلاّ الحجر»[2] اگر شما طلا را هر چه بررسي كنيد مي‌بينيد كه سنگي است كه خوب تربيت شده, شده رنگين از طلا و ساير فلزها به عنوان احجار كريمه ياد مي‌كنند فرمود: «هل الجوهر إلاّ الحجر» اين حرف‌هاي ما شما را فرشته مي‌كند حيفت نيامد كه اين حرف‌ها را به طلا تشبيه كردي انسان بحر علوم است كه آن علوم به مراتب از طلا و نقره بالاتر است چون هر انسان متمكّني طلا و نقره را رها مي‌كند و با دست خالي مي‌رود ولي اين علوم ما را رها نمي‌كنند ما با دست پر برمي‌گرديم چه بهتر از اين! منتها ما بايد بدانيم اين محبّت كه سرمايه دروني ماست جلوي چشم ما را نگيرد چشم ما را روشن كند.

    فن شريف اخلاق -

    فن شريف اخلاق

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما برادران بزرگوار حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و برادران و خواهران قرآن پژوه را گرامي مي‌داريم و از خداي سبحان توفيق همه شما را براي فراگيري معارف الهي و تخلق به اخلاق الهي و نشر احكام و حكم دين از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم.
    بحث درباره فن شريف اخلاق بود. قبل از ورود در بحث دو سه حديث نوراني از خاندان عصمت وطهارت نقل كنيم تا عظمت فن اخلاق و فضيلت تخلق به اخلاق الهي روشن شود. ذات اقدس الهي وجود مبارك پيامبر (عليه وعلي آله آلاف التحية والسلام) را به اينكه داراي خلق عظيم است ستود كه فرمود: ﴿وَإِنَّك لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[1] كه همه مستحضريم. عظمت هم يك امر حقيقي است نه امر اعتباري. اگر وصف حقيقت شد، موصوف هم حقيقت است. ديگر ممكن نيست كه خلق يك امر اعتباري باشد كه وجود خارجي ندارد؛ ولي عظمت يك وجود خارجي داشته باشد قهراً اخلاق حقيقتي است چه اينكه بعدا روشن‌تر مي‌شود و اگر وجود مبارك آن حضرت داراي خلق عظيم است ما هم بايد به سمت خلق عظيم حركت كنيم ـ هر كدام به هر حدي كه رسيديم ـ براي اينكه حضرت اسوه ماست. و چون داراي خلق عظيم است براي تتميم اخلاق كريمه آمده. اين حديث را هم شيعه‌ها نقل كرده‌اند و هم سنيها نقل كرده‌اند، با يك تفاوت مختصري در تعبير؛ كه «انّي بُعثت لاُتمم مكارم الاخلاق»[2].
    اين دو تعبير از وجود مبارك آن حضرت آمده. كسي كه داراي اخلاق عظيم است،‌ عهده‌دار تتميم كرامتهاي خلقي است براي اينكه ما به آن حضرت اقتدا كنيم و به اخلاق عظيم برسيم سه فصل را فراسوي ما گذاشته‌اند؛ فصل اول ترغيب به حسن خلق است؛ فصل دوم دعا براي پيدا كردن و پيدا شدن اخلاق حسنه است؛ فصل سوم تبيين اخلاق حسنه و روشن كردن خلقهاي فاضل است.

    اخلاق عملی، پاك نگاه داشتن جان و تنزیه روح از هر نقص و عیب است -

    اخلاق عملی، پاك نگاه داشتن جان و تنزیه روح از هر نقص و عیب است

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانه بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء تشکيل می شود فرمودند: انسان یك حقیقت عینی و خارجی است و این حقیقت عینی و خارجی در صراط تكامل است. كمال این حقیقت باید یك امر حقیقی باشد نه امر اعتباری. هرگز امور حقیقی با امور اعتباری كامل نمی شوند. اخلاق یك سلسله باید و نبایدهای اعتباری است؛ اما از یك سو حتماً پشتوانۀ اخلاق، یك سلسله ملاكات عینی و حقیقی است و از سوی دیگر، نتایج او هم بعد از مرگ یك سلسله حقایق عینی است؛ یعنی این بایدها و نبایدهای اعتباری اخلاق هم مسبوق به حقایق عینی است هم ملحوق به حقایق عینی. کسانی كه انسان های برجستۀ جهان هستی اند مثل انبیا (علیهم السلام)، هم از سابق خبر دارند هم از لاحق؛ هم می دانند چه چیزی باعث تدوین قوانین اخلاقی شده است و هم پیامدهای عمیق به این بایدها و نبایدها را به صورت صحنۀ قیامت و به صورت بهشت و جهنم می بینند.

    تنها وجود مبارك علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) نبود كه می فرمود: «لو كُشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ انسان های كامل و ائمه (علیهم السلام) این چنین هستند. بنابراین اخلاق بایدها و نبایدهای اعتباری است. فقه نیز بایدها و نبایدهای اعتباری است؛ اما هم مسبوق به ملاكات عینی است كه از آن به بود و نبود خبر می دهند، هم ملحوق به حقایق عینی است كه از آن به هست و نیست خبر می دهند

    اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است -

    اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء ، معظم له روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند:سخني را بعضي از بزرگان علماي اماميه فرقه ناجيه كه سيّد بودند از وجود مبارك امام صادق(ع) نقل مي‌كردند و خودشان هم به همين حرف معتقد بودند كه وجود مبارك امام صادق(ع) مي‌فرمود "ولايتي لعليّ ابن ابيطالب خيرٍ مِن ولادتي منه " من كه معتقد به ولايت اميرالمؤمنين هستم اين فيض و اين بركت بالاتر از ولادت من از آن حضرت است درست است كه من فرزند آن حضرتم و فرزند آن حضرت بودن فخري است اما معتقد به ولايت او بودن و آگاه به ولايت آن حضرت بودن فضيلت بيشتري دارد گرچه آن مقامي كه براي اهل بيت(ع) است براي ديگران نيست ولي راه براي پيروي آنها هم بسته نيست باز است.
    ایشان افزودند: از بيانات نوراني رسول گرامي اسلام (ص) رسيده است كه فرمود: "أنا و عليٌّ أبوا هذه الامّة" من و علي‌بن‌ابيطالب هر دو پدران اين امّتيم ، آنها پدران ولايي‌اند نه ميلاد ، اگر كسي آنها را به عنوان ولايت بپذيرد به عنوان پدرِ معنوي بپذيرد و فرزند معنويِ آنها بشود همان فيضي كه نصيب ديگران شد بهره او مي‌شود ، منتها در حد خاص خودش، بنابراين اين فيضي كه نصيب كريمه اهل بيت فاطمه معصومه(س) شده است نصيب ديگران هم مي‌شود منتها در حدّ شايسته خود آنها نصیبشان می شود.
    ایشان ادامه دادند : اين راه براي هميشه باز است به دليل اينكه در سوره مباركه نساء فرمود انبيا و صدّيقين ، صلحا و شهدا همراهان اينها هستند پس معلوم مي‌شود راه وجود دارد و پيمودن راه مقدور است و همراهان ما هم اينها هستند، براي اينكه فرمود "وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً"، اينها همراهان ما هستند رفيقِ راهند معلوم مي‌شود اين راه بسته نيست يعني خود صراط همچنان وجود دارد ، رفتن آن مقدور است و همراهان كه داريم اينها به فكر ما هستند ما اگر خواستيم شروع به اين راه بكنيم اين راه را برويم همراهان خوبي داريم همراهان خوب رفقاي خوب كساني‌اند كه به فكر اعضاي قافله‌اند اگر ديدند كسي مانده است دستش را مي‌گيرند.

    برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن عرض تعزیت به مناسبت ایام شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) درباره اهمیت
    شکر نعمتهای الاهی فرمودند:
    در مسائل اخلاقي گاهي مسئله ذكر، فكر، شكر و مانند آن مطرح مي‌شد كسي كه متخلِّق به اخلاق الهي است او همواره شاكر است شكر به اين است كه انسان نعمت را بشناسد (اولاً) راه مصرف كردن آن را بداند (ثانياً) در به كار گيري آن نعمت در راه صحيح غفلت نكند (ثالثاً) اين راه را هم ادامه بدهد (رابعاً) گاهي ممكن است انسان كه در مسائل اخلاقي تلاش و كوشش مي‌كند نعمتهاي ظاهر را شناسايي بكند و اينها را سعي كند به‌جا مصرف كند اما نعمتهاي باطني را نشناسد و در مصرف كردن آنها هم احياناً اشتباه مي‌كند ما نعمتهاي ظاهري داريم يعني چشم و گوش داريم دست و پا داريم مال داريم مِلك داريم كه مال و مِلك جداي از ما هستند و اينها را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (يك) اعضا و جوارح را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (دو) اين زبان را فقط در راه تعليم به كار ببريم در راه هدايت مردم به كار ببريم در راه ارشاد ديگران به كار ببريم و مانند آن; چشم را در راه صحيح به كار ببريم با مطالعه كتاب يا كارهاي نافع به كار ببريم اگر كسي يكي از اين نعمتها را بي‌جا مصرف كرد كفران نعمت كرد يعني اگر با زبان گناه كرد يا با چشم گناه كرد نعمت را بي‌جا مصرف كرد اينها چيزهاي روشن است كه همه ما مي‌دانيم اما نعمتهاي دروني را كه خيلي بايد مراقب باشيم گاهي غفلت مي‌كنيم.

    انسان داراي شئون گوناگوني است -

    انسان داراي شئون گوناگوني است

    حضرت استاد: انسان داراي شئون گوناگوني است. برخي از آن شئون عهده‌دار انديشه و علم‌اند و برخي از آنها متعهّد انگيزه و عمل‌اند يعني بخش تصوّر و تصديق و جزم و امثال اينها به عهده شأنی است به نام عقل نظری، بخش اراده و تصميم و اخلاص مربوط به شأن ديگري است به نام عقل عملی كه در تعبيرات ديني ما اين‌چنين آمده است: «العقد ما عُبد به الرحمن واكتسب به الجنان».
    حضرت استاد با تاکید بر عقل عملی و نقش آن در مسائل اخلاقی ادامه دادند:
    مهم‌ترين عنصري كه در مسئله اخلاق نقش دارد آن عقل عملي است كه جايگاه اراده و تصميم و اخلاص است. بسياري از ما مسائل بد و خوب را، زشت و زيبا را، حق و باطل را، صدق و كذب را مي‌دانيم ولي با اينكه مي‌دانيم عمل نمي‌كنيم. مشكل ما مشكل انديشه و علم نيست مشكل ما مشكل انگيزه و عمل است آن نيرويي كه بايد تصميم بگيرد و اراده كند و ما را به كار وادار كند يا مرده است يا مريض. اخلاق براي اين است كه اين مرده را زنده كند به اذن خدا، اين بيمار را درمان كند به اذن خدا. به ما دستور دادند كه اگر شما يك مقدار تمرين كنيد اگر مرده‌ايد زنده مي‌شويد و اگر بيماريد سالم مي‌شويد اينكه در سورهٴ مباركهٴ انفال فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ همين است، اينكه در بخشهايي فرمود: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾ بعد فرمود عدّه‌اي به قلب سليم آمدند ناظر به درمان همين قلب است. ما مي‌توانيم به اذن خدا از آب حيات استفاده كنيم كه اگر دل ما مرده است زنده شود و از زمزمي بهره بگيريم كه اگر قلب ما مريض است شفا پيدا كند. اينكه در بخشي از آيات قرآن كريم آمده است ﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ﴾ يك عدّه آن‌چنان مرده‌اند كه حيات‌پذير نيستند ديگر نيازي به تأكيد نبود كه بفرمايد ﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ﴾ اما اين ناظر به مرده‌هايي است كه ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ برخي از مرده‌ها صريحاً به انبيايشان مي‌گفتند: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ﴾ چه موعظه بكني چه نكني، نه تنها موعظه نكني، بلكه از واعظين نباشي در ما بي‌اثر است از اين گروه قرآن كريم تعبير مي‌كند به ﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ﴾ مرده‌اي هستند كه زنده نمي‌شوند.
    استاد بزرگ اخلاق با اشاره به کلام نورانی حضرت امیر(ع) در مورد عالم بی عمل فرمودند:
    در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) درباره عالم بي‌عمل هست كه «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ... وَ ذلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ» ظاهراً انسان است، باطناً حيوان است يك جنازه عمودي است و نمي‌فهمد كه جنازه عمودي است بعد وقتي كه نفسش تمام شد به زمين افتاد مي‌شود يك جنازه افقي، فرمود: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ... وَ ذلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ» در زنده‌ها راه مي‌رود ولي مرده است. بنابراين بعضيها مرده‌اي هستند كه حيات‌پذير نيستند بعضيها مرده‌اي هستند كه تازه مرده‌اند و حيات‌پذيرند كه ﴿اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ بعضيها بيمارند كه سالم مي‌شوند و خداي سبحان اين را به عنوان شفا نازل كرد، فرمود: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ﴾ قرآن، دارو نيست دوا نيست شفاست نفرمود «و ننزّل من القرآن ما هو دواء» ممكن است كسي دارو مصرف بكند و شفا پيدا نكند اما قرآن كتابي نيست كه اگر كسي او را بفهمد و معتقد باشد و عمل بكند شفا پيدا نكند اين شدني نيست، فرمود: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ﴾ ، پس اگر كسي مريض است با آيات قرآن خودش را درمان مي‌كند.

    نهج­البلاغه -

    نهج­البلاغه

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوي و دانشگاهي و عزيزان آموزش و پرورش را گرامي مي­داريم و سعي بليغ همه شما برادران و خواهران که در راه احياي معارف اسلامي داشتيد و داريد ـ ان شاء الله ـ مقبول خداي سبحان باشد.
    بحثهاي روز پنج­شنبه به دو قسمت تقسيم مي­شد قسمت اول شرح بخشي از نهج­البلاغه اميرالمؤمنين (عليه الصلاة و عليه السلام) بود قسمت دوم هم مسائل اخلاقي چون اين خطبه­اي که اخيراً محور بحث قرار گرفت مشتمل بر مسائل اخلاقي هم بود لذا بحثهاي اخلاقي به عنوان يک بحث فني در اين جلسات اخير کمتر مطرح شد زيرا خود آن خطبه مسائل اخلاقي را به عهده داشت اين خطبه نوراني بعد از قرائت آيه مبارکه ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾ تلاوت شده است قرائت فرمودند وجود مبارک اميرمؤمنان (سلام الله عليه) بعد از اينکه اين جمله قرآني را قرائت فرمودند ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾ سخناني داشتند که مجموع اين سخنان را مرحوم سيد رضي يکجا نقل کردند گاهي مرحوم سيد رضي کلمات نوراني آن حضرت را تقطيع مي­کنند مثلاً حضرت اگر ده جمله فرمودند ايشان چهار جمله يا پنج جمله را آنها که فصيح­تر و بليغ­تر است نقل مي­کنند چون همان­طوري که قبلاً ملاحظه فرموديد کتاب شريف نهج­البلاغه کتاب حديث نيست کتاب فصاحت و بلاغت است لذا مرحوم سيد رضي تمام خطبه يا تمام نامه يا تمام کلام را ذکر نمي­کنند چون غرضش نظير مرحوم کليني که بخواهد کتاب حديث بنويسد يا نظير مرحوم صدوق يا نظير مرحوم شيخ طوسي که بخواهند حديث بنويسند نبود اما همه فرمايشات حضرت در مصادر و مستدرکات نهج­البلاغه آمده بعد از اينکه وجود مبارک حضرت اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) اين جمله را قرائت کرد معناي ابتدايي اين جمله را مشخص فرمود بعد شرحي هم درباره آن ايراد کردند معناي ابتدايي اين است که در قيامت به افراد تبهکار مي­گويند چه چيزي باعث غرور تو شده چه کسي تو را مغرور کرده تو که مسافر بودي يک مسافر از مقصد باز بماند چيزي براي مقصد تهيه نکند و مقصود خود را نشناسد معلوم مي­شود فريب خورده کسي که راه را با مقصد تشخيص ندهد اين معلوم مي­شود فريب خورده دانشجويي ـ معاذ الله ـ درس نخواند فقط به بازي وقت صرف بکند اين معلوم مي­شود که هدف را با راه گم کرده اين خيال مي­کند که براي بازي کردن خلق شده در قيامت به اين افراد مي­گويند که شما راهي داشتيد و مقصدي داشتيد و مقصودي در آن مقصد بايد فراهم مي­کردي مشاهده مي­کردي چرا در راه ماندي فقط راه را تازه آنهايي که به فکر حلال هستند کار حرام نمي­کنند معصيت نمي­کنند فقط به اين فکر هستند که دنيا خوب زندگي کنند يعني خانه خوب باغ خوب بوستان خوب وسايل خوب و فرش خوب تهيه کنند

    علم دینی از دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی -

    علم دینی

    علم دینی از دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی

    يکم: راه هموار

    از امام زين العابدين سيد الساجدين علي بن الحسين (عليهما السلام) براي هر روز از ماه شعبان در وقت ظهر و نيز در نيمه شب صلواتي روايت شده است و در آن صلوات از خداوند سبحان خواسته شده است تا نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را «طريق مَهيَع» براي ما قرار دهد.

    اللهم فأعنا علي الاستنان بسنته فيه و نيل الشفاعة لديه اللهم و اجعله لي شفيعا مشفعا و طريقا إليک مهيعا[1] پروردگارا ما را در اين ماه کمک کن تا بر سنت او گام نهيم و از شفاعت نزد او بهره بريم، خداوندا او را براي من شفيعي پذيرفته شده و طريقي هموار به سوي خود قرار ده.

    درباره پيامبر اکرم و اهل بيت عصمت و طهارت از مفاهيمي نظير صراط مستقيم و يا صراط اقوم نيز استفاده شده است.[2]

    صراط مستقيم راهي است که از دو خطر اختلاف و تخلف مصون است، يعني نه اجزاي صراط مستقيم با هم اختلاف دارند و نه جزئي از اجزاء از جاي خود فوت مي‌شود، و هر جزء از اجزاء صراط مستقيم در جاي خود قرار دارد.

    طريق مهيع، طريق وسيع، گسترده و هموار است. بيابان‌هاي وسيع را مهيع مي‌گويند. جُحفه يکي از مواقيت حج است، زمين جحفه قبلا ارض مهيعه بوده است، يعني زميني هموار و وسيع. و لکن به دليل اين که سيل به بخش وسيعي از آن اجحاف کرد و قسمت‌هاي زيادي از آن را برد، جُحفه ناميده شده است.

    دين طريق مَهيَعه است. در طريق مهيعه دين نه جايي براي تزاحم است و نه عذري براي کسي وجود دارد. هر اشکال و شبهه‌اي را پاسخ مي‌دهد. اگر دين مضيق بود، در تنگنا واقع مي‌شد.

    وحدت دين

    دوم: وحدت دين:

    دين در نزد خداوند جز اسلام نيست: (اِنَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلـٰمُ).[3] اسلام در قبال مسيحيت و يهوديت و مانند آن قرار ندارد. اختلاف مسيحيت و يهوديت با يکديگر و با آيين پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) در شريعت و منهج است: (لِكُلٍّ جَعَلنا مِنكُم شِرعَةً و مِنهاجًا).[4]

    تسميه دين به اسلام از پدر ما ابراهيم است: (مِلَّةَ اَبيكُم اِبرٰهيمَ هُوَ سَمّـٰـكُمُ المُسلِمينَ مِن قَبلُ)[5]: ملت پدر شما ابراهيم، او شما را از قبل مسلمان ناميد. و اسلام چون دين الهي است و در نزد خداوند است، باقي است، زيرا (ما عِندَكُم يَنفَدُ و ما عِندَ اللهِ باقٍ)[6]: آنچه نزد شما است پايان مي‌پذيرد و آنچه نزد خداوند است باقي است.

    دين حقيقي تثنيه و جمع ندارد، و به همين دليل ما دو دين نداريم. دين يکي است و اختلاف در شريعت و منهاج، در آداب عبادات، و مانند آن است. خطوط کلي دين، توحيد و نبوت، معاد، و حتي خطوط کلي اخلاق، فقه و حقوق يکي است. اختلاف در جزئيات و نحوه اجرا است.

    از وحدت علوم اين نتيجه به دست مي‌آيد که اسلامي کردن و يا اسلامي شدن علوم، به معناي ديني بودن علم است و علم اسلامي همان علم ديني است و در قبال علم مسيحي، يهودي، مجوسي و غير آن قرار نمي‌گيرد.

    اصول به عنوان

    سوم: اصول به عنوان نمونه‌اي از علم ديني

    علم اصول از رايج‌ترين علوم حوزوي است و اين علم نمونه‌اي از علوم اسلامي است، و اسلامي شدن فيزيک، شيمي و غير آن، نظير اسلامي بودن علم اصول است.

    هيچ يک از مطالب علم اصول، مستند به آيات قرآني نيست. و اگر عالمي در تمام مدت علم خود، قران را نديده باشد، و فقط بداند قرآني هست و حجيت دارد، (سند فقهي است) و اما قرآن را نديده باشد، مي‌تواند در علم اصول مجتهد مسلم شود. در همه مباحث علم اصول، تنها به چند آيه محدود استناد شده است، مثل آيه نبأ[7] و آيه نفر[8] در حجيت خبر واحد، و اهل تحقيق اين آيات را براي تشحيذ اذهان آورده‌اند و هيچ يک از آنها سند حجيت خبر واحد نيست.

    در مطالب جلد اول کفاية الاصول، يعني در مباحث الفاظ هيچ مطلبي را پيدا نمي‌کنيد که در آن به روايتي استناد شود.

    مباحث الفاظ مثل احکام ترادف و اشتراک و يا مرکب و مشتق، به آيات و روايات کاري ندارد و بحث اوامر، مثل افاده وجوب، مفيد تکرار نبودن و اقتضاي نهي از ضد عام نيز مبتني بر دلايل نقلي نيستند.

    در اين مباحث به مبناي عقلا و عمل آنها در محضر شارع و عدم ردع شارع و مثل آن تمسک مي‌شود و ادراک همه اين مطالب نيز به عقل است.

    حجيت آنچه را که در محضر شارع انجام شده باشد و شارع رد نکرده باشد، عقل ادراک مي‌کند. مفيد تکرار و يا فوريت نبودن امر را عقل مي‌فهمد.

    بناي عقلا را در حجيت عام، و چگونگي جمع بين عام و خاص و مفهوم و منطوق، جملات شرطيه و غير آن را عقل درمي‌يابد و قرار گرفتن اين بنا در محضر شارع و عدم رد آنها را عقل مي‌فهمد و حجيت آنچه را که شارع رد نکرده باشد را نيز عقل مي‌داند.

    علم اصول علمي است که با روش عقلي سازمان مي‌يابد و با همين روش به عنوان علمي اسلامي و ديني شناخته مي‌شود، يعني روش عقلي روشي مقبول در علم ديني است. و به همين دليل هرگاه اين روش در موضوعاتي نظير کشاورزي، دامداري و غير آن به کار رود، مي‌تواند علمي ديني را پديد آورد.

    جايگاه عقل

    چهارم: جايگاه عقل در علم اصول

    بحث از عقل و جايگاه آن در علم اصول موقعيت مناسب خود را ندارد.

    در علم اصول عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع به عنوان يکي از منابع استنباط معرفي مي‌شود. در حالي که ما نظير برخي از اهل سنت، اجماع را در رديف سنت قرار نمي‌دهيم. اجماع با هر تقريري که پذيرفته شود، زيرمجموعه سنت است. اگر در استدلال بر اجماع، دخولي باشيم، امام بايد داخل در مجمعين باشد، و در اين صورت اجماع به سنت بازمي‌گردد. و اگر کشفي باشيم، اجماع بايد کاشف از قول معصوم باشد و در اين حال نيز اجماع نظير خبر، شهرت، و غير آن، کشف از سنت مي‌کند. بنا بر اين عقل در رديف اجماع قرار نمي‌گيردو در کنار کتاب و سنت مي‌نشيند.

    در علم اصول باب مستقلي درباره عقل بايد مطرح شود. مرحوم شيخ انصاري به جاي عقل، علم را مطرح کرده است[9] و مرحوم محمدرضا مظفر که شاگرد آقاشيخ محمدحسين اصفهاني (رحمه الله) است، بحث مستقلي را درباره عقل مطرح کرده است[10] و لکن بحث ايشان در حد معالم است، و اين بحث بايد در سطح کفايه گسترش و عمق پيدا کند.

    اگر مباحث مربوط به عقل در حد مطالب کفايه بسط پيدا کند، فاصله حوزه‌هاي علميه تا جايگاه بايسته و شايسته آن کم مي‌شود، و آن گاه همان گونه که معناي اسلامي بودن علم اصول دانسته مي‌شود، معناي اسلامي بودن فيزيک، شيمي، زمين شناسي و غير آن نيز معلوم مي‌گردد.

    علم ديني

    پنجم: علم ديني

    گوينده‌اي در يک نشست علمي در مالزي کلام خود را درباره اسلامي شدن علوم با اين طنز شروع کرد که: آيا دوچرخه اسلامي و غيراسلامي داريم؟ سپس پرسش طنزآلود خود را نسبت به دوچرخه سواري اسلامي و غيراسلامي تکرار کرد، و آنگاه مسلمان بودن و کافر بودن دوچرخه سوار را معقول دانست. ايشان اين بيان طنزآميز را درباره زمين اسلامي و غيراسلامي و زمين شناسي اسلامي و غيراسلامي و ديگر موضوعات علمي ادامه داده، اين نتيجه را به دست مي‌آورد که علم اسلامي مثل دوچرخه يا دوچرخه سواري اسلامي حرفي لغو است.

    پاسخ اين برخورد تمسخرآميز اين است که اولا دوچرخه و ديگر امور صناعي که از ترکيب صناعي چند امر حاصل مي‌شود، به دليل اين که مرکب حقيقي نيستند، وجود حقيقي ندارند و مونتاژ طبيعت است، و بحث بايد بر روي طبيعت مستقر شود، يعني پرسش بايد متوجه زمين، آسمان، و ديگر امور طبيعي شود.

    پرسش از اين که آيا زمين ديني و يا غيرديني است، يک پرسش فلسفي است، و پاسخ اين سؤال بر عهده علوم جزئي نيست، بلکه بر عهده متافيزيک و بر عهده فلسفه است.

    فلسفه دانشي جهان‌بين است و در حد ذات خود ديني و يا غيرديني نيست، لابشرط مقسمي است.

    فلسفه عهده‌دار شناخت جهان است، اگر در شناخت خود به الحاد و شکاکيت رسيد، به ديني بودن عالم نظر نمي‌دهد. و اگر به توحيد برسد همه عالم را مخلوق حق مي‌بيند، و در اين حال هم عالَم به دليل اين که مخلوق حق تعالي است، ديني است، و هم علم که به شناخت خلقت خداوند سبحان و کار او مي‌پردازد، ديني است.

    در نگاه توحيدي طبيعت کتاب تکوين الهي است، همان گونه که قرآن کتاب تدوين اوست، و در اين صورت علم به طبيعت نظير علم به قرآن علم به کتاب الهي است. با اين تفاوت که يکي از اين دو کتاب تکوين و ديگري کتاب تدوين را مطالعه مي‌کنند، هر دو تفسير الهي هستند. در شناخت قرآن از گفته خداوند سخن به ميان مي‌آيد و در شناخت طبيعت، درباره کار و فعل خداوند بحث مي‌شود. عبارت مفسر قرآن اين است که خداوند چنين گفت، و عبارت مفسر طبيعت اين است که خداوند چنان کرد. پس به برکت فلسفه الهي هم طبيعت ديني است و هم علم به طبيعت علم ديني مي‌باشد.

    مبادي تصديقي

    ششم: مبادي تصديقي نقلي در علم ديني

    اگر علم اسلامي را به علمي تقليل دهيم که از مبدأ تصديقي نقلي نيز بهره مي‌برد، حضور گزاره‌هاي نقلي مي‌تواند در مسير نظريات علوم عملي و يا نظري تأثير تعيين کننده داشته باشد. زيرا همان گونه که يک عبارت" لاتنقض اليقين ابداً بالشک"[11] ابواب و کتاب‌هاي علمي فراواني را درباره استصحاب به دنبال مي‌آورد، آيات فراواني که درباره خلقت طبيعت و مسايل طبيعي وارد شده، مي‌تواند در مسير نظريات علمي به کار آيد، مثل آياتي که درباره باد و باران و کيفيت باروري گياهان و يا درباره خلقت زمين و آسمان و يا خلقت انسان نازل شده است.

    آيات قرآن در تبيين سنن و احکام طبيعت به روشي که حکمت و فلسفه الهي آموزش مي‌دهد، نيز ارشادي که طبيعت را تجلي و آيه خداوند مي‌داند، مطالعه طبيعت را همواره به عنوان مطالعه کار و فعل خداوند، معرفي مي‌کند، و به همين دليل آنگاه که از تأثير بادها در تلقيح گياهان خبر مي‌دهد، اين اثر را نيز به خداوند استناد داده و مي‌فرمايد: (و اَرسَلنَا الرِّيـٰحَ لَو ٰقِحَ).[12] قرآن کريم بر همين قياس احکام و روابط بين پديده‌ها و مسايل اجتماعي تاريخ بشري را نيز سنن الهي معرفي مي‌کند.

    هويت ديني

    هفتم: هويت ديني علم

    ديني بودن علم به قصد قربت عالمان به شيوه استفاده از علم باز نمي‌گردد. ديني بودن علم به بدنه دانش و ساختار معرفت بازمي‌گردد. علم ديني هم به حسب موضوع خود، هم به لحاظ محتواي دروني خود ديني است. بلکه از اين منظر علم جز ديني نيست، زيرا عالم جز آيات الهي نيست، و عقل نيز به عنوان وسيله و ابزار تحصيل علم مخلوق خداوند است، و علم هم با هر ابزار و وسيله‌اي اعم از حس، عقل، شهود، وحي و نقل که به دست آيد، در متن خلقت الهي قرار دارد، و معلم حقيقي در همه حال جز خداوند سبحان نيست. اوست که آدمي را آن گاه که به دنيا آمد هم پس از آن که هيچ نمي‌دانست، ابزار دانستن آموخت: (و اللهُ اَخرَجَكُم مِن بُطُونِ اُمَّهـٰتِكُم لا تَعلَمونَ شيـٴاً و جَعَلَ لَكُمُ السَّمعَ و الاَبصـٰرَ و الاَفـٴدَةَ لَعَلَّكُم تَشكُرون)[13]: و هم اوست که به انسان آنچه را نمي‌دانست و نمي‌توانست از نزد خود فراگيرد، بياموخت، (عَلَّمَ الاِنسـٰنَ ما لَم يَعلَم).[14]

    پس عالم، علم، و وسايلي را که آدمي با آن تحصيل علم مي‌کند، همه مخلوق حق‌اند، و همه آنچه را که آدمي با اين وسايل فرامي‌گيرد، اعم از اين که وسايل عقلي و يا نقلي باشد، حجت شرعي است. اگر کسي در ماه مبارک رمضان با دهان روزه کلامي را که از خداوند سبحان نيست، به خداوند نسبت دهد، به دليل اين که کذب بر خداوند بسته است، روزه او باطل است. به همين قياس اگر کسي با دلايل عقلي بداند کاري را خداوند سبحان انجام نداده است، و خلاف آن را عالما و عامدا به حق تعالي نسبت دهد، روزه او باطل بوده و کفاره نيز بايد بدهد. يعني عقل و نقل هر دو حجت شرعي هستند و آثار فقهي شرعي بر هر دو آنها نيز مترتب است.

    تعامل عقل

    هشتم: تعامل عقل و نقل در علم ديني

    علم ديني علمي نيست که به علوم نقلي منحصر شود و علوم عقلي را نيز دربر مي‌گيرد، و علوم عقلي و نقلي مستقل از يکديگر به حيات خود ادامه نمي‌دهند، بلکه عقل و نقل با تعامل فعال خود در توليد علم ديني دخيل هستند.

    همان گونه که علوم عقلي و نقلي هر يک داراي مراتب مختلف قطعي و ظني هستند، و تعارضات مربوط به هر يک بر طبق قواعد و ضوابط مربوط به خود حل مي‌شود. علوم عقلي و نقلي در تعامل با يکديگر، با حفظ مراتبي که دارند به گونه‌اي ضابطه‌مند عمل مي‌کنند.

    فرضيه‌هاي علمي تا هنگامي که به مرحله اثبات قطعي نرسيده باشند، توان تعارض و تقابل با نصوص ديني را ندارند. همان گونه که دلايل ظني نقلي، در تقابل با دلايل قطعي عقلي قرار نمي‌گيرند. بلکه دلايل قطعي عقلي هم، از باب ضرورت مخصص لبي در استنباط از ظواهر نقلي حضور به هم مي‌رسانند. مخصص لبي يا به اجماع و يا به دليل عقلي بازمي‌گردد. و در هر صورت مقيد اطلاق و يا عموم عبارات مي‌شود.

    ظواهري که تعليم علوم از غير اهل بيت را منع مي‌کنند منع از آموزه‌هاي عقلاني نمي‌کنند، بلکه منع از قياس و روش‌هاي تمثيلي دارند، زيرا ائمه معصومين (عليهم السلام) خود نيز عقل را به عنوان حجت الهي معرفي مي‌کنند[15].

    مرحوم صدوق (رحمه الله) در توحيد از ابن‌ سکيت نقل مي‌کند، که او از امام به دنبال حجتي بود که حق و باطل مدعيان مختلف را تشخيص دهد و امام (عليه السلام) عقل را به عنوان حجت خداوند معرفي مي‌کند[16].

    منبع

    ششمین شماره از نشریه حکمت اسلامی اسراء فهرست منابع

    1. الأنصاري، الشيخ الأعظم مرتضي (1422ق) فرائد الاصول، قم: مجمع الفکر الاسلامي، الطبعة الثانيه.

    2. العاملي، الشيخ الحرّ(1414ق) وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)احياء التراث، الطبعة الثانية.

    3. الکليني الرازي، ابي جعفر محمد بن يعقوب ابن اسحاق(1401ق) الأصول في الکافي، الطبعة الرابعة.

    4. الطوسي، أبي جعفر محمد بن الحسني(1414ق) قم: دارالشفاء.

    5. العاملي الکفعمي، تقي الدين ابراهيم بن علي بن الحسن بن محمد(1424ق) بيروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، الطبعة الثانية.

    6. المظفر، محمد رضا، اصول الفقه، قم: انتشارات فيروزآبادي، الطبعة الاولي.

    [1]. مصباح الکفعمي، ص544.

    [2]. ر.ک:امالي شيخ طوسي، ص363.

    [3] . سوره آل عمران، آيه 19.

    [4] . سوره مائده، آيه 48.

    [5] . سوره حج، آيه 78.

    [6] . سوره نحل، آيه 96.

    [7] سوره حجرات، آيه 6.

    [8] سوره توبه، آيه122.

    [9] فرائد الاصول، ج1، ص79.

    [10] اصول الفقه، ج1، ص207.

    [11] . وسائل الشيعه، ج1، ص245.

    [12] . سوره حجر، آيه 22.

    [13] . سوره نحل، آيه 78.

    [14] . سوره علق، آيه 5.

    [15] کافي، ج1، ص167

    [16] ر.ک، کافي، ج1، ص25.

    فرعيت ذكورت و انوثت

    حقیقت انسان و فرعيت ذكورت و انوثت

    قرآن كريم ارتباط ذكورت و انوثت را به طبيعت و ماده برمي‏گرداند: ﴿ألم يكُ نطفة من مني يُمني ٭ ثمّ كان علقة فخلق فسوّي ٭ فجعل منه الزّوجين الذّكر والاُنثي﴾[1]. برپايه اين آيه از پدر و مادر، جز اِمْناء كاري ساخته نيست وخلقت، تنها از آنِ ذات اقدس الهي است و مذكر و مؤنث بودن جنين به ﴿مَني يُمْني﴾ برمي‏گردد؛ نه به ﴿نفخت فيه من روحي﴾[2]. تفاوت در كيفيت تصويرگري است و تصوير ذكورت و انوثت، بعد از مرحله علقه بودن جنين طرح مي‏شود و پس از اتمام اين مرحله، نوبت به روح مي‏رسد و روح خواه براساسِ «الأرواح جنود مجنّدة»[3] و نظر عدّه‏اي كه قائل‏اند ارواح قبل از ابدان است، تفسير شود يا بر پايه اين تفكر كه روح مجرد، همزمان با كمال بدن حادث مي‏شود يا برمبناي سومي كه ديگران پذيرفته‏اند، در هر سه صورت، بعد از اينكه بدن، دوران مذكر و مؤنث را پشت سر گذاشت، روح پديد مي‏آيد.
    ذات اقدس الهي، كار پدر و مادر را امناء و عمل خود را خلقت مي‏داند؛ ازاين‏رو به كار خود بها مي‏دهد و به آفرينش زن و مرد يك‏جا و يك‏نواخت سوگند ياد مي‏كند و اين خلقت را حرمت مي‏نهد؛ ﴿واللّيل إذا يغشي ٭ والنّهار إذا تجلّي ٭ وما خلق الذّكر والاُنثي﴾[4]؛ پس از سوگند به شب و روز، به آفرينش زن و مرد هم سوگند ياد مي‏كند. چون كلمه «ما» در ﴿وما خلق الذكر والاُنثي﴾ مصدري است، موضوعِ مورد سوگند، خلقت است؛ نه مخلوق؛ خداوند نه به زن و مرد بلكه به خلقت زن و مرد كه فعل اوست، سوگند مي‏خورد.

    برگرفته از کتاب ارزشمند زن در آینه ی جلال و جما ل،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص78

    [1]  ـ آيا او نطفه‏اي از مني كه (در رحم) ريخته مي‏شود نبود؟! سپس به صورت خونِ بسته درآمد و خدا او را آفريد و پرداخت و از او دو زوج مرد و زن قرار داد (سوره قيامت، آيات 39ـ37).
    [2]  ـ سوره ص، آيه 72.
    [3]  ـ بحارالأنوار، ج61، ص31.
    [4]  ـ سوره ليل، آيات 31.

    رابطه روح و جسم

    حقیقت انسان و رابطه روح و جسم

    آيات مربوط به روح انسان، دو گروه است: 1. آياتي كه نشان مي‏دهد روح قبلاً بوده، سپس به بدن تعلّق گرفته است؛ نظير آيات نحوه پيدايش آدم ابوالبشرسلام‏الله عليه. قرآن مي‏فرمايد: ﴿إنّي خالق بشراً من طين فإذا سوّيته ونفخت فيه من روحی فقعوا له ساجدين﴾[1].
    طبق ظاهر اين آيه، روح قبلاً وجود داشته و پس از رسيدن بدن به نصاب خاص به آن تعلق گرفته است. البته درباره تعلق موجودي مجرد به موجودي مادي و پيدايش نوعي حقيقي از آن دو، سخن فراوان است و به تعبير مرحوم صدرالمتألهين از دشوارترين مسائل فلسفي است.
    به هر روي، برپايه بخشي از آيات قرآن، روح پيش از بدن بوده و به آن تعلق و اضافه و افاضه اشراقي يافته است و رواياتي نيز مؤيد اين آيات است؛ مانند: «خلق الله الأرواح قبل الأجساد بألفي عام»[2].

    جمله ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾ از عبارات پرمحتواي قرآن كريم است. انسان «احسن‏المخلوقين» است؛ ازاين‏رو ذات اقدس الهي هم «احسن‏الخالقين» مي‏شود و خداوند سبحان، پس از آفرينشِ اين مجموعه است كه مي‏فرمايد: من احسن‏الخالقين هستم.
    توضيح آنكه مراحل تطور بدن انسان را حيوانات ديگر نيز دارند؛ يعني مراحل تبديل نطفه به علقه، مضغه، استخوان و در نهايت، جنين شدن را حيوانات ديگر هم دارند، ولي خداوند درباره آنها نفرموده است: ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾. همچنين اگر سخن از روح تنهاست، فرشتگان نيز روحي در كمال عظمت و طهارت‏اند، ولي پس از خلقت آنها هم نفرموده است: ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾.
    پس اين احسن‏الخالقين بودن خدا كه مستلزم احسن‏المخلوقين بودنِ كارِ خداست، نه مربوط به بدن انسان و نه مربوط به جان اوست يعني نه بدن به تنهايي مهم است و نه جان بلكه از آن جهت است كه موجودي مجرّد، بدون تجافي تنزّل مي‏كند و با موجودي مادي هماهنگ مي‏گردد و هر دو معجوني به نام «انسان» مي‏شوند كه از او به «كون جامع» ياد مي‏گردد.
    مهم اين است كه انسان با داشتن همه سرمايه‏هاي خرد و فرزانگي كه از «روح» نشئت گرفته است و نيز با داشتن موانع و رهزنهايي بي‏شمار كه از نشئه «تراب»، «طين»، «حمأ مسنون»، «طين لازب» و «صلصال كالفخّار» با خود آورده است، بتواند از همه موانع و عقبه‏هاي كئود بگذرد و معلم فرشته‏ها شود. اين انسان، احسن‏المخلوقين است و كاري مي‏كند كه از هيچ موجودي ساخته نيست و خداي سبحان، پس از آفرينش چنين موجودي مي‏فرمايد: ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾.
    البته انسانهايي كه با داشتن همه سرمايه‏هاي گرانقدر، اخلاد به زمين دارند، مصداقِ ﴿كالأنعام بل هم أضلّ﴾[4] هستند و خداوند براي آفرينش آنان خود را به احسن‏الخالقين نمي‏ستايد. همچنين درباره آفرينش كساني كه قلبي چون سنگ يا سخت‏تر دارند؛ ﴿كالحجارة أو أشدّ قَسوةً﴾[5] نمي‏فرمايد: ﴿فتبارك الله أحسن الخالقين﴾؛ بلكه تنها مصاديقِ ﴿إنّ في ذلك لذكري لمن كان له قلب أو ألقي السّمع وهو شهيد﴾[6] از اين مزيت برخوردارند.

    برگرفته از کتاب ارزشمند زن در آینه ی جلال و جما ل،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص70

    [1]  ـ من آفريننده بشري از گِل هستم؛ پس وقتي او را آراستم و از روحم در او دميدم، سجده‏كنان براي او به خاك بيفتيد (سوره ص، آيه 71).
    [2]  ـ خداوند، جانها را دو هزار سال قبل از تنها آفريد (بحارالأنوار، ج58، ص132).
    [3]  ـ سوره مؤمنون، آيه 14.
    [4]  ـ سوره اعراف، آيه 179.
    [5]  ـ سوره بقره، آيه 74.
    [6]  ـ حقيقتاً در آن (نشانه‏ها) يادآوري براي كساني است كه قلبي دارند يا گوش فرامي‏دارند و گواه‏اند (سوره ق، آيه 37).
    2. آياتي كه نشان مي‏دهد روح از همين نشئه طبيعت و بدن برمي‏خيزد؛ يعني موجود مادي، ادوار و اطواري را پشت‏سر مي‏گذارد و به مرحله روح مي‏رسد. اين دسته آيات، «جسمانيةالحدوث و روحانيةالبقاء» بودنِ روح را تأييد مي‏كند؛ براي نمونه قرآن‏كريم مي‏فرمايد: ما بشر نخستين را از گِل خلق كرديم و نسل او را از آب آفريديم؛ آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضغه و مضغه را استخوان كرده، لباسي از گوشت به پيكر اين استخوان پوشانديم و او را به آفرينش ديگر پديد آورديم؛ ﴿فكسونا العظام لحماً ثمّ أنشأناه خلقاً اخر فتبارك الله أحسن الخالقين﴾[3]؛ يعني همان موجود را به چيز ديگري بدل كرديم. تعبير ﴿ثمّ أنشأناه خلقاً اخر﴾ نشان مي‏دهد كه خلق آخر، از سنخ مراحل گذشته، يعني تحولات مادي و تطورات ماده نيست؛ وگرنه نمي‏فرمود: خلق ديگر. به ديگر سخن، اگر باز امري مادي و تشريح و تبيين‏پذير و در دسترس علوم تجربي خلق مي‏شد، ديگر نمي‏فرمود: ﴿ثمّ أنشأناه خلقاً اخر﴾.



    برخورد با اهانتکنندگان قرآن کريم بايد عالمانه و محققانه باشد و در عين حال هيچ خشيت و هراسي از غيرخدا نداشته باشيم. -

    برخورد با اهانتکنندگان قرآن کريم بايد عالمانه و محققانه باشد و در عين حال هيچ خشيت و هراسي از غيرخدا نداشته باشيم.

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي (مد ظله العالي ) در جلسه اخلاق روز پنج شنبه مورخ 25/6/89که به مناسبت 8 شوال روز تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام ) برگزار شده بود هتک حرمت به ساحت مقدس قرآن کريم و وقوع سيل در پاکستان را دو مسئله مهمي دانستند که جهان اسلام را به خود جلب کرده است و در رابطه با اقدام وقيحانه اهانت به کلام الله مجيد اظهار داشتند:
    هرگز جهل با علم، ظلمت با نور، ظلم با عدل و هدايت با هوي پرستي جمع نميشود. ايشان تاکيد فرمودند: خداي سبحان در قرآن كريم استكبار و مشركان را مشخص كرده است و فرمود که هر وقت سخن از خدا و توحيد به ميان ميآيد، اين مشركان مشمئز ميشوند و﴿وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ و مانند آن. زيرا بر اساس ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ اگر كسي هوي پرست شد با هدايت الهي درگير است.
    استاد برجسته درس خارج حوزه علميه قم اظهار داشتند: آنكه ميگويد من هر چه ميخواهم انجام ميدهم و هر چه دوست دارم ميگويم، يعني من مطيع هستم و هر چه ميل من دستور داد انجام ميدهم. اين همان هوي پرست است و ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ و اين فكر با كسي كه بخواهد در برابر ﴿قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾ بسنجد، آن هدايت با اين هوي پرستي جور در نميآيد، از اين رو هم مكتب الهي را اهانت ميكند و هم رهبران الهي را به قتل ميرساند.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي با بيان اينكه دشمنان امروز همان كاري را انجام ميدهند كه دشمنان گذشته عليه خدا و پيغمبران انجام ميدادهاند، فرمودند: همان کساني كه در اعصار گذشته انبياي الهي را به شهادت رساندهاند و به مكتبهاي الهي اهانت ميكردند – صهيونيستهاي سابق - امروز هم همان كار را انجام ميدهند، ولي امروز اين حرفها از زبان مسيحيها و كساني كه در غرب به سر ميبرند شنيده ميشود. اين فكر قبلا هم بوده و الان هم هست. اينها كساني هستند كه دستهايشان در كشتن انبيا آلوده است، لذا در صدد هتك حرمت به قرآن كريم بر آمدهاند.
    معظم له اهانت به ساحت مقدس قرآن کريم را اقدامي سفيهانه دانستند و با ذکر مثالي به تشريح اين موضوع پرداختند و تصريح کردند: يك وقت كسي در اثر سفاهت و حماقت خود ميخواهد با فوت كردن، آفتاب را خاموش كند. البته اينكه كسي با فوت دهنش كبريت را خاموش كند، امري شدني است اما اگر بخواهد آفتاب را خاموش كند، اين حرکت نوعي سفاهت است. حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي اظهار داشتند: در قرآن كريم اشاره شده است که ﴿يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم﴾، کسي كه نور سماوات و الارض است، آن نور را ميخواهند با فوت، تبليغ، بدگويي، فحش و اهانت خاموش كنند؛ اين نور خاموش شدني نيست و آنها خودشان را خسته ميكنند و كاري از پيش نميبرند.

    تبیین مراحل امربه معروف ونهی از منکر/ آموزش و پرورش از جوانها و نوجوانها مواظب کند/دین پژوهی با خودخواهي غرور و دنياطلبي جمع نمي‌شود -

    تبیین مراحل امربه معروف ونهی از منکر/ آموزش و پرورش از جوانها و نوجوانها مواظب کند/دین پژوهی با خودخواهي غرور و دنياطلبي جمع نمي‌شود

    امر به معروف غير از مسئله تعليم, ارشاد, تهذيب, موعظه و مانند آن است از همه اينها جداست اگر بخواهيم احكام را ياد بدهيم اين جزء تعليم واجبات است نه امر به معروف موعظه كنيم, ارشاد كنيم, نصيحت كنيم...

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمع کثیری از برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي, برگزار شد فرمودند:مستحضريد كه امر به معروف و نهي از منكر بر همه ما واجب است اگر كسي معروفي را ترك كرد يا منكري را مبتلا شد گناه كرد و اگر كسي امر به معروف و نهي از منكر را هم ترك كرد او هم گناه كرد و اگر آن شخص مبتلا به معصيت گرفتار كيفر مي‌شود جامعه‌اي كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند هم مبتلا به كيفرند. ساده‌ترين درجه امر به معروف و نهي از منكر بسياري از مشكلات را حل مي‌كند امر به معروف و نهي از منكر چهار بخش دارد دو بخش‌اش وظايف عمومي ماست دو بخش‌اش مربوط به حكومت و نظام اسلامي است. آن بخشي كه مربوط به همه ماست آن انزجار قلبي به طوري كه نشانِ آن انزجار و تنفّر در رفتار و چهره ما مشهود باشد بخش دوم هم دستور اطاعت از خداست.

    ایشان در ادامه افزودند:امر به معروف غير از مسئله تعليم, ارشاد, تهذيب, موعظه و مانند آن است از همه اينها جداست اگر بخواهيم احكام را ياد بدهيم اين جزء تعليم واجبات است نه امر به معروف موعظه كنيم, ارشاد كنيم, نصيحت كنيم اينها بابش جداست امر به معروف امر, امر يعني فرمان و آن كسي كه اين فرمان را اطاعت نمي‌كند دو گناه كرده يكي اينكه عفافش را رعايت نكرده مثلاً يكي اينكه فرمان آمر به معروف را امتثال نكرده اگر پدري به پسري امر بكند كه حتماً نمازت را بخوان و اين پسر نماز نخواند دو معصيت كرده يكي اينكه فرمان پدر را اطاعت نكرده چون امر كرد, يكي دستور خدا را. مسئله امر به معروف غير از موعظه و نصيحت و ارشاد و تعليم است آنها همه مبادي كار است اگر كسي مسئله‌اي را نمي‌داند تعليم جاهل, امر به معروف نيست مسئله‌اي را مي‌داند ولي يادش رفته تذكره و تنبيه ساهي و ناسي, امر به معروف نيست اضطراري در كار است از باب حلّ اضطرار كسي بخواهد با او مذاكره كند از راه امر به معروف نيست
    مفسر بزرگ قرآن کریم تصریح نمودند:امر به معروف اين است كه شخصي عالماً عامداً بدون هيچ عذري دارد گناه مي‌كند و شخص آمر هم او را فرمان مي‌دهد كه بايد اين كار را بكني جلوي گناه را بگيري و اگر نكرد دو معصيت كرد بنابراين اينكه مي‌بينيد در كتابهاي فقهي امر به معروف را در پايان مسئله جهاد مي‌نويسند و ادلّه او جداگانه است غير از مسئله تعليم جاهل است

    خداوند هراس را از قلوب ملت های بپا خاسته برداشته است -

    خداوند هراس را از قلوب ملت های بپا خاسته برداشته است

    حضرت آیت الله العظمي جوادی آملی با اشاره به تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه، گفتند: خداوند تبارک و تعالی قلوب مردم بپاخاسته را منقلب کرده است تا آنها از قدرت ها نهراسند

    ايشان تصریح کردند: یک موجود حقیقی را نمی شود با یک سلسله امور اعتباری کامل کرد و حتما قوانین اعتباری نیز از حقایق تکوین گرفته شده است.

    این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم، تصریح کردند: افراد ظالم و ستم کار هیزم جهنم هستند و ماده منفجره این هیزم نیز پیشوایان کفر و استکبار هستند.

    حضرت آیت الله العظمي جوادی آملی با اشاره به روایت دیگری، نگاه به نامحرم را تیری از تیرهای شیطان دانستند و بیان داشتند: انسان باید خود را با استغفار معطر کند تا بوی بد گناه آبروی او را نبرد.

    ايشان در بخش دیگری از درس اخلاق خود به تفسیر و تبیین نامه 17 نهج البلاغه پرداختند و اظهار داشتند: معاویه در نامه ای به مولا علی(ع) از ایشان می خواهد که شام را به او بدهند و خلافت بر عهده آن حضرت باشد، حضرت علی(ع) نیز در جواب وی می فرمایند پیش از این نیز این پیشنهاد را به ما داده بودی و من هم جواب تو را داده بودم، تو لایق این کار نیستی، تو خواستی با وسیله حرام به مقصد برسی.

    ايشان ادامه دادند: هرگز هدف وسیله را توجیه نمی کند، اگر کسی بخواهد به وسیله گناه به مقصد برسد، کار او به انتها نخواهد رسید و هرگز با وسیله حرام کسی به مقصد صحیح نمی رسد.

    اين مرجع تقليد جهان تشيع در ادامه افزودند: مولای متقیان امام علی(ع)در این نامه خطاب به معاویه تاکید کردند: من اگر بارها کشته و زنده شوم دست از مبارزه با امثال تو بر نمی دارم و کسی که در راه حق کشته شود به بهشت می رود و کسانی که در راه باطل کشته شوند، دوزخ جایگاه شان است.

    آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد -

    آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي(مد ظله العالي): آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد مرجع عاليقدر جهان تشيع فرمودند: کارکردها و آموزه هاي قرآن کريم بايد سرلوحه کارهاي ما باشد تا حق را از باطل تشخيص دهيم.
    معظم له تصريح کردند: قرآن کريم چندين کارکرد دارد که بخشي از آن به معارف، بخشي به فقه و حقوق و بخشي ديگر به اخلاق بر مي گردد و اگر انسان بااخلاق کارکردهاي آن را سر لوحه کارهاي خود قرار دهد، حق را از باطل، خير را از شر، حسن را از قبيح و صدق را از کذب تشخيص مي دهد.
    استاد برجسته حوزه علميه يکي از مهم ترين کارهاي قرآن کريم را مشخص کردن شوخي از جدي عنوان کردند و يادآور شدند: وجود مبارک پيامبر اسلام اهل شوخي نبود و وقتي آن حضرت الگوي اخلاقي ماست، ما بايد اهل شوخي نباشيم.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع با اشاره به معناي شوخي و جدي در قرآن کريم اظهار داشتند: قرآن کريم مي فرمايد که دنيا بازيچه است و در برابر اين بازيچه، حکمت است.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي تاکيد کردند: قرآن کريم حکمت را از لهو و لعب و جدي را از شوخي جدا کرد و فرمود که اين کتاب، کتاب حکمت است، چون به مردم حکمت ياد مي دهد و از بازي باز مي دارد.
    مفسر بزرگ قرآن کريم با اشاره به معناي واژه دنيا که در قرآن کريم به عنوان محل بازي ياد شده است، تصريح کردند: منظور از دنيا، آسمان و زمين نيست، براي اينکه اينها مخلوق خداي سبحان است و چيزي که مخلوق خدا باشد بازي نيست.

    فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه -

    فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه

    حضرت آیت الله جوادی آ ملی در درس اخلاق این هفته خود ضمن خیر مقدم به همه حضار اعم حوزوي و دانشگاهي سپاهي نيروي انتظامي فرمودند: در آستانه رحلت امام پنجم امام باقر(عليه آلاف التحيّة و الثناء) هستيم اين تسليت را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم! و در آستانه روز تاريخي و سرنوشت‌ساز سيزده آبان هستيم كه به ارواح شهداي اين ايام درود مي‌فرستيم و پيروزي اين ايّام را به پيشگاه وليّ عصر تحنيت عرض مي‌كنيم و سقوط روزافزون استكبار و صهيونيست را هم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم و بيداري اسلامي خاورميانه را هم به فال نيك مي‌گيريم كه اميدواريم به بركت خونهاي پاك شهدا, مسلمانهاي سراسر عالَم مخصوصاً بحرين و يمن و مصر و تونس و امثال اينها از موفقيّتهاي ويژه‌اي برخوردار باشند.

    ایشان در ادامه افزودند:بحثهاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد: بخش اول مسائل اخلاقي بود بخش دوم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) كه آن هم وابسته به مسائل اخلاقي است. مستحضريد كه اخلاق غير از فقه است ادلّه فقهي با امر و نهي و وجوب و حرمت تأمين مي‌شود ادلّه اخلاقي با اين عناوين اعتباري و احكام تبيين نمي‌شود با آن واقعيّتهاي خارجي بيان مي‌شود نمونه اين دو فرع را هم و دو رشته را هم از آيات قرآن كريم ملاحظه فرموديد آنجا كه خدا مي‌خواهد مسئله فقهي را مطرح كند مي‌فرمايد ظلم حرام است ظلم نكنيد با صيغه نهي دارد كه ظلم نكنيد يا مال مردم را بدون رضايت و اذن آنها نگيريد اينها امر و نهي‌هاي فقهي است كه كاربرد فنّ شريف فقه است ولي در مسائل اخلاقي آنجا كه بخواهد بفرمايد ظلم حرام است نمي‌گويد ظلم حرام است و ظلم نكن! مي‌فرمايد ظالم هيزم جهنّم است يعني جهنّم حق است, آتش جهنم حق است, هيزم جهنّم حق است ولي هيزم جهنم را از جهنم نمي‌آورند ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ حَطب يعني هيزم, قاسِط يعني كسي كه اهل قَسط است قَسط در مقابل قِسط است آن قَسط با جور همراه است اين قِسط با عدل همراه است

    مرجع تقلید شیعان جهان ادامه دادند: خداوند متعال مي‌فرمايد ظالمان در جهنم گُر مي‌گيرند و آتش قيامت هم مثل آتش دنيا نيست آتش دنيا از بيرون شروع مي‌كند درون را مي‌سوزاند ولي آتش قيامت از درون شروع مي‌شود و بيرون را مي‌سوزاند. اگر جايي آتش‌سوزي شد بالأخره اول به لباس انسان سرايت مي‌كند بعد به بدن انسان بعد به درون, البته آتشي كه در دنيا باشد و درون‌سوز باشد ما نداريم فقط پوست و گوشت را مي‌سوزاند و از بين مي‌برد, اما آتش قيامت دو خصوصيّت دارد يكي روح‌سوز است از درون شروع مي‌شود نه درون يعني شكم يا دل, درون يعني روح ما چنين آتشي در دنيا كه روح را بسوزاند نداريم.

    برزخ -

    برزخ

    بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي «دام ظله» در ديدار روز پنجشنبه 15/11/88 حضرت آيت‌الله جوادي آملي «مد ظله» در ديدار روز پنجشنه مورخ 15/11/88 که با حضور جمعي از دانشجويان استان قزوين و طلاب و روحانيون حوزه علميه قم برگزار شد با اشاره به خطبه 221 نهج‌البلاغه اظهار داشتند: «حضرت امير «عليه السلام» در اين خطبه برزخ را چنين تشبيه کرده‌اند که گويي تازه از آنجا آمده‌اند؛ اينکه انسانها در آنجا چگونه زندگي مي‌کنند؟ آيا با هم رابطه دارند يا نه؟ آيا کسي مي‌تواند مشکل ديگري را حل کند يا خير؟» معظم له ادامه دادند: «ابن ابي‌الحديد در جلد يازدهم شرح خود بر نهج‌البلاغه قسم مي‌خورد که بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده است‌ و هر بار که آن را خوانده است برايش تازگي داشته و هيچ گاه نشده است که اين خطبه را بخواند مگر اينکه هراس الهي، موعظه الهي و ترس از قيامت در او پيدا بشود»

    حجاب زن حقی الهی است -

    پاسخ به یک شبهه (1)
    راه حل تبیین حجاب دربینش قرآن کریم /حجاب زن حقی الهی است
    حضرت آیت الله جوادی آملی:
    قرآن كريم وقتي درباره حجاب سخن مي‏گويد مي‏فرمايد: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند لذا، نظر كردن به زنان غير مسلمان را، بدون قصد تباهي جايز مي‏داند
    شبهه‏اي كه در ذهنيت بعضي افراد هست، اين است كه خيال مي‏كنند حجاب براي زن محدوديت و حصاري است كه خانواده و وابستگي به شوهر براي او ايجاد نموده است، و بنابراين، حجاب نشانه ضعف و محدوديت زن است.
    راه حلّ اين شبهه و تبيين حجاب در بينش قرآن كريم اين است كه زن بايد كاملاً درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد من از حق خودم صرف‏نظر كردم، حجاب زن مربوط به مرد نيست تا مرد بگويد من راضيم، حجاب زن مربوط به خانواده نيست تا اعضاي خانواده رضايت بدهند، حجاب زن، حقي الهي است، لذا مي‏بينيد در جهان غرب و كشورهايي كه به قانون غربي مبتلا هستند اگر زن همسرداري آلوده شد و همسرش رضايت داد، قوانين آنها پرونده را مختومه اعلام مي‏كنند، اما در اسلام اين چنين نيست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ويژه برادر و فرزندانش مي‏باشد، همه اينها اگر رضايت بدهند قرآن راضي نخواهد بود، چون حرمت زن و حيثيت زن به عنوان حق‏اللَّه مطرح است و خداي سبحان زن را با سرمايه عاطفه آفريد كه معلّم رقّت باشد و پيام عاطفه بياورد، اگر جامعه‏اي اين درس رقّت و عاطفه را ترك نمودند و به دنبال غريزه و شهوت رفتند به همان فسادي مبتلا مي‏شوند كه در غرب ظهور كرده است. لذا كسي حق ندارد بگويد من به نداشتن حجاب رضايت دادم، از اين كه قرآن كريم مي‏گويد هر گروهي، اگر راضي هم باشند، شما حد الهي را در برابر آلودگي اجرا كنيد، معلوم مي‏شود عصمت زن، حق‏اللَّه است و به هيچ كسي ارتباط ندارد. قهراً همه اعضاي خانواده و اعضاي جامعه و خصوصاً خود زن امين امانت الهي هستند. زن به عنوان امين حق‏اللَّه از نظر قرآن مطرح است يعني اين مقام را و اين حرمت و حيثيت را خداي سبحان كه حق خود اوست، به زن داده و فرموده: اين حق مرا تو به عنوان امانت حفظ كن، آنگاه جامعه به صورتي درمي‏آيد كه شما در ايران مي‏بينيد، جهان در برابر ايران خضوع نموده است، زيرا كه در مسأله جنگ تا آخرين لحظه، صبر نمود و كاري كه برخلاف عاطفه و رقت و رأفت و رحمت باشد انجام نداد. با اين كه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسكوني، كشتار بي‏رحمانه بي‏گناهان و غير نظامي‏ها را مشروع نمودند.

    قرآن كريم به ما مي‌فرمايد شما به طرف خداي سبحان با كَدْح و كوششي در حركت هستيد و بالأخره خدا را ملاقات مي‌كنيد -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمعي از از طلاب و فضلا و مبلّغين ايام اعتكاف و ارتحال حضرت امام(رحمه الله عليه) از سراسر كشور برگزار شد فرمودند:
    قرآن كريم به ما مي‌فرمايد شما به طرف خداي سبحان با كَدْح و كوششي در حركت  هستيد و بالأخره خدا را ملاقات مي‌كنيد ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾[1] مهم‌ترين بحثي كه پيرامون آيه است اين است كه محلّ ملاقات كجاست معناي كَدْح اين است كه شما با سفر اقليمي به جايي مي‌رسيد كه خدا را ببينيد در حالي كه خدا ﴿مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[2] معناي آيه اين است كه انسان با مرگ وارد صحنه برزخ مي‌شود وارد ساهره قيامت مي‌شود و مسئله ميزان و تطاير كتب و انطاق جوارح و اينها را مي‌گذراند بعد خدا را مي‌بيند با اينكه فرمود: ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[3] اين ميقات و ميعاد كجاست كجا خدا را ملاقات مي‌كنيم؟ اخلاق سهم تعيين‌كننده‌اي در تعيين محلّ ملاقات دارد اين‌چنين نيست كه ـ معاذ الله ـ خداوند بعد از عبور از عقبه‌هاي كئود آنجا جا داشته باشد و ما بعدها با سفر اقليمي خدا را ملاقات كنيم اگر او «أقرب إلينا مِن حبل الوريد» است اگر ﴿مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾ با ماست معلوم مي‌شود كه ما بايد يك سير انفسي بكنيم نه سفر آفاقي, سفر آفاقي نه مشكل استجابت دعا را حل مي‌كند كه ماه پربركت رجب فصل آن است نه جريان ميقات و ملاقات با خدا را حل مي‌كند.
    ایشان در ادامه افزودند:از پربركت‌ترين ماه‌هايي كه دعا در آن مستجاب مي‌شود ماه پربركت رجب است و خداي سبحان مرتّب فيضش دارد ريزش مي‌كند چه كساني كه از او بخواهند چه كساني كه از او نخواهند «يا مَنْ يُعْطي‏ سأله يا مَن يُعطي مَن لَمْ يَسْألْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ‏ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً»[4] لكن آن كه او را نشناخت و از او نخواست فيضي جز فيض زودگذر دنيا دريافت نمي‌كند و همين نعمتي كه در سورهٴ مباركهٴ «توبه» فرمود: ﴿فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا﴾[5] نصيب او مي‌شود وگرنه در قرآن فرمود: ﴿سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ﴾ فرمود معاني آيات من, حقايق آيات من, واقعيت‌ها را به افراد مستكبر و متكبّر نمي‌دهم من جلوي اين آيات را مي‌گيرم نمي‌گذارم آن طرف برود و آنها را هم نمي‌گذارم دسترسي به اين معارف پيدا كنند ﴿سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ﴾[6] آنها را طرد مي‌كنم نمي‌گذارم آنها آيات الهي را بفهمند براي اينكه ما اين آيات را چندين بار عرضه كرديم ﴿هُديً لِلنَّاسِ﴾[7] بود آنها بي‌اعتنايي كردند ما صبر كرديم آنها ﴿فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ﴾[8] ما صبر كرديم آ‌نها گفتند محجور است صبر كرديم گفتند اسطوره است ما صبر كرديم از آن به بعد ديگر توفيق فهم را از آنها گرفتيم ﴿سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِي الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ﴾ بنابراين اگر در دعاي پرفيض رجب آمده است «يا مَنْ يُعْطي‏ مَنْ لَمْ يَسْألْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ‏» آن مواهب والاي الهي را ذات اقدس الهي به آنها عطا نخواهد كرد آنچه خداي سبحان به انسان‌هاي مؤمن عطا مي‌كند مي‌گوييم: ﴿هَبْ لَنَا مِن لَدُنْكَ رَحْمَةً﴾[9] هرگز چنين نعمتي را خداي سبحان به بيگانه‌ها عطا نمي‌كند.

    مهم‌ترين و متقن‌ترين دليل نياز بشر به وحي را عقل اقامه مي‌كند/ با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم -

    مهم‌ترين و متقن‌ترين دليل نياز بشر به وحي را عقل اقامه مي‌كند/ با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم

     

    خلاصه درس:
    معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند:ما با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم ، اصل اول اين بود كه انسان يك موجود تكويني و حقيقي است يك امر اعتباري نيست اصل دوم اين بود كه اين انسان متكامل و پوياست راكد و جامد نيست اصل سوم اين بود كه تكامل و پويايي يك موجود تكويني و خارجي بايد با امور تكويني و خارجي باشد با امور قراردادي و اعتباري و انتزاعي نمي‌شود يك موجود تكويني حقيقي را كامل و پويا كرد.
    ایشان افزودند : اصل بعدي آن است كه اين قوانيني كه ما داريم و اجرا مي‌كنيم همه اينها اعتباري است حرمت، وجوب، حليّت، مالكيّت، مملوكيّت، رياست و مرئوسيّت اينها عناوين اعتباري است.
    ایشان ادامه دادند : چيزي در خارج به عنوان مالكيّت به عنوان ملك نداريم آنچه در خارج وجود دارد زمين است خانه است عنوان ملكيّت, عنوان غصب و امثال ذلك اينها عناوين اعتباري است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند : حتماً اين عناوين اعتباري و انتزاعي يك تكيه‌گاهي حقيقي دارند اگر اين عناوين اعتباري را ما از رسوبات و رسوم و عادات و آداب مردمي بگيريم هرگز انسان به مقصد نمي‌رسد و كامل نخواهد شد ولي اگر از واقعيّتي گرفتيم هم كمال انسان را تأمين مي‌كند هم اين قوانين پشتوانه اعتباري دارد.
    ایشان ابرازداشتند: اگر قوانين از وحي گرفته نشود نه مناسب با حقيقت گذشته است نه مناسب با حقايق آينده يعني بعد از مرگ دست اينها خالي است كارهايي انجام دادند كه آنجا خريدار ندارد كارهايي كه آنجا خريدار دارد اينها تحصيل نكردند.
    حضرت آیت الله جوادی آملی ابراز داشتند : بنابراين حتماً اين قوانين اعتباري ما بايد از يك جايگاه حقيقي انتزاع بشود و آن ملاكات واقعي ، مصالح واقعي و مفاسد واقعي است كه ذات اقدس الهي مي‌داند اين راههاي طي‌شده بود.
    معظم له افزودند : مهم‌ترين دليل و متقن‌ترين دليل نياز بشر به وحي را عقل اقامه مي‌كند و ارائه مي‌كند اين كتابهاي حكيمان است كه پر از اين ادلّه است و اگر بشر موجودي بود خودرو كه از همين طبيعت برمي‌خاست و در طبيعت فرو مي‌رفت و محو مي‌شد آنها مي‌توانستند براي بشر قانون وضع كنند.



    حق بالاصاله براي خداست -

    حق بالاصاله براي خداست

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    اَعْظَمَ اللَّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ(عَلَيْهِ السَّلامُ)وَجَعَلَنا وَ اِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبينَ بِثارِهِ(عليه الصلاة و عليه السلام)
    چند جمله در تتمه بحثهاي نهج البلاغه به عرضتان برسد چون در آستانه تاسوعا و عاشوراي سالار شهيدان حسين­بن­علي­بن­ابي­طالب(سلام الله عليهما)هستيم چند جمله هم مربوط به واقعه تف به عرضتان برسد بحثهاي نهج البلاغه رسيد به خطبه 216 اين خطبه 216 را وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)در جريان جنگ صفين ايراد فرمودند بخشهايي از اين خطبه در نوبتهاي قبل به عرض رسيد تا رسيديم به اين جمله که حق بالاصاله براي خداست يک و خداوند از همان حقي که براي خودش هست بين خودش و بين بندگانش حقوقي متقابل قرار داد اين دو و از همان حقي که بالاصاله براي اوست بين خود آحاد مردم هم حقوق متقابل قرار داد اين سه در اين حق سوم، قسم سوم مهم­ترين حقي که خداوند از طرف خودش بين مردم قرار داد حق والي و رعيت، حق رعيت و والي است که در نوبت قبل اشاره شد پس حق بالاصاله از آن خداست و از همان حقي که بالاصاله از آن خداست خداوند بين خود و بين بندگانش حقوق متقابل قرار داد و از همان حقي که بالاصاله براي خداست بين آحاد مردم هم حقوق متقابل قرار داد حق پدر بر فرزند، حق فرزند بر پدر، حق همسر بر همسر، حق زن بر شوهر، حق همسايه­ها بر هم، حق مؤجر و مستأجر، حق کارگر و کارفرما، حقوق والجار بالجمع، والصاحب بالجمع، حق معلم بر شاگرد، حق شاگرد بر معلم و مانند آن در همين قسمت که فرمود حقوق متقابل بين والي و رعيت از بهترين حقوق مردمي است فرمود براي اينکه اين حق عمل بشود همگان بايد با اخلاص و نصيحت حافظ يکديگر باشند به اين جمله رسيديم فرمود«فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ»با نصيحت، با خلوص مواظب باشيد که نه حق کسي را از بين ببريد و نه اگر حق کسي از بين رفت شما بي­طرف و ساکت بمانيد با اخلاص زندگي کنيد فرمود غير از معصومين همه احتياج به نصيحت دارند«فَلَيْسَ أَحَدٌ - وَ إِنِ اشْتَدَّ عَلَي رِضَا اللَّهِ حِرْصُهُ وَ طَالَ فِي الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ - بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللَّهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ»هيچ کس نمي­تواند بگويد من همه حقوق خدا را برآورده کردم هيچ حقي خدا بر عهده من ندارد هر چه هم تلاش و کوشش بکند چه در علم، چه در عمل باز ممکن است بعضي از حقوق الهي در ذمّه او باشد پس هيچ کس نمي­تواند اين ادعا را بکند که من تمام حقوق را ادا کردم پس اگر کسي به او نصيحت کرد او بدش نيايد«وَ لكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَي عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَي إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ»هم مواظب باشند کجا حق از بين رفت و هم در احيا آن حق يکديگر را ياري کنند کمک کنند اين درباره بزرگان، درباره کوچکها هم فرمود شما هيچ کس را کوچک نشماريد براي اينکه خدا در قلب هر کسي ممکن است مطلبي را القا بکند«وَ لاَ امْرُؤٌ - وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ - بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَي ذلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ»هيچ کس نمي­شود تعقيب کرد که مگر حرف او اثر دارد يا مگر او هم چيز مي­فهمد بالأخره آدم گوش مي­دهد اگر نافع بود مي­پذيرد نبود که خب رها مي­کند

    انبيا فطرت ما را بازخواني كردند/ بررسی نامه سی و هشتم نهج البلاغه -

    انبيا فطرت ما را بازخواني كردند/ بررسی نامه سی و هشتم نهج البلاغه

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود فرمودند:
    انسان يك حقيقت پاينده‌ است اين طور نيست كه مرگ آخر راه باشد اين اوايل راه است راههاي اساسي بعد از مرگ است جريان طولاني برزخ هست صحنه قيامت هست بازخواست هست صراط هست عرضه اعمال هست سنجش اعمال هست تا انسان به دارالقرار برسد كه ان‌شاءالله بهشت باشد و براي ابد بماند! چون انسان يك موجود حقيقي است (يك) و متكامل و پوياست (دو) تكامل و پويايي يك موجود حقيقي بايد حقيقي باشد نه اعتباري (سه) فقه و حقوق و اخلاق كه بايد و نبايدهاي اعتباري دارند حتماً بايد به يك سلسله تكيه‌گاه حقيقي وابسته باشند (چهار) ما در حقيقت با آن تكيه‌گاه حقيقي داريم حركت مي‌كنيم و نتيجه اينها را بعد از مرگ مي‌يابيم عدّه‌اي هم هم‌اكنون مي‌يابند (پنج و شش).
    يكي از بيانات نوراني وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) اين است كه هر كسي كه صبح از منزل حركت كرد وارد بازار مي‌شود و كالاي آن بازار هم اين است كه يا خودش را مي‌فروشد يا خودش را مي‌خرد[1] قبل از اينكه اين حديث نوراني توضيح داده بشود به وضع موجود برخي از تبهكارها شما سري مي‌زنيد برخيها هم مي‌دانند كه فلان كار بد است و پايان زشتي دارد اما نمي‌توانند ترك كنند مشكل اينها چيست؟ اينها كه مبتلا مي‌شوند ـ خداي ناكرده ـ معتاد مي‌شوند اينها هم كارتن و كارتن‌خواب را مي‌بينند هم جدول و جدول‌خواب را مي‌بينند خطر براي آنها يقيني است چرا باز دست از اين كار برنمي‌دارند؟ اين درباره مسائل دنيا. در جريان آخرت بعضيها مسلمان‌اند مؤمن‌اند به بهشت يقين دارند به جهنم يقين دارند, يقين دارند كه اين كار پايانش جهنم است ولي باز از گناه دست‌بردار نيستند منشأش چيست؟ اين حديث نوراني مي‌تواند راهگشا باشد كه هم ما آسيب‌شناسي بكنيم هم خودمان را نجات بدهيم تحليل اين مسئله چندين بار در همين محفل گذشت ولي چون مهمانها متفاوت‌اند گاهي تكرار لازم است.
    حضرت آیت الله جوادی اذعان داشتند:  بخشي از كارهاي ما به علم و انديشه برمي‌گردد بخشي از كارهاي ما هم به انگيزه و عمل برمي‌گردد در درون ما دو متولّي وجود دارد كه يك متولّي يك شأن از شئون جان ما مسئوليّتش تصوّر و تصديق و قضاياي علمي است بخش ديگر مسئوليّتش درباره اراده و عزم و قصد و جزم و اخلاص و نيّت و امثال ذلك است عزم يك كار عملي است جزم يك كار علمي است متولّي انديشه و جزم و تصوّر و تصديق و قضايا و علم چيز ديگر است مسئول عزم و اراده و اخلاص و نيّت و قصد چيز ديگر, ما قبل از اينكه درونمان را بشناسيم و با فنّ اخلاق, درونمان را اصلاح كنيم و به اين خطرهاي يادشده مبتلا نشويم يك مثال بيروني ذكر مي‌شد كه آن را اگر عنايت كنيم مي‌تواند راهگشا باشد. از نظر بيرون در دستگاه حواسّ بدني بخشي از حواس ما عهده‌دار ادراك‌اند يعني چشم و گوش, بخش ديگري از حواسّ ما و نيروهاي ما مسئول تحريك و كارند يعني دست و پا, كار چشم و گوش, ديدن و شنيدن است كار دست و پا, حركت است اين تقسيم‌شده است افراد از نظر اين دو نيرو به چهار قسم تقسيم مي‌شوند قسم اول كساني‌اند كه هم چشم و گوش آنها سالم است هم دست و پاي آنها, آنها هم خطر را مي‌بينند و مي‌شنوند و هم قدرت فرار دارند مثل كسي كه چشمش بيناست اين مار و عقرب را مي‌بيند و دست و پاي او سالم است فرار مي‌كند اين هم بخش ادراكيِ او تأمين است هم بخش تحريكي او اين قسم اول.
    قسم دوم كساني‌اند كه بخشهاي ادراكي آنها قوي است يعني چشمشان سالم است گوششان سالم است ولي دست و پاي آنها فلج است يا بيگانه آمده اين دست و پا را بست اين شخص مار را مي‌بيند عقرب را مي‌بيند ولي قدرت فرار ندارد چون آنكه بايد فرار بكند دست و پاست كه بسته است آنكه مي‌بيند, كاري از او ساخته نيست اگر به اين شخص شما عينك بدهيد دوربين بدهيد تلسكوپ بدهيد ميكروسكوپ بدهيد دستگاه ديدش را تقويت كنيد مشكلش حل نمي‌شود براي اينكه آنكه مي‌بيند كه فرار نمي‌كند آنكه بايد فرار بكند بسته است.

    انبيا فطرت ما را بازخواني كردند/ بررسی نامه سی و هشتم نهج البلاغه -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود فرمودند:
    انسان يك حقيقت پاينده‌ است اين طور نيست كه مرگ آخر راه باشد اين اوايل راه است راههاي اساسي بعد از مرگ است جريان طولاني برزخ هست صحنه قيامت هست بازخواست هست صراط هست عرضه اعمال هست سنجش اعمال هست تا انسان به دارالقرار برسد كه ان‌شاءالله بهشت باشد و براي ابد بماند! چون انسان يك موجود حقيقي است (يك) و متكامل و پوياست (دو) تكامل و پويايي يك موجود حقيقي بايد حقيقي باشد نه اعتباري (سه) فقه و حقوق و اخلاق كه بايد و نبايدهاي اعتباري دارند حتماً بايد به يك سلسله تكيه‌گاه حقيقي وابسته باشند (چهار) ما در حقيقت با آن تكيه‌گاه حقيقي داريم حركت مي‌كنيم و نتيجه اينها را بعد از مرگ مي‌يابيم عدّه‌اي هم هم‌اكنون مي‌يابند (پنج و شش).
    يكي از بيانات نوراني وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) اين است كه هر كسي كه صبح از منزل حركت كرد وارد بازار مي‌شود و كالاي آن بازار هم اين است كه يا خودش را مي‌فروشد يا خودش را مي‌خرد[1] قبل از اينكه اين حديث نوراني توضيح داده بشود به وضع موجود برخي از تبهكارها شما سري مي‌زنيد برخيها هم مي‌دانند كه فلان كار بد است و پايان زشتي دارد اما نمي‌توانند ترك كنند مشكل اينها چيست؟ اينها كه مبتلا مي‌شوند ـ خداي ناكرده ـ معتاد مي‌شوند اينها هم كارتن و كارتن‌خواب را مي‌بينند هم جدول و جدول‌خواب را مي‌بينند خطر براي آنها يقيني است چرا باز دست از اين كار برنمي‌دارند؟ اين درباره مسائل دنيا. در جريان آخرت بعضيها مسلمان‌اند مؤمن‌اند به بهشت يقين دارند به جهنم يقين دارند, يقين دارند كه اين كار پايانش جهنم است ولي باز از گناه دست‌بردار نيستند منشأش چيست؟ اين حديث نوراني مي‌تواند راهگشا باشد كه هم ما آسيب‌شناسي بكنيم هم خودمان را نجات بدهيم تحليل اين مسئله چندين بار در همين محفل گذشت ولي چون مهمانها متفاوت‌اند گاهي تكرار لازم است.

    باید منابع اخلاقی را از قرآن، روایات و عقل استخراج کنید -

    باید منابع اخلاقی را از قرآن، روایات و عقل استخراج کنید


    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: در این دیدار که در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء صورت گرفت حضرت آیت الله جوادی آملی ضمن تسلیت عاشورای حسینی طی بیانات ارزشمندی به تبیین وظیفه شیعیان در قبال حادثه عاشورا پرداختند و فرمودند:

    امروز یازدهم محرم الحرام و روز سوگ و ماتم است. نظر کنیم به اینکه وظیفه ی ما بعد از شهادت امام حسین(ع) و یاران شان در حادثه کربلا، چیست. این جمله که شعار رسمی ما است، دو بخش دارد: یک بخش دعا است، که از خداوند میخواهیم اجر همه عزاداران را عظیم بشمارد و اجر بزرگ عطا کند «اسئل الله بحقکم و بالشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطی مصابا بمصیبته». اما بخش دوم است که از خدا مسئلت میکنیم توفیقی عطا کند که ما خونبهای حسین بن علی(ع) را بگیریم و این دو مطلب دارد که باید بحث شود؛ اولاً چرا ما خونبها بگیریم؟ زیرا داریم که «و من قتل مظلوماً لقد جعلنا لولیه سلطاناً» ما که اولیای دم نیستیم. اما سید و غیرسید همه این دعا را میخوانند. دوماً کسانی هم که جنایت کردند، توسط مختار و امثال اینها به درک واصل شدند و دیگر نیستند. اثبات این دو مطلب نشان میدهد که این جریان همیشه زنده است. در شناسنامه ما یک پدر و مادری هست که طبیعی است، آنها ما را به دنیا آوردند و نام خود را در شناسنامه ما گذاشتند و ما فرزندان آنها هستیم. ولی وقتی بالغ شدیم، پدر خود را خودمان انتخاب میکینم. وقتی وجود مبارک پیامبر(ص) فرمودند: «انا و علی ابواه هذه الامه» بیایید فرزندان ما شوید، ما هم گفتیم: چشم. ما فرزندان آنها شدیم و آنها هم ما را قبول کردند. وقتی که کسی بالغ شد، خودش باید پدر خود را انتخاب کند. پس وقتی امیرالمؤمنین(ع) پدر ما شد، حضرت فاطمه(س) نیز مادر ما است. پس بنابراین اشکال اول، حل میشود و ما هم میتوانیم خونبهای امام حسین(ع) را طلب کنیم.

    اما اشکال دوم که میگوید: «کسانی که در حادثه کربلا بودند، به درک واصل شده اند.» در حادثه کربلا فقط شهادت امام حسین(ع) مطرح نیست، مسألهی امامت، ولایت و خلافت مطرح است، از همان آغاز، جریانِ تمثیل است و نه تعیین، فرمودند که « فعلی الاسلام صراط امه براع مثل یزید» نه اینکه «براع ما یزید» تا روز قیامت این حرف ها هست. فرمودند سخن از من یا سخن از یزید نیست، سخن از مثل یزید است چه در مصر، چه در تونس، چه در یمن، چه در بحرین، چه در عربستان و چه در ایران قبل از انقلاب . لذا ما هستیم و امامت و دشمن امامت، ما هستیم و قرآن و دشمن قرآن، ما هستیم و عترت و دشمن عترت.

    اصلاح اخلاق منوط به شناخت درون انسان است -

    اصلاح اخلاق منوط به شناخت درون انسان است


    حضرت آيت الله العظمي عبدالله جوادي آملي، روز پنج شنبه در درس اخلاق هفتگي خود که با حضور طلاب، دانشجويان و اساتيد برگزار شد، با تبريک اعياد ماه ذي الحجه به حاضران به تفسير کلام 240 کتاب شريف نهج البلاغه و تبيين نکات اخلاقي پرداختند.
    ايشان ابراز داشتند: در مسائل اخلاقي خدا يک سلسله سرمايه هايي را بعنوان فالهما فجورها و تقواها داده است و اين گزايش و گريز را هم در وجود ما قرار داد که چه چيز خوب و چه چيز بد است.

    اين استاد برجسته حوزه علميه قم بيان داشتند: معناي آيه فوق اين نيست که خدا به ما فهماند که عدل، صدق، حق خوب است و کذب و ظلم بد، بلکه معناي آن اين است که خداي سبحان طوري ما را آفريد که فطرتا به سمت صلح و عدل گرايش داريم و همچنين فطرتا از ظلم و ستم گريزانيم.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي گفتند: ذات اقدس اله يک سلسله سرمايه هاي الهي را که ادراک بديهيات است به ما داد تا به وسيله آن مباحث نظري را درک و کسب کنيم، در مسائل اخلاقي نيز يک گرايش هاي را به ما داد که مي فهميم چه چيز حق و چه چيز باطل است، در مباحث علمي نيز به يک سو گرايش داريم و از يک سو نيز گريزانيم.

    معظم له ادامه دادند: ما با بديهيات مشکل بود و نبود جهان بيني را حل مي کنيم، با الهما فجورها و تقواها مشکل اخلاقي را حل مي کنيم و تا از درون خود باخبر نباشيم، راهي براي اصلاح اخلاق نداريم.
    استاد برجسته سطح عالي حوزه علميه قم اظهار داشتند: بايد اعضاي درون خود را بشناسيم، سلامت و نقص، کمال و عيب را بشناسيم و بين عيب و نقص هم تمييز قائل شويم و فرق بگذاريم و بعد معالجه کنيم.

    ايشان تاکيد کردند: تا سري به درون نزنيم و ندانيم مسئول علم و عمل کدام است راه به جايي نخواهيم برد، البته ممکن است موعظه و سخنراني کنيم، اما عالمانه و محققانه نخواهد بود.
    مفسر برجسته قرآن کريم با تاکيد بر اينکه براي آشنا شدن با درون بايد از بيرون کمک بگيريم گفتند: انسان ها از نظر اعضا و جوارح بيروني به چند دسته تقسيم مي شوند.
    ايشان گفتند: يک سلسله از اعضاي بيروني انسان مسئول ادراک هستند مثل گوش و چشم، يک سلسله نيز مسئول تحريک هستند و کار به عهده آنها است.

    کلام 236 و 237 حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نهجالبلاغه -

    کلام 236 و 237 حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نهجالبلاغه

    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق خود که با حضور تعدادي از طلاب و فضلاي لبنان و جمعي از دانشجويان دانشگاهها و طلاب برادر و خواهر مدارس علميه کشور برگزار شد به تشريح کلام 236 و 237 حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نهجالبلاغه پرداختند و اظهار داشتند: وجود مبارک حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: من در جريان حوادث پس از هجرت پيامبر صلوات الله عليه به دنبال آن حضرت بودم و لحظه به لحظه خبر حضرت را داشتم تا خودم را به منطقه عرج رساندم.
    معظم له ادامه دادند: مرحوم سيد رضي فرمود که اين تعبير (فاطا ذکره) از سخناني است که در نهايت اختصار و فصاحت است، يعني من به دنبال ياد و نام او بودهام.
    استاد برجسته حوزه تاکيد کردند: حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمود که الان که راه باز است عمل کنيد و به انجام عمل صالح موفق شويد. الان فرصت باقي است و وقتي بگوئيد که بعدها انجام ميدهيد هيچ کسي از آينده خبر ندارد. از فرصت پيش آمده حداکثر استفاده را بکنيد؛ طومار شما باز است و آن را بپيچيد که وقتي اين صحيفه برچيده شود ديگر فرصت توبه نيست.
    ايشان با يادآوري اين نکته که وقتي انسان به مرحله نهايي رسيد اصلا به او فرصت حرف زدن نميدهند، خاطرنشان کردند: انسان وقتي به لحظات آخر رسيد زبان او در اختيار ملکات اوست، مثل انسان خوابيده که حرف ميزند ولي حرفش از روي اختيارش نيست که چه بگويد و چه نگويد، بلکه از روي اعمال قبلي است.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي افزودند: امروز اگر کسي اهل مسجد نبود و دين گريز بود، به موعظه و حسنه يا جدال احسن دعوت ميشود اما در اواخر عمر انسان اميد برگشت وجود ندارد.
    استاد برجسته حوزه خوف از ذات اقدس اله را خوف عقلي دانستند و گفتند: کسي که خوف عقلي از ذات اقدس اله داشته داشت، افسار و دهنه نفس را کشيد و با دهنه، جلوي معصيتها را ميگيرد. اين دهنه براي اين است که انسان به بيراهه نرود.
    ايشان در بخش ديگري از فرمايشات خود اظهار داشتند: اخلاق در چهار بعد سودآور است؛ بعد اول در مورد مسائل دنياست که جامعه با اخلاق در دنيا به بيراهه نميرود و نه راه کسي را ميبندد و اين کمترين فايده اخلاق است.
    معظم له در مورد سه بعد ديگر اخلاق تاکيد کردند: اخلاق يک طب است که انسان را زنده ميکند و اگر انسان بيمار است او را درمان ميکند. بعد ديگر اخلاق، معماري و مهندسي بدن است، يعني فن شريف اخلاق انسان را طوري ميسازد که با رخداد تلخ مرگ آسيب نبيند و معارف ديني را فراموش نکند، زيرا در قبر پيرامون خدا و پيغمبر و قرآن از انسان ميپرسند و اگر کسي خود را به خوبي نساخته باشد فشار قبر به گونهاي خواهد بود که همه محفوظات ديني از ذهن انسان پاک ميشود.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي با بيان اين نکته که اخلاق بدني ميسازد که وقتي با مرگ رو به رو ميشود، مرگ را ميميراند، تصريح کردند: در مکتب ديني، انسان مرگ را ميميراند نه مرگ انسان را. انسان مرگ را احاطه و زير دست و پا له ميکند و در اين نبرد و مصاف سالم به مقصد ميرسد.
    ايشان با قرائت آيه شريفه (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ) از سوره جمعه اظهار داشتند: اين آيه شريفه يعني اينکه شما با مرگ برخورد ميکنيد، او ميميرد و شما ميرويد.

    تبیین علمیِ بدون پشتوانه بودن مبانی حقوق بشر -

    تبیین علمیِ بدون پشتوانه بودن مبانی حقوق بشر

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق این هفته خود که با حضور امام جمعه اصفهان و جمع کثیری از حوزویان ودانشگاهیان برگزار شد فرمودند:بحثهاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد بخشي به مسائل اخلاقي برمي‌گشت بخشي هم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه آن هم مناسب با بحثهاي اخلاقي بود. ملاحظه فرموديد كه در بحثهاي اخلاقي به اين نتيجه رسيديم كه انسان يك حقيقت تكويني و موجود واقعي است يك امر اعتباري نيست اين اصل اول بود. اصل دوم اين بود كه اين موجود حقيقي تكويني, پويا و متكامل است راكد و جامد نيست مثل يك سنگ نيست مثل يك خاك نيست اين در حركت است.اصل سوم اين بود كه اين موجود تكوينيِ خارجي كه متكامل است كمال او بايد يك امر حقيقي باشد نه امر اعتباري.اصل چهارم اين بود كه انسان در فضاي اعتبار دارد زندگي مي‌كند اين وجوب و حرمت, اين حرمت و حليّت, اين مالكيّت و مملوكيّت, اين رياست و مرئوسيت اينها يك عناوين اعتباري است آيا با اين عناوين اعتباري نياز تكويني انسان تأمين مي‌شود يا نه؟

    ایشان درادامه افزودند:اين عناوين اعتباري در حوزه فقه و اصول معتبر است كه چه چيزي بد است چه چيزي خوب است, چه چيزي صحيح است چه چيزي باطل است, چه چيزي واجب است چه چيزي حرام است و مانند آن. آيا اين عناوين اعتباري آن حقيقت را تأمين مي‌كند ما چيزي در خارج به عنوان مالكيّت, مملوكيّت, رياست, مرئوسيّت نداريم ما آنكه داريم زمين است مالكيّت و مملوكيّت و غصب و اينها عناوين اعتباري است خب اينها مايه كمال نفس است كه نفس يك موجود حقيقي است اينها كه مسئله فقهي است مسئله اخلاقي نيست.

    علامه جوادی آملی تصریح کردند:اصل پنجم آن است كه اين گونه از امور اين گونه از قوانين در فضاي دين يك پشتوانه تكويني و حقيقي دارد يعني از يك سلسله حقايق خارجي اتنزاع مي‌شود (يك) و عمل به اينها به يك سلسله حقايق خارجي تبديل مي‌شود (دو) كه ما يعني توده بشر نه از آن حقايق اصلي كه منشأ انتزاع اينهاست باخبريم نه از نتايج و آثار اينها كه آينده است باخبريم لذا به وحي محتاجيم. تا به وسيله وحي بفهميم كه اين عناوين را از چه چيزي بگيريم (يك) پايان اينها چيست (دو) آن حقايقي كه منشأ پيدايش اين عناوين است به عنوان مصالح خفيّه, مفاسد خفيّه, ملاكات و واقعيتها. آن نتايج و پيامد اين عقايد و امور به صورت بهشت و جهنم در مي‌آيد كه حقيقت خارجي است ديگر امر اعتباري نيست.

    نفس لوّامه را كه ذات اقدس الهي آفريد و به آن سوگند ياد كرد از بهترين نعمتهاست -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    نفس لوّامه را كه ذات اقدس الهي آفريد و به آن سوگند ياد كرد از بهترين نعمتهاست/ برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند

    حضرت آیت الله جوادی آملی ضمن عرض تعزیت به مناسبت ایام شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) درباره اهمیت
    شکر نعمتهای الاهی فرمودند:
    در مسائل اخلاقي گاهي مسئله ذكر، فكر، شكر و مانند آن مطرح مي‌شد كسي كه متخلِّق به اخلاق الهي است او همواره شاكر است شكر به اين است كه انسان نعمت را بشناسد (اولاً) راه مصرف كردن آن را بداند (ثانياً) در به كار گيري آن نعمت در راه صحيح غفلت نكند (ثالثاً) اين راه را هم ادامه بدهد (رابعاً) گاهي ممكن است انسان كه در مسائل اخلاقي تلاش و كوشش مي‌كند نعمتهاي ظاهر را شناسايي بكند و اينها را سعي كند به‌جا مصرف كند اما نعمتهاي باطني را نشناسد و در مصرف كردن آنها هم احياناً اشتباه مي‌كند ما نعمتهاي ظاهري داريم يعني چشم و گوش داريم دست و پا داريم مال داريم مِلك داريم كه مال و مِلك جداي از ما هستند و اينها را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (يك) اعضا و جوارح را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (دو) اين زبان را فقط در راه تعليم به كار ببريم در راه هدايت مردم به كار ببريم در راه ارشاد ديگران به كار ببريم و مانند آن; چشم را در راه صحيح به كار ببريم با مطالعه كتاب يا كارهاي نافع به كار ببريم اگر كسي يكي از اين نعمتها را بي‌جا مصرف كرد كفران نعمت كرد يعني اگر با زبان گناه كرد يا با چشم گناه كرد نعمت را بي‌جا مصرف كرد اينها چيزهاي روشن است كه همه ما مي‌دانيم اما نعمتهاي دروني را كه خيلي بايد مراقب باشيم گاهي غفلت مي‌كنيم.


    خود شناسي و خدا شناسي -

    خود شناسي و خدا شناسي

    مرجع تقليد جهان تشيع در ادامه فرمايشات خود از جلسات قبلي اظهار داشتند: انسان تا خود را نشناسد نميتواند متخلق شود، زيرا تزکيه نفس و اصلاح اخلاقي به شأني از شئون نفس وابسته است و ما تا ندانيم کدام حوزه و شأن عهدهدار پذيرش تزکيه و تربيت اخلاقي است، راه به جايي نمي بريم.
    معظم له تاکيد کردند: هر چه بر علم ما افزوده ميشود، مشکل جهل را حل ميکنيم اما مشکل جهالت با علم برطرف نميشود و اين مشکل را فقط عقل عملي و اخلاق حل ميکند نه عقل نظري.
    استاد برجسته حوزه علميه به تقسيم بندي انسان از نظر نيروهاي بدني به چهار بخش چشم و گوش(مجاري ادراکي) و دست و پا(مجاري تحريکي) اشاره کردند و گفتند: در صحنه نفس نيز شأني از شئون نفس داريم که آن معارف و حلال و حرام، بد و خوب، حق و باطل و صدق و کذب را درک ميکند. اين بخش در واقع بخش انديشه و جزم است؛ از جزم هم کاري ساخته نيست که بخواهد عمل کند، بلکه متولي عمل عزم و انگيزه است.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي با بيان اينکه نفس اماره با عقل و انديشه کاري ندارد، بلکه به عقل عملي درگير است، به بيان مثالي از حبس عقل عملي در وجود انسان پرداختند و تصريح کردند: چه بسا عقل عملي در جبهه جهاد اکبر اسير هوس شود و دست و پاي او بسته شود. اگر شما به عالم بيعمل اعتراض کنيد اين اعتراض به شما وارد است نه به او. بايد از شما تعجب کرد که چرا از عالم فاسق اين سئوال را پرسيديد.
    مفسر بزرگ قرآن کريم تاکيد کردند: اخلاق براي آن است که ما بدانيم متولي انديشه و انگيزه چه کسي است. ما همان طوري که موظفيم ببينيم چشم و گوش و دست و پاي ما سالم است تا با چشم ببينيم و با گوش بشنويم و با دست و پا کار کنيم و محبوب را جذب و مکروه را دفع کنيم، بايد در صحنه نفس کاملا مراقب باشيم که آيا او که متولي انديشه و انگيزه است دچار آسيب نشده است.
    ايشان با اشاره به کارکردهاي ديگر اخلاق اظهار داشتند: اخلاق براي اين است که به درونمان سري بزنيم و شئون نفس را رقم بزنيم و متوليان انديشه را شناسايي و متوليان انگيزه را ارزيابي کنيم و سلامت و مرض آنها را بررسي کنيم که اگر بيمار بود، درمانش کنيم و اگر سالم بود از آنها بيشتر استفاده کنيم.
    ايشان عاشورا را مرز شهادت عنوان کردند و افزودند: هر کسي که توفيق شهادت را پيدا کرد ان شاء الله با اولياي خداوند محشور شود، و اگر کسي اين توفيق را پيدا نکرد لااقل بايد راهي راه شهادت باشد.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي افزودند: شعار رسمي ما شيعيان اين است که «اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَين (عليه السلام) وَ جَعَلَنا وَ اِياکُم مِنَ الطالبينَ بثاره مع وَليهِ الاِمام المَهدي مِن الِ مُحَمَدٍ عليهمُ السَلامُ». اين شعار دو بخش دارد؛ يکي اين است که از خداي سبحان مي خواهيم که اجر عزاداران را زياد کند و در بخش دوم آن، از ذات اقدس اله ميخواهيم که ما را جزو کساني قرار دهد که خونخواهي سالار شهيدان را دارند و به دنبال انتقام از قاتلان سيدالشهدا عليه السلام باشند.

    اخلاق واقعيتي است که با موعظه حل نمي‌شود//در روشِ‌گرفتنِ زکات، اختيار را به دست صاحب‌مال بدهيد -

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق:
    اخلاق واقعيتي است که با موعظه حل نمي‌شود//در روشِ‌گرفتنِ زکات، اختيار را به دست صاحب‌مال بدهيد

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق که به حضور جمعي از بسيجيان، دانشگاهيان و حوزويان برگزار شد، اظهار داشتند:انسان يک موجود حقيقي است و در نظام تکوين موجود است و اين موجود حقيقي تکويني در مسير تکامل و پويايي است.
    معظم له تاکيد کردند: يک موجود حقيقي تکويني متکامل را بايد با امور تکويني تکامل داد؛ انسان با قوانين اعتباري زندگي مي کند و مالکيت و حرمت و رياست جزو عناوين اعتباري محسوب مي شوند.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در ادامه فرمايشات خودشان اين سئوال را مطرح کردند که انسان که يک موجود حقيقي و متکامل است و کمالش بايد با امور حقيقي باشد، آيا با امور اعتباري مي شود امور حقيقي را به کمال رساند، يا پشتوانه اين عناوين اعتباري، حقايق است؟
    استاد برجستۀ حوزۀ علميه در پاسخ به اين سئوال فرمودند: آنهايي که به وحي و شريعت الهي معتقد و متکي هستند، به اين سئوال يک پاسخ مثبتي مي‌دهند و مي‌گويند که ملاک هاي حقيقي وجود دارد که اين احکام مسبوق به آنهاست و همين عناوين به صورت حقايق در بهشت و جهنم در مي آيد و انسان را تامين مي‌کند.

    نفس لوّامه که به آن سوگند یاد شده از بهترين نعمتهاست -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    نفس لوّامه را كه ذات اقدس الهي آفريد و به آن سوگند ياد كرد از بهترين نعمتهاست/ برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند
    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن عرض تعزیت به مناسبت ایام شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) درباره اهمیت
    شکر نعمتهای الاهی فرمودند:
    در مسائل اخلاقي گاهي مسئله ذكر، فكر، شكر و مانند آن مطرح مي‌شد كسي كه متخلِّق به اخلاق الهي است او همواره شاكر است شكر به اين است كه انسان نعمت را بشناسد (اولاً) راه مصرف كردن آن را بداند (ثانياً) در به كار گيري آن نعمت در راه صحيح غفلت نكند (ثالثاً) اين راه را هم ادامه بدهد (رابعاً) گاهي ممكن است انسان كه در مسائل اخلاقي تلاش و كوشش مي‌كند نعمتهاي ظاهر را شناسايي بكند و اينها را سعي كند به‌جا مصرف كند اما نعمتهاي باطني را نشناسد و در مصرف كردن آنها هم احياناً اشتباه مي‌كند ما نعمتهاي ظاهري داريم يعني چشم و گوش داريم دست و پا داريم مال داريم مِلك داريم كه مال و مِلك جداي از ما هستند و اينها را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (يك) اعضا و جوارح را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (دو) اين زبان را فقط در راه تعليم به كار ببريم در راه هدايت مردم به كار ببريم در راه ارشاد ديگران به كار ببريم و مانند آن; چشم را در راه صحيح به كار ببريم با مطالعه كتاب يا كارهاي نافع به كار ببريم اگر كسي يكي از اين نعمتها را بي‌جا مصرف كرد كفران نعمت كرد يعني اگر با زبان گناه كرد يا با چشم گناه كرد نعمت را بي‌جا مصرف كرد اينها چيزهاي روشن است كه همه ما مي‌دانيم اما نعمتهاي دروني را كه خيلي بايد مراقب باشيم گاهي غفلت مي‌كنيم.


    مرگ -

    مرگ عامل ركود نيست، مرگ افيون نيست، مرگ عامل پويايي است

    حضرت آيتالله جواديآملي در ادامـۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنياد بينالمللي علوم وحياني اسراء تشکيل مي شود، حلول ماه مبارک رجب را گرامی داشتند و فرمودند: ماه پربركت رجب را گرامي مي‌شماريم. ميلاد وجود مبارك امام پنجم و امام دهم(عليهما

    آلاف التحيّة و الثناء) را تكريم مي‌كنيم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم به بركت اين ماه و به بركت مواليد اين ماه آنچه سعادت و سيادت اين امّت اسلامي است به همه اينها مرحمت كند و بيداري مسلمانهاي خاورميانه را هم به آن مقصد نهايي‌ برساند!
    حضرت استاد اذعان داشتند: يكي از بيانات نوراني امام باقر(سلام الله عليه) كه ديروز سالروز ميلاد آن حضرت بود اين بود كه هيچ معرفتي همانند خودشناسي نيست «لا معرفة كمعرفتك بنفسك»[1] اين اصل اول. اصل دوم بيان همان مطالب قبلي است كه ما يك مشكل جدّي داريم آن مشكل جدّي اين است كه در قرآن كريم فرمود انسان

    بالأخره به ملاقات خدا مي‌رود ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾[2] انسان را خطاب مي‌كند چه ملحد چه موحّد چه مشرك چه اهل كتاب چه مسلمان همه مشمول اين هستند مي‌فرمايد انسان تو بالأخره خدا را ملاقات مي‌كني. سرّش آن است كه انسان با مرگ روبه‌رو مي‌شود اين ديگر امر حتمي است منتها بسياري از افراد خيال مي‌كنند مرگ انسان را مي‌ميراند انبيا آمدند يك حرف تازه مي‌زنند مي‌گويند انسان مرگ را مي‌ميراند خب اين دو ديد است ديگر ما مرگ را مي‌ميرانيم يا مرگ ما را؟ ما با مردن از پوست به در مي‌آييم يا با مردن مي‌پوسيم؟ آن كه فكر مي‌كند مرگ, انسان را مي‌ميراند خيال مي‌كند مرگ پايان راه است بعد خبري نيست و انسان كه مي‌ميرد

    بعضی ها در گرو اعمال خویش اند، تنها راه خروج از این وضعیت تطهیراعمال گذشته است -

    بعضی ها در گرو اعمال خویش اند، تنها راه خروج از این وضعیت تطهیراعمال گذشته است

    معظم له تاکید کردند: یک موجود حقیقی اگر متکامل و پویا باشد، کمال و پویایی آن با امور حقیقی و تکوینی تامین می شود.

    استاد برجسته حوزه علمیه تصریح کردند: قوانینی که بشر با آن بسر می برد، بخشی شامل عادات و آداب و رسوم فرهنگی مخصوص منطقه سکونت هرشخص است که اعتباری به آن نیست؛ و بخشی دیگر شامل واجبات، مکروهات، محرمات و... است که اینها جزو قوانین اعتباری می باشند.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی تصریح کردند: اگر بشر این قوانین اعتباری را تعریف کند، اشکال دارد ولی وقتی انبیای الهی این قوانین اعتباری را تنظیم کنند مطمئناً منبع این قوانین از سوی خدای سبحان بیان شده است.

    این مرجع تقلید با بیان اینکه گفتند: فقیهان دین، مواد فقهی خود را که به صورت رساله عملی در می آوردند از مبانی می گیرند که منبع آن قرآن و سنت اهل بیت است.

    مفسر بزرگ قرآن کریم خاطرنشان کردند: اخلاق، فقه و حقوق سلسله قوانین اعتباری محض نیست، بلکه سلسله قوانینی است که از حقایق تکوینی گذشته گرفته شده و بعد از مرگ به صورت قوانین حقیقی در می آید.

    معظم له با ذکر نمونه هایی از این قوانین حقیقی، افزودند: قرآن می فرماید؛ چیزی به نام جهنم وجود دارد که هیزمی هم دارد و وقتی این هیزم آتش گرفت، انسان را می سوزاند.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی تاکید کردند: طبق فرمایش قرآن کریم، هیزمی که در جهنم می سوزد را از بیرون نمی آورند، بلکه افراد ظالم به هیزم تبدیل می شوند.

    ایشان در همین رابطه عقوبت رهبران کفر را بدتر از ظالمان دانستند و افزودند: وقتی بخواهند هیزم را مشتعل کنند، به ماده ای نیاز دارند که فرعون ها و رهبران کفر همانند ماده مشتعل کننده هیزم جهنم هستند. وقتی آتش به وسیله هیزم و ماده مشتعل کننده، افروخته شد جهنم می شود.

    استاد برجسته حوزه علمیه، استقلال، آزادی، رعایت امانت و... را از مبانی اخلاقی برشمردند و با انتقاد از سازنده نبودن مواد حقوق بشر، تصریح کردند: مواد حقوق بشر به مبانی وابسته است که این مبانی مورد قبول همه است، اما دست آنها از منبع خالی است و وقتی منبع وجود نداشته باشد، مبانی هم سازنده نخواهد بود.
    ایشان افزودند: آن که اشخاص و اشیاء را آفرید می داند که جای اینها کجاست، بنابراین منابع اصلی فقه و حقوق و اخلاق همان حقایق است.

    گرامي داشت مقام علم -

    گرامي داشت مقام علم

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و¬ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما خاتم الاولياء و الاوصياء(عليهم آلاف و التحية و الثناء)بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله.
    مقدم شما بزرگواران علما، فضلا و مسئولان بزرگوار سازمان وزين تبليغات در سراسر کشور را گرامي مي¬داريم گزارش جامعي که ارائه فرموند بسيار اميدبخش بود از ذات اقدس الهي مسئلت مي¬کنيم خدمات صادقانه سازمان شما مشمول الهي باشد و توفيق ارائه خدمات برتر و بهتر را براي همه شما بزرگواران از ذات اقدس الهي مسئلت مي¬کنيم اولاً حق-شناسي بکنيم از سعي بليغ شما بزرگواران براي اينکه ائمه(عليهم السلام) که اسوه مايند از عالمان دين که در نشر معارف الهي مي¬کوشند حق¬شناسي مي¬کردند و مقدم آنها را گرامي مي¬داشتندابان¬بن¬تغلب از شاگردان امام صادق(سلام الله عليه)است نجاشي نقل مي¬کند وقتي ابان¬بن¬تغلب به حضور امام زمانش يعني امام صادق(سلام الله عليه) رسيد وجود مبارک امام صادق براي تکريم علم و گرامي داشت مقام عالم دستور داد فرمود آن بالش را براي آقا بياوريد«امر بوسادة فالقيت له»فرمود بالش را براي آقا بياوريد که آقا تکيه بدهد خب ابان¬بن¬تغلب هم از شاگردان امام صادق بود جزء اوحدي از شاگردان او نظير هشام¬بن¬حکم، هشام¬بن¬سالم در آن حدّ نبود اما وجود مبارک امام صادق براي گرامي داشت مقام علم و ارج نهادن به کوشش صادقانه يک معلم و مبلغ ديني دستور مي¬دهد که بالش را براي ابان¬ بياوريد تا ايشان تکيه بدهد و وجود مبارک امام زمان(ارواحنا فداه)هم همان کار را مي-کند اگر امام آن زمان اين کار را کرد امام اين زمان هم همين کار را مي¬کند اين طور نيست که وجود مبارک امام صادق براي ترويج علم آن دستور را بدهد و وجود مبارک امام زمان(ارواحنا فداه)چنين کاري نکند بنابراين همه ما بايد قدر شما را بدانيم و سعي شما- ان شاءالله- مشکور باشد.
    مطلب اساسي که گزارش فرمودند شبهات انحرافي، مکتبهاي انحرافي اين هميشه بود و ما هم هميشه موظفيم که دفاع کنيم آنها با دست خالي به ميدان مي¬آيند عالمان دين با دست پر وارد صحنه مي¬شوند فرق اين دو مبارزه اين است آنها بستر مناسبي به عنوان فطرت و قلب و عقل ندارند يعني در صحنه دل دل¬مايه¬اي براي مکتبهاي انحرافي نيست ولي براي مکتب توحيد يک دل¬مايه هست، مبدا قابلي هست، زمينه هست زيرا خداي سبحان دو مطلب را به ما فرمود يکي اينکه اين علوم حوزوي و دانشگاهي که اصطلاحي است اينها را انسان بايد به تدريج ياد بگيرد در سوره مبارکه«نحل»فرمود﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾اين هم نکره در سياق نفي است يعني هيچ کدام از اين اصطلاحات حوزه و دانشگاه را بلد نبوديم درست است اما مطلب ديگر را در سوره مبارکه«شمس»مي¬فرمايد، مي¬فرمايد ما شما را لوحه نانوشته خلق نکرديم﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾سوگند به جان آدمي و کسي که او را مستوي الخلقه خلق کرد ما روح ناقص الخلقه نداريم بدن ممکن است مستوي الخلقه نباشد اما روح مستوي الخلقه دائمي است﴿وَنَفْسٍ﴾سوگند به جان آدمي و کسي که﴿سَوَّاهَا﴾او را مستوي الخلقه خلق کرد«فان قلت ما معنا تسويتها»معناي مستوي الخلقه بودن نفس چيست﴿فَأَلْهَمَهَا﴾اين فاء، فاء تفصيحه است

    اخلاق بايد امر حقيقي باشد نه اعتباري چراکه هم مسبوق به امور حقيقي است، هم ملحوق به امور حقيقي -

    اخلاق بايد امر حقيقي باشد نه اعتباري چراکه هم مسبوق به امور حقيقي است، هم ملحوق به امور حقيقي


    علامه جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا تشکیل می گردد، فرمودند:
    «اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است (یک) و در حال تکامل و پویایی است (دو) و تکامل او هم اعتباری نیست، بلکه امری حقیقی است (سه) بنابراین آن اموری که باعث تکامل انسان است باید امری حقیقی باشد (چهار)؛ این امر لازمۀ عناصر یاد شده است. بنابراین اگرچه ظاهرا اخلاق، باید و نباید اعتباری است اما یک پشتوانه حقیقی هم خواهد داشت. روشن شد که مسائل اخلاقی هم مسبوق به حقایق خارجی است و هم ملحوق به حقایق خارجی. مسبوق به حقایق خارجی است زیرا از ملاک ها، مصالح و مفاسد واقعی نشأت می گیرد؛ یعنی اگر چیزی حرام شد یک مفسده واقعی در خارج هست که باعث حرمت این کار می شود و اگر چیزی واجب شد یک مصلحت خارجی و واقعی هست که باعث وجوب این کار می شود؛ هرگز چیزی بدون مصلحت و ملاک، واجب یا حرام نخواهد شد. علاوه بر این ملحوق به امور حقیقی نیز است؛ برای این امر شواهد فراوانی در قرآن کریم وجود دارد مثلا این که می گوییم نباید ظلم کرد و ظلم حرام است، این گونه عناوین گرچه اعتباری اند، اما برابر آیات قرآن کریم پیامدهای حقیقی دارند؛ مثلا به این آیه سوره مبارک جن توجه کنید که می فرماید: «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» یعنی شخص ظالم در قیامت خودش هیزم جهنم می شود.»

    با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم -

    با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم
    معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند:ما با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم ، اصل اول اين بود كه انسان يك موجود تكويني و حقيقي است يك امر اعتباري نيست اصل دوم اين بود كه اين انسان متكامل و پوياست راكد و جامد نيست اصل سوم اين بود كه تكامل و پويايي يك موجود تكويني و خارجي بايد با امور تكويني و خارجي باشد با امور قراردادي و اعتباري و انتزاعي نمي‌شود يك موجود تكويني حقيقي را كامل و پويا كرد.
    ایشان افزودند : اصل بعدي آن است كه اين قوانيني كه ما داريم و اجرا مي‌كنيم همه اينها اعتباري است حرمت، وجوب، حليّت، مالكيّت، مملوكيّت، رياست و مرئوسيّت اينها عناوين اعتباري است.
    ایشان ادامه دادند : چيزي در خارج به عنوان مالكيّت به عنوان ملك نداريم آنچه در خارج وجود دارد زمين است خانه است عنوان ملكيّت, عنوان غصب و امثال ذلك اينها عناوين اعتباري است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند : حتماً اين عناوين اعتباري و انتزاعي يك تكيه‌گاهي حقيقي دارند اگر اين عناوين اعتباري را ما از رسوبات و رسوم و عادات و آداب مردمي بگيريم هرگز انسان به مقصد نمي‌رسد و كامل نخواهد شد ولي اگر از واقعيّتي گرفتيم هم كمال انسان را تأمين مي‌كند هم اين قوانين پشتوانه اعتباري دارد.
    ایشان ابرازداشتند: اگر قوانين از وحي گرفته نشود نه مناسب با حقيقت گذشته است نه مناسب با حقايق آينده يعني بعد از مرگ دست اينها خالي است كارهايي انجام دادند كه آنجا خريدار ندارد كارهايي كه آنجا خريدار دارد اينها تحصيل نكردند.
    حضرت آیت الله جوادی آملی ابراز داشتند : بنابراين حتماً اين قوانين اعتباري ما بايد از يك جايگاه حقيقي انتزاع بشود و آن ملاكات واقعي ، مصالح واقعي و مفاسد واقعي است كه ذات اقدس الهي مي‌داند اين راههاي طي‌شده بود.
    معظم له افزودند : مهم‌ترين دليل و متقن‌ترين دليل نياز بشر به وحي را عقل اقامه مي‌كند و ارائه مي‌كند اين كتابهاي حكيمان است كه پر از اين ادلّه است و اگر بشر موجودي بود خودرو كه از همين طبيعت برمي‌خاست و در طبيعت فرو مي‌رفت و محو مي‌شد آنها مي‌توانستند براي بشر قانون وضع كنند.

    توجه به مرگ، انسان را از خطر نجات مي‌دهد -

    توجه به مرگ، انسان را از خطر نجات مي‌دهد

    استاد برجسته حوزه علميه فرمودند: مهم‌ترين عاملي كه انسان را از خطر نجات مي‌دهد توجه به مرگ است.
    مفسر بزرگ قرآن كريم تصريح كردند: اميدواريم ذات اقدس اله همه اين قيام‌هاي مردمي را به مرحله نهايي‌اش كه اسلامي شدن اين كشورهاي اسلامي و عربي است محقق كند.
    معظم له در بخش ديگري از فرمايشات خود به تفسير نامه دهم اميرالمومنين عليه السلام در كتاب شريف نهج البلاغه پرداختند و تصريح كردند: پس از جريان كشته شدن عثمان، معاويه پيراهن عثمان را بهانه كرد و معاذالله اميرالمومنين عليه السلام را متهم كرد كه از حق حمايت نمي‌كند و به اين وسيله زمينه شورشي را فراهم كرد.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي گفتند: نامه‌هايي بين معاويه و اميرالمومنين عليه السلام رد و بدل شد كه معاويه براي فريب مردم، در تمامي اين نامه‌ها، اميرالمومنين عليه السلام را به رعايت تقواي الهي دعوت كرده بود.
    مفسر بزرگ قرآن كريم اظهار داشتند: وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام در پاسخ به نامه معاويه، ضمن اينكه همه مسائل توحيدي و اخلاقي را حق مي‌دانند، از راز و رمز خانوادگي معاويه و سوابق جاهلي و سوء نيت او پرده بر مي‌دارد و آنگاه مسائل مربوط به سياست را مطرح مي‌كنند.
    استاد برجسته حوزه علميه با اشاره به يكي از نامه‌هاي معاويه به اميرالمومنين عليه السلام كه در آن نامه به وجود مبارك امام علي عليه السلام پيشنهاد جنگ داده بود، اظهار داشتند: اميرالمومنين عليه السلام در پاسخ به نامه معاويه، با ارسال نامه‌اي معارف اوليه و شخصيت خودشان را ذكر كردند و سپس دودمان معاويه و سوابق آنها در قبل و بعد از اسلام را تشريح كردند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي تاكيد كردند: اميرالمومنين عليه السلام در اين نامه فرمودند: اگر روزي حجاب‌ها و جلال و جمال ظاهري برداشته شود چه جوابي داري؟ همين كه هوي و هوس دنيا و قدرت‌هاي مادي او فرمان داد، تو اطاعت كردي و زمامداري تو را در پي خود كشيد و به تو فرمان داد و تو نيز اطاعت كردي. در آينده اي نزديك ممكن است كسي تو را آ‎گاه كند و يا از رفتن باز دارد، در آن زمان هيچ سپري براي نجات تو وجود نخواهد داشت، پس كناره گيري كن و آماده پاسخ دادن باش و خودت را براي رويارويي حادثه‌اي كه در راه است آماده كن و اگر چنين نكني من اعلام مي‌كنم كه تو چه در پيش داري.
    معظم له در ادامه تفسير اين بخش از نامه اميرالمومنين عليه السلام اظهار داشتند: اگر معاذالله مرگ، پوسيدن بود و انسان بعد از مرگ مي‌پوسد، كه قرآن كريم فرمود هرگز اينچنين نيست كه از مرگ خبري نباشد.
    ايشان گفتند: گاهي شيطان لباس احرام به تن مي كند و اطراف صحنه دل مي‌رود و منتظر است كه در درون صحنه دل راه پيدا كند اما مردان الهي كساني هستند كه از كار شيطان مطلع مي‌شوند و فورا آن را از اطراف صحنه دل بيرون مي‌كنند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي تصريح كردند: اميرالمومنين عليه السلام در ادامه اين نامه خطاب به معاويه فرمودند: شيطان تو را به بند كشيده و آرزوى خود را در درون تو محقق مي‌كند و در سراسر وجود تو چون روح و خون در جريان است.
    استاد برجسته حوزه علميه با بيان اينكه مهم‌ترين عاملي كه انسان را از خطر نجات مي‌دهد توجه به مرگ است، اظهار داشتند: مهم‌ترين عاملي كه انسان را آلوده مي‌كند نيز بي‌توجهي به معاد است.
    معظم له گفتند: اميرالمومنين عليه السلام در بخش ديگري از اين نامه براي معاويه اين گونه نوشتند كه اي معاويه، مرا به جنگ دعوت كردي. مردم را از جنگ معاف كن و بيا با همديگر بجنگيم تا در صحنه جنگ همگان بفهمند كه قلب كداميك از ما را زنگ گناه تيره كرده و پرده غفلت بر ديدگانش افتاده است.

    اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است -

    اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است
    معظم له روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند:سخني را بعضي از بزرگان علماي اماميه فرقه ناجيه كه سيّد بودند از وجود مبارك امام صادق(ع) نقل مي‌كردند و خودشان هم به همين حرف معتقد بودند كه وجود مبارك امام صادق(ع) مي‌فرمود "ولايتي لعليّ ابن ابيطالب خيرٍ مِن ولادتي منه " من كه معتقد به ولايت اميرالمؤمنين هستم اين فيض و اين بركت بالاتر از ولادت من از آن حضرت است درست است كه من فرزند آن حضرتم و فرزند آن حضرت بودن فخري است اما معتقد به ولايت او بودن و آگاه به ولايت آن حضرت بودن فضيلت بيشتري دارد گرچه آن مقامي كه براي اهل بيت(ع) است براي ديگران نيست ولي راه براي پيروي آنها هم بسته نيست باز است.
    ایشان افزودند: از بيانات نوراني رسول گرامي اسلام (ص) رسيده است كه فرمود: "أنا و عليٌّ أبوا هذه الامّة" من و علي‌بن‌ابيطالب هر دو پدران اين امّتيم ، آنها پدران ولايي‌اند نه ميلاد ، اگر كسي آنها را به عنوان ولايت بپذيرد به عنوان پدرِ معنوي بپذيرد و فرزند معنويِ آنها بشود همان فيضي كه نصيب ديگران شد بهره او مي‌شود ، منتها در حد خاص خودش، بنابراين اين فيضي كه نصيب كريمه اهل بيت فاطمه معصومه(س) شده است نصيب ديگران هم مي‌شود منتها در حدّ شايسته خود آنها نصیبشان می شود.
    ایشان ادامه دادند : اين راه براي هميشه باز است به دليل اينكه در سوره مباركه نساء فرمود انبيا و صدّيقين ، صلحا و شهدا همراهان اينها هستند پس معلوم مي‌شود راه وجود دارد و پيمودن راه مقدور است و همراهان ما هم اينها هستند، براي اينكه فرمود "وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً"، اينها همراهان ما هستند رفيقِ راهند معلوم مي‌شود اين راه بسته نيست يعني خود صراط همچنان وجود دارد ، رفتن آن مقدور است و همراهان كه داريم اينها به فكر ما هستند ما اگر خواستيم شروع به اين راه بكنيم اين راه را برويم همراهان خوبي داريم همراهان خوب رفقاي خوب كساني‌اند كه به فكر اعضاي قافله‌اند اگر ديدند كسي مانده است دستش را مي‌گيرند

    ذكر، فكر، شكر -

    ذكر، فكر، شكر

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن عرض تعزیت به مناسبت ایام شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) درباره اهمیت شکر نعمتهای الاهی فرمودند: در مسائل اخلاقي گاهي مسئله ذكر، فكر، شكر و مانند آن مطرح مي‌شد كسي كه متخلِّق به اخلاق الهي است او همواره شاكر است شكر به اين است كه انسان نعمت را بشناسد (اولاً) راه مصرف كردن آن را بداند (ثانياً) در به كار گيري آن نعمت در راه صحيح غفلت نكند (ثالثاً) اين راه را هم ادامه بدهد (رابعاً) گاهي ممكن است انسان كه در مسائل اخلاقي تلاش و كوشش مي‌كند نعمتهاي ظاهر را شناسايي بكند و اينها را سعي كند به‌جا مصرف كند اما نعمتهاي باطني را نشناسد و در مصرف كردن آنها هم احياناً اشتباه مي‌كند ما نعمتهاي ظاهري داريم يعني چشم و گوش داريم دست و پا داريم مال داريم مِلك داريم كه مال و مِلك جداي از ما هستند و اينها را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (يك) اعضا و جوارح را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (دو) اين زبان را فقط در راه تعليم به كار ببريم در راه هدايت مردم به كار ببريم در راه ارشاد ديگران به كار ببريم و مانند آن; چشم را در راه صحيح به كار ببريم با مطالعه كتاب يا كارهاي نافع به كار ببريم اگر كسي يكي از اين نعمتها را بي‌جا مصرف كرد كفران نعمت كرد يعني اگر با زبان گناه كرد يا با چشم گناه كرد نعمت را بي‌جا مصرف كرد اينها چيزهاي روشن است كه همه ما مي‌دانيم اما نعمتهاي دروني را كه خيلي بايد مراقب باشيم گاهي غفلت مي‌كنيم. حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند: در دستگاه درون ما يك سلسله نيروهايي است كه متولّي انديشه‌اند وهم است خيال است عقل نظر است و مانند آن، يك سلسله نيروهايي هم هست كه عهده‌دار عزم و اراده و فعل است شهوت است غضب است عقل عملي است و مانند آن. ما در دستگاه بيرون، دستگاه قضايي نداريم يعني چشم و گوش ما كه قلمرو حس است اين اگر بد كرد يا خوب كرد در دستگاه بيروني ما نيرويي باشد كه اگر چشم كار خوبي كرد از آن تشكر كند آن را تشويق كند و اگر نگاه بد كرد آن را سرزنش كند نداريم دستگاه حس اصولاً اين طور است گذشته از اينكه ما در قلمرو حس اصلاً علم نداريم فقط تصور داريم حالا اين بحث چون مربوط به اين گونه از مسائل نيست فقط اشاره مي‌كنيم يعني ما حسّي نداريم كه تصديق بكند ما در تمام اين حواسّ پنج‌گانه فقط در محدوده تصور كار مي‌كنيم يعني اين چشم فقط مي‌بيند همين، گوش فقط مي‌شنود اما تصديق بكند كه اين صدا براي آن است يا اين شيء همان است كه من مي‌بينم اين كار چشم نيست اين تصديق براي درون است اين درون گاهي اشتباه مي‌كند گاهي درست مي‌فهمد ما اگر چوبي را در آب منكسِر ديديم يا اگر ستاره را در آسمان كوچك ديديم اين چشم اشتباه نمي‌كند زيرا صواب و خطا، اصابت و عدم اصابت براي تصديق است (يك) و تصديق در فضاي حس اصلاً نيست (دو) ما حسّي كه قضيه داشته باشد نداريم در حس فقط تصور است تصور هم نه خطابردار است نه صواب‌بردار اين ذهن است كه مي‌گويد اين ستاره اين طور است اين ذهن اشتباه مي‌كند بايد ذهن بگويد كه اين ستاره را در فاصله ميليارد فرسخ من اين مقدار كوچك مي‌بينم يا اين چوب را در آب متحرّك من منكسِر مي‌بينم اين ذهن كه بدون حساب گاهي خيال مي‌كند كه ستاره همين قدر است يا چوب منكسر است

    تفسیر نهج البلاغه علامه جوادی آملی (4) -

    چگونگی استدلال امام علی(عليه السلام) در برابر عوام و خواص بر احق بودن خويش به خلافت حضرت آیت الله جوادی آملی:خطبه 197 نهج‌البلاغه آن طوري كه در اين نهج‌البلاغه‌‌هاي رايج آمده بيان نوراني حضرت امير مؤمنان(سلام الله عليه) درباره احق بودن آن حضرت نسبت به خلافت است. وقتي سطح آگاهي مردم پايين بيايد حضرت ناچار است با ادله عرفي سخن بگويد بهترين توشه دنيا و آخرت تقواست؛ پرهيز از گناه و اطاعتِ دستور پروردگار توشه اين راه است. در اين راه همان طوري كه رونده و مسلك يكي است, رونده و ذات يكي, آكل و ذات يكي و راكب و مركوب يكي است. راه بيروني نيست نظير راه حرم, راه رسيدن به لقاي رحمت حق, راه دروني است؛ يا عقايد است يا اخلاق است يا اعمال صالح است كه از حوزه هويت ما بيرون نيست. انسان است و عقايد او و اخلاق او؛ اگر ركوب است در همين حوزه است اگر اكل و شرب است در همين حوزه است. به تعبير جناب فردوسي:
    اگر بار خار است خود كشته‌اي٭٭٭وگر پرنيان است خود رشته‌اي
    غزالي مي‌گويد محصول نصايح چندين ساله مرا فردوسي در اين بيت خلاصه كرده است. غرض آن است كه آكل و مأكول، راكب و مركوب [و] سالك و مسلك همگي در اين حوزه‌اند لذا در سورهٴ مباركهٴ «مائده» فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾[1] ـ اين ﴿عَلَيْكُمْ﴾ اسم فعل است ـ يعني جانتان را رها نكنيد؛ توشه مي‌خواهيد بايد در جانتان باشد مركب مي‌خواهيد بايد در جانتان باشد مسلك مي‌خواهيد بايد در جانتان باشد. شما جانتان را رها كرديد بيرون حوزه جانتان شروع به ساخت و ساز كرديد شروع به تهيه مأكول كرديد شروع به تهيه ملبوس كرديد! آنها كه لباس شما نيست آنها كه خوراك شما نيست آنها كه مسكن شما نيست. اينكه برخي در قيامت برهنه محشور مي‌شوند و بسا سوار كه آنجا پياده خواهد شد٭٭٭بسا پياده كه آنجا سوار خواهد بود[2]

    انبيا فطرت ما را بازخواني كردند/ بررسی نامه سی و هشتم نهج البلاغه -

    انبيا فطرت ما را بازخواني كردند/ بررسی نامه سی و هشتم نهج البلاغه

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود فرمودند:
    انسان يك حقيقت پاينده‌ است اين طور نيست كه مرگ آخر راه باشد اين اوايل راه است راههاي اساسي بعد از مرگ است جريان طولاني برزخ هست صحنه قيامت هست بازخواست هست صراط هست عرضه اعمال هست سنجش اعمال هست تا انسان به دارالقرار برسد كه ان‌شاءالله بهشت باشد و براي ابد بماند! چون انسان يك موجود حقيقي است (يك) و متكامل و پوياست (دو) تكامل و پويايي يك موجود حقيقي بايد حقيقي باشد نه اعتباري (سه) فقه و حقوق و اخلاق كه بايد و نبايدهاي اعتباري دارند حتماً بايد به يك سلسله تكيه‌گاه حقيقي وابسته باشند (چهار) ما در حقيقت با آن تكيه‌گاه حقيقي داريم حركت مي‌كنيم و نتيجه اينها را بعد از مرگ مي‌يابيم عدّه‌اي هم هم‌اكنون مي‌يابند (پنج و شش).
    يكي از بيانات نوراني وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) اين است كه هر كسي كه صبح از منزل حركت كرد وارد بازار مي‌شود و كالاي آن بازار هم اين است كه يا خودش را مي‌فروشد يا خودش را مي‌خرد[1] قبل از اينكه اين حديث نوراني توضيح داده بشود به وضع موجود برخي از تبهكارها شما سري مي‌زنيد برخيها هم مي‌دانند كه فلان كار بد است و پايان زشتي دارد اما نمي‌توانند ترك كنند مشكل اينها چيست؟ اينها كه مبتلا مي‌شوند ـ خداي ناكرده ـ معتاد مي‌شوند اينها هم كارتن و كارتن‌خواب را مي‌بينند هم جدول و جدول‌خواب را مي‌بينند خطر براي آنها يقيني است چرا باز دست از اين كار برنمي‌دارند؟ اين درباره مسائل دنيا. در جريان آخرت بعضيها مسلمان‌اند مؤمن‌اند به بهشت يقين دارند به جهنم يقين دارند, يقين دارند كه اين كار پايانش جهنم است ولي باز از گناه دست‌بردار نيستند منشأش چيست؟ اين حديث نوراني مي‌تواند راهگشا باشد كه هم ما آسيب‌شناسي بكنيم هم خودمان را نجات بدهيم تحليل اين مسئله چندين بار در همين محفل گذشت ولي چون مهمانها متفاوت‌اند گاهي تكرار لازم است.

    تعبيرات قرآن كريم در سه بخش محلّي ، منطقه‌اي و بين‌المللي ارائه شده است -

    حضرت آيتالله جواديآملي در ادامـۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنياد بينالمللي علوم وحياني اسراء تشکيل مي شود، فرمودند:
    آنچه از نظر مسائل اخلاقي در اين نوبت مطرح مي‌شود اين است كه قرآن كريم به ما فرمود انسان خدا را ملاقات مي‌كند چه انسان خوب چه انسان بد صالح و طالح همه خدا را ملاقات مي‌كنند ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ﴾ سخن از ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾[1] نيست سخن از ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ﴾[2] نيست فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾[3] اين اصل اول. اصل دوم اين است كه به ما فرمود خدا به شما نزديك است مطابق آيه سورهٴ «بقره» كه ﴿إِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ﴾[4] بالاتر از آن را در سورهٴ «واقعه» فرمود, فرمود كساني كه بيمارند محتضرند خدا به آن بيمار و محتضر از پرستاران و بستگان اطراف بالين او نزديك‌تر است ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ﴾.[5] در بخش سوم فرمود نه تنها خدا از ديگران به شما نزديك‌تر است از حبل وريد شما به شما نزديك‌تر است ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[6] در بخش چهارم فرمود نه تنها از حبل وريد شما به شما نزديك‌تر است از خود شما به شما نزديك‌تر است ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾[7] بين ما و حقيقت ما او فاصله است بين ما و قلب ما او فاصله است خب اگر او بين قلب ما و خود ما فاصله بود قبل از اينكه ما سري به قلب بزنيم او را مي‌بينيم قبل از اينكه قلب با ما ارتباط داشته باشد با او رابطه دارد چون او بين قلب و ماست پس چيزي به ما از خدا نزديك‌تر نيست اين هم اصل دوم. اين دو اصل سؤالي توليد مي‌كند كه ما خدا را ملاقات مي‌كنيم يعني چه كار مي‌كنيم او كه با ما هست چه كار بايد بكنيم كه او را ببينيم و اگر نديديم به ما نشان مي‌دهند آن وقت نشان دادن سخت است اگر كسي نبيند به او نشان مي‌دهند اما چشمش را جرّاحي مي‌كنند كار آساني نيست.

    ضایع کردن امور مردم خیانت در امانت است و بدترین خیانت ، خیانت به انبیای الهی و اهلبیت (ع) است -

    ضایع کردن امور مردم خیانت در امانت است و بدترین خیانت ، خیانت به انبیای الهی و اهلبیت (ع) است

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی نماز را امانت خدا ذکر کردند و افزودند:ضایع کردن امور مردم خیانت در امانت است و بدترین خیانت ، خیانت به انبیای الهی و اهلبیت (ع) است .

    ایشان در آغاز درس اخلاق خود فرمودند: در درس های گذشته به این نتایج رسیدیم که انسان موجودی حقیقی و تکوینی است ، این موجود حقیقی متکامل و پویا است،موجود حقیقی را باید با امور حقیقی به کمال رساند و انسان با قانون اعتباری مانند حرمت ، صحت و بطلان زندگی می کند.

    ایشان ادامه دادند:ذات اقدس خدا هنگامی که از جهنم سخن گفته است از آتش آن و هیزم جهنم نیز سخن گفته است، اما از هیزم جهنم نیز پرده برداشته است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند:خدا هیزم جهنم را از جنگل نمی آورد بلکه آن هیزم همان ظالمان هستند. ایشان ابرازداشتند: در جهنم خوراک عده ای ضریع (تیغ های خار دار پر تیغی که در بیایان های حجاز می روید) است ،آن هایی که آبروی دیگران را می برند همان است که به صورت ضریع در می آید.
    ایشان افزودند:در مورد جریان رشوه گفته شده است که حرام است ، حرمت امری اعتباری است ولی وقتی می گویند حرمت یعنی این که خود را از آن محروم کنید.

    ایشان اضافه کردند:فقه می گوید که رشوه حرام است اما اخلاق نمی گوید که آن حرام است می گوید رشوه سم است همانطور که اخلاق می گوید نگاه به نامحرم تیر مسمومی از طرف شیطان است که به آدم می خورد.
    این مرجع تقلید فرمودند:اخلاق با ملاکات احکام کار دارد نه با خود احکام و این فقه است که با خود احکام کار دارد ، فقه می گوید فلان شیء حرام است اما اخلاق می گوید چون آن شیء سم است حرام است.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی ادامه دادند: در فن اخلاق باید مراقب باشیم که مسئولیت صحنه اخلاق را چه کسی بر عهده می گیرد؟ در درون ما جنگی در میدان وسیعی است که 75 تیر انداز در یک طرف و 75 تیرانداز در طرف دیگر در تقابل با یکدیگر هستند.

    ایشان افزودند: انسان در این جهاد درون که هم جنگ نرم است و هم جنگ سخت است درگیر است ،آن چه که در خارج می بینیم نمونه ای از آن است که در درون ما است.
    ایشان فرمودند: اگر استکبار ، صهیونیسم و ظالم و مظلوم را در بیرون می بینیم مشابه همین در درون ما وجود دارد ، اگر شهوت و غضب در جنگ درون پیروز شوند همه را به اسارت می گیرند.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی ادامه دادند: در جنگ بیرون دشمن تا می تواند رقیب را می کشد ولی در جنگ درون اسیر می گیرد نه قتیل ،لذا دشمن در جنگ درون اسیر می گیرد تا از او بهره ببرد.

    تبیین و تشریح ابعاد قیام سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع) -

    تبیین و تشریح ابعاد قیام سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع)
    حضرت استاد: جهاد سه قسم است حجرت سه قسم است وجود مبارك سيّدالشهداء (سلام الله عليه) هر سه قسم را داشت بعضيها دو قسم را داشتند بعضيها يك قسم را يك جهاد اصغر هست يك جهاد اوسط هست و يك جهاد اكبر...
    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق این هفته خود که با حضور جمع کثیری از طلاب ودانشجویان برگزار شد فرمودند:از دستورات ديني ما برمي‌آيد كه ما اين نـهضت عاشورا را بايد دائماً زنده نگه داريم زيرا در اين مراسم به يكديگر مي‌گوييم «اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين (عليه السلام) و جعلنا و ايّاكم من الطالبين لثاره»

    ایشان ادامه دادند:اين شعار رسـمي ما مسلمانها كه در دو بخش خلاصه مي‌شود يكي اينكه اين عزاداري‌هايي كه اقامه مي‌كنيم و بايد اقامه بكنيم مقبول خداي سبحان باشد كه اين سبقهٴ عبادي دارد دوّم سبقهٴ جهادي است يعني خداوند آن توفيق را به ما بدهد كه ما خونبهاي حسين‌بن‌علي را بگيريم ثار يعني خونبها نه يعني خون آن توفيق را خدا به ما عطا كند كه اهل قيام و مقاومت باشيم و خونبهاي حسين‌بن‌علي را بگيريم اين شعار رسـمي ماست جملهٴ اوّل معنايش روشن است اقامهٴ عزاي حسين‌بن‌علي عبادت است بايد از مال حلال باشد به قصد قربت باشد از خدا بخواهيم كه اين را اقامه كنيم و خدا هم از ما بپذيرد اين معناي جملهٴ اوّل اما جملهٴ دوّم يعني چه؟ ما از خدا مي‌خواهيم كه توفيقي به ما بدهد كه ما خونبهاي حسين‌بن‌علي را بگيريم

    ایشان درادامه افزودند:جريان كربلا يك عدّه قاتليني داشت يك عدّه‌اي به‌‌عنوان توابين بعدها قيام كردند قيام مختار و غير مختار رخنه كرد عدّه‌اي از قتلهٴ كربلا را به عذاب عليم گرفتار كردند كُشتند عدّه‌اي هم به عذاب الهي مُردند فعلاً كسي از آنها روي زمين نيست ما از خدا بخواهيم كه ما را طالب خونخواهي حسين‌بن‌علي قرار بدهد يعني چه؟ اين يك سوال، سوال دوّمي كه به ما چه؟ «من قُتِل مظلوماً قفد جعلنا لوليّه سلطانا» هر كس كُشته شد بازمانده‌هاي آنها خون‌بها طلب دارند به ما چگونه ربط پیدا می کند؟ ما خون‌بها طلب داريم اين دوتا سوال در اين شعار رسمي ما شيعه‌ها مطرح هست پاسخ سوال اوّل اين است كه جريان حسين‌بن‌علي به شخصيت حقوقي او برمي‌گردد نه شخصيت حقيقي او حسين‌بن‌علي از آن جهت كه يك شخص حقيقي است فرزند علي‌بن‌ابيطالب است مانند ساير فرزندان اميرالمومنين (سلام الله عليه) يك انسان متعارف است كه مانند افراد ديگر محكوم ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ است يك شخصيت حقوقي دارد به نام امامت آنها با خود حسين‌بن‌علي از آن جهت كه يك شخص عادي بود كه در نبرد نبودند به‌عنوان اينكه او فرزند پيغمبر است و داعيهٴ امامت دارد در نبرد بودند پس بنابراين دشمنان با امامت درگير بودند نه با شخص امام اين يك نكته، و وجود مبارك ابي‌عبدالله هم در همين جريان مدينه نفرمود كه وقتي يزيد حاكم شد بايد فاتحهٴ اسلام را خواند فرمود: «بعد الاسلام السلام اذ بليت الامّة براعٍٍ مثل يزيد» جريان يزيد تمثيل است نه تعيين يعني خصوصيّتي براي يزيد نيست هر كسي يزيدي فكر مي‌كند خصوصيّتي براي حسين‌بن‌علي (سلام الله عليه) نيست هر كسي داراي مقام امامت است خود ابي‌عبدالله فرمود وقتي حاكم يك عدّه‌اي مثل يزيد شد، نظير آنچه كه در جريان اخير شما در تونس ديديد در مصر ديديد در ليبي ديديد در يمن مي‌بينيد در بحرين مي‌بينيد در بخشي از عربستان مي‌بينيد اين است فرمود اگر مثل يزيد بر مردم حاكم بشود ديگر اسلامي نمي‌ماند

    اخلاق اسلامي از آن جهت كه جزو علوم انساني است بدون انسان شناسي محقق نمي‌شود -

    اخلاق اسلامي از آن جهت كه جزو علوم انساني است بدون انسان شناسي محقق نمي‌شود

    مرجع تقليد جهان تشيع فرمودند: دوران هشت سال جنگ تحميلي و دو سال قبل از آن دوران بسيار سختي بود كه ملت مسلمان ما به بركت قرآن و عترت اين دوران را اداره كردند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در جلسه درس اخلاق خود كه در روز پنج شنبه 8/7/89 با حضور دانشجويان بسيجي دانشگاه اهواز و طلاب و پژوهشگران برگزار شد، اظهار داشتند: اخلاق اسلامي از آن جهت كه جزو علوم انساني است بدون انسان شناسي محقق نمي‌شود و از آن لحاظ كه جزو شعب فرعي فلسفه الهي مي‌باشد، بدون جهان بيني كامل ميسر نخواهد بود. ايشان ادامه دادند: آنها كه جهان بيني محدود و انسان‌شناسي بسته‌اي دارند اخلاق را نسبي و محدود تلقي مي‌كنند و فكر مي‌كنند كه اخلاق قراردادي است اما آنهايي كه از جهان بيني الهي و كلي برخوردار هستند و انسان را به عنوان خليفه الهي مي‌شناسند و مي‌گويند كه مرگ هجرت از يك محدوده بسته به محدوده باز است و انسان در مصاف با مرگ، مرگ را مي‌ميراند نه اينكه مرگ او را بميراند، نظر ديگري دارند. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي، نبرد با مرگ را توان فرسا توصيف كردند و اظهار داشتند: انسان چه مسلمان باشد، چه كافر؛ در تمام شرايط بر اين رقيب توان فرسا پيروز است. انسان مرگ را مي‌ميراند و ابدي مي‌شود. ايشان تصريح كردند: مرگ يعني تحول و دگرگوني؛ انسان اين دگرگوني را زير پا مي‌گذارد و ابدي مي‌شود و اگر سعادتمند شد به بهشت رهنمون مي‌شود و اگر سعادتمند نشد به جهنم مي‌رود.
    معظم له با اشاره به نقش اخلاق اسلامي در سعادت انسان تصريح كردند: اگر انسان مرگ را مي‌ميراند و در اين نبرد، مرگ شكست مي‌خورد اخلاق براي اين حيات ابدي ره توشه تعيين مي‌كند و چيزي مهم‌تر از اخلاق نيست. ايشان با تاكيد مجدد بر اينكه ما مرگ را مي‌ميرانيم، خاطرنشان كردند: ما بعد از مرگ زنده‌ايم و با همين بدن بسر مي‌بريم و احتياج به مسكن، پوشاك و غذا داريم و در آن دنيا هيچ ضابطه و رابطه‌اي نيست كه اينها را در آن دنيا براي ما تعيين كند. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي با تشريح اين مسئله تصريح كردند: نيازها و مشكلات ما در اين دنيا از طريق ضابطه يا رابطه حل مي‌شود. ضابطه جزو امور عادي است و انسان در اين دنيا يا مسكن مي‌خرد و يا اجاره مي‌كند و براي تهيه غذا و پوشاك نيز هزينه پرداخت مي‌كند و اگر كسي نتواند مشكلات خود را در اين دنيا با ضابطه حل كند(به عنوان مثال افراد خردسال و كهنسال) از طريق روابط پدري و فرزندي برطرف مي‌كند. پس مشكلات و نيازهاي انسان در اين دنيا از طريق ضوابط عقود و تجارت و معاملات و يا با روابط زعامت و پدري و فرزندي برطرف مي‌شود. معظم له خاطرنشان كردند: بعد از مرگ، همه اين موارد (مسكن، غذا، پوشاك و...) وجود دارد اما هيچ گونه رابطه و ضابطه‌اي وجود ندارد، چون همه از خاك بر مي‌خيزند و كسي پدر يا فرزند ديگري نيست. هيچ چيزي در آن دنيا احتياجات ما را تامين نمي‌كند مگر اينكه از اين دنيا چيزهايي با خودمان ببريم و تنها چيزي كه در اين دنيا ره توشه ما را فراهم مي‌كند اخلاق است. ايشان با بيان اين نكته كه اخلاق سهم تعيين كننده‌اي در سرنوشت انسان دارد، گفتند: اخلاق غير از موعظه است و جزو مشكل‌ترين علوم زيرمجموعه علوم فلسفي به شمار مي‌رود.
    استاد برجسته حوزه علميه قم ادامه دادند: تا وقتي كه روح و شئون آن و همچنين تاثير و تاثر افكار و عقايد در روح را نشناسيم عامل به اخلاق نخواهيم بود.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در بخش ديگري از سخنان خود به تشريح كلام 233 اميرالمومنين عليه السلام پرداختند و تصريح كردند: زماني وجود مبارك امام علي عليه السلام به خواهرزاده‌اش فرمود كه در جمع مردم سخنراني كند و او زبانش بند آمده بود و نتوانست سخنراني كند و وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام در همان جلسه در مورد زبان و آثارش سخنراني كردند. ايشان ادامه دادند: ابن هبيره در نهج‌البلاغه در مورد كساني كه در بالاي منبر رفتند و نتوانستند سخنراني كنند و لرزش و نوسان اضطرابي در گفتار آنها پديد آمد قصه‌هاي فراواني نقل كرده است.
    معظم له تاكيد كردند: وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام در آن جلسه زبان را معرفي كردند و عظمت اهل بيت عليهم السلام درباره سخنراني و فرمانروايي سخن‌بودن را بازگو كردند.
    استاد برجسته حوزه علميه قم تصريح كردند: (الا و ان اللسان بضعه من الانسان، فلا يسعده القول اذا امتنع) زبان پاره‌اي از تن انسان است. زبان ابزار گفتن است و گوينده گاهي مشكل دارد و زبانش بند مي‌آيد و گاهي مشكلي ندارد و زبانش گشوده مي‌شود، بنابراين فكر و مغز گوينده است كه رهبري زبان را برعهده دارند. ايشان گفتند: اگر انسان در حصار ذهن و اضطراب فرو رود نصيان و جهل بود و امتناهي از سخن گفتن دارد زبانش بند مي‌آيد، پس زبان تابع قدرت گوينده و صاحب زبان است.
    ايشان با اشاره به اين جمله از كلام اميرالمومنين عليه السلام كه (و لا يمهله النطق اذا اتسع و انا لامراء الکلام) اظهار داشتند: وجود مبارك امام علي عليه السلام فرمود كه ما(اهل بيت عليهم السلام) فرمانروايان سخن هستيم. بخشي از فرمانروا بودن به ادبيات برمي‌گردد كه فصاحت و بلاغت است و نمونه‌اش نهج‌البلاغه اميرالمومنين عليه السلام است. معظم له تاكيد كردند: شايد در جامعه انسان فصيح و بليغ كم نباشد اما امير بيان بودن در جامعه كم است. امير بيان بودن يعني اينكه ما بدانيم كجا حرف مي‌زنيم، چقدر بايد حرف بزنيم، با چه كسي و براي چه حرف بزنيم. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي خاطرنشان كردند: اينكه برخي‌ها حافظ اسرار دوستانشان نيستند، اينان اسير بيان هستند نه امير بيان. اينكه كسي بدون تحقيق حرف بزند، اسير كلام است نه امير كلام. آنكه خوب حرف مي‌زند و حرف خوب مي‌زند و به جا و با اندازه با مخاطبش حرف مي‌زند امير كلام است. ايشان با يادآوري اين نكته كه هر كس اسير بيان باشد به اخلاق زشت و هر كس امير كلام باشد به اخلاق زيبا مبتلا مي‌شود، تصريح كردند: 20 گناه سنگين از جمله تهمت، دروغ، غيبت، شوخي بي‌جا و... براي زبان برشمردند كه مومن بايد به آنها توجه داشته باشد. مرجع تقليد جهان تشيع اضافه كردند: در روايات آمده است كه انسان مومن دروغ نمي‌گويد ولو شوخي باشد. مي‌فرمايد اگر شوخي مي‌كنيد با يكديگر شوخي نكنيد چراكه وقار را كم مي‌كند و كينه و كدورت به وجود مي‌آورد و از ارج و حرمت هر دو مي‌كاهد. بايد طنز را از قول ديگران بيان كنيم. ايشان اظهار داشتند: دو طلبه‌اي در مقدمات و كتاب‌هاي ديگر درباره مسائل صرف و نحو در حجره با هم مباحثه مي‌كنند و شخص سومي در بين آنها به جز خداوند نباشد، اگر يكي از طلبه‌ها فهميد كه حق با طلبه ديگر است اما تمكين نكند، اين شخص وقتي معمم شد و به جايي رسيد خطرناك است. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي با بيان اينكه ادب وجود امام علي عليه السلام در اميرالبيان بودن ايشان است، يادآور شدند: اميرالمومنين عليه السلام بيانات نوراني فراواني داشتند اما در زمان حيات پيغمبر اسلام صلوات الله عليه به احترام آن وجود مبارك ساكت محض بودند؛ اين رفتار را ادب محض مي‌گويند. ايشان با اشاره به نقلي از مرحوم كليني گفتند: امام علي عليه السلام وقتي براي بار دوم سپاهيانش را براي جنگ صفين آماده مي‌كردند خطبه‌اي ايراد فرمودند. مرحوم كليني بعد از نقل اين خطبه مي‌فرمايد: اگر تمام جن و انس جمع شوند و در بين اينها انبياء نباشند، بخواهند سخنراني كنند و خطبه‌اي در معارف توحيد خداي سبحان بيان كنند مثل خطبه اميرالمومنين عليه السلام نمي‌توانند. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي ادامه دادند: اخلاق اسلامي اين است كه انسان حرف صحيح و به جا بزند و لوازم آن را بررسي كند و بعد بگويد.
    ايشان به ادامه كلام 233 اميرالمومنين عليه السلام اشاره كردند و افزودند: (و فينا تنشبت عروقه، و علينا تهدلت غضونه) ما چون امير سخن هستيم درخت را مي‌كاريم و چون ريشه درخت هستيم، شاخه‌هاي درخت هم بر روي دوش ماست و ميوه‌هايش نيز روي دست ماست. ايشان ادامه دادند: در بهشت نيز همينطور است كه ميوه‌هاي درخت در دست انسان‌هاي بهشتي است و انسان بهشتي منش درخت خوب غرس مي‌كند و ميوه‌هاي خوب نصيبش مي‌شود، بنابراين نه به بيراهه مي‌رود و نه راه كسي را مي‌بندد. معظم له تصريح كردند: (واعلموا رحمکم الله انکم في زمان القائل فيه بالحق قليل) مردم، شما در زماني زندگي مي‌كنيد كه حق‌گو كم است و زبان از گفتن حرف حق عاجز است و اگر كسي ملازم حق بود ديگران عزتي براي او قائل نيستند؛ او گرفتار ذلت است. ايشان با اشاره به نزاع‌ها و كشمكش‌هاي موجود جهان، فرمودند: بخش وسيعي از بودجه كره زمين صرف آدم كشي و كارخانه‌هاي اسلحه‌سازي، دانشكده‌هايي كه افسران آدم كش تربيت مي‌كنند، بمب‌افكن‌ها و... مي‌شود؛ گذشته از اين بخش قابل توجهي از بودجه‌ها در مسير فساد و خلاف هزينه مي‌شود و بخش ضعيفي از اين بودجه صرف موادغذايي انسان‌ها مي‌شود. با اين جامعه، برخي‌ها مي‌گويند اخلاق نسبي و قراردادي است. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي تاكيد كردند: امام علي عليه السلام افراد غني را موظف كرده است كه به فكر افراد ضعيف باشند.
    ايشان در بخش ديگري از سخنان خود ضمن گراميداشت فرارسيدن هفته دفاع مقدس و يادآوري رشادت‌ها و جانفشاني‌هاي رزمندگان اسلام در اين دوران اظهار داشتند: جريان دفاع مقدس در واقع يك جنگ 10 ساله بود چراكه رزمندگان اسلام هشت سال با دشمنان خارجي جنگيده بودند و قبل از آن نيز حدود دو سال مناطق مختلفي از كشور مورد هجمه منافقين قرار گرفته بود و ما درگير يك جنگ دو ساله داخلي بوديم. معظم له با اشاره به عوامل موثر در پيروزي رزمندگان اسلام در اين جنگ‌ها تصريح كردند: ملت مسلمان ما به بركت قرآن و عترت اين جنگ‌هاي 10 ساله را اداره كردند و اين فكر نوراني امام علي عليه السلام بود كه دفاع مقدس را به پايان رساند. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي تصريح كردند: رزمندگان جمهوري اسلامي ايران در هنگام عمليات‌ها سخن از يا حسين، يا علي و يا زهرا مي‌زدند.
    ايشان در پايان خاطرنشان كردند: همه ما بايد از امامان معصوم عليهم السلام تاسي كنيم و امراي شئون علمي و عملي باشيم.



    سه اصل جهان داني، جهان آرايي و جهان باني -

    سه اصل جهان داني، جهان آرايي و جهان باني

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي امروز در درس اخلاق هفتگي شان که با حضور طلاب و دانشجويان از شهرهاي مختلف کشور برگزار شد، در سخناني اظهار داشتند: خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم انسان را به سه اصل جهان داني، جهان آرايي و جهان باني دعوت کرده است که بخشي از اين امور به مسائل اعتقادي، بخشي به مسائل اجتماعي و بخشي نيز به مسائل اخلاقي برمي گردد. حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي:
    زيبايي جهان به ادب مردمان آن جامعه و سرزمين است
    مرجع تقليد جهان تشيع با تاکيد بر اينکه ما موظف هستيم جهان را بيارائيم تصريح کردند: زيبايي جهان به ادب مردمان آن جامعه و سرزمين است.
    معظم له با بيان اينکه مسائل اخلاقي به جهان آرايي برمي گردد، تاکيد کردند: فرد مؤمن زينت يک جامعه است زيرا نه بيراهه مي رود و نه راه کسي را مي بندد.
    استاد برجسته حوزه علميه تصريح کردند: ما با دو گونه مؤدبانه و غير مؤدبانه مي توانيم حرف بزنيم و راه برويم، ادب، هنر در رفتار، گفتار و کردار است که بايد به آن توجه کرد.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي با تاکيد بر اين نکته ما موظف هستيم جهان را بيارائيم، تاکيد کردند: زيبايي جهان به ادب مردمان آن جامعه و سرزمين است، انساني که حيات انساني خود را به بازي نگيرد مي شود مؤدب.
    مفسر بزرگ قرآن کريم تاکيد کردند: انسان نبايد به ميل خود در امور بازيگري کند ، مؤمن از کار بيهوده و ياوه رويگردان است، آيات و روايات زيادي نيز اين مساله را تاييد مي کند.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع خاطرنشان کردند: انسان مؤمن نه تنها به سمت بازيگري نمي رود، بلکه مجذوب بازي هم نمي شود و با دسيسه شيطان هم از پاي درنمي آيد.
    معظم له تاکيد کردند: گاهي ديو شيطنت احرام مي بندد و مي خواهد دور کعبه دل طواف کند و منتظر فرصتي براي ورود و نفوذ است، فرد مؤمن در اين گونه مواقع بصير است و شيطان را طرد مي کند؛ جامعه نيز اگر اين گونه باشد آرايش مي يابد.



    خُلق و خَلق جهت مشترکی دارند/ تسلیت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    خُلق و خَلق جهت مشترکی دارند/ تسلیت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)


    حضرت آیت الله جوادی آملی ضمن تسلیت سالروز شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) فرمودند: مصیبت عظمای شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار، تسلیت عرض می کنیم و از ذات اقدس الاهی مسألت می کنیم که توفیق معرفت مقام والای آن حضرت، ایمان به آن مقام، عمل به دستورهای آن حضرت و نشر مآثر و آثار آن حضرت را به همه مرحمت فرماید!
    حضرت استاد ادامه دادند: درست است که اخلاق به خُلق برمی گردد، ولی خُلق و خَلق جهت مشترکی دارند. ما با اخلاقمان خود را می سازیم؛ یعنی ما بدنی داریم که خدای سبحان آن را خلق کرده است. این بدن با خصوصیتی در دنیا به سر می برد. به همین ترتیب، ما با اوصاف نفسانی خود یک بدن دیگر را می سازیم و با آن بدن وارد برزخ می شویم و در قیامت خدا همین بدن ما را به همان صورتی که ما ساخته ایم در می آورد؛ حال یا زشت است یا زیبا. انسان در دنیا رنگ های مختلفی دارد و این نه فخر است و نه وهن. کسانی که در منطقه های گرمسیر به سر می برند، یک رنگ دارند و کسانی که در منطقه های سردسیر به سر می برند رنگ دیگری. فخری برای ابیض بر غیر ابیض نیست.

    الآن بشر تشنه حرف وجود مبارك وليّ عصر(عج) است -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق بیان فرمودند:
    الآن بشر تشنه حرف وجود مبارك وليّ عصر(عج) است/ اقتصاد مقاومتي داشته باشيم يعني روي پاي خود بايستيم پيام جمهوري اسلامي اين است
    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامه جلسات درس اخلاق خود با گرامیداشت هفته دولت و مقام شامخ شهدای هشتم شهریور 1360 و همچنین با اشاره به برگزاری جلسه سران کشورهای عضو عدم تعهد فرمودند:
    هفته دولت را گرامي مي‌داريم، شهداي شهريور به بركت عنايت خداي سبحان ـ ان‌شاءالله ـ در سايه ذات اقدس الهي با انبياي الهي محشور باشند، ميزباني نظام اسلامي نسبت به سران جنبش عدم تعهّد [که] اميدواريم با بهترين وجه برگزار بشود و با موفقيت همراه باشد تا ـ ان‌شاءالله ـ جهان اسلام پيام نظام اسلامي را خوب تلقّي كند و به ديگران منتقل كند. اجر مسئولان ما هم ـ ان‌شاءالله ـ به بركت وليّ عصر با ذات اقدس الهي باشد و همه خدمتگزاراني كه در حفظ و حراست اين محفل و برنامه‌ريزي اين محفل و بهره‌برداري از اين محفل تلاش و كوشش كرده‌اند ـ ان‌شاءالله ـ مورد عنايت وليّ عصر باشند!



    اخلاق نسخ‌شدني نيست فضايل اخلاقي, اوصاف نفساني از زمان آدم تا زمان خاتم -

    اخلاق نسخ‌شدني نيست فضايل اخلاقي, اوصاف نفساني از زمان آدم تا زمان خاتم

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق این هفته خود که با حضور جمع کثیری از حوزويان ،دانشگاهيان و قرآن‌پژوهان برگزار شد فرمودند: بحثهاي اخلاقي يك سلسله مباحث مشترك بين همه اديان الهي است اخلاق جزء اسلام است نه جزء شريعت و منهاج اسلام هم بيش از يك دين نيست خدا اين دين را به انبياي الهي اعلام كرد كه به جوامع بشري ابلاغ كند و در سوره مباركه آل‌عمران هم فرمود: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ اصول كلي جهان‌بيني, اصول كلي اخلاق, اصول كلي فقه, اصول كلي حقوق اينها در متن اسلام است لذا انبيا كه آمدند درباره اينها گفته شد ﴿مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ هر پيامبري كه آمد حرفهاي پيامبر قبلي را تصديق كرد چون ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ و دين حقيقي, تثنيه ندارد چه رسد به جمع تا بگوييم اديان الهي. اما ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ براي هر پيامبري يك فقه خاصّي, يك مذهبي مخصوصي, يك شريعت خاصّي آمده است كه اينجا لاحق, ناسخ سابق است و شريعت سابق در بخشي از امور به وسيله شريعت لاحق منسوخ مي‌شود پس اين دو محوري كه در دين هست يكي محور تصديق و يكي محور نسخ جايگاهشان روشن شد كه كجا ﴿مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ است و كجا نسخ و تحويل.

    ایشان ادامه دادند: اخلاق نسخ‌شدني نيست فضايل اخلاقي, اوصاف نفساني از زمان آدم تا زمان خاتم(عليهم السلام) بود تغيير پيدا نمي‌كند گرچه تكامل دارد ولي تغيير ندارد عقل و عدل, احسان, عاطفه, گذشت, عفو, امنيت, امانت, صداقت اينها يك سلسله مسائلي است كه از عهد آدم تاكنون يكي پس از ديگري شكوفاتر مي‌شود. اين نكته براي آن است كه جمله‌اي در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است كه امروز بايد بخوانيم كه وجود مبارك حضرت امير به فرزندش مي‌فرمايد خود را ميزانِ بين خود و ديگري قرار بده هر چه براي خودت نمي‌پسندي براي ديگران نپسند هر چه براي خود زيان‌بار مي‌داني براي ديگران زيان‌بار بدان. آن قدر اين حرف را انبيا(عليهم السلام) گفتند كه ديگر جزء الفباي مسائل شد و براي همه هست اگر در نهج‌البلاغه حضرت امير اين حرف به عنوان يك وصيّت آمده اين نامه‌اي كه امروز مي‌خوانيم و اگر همين حرف را شما در پنج قرن و نيم قبل از ميلاد مي‌بينيد بزرگان گفتند سرّش همين است كه اين مطلب جزء اسلام است نه جزء شريعت و منهاج اين نظير نماز چهار ركعت ظهر نيست نماز چهار ركعت عصر نيست كه ما يك شريعت خاصّي داريم انبياي گذشته براي امّتهاي خود شريعت مخصوص داشتند آ‌نها چند ركعت نماز مي‌خواندند به كدام سمت نماز مي‌خواندند سالي چند روز روزه مي‌گرفتند در چه ماهي روزه مي‌گرفتند اينها جزء ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ اما «اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ» اين جزء شريعت نيست اين جزء منهاج نيست اين جزء دين است جزء اسلام است كه ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾.

    اگر انسان فن اخلاق را بازبینی کند، از بوی بد گناه رنج می‌برد -

    اگر انسان فن اخلاق را بازبینی کند، از بوی بد گناه رنج می‌برد

     

    استاد برجسته حوزه علمیه تصریح کردند: در سوره حج می فرماید؛ آن چیزی که باید ببیند، چشم دل است که آن را بستند. در سوره مبارکه طاها و اسراء نیز تاکید می کند که وقتی یک عده ای کور محشور می شوند به خدا می گویند که در دنیا چشم داشتند و چرا در اینجا بی چشم هستند. ذات اقدس الهی به آنها می فرماید که شما را کور محشور نکردیم، بلکه هر طوری که در دنیا بودید به همان صورت شما را محشور کردیم.

    این مرجع تقلید تاکید کردند: این افراد کور نیستند، به دلیل اینکه جهنم و جهنمیان و شعله های آتش را می بینند، ولی بهشت و حوریان و مردان حق را نمی بینند. این افراد در دنیا هم به همین صورت زندگی می کنند؛ یعنی مسجد و حسینیه و مراکز علمی و راه نور را نمی بینند و فقط مراکز فساد و برهنگی را می بینند.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی افزودند: اینهایی که در قیامت کور محشور می شوند به این معنا نیست که کور مطلق هستند و هیچ جا را نمی بینند، بلکه تمام مسائل دردآور را می بینند و خروش آنها را می شنوند ولی معارف الهی را نمی بینند.

    ایشان با بیان اینکه اگر انسان درست رفتار کند، جهان هم پاسخ رفتار او را درست می دهد، افزودند: این معارف را می توان دید، ولی دیدن آن با قلب است، در صورتی که ما قلب را برابر آیه سوره حج، کور نکنیم.
    معظم له فرمودند: چشم دل برخی افراد کور است و کوربودن دل به این است که این آئینه غبارآلود می شود. گناه چرک دل است و وقتی این چرک چندلایه شد، در دل رسوب می کند.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به برخی کاربردهای اخلاق، گفتند: اخلاق برای این است که انسان مواظب باشد؛ اگر انسان مراقب نباشد و سرش را خم نکند و درونش را نگاه نکند و عکس خودش را در آئینه دل نبیند، نمی فهمد که دل غبار گرفته است یا نه؛ ولی وقتی هر روز مراقب خودش باشد، سری به درونش بزند و رویاهای خوبی داشته باشد، می فهمد که این آئینه شفاف است.

    مفسر بزرگ قرآن کریم با یادآوری این نکته که وقتی آئینه شفاف شد خیلی از اسرار در درونش می تابد، اظهار داشتند: تمام کوشش و تلاش فن اخلاق این است که این قلب را به صورت آئینه نگه دارد. بعد هم به ما می گویند که این آئینه را به کدام طرف نگه داشته باشیم. اگر انسان آئینه شفاف را به طرف قرآن و عترت نگه داشته باشد در این آئینه، معارف می تابد؛ آن وقت هرگز نیل به آلودگی نمی کند.



    مسئله اعتکاف از هداياي الهي است -

    مسئله اعتکاف از هداياي الهي است

    بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي «دام ظله» در ديدار روز پنجشنبه 27/03/89
    حضرت آيت‌الله جوادي آملي «مد ظله» در ديدار روز پنج شنبه مورخ 27/3/89 که در محل جديد موسسه فرهنگي تحقيقاتي اسراء و با حضور جمعي از اساتيد،محققان، مبلغان، ائمه جمعه و جماعات و مسئولين محترم سازمان تبليغات اسلامي استان قم برگزار شد، با اشاره به سنت الهي اعتكاف فرمودند: « مسئله اعتکاف از هداياي الهي است همانطوري که وجود مبارک رسول گرامي آن تسبيح صد ذکري را به دخترش هديه مي¬دهد هداياي آنها از همين قبيل است اعتکاف را خداوند به امت اسلامي هديه داد »
    معظم له ادامه دادند: « اين طور نيست که اعتکاف يکي از امور مندرج زير پوشش صلات يا صوم باشد صوم و صلات زير پوشش اعتکاف هستند اعتکاف در کنار حج است اعتکاف در کنار عمره است اعتکاف در کنار نماز است نفرمود اين کعبه را براي حج عمره تطهير کنيد فرمود کعبه را براي طواف کنندها و براي معتکفان و براي نمازگزاران آن ﴿الرُّكَّعِ السُّجُودِ﴾ ناظر به نماز است که رکوع و سجود در آن است آن طواف براي حج عمره است و اين عاکف براي اعتکاف است ».
    ايشان افزودند: « روزه با همه جلال و شکوهي که دارد با همه حرمتي که دارد که «صوم لي» تازه يکي از شرايط اعتکاف است اين اعتکاف چيست که روزه شرط اوست اگر «لا صلاة الا بطهور» آمده اگر «لا صلاة الا به فاتحة الکتاب» آمده «لا اعتکاف الا بصيام» آمده است».
    استاد حوزه علميه قم در بخش ديگري از سخنانشان با اشاره به اينكه در هر مسجدي نمي توان معتكف شد، فرمودند: « اصرار دين اين است که تا مي¬توانيد در آن مساجد چهارگانه نشد در مسجد جامع نشد در مسجد جماعت مسجد جماعت نه مسجدي که در آن نماز جماعت خوانده مي¬شود مسجدي که براي جامعه است شما به تذکره مرحوم علامه که مراجعه مي-کنيد و ساير کتابهاي که در اين دسته هستند مي¬فرمايد منظور اين است که رفت و آمد در اينجا زياد باشد ».

    کسی که آبروی دیگران را می برد در قیامت غذایی جز خار خشکیده ندارد -

    کسی که آبروی دیگران را می برد در قیامت غذایی جز خار خشکیده ندارد.

    استاد برجسته حوزه علمیه، رعایت مسائل اخلاقی را راه رسیدن به باطن دانستند و فرمودند: انسان با حقیقت اخلاق اسلامی کامل می شود.
    معظم له تاکید کردند: یک موجود حقیقی تکوینی اگر بخواهد کامل شود باید به امور حقیقی کامل شود نه امور غیر حقیقی؛ و انسان از آن جهت که زندگی متمدنانه و اجتماعی دارد، با قوانین اعتباری زندگی می کند و این عناوین اعتباری باعث نظم زندگی است.
    استاد برجسته حوزه علمیه با تاکید بر این نکته که انسان در عبادات و معاملات با عناوین اعتباری بسر می برد، تاکید کردند: در اینجا سئوال جدی مطرح است که کمال انسان به چیست؟ اگر قوانین اعتباری از شریعت گرفته نشود، از رسوم و فرهنگ و عادات و آداب مردمی گرفته می شود و هیچ اعتباری هم ندارد.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی اظهار داشتند: اگر قوانین اعتباری از رسوم و فرهنگی مردمی گرفته شود، باور افراد این است که انسان وقتی می میرد، می پوسد و مرگ آخر خط است؛ اما اگر این قوانین اعتباری نباشد، انسان با مرگ، از پوست به در می آید.
    این مرجع تقلید افزودند: آنکه ما را آفرید، فرمود که انسان در مصاف و هماورد با مرگ، مرگ را زیر پا له می کند و وقتی وارد صحنه قیامت شد، ابدی می شود.
    ایشان در همین رابطه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم، تصریح کردند: مرگ ما را نمی چشد، بلکه ما مرگ را می چشیم و هضم می کنیم و این دیدگاه به انسانیت شرف می دهد.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی اظهار داشتند: خدای سبحان در قرآن کریم ما را تشویق می کند که ای انسان تو هرگز نابود نمی شوی و دائما سیر می کنی تا به لقاء الله برسی.
    ایشان همچنین به روایتی از امیرالمومنین علیه السلام اشاره کردند و افزودند: مردان الهی کسانی هستند که پشتوانه حلال و حرام را می بینند، آنگاه اگر خواستند به زبان اهل ولایت و معنا حرف بزنند، بیان می کردند.
    استاد برجسته حوزه علمیه با مذموم دانستن بد اخلاقی ها، گفتند: کسی که زبان درازی می کند و آبروی دیگری را می برد و با قلم و بیان و بنان خودش، نیش می زند؛ در قرآن کریم می فرماید: «لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ» یعنی این انسان در قیامت گرسنه است و به او تیغ می دهند و در قیامت غذایی جز خار خشکیده ندارد.

    خطبه 216 نهج‌البلاغه -

    قبل از ورود در بحث اين حادثه تلخي که ذائقه همه شيعيان جهان بلکه مسمانها، بلکه آزاده گان جهان را آزرده کرده است مجدداً از ذات اقدس الهي مسئلت ميکنيم که اين هتاکان را به جزاي اعمالشان برساند و صف عدهاي که واقعاً معترض اند ولي از اينها جدايند بر اساس««وامتازوا اليوم ايها المجرمون » جدا بشود - ان شاءالله- و کساني که در روزي که حزن اهل بيت بود«فرحت به آل زياد و آل مروان»را تکرار کرده اند خداي سبحان اگر آنها قابل هدايت نيستند آنها را به جزاي اعمالشان برساند و اين کشور ولي عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطري حفظ بفرمايد وحدت و انسجام ملي و مذهبي ما را در سايه عنايت اهل بيت عصمت و طهارت حفظ بکند.

    صدیقه طاهره (سلام الله علیها) اسوه بشریت -

    صدیقه طاهره (سلام الله علیها) اسوه بشریت

    سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی در سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

     

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
    ابعاد علمي و عملي شخصيت حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌عليها)
    شهادت صديقهٴ كبرا فاطمه زهرا (صلوات الله عليها) را به پيشگاه بقية الله (ارواح من سواه فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم تولّي عموم علاقه‌مندان به قرآن و عترت، مخصوصاً ولايتمداري شما برادران و خواهران بزرگوار را ذخيره دنيا و آخرت همه قرار بدهد و همگان را مشمول عنايت ولي عصر (ارواحنا فداه) قرار بدهد.
    درباره فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از دو محور بايد سخن گفت: يك محور، مربوط به تحقيقات علمي است كه براي ما ثمره علمي دارد و نتيجه اعتقادي دارد و پشتوانه مسائل اخلاقي، فقهي، حقوقي ما، هم هست. محور دوم، آن بخشي است كه مستقيماً به ما مربوط است، ما بايد تأسي كنيم، او را اسوه قرار بدهيم، الگو بدانيم، پيروي كنيم و مانند آن.
    آن بخشي كه مربوط به مسائل اعتقادي است و ثمره علمي دارد بررسي مقام منيع آن بانو (سلام الله عليها) است كه او همتاي قرآن كريم است، همتاي نبوت است، همتاي رسالت است، همتاي ولايت است؛ چيزي از ولي الله مطلق كم ندارد، اينها يك نورند و مانند آن. اين گونه از مباحث به هر نتيجه‌اي كه منتهي بشود براي ما ثمره اعتقادي دارد، ثمره علمي دارد، اما نتيجه عملي ندارد؛ زيرا ما نه آن توان را داريم كه آن حضرت را در ولايت مطلقه [و] همتايي قرآن، الگو قرار بدهيم؛ نه چنين مأموريتي داريم. بخش دوم مربوط به سيره و سنت آن حضرت است كه ما هم موظفيم بررسي كنيم و هم مأموريم پيروي كنيم.



    اخلاق جزء فنون حكمت عملي است/ يك رساله و مفاتيح كافي است جامعه را مدينه فاضله كند -

    اخلاق جزء فنون حكمت عملي است/ يك رساله و مفاتيح كافي است جامعه را مدينه فاضله كند

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسرا حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمع کثیری از حوزویان ودانشگاهیان کشوربرگزار شد فرمودند:اخلاق جزء فنون حكمت است بزرگواراني كه با مسائل حكمت آشنا هستند مي‌دانند كه اين كتابهاي حكمت بخشي در منطقيات است و طبيعيات است و الهيات است و اخلاقيات.

    ایشان درادامه افزودند: اخلاق جزء فنون حكمت عملي است مربوط به آن است كه انسان باوري داشته باشد اوصافي داشته باشد افعال و اعمالي داشته باشد اين بزرگواران در مسائل اخلاقي مي‌گويند انسان از نظر ارتباط با حق و باطل چند قسم است گروه از آنها هم ظاهرشان حق است هم باطنشان حق اينها مؤمن‌اند يعني حق را شناختند باور كردند و عمل مي‌كنند اينها مؤمن‌اند گروهي در مقابل اينها هستند حق را نشناختند باور ندارند عمل نمي‌كنند ظاهرشان باطل, باطنشان باطل اينها كافرند. گروه كساني‌اند كه حق را شناختند ولي باور ندارند ولي ظاهراً اقرار دارند اينها منافق‌اند كه باطناً كافر و ظاهراً مسلمان. گروه چهارم به عكس اين هستند حق را شناختند باور دارند ولي قدرت اظهار ندارند اينها در حال تقيّه‌اند.

    مفسر بزرگ قرآن کریم تبیین فرمودند:نكته‌اي كه مربوط به اين گروه پنجم است و بعضي از ماها هم متأسفانه مبتلا هستيم اين است كه ما البته در مسائل ايماني معتقديم ان‌شاءالله خلافي در آن نيست ولي در اطاعت و عصيان گاهي مبتلاييم به معصيت يعني چيزي را كه مي‌دانيم حرام است انجام مي‌دهيم مي‌دانيم نگاه به نامحرم حرام است ولي گاهي انسان مرتكب مي‌شود مي‌داند كه رشا و ارتشا حرام است ولي مرتكب مي‌شود در بحثهاي قبل به اين قسم پنجم رسيده بوديم كه شواهدي هم ارائه شد كه چطور مي‌شود كسي با اينكه عالم به يك مطلب است معصيت مي‌كند؟! سرّش آن است كه از نظر مسائل اخلاقي آن نيرويي كه مربوط به انديشه است كاملاً مرزش از نيروي مربوط به انگيزه جداست اينكه مي‌گويند كاملاً جداست معنايش اين نيست كه اينها فاصله مكاني يا فاصله زماني و مانند آن دارند از بس مسئله دقيق است در عين حال كه كمالِ ارتباط بين اين دو نيرو هست آن مرز جدايي اينها كه مسئول انديشه را از مسئول انگيزه جدا مي‌كند به قدري دقيق است كه «أدقّ مِن الشعر و أحدّ مِن السيف» است لذا مي‌گويند اينها از هم جدا هستند. مي‌بينيد كسي كه متخصّص قلب است اگر قلب كسي يكي از رگهاي ظريف و مويي كسي گرفته باشد و اين شخص در خطر ايست قلبي باشد آن متخصّص قلب آن رگ مويي را شناسايي مي‌كند همان كه بسته است همان را باز مي‌كند مي‌گويد آن رگي كه در شرق يا غرب اوست اين از او جداست با اينكه صدها ارتباط با هم دارند به هم چسبيده‌اند ولي در آن تحليلهاي دقيق پزشكي همان يك رگي كه بسته است بايد آن را باز بكنند. ایشان همچنین تاکید کردند:مسئوليّت انديشه و علم نيرويي است كه از آن به عنوان عقل نظري ياد مي‌كنند مسئوليت انگيزه و عمل نيرويي است كه از او به عقل علمي ياد مي‌كنند كه در روايات ما ائمه فرمودند: «العقل ما عُبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» شايد دهها بار اين دو نيرو از هم جدا شد در بحثها ولي چون هميشه محلّ ابتلاي ماست اين اگر صد بار هم ذكر بكنيم باز جا دارد چون مربوط به خود ماست ما چيزي را كه مي‌دانيم معصيت مي‌كنيم خب بايد آن را حل كنيم كه, مگر ما به عدل مسلّممان رسيده‌ايم كه هر چه مي‌دانيم عمل مي‌كنيم يا مشكل داريم اگر مشكل داريم اگر صد بار هم بگويند باز كم است

    عدم پايبندي به اخلاق اسلامي -

    عدم پايبندي به اخلاق اسلامي

     

    مرجع تقليد جهان تشيع، عدم پايبندي به اخلاق اسلامي را بزرگترين مشکل جوامع بشري دانستند و دامنه زيانهاي اين بيتوجهي را گسترده توصيف کردند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق خود (1/3/89) با بيان اينكه اخلاق داراي بركات فراواني است و متون سه گانه را زيرمجموعه خود دارد، اظهار داشتند: اخلاقي كه در اسلام مطرح است گذشته از اينكه روابط خانوادگي، اجتماعي و سياسي را تنظيم و كمبود قانون را ترميم مي‌كند، سه كار اساسي نيز انجام ميدهد که اين موارد در اخلاق حقوق بشري مطرح نيست. ايشان ادامه دادند: اخلاقي كه در اسلام مطرح است تنها اين نيست كه انسان مشكل دنيا را حل كند، بلكه طب اساسي، معماري اساسي و هنر و زيبايي را زيرمجموعه خود دارد.
    معظم له با تشريح اين سه مقوله اساسي خاطرنشان كردند: اخلاق در اسلام اين سه رشته را زيرمجموعه خود دارد و گذشته از اينكه مشكلات اقتصادي، سياسي و... دنيا را برطرف مي‌كند، باعث اصلاح قانون ميشود و هر جا قانون نقص داشته باشد، اخلاق متمم آن است. حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي مشكلات جوامع بشري را فقدان اخلاق دانستند و گفتند: اينكه سالانه هشت هزار پرونده به دستگاه‌هاي قضايي ارسال مي‌شود و پول‌هاي سنگيني صرف زندان رفتن افراد مي‌شود و به واسطه اينها عده زيادي در دستگاه قضايي وقت صرف مي‌كنند، بر اثر فقدان اخلاق است.
    اين مرجع تقليد با يادآوري اين نكته كه حدود هفت ميليون مورد از اين پرونده‌ها مربوط به عدم رعايت الفباي اخلاق است، تاكيد كردند: همه ما مي‌دانيم كه فحاشي و تجاوز اعمال ناپسندي است اما بسياري از پرونده‌هاي محاكم قضايي در اين موضوعات تشكيل شده است كه البته اينها جزو مشكلات علمي محسوب نمي‌شوند.



    اهل حياء در جامعه كريم هستند/ اخلاق مانند ظرف بلورين جامعه را جذب مي‌كند -

    اهل حياء در جامعه كريم هستند/ اخلاق مانند ظرف بلورين جامعه را جذب مي‌كند

    حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: اهل حیاء در جامعه کریم هستند و اخلاق در این میان به مثابه ظرف بلورینی جامعه را جذب می کند.
    خلاصه درس اخلاق:
    معظم له روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند :در اسلام سه فصل مطرح است يك فصل مربوط به فقه است ، يك فصل مربوط به حقوق است و يك فصل نیز به اخلاق مربوط می شود.
    ایشان افزودند : آن فصلي كه مربوط به حقوق است احكام الهي است و حقّ الله است ،بر ما واجب است كه عمل بكنيم و در اجراي آن كوتاهي نكنيم و اگر كسي خواست اجرا كند او را تأييد كنيم يا مانع او نشويم اين بخشهاي فقه است و احكام الهي.
    معظم له ابراز داشتند : هر چه دين خدا و حكم خدا شد نه تنها بايد اجرا كنيم و مانع مجريان نشويم بلكه بايد آنها را تأييد كنيم اين ﴿وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا﴾ براي چند نكته است ، نكته اول اين است كه مؤمنان عبرت بگيرند نكته دوم آن است كه مؤمنان قدرت بگيرند وقتي ببينند حدود الهي اجرا مي‌شود مقتدر مي‌شوند اين ﴿وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ﴾ تنها براي عبرت‌گيري نيست براي قدرت‌يابي هم است اين مربوط به فقه است كه حقّ الله است.
    ایشان افزودند : حقوق مربوط به مسائلي است كه افراد نسبت به يكديگر دارند اگر به كسي ظلم شده است او برابر عدل مي‌تواند انتقام بگيرد آياتي از اين قبيل كه ﴿مَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ﴾ يا ﴿وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ﴾ اينها نشانه آن است كه جامعه مي‌تواند حقّ خودش را احيا بكند احقاق حق بكند استيفاي حقوق بكند.
    حضرت آیت الله جوادی آملی اظهارداشتند : اما بخش اخلاق كه هم مكمّل و متمّم مسئله حقوق است و هم در تأييد و اجراي فقه و دين خدا سهم تعيين‌كننده‌اي دارد آن است كه انسان برابر احسان عمل كند نه برابر عدل.
    ایشان تاکید کردند : اگر بخواهيم جامعه را با قانون اداره كنيم بسيار سخت است چون قانون كفِ تمدّن است و نشان عدم كارآيي قانون همين هفت هشت ميليون پرونده‌اي است كه در دستگاه قضايي است.
    معظم له اضافه کردند :نتيجه اين ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ انباشته شدن شش هفت ميليون پرونده در دستگاه قضايي است اما اگر ﴿وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ در جامعه رشد كرد ديگر از كفِ تمدّن مي‌آييم سطح تمدّن با گذشت مي‌شود جامعه را متمدّن كرد با خوبي بايد جلوي بدي را گرفت يك وقت كه ما گذشت كرديم آن برمي‌گردد خودش شرمنده مي‌شود.
    ایشان افزودند : دين ما را به حياء دعوت كرده است ، اين حياء سرمايه‌اي است كه خدا به ما داد و باعث كرامت انسان است يك انسان اهل حياء در جامعه كريم است ، نه بد مي‌كند نه بدي را فوراً بر اساس ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ پاسخ مي‌دهد بلكه بر اساس ﴿وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ پاسخ مي‌دهد ، اين انسان باحياء را ذات اقدس الهي دوست دارد اين سرمايه را به ما داد در همه هست حتي در بزهكاران و تبهكاران هست منتها با شدّت و ضعف.
    مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند :اخلاق, هنر زندگي است مثل ظرف بلورين است و جامعه را جذب مي‌كند افراد را جذب مي‌كند اخلاق هم رابطهٴ خود را با خود تنظيم مي‌كند كه من انسانم هرگز نبايد حرفي بزنم كه ديگري بخندد.
    آیت الله جوادی آملی فرمودند:اين بيان نوراني علي بن ابي طالب(سلام الله عليه) است اين نامه را در نهج‌البلاغه براي فرزندش نوشت فرمود,محفل سرور چيز خوبي است كسي بگويد و ديگري بخندد چيز خوبي است اما با يكديگر مزاح نكنيد (يك) چون عداوت مي‌آورد و تو نگو كه ديگري بخندد (اين دو) وسيلهٴ خنداندن نباشد خب اينها را مي‌گويند عظمت روحي, اينها را مي‌گويند ادب, اينها را مي‌گويند هنر, اينها را مي‌گويند ظرف بلوري

    فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه -

    فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه

    حضرت آیت الله جوادی آ ملی در درس اخلاق این هفته خود ضمن خیر مقدم به همه حضار اعم حوزوي و دانشگاهي سپاهي نيروي انتظامي فرمودند: در آستانه رحلت امام پنجم امام باقر(عليه آلاف التحيّة و الثناء) هستيم اين تسليت را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم! و در آستانه روز تاريخي و سرنوشت‌ساز سيزده آبان هستيم كه به ارواح شهداي اين ايام درود مي‌فرستيم و پيروزي اين ايّام را به پيشگاه وليّ عصر تحنيت عرض مي‌كنيم و سقوط روزافزون استكبار و صهيونيست را هم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم و بيداري اسلامي خاورميانه را هم به فال نيك مي‌گيريم كه اميدواريم به بركت خونهاي پاك شهدا, مسلمانهاي سراسر عالَم مخصوصاً بحرين و يمن و مصر و تونس و امثال اينها از موفقيّتهاي ويژه‌اي برخوردار باشند.

    ایشان در ادامه افزودند:بحثهاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد: بخش اول مسائل اخلاقي بود بخش دوم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) كه آن هم وابسته به مسائل اخلاقي است. مستحضريد كه اخلاق غير از فقه است ادلّه فقهي با امر و نهي و وجوب و حرمت تأمين مي‌شود ادلّه اخلاقي با اين عناوين اعتباري و احكام تبيين نمي‌شود با آن واقعيّتهاي خارجي بيان مي‌شود نمونه اين دو فرع را هم و دو رشته را هم از آيات قرآن كريم ملاحظه فرموديد آنجا كه خدا مي‌خواهد مسئله فقهي را مطرح كند مي‌فرمايد ظلم حرام است ظلم نكنيد با صيغه نهي دارد كه ظلم نكنيد يا مال مردم را بدون رضايت و اذن آنها نگيريد اينها امر و نهي‌هاي فقهي است كه كاربرد فنّ شريف فقه است ولي در مسائل اخلاقي آنجا كه بخواهد بفرمايد ظلم حرام است نمي‌گويد ظلم حرام است و ظلم نكن! مي‌فرمايد ظالم هيزم جهنّم است يعني جهنّم حق است, آتش جهنم حق است, هيزم جهنّم حق است ولي هيزم جهنم را از جهنم نمي‌آورند ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ حَطب يعني هيزم, قاسِط يعني كسي كه اهل قَسط است قَسط در مقابل قِسط است آن قَسط با جور همراه است اين قِسط با عدل همراه است

    مرجع تقلید شیعان جهان ادامه دادند: خداوند متعال مي‌فرمايد ظالمان در جهنم گُر مي‌گيرند و آتش قيامت هم مثل آتش دنيا نيست آتش دنيا از بيرون شروع مي‌كند درون را مي‌سوزاند ولي آتش قيامت از درون شروع مي‌شود و بيرون را مي‌سوزاند. اگر جايي آتش‌سوزي شد بالأخره اول به لباس انسان سرايت مي‌كند بعد به بدن انسان بعد به درون, البته آتشي كه در دنيا باشد و درون‌سوز باشد ما نداريم فقط پوست و گوشت را مي‌سوزاند و از بين مي‌برد, اما آتش قيامت دو خصوصيّت دارد يكي روح‌سوز است از درون شروع مي‌شود نه درون يعني شكم يا دل, درون يعني روح ما چنين آتشي در دنيا كه روح را بسوزاند نداريم.

    اخلاق حقيقتي است كه مي‌تواند توشه بعد از مرگ ما باشد -

    اخلاق حقيقتي است كه مي‌تواند توشه بعد از مرگ ما باشد

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود با بیان این نکته که انسان يك موجود حقيقي و تكويني است ، فرمودند: در جريان مسائل اخلاقي برخيها فكر مي‌كنند اخلاق يك سلسله بايدها و نبايدهاي اعتباري است ولي نتيجه بحثها نشان داد كه انسان يك موجود حقيقي و تكويني است (اين اصل اول) و اين موجود حقيقي و تكويني، متكامل و پوياست (اصل دوم) تكامل يك موجود حقيقي بايد حقيقي و عيني باشد نه اعتباري (اين اصل سوم) پس اخلاق و قوانيني كه انسان را مي‌پروراند حتماً حقيقي و عيني است (اصل چهارم). اين قوانين اعتباري اين بايد و نبايد را از حقايقي استنباط مي‌كنند كه با تكوين و گذشته انسان رابطه داشته باشد از يك سو، با آينده انسان وابسته باشد از سوي ديگر و با حال و گرايش كنوني او هماهنگ باشد از سوي سوم. اين بايدها و نبايدها اين وجوب و حرمتها اين صحّت و بطلانها را از ملاكهاي حقيقي و واقعي مي‌گيرند كه سهمي از حقيقت دارند كه تا حدودي آن مسائل گذشت و از طرفي همان طوري كه اين قوانين، مسبوق به حقيقت است ملحوق به حقيقت هم است آن سابقه حقيقت چون گذشته است [و] در دسترس ما نيست (يك) محلّ ابتلاي عملي ما هم نيست (دو) خيلي در دستگاه دين به آن بخش سابق و گذشته فشاري نيامده [و تأكيد نشده] اما اين بخش آينده چون به زندگي بعد از مرگ ما وابسته است دين روي اين بخش آينده خيلي سرمايه‌گذاري كرده اولاً مرگ را معنا كرد كه مردن يعني چه، بعد معنا كرد كه ما بعد از مرگ كجا مي‌رويم و چه مي‌شويم و به ما فرمود انسان هم بدن دارد هم روح و به ما فرمود تمام نيازهايي كه انسان در دنيا دارد بعد از مرگ هم دارد و به ما فرمود در دنيا نيازهاي ما با دو عامل برطرف مي‌شود و بعد از مرگ هيچ كدام از اين دو عامل سهمي ندارد، تمام فرق دنيا و بعد از مرگ همين است.
    حضرت استاد اذعان داشتند: توضيح مطلب اين است كه ما در دنيا بدن داريم و روح داريم بدن نيازهايي دارد و روح نيازهايي دارد اين نيازها در دنيا يا با ضوابط حل مي‌شود يا با روابط، ضوابط يعني قانون تجاري، قانون صلح، قانون اجاره، قانون مساقات، مضاربه، همين عقود اسلامي، روابط اين است كه كسي پدر كسي است كسي فرزند كسي است واجب‌النفقه كسي است دوست كسي است [و مشكلات او را حل مي‌كند] اين مشكلات جامعه كنوني يا با ضوابط و خريد و فروش و تجارت حل مي‌شود يا با روابط حل مي‌شود اگر كسي كودك است كه واجب‌النفقه پدر است پدر او را تأمين مي‌كند يا اگر كهنسال فرتوت است واجب‌النفقه فرزند است فرزند او را تأمين مي‌كند، بالأخره نيازهاي دنيا يا بر اساس ضوابط يا بر اساس روابط يا بر اساس كلا‌الأمرين حل مي‌شود ولي بعد از مرگ همه اين نيازها هست بدن هست روح هست مسكن و پوشاك و خوراك و همه اين نيازها هست اما هيچ كدام از اين دو عامل نيست يعني نه با ضوابط مي‌شود حل كرد نه با روابط فرمود: ﴿لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾[1] نه با تجارت نه با خريد و فروش نه با اجاره نه با مضاربه نه با مساقات با هيچ كدام از اين عقود اسلامي بعد از مرگ نمي‌شود مشكل را حل كرد روابط هم نيست براي اينكه همه از خاك برمي‌خيزند كسي پدر كسي نيست كسي فرزند كسي نيست ﴿فَلاَ أَنسَابَ بَيْنَهُمْ﴾[2] چه در برزخ چه در قيامت كبرا، كسي واجب‌النفقه كسي نيست كسي مشكل ديگري را حل نمي‌كند بنابراين ما بعد از مرگ زنده‌ايم بدن داريم روح داريم همه نيازها هست و همه نيازها را بايد برآورده كنيم فقط خودمان بايد برآورده كنيم خب اين جز با اخلاق و فقه و حقوق در دنيا قابل تأمين نيست لذا تعبير قرآن كريم اين است كه كسي در آ‌نجا مشكل شما را حل نمي‌كند شما توشه‌تان را بايد از اينجا ببريد؛ مردن كه توشه نمي‌خواهد مقداري كفن مي‌خواهد كه به ما مي‌دهند عمده توشه بعد از مرگ است فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾[3] معلوم مي‌شود ما مسافريم تازه وارد برزخ شديم منزلي از منازل بين راه است وقتي وارد صحنه قيامت شديم در ساهره قيامت منزلي از منزلهاست حتي وقتي وارد بهشت شديم آنجا هم منزلي از منزلهاست پايان امر لقاء الله است.
    مفسر بزرگ قرآن با اشاره به آیات 54 و 55 سوره مبارکه قمر فرمودند:

    معادشناسی(1) -

    ما در قیامت پرده ای را که خودت جلو چشمانت آویخته بودی کنار زدیم

    حضرت آیت الله جوادی آملی در سخنانی درباره معاد شناسی فرمودند: وجود مبارك امام(سلام الله عليه) فرمود «معروفٌ عند كلّ جاهل» بدین معناست که  هيچ ممكن نيست كسي خدا را نشناسد هيچ ملحدي وهيچ مشركي؛ منتها در اثر آن رسوبات و غفلتها علم به علم ندارند وقتي اين پرده‌ها و غفلتها كنار رفت ﴿يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ﴾.
    ایشان در ادامه افزودند: در سورهٴ مباركهٴ «قاف» فرمود ما تو را عالِم نكرديم بلكه پرده را برداشتيم (اين يك) پرده را از روي اسرار عالم برنداشتيم از جلوي چشم تو برداشتيم (دو); اين دو كار از سورهٴ مباركهٴ «ق» به خوبي برمي‌آيد آيهٴ 22 سورهٴ مباركهٴ «ق» اين است كه ما چيزي در قيامت به شما نفهمانديم كه شما را عالم بكنيم چيزي به شما تعليم بكنيم نبود و از واقعيّت و حقيقت اشياء پرده را برنداشتيم زيرا اشياء بي‌پرده خلق شدند پرده‌اي روي اسرار عالم نيست فقط يك مطلب سومي است كه ما در قيامت انجام داديم و آن اين است كه پرده‌اي كه خودت جلوي چشم خودت آويختي ما اين پرده را كنار زديم ﴿لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذَا﴾

    بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم) -

    بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)

    اسراء: جناب حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پور! در ادامۀ بحث گذشته دربارۀ لزوم پرداختن به اخلاق و تأثیر اخلاق در پیوندهای اجتماعی، مطالبی را بیان فرمودید. اگر موافق باشید ادامه بحث را پی بگیریم.
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین
    در جلسۀ گذشته، راجع به لزوم پرداختن به اخلاق و تأثیر اخلاق در پیوندهای اجتماعی صحبت کردیم. بر این اساس در ادامۀ آن مباحث، امروز هم مطالبی را طرح خواهیم کرد. اگر بخواهیم پیوندهای اجتماعی در چهارچوب اخلاق شکل بگیرد یک سلسله آموزه هایی هست که خوب است یک مسلمان این آموزه ها را در زندگی خودش به کار بگیرد. ما می بینیم یک سلسله رفتارها هست که خود فرد باید آن رفتارها را انجام دهد که انجام این کارها باعث جذب مردم می شود و محبت را در دل ها تشدید و تقویت می کند. قرآن کریم در سورۀ مبارک مریم فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» یعنی کسانی که ایمان و عمل صالح انجام بدهند، خدای رحمان برای آن ها مودّت قرار می دهد؛ یعنی دل ها به هم نزدیک می شود و علّتش هم این است که انسانی که کارهای خوب، مثبت و زیبا انجام می دهد، بر اساس آن زیبایی کارها، جاذبه ایجاد می شود و افراد را به سوی خود جذب می کند. در این چهارچوب است که می بینیم اگر مسلمانی با مسلمان دیگر رابطه برقرار می کند، بالتبع اوّلین برخورد وی بلکه هر انسانی در برابر انسان دیگر، باید با تواضع همراه باشد و او باید از کبر و غرور بپرهیزد.
    اسراء: لطفاً همین موضوع "تواضع" را به عنوان یکی از راهکارهای عملی شکل گیری پیوندهای اجتماعی در چهارچوب اخلاق، بیش تر توضیح دهید.
    مسألۀ تواضع یک ریشۀ اساسی توحیدی دارد و آن این که یک انسان مسلمان، همۀ انسان ها را مخلوق خدا می داند (یک) همۀ انسان ها در اصل انسانیت با هم برابرند؛ گرچه ممکن است انسانی تلاش و کوشش کند و فضایل بیش تری کسب کند. از این رو قرآن در سورۀ مبارک حجرات فرمود: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِن ذَکرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَلْنَاکمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ» در این آیه می فرماید ما اگر افراد را گوناگون خلق کرده ایم برای معرفت است نه برای امتیازطلبی؛ و الا همۀ انسان ها برابرند و گرامی ترین آن ها نزد خداوند، با تقواترین آن ها است.

    علم اخلاق، علمي کاملا برهاني است. -

    آيت الله جوادي آملي «مدّظله»

    علم اخلاق، علمي کاملا برهاني است.

    حضرت آيت الله جوادي آملي «مد ظله» در ديدار جمعي از طلاب و روحانيون حوزه علميه قم که روز پنج شنبه، مورخ 21/8/88 برگزار شد، با اشاره به اهميت علم اخلاق فرمودند: «اهميت علم اخلاق از اين جهت است که اگر کسي متخلّق به اخلاق الهي نبود، در هر درجه‌اي که باشد، احتمال خطر و اَُفت و آفت براي او وجود دارد»‍

    ايشان ادامه دادند: «قرآن کريم نمونه‌هاي فراواني ذکر مي‌کند از کساني که متخلق به اخلاق الهي نبودند و يک سلسله سرمايه‌هاي علمي يا غيرعلمي داشتند و به هلاکت ابدي رسيدند. نظير سامري؛ نظير بلعم باعور. خداي سبحان، پست‌هاي کليدي مثل نبوت و امامت را به افرادي مي‌دهد که از عمق جانشان با خبر باشد که اينها به هيچ وجه نه به بيراهه مي‌روند و به راه کسي را مي‌بندند؛ اما به افراد ديگر به عنوان آزمايش نعمتي مي‌دهد و بعد معلوم مي‌شود که آنها شايستگي آن را نداشتند».

    معظم له در ادامه، اخلاق اسلامي را برهان پذير دانستند و اظهار داشتند: « علمي که برهان‌پذير نباشد در حقيقت علم نيست؛ لکن حق اين است که اخلاق اسلامي برهان‌پذير است».



    برای نایل شدن به اخلاق الهی باید خود را بشناسیم -

    برای نایل شدن به اخلاق الهی باید خود را بشناسیم

    استاد برجسته حوزه علمیه قم روز پنج شنبه در درس اخلاق خود فرمودند: اگر بخواهیم به اخلاق الهی نازل شویم چاره جز این نداریم که خود را بشناسیم. حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی فرمودند: اگر بخواهیم به اخلاق الهی نازل شویم چاره جز این نداریم که خود را بشناسیم.

    ایشان روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند:در جلسات پیشین به این نتایج رسیدیم که انسان موجودی حقیقی بوده و اعتباری نیست، انسان پویا و متکامل است و تکامل موجود حقیقی به امر حقیقی است و نه امر اعتباری .
    ایشان ادامه دادند: قوانینی که بشر با آن زندگی می کند امور اعتباری است و امور اعتباری زمینه تکامل موجود حقیقی را ایجاد نمی کند.

    معظم له ادامه دادند: اخلاق نمی گوید که ظلم حرام است و در مبحث اخلاق این گونه عنوان می شود که اگر کسی طالم بود ظلم او هیزم جهنمش خواهد بود و به جای آن که هیزم از جنگل بیاورند خود ظالم در آتش سوختن خودش خواهد سوخت.
    ایشان افزودند: ظالمان هیزم جهنم هستند لذا برخی افراد که آتش بیار معرکه هستند و فتنه می کنند هنگامی که دهان خود را برای سخن گویی باز می کنند از آن دهان آتش بیرون آمده و این ها عین اخلاق هستند.
    استاد برجسته حوزه علمیه قم ابرازداشتند: انسان اگر هنگام مرگ مومن باشد شش چهره زیبا بر قبر او ظاهر می شود و اهلبیت (ع) مرده را در قبر حفظ کرده و هر فشاری که بخواهد بر مرده بیاید این شش چهره مرده را حفظ خواهند کرد.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم (ص) افزودند: پس از کشته شدن شخصی در یکی از جنگ ها عده ای نزد پیامبر(ص) آمدند و عنوان کردند که نمی دانیم که به شما تسلیت بگوییم یا تبریک ؟ حضرت نیز در جواب فرمودند که باید به من تسلیت بگویید چرا که او آن طور که من خواسته بودم تربیت نشد؛او در جنگ خیبر از بیت المال سوء استفاده کرده بود و اکنون پارچه در قبرش آتش گرفته است.
    مفسر بزرگ قرآن کریم اضافه کردند: امام علی (ع) نیز فرموده اند که برخی عامل بهشت هستند و برخی دیگر عامل جهنم ؛ و این اخلاق است که بهشت را می سازد و عاملی برای بهشت است.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خاطر نشان کردند: انسان خلیفه خدا بر زمین است و لذا اگر نان خلافت را خورده و حرف خود را بزند مانند الانعام است و حرمت خلافت را برده است.
    ایشان ابرازداشتند: اگر شخصی غیر از راه اهلبیت وارد علم شود سارق است و عالم بی عمل چون علم او سرقتی است.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با اشاره به نامه حضرت علی (ع) به محمد بن ابی بکر استاندار مصر افزود: امام (ع) در این نامه فرمودند که ای بندگان خدا از مرگ بترسید چرا که در نزدیکی شما است ، مرگ با ما در مصاف است و ما در کشاکش مرگ بر آن مسلط می شویم و آن را می میرانیم.

    خطبه 216 -

    خطبه 216

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

    بسم الله الرحمن الرحيم

    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله

    اَعْظَمَ اللَّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ(عَلَيْهِ السَّلامُ)وَجَعَلَنا وَ اِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبينَ بِثارِهِ(عليه الصلاة و عليه السلام)

    چند جمله در تتمه بحثهاي نهج البلاغه به عرضتان برسد چون در آستانه تاسوعا و عاشوراي سالار شهيدان حسين­بن­علي­بن­ابي­طالب(سلام الله عليهما)هستيم چند جمله هم مربوط به واقعه تف به عرضتان برسد بحثهاي نهج البلاغه رسيد به خطبه 216 اين خطبه 216 را وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)در جريان جنگ صفين ايراد فرمودند بخشهايي از اين خطبه در نوبتهاي قبل به عرض رسيد تا رسيديم به اين جمله که حق بالاصاله براي خداست يک و خداوند از همان حقي که براي خودش هست بين خودش و بين بندگانش حقوقي متقابل قرار داد اين دو و از همان حقي که بالاصاله براي اوست  بين خود آحاد مردم هم حقوق متقابل قرار داد اين سه در اين حق سوم، قسم سوم مهم­ترين حقي که خداوند از طرف خودش بين مردم قرار داد حق والي و رعيت، حق رعيت و والي است که در نوبت قبل اشاره شد پس حق بالاصاله از آن خداست و از همان حقي که بالاصاله از آن خداست خداوند بين خود و بين بندگانش حقوق متقابل قرار داد و از همان حقي که بالاصاله براي خداست بين آحاد مردم هم حقوق متقابل قرار داد حق پدر بر فرزند، حق فرزند بر پدر، حق همسر بر همسر، حق زن بر شوهر، حق همسايه­ها بر هم، حق مؤجر و مستأجر، حق کارگر و کارفرما، حقوق والجار بالجمع، والصاحب بالجمع، حق معلم بر شاگرد، حق شاگرد بر معلم و مانند آن در همين قسمت که فرمود حقوق متقابل بين والي و رعيت از بهترين حقوق مردمي است فرمود براي اينکه اين حق عمل بشود همگان بايد با اخلاص و نصيحت حافظ يکديگر باشند به اين جمله رسيديم فرمود«فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ»با نصيحت، با خلوص مواظب باشيد که نه حق کسي را از بين ببريد و نه اگر حق کسي از بين رفت شما بي­طرف و ساکت بمانيد با              اخلاص زندگي کنيد فرمود غير از معصومين همه احتياج به نصيحت دارند«فَلَيْسَ أَحَدٌ - وَ إِنِ اشْتَدَّ عَلَي رِضَا اللَّهِ حِرْصُهُ وَ طَالَ فِي الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ - بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللَّهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ»هيچ کس نمي­تواند بگويد من همه حقوق خدا را برآورده کردم هيچ حقي خدا بر عهده من ندارد هر چه هم تلاش و کوشش بکند چه در علم، چه در عمل باز ممکن است بعضي از حقوق الهي در ذمّه او باشد پس هيچ کس نمي­تواند اين ادعا را بکند که من تمام حقوق را ادا کردم پس اگر کسي به او نصيحت کرد او بدش نيايد«وَ لكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَي عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَي إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ»هم مواظب باشند کجا حق از بين رفت و هم در احيا آن حق يکديگر را ياري کنند کمک کنند اين درباره بزرگان، درباره کوچکها هم فرمود شما هيچ کس را کوچک نشماريد براي اينکه خدا در قلب هر کسي ممکن است مطلبي را القا بکند«وَ لاَ امْرُؤٌ - وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ - بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَي ذلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ»هيچ کس نمي­شود تعقيب کرد که مگر حرف او اثر دارد يا مگر او هم چيز مي­فهمد بالأخره آدم گوش مي­دهد اگر نافع بود مي­پذيرد نبود که خب رها مي­کند پس حرف هيچ کسي را نمي­شود بدون تحقيق رد کرد يا هيچ کسي را نمي­شود بدون تحقيق به بي­اعتنايي گذراند حق خيلي مهم است

    دست، گوش، وچشم همه ملک خداوند و نزد ما به امانت است -

    حضرت آيت الله جوادي آملي:

    دست، گوش، وچشم همه ملک خداوند و نزد ما به امانت است/ ما باید دو گونه خارج شدن و مهاجرت داشته باشیم یکی فرهنگی و دیگری نظامی


    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء: جمعی از جوانان و فعالان فرهنگی کشور لبنان با حضور در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با حضرت آیت الله جوادی آملی دیدار کردند.
    حضرت آیت الله جوادی آملی در این دیدار طی بیاناتی فرمودند: از خداوند متعال می خواهم که به شما برادران مومن، دوستان با تقوای الهی، مجاهدان در راه خدا ورسولش (صلوات الله علیه وآله)  واهل بیت (علیهم السلام) درود فرستد واز خداوند متعال می خواهم که توفیق فعالیت در مسیری که خود می پسندد و مورد رضای اوست به شما عنایت فرماید.
    خداوند تبارک وتعالی ما را خلق نموده و نعمت هستی به ما ارزانی داشته است. اما این خلقت و هستی امانتی از جانب اوست. خداوند اگرچه به ما مال، نعمت چشم وگوش ارزانی داشته اما ما را مالک آنها قرار نداده است. یعنی ذات مقدس پروردگار این اعضا وجوارح را ملک ما قرار نداده بلکه آنها را به صورت امانت به ما بخشیده و ما نیز باید امین این امانتها باشیم. در امور دیگر نیز چنین است. خداوند به ما مال عطا می کند و ما را مالک آن قرار می دهد زیرا می فرماید "اموالکم" ، "اموالهم"، اما آنگاه که  خداوند می خواهد به ما بیاموزد چنین می گوید: "وآتوهم من مال اللّه الذی آتاکم "، یعنی این مال، مال خداوند است و مال شما نیست و خداوند شما را نسبت به این مال امین قرار داده است. درباره گوش و چشم و دیگر اعضا و جوارح نیز خداوند می فرماید: "أمّن یملک السمع والأبصار"، یعنی گوش شما ملک شما نیست، چشم شما ملک شما نیست، ما می بینیم و می شنویم اما به عنوان امانت و نه به عنوان مالکیت. وقتی خداوند می فرماید: "أمّن یملک السمع والأبصار"، "أمّن" از دو کلمه "أم" و"من" تشکیل شده است."أم" در اینجا منقطع وبه معنای "بل" است."أمّن یجیب المضطر  اذا دعاه"، "أمّن" از "أم" و"من" تشکیل شده است."أمّن" یعنی "بل"إضراب ،یعنی کسی که در هنگام اضطرار دعای مضطر را اجابت می کند خداوند است."أمّن یملک السمع والأبصار" یعنی آن کس که مالک گوش وچشم است خداوند است وما هیچ مالکیتی نداریم. اگر با چشممان به چیزی نگاه کردیم که خداوند حلال نشمرده است مانند این آیه: "قل للمومنین یغضّوا من أبصارهم"، در چیزی تصرف کرده ایم که خداوند به ما اجازه و اذن نداده است. دست، گوش، وچشم همه ملک خداوند و نزد  ما  به امانت است. این یک اصل است. حال که اعضا  و جوارح ملک خداوند است و  ما  امانت دار هستیم، پس امین باید با اجازه مستأمن و با  اذن مالک در امانت تصرف کند. این یک اصل است. اگر خداوند می خواهد با  مجاهده در راهش از حریم حلال وحرامش پاسداری نماییم پس باید به خوبی این امانت را  ادا کنیم .نمی توانیم بگوییم که این بدن ملک من است، وآن را در راه خدا به کار نمی گیرم. نمی توانیم بگوییم که این مال، مال من است، وآن را در راه خدا خرج نمی کنم. اگر کسی چنین سخنی گفت در زبان مسلمان ولی در قلب قارون است. زیرا قارون گفت: "إنما أوتیته علی علم عندی"، این تفکر، تفکر قارونی است اگر چه زبان ، زبان اسلامی باشد.

    اخلاق فن اعتباری نيست، بلکه چندين رشته حقيقی را بر عهده دارد. -

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي(مدظله العالي):
    اخلاق فن اعتباری نيست، بلکه چندين رشته حقيقی را بر عهده دارد.

     

    مرجع عاليقدر جهان تشيع با تاکيد بر ضرورت اصلاح رفتار و اعمال انسان در دنيا، فرمودند: انسان با اخلاق و مومن با چهره زيباي برزخي محشور مي شود.
    مفسر بزرگ قرآن کريم، طب روحاني، معماري و مهندسي و هنر ملکوتي را از فنون اخلاق برشمردند و تاکيد کردند: ما بعد از مرگ بايد زنده وارد برزخ شويم اما برخي افراد به صورت مرده وارد برزخ مي شوند.
    استاد برجسته حوزه علميه شهدا و علما را از جمله افرادي دانستند که به صورت زنده وارد صحنه برزخ مي شوند و تصريح کردند: فشار قبر بر روي شهدا و علما اثر نمي گذارد، براي اينکه اين افراد بدن برزخي خودشان را آنقدر نيرومند ساختند که فشار مرگ در آنها اثري نمي گذارد.
    معظم له گفتند: اين افراد مي فهمند که از دنيا وارد برزخ شدند و همه علوم و اعمالشان در ياد آنها باقي خواهد ماند.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي با تاکيد بر اينکه انسان با اخلاق و مومن با بهترين چهره وارد صحنه برزخ مي شود، افزودند: انسان اين چهره زيباي برزخي را با اعمال و رفتار خود در دنيا درست مي کند.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع با تقسيم بندي علوم به دو نوع حصولي و شهودي، تصريح کردند: علوم حوزوي و دانشگاهي به اصطلاح علوم حصولي هستند و با تصور و تصديق در ذهن ايجاد مي شود ولي علم شهودي يا عقل عملي ترجمان علم حصولي خواهد بود.
    معظم له علم شهودي را محصول عمل، محصل عمل و معلم علم دانستند و تاکيد کردند: انسان تا اهل همل نباشد به آن شهود نمي رسد و هرگاه خود حقيقت را مشاهده کرد اعمال موثر را بر عهده خواهد داشت.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي خاطرنشان کردند: اينکه در روايات تاکيد شده علما ورثه انبيا هستند، گرچه اين جمله يک جمله خبري است ولي به صورت انشاء نوشته شده، يعني اي علما بکوشيد وارثان انبيا شويد.
    مفسر بزرگ قرآن کريم تصريح کردند: هيچ کدام از انبياي الهي علمشان را از مدرسه کسب نکردند بلکه از شهود الهي دريافت کردند.
    ايشان با اشاره به سه ويژگي اين قبيل علوم اظهار داشتند: اين علوم عقل نظري را شکوفا مي کند که آنچه را يافتند عمل کنند. علوم شهودي محصول عمل و محصل اعمال صالح و کامل است.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي تاکيد کردند: مشکل ما اين است که فکر مي کنيم راه، بيرون از جان ماست، بلکه کسي که مي خواهد انسان کامل و عادل و باتقوا شود بايد بداند که راه او در درون جانش قرار دارد.
    معظم له رعايت عدل، تواضع، قناعت، فضيلت و... را از جمله راه هاي رسيدن هر شخص به انسان کامل دانستند و گفتند: اگر انسان راه دورنش را طي کند به مقصد مي رسد و رئيس اخلاق مي شود.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع تقوا را از برجسته ترين فضيلت ها برشمردند و افزودند: در روايات تاکيد شده که گناه تير شيطان است، ولي انسان باتقوا سپري به دست دارد که اين تيرها به او نمي رسد و وقتي اين انسان از خطر تير شيطان حفظ شد از زندگي خود لذت مي برد.



    اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتماعی ضعف قانون رانیز ترمیم می کند -

    اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتماعی ضعف قانون رانیز ترمیم می کند

    حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند:اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتملاعی ضعف قانون را نیز ترمیم می کند و در هر جایی که شاهد باشیم قوانین اجتماعی دچار کمبود شده اند اخلاق می تواند نقش ترمیم کنندگی خود را ایفا کند.
    خلاصه درس اخلاق
    معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند: گذشته از اينكه سطح اخلاق از سطح بسیاری از علوم دیگرعميق‌تر است قلمرو نفوذ آن نیز بيشتر از علوم ديگر است.
    ایشان افزودند : قانون تنها روابط اجتماعي میان مردم را تأمين مي‌كند اما اخلاق هم روابط اجتماعي ما را تكميل کرده و هم ضعف قانون را ترميم مي‌كند.
    استاد برجسته حوزه علمیه قم ابرازداشتند :اخلاق علاوه بر این که روابط خانوادگي و قوم و قبيله ای را تأمين مي‌كند رابطه خودمان با خودمان را نیز و هم رابطه خودمان با خدايمان را برقرار مي‌كند.
    ایشان ادامه دادند : اخلاق به انسان ها مي‌گويد که شما دو لايه هستيد ، يك لايه به حسب ظاهر در اختيار شما است و آن لايه ديگررا به عنوان امانت در اختيار شما قرار داده اند که براي شما نيست.
    حضرت آیت الله جوادی آملی اظهار داشتند : ظلم یعنی ظالم از مرز خود تعدّي كند و وارد محدوده ممنوعه ديگري شود ، اگر كسي در محدوده خودش حركت مي‌كند ظلمی بوجود نخواهد آمد.
    ایشان افزودند : انسان دو لايه دارد ،يك «من» است كه خداي سبحان به حسب ظاهر در اختيار او قرار داده است و يك «من» است كه خداي سبحان آن را به عنوان راهنما و چراغ راه در كنار جان انسان مستقر كرده که اين امانت خدا است و براي او نيست.
    معظم له فرمودند : جبهه رفتن ، كُشته شدن و مجروح شدن براي ما دشوار است ، آن خودي كه خليفة الله است مي‌گويد با خدا معامله كردي و به جبهه رفتی ، با خدا كه رفتي جانباز شدي ، حال تمام خدماتي كه در مملكت مي‌شود اول ثواب را در نامه عمل امام ، شهدا و جانبازان مي‌نويسند و سپس ثواب آن درباره مسئولان محترم نوشته می شود.
    ایشان با بیان این که مگر انسان مجاز است كه خودش را ذليل كند ، كوچك كند و برده كسي بشود افزودند : اخلاق تأمين كننده حقوق ما با خود ،تنظیم رابطه بندگی بین ما و خدا و هم چنین تنظیم کننده مسایلی چون روابط خانواددگی است و در این راه هرکجا که قوانين اجتماعي كمبود داشته باشند اخلاق نقش ترمیم کنندگی دارد.

    بایدها و نبایدها از مصالح حقیقی انتزاع می شود و در قیامت به صورت بهشت و جهنم در می آید -

    بایدها و نبایدها از مصالح حقیقی انتزاع می شود و در قیامت به صورت بهشت و جهنم در می آید

    استاد برجسته حوزه علمیه با بیان اینکه انتخاب مدار و کیفیت حرکت در این مدار به عهده خود ماست، فرمودند: اگر حقیقتی به نام قرآن و عترت را انتخاب کردیم و به دور آنها گشتیم، عمر ما پربرکت و مایه الگوی دیگران می شود.

    معظم له تاکید کردند: ما که ساکن زمین هستیم ناظر بر سیر زمین به دور آفتاب هستیم و اگر ما هم شمس حقیقی داشته باشیم و به دور آن یک بار می گشتیم، سال ما نو می شد.

    استاد برجسته حوزه علمیه با ذکر نمونه هایی در این زمینه، اظهار داشتند: کسی که سنش 50 سال است، یعنی 50 بار زمین به دور آفتاب گشت و او 50 ساله شد و اگر این شخص در طول این 50 سال، 50 قدم برنداشته باشد، همان کودک 50 ساله است، برای اینکه این فرد رشد نکرد و همان توقعات و طرز فکر دوران بچگی را به سبک دیگری دارد.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی با بیان اینکه ما باید خودمان حرکت کنیم تا عمرمان زیاد شود، تصریح کردند: قرآن کریم افراد را در انتخاب مدار حرکت به سه گروه تقسیم کرده است؛ گروه اول کسانی هستند که دورهوس می گردند، گروه دوم دور نفس و گروه سوم دور عقل و قلب می گردند. فرمود: برخی ها به دورهوس می گردند و هوامدارند، لذا ظالمانه سیر می کنند؛ بعضی ها به دور میل و امثال میل حرکت می کنند که اینها از گروه اول بالاترند، ولی میانه رو هستند و برخی ها حول عقل و وحی و قلب حرکت می کنند که مصداق کاملش ائمه اطهار علیهم السلام هستند.

    مفسر بزرگ قرآن کریم خاطرنشان کردند: پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلم عمر پربرکتی داشتند که خدای سبحان به عمر ایشان سوگند یاد کرد، برای اینکه عمر پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم الگوی عقل و وحی و قلب است.
    ایشان در بخش دیگری از فرمایشات خود با یادآوری اینکه اخلاق به یک حقیقت هایی تکیه می کند، اظهار داشتند: انسان یک موجود حقیقی تکوینی است نه اعتباری؛ و این موجود حقیقی تکوینی، پویا و متکامل است نه ایستا و جامد و راکد.

    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی تاکید کردند: تکامل موجود حقیقی به امور تکوینی و حقیقی است. ممکن نیست یک موجودی در خارج، وجود حقیقی داشته باشد و بخواهیم با امور اعتباری آن را کامل کنیم.
    معظم له تصریح کردند: زندگی انسان با قوانین اعتباری همراه است و این بایدها و نبایدهای اعتباری حتماً باید به بود و نبود حقیقی تکیه کند؛ یعنی ملاک و مصالح حقیقی باشد که از آنها، این بایدها و نبایدها انتزاع می شود و در قیامت به صورت بهشت و جهنم در می آید که آنها هم موجود تکوینی حقیقی هستند.

    «اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است -


    «اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است

    علامه جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا تشکیل می گردد، فرمودند:


    «اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است (یک) و در حال تکامل و پویایی است (دو) و تکامل او هم اعتباری نیست، بلکه امری حقیقی است (سه) بنابراین آن اموری که باعث تکامل انسان است باید امری حقیقی باشد (چهار)؛ این امر لازمۀ عناصر یاد شده است. بنابراین اگرچه ظاهرا اخلاق، باید و نباید اعتباری است اما یک پشتوانه حقیقی هم خواهد داشت. روشن شد که مسائل اخلاقی هم مسبوق به حقایق خارجی است و هم ملحوق به حقایق خارجی. مسبوق به حقایق خارجی است زیرا از ملاک ها، مصالح و مفاسد واقعی نشأت می گیرد؛ یعنی اگر چیزی حرام شد یک مفسده واقعی در خارج هست که باعث حرمت این کار می شود و اگر چیزی واجب شد یک مصلحت خارجی و واقعی هست که باعث وجوب این کار می شود؛ هرگز چیزی بدون مصلحت و ملاک، واجب یا حرام نخواهد شد. علاوه بر این ملحوق به امور حقیقی نیز است؛ برای این امر شواهد فراوانی در قرآن کریم وجود دارد مثلا این که می گوییم نباید ظلم کرد و ظلم حرام است، این گونه عناوین گرچه اعتباری اند، اما برابر آیات قرآن کریم پیامدهای حقیقی دارند؛ مثلا به این آیه سوره مبارک جن توجه کنید که می فرماید: «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» یعنی شخص ظالم در قیامت خودش هیزم جهنم می شود.»
    حضرت استاد ادامه دادند: «اسراری در قیامت هست که واقعاً عقل ما به آن ها نمی رسد؛ مثلاً مواد سوخت و سوز جهنم چیست؟ آن ماده انفجاری که آن مواد را می گیراند و می سوزاند و مشتعل می کند، چیست؟ و چگونه انسان را در جهنم می گذارند؟ ممکن است این مسائل برای ما مجهول باشد ولی از آیاتی که شفاف و روشن است انسان می فهمد که هیزم جهنم خود ظالمان هستند ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ این ها حطب جهنم هستند. اگر کسی خواست بحث فقهی کند می گوید ظلم حرام است ﴿لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ﴾ آیات و روایات حرمت ظلم را می خواند ولی آن ها دیگر مسألۀ اخلاقی نیست؛ اگر کسی بخواهد بحث اخلاقی کند به آن دسته از آیات که حرمت ظلم را بیان می کنند اشاره نمی کند؛ این آیات، فقهی اند. بحث در این آیات، فقهی است؛ یک بحث اخلاقی نیست. اگر بحث، بحث اخلاقی است نباید آیاتی از قبیل «لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ» و مانند آن را بخوانیم؛ بلکه آیه ای نظیر «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» باید قرائت شود، یعنی خود ظالم گُر می گیرد و هیزم است. خب این همان «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» است که «تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ»؛ آتش های دنیایی اول لباس را می سوزاند بعد بدن را می سوزاند و از بین می برد، اما آتش اخروی نخست از درون شروع می شود نه از بیرون ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ﴾. بنابراین مرز فنّ اخلاق از مرز فقه کاملاً جداست: آن جا با نهی و امر ثابت می شود؛ این جا با آتش و سمّ بیان می شود که خود ظالم می شود هیزم. آن بیان نورانی حضرت امیر در نهج البلاغه که در ذیل قصۀ عقیل آمده که انسان هرگز به سمّ دست نمی زند، آن هم سمّی که دو بار با شیئی برخورد کرده است. فرمود اگر غذایی را ماری بخورد بعد بالا بیاورد، این غذا دو بار از مسیر سمّ گذشته است؛ یک بار خود مار این غذا را خورده و بار دیگر این غذا از دهان و دستگاه گوارش او بیرون ریخته است؛ خب چنین چیزی را بالا آورده است و هیچ کسی به خوردن چنان چیزی رغبت نمی کند، چه رسد به این بالا آوردۀ مار که دو بار از مسیر سمّ گذشته است. در ذیل قصه عقیل راجع به رشوه، نفرمود این رشوه حرام است؛ این می شد حکم فقهی و مسألۀ فقهی؛ دیگر مسأله اخلاقی نبود. اما از آیندۀ رشوه خبر داد و فرمود آنچه فعلاً هست رشوه است آنچه بعداً می آید، سمّ است. خب اگر این حرمت رشوه یک امر اعتباری بود که به صورت سمّ حقیقی در نمی آید که یا حرمت ظلم اگر یک امر اعتباری بود که به صورت هیزم جهنم در نمی آمد. بنابراین در فنّ اخلاق گرچه به حسب ظاهر باید و نباید است که انسان باید این کار را بکند نباید این کار را بکند، ولی اگر در همین محدودۀ امر و نهی بحث شود، می شود مسألۀ فقهی، اما اگر از گذشته و آیندۀ این امر صحبت به میان آید، می شود مسألۀ اخلاقی.»

    خُلق و خَلق جهت مشترکی دارند/ تسلیت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) -

    خُلق و خَلق جهت مشترکی دارند/ تسلیت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن تسلیت سالروز شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) فرمودند: مصیبت عظمای شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار، تسلیت عرض می کنیم و از ذات اقدس الاهی مسألت می کنیم که توفیق معرفت مقام والای آن حضرت، ایمان به آن مقام، عمل به دستورهای آن حضرت و نشر مآثر و آثار آن حضرت را به همه مرحمت فرماید!
    حضرت استاد ادامه دادند: درست است که اخلاق به خُلق برمی گردد، ولی خُلق و خَلق جهت مشترکی دارند. ما با اخلاقمان خود را می سازیم؛ یعنی ما بدنی داریم که خدای سبحان آن را خلق کرده است. این بدن با خصوصیتی در دنیا به سر می برد. به همین ترتیب، ما با اوصاف نفسانی خود یک بدن دیگر را می سازیم و با آن بدن وارد برزخ می شویم و در قیامت خدا همین بدن ما را به همان صورتی که ما ساخته ایم در می آورد؛ حال یا زشت است یا زیبا. انسان در دنیا رنگ های مختلفی دارد و این نه فخر است و نه وهن. کسانی که در منطقه های گرمسیر به سر می برند، یک رنگ دارند و کسانی که در منطقه های سردسیر به سر می برند رنگ دیگری. فخری برای ابیض بر غیر ابیض نیست. اما بدنی که خودمان می سازیم و با آن بدن وارد برزخ می شویم، اگر زیبا بود، فخرآفرین است و اگر زشت بود، وهن آفرین است. در دنیا ابیض و اسود، فرقی ندارند؛ نه صهیب رومی، فضلی داشت بر بلال حبشی و نه به عکس. اما در قیامت عدّه ای با صورت سیاه محشور می شوند و عدّه ای با صورت سفید که «یوم تبیض فیه وجوه و تسود فیه وجوه»؛[1] آن رنگ یا علامت وهن است یا علامت فخر. این که به ما گفته اند در هنگام وضو گرفتن و به هنگام شستن صورت، این دعا را بخوانید که «اللهمّ بَیض وجهی ... و لاتُسوّد وجهی ...»[2] برای همین است. ما اگر ـ خدای ناکرده ـ سیه روی و روسیاه محشور شویم برای ما ننگ است؛ اگر ـ ان شاء الله ـ روسفید و سفیدروی محشور بشویم، برای ما فخر است. این روسیاهی یا سفیدرویی را ما با اخلاق فراهم می کنیم یعنی این خُلق، پیوندی هم با آن خَلق دارد ما آن بدن را در دنیا می سازیم. با همان بدن محشور می شویم و خدای سبحان هم در قیامت عین این بدن ما را به همان صورت در می آورد. پس اخلاق تنها یک مسألۀ اعتباری نیست؛ یعنی صرف یک باید و نباید اعتباری نیست. این برهان سوم است که با آن دو برهان قبلی جمعاً می شود سه دلیل. دو برهان قبلی این بود که درست است این بایدها و نبایدها امور اعتباری اند؛ وجوب و حرمت، حلیت و حرمت، و صحّت و بطلان عناوین اعتباری اند و در خارج وجود ندارند، ولی هم مسبوق به ملاک های واقعی اند (یک)، و هم ملحوق به پاداش و کیفر واقعی اند (دو). آن مصالح و مفاسد مستور، امور اعتباری نیستند؛ این یک برهان. آن آینده که جهنم یا بهشت است و نتیجۀ همین اعمال است نیز امر اعتباری نیست؛ این هم برهان دوم.



    انسان، موجودي حقيقي تكويني است و براي انحطاط خلق نشده است. -

    انسان، موجودي حقيقي تكويني است و براي انحطاط خلق نشده است.

     

    معظم له با بيان اينکه موجود حقيقي تکويني را بايد با حقايق تکويني کامل کرد، تصريح کردند: ممکن نيست يک موجودي در خارج، از حقيقت برخوردار باشد ولي کمال او در سايه عناوين اعتباري باشد.

    اين مرجع تقليد افزودند: انسان با قوانين اعتباري زندگي مي‌کند و مالکيت وجوب و پست و مقام او جزو عناوين اعتباري است که ما به ازاء خارج ندارد؛ اين عناوين حتماً داراي پشتوانه حقيقي و تكويني است كه به صورت يك قوانين اعتباري به ما تعليم داده شد.

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در تائيد اين مطلب به آيه «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» اشاره كردند و گفتند: آنهايي كه تحت ولايت الهي هستند نوراني‌اند و اگر انسان، نوراني بود جايي را مي‌بيند كه ديگران نمي‌بينند.
    استاد برجسته حوزه علميه با اشاره به اين بيان وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام كه فرمودند «اِنّ اولياءَ اللهِ هُمُ الَّذينَ نَظَرَوا الي باطِن الدُنيا اِذا نَظَرَ النّاسُ اِلي ظاهِرِها، و اشْتَغَلوا باَجِلِها اِذا اشْتَغَلَ النّاسُ بعاجِلِها» اظهار داشتند: دنيا داراي ظاهر و باطني است كه باطن دنيا با چشم فيزيكي قابل ديدن نيست بلكه با بصيرتي كه چشم ملكوتي دارد، قابل مشاهده است.

    معظم له تاكيد كردند: اگر كسي آن نور ملكوتي را از آيت الكرسي و آيات الهي پيدا كرد، باطن دنيا را مي‌فهمد و وقتي باطن دنيا را فهميد، متوجه مي‌شود كه حقيقتي وجود دارد و خودش يك موجود حقيقي است و لذا كمالش را با اين حقيقت تنظيم مي‌كند.

    مفسر بزرگ قرآن كريم با بيان اينكه حقيقت انسان با باطن اين احكام تكميل مي‌شود، نه با عناوين اعتباري، تاكيد كردند: اگر هم قوانين اعتباري را حفظ كنيم و هم نور الهي براي ما پيدا شود كه از باطن احكام باخبر شويم، به راحتي دستورات ديني را انجام مي‌دهيم.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در بخش ديگري از فرمايشات خودشان به تفسير نامه‌هاي 13 و 14 كتاب شريف نهج‌البلاغه پرداختند و افزودند: وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام در نامه 13 خودشان خطاب به دو نفر از فرماندهان لشكر فرمودند: مالك ابن حارث اشتر را امير شما و كساني كه تحت امر شما هستند قرار دادم. دستور او را بشنويد و از او اطاعت كنيد و او را زره و سپر خويش قرار دهيد، به خاطر اينكه او سستى نمي‌كند و به خطا و لغزش نمي‌افتد و آنجا كه بايد آرام باشد، تند نيست و آنجا كه بايد تند باشد، آرام نيست.



    فن اخلاق -

    فن اخلاق

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
    مقدم شما مهمانان بزرگوار، برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و بسيجي را گرامي مي‌داريم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه توفيق ادراك معارف اين ايام، مخصوصا عرفه و عيد قربان را به همه ما عطا كند و توفيق نيايشهاي شب و روز عرفه را هم به ما مرحمت كند و اگر در جمع شما كساني هستند كه وضع مزاجي سالمي دارند و تحميلي بر مزاج آنها نيست، ـ ان‌شاءالله‌ـ فردا را هم روزه بگيرند و هم از دعاي نوراني عرفه برخوردار باشند و اهداف بزرگي را در پيش داشته باشيد؛ ظهور مبارك ولي عصر (ارواحنا فداه)، استقرار نظام اسلامي در سراسر جهان، حفظ نظام و مراجع و رهبر و دولت و ملت و مملكت را در نظر داشته باشيد كه اين ايام بهترين ذخيره ماست براي دعا كردن و اجابت الهي و دعاي نوراني امام سوم و چهارم؛ يعني دعاي «عرفه» وجود مبارك سيد الشهداء (سلام الله عليه) و دعاي عرفه وجود مبارك امام سجاد (عليه السلام) را ـ ان‌شاءالله‌ـ در امشب و فردا هم مطالعه كنيد اولاً؛ مباحثه كنيد ثانياً؛ ـ ان‌شاءالله‌ـ فردا هم بخوانيد ثالثاً.
    بحث در مسئله فن اخلاق بود. براي اينكه عده‌اي كه در جمع ما هستند از اين مسائل فني بهره‌اي نمي‌برند، آنها هم فيضي برده باشند، يك جمله‌ كوتاهي از بيان نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) در بحثهاي اخلاقي به عرض برسانيم بعد وارد آن مسائل فني بشويم.

    نهج­البلاغه -

    نهج­البلاغه

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و¬ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان گرامي برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان فرهنگي و اعضاي محترم شوراي اسلامي شهر تهران و رياست محترم آن شورا را گرامي مي¬داريم از ذات اقدس الهي مسئلت مي¬کنيم به همه شما خير و فلاح و سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت کند.
    بحثهاي روز پنج¬شنبه بخشي مربوط به شرح نهج¬البلاغه اميرالؤمنين (سلام الله عليه) بود بخشي هم به مسائل اخلاقي وابسته بود چون کلمات نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) گاهي مربوط به جهان¬بيني و خلقت آسمان و زمين يا تشريح احکام يا جريانهاي خصوصي است گاهي هم به مسائل اخلاقي مرتبط است آن بخشهاي از سخنان حضرت که صبغه اخلاقي دارد بحثهاي اخلاقي آن جلسه را به خودش اختصاص مي¬دهد ديگر هم شرح نهج¬البلاغه باشد هم مسائل اخلاقي اين طور نيست اما آن کلمات يا آن نامه¬ها يا آن خطبه¬هايي که مسائل اخلاقي در آنها مطرح نشد در کنار حلّ و شرح آن جمله¬ها مسائل اخلاقي هم مطرح مي¬شود اين کلام نوراني حضرت اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) که به عنوان کلام 226 هست اين مسائل اخلاقي را هم در بردارد مطلب ديگر اينکه مرحوم سيد رضي (رضوان الله عليه) کلمات نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) را تقطيع کردند گاهي خطبه يا کلامي که مثلاً پنج صفحه است شش صفحه است ايشان انتخاب کرده پنج، شش سطرش را نقل کرده گاهي کلماتي که مربوط به يک سخنراني هست در خطبه ديگر نقل کرده اين طور نيست که همه آنچه را که سيد رضي نقل کرد يکجا حضرت فرموده باشد اين کلام 226 بخشي از کلمات نوراني حضرت است به عنوان خطبه بالغه اين خطبه را حضرت بعد از اينکه از بصره وارد کوفه شدند ايراد کردند اين خطبه چند صفحه هست تقريباً يک صفحه و نصف را مرحوم سيد رضي نقل کرده چون نهج¬البلاغه کتاب حديث نيست نهج¬البلاغه است يعني آن جمله¬هايي آهنگيني که بلاغتش بيشتر فصاحتش بيشتر است آنها را انتخاب کرده و اگر کتاب حديث بود نظير کافي کليني يا من لا يحضر مرحوم صدوق همه حديث را يکجا ذکر مي¬کردند چون حضرت قصدش نقل آن جمله¬هايي آهنگين و افصح و ابلغ بود اين کتاب به نام نهج¬البلاغه نام گرفت و کتاب حديث به آن صورت نيست لذا انتخابي است در خطبه 226 وجود مبارک حضرت امير که از بصره وارد کوفه شدند جريان فتنه بصره را هم شرح کردند به اين جمله رسيديم چون خطبه¬ها به تدريج بحث شد تا رسيديم به خطبه 226 حضرت فرمود منشأ بسياري از انحرافها يا همه انحرافها محبت دنياست چون «حب الدنيا راس کل خطيئه» وقتي منشأ معاصي محبت دنياست حضرت اين منشأ را خوب تشريح مي¬کند که دنيا چيست و اگر دنيا وضعش روشن شد انسان نه بيراهه مي¬رود نه راه کسي را مي¬بنند لذا فرمود «دَارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ» اين «دار» خبر است براي مبتدا محذوف يعني «هي دَارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ» خانه¬اي است که همه اطرافش را آزمون الهي فرا گرفته «وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ» اين خانه با خيانت و فريب شناخته شده است مستحضريد که منظور از دنيا آسمان و زمين و دريا و صحرا نيست اينها مخلوقات الهي هستند آيات الهي هستند منشأ خير و برکت هستند دنيا همين مقامات اعتباري است که من بايد به اين مقام برسم من بايد به اين پست برسم چرا حرف من را گوش ندادند من بايد برتر باشم اينها دنياست وگرنه آسمان زمين دريا صحرا درخت اينها آيات الهي هستند

    بارزترين مصداق اسماء الهي، عترت طاهره‏اند كه در بين آنان، حضرت فاطمه زهرا ـ صلوات اللَّه عليها ـ مي‏درخشد -

    گفتاری از حضرت آیت الله جوادی آملی:

    بارزترين مصداق اسماء الهي، عترت طاهره‏اند كه در بين آنان، حضرت فاطمه زهرا ـ صلوات اللَّه عليها ـ مي‏درخشد


    حضرت آیت الله جوادی آملی: در موضوع قواي علمي، وقتي سخن از تعليم اسماء است، آن را به انسانيت انسان واگذار مي‏كند. و به هنگام طرح قصه آدم ـ سلام‏اللَّه عليه ـ مي‏فرمايد: (فتلقّي آدم من ربّه كلمات)[1] سپس آدم از پروردگارش كلماتي را دريافت نمود. درتبيين وتفسيركلمات آمده‏است كه منظور انوارعترت طاهره است، بدين معنا كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمي است كه حضرت آدم ـ سلام‏اللَّه عليه ـ آن را تلقي كرد و زمينه نجات او پيدا شد. و در اين ميان همانطور كه حضرت امير ـ سلام‏اللَّه عليه ـ در آنجا مي‏تابد، حضرت زهرا عليها السلام هم در آنجا مي‏تابد و اين كه فاطمه زهرا ـ صلوات اللَّه عليها ـ معروف و مشهور شده، نه براي آن است كه، زن تنها در حضرت زهرا عليها السلام خلاصه شد، بلكه به اين دليل است كه او ديگران را تحت‏الشعاع خود قرار داده است. به عنوان مثل معصومين ديگر نيز مانند حضرت امير ـ سلام‏اللَّه عليه ـ ، معروف نيستند و اگر در عُرف بخواهند مَثَل ذكر بكنند، به حضرت علي عليه السلام مَثل مي‏زنند. همانطوري كه در بين معصومين، اميرالمؤمنين ـ صلوات اللَّه عليه ـ معروف گشت و الگو شد، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهرا ـ صلوات اللَّه عليها ـ اشتهار يافت وگرنه زنان فراواني بودند كه هم از عصمت برخوردارند و هم از كمال متعارف و فوق متعارف، وليكن علت اين كه حضرت زهرا عليها السلام در بين زنان معروف شد، همان علتي است كه بدان سبب، حضرت علي عليه السلام در بين ائمه عليهم السلام معروف گشت.پس مراد از لفظ كلمات در آيه شريفه (فتلقّي آدم من ربّه كلمات) اسماء الهي است و بارزترين مصداق اسماء الهي، عترت طاهره‏اند كه در بين آنان، فاطمه زهرا ـ صلوات اللَّه عليها ـ مي‏درخشد. [زن در آينه جلال و جمال -  صفحه 143]
    [1] ـ بقره، 37. زن در آينه جلال و جمال صفحه 144

     



    چرا خطاب‌هاى قرآنى همه جا با مردان است؟ -
    پرسمان قرآنی-4
    در فرهنگ محاوره، کلمه مردم اختصاص به مردان ندارد، گاه مى‌گویند مردان، گاه ‌مى‌گویند زنان، گاه مى‌گویند مردم. مردم یعنى همه‌ ‌افراد جامعه، اعم از زن و مرد. اگر ‌گفتند مردان، این در مقابل زنان است و اگر گفتند زنان، این در مقابل مردان است‌.‌ در فرهنگ محاوره در غرب و شرق عالم مى‌گویند مردم اینچنین‌اند، مردم انقلاب ‌کردند، مبارزه کردند و وقتى مى‌گویند مردم، اختصاص به مردان ندارد. قرآن کریم هم ‌سه گونه سخن مى‌گوید، گاهى که خطاب به عموم جامعه است به مذکر اشاره دارد ‌مثل «الذین» و «المومنون» گاهى که تعبیر به «رجال» دارد وظیفه اختصاصى مردان را ‌ذکر مى‌کند، گاهى هم تعبیر به «نساء» دارد که وظیفه اختصاصى زنها را بیان مى‌کند.‌

    خطبه 216 نهج البلاغه -

    حضرت آيت‌الله جوادي آملي

    امام حسين «عليه السلام» مکمل دين و متمم نعمت الهي ‌مي‌باشند

    حضرت آيت الله جوادي آملي در ديدار روز پنجشنبه مورخ 26/9/88 که با حضور جمعي از طلاب و روحانيون حوزه علميه قم برگزار شد فرارسيدن ايام محرم را تسليت گفتند و با اشاره به آيه «اليوم اکملت لکم دينکم...» حضرت اباعبدلله را مکمل دين و متتم نعمت الهي خواندند.

    معظم له سپس، در ادامه بحث هفته گذشته به توضيح خطبه 216 نهج البلاغه پرداختند و فرمودند: «حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايند که حق بالاصاله از آن خداوند مي‌باشد؛ زيرا خداوند جهان را آفريد؛ انسان را خلق کرد و رابطه بين انسان و جهان را تنظيم کرد. پس حق کلا مال خداوند است و ديگري چيزي از خود ندارد تا ما او را ذي‌حق بدانيم»

    ايشان ادامه دادند: «خداوند بعضي از حقوق خود را در بين مردم تقسيم کرد. مثل حق پدر و مادر بر فرزند؛ حق همسايه‌ها؛ حق استاد بر شاگرد. اما اصلي‌ترين حقي که در جامعه وجود دارد، حق حاکم بر رعيت و حق رعيت بر حاکم است. اگر اين حقوق متقابل بين حاکم و مردم رعايت بشود، دين در بين مردم عزيز مي‌شود.»

    مفسر بزرگ قرآن کريم در بخش دوم سخنانشان به علم اخلاق پرداختند و فرمودند: فن اخلاق جز حکمت عملي است و حکمت عملي به حکمت نظري وابسته است. يعني انسان بايد تصميم بگيرد، اراده کند، نيت کند و کاري را انجام دهد. هر انگيزه‌اي، هر عزمي هر تصميمي محصول انديشه و جزم علمي است. يعني حکمت عملي وامدار حکمت نظري است.

    مسائل اخلاقي است و بخش دوم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين عنوان: درس اخلاق91/07/13 -

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!
    مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان مهمان را گرامي مي‌داريم و از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم آنچه خير و صلاح و فلاح شما و همه علاقه‌مندان به قرآن و عترت است را مرحمت كند!
    بحث‌هاي روز پنج‌شنبه همان طوري كه مستحضريد در دو بخش مطرح است بخش اول مسائل اخلاقي است و بخش دوم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) كه آن هم مناسب با بخش اول است. الآن ما در ماه پربركت ذيقعده هستيم ماه ذيقعده ماه اربعين‌گيري است اربعين كليمي از اول ذيقعده تا دهم ذيحجّه است گرچه در تمام مدت سال انسان مي‌تواند اربعين بگيرد يعني اهل چلّه باشد چهل شبانه‌روز مواظب خود باشد تا هم علوم صحيح از قلبش بجوشد هم اخلاق صحيح نصيب قلبش بشود اين اربعين‌گيري دستور صريح اسلام است كه «مَن أخلص لله أربعين يوماً فجّر الله ينابيع الحكمة مِن قلبه علي لسانه»[1] راه‌هاي حوزه و دانشگاه همين راه معمولي است يك سلسله علوم حصولي نصيب انسان مي‌شود كه گاهي با عمل همراه است گاهي با عمل همراه نيست اما آن علمي كه از درون بجوشد آن حتماً با عمل صالح همراه است و نوري است كه «يقذفه الله في قلب من يشاء»[2] براي همه انسان‌ها در همه فصول سال، اين مدرسه باز است منتها از اول ذيقعده تا دهم ذيحجّه بهار اربعين‌گيري است وجود مبارك موساي كليم(سلام الله عليه) كه در كوه طور مهمان خداي سبحان بود در اين چهل شبانه‌روز نه غذايي خورد نه خوابيد نه آب نوشيد فقط با نام و ياد الهي زندگي مي‌كرد تورات نصيب او شد اينكه فرمود: ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾[3] همين است از اول ذيحجّه تا دهم ذيحجّه اينكه هر شب بين نماز مغرب و عشا خواندن دو ركعت نماز مستحب است كه بعد از حمد و سورهٴ توحيد اين آيه ﴿وَوَاعَدْنَا﴾ خوانده مي‌شود ناظر به همين اربعين‌گيري است و انسان‌هايي كه در مسير علم حركت مي‌كنند چه حوزوي چه دانشگاهي چه گروه ديگر اينها وارثان انبيايند آنچه از انبيا ارث مي‌برند همين معارف علمي و عملي است و كاري كه خداي سبحان از حضرت آدم تا حضرت خاتم(عليهم الصلاة و عليهم السلام) نقل مي‌كند اين ميراث انبياست هر كسي در هر يك از اين رشته‌ها بخواهد تلاش و كوشش كند اگر ـ ان‌شاءالله ـ موفق شد وارث آن پيامبر است در آن رشته, برخي‌ها وارث كامل‌اند مثل وجود مبارك سيّدالشهداء(سلام الله عليه) كه وارث آدم تا خاتم است و زيارت وارث آن حضرت هم ناظر به همين است «السلامُ عليك يا وارث آدم صفوة الله»[4] تا به وجود مبارك حضرت رسول(عليهم آلاف التحيّة و الثناء) مي‌رسد اگر كسي در اين مدت اربعين گرفت آن‌گاه هم از علم صحيح برخوردار است هم از عمل صالح (اين يك) و هم از علم لذّت مي‌برد چون سرمايه معنوي است و هم از عمل صالح كامياب مي‌شود چون آن هم سرمايه معنوي است (اين دو) ما هر روز درسي مي‌خوانيم يا درسي مي‌دهيم و خسته مي‌شويم به منزل برمي‌گرديم چون اين علم نيست اين يك كار است نظير كارگر نظير كشاورز نظير دامدار اما علمي كه «فَجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه» آدم را خسته نمي‌كند با نشاط است سرّ اينكه ما هر روز خسته به منزل برمي‌گرديم براي اينكه يك كارگر عادي هستيم انسان دو گونه كار مي‌كند يك كار با نشاط انجام مي‌دهد مثل اينكه در مراسم جشن فرزندش زحمت مي‌كشد اما احساس خستگي نمي‌كند آن خستگي را با نشاط تحمل مي‌كند يك وقت در مراسم عزا شركت مي‌كند يا يك مراسم عادي است خسته مي‌شود اينكه ما خسته مي‌شويم براي آن است كه اين علم نيست اين يك كار است و آن علمي كه انسان را با نشاط مي‌كند روح و ريحان عطا مي‌كند همان است كه «فَجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه» اين اختصاصي به زمان و زمين ندارد كه در فلان گروه باشد در فلان عصر و مصر باشد اين طور نيست براي هر كسي در هر زمان و زميني اگر خواست اربعين بگيرد راه باز است منتها اول ذيقعده تا دهم ذيحجّه بهار اين كار است.


    تفسير نهج­البلاغه -

    تفسير نهج­البلاغه

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوي و دانشگاهي را گرامي مي­داريم و زاد روز ميلاد پربرکت سيد انبيا و مرسلين و همچنين رئيس مذهب ما امام صادق(عليهما آلاف التحية و الثناء) را به پيشگاه ولي عصر(ارواحنا فداه)تهنيت عرض مي­کنيم اميدواريم جوامع بشري با پيروي صحيح از قرآن و عترت و به خصوص وجود مبارک رسول گرامي و امام صادق(سلام الله عليهما)آن تمدن اصيل و اصلي خود را باز يابند و همه آن آقايان مخصوصاً شما برادران و خواهران مشمول ادعيه ذاکيه ولي عصر(ارواحنا فداه)باشيد.
    برنامه­هاي روز پنج­شنبه بخش اولش مسئله تفسير نهج­البلاغه است بخش دومش مربوط به مسائل اخلاق گاهي مسائل نهج­البلاغه همان جريان اخلاق را توجيح مي­کند و تتميم مي­کند امروز مطلبي وجود مبارک اميرالمؤمنين به ما عنايت مي­کند و افاضه مي­فرمايد که براي همه ما نافع است هم براي مبتديان ما، هم براي اوساط ما، هم براي اوحدي از عالمان و هم براي انبيا و ائمه(عليهم السلام)وجود مبارک حضرت امير(سلام الله)که قرآن ناطق است گاهي آيه­اي را که تلاوت مي­فرمودند در ذيل آن آيه مطالبي را که هم مي­تواند تفسير مفهومي باشد و هم مي­تواند تطبيق مصداقي عنايت مي­کردند در نوبت قبل خطبه 221 بود که بعد از قرائت﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ﴾ آن کلام نوراني مبسوط را داشتند که هم تطبيق مصداقي بود و هم تفسير مفهومي اما خطبه 222 نهج­البلاغه کلام نوارني آن حضرت است بعد از اينکه فرمود ﴿يُسَبّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾ اين آيه سوره مبارکه «نور» را که قرائت فرمودند يک بحث مبسوطي داشتند که همه آن بحث را سيد رضي(رضوان الله عليه)اينجا ذکر کرده بر خلاف برخي از خطبه­ها يا کلامها يا نامه­ها که مرحوم سيد رضي تقطيع کردند برخي­از آنها را نقل کردند بخشي از آنها را نقل نکردند



    بررسی و تبیین نکات اخلاقی نامه 41 نهج البلاغه حضرت علی(ع) -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق  این هفته خود که در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء و با حضور جمعی از بزرگان حوزوي و دانشگاهي و جمعی از برادران و خواهران علاقمند برگزار شد فرمودند:

    مستحضريد كه خداي سبحان براي همه ما يك قاضي دروني خلق كرده است يعني خدا ما را بي‌سرمايه خلق نكرده ما مثل بانك نيستيم كه از خارج به ما سرمايه برسد يا مثل موزه نيستيم كه از بيرون به ما كالاهاي عَتيق و عتيقه‌جات بدهند انسان مثل درياست دريا گوهرهاي فراواني دارد اما براي خود درياست خود دريا ساخته است اگر گفتند:

    چو دريا به سرمايه خويش باش                               هم از بود خود سود خود برتراش[1]

    براي آن است كه در درون ما خداي سبحان بحري آفريد كه همان بحر فطرت است كسي در دريا گوهر نمي‌ريزد اين خود درياست كه گوهر مي‌سازد در درون ما اين راه هست كه ما آنچه را از بيرون مي‌گيريم با كارگاه درون اين را گوهر كنيم البته آن گوهرهايي كه خود انسان مي‌سازد به نام گوهر معرفت و محبّت هرگز با گوهر بيرون قابل قياس نيست.

    وجود مبارك امام باقر(سلام الله عليه) مطالب بلند ديني فرمود يكي از مستمعان به حضرت عرض كرد عجب جواهري از شما استفاده كرديم حضرت فرمود همين؟! حيفت نيامد كه اين مطالب را به طلا تشبيه كردي طلا سنگ زردي است «هل الجوهر إلاّ الحجر»[2] اگر شما طلا را هر چه بررسي كنيد مي‌بينيد كه سنگي است كه خوب تربيت شده, شده رنگين از طلا و ساير فلزها به عنوان احجار كريمه ياد مي‌كنند فرمود: «هل الجوهر إلاّ الحجر» اين حرف‌هاي ما شما را فرشته مي‌كند حيفت نيامد كه اين حرف‌ها را به طلا تشبيه كردي انسان بحر علوم است كه آن علوم به مراتب از طلا و نقره بالاتر است چون هر انسان متمكّني طلا و نقره را رها مي‌كند و با دست خالي مي‌رود ولي اين علوم ما را رها نمي‌كنند ما با دست پر برمي‌گرديم چه بهتر از اين! منتها ما بايد بدانيم اين محبّت كه سرمايه دروني ماست جلوي چشم ما را نگيرد چشم ما را روشن كند.

    از آنجا که معيار استجابت دعا، اضطرار داعي است، اخلاق سهم تعيين‌كننده در كيفيت استجابت دعا دارد -

     

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی خود که با حضور جمعي از از طلاب و فضلا و مبلّغين ايام اعتكاف و ارتحال حضرت امام(رحمه الله عليه) از سراسر كشور برگزار شد فرمودند:
    قرآن كريم به ما مي‌فرمايد شما به طرف خداي سبحان با كَدْح و كوششي در حركت  هستيد و بالأخره خدا را ملاقات مي‌كنيد ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾[1] مهم‌ترين بحثي كه پيرامون آيه است اين است كه محلّ ملاقات كجاست معناي كَدْح اين است كه شما با سفر اقليمي به جايي مي‌رسيد كه خدا را ببينيد در حالي كه خدا ﴿مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[2] معناي آيه اين است كه انسان با مرگ وارد صحنه برزخ مي‌شود وارد ساهره قيامت مي‌شود و مسئله ميزان و تطاير كتب و انطاق جوارح و اينها را مي‌گذراند بعد خدا را مي‌بيند با اينكه فرمود: ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[3] اين ميقات و ميعاد كجاست كجا خدا را ملاقات مي‌كنيم؟ اخلاق سهم تعيين‌كننده‌اي در تعيين محلّ ملاقات دارد اين‌چنين نيست كه ـ معاذ الله ـ خداوند بعد از عبور از عقبه‌هاي كئود آنجا جا داشته باشد و ما بعدها با سفر اقليمي خدا را ملاقات كنيم اگر او «أقرب إلينا مِن حبل الوريد» است اگر ﴿مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾ با ماست معلوم مي‌شود كه ما بايد يك سير انفسي بكنيم نه سفر آفاقي, سفر آفاقي نه مشكل استجابت دعا را حل مي‌كند كه ماه پربركت رجب فصل آن است نه جريان ميقات و ملاقات با خدا را حل مي‌كند.

    مهم‌ترين عنصري كه در مسئله اخلاق نقش دارد عقل عملي است -

    مهم‌ترين عنصري كه در مسئله اخلاق نقش دارد عقل عملي است

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسرا حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق این هفته خود که با حضور جمع کثیری از جامعه علمی کشور برگزارشد فرمودند:
    حضرت استاد: انسان داراي شئون گوناگوني است. برخي از آن شئون عهده‌دار انديشه و علم‌اند و برخي از آنها متعهّد انگيزه و عمل‌اند يعني بخش تصوّر و تصديق و جزم و امثال اينها به عهده شأنی است به نام عقل نظری، بخش اراده و تصميم و اخلاص مربوط به شأن ديگري است به نام عقل عملی كه در تعبيرات ديني ما اين‌چنين آمده است: «العقد ما عُبد به الرحمن واكتسب به الجنان».
    حضرت استاد با تاکید بر عقل عملی و نقش آن در مسائل اخلاقی ادامه دادند:
    مهم‌ترين عنصري كه در مسئله اخلاق نقش دارد آن عقل عملي است كه جايگاه اراده و تصميم و اخلاص است. بسياري از ما مسائل بد و خوب را، زشت و زيبا را، حق و باطل را، صدق و كذب را مي‌دانيم ولي با اينكه مي‌دانيم عمل نمي‌كنيم. مشكل ما مشكل انديشه و علم نيست مشكل ما مشكل انگيزه و عمل است آن نيرويي كه بايد تصميم بگيرد و اراده كند و ما را به كار وادار كند يا مرده است يا مريض. اخلاق براي اين است كه اين مرده را زنده كند به اذن خدا، اين بيمار را درمان كند به اذن خدا. به ما دستور دادند كه اگر شما يك مقدار تمرين كنيد اگر مرده‌ايد زنده مي‌شويد و اگر بيماريد سالم مي‌شويد اينكه در سورهٴ مباركهٴ انفال فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ همين است، اينكه در بخشهايي فرمود: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾ بعد فرمود عدّه‌اي به قلب سليم آمدند ناظر به درمان همين قلب است. ما مي‌توانيم به اذن خدا از آب حيات استفاده كنيم كه اگر دل ما مرده است زنده شود و از زمزمي بهره بگيريم كه اگر قلب ما مريض است شفا پيدا كند. اينكه در بخشي از آيات قرآن كريم آمده است ﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ﴾ يك عدّه آن‌چنان مرده‌اند كه حيات‌پذير نيستند ديگر نيازي به تأكيد نبود كه بفرمايد ﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ﴾ اما اين ناظر به مرده‌هايي است كه ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ برخي از مرده‌ها صريحاً به انبيايشان مي‌گفتند: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ﴾ چه موعظه بكني چه نكني، نه تنها موعظه نكني، بلكه از واعظين نباشي در ما بي‌اثر است از اين گروه قرآن كريم تعبير مي‌كند به ﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ﴾ مرده‌اي هستند كه زنده نمي‌شوند.

    جهالت در برابر عقل، بدترين آفت اجتماعي است // امير‌المومنين عليه السلام در پي روزي اموال زيادي به دست آورد اما برخي صحابه اهل کسب و کار نبودند -

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق:
    جهالت در برابر عقل، بدترين آفت اجتماعي است // امير‌المومنين عليه السلام در پي روزي اموال زيادي به دست آورد اما برخي صحابه اهل کسب و کار نبودند

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق که به حضور جمعي از دانشگاهيان و حوزويان برگزار شد، با اشاره به فرارسيدن سالروز شهادت فاطمه زهرا سلام الله عليها اظهار داشتند: وجود مبارک فاطمه زهرا سلام الله عليها ادعيه فراواني دارند که به صورت صحيفه فاطميه منتشر شد.
    معظم له به شرح کوتاهي از دعاي روز پنجشنبه وجود مبارک فاطمه زهرا سلام الله عليها در صحيفه فاطميه پرداختند و افزودند: وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمودند: «اَللّهُمَّ إِنّي أَسْئَلُكَ الْهُدَي وَالتُّقي وَالْعِفافَ وَالْغِنَي وَالْعَمَلَ بِما تُحِبُّ وَ تَرْضي؛ پروردگارا! من از تو هدايت و تقوا و عفت و بي نيازي طلب مي کنم و عمل به آنچه را که تو دوست داري مي خواهم».
    استاد برجسته حوزه علميه تاکيد کردند: خداي سبحان هدايت ابتدايي را نصيب همه کرده است، چون در سوره مبارکه بقره فرمود: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أَنْزَلْتَ فِيهِ الْقُرانَ هُدي لِلنّاس»، اما هدايتي را که حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از خداي سبحان طلب مي‌کنند، هدايت پاداشي است؛ يعني گرايش و علاقه خاص را به ما مرحمت بکن که ما از رهنمود شما بهره علمي و عملي ببريم و تقوا را بهره ما بکن تا در هيچ مشکلي نمانيم.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در همين زمينه افزودند: در کتاب هاي مختلف - چه در حوزه و چه در دانشگاه - اين راه معرفتي را نشان دادند که «من فقد حساً، فقد فقد علماً»، يعني اگر کسي حسي را از دست داد، علوم حاصله از آن حس را هم از دست خواهد داد، اما دين ضمن تائيد اين مطلب، به مطلب ديگري هم در معرفت شناسي اشاره مي کند که «من فقد تقوي فقد فقد علما»؛ اگر کسي تقواي خاصي را از دست داد، علوم و معارف حاصل آن تقوا را هم از کف رها مي کند، چون تقوا يک حس باطني است و انسان با آن تقوا خيلي چيزها را مي فهمد.
    اين مرجع تقليد خاطرنشان کردند: اگر فرمود: «ان تَتَّقُ اللهَ يَجعلْ لَكُمْ فُرقاناً» و بالاتر از آن فرمود که «اتَّقُوا اللَّهَ وَ يعَلِّمُکُمُ اللَّه»، نشان مي دهد که تقوا يک طهارت روح و گردگيري آينه شفاف دل است و اگر اين آينه را غبارروبي کرديم، خيلي از اسرار عالم در آن مي تابد و انسان عالِم و آگاه مي شود.
    استاد برجسته حوزه علميه راه برون رفت هر مشکلي را طهارت روح عنوان کردند و يادآور شدند: اگر کسي اهل تقوا باشد، در هيچ کاري که برعهده اوست گرفتار مشکل نمي شود.
    مفسر بزرگ قرآن کريم يکي از مشکلات فعلي جامعه را فقدان عفاف دانستند و افزودند: حضرت زهرا سلام الله عليها از خداوند عفاف و عفيف بودن را مسئلت کردند.

    نهج­البلاغه -

    نهج­البلاغه

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و¬ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
    مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوي و دانشگاهي برادران و خواهران را گرامي مي¬داريم و عزيزاني که اسامي شريفشان مطرح شده است مقدم پربرکت همه آنها خير و سعادت را به همراه داشته باشد.
    بحثهاي روز پنج¬شنبه بخشي شرح نهج¬البلاغه اميرمؤمنان (عليه السلام) بود و بخشي هم به مسائل اخلاقي برمي¬گشت فرمايشات اميرالمؤمنين گاهي صبغه اخلاقي دارد گاهي هم مسائل تاريخي يا سياسي را ذکر مي¬کند آن بيانات نوراني که صبغه اخلاقي دارد شرح آنها عهده¬دار هر دو قسم بود يعني هم شرح نهج¬البلاغه بود هم مسائل اخلاقي اما ان قسمتي که مسائل اخلاقي را بالصراحة ذکر نمي¬کند وادار مي¬شديم که در دو بخش جداگانه بحث کنيم اخلاق را مستحضريد که حقيقتي است که به چند عنصر تکيه مي¬کند از يک طرف به طب تکيه مي-کند از يک طرف به معماري وابسته است با مهندسي و معماري کار دارد از طرفي هم با هنر گاهي خيال مي¬کنند اخلاق جزء قراردادهاي بايد و نبايدهاست آنهايي که جهان¬بيني¬شان در محدوده طبيعت است و مرگ را پايان راه مي¬دانند و مردن را پوسيدن انسان تلقي مي¬کنند اينها هم قانون مملکتشان را از عادات و آداب و سنن و رسوبات مردمي مي¬گيرند هم اخلاقياتشان را حقوقشان اخلاقشان قانونشان از همين رسوبات و رسومات است و خيال مي¬کنند انسان که مي¬ميرد نابود مي-شود و مي¬پوسد اينها حقيقتاً خام¬اند نه عالم را شناختند نه خودشان را انبيا آمدند برابر فطرت و عقل به انسان بگويند شما يک موجود دائمي و ابدي هستيد هرگز از بين نمي¬رويد روحت که هرگز از بين نمي¬رود هويتت که نابود نمي-شود بدنت مي¬پوسد دوباره مي¬سازند چيز مهمي نيست سه فصل يعني سه فصل در معاد سه فصل است يکي روح است يکي اصل هويت ملتئم من الروح و البدن است يکي خصوص بدن و آمدند بگويند انسان مستقيماً از چه عالمي به عالم ديگر مي¬رود

    فن اخلاق -

    فن اخلاق

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    در آستانه ميلاد ثامن­الحجج علي­بن­موسي­الرضا(عليهما آلاف التحية و الثناء)هستيم اين عيد خجسته را به پيشگاه ولي عصر(ارواحنا فداه)و عموم علاقه­مندان به قرآن و عترت و شما برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي تهنيت عرض مي­کنيم.
    قبل از ورود به بحث يک بيان نوراني از وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه)اهدا بشود آن­گاه به بحثمان ادامه مي­دهيم وجود مبارک امام هشتم مثل ساير ائمه که «کلامهم نور» است بياني دارد و آن اين است که انسان بدون صَديق نمي­تواند زندگي کند، تنها نمي­تواند زندگي کند اين يک و تنها دوست انسان هم عقل اوست اين دو فرمود«صديقک عقلک»نه«عقلک صديقک»اين تقديم خبر مفيد حصر است نه يعني عقل شما دوست شماست يعني شما يک دوست داريد و آن عقل است آدم بي­عقل تنهاست در عالم با خودش مشکل دارد چه رسد به جامعه فرمود«صديقک کل امرئ عقله»در سوره مبارکه«حشر»وقتي سبب اختلاف يهوديها را ذکر مي­کند مي­فرمايد چون اينها عقل ندارند با هم مختلف هستند﴿تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴾يک ملت بي­عقل هميشه به جان هم مي­افتند اعضاي يک خانواده بي­عقل که باشند هميشه درگيرند بدتر از همه يک انسان بي­عقل هميشه با خودش درگير است براي اينکه مجاري ادراکي دارد اگر فهرست کنيم زياد است مجاري تحريکي داريم اگر فهرست کنيم زياد است اينها يک امام جماعت مي­خواهند امام جماعت همه اين مدارک ادارک و تحريک عقل اوست رهبر همه اين شئون ما به بيان امام رضا (سلام الله عليه)عقل است يک آدم بي­عقل رهبر ندارد آن وقت هر کسي ساز خودش را مي­زند يعني في حس او يک گونه، خيال او يک گونه، وهم او يک گونه، در بخشهاي انديشه شهوت او يک گونه، غضب او يک گونه در بخشهاي انگيزه اين مشکل جدي دارد اين است که يکسان نيست نه قدرت تصميم­گيري دارد نه به جايي مي­رسد نه در حوزه کارآمد دارد، نه در دانشگاه کارآمد دارد، نه در بخشهاي صنعت کارآمد دارد براي اينکه رهبر ندارد اين عقل را ذات اقدس الهي صَديق آدم قرار داده که انسان به رهبري عقل حرکت کند و اين برهان نوراني قرآن کريم در سوره مبارکه«حشر»زمينه پيدايش اين فرمايش نوراني امام هشتم است فرمود سرّ اينکه اينها با هم اختلاف دارند براي اينکه عقل ندارند﴿وتَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى﴾چرا﴿ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴾برهان مسئله اين است که هر جا عقل نيست اختلاف هست، هر جا عقل هست اختلاف نيست ما تا با خودمان مشکل داخلي خودمان را حل نکنيم از اين کثرت به وحدت نرسيم در داخله خانواده مشکل داريم دو، در جامعه هر جا هم باشيم با مشکل رو برو هستيم سه، اميدواريم ذات اقدس الهي اين صَديق ما را، اين دوست ما را که به ما مرحمت کرده است آن توفيق را عطا کند که ما به امامت اين دوست، به رهبري اين دوست چه در بخش علم، چه در بخش عمل حرکت کنيم به برکت صلواتي که نثار روح مطهر امام هشتم مي­کنيم.

    با بازی نمی​توان مملکت را اداره کرد -

    آیت​الله جوادی آملی: با بازی نمی​توان مملکت را اداره کرد/اگر بین مسلمین و نان آنها جدایی افتاد دیگر دینداری مشکل است

    احزاب و شخصیت‌ها - آیت ​الله جوادی آملی با تاکید بر اهمیت مسئله اقتصاد، ستون فقرات اقتصاد مقاومتی را اعتقادات دینی دانست و افزود: مسئله اقتصاد بعد از اعتقاد جزء مهم‌ترین عناصر استقلال سیاسی یک مملکت است.

    جلسات اخلاق حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي -

    جلسات اخلاق حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي      * چيستي و چگونگي قرب معنويي به خدا     * انبيا فطرت ما را بازخواني كردند     * لمي که به اخلاق نرسد و اخلاقي که به عرفان ختم نشود ابتر است     * اخلاق حقيقتي است كه مي‌تواند توشه بعد از مرگ ما باشد     * ذكر، فكر، شكر     * در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقيل? بني هاشم     * ويژگي هاي اخلاق اسلامي     * اخلاق با نيروي عزم و اراد? ما کار دارد     * اصول اخلاق     * وظيفه ما در عصر غيبت چيست؟     * تشريح راه هاي رسيدن انسان به کمال     * هجرت انسان با مردن آغاز مي شود     * انسان يک حقيقت خارجي است و امري اعتباري نيست     * اخلاق اگرچه يک سلسله بايدها و نبايدها است     * انسان داراي شئون گوناگوني است     * روح انسان داراي شئون متعدّد است     * اخلاق نسخ‌شدني نيست اوصاف نفساني از زمان آدم تا زمان خاتم     * دستي كه به طرف خدا دراز شد يقيناً خالي برنمي‌گردد     * تبيين مراحل امربه معروف ونهي از منکر     * تبيين و تشريح ابعاد قيام سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله حسين (ع)     * نهج¬البلاغه     * با التزام به فرمان خداوند دلها را آباد کنيم     * تبيين علميِ بدون پشتوانه بودن مباني حقوق بشر     * فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه     * بالاتر و شريف‌تر از عدل, احسان است /بدترين دشمن انسان نفسي.....     * با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم     * اهل حياء در جامعه كريم هستند/ اخلاق مانند ظرف بلورين...     * اخلاق علاوه بر تکميل روابط اجتماعي ضعف قانون رانيز ترميم مي کند     * تشخيص حق بوسيله سيره علي (ع) است     * اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است     * فکر آزاد ، جان آزاد مي خواهد     * به دنبال کار مردم رفتن از بهترين عبادات است     * قرآن براي بيماري هاي سياسي ، اجتماعي و اخلاقي شفا بخش است     * نبايد در نظام اسلامي اين گونه با يک ناهي از منکر برخورد شود     * اخلاق سه کار از کارهاي مهم را به عهده دارد     * نهج¬البلاغه     * نهج¬البلاغه     * نهج¬البلاغه     * ذکر خدا تنها به نام خدا بر لب نيست بلکه ياد خدا در دل هست     * برخي انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند     * مقايسه نهج البلاغه با خطبه حضرت زهرا (س)     * ابعاد علمي و عملي شخصيت حضرت زهرا     * صديقه طاهره (سلام الله عليها) اسوه بشريت     * خطبه     * خطبه 221     * نامه¬     * حق بالاصاله براي خداست     * خطبه 216     * خطبه¬ هاي نوراني اميرمؤمنان در نهج البلاغه،مسئله اخلاق     * فن اخلاق و نهج البلاغه     * فن اخلاق     * دنيا سوق ربح فيها قومٌ و خسر فيها آخرون     * فن شريف اخلاق     * آيا اخلاق يک فن برهاني است يا نه     * تبيين سرّ اشتهار حضرت زينب کبري(س) به عقيل? بني هاشم     * خُلق و خَلق جهت مشترکي دارند     * برخي انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند     * برخي انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند     * اخلاقي که به عرفان نرسد، ابتر است     * فن اخلاق     * اخلاق عملي، پاك نگاه داشتن جان و تنزيه روح از هر نقص و عيب است     * اخلاق مکمّل و متمّم قانون است     * اوّلين و مهم‌ترين وظيفه يك جامعه الهي انساني اين است كه خدا را بشناسد     * حرف جهاني اسلام همان اخلاق است     * دعاي مبارک «يا مُقلّب القلوب و الأبصار» براي آن است که انسان به بلوغ معنويي برسد     * اخلاق بايد امر حقيقي باشد نه اعتباري چراکه….     * براي نايل شدن به اخلاق الهي بايد خود را بشناسيم     * گرامي داشت مقام علم     * ضايع کردن امور مردم خيانت در امانت است و بدترين خيانت ...     * تقوا باعث محروميت از زندگي دنيوي نمي شود     * نهج¬البلاغه     * نهج¬البلاغه     * در قيامت برخي افراد به صورت سيه روي و برخي ديگر سفيدروي محشور مي?شوند     * تعبير قرآن از گناه     * برزخ     * مسئله اعتکاف از هداياي الهي است     * برخورد با اهانت?کنندگان قرآن کريم بايد عالمانه و محققانه باشد...     * پايبندي به اخلاق بزرگ?ترين مشکل جوامع بشري است.     * دفاع مقدس به بركت قرآن و عترت اداره شد     * مسلمان شناسنامه اي در برابر فشار قبر تحمل نمي كند     * اصلاح اخلاق منوط به شناخت درون انسان است     * بديهي ترين بديهي ها در لحظه مرگ از ياد انسان مي رود.     * جريان عاشورا براي هميشه ماندگار است     * اخلاق عملي جامعه را متمدن مي‌كند     * فارغ‌التحصيلي در اسلام معنا ندارد     * آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد     * انديشه و انگيزه اگر مديريت شوند نافع هستند     * بايد خودمان را آزاد کنيم و اخلاق براي آزادي خودمان است     * تمام حجاب هاي بين ما و خداي سبحان ريشه در خودبيني ما دارد     * پست و مقام،اسلامي حرف زدن و قاروني فکرکردن، شرک ضعيف است     * بعضي در گرو اعمال خويش اند، تنها راه خروج از اين وضعيت تطهيراعمال گذشته است     * خداوند هراس را از قلوب ملت هاي بپا خاسته برداشته است     * جهالت در برابر عقل، بدترين آفت اجتماعي است     * تفسير نهج¬البلاغه     * اخلاق واقعيتي است که با موعظه حل نمي‌شود     * بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)     * بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)     * اخلاق بايد امر حقيقي باشد نه اعتباري چراکه ...     * بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت اول)     * مهم‌ترين عنصري كه در مسئله اخلاق نقش دارد عقل عملي است     * دعا از بهترين بركات است و هيچ انسان دعاكننده‌اي نااميد و آيس برنمي‌گردد     * فضايل اخلاقي و اوصاف نفساني تکامل دارد اما تغيير پيدا نمي‌كند     * بايد منابع اخلاقي را از قرآن، روايات و عقل استخراج کنيد     * هيچ لذّتي براي مؤمن به اندازه لذّت مرگ نيست     * اخلاق جزء فنون حكمت عملي است     * تبيين مراحل امربه معروف ونهي از منکر     * دعاهاي نوراني امام سجاد(ع) براي رشد عقلي جامعه است     * تبيين و تشريح ابعاد قيام سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله حسين (ع(     * تفسير نامه امام علي (ع) به فرزند گراميشان امام حسن مجتبي(ع(     * تبيين موت ارادي وموت طبيعي     * تبيين علميِ بدون پشتوانه بودن مباني حقوق بشر     * فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه     * اخلاق علاوه بر تکميل روابط اجتماعي ضعف قانون رانيز ترميم مي کند     * مهم‌ترين و متقن‌ترين دليل نياز بشر به وحي را عقل اقامه مي‌كند     * با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم     * محاسبه? نفس     * جامعه را با اخلاق مي‌ توان به كمال رساند     * اخلاق مانند ظرف بلورين جامعه را جذب مي‌كند     * اخلاق علاوه بر تکميل روابط اجتماعي ضعف قانون رانيز ترميم مي کند     * اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است     * قرآن براي بيماري هاي سياسي ، اجتماعي و اخلاقي شفا بخش است     * پاسخ به يک پرسش     * رجب و شعبان، مقدمه ضيافة الله     * براي نايل شدن به اخلاق الهي بايد خود را بشناسيم     * تقوا باعث محروميت از زندگي دنيوي نمي شود     * بدترين خيانت،خيانت به انبياي الهي و اهلبيت (عليهم السلام) است     * اخلاق واقعيتي است که با موعظه حل نمي‌شود     * جهالت در برابر عقل، بدترين آفت اجتماعي است     * بعضي ها در گرو اعمال خويش اند     * اسلامي حرف زدن و قاروني فکرکردن، شرک ضعيف است     * اگر انسان فن اخلاق را بازبيني کند، از بوي بد گناه رنج مي‌برد     * تمام حجاب هاي بين ما و خداي سبحان ريشه در خودبيني ما دارد     * بايد خودمان را آزاد کنيم و اخلاق براي آزادي خودمان است     * خداوند هراس را از قلوب ملت هاي بپا خاسته برداشته است     * بايدها و نبايدها از مصالح حقيقي انتزاع مي شود و در قيامت به صورت بهشت و جهنم در مي آيد     * کسي که آبروي ديگران را مي برد در قيامت غذايي جز خار خشکيده ندارد     * انسان، موجودي حقيقي تكويني است و براي انحطاط خلق نشده است.     * انديشه و انگيزه اگر مديريت شوند نافع هستند     * توجه به مرگ، انسان را از خطر نجات مي‌دهد     * عالم عادل هيچ گاه به بيراهه نمي‌رود     * آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد     * اخلاق فن اعتباري نيست، بلکه چندين رشته حقيقي را بر عهده دارد     * فضيلت مردان با اخلاق     * سه اصل جهان داني، جهان آرايي و جهان باني     * اخلاق عملي جامعه را متمدن مي‌كند     * خود شناسي و خدا شناسي     * بديهي ترين بديهي ها در لحظه مرگ از ياد انسان مي رود     * وجود مبارك اميرالمومنين و فاطمه زهرا سلام الله عليها     * اخلاق اسلامي از آن جهت كه جزو علوم انساني است بدون انسان شناسي محقق نمي‌شود     * اصلاح اخلاق منوط به شناخت درون انسان است     * فن شريف اخلاق چهار نتيجه دارد     * کلام 236 و 237 حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نهج?البلاغه     * فن اخلاق     * عدم پايبندي به اخلاق اسلامي     * خطبه 216 نهج‌البلاغه     * خطبه 216 نهج البلاغه     * خطبه 216 نهج البلاغه     * اگر يک طلبه و يا يک دانشجو در اوائل امر متخلق به اخلاق الهي نباشد..     * علم اخلاق، علمي کاملا برهاني است.     * اخلاق جزو قويترين علوم استدلالي است     * ُخلق و خَلق جهت مشترکي دارند     * تبيين سرّ اشتهار حضرت زينب کبري(س) به عقيل? بني هاشم     * در بخش هاي علمي و فرهنگي هيچ فرقي بين زن و مرد نيست     * نفس لوّامه را كه ذات اقدس الهي آفريد..     * دعاي مبارک «يا مُقلّب القلوب و الأبصار» براي آن است..     * گوش، وچشم همه ملک خداوند و نزد ما به امانت است     * جلسه درس اخلاق حضرت آيت الله جوادي آملي     * اخلاق جزو قويترين علوم استدلالي است     * تفسير نهج البلاغه علامه جوادي آملي (4)     * حجاب زن حقي الهي است     * نفس لوّامه که به آن سوگند ياد شده از بهترين نعمتهاست     * بارزترين مصداق اسماء الهي، عترت طاهره‏اند كه در بين آنان     * انساني كه اهل اشك است تسليم دشمن نمي‌شود     * الآن بشر تشنه حرف وجود مبارك وليّ عصر(عج) است     * ثواب دنيا و آخرت در رساندن حاجت نيازمندان به مسئولين است     * حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي:     * فکر آزاد ، جان آزاد مي خواهد     * اربعين‌گيري از بهترين راههاي دريافت فيوضات است     * اخلاق علاوه بر تکميل روابط اجتماعي ضعف قانون رانيز ترميم مي کند     * اهل حياء در جامعه كريم هستند     * با اخلاق به عنوان يك حقيقت تكويني و نه اعتباري بايد برخورد كنيم خلاصه درس:     * بالاتر و شريف‌تر از عدل, احسان است     * فرق عميق جوهري بين فنّ اخلاق و فنّ فقه     * تبيين علميِ بدون پشتوانه بودن مباني حقوق بشر     * با التزام به فرمان خداوند دلها را آباد کنيم     * نامه به فرزندگراميشان امام حسن(ع)     * تبيين و تشريح ابعاد قيام سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله حسين (ع)     * دعاهاي نوراني امام سجاد(ع)     * تبيين مراحل امربه معروف ونهي از منکر     * دستي كه به طرف خدا دراز شد يقيناً خالي برنمي‌گردد     * ماه شعبان     * عظمت ماه شعبان و فضيلت ماه رمضان     * فطرت     * كارهاي ما بايد قربة الي الله باشد     * اخلاق نسخ‌شدني نيست     * روح انسان داراي شئون متعدّد است     * انسان داراي شئون گوناگوني است     * انسان يک حقيقت خارجي است     * وظيف? ما در عصر غيبت چيست؟     * راه هاي رسيدن انسان به کمال     * انسان يك حقيقت عيني و خارجي است     * هجرت انسان با مردن آغاز مي شود     * اخلاق از مراحل مياني کسي است که در صدد سير الي الله است     * اخلاق با نيروي عزم و اراد? ما کار دارد     * سرّ اشتهار آن بانو به عقيل? بني هاشم     * ولي خُلق و خَلق جهت مشترکي دارند     * اهميت شکر نعمتهاي الاهي     * انسان يك موجود حقيقي و تكويني است     * صراط     * انسان خدا را ملاقات مي‌كند     * خودشناسي     * شما به طرف خداي سبحان با كَدْح و كوششي در حركت هستيد     * توصيه به محاسبه اعمال قبل از ورود به ماه مبارک رمضان     * عظمت ماه مبارک رمضان در بيان حضرت آيت الله جوادي آملي



    دفاع مقدس به بركت قرآن و عترت اداره شد -

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در جلسه درس اخلاق خود كه در روز پنج شنبه 8/7/89 با حضور دانشجويان بسيجي دانشگاه اهواز و طلاب و پژوهشگران برگزار شد، اظهار داشتند: رزمندگان جمهوري اسلامي ايران در هنگام عمليات‌ها سخن از يا حسين، يا علي و يا زهرا مي‌زدند.

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي:
    دفاع مقدس به بركت قرآن و عترت اداره شد
    مرجع تقليد جهان تشيع فرمودند: دوران هشت سال جنگ تحميلي و دو سال قبل از آن دوران بسيار سختي بود كه ملت مسلمان ما به بركت قرآن و عترت اين دوران را اداره كردند.
    به گزارش روابط عمومي بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء، حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در جلسه درس اخلاق خود كه در روز پنج شنبه 8/7/89 با حضور دانشجويان بسيجي دانشگاه اهواز و طلاب و پژوهشگران برگزار شد، اظهار داشتند: اخلاق اسلامي از آن جهت كه جزو علوم انساني است بدون انسان شناسي محقق نمي‌شود و از آن لحاظ كه جزو شعب فرعي فلسفه الهي مي‌باشد، بدون جهان بيني كامل ميسر نخواهد بود.
    ايشان ادامه دادند: آنها كه جهان بيني محدود و انسان‌شناسي بسته‌اي دارند اخلاق را نسبي و محدود تلقي مي‌كنند و فكر مي‌كنند كه اخلاق قراردادي است اما آنهايي كه از جهان بيني الهي و كلي برخوردار هستند و انسان را به عنوان خليفه الهي مي‌شناسند و مي‌گويند كه مرگ هجرت از يك محدوده بسته به محدوده باز است و انسان در مصاف با مرگ، مرگ را مي‌ميراند نه اينكه مرگ او را بميراند، نظر ديگري دارند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي، نبرد با مرگ را توان فرسا توصيف كردند و اظهار داشتند: انسان چه مسلمان باشد، چه كافر؛ در تمام شرايط بر اين رقيب توان فرسا پيروز است. انسان مرگ را مي‌ميراند و ابدي مي‌شود.
    ايشان تصريح كردند: مرگ يعني تحول و دگرگوني؛ انسان اين دگرگوني را زير پا مي‌گذارد و ابدي مي‌شود و اگر سعادتمند شد به بهشت رهنمون مي‌شود و اگر سعادتمند نشد به جهنم مي‌رود.
    معظم له با اشاره به نقش اخلاق اسلامي در سعادت انسان تصريح كردند: اگر انسان مرگ را مي‌ميراند و در اين نبرد، مرگ شكست مي‌خورد اخلاق براي اين حيات ابدي ره توشه تعيين مي‌كند و چيزي مهم‌تر از اخلاق نيست.
    ايشان با تاكيد مجدد بر اينكه ما مرگ را مي‌ميرانيم، خاطرنشان كردند: ما بعد از مرگ زنده‌ايم و با همين بدن بسر مي‌بريم و احتياج به مسكن، پوشاك و غذا داريم و در آن دنيا هيچ ضابطه و رابطه‌اي نيست كه اينها را در آن دنيا براي ما تعيين كند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي با تشريح اين مسئله تصريح كردند: نيازها و مشكلات ما در اين دنيا از طريق ضابطه يا رابطه حل مي‌شود. ضابطه جزو امور عادي است و انسان در اين دنيا يا مسكن مي‌خرد و يا اجاره مي‌كند و براي تهيه غذا و پوشاك نيز هزينه پرداخت مي‌كند و اگر كسي نتواند مشكلات خود را در اين دنيا با ضابطه حل كند(به عنوان مثال افراد خردسال و كهنسال) از طريق روابط پدري و فرزندي برطرف مي‌كند. پس مشكلات و نيازهاي انسان در اين دنيا از طريق ضوابط عقود و تجارت و معاملات و يا با روابط زعامت و پدري و فرزندي برطرف مي‌شود.
    معظم له خاطرنشان كردند: بعد از مرگ، همه اين موارد (مسكن، غذا، پوشاك و...) وجود دارد اما هيچ گونه رابطه و ضابطه‌اي وجود ندارد، چون همه از خاك بر مي‌خيزند و كسي پدر يا فرزند ديگري نيست. هيچ چيزي در آن دنيا احتياجات ما را تامين نمي‌كند مگر اينكه از اين دنيا چيزهايي با خودمان ببريم و تنها چيزي كه در اين دنيا ره توشه ما را فراهم مي‌كند اخلاق است.
    ايشان با بيان اين نكته كه اخلاق سهم تعيين كننده‌اي در سرنوشت انسان دارد، گفتند: اخلاق غير از موعظه است و جزو مشكل‌ترين علوم زيرمجموعه علوم فلسفي به شمار مي‌رود.
    استاد برجسته حوزه علميه قم ادامه دادند: تا وقتي كه روح و شئون آن و همچنين تاثير و تاثر افكار و عقايد در روح را نشناسيم عامل به اخلاق نخواهيم بود.

    بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت اول) -

    بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت اول)

    اسراء: حجت الاسلام و المسلمین آقای مصطفی پور با تشکر از وقتی که جهت این گفتگو اختصاص دادید، موضوعي كه بنا بود در ارتباط با آن، با هم بحث و گفتگو داشته باشيم موضوعي است تحت عنوان "عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي" لطفاً بفرمایید. 
    حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پور:
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي محمّد و آله الطاهرين.
    براي شروع بحث فكر مي‌كنم چند نكته را بايد مطرح كنم. نكته اول اين است كه ما وقتي به زندگي انسان نگاه مي‌كنيم، او را يك موجود اجتماعي مي‌يابيم كاري به اين بحث فلسفي هم نداريم حالا كه اين انسان موجودی اجتماعي است چرا اجتماعي زندگي مي‌كند؟ آيا نيازها او را وادار كرده است تا براي رفع نياز به سراغ انسانهاي ديگر برود و از تلاش آنها براي رفع نيازهاي خودش استفاده بكند يا اينكه طبيعتاً انسان يك موجود اجتماعي است چه اينكه بعضيهاي ديگر مثل ارسطو گفتند يا اينكه نه، اصلاً زندگي اجتماعي انسان معلول غريزه استخدام‌گري انسان است چنان که مرحوم علامه طباطبايي مطرح مي‌كند انسان طبيعتاً يك موجود استخدام‌گر است و هم طبيعت را مي‌خواهد استخدام بكند در خدمت خودش بگيرد و هم انسانها را، از اين جهت اين استخدام‌گري او را وادار كرده به سراغ انسانهاي ديگر برود چه نظام اجتماعي خانوادگي و چه نظام اجتماعي بزرگ اما ما از اين مسئله اصلاً به لحاظ بحث صرف‌نظر مي‌كنيم و مي‌گوييم كه انسان يك موجود اجتماعي است حالا كه اين انسان يك موجود اجتماعي است براي بقا و پايداري اين نظام معمولاً دو برنامه در برابر انسان قرار دارد يكي قوانين و مقرّراتي است كه حدود فعاليّت انسان را در جامعه مشخص مي‌كند تا انسان با اجراي آن قوانين و مقرّرات، نظم و امنيت را در جامعه برقرار بكند معمولاً كساني كه در ارتباط با علّت نياز انسان به حقوق و مقرّرات بحث مي‌كنند به اين نكته اشاره كردند كه در واقع چون انسان در زندگي اجتماعي نياز به نظم و امنيت دارد اين نظم و امنيت زماني برقرار مي‌شود كه قوانين و مقرّراتي وجود داشته باشد تا حدود رفتار افراد مشخص بشود و اگر انساني از اين حدود خارج شد باز همان قانون پيش‌بيني كرده كه با متخلّف از قانون چگونه برخورد بكنيم.علاوه بر اين انسان نياز به يك برنامه‌هاي ديگر هم دارد كه اين برنامه مقرّرات و برنامه‌هاي اخلاقي است.

    پايبندي به اخلاق بزرگترين مشکل جوامع بشري است. -

    پايبندي به اخلاق بزرگترين مشکل جوامع بشري است.

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق خود که پنج شنبه در محل بنياد بين‌المللي علوم وحياني اسراء برگزار شد، فرمودند: مشكل جامعه ما كمبود علم و قانون نيست، بلكه مشكل در عدم پايبندي به اخلاق است.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي:عدم پايبندي به اخلاق بزرگترين مشکل جوامع بشري است.
    مرجع تقليد جهان تشيع، عدم پايبندي به اخلاق اسلامي را بزرگترين مشکل جوامع بشري دانستند و دامنه زيانهاي اين بيتوجهي را گسترده توصيف کردند.
    به گزارش روابط عمومي بنياد بين‌المللي علوم وحياني اسراء، حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در درس اخلاق خود (1/3/89) با بيان اينكه اخلاق داراي بركات فراواني است و متون سه گانه را زيرمجموعه خود دارد، اظهار داشتند: اخلاقي كه در اسلام مطرح است گذشته از اينكه روابط خانوادگي، اجتماعي و سياسي را تنظيم و كمبود قانون را ترميم مي‌كند، سه كار اساسي نيز انجام ميدهد که اين موارد در اخلاق حقوق بشري مطرح نيست.
    ايشان ادامه دادند: اخلاقي كه در اسلام مطرح است تنها اين نيست كه انسان مشكل دنيا را حل كند، بلكه طب اساسي، معماري اساسي و هنر و زيبايي را زيرمجموعه خود دارد.
    معظم له با تشريح اين سه مقوله اساسي خاطرنشان كردند: اخلاق در اسلام اين سه رشته را زيرمجموعه خود دارد و گذشته از اينكه مشكلات اقتصادي، سياسي و... دنيا را برطرف مي‌كند، باعث اصلاح قانون ميشود و هر جا قانون نقص داشته باشد، اخلاق متمم آن است.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي مشكلات جوامع بشري را فقدان اخلاق دانستند و گفتند: اينكه سالانه هشت هزار پرونده به دستگاه‌هاي قضايي ارسال مي‌شود و پول‌هاي سنگيني صرف زندان رفتن افراد مي‌شود و به واسطه اينها عده زيادي در دستگاه قضايي وقت صرف مي‌كنند، بر اثر فقدان اخلاق است.
    اين مرجع تقليد با يادآوري اين نكته كه حدود هفت ميليون مورد از اين پرونده‌ها مربوط به عدم رعايت الفباي اخلاق است، تاكيد كردند: همه ما مي‌دانيم كه فحاشي و تجاوز اعمال ناپسندي است اما بسياري از پرونده‌هاي محاكم قضايي در اين موضوعات تشكيل شده است كه البته اينها جزو مشكلات علمي محسوب نمي‌شوند.
    ايشان اضافه كردند: اگر اخلاق در جامعه اسلامي رعايت شود اين هشت ميليون پرونده بسيار كم مي‌شود و شايد به 100 يا 200 مورد در سال برسد.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي تصريح كردند: مشكل جامعه ما كمبود علم و قانون نيست، بلكه مشكل در عدم پايبندي به اخلاق است.

    تبیین سرّ اشتهار حضرت زینب کبری(س) به عقیلۀ بنی هاشم -

    تبیین سرّ اشتهار حضرت زینب کبری(س) به عقیلۀ بنی هاشم

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسراء: حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن تبریک سالروز میلاد حضرت زینب (س) فرمودند: در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیلۀ بنی هاشم باید توضیحی عرض کنم. برخی عاقل نیستند و به دنبال تحصیل عقلند؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به صورت حال است، یعنی وصفِ دیرپا نیست [بلکه] گاهی هست و گاهی نیست؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ یک وصف مَلکه است؛ و برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است.
    کسانی که عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است، بتمام معنای کلمه، عقیله اند. حسین بن علی (سلام الله علیهما) "عقیلة بنی هاشم" است و زینب کبرا (سلام الله علیه) نیز "عقیلة بنی هاشم"؛ این "تاء"، "تا"ی مبالغه است، نه "تا"ی تأنیث. وقتی می گویند انسان خلیفةالله است به همین صورت است. آدم خلیفةالله است نه خلیف الله، چرا؟ برای این که این "تاء"، "تا"ی مبالغه است. همان طور که می گوییم فلان شخص علامه است. بنابراین هم وجود مبارک حسین بن علی (سلام الله علیهما) عقیلۀ بنی هاشم است و هم وجود مبارک زینب کبرا؛ عقل برای این ها به منزلۀ فصل مقوّم بود. اگر عقل برای کسی، فصل مقوّم باشد، کمالات از او نشأت می گیرد؛؛ مقهور اوست و نه مسلّط بر او. کسانی هستند که کمال، آن ها را حفظ می کند [اما] برخی از افراد، حافظ کمالند؛ ذات اقدس الاهی دربارۀ وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) نفرمود تو دارای خُلق عظیمی یا متخلّق به خلق عظیمی؛ بلکه فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛[1] برای این که آن حضرت مسلّط بر عدل و فضیلت بود. کسانی می کوشند که فضیلت، آن ها را رها نکند و برخی از افراد می کوشند که فضیلت را حفظ کنند. اگر ذات، بالا بیاید و خلیفۀ خدا شود و نورانی شود، از ذات نورانی وی، خُلق عظیم نشأت می گیرد. فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» یعنی تو بر خُلق، مسلّطی و خُلق در اختیار تو است؛ نه آن که تو بخواهی با اخلاق، کامل شوی. کمالِ اخلاق در این است که از تو نشأت می گیرد. دربارۀ بعضی کسان قرآن کریم فرموده است: «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ»؛[2] منظور این آیه کسانی است که با نور حرکت می کنند مثل افراد عادی که با چراغ حرکت می کنند؛ اما برخی از افراد، نورانی اند و هر جا آن ها باشند، نور هست. دربارۀ آن گونه افراد، تعبیر قرآن کریم این است که «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ» که نور زیر پای این ها است؛ نور مرکب و مرکوب این ها است و این ها سوار بر نورند.



    دعاهای نورانی امام سجاد(ع) برای رشد عقلی جامعه است -

    دعاهای نورانی امام سجاد(ع) برای رشد عقلی جامعه است

    حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاقشان که مصادف با روز دوازدهم محرم و سالروز شهادت امام سجاد(ع) برگزار شد درباره شخصیت والای این امام معصوم فرمودند: وجود مبارک امام سجاد(ع) با اینکه شهادت سیدالشهداء(ع) و سایر شهدا را در کربلا مشاهده کرد، اما در دعاهای آن حضرت که در صحیفه آمده است، از خدای سبحان شهادت را مسئلت میکند. برای اینکه روشن شود وجود مبارک امام سجاد(ع) چه شهادتی را از خدا میخواهد، به خدا عرض میکند «خدایا ما منازل شهدا و سعادتمندان و شهدای بصیوف اعداء را از شما مسئلت میکنیم.» یک وقت گفته میشود «من مات علی حب آل محمد(ص)، مات شهیدا» یا «اگر کسی در راه تحصیل علم، هجرت کند، ثواب شهید را دارد.» اینگونه از موارد، ممکن است تفضلاً ثواب شهید داده شود، اما منظور امام سجاد(ع) از درخواست شهادت، همان شهادت در میدان جنگ است. لذا صریح عبارت ایشان در صحیفه سجادیه این است که منازل شهدای بصیوف الاعداء را از خدا میخواهد. معلوم میشود که روح ایشان، روح مبارزه و حماسه است و با اینکه آن همه رنج را تحمل کردند، مبارزه در راه حق را از خدا ی سبحان مسئلت میکند.

    حضرت استاد در ادامه فرمودند: آنکه اینها شهامت و شجاعت خود را در سایهی توحید دارند؛ یعنی با خدا مرتبط هستند. خدا منشاء قدرت و اسماء حسنای دیگر است و کسی که با خدا باشد، هیچ هراسی ندارد. اگر چه خدا با همه هست، ولی همه با خدا نیستند. مثل اینکه یک طبیب بصیری کنار بیماری کوری نشسته باشد، آن طبیب به این بیمار نزدیک و بیمار در اثر کوری از او دور است. خدا به ما نزدیک است و هرجا که باشیم، نزدیک تر از خدا فرضی ندارد. "اقربت الینا من حبل الورید"، بلکه "یحول بین المرء و قلبه" اما آنها لا تأمل ابصار ولکن تأمل قلوب التی فی الصدور، آن چشم دل که باید خدا را ببیند، کور است، لذا خدا با ما است، اما ما از او دور هستیم. وجود مبارک امام سجاد (ع) چون جزء اولوالابصار و دارای چشم ظاهر و باطن بود، خدا با او بود و او هم خدا را میدید. مرحوم کلینی (رضی) نقل میکند که «وجود مبارک امام سجاد(ع) فرمودند: اگر همهی مردم روی زمین بمیرند و فقط من بمانم، وقتی که قرآن با من باشد، احساس هراس نمیکنم. چون قرآن کلام خدا است، با من حرف میزند و من هم میشنوم. «ادعونی استجب لکم» رفیق به این خوبی که هرچه من بخواهم، او میگوید و هرچه هم من بگویم، او میشنود، آیا رفیقی از او بهتر هم هست؟ علم مطلق، قدرت مطلق، شهود مطلق و کرم مطلق. این بیانی که مرحوم کیلنی(ره) از وجود مبارک امام سجاد(ع) نقل میکند، نشانهی انسِ توحیدی آن حضرت است که « لو مات مَن بین المشرق و المغرب، لم استوحشت بعد آن یکون القران معی»

    آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد -

    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي(مد ظله العالي):
    آموزه‌هاي قرآن كريم بايد سرلوحه کارها باشد

    مرجع عاليقدر جهان تشيع فرمودند: کارکردها و آموزه هاي قرآن کريم بايد سرلوحه کارهاي ما باشد تا حق را از باطل تشخيص دهيم.
    به گزارش روابط عمومي بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء، حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي امروز در درس اخلاق که با حضور جمعي از اساتيد و طلاب حوزه و دانشجويان برگزار شد، وجود مبارک پيامبر گرامي اسلام صل الله عليه را معلم اخلاق دانستند و اظهار داشتند: وقتي درباره سيره و روش و منش و حيات معمول آن حضرت از اعضاي خاندانش پرسيدند، گفتند اخلاق ايشان مطابق با قرآن بود، يعني اگر قرآن به صورت انسان در مي آمد پيامبر مي شد و اگر پيامبر به صورت کتاب در مي آمد قرآن مي شد.
    معظم له تصريح کردند: قرآن کريم چندين کارکرد دارد که بخشي از آن به معارف، بخشي به فقه و حقوق و بخشي ديگر به اخلاق بر مي گردد و اگر انسان بااخلاق کارکردهاي آن را سر لوحه کارهاي خود قرار دهد، حق را از باطل، خير را از شر، حسن را از قبيح و صدق را از کذب تشخيص مي دهد.
    استاد برجسته حوزه علميه يکي از مهم ترين کارهاي قرآن کريم را مشخص کردن شوخي از جدي عنوان کردند و يادآور شدند: وجود مبارک پيامبر اسلام اهل شوخي نبود و وقتي آن حضرت الگوي اخلاقي ماست، ما بايد اهل شوخي نباشيم.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع با اشاره به معناي شوخي و جدي در قرآن کريم اظهار داشتند: قرآن کريم مي فرمايد که دنيا بازيچه است و در برابر اين بازيچه، حکمت است.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي تاکيد کردند: قرآن کريم حکمت را از لهو و لعب و جدي را از شوخي جدا کرد و فرمود که اين کتاب، کتاب حکمت است، چون به مردم حکمت ياد مي دهد و از بازي باز مي دارد.
    مفسر بزرگ قرآن کريم با اشاره به معناي واژه دنيا که در قرآن کريم به عنوان محل بازي ياد شده است، تصريح کردند: منظور از دنيا، آسمان و زمين نيست، براي اينکه اينها مخلوق خداي سبحان است و چيزي که مخلوق خدا باشد بازي نيست.
    معظم له تاکيد کردند: فرمود کساني که با دنيايند اهل بازي هستند و ما آمديم مردم را به حکمت دعوت کنيم و بگوئيم که اينجا ميدان بازي است و پشت صحنه اين ميدان، حکمت است و اين چند روز را به بازي نگذرانيد.
    استاد برجسته حوزه علميه توفيق خدمت به مردم را مهم برشمردند و افزودند: اگر 40 سال در يک جا پست داشتيم و خدمت کرديم و ديگري به جاي ما آمد و مردم به سمت او رفتند و ما چيزي نگفتيم معلوم مي شود که در اين مدت خدمت، کار حکيمانه و جدي انجام داديم اما اگر نقد و اعتراضي صورت گرفت معلوم مي شود که اين مدت خدمت شوخي بوده است.
    حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي با اشاره به برخي رفتار پيامبر اسلام صل الله عليه اظهار داشتند: رسول گرامي اسلام وقتي با هر کسي صحبت مي کردند و يا مخاطب سخن هر کسي بودند، به صورت تمام رخ به شخص مورد نظر نگاه مي کردند، براي اينکه ايشان خليفه خداي سبحان هستند و اگر خداوند بخواهد چيزي به بشر بدهد نيم رخ نمي دهد.
    مرجع عاليقدر جهان تشيع گفتند: رسول گرامي اسلام بين بازي و حکمت و جدي و شوخي فرش گذاشت و همان طوري که بين جاهليت و درس نخوانده ها يک کتاب عقلاني محض و دين عقلاني صرف درآمد، در بين بازي و بازيگران، حکيمي درآمد که خليفه خداي سبحان هستند.

    معيار معرفت، معيار عقل، معيار درايت، حشر با امام زمان است -

    حضرت آيتالله جواديآملي در ادامـۀ مباحث درس اخلاق خود که در مسجد احمد آباد شهرستان دماوند برگزار گردید، در عظمت ماه شعبان و فضیلت ماه رمضان فرمودند:

    ماه شعبان آخر سال است سال از ماه مبارك رمضان شروع مي‌شود و به شعبان ختم مي‌شود اينجا سخن از تاريخ نيست سال تاريخي حالا يا اول فروردين است يا ماه‌هاي ديگر است آن مطابق مسائل نجومي و رياضي است هر كسي براي خود سالي دارد كشاورزها سالي دارند پيشه‌وران سالي دارند تجّار سالي دارند سال تحصيلي هم مشخّص است اينها را مي‌گويند سال تحصيلي يا سال تجارت يا سال اقتصاد يا سال كشاورزي اما سالكان الهي آ‌نها كه در مسيرند در فضايل اخلاقي‌اند و محاسبه نفس دارند سالشان از اول ماه مبارك رمضان است تا آخر شعبان ماه مبارك رمضان كه شروع مي‌شود يك سال جديد است پس ماه شعبان آخرين ماه از ماه‌هاي سال است اين مطلب اول. وقتي سال به آخر رسيد انسان بايد محاسبه بكند سود و زيانش را بررسي بكند يك تاجر آخر سال بالأخره بررسي مي‌كند يك كشاورز آخر سال كشاورزي‌اش بررسي مي‌كند كه چقدر نفع برد چقدر ضرر كرد آ‌نهايي كه اهل راه نيستند كه برايشان فرق نمي‌كند ماه شعبان و غير شعبان آنهايي كه اهل راه هستند ماه شعبان آخرين ماهشان است بررسي مي‌كنند مي‌بينند بدهكارند بدهكار نيستند آيا در همان حدّ سابق‌اند يا ترقّي كردند يا ـ خداي ناكرده ـ تنزّل كردند قبلاً معلوماتشان چقدر بود معارجشان چقدر بود معارفشان چقدر بود سير و سلوكشان چقدر بود نماز شبشان چقدر بود امسال چقدر است و در چه حالت‌اند قبلاً چقدر دل‌ها را به دست آورده بودند امسال چه كار كردند چند كار خدماتي در جامعه انجام دادند اينها كار سال انسان است سالِ اخلاقيِ هر كسي از اول ماه مبارك رمضان شروع مي‌شود تا پايان ماه شعبان كه ختم مي‌شود وقتي اين معنا روشن شد آن وقت اين گفتار حافظ معنايش روشن مي‌شود كه فرمود:

    انديشه و انگيزه اگر مديريت شوند نافع هستند -

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي(مدظله‌العالي):
    انديشه و انگيزه اگر مديريت شوند نافع هستند

    استاد برجسته حوزه علميه فرمودند: وهم و خيال ما در بخش انديشه و همچنين شهوت و غضب ما در بخش انگيزه همانند آب و آتش هستند كه اگر اينها را عقل مديريت كند در جاي خودشان كاربري دارند و نافع هستند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي امروز در درس اخلاق كه با حضور تعداد قابل توجهي از دانشگاهيان و حوزويان برگزار شد، اظهار داشتند: اخلاق يك امر حقيقي است و اعتباري نيست، زيرا انسان موجود حقيقي تكويني است و در راه تكامل قرار دارد.
    معظم له تاكيد كردند: موجود حقيقي تكويني را نمي‌شود به امور اعتباري كامل كرد و اخلاق كه مكمل انسان است بايد به حقائق تكيه كند.
    اين مرجع تقليد با ذكر آياتي از كلام الله مجيد در مورد نعمت‌هايي كه خداي سبحان به انسان عطا كرده است، تصريح كردند: بر اساس آيات قرآن كريم، خداي سبحان قواي دروني ما را به عنوان نعمت و عطيه آفريد و بايد حداكثر بهره صحيح را از اين نعمت‌ها برد و آنها را مديريت كرد.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي با ذكر مثالي در اين زمينه اظهار داشتند: آب و آتش نعمت‌هاي خوبي هستند ولي بايد اين دو را مديريت كرد كه نه طغيان كند و سيل به راه اندازد و نه تعدي كند و آتش سوزي رخ دهد.
    ايشان تاكيد كردند: وهم و خيال ما در بخش انديشه و همچنين شهوت و غضب ما در بخش انگيزه همانند آب و آتش هستند كه اگر اينها را عقل مديريت كند در جاي خودشان كاربري دارند و نافع هستند.
    استاد برجسته حوزه‌هاي علميه پيروزي در جنگ تحميلي را به مدد رهبري عقل بر نيروي غضب دانستند و تصريح كردند: اگر عقل اين نيروهاي خدادادي را مديريت نكند، اين نيروها به جاي اينكه عليه دشمن به كار روند، در داخل مشكل ايجاد مي‌كنند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در ادامه با بيان آياتي از قرآن كريم اظهار داشتند: اگر كسي نقشه‌هايي طراحي كند كه ديگري را از پاي درآورد، اين نقشه و مكر قبل از هر كسي دامنگير خودش مي‌شود.
    مفسر بزرگ قرآن كريم گفتند: هر گناهي كه انسان انجام مي‌دهد اول در حوزه درون خودش افت و خيزهايي ايجاد مي‌كند و خودش را از پا در مي‌آورد؛ مثل اينكه اگر انسان خانه خودش را منفجر كند به همسايه‌ها آسيب مي‌رساند ولي كل خانه و اهل خانه او از بين مي‌روند.

    كوثر قرآن -

    بسم اللّه الرحمن الرحيم
    كوثر قرآن
    عجز قلم و زبان از وصف کوثر پيامبر(صلي الله عليه و آله)
    رايحه بهشتي حضرت زهرا(سلام الله عليها)
    لذت خدمت الهي در کام فاطمه
    آگاهي حضرت فاطمه(عليهاالسلام)ازگذشته و حال و آينده
    جان نثاري فاطمه(عليهاالسلام)درراه دفاع از حريم ولايت
    مقاومت حضرت در برابر مشکلات
    خاتمه
    حضرت فاطمه(عليهاالسلام) الگو و رهبر جهانيان
    ظهور ميزان بودن فاطمه در محشر

    عجز قلم و زبان از وصف کوثر پيامبر(صلي الله عليه و آله)
    گفتار و نوشتار، هرچه بلند و پر معنا و نغز و رسا باشد، توان معرفي شخصيّتي كه اصلش از عالم ملكوت و شاخ و برگش در جهان ناسوت گسترده است را ندارد؛ زيرا كلام، حقيقتي اين سويي و موجود ملكوتي آن سويي است و لذا قرآن چهره دنيايي خود را از دريچه كلام، توصيف مي‌كند، ليكن سيماي لوح محفوظي او لفظ و كلام نمي شناسد.
    وقتي سخن از موجودي است كه زهره سماء و زهراي زمين است[1]، وجودي كه عرش و فرش، فرش هستي اوست و چهره اي كه ثمره نتيجه هستي است[2]، قلم سرافكنده و از ناوك او عرق خجلت بر صفحه كاغذ مي نشيند و زبان، الكن و تنها شيون و ناله اَخرس را دارد. ولادت شخصيتي كه به عنوان كوثر به حبيب خدا رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) عطا شده[3] بر جهان امكان پرميمنت باد.
    رايحه بهشتي حضرت زهرا(سلام الله عليها)

    بالاتر و شريف‌تر از عدل, احسان است /بدترين دشمن انسان نفسي است كه درون انسان است -

    بالاتر و شريف‌تر از عدل, احسان است /بدترين دشمن انسان نفسي است كه درون انسان است

    حضرت استاد:خداوند در قرآن كريم فرمود: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ٭ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ آنهايي كه خردمدارند, پژوهشگرند, اهل تحقيق‌اند، از آنها تشويق به عمل مي‌آورد مي‌فرمايد اينها كه اهل تحقيق‌اند مطالعات فراواني دارند نوشته‌ها, گفته‌ها, رسانه‌ها را مطالعه مي‌كنند و مي‌شنوند بهترينش را انتخاب مي‌كنند...

    آيت الله جوادي آملي در درس اخلاق با اشاره به سخني از امام جواد (ع) فرمودند: هر كس گوشش به حرف ديگري باشد، دارد او را عبادت مي‌كند. اگر آن گوينده از خدا سخن مي‌گويد اين شنونده،خدا را عبادت مي‌كند و اگر آن گوينده از شيطان سخن مي‌گويد اين شنونده شيطان را دارد عبادت مي‌كند.
    متن کامل بيانات حضرت استاد به اين شرح است:
    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّيٰ و مِن أعدائهم نتبرّيءُ إلي الله.
    مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامي مي‌داريم برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي، مقدمشان را ارج مي‌نهيم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم همه شما را مشمول ادعيه ذاكيه وليّ عصر(ارواحنا فداه) قرار بدهد! در آستانه شهادت امام نهم جوادالامّة والائمّه(عليه الصلاة و عليه السلام) هستيم اين سوگ و ماتم را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم!
    بحثهاي روز پنج‌شنبه در دو بخش ارائه مي‌شد بخش اول به مسائل اخلاقي برمي‌گشت بخش دوم شرح كوتاهي از كتاب شريف نهج‌البلاغه علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) بود كه آن هم بي‌ارتباط به مسائل اخلاقي نبود.
    اشاره شد كه در اسلام سه بخش پيش‌بيني شده براي تأمين سعادت دنيا و آخرت مردم. بخشي مربوط به احكام و حقّ الله است كه در آن بخش فقه و امثال فقه مسئول اين كارند و هيچ كس حقّ تسامح و تساهل ندارد. چه اينكه قرآن كريم از اين حق خبر داد فرمود: ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ﴾ در دين خدا, قوانين الهي, احكام الهي جا براي سهل‌انگار, مسامحه نيست نه خود ما سهل‌انگار باشيم در امتثال، نه جلوي ديگران را بگيريم و آنها را به سهل‌انگاري وادار كنيم، نه اگر كسي سهل‌انگار بود ما آرام بنشينيم. بايد حدود و احكام الهي آن طوري كه هست مطرح بشود.
    بخش دوم حقوق متقابل و متعاملي است كه انسانها با يكديگر دارند. اينجاها اگر كسي چيزي از ما خواست يا ما چيزي خواستيم بايد برابر با عدل رفتار بكنيم. اگر كسي نسبت به ما بدرفتاري كرد، حقّي را از ما ضايع كرد، ما مي‌توانيم برابر با عدل حقّ او را استيفا كنيم ﴿فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ﴾ يا ﴿وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ﴾ و آيات ديگر. اينها مي‌گويد اگر حقّي از شما ضايع شد برابر با عدل و انصاف آن حقّ‌تان را استيفا كنيد.

    خطبه 221 -

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامي مي­داريم و اربعين سالارشهيدان حسين­بن­علي­بن­ابي­طالب(صلوات الله و سلامه عليهما)را به پيشگاه ولي­عصر تعزيت عرض مي­کنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي­کنيم ثواب زيارت اربعين آن حضرت را نصيب همه علاقه­مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران بزرگوار عطا کند.
    بحثهاي روز پنج­شنبه به دو قسمت تقسيم مي­شد و يک بخشش مربوط به نهج­البلاغه وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)بود بخشي هم مربوط به مسائل فني اخلاق در حقيقت هر دو مسئله اخلاقي است منتها يکي تتمه مباحث نهج­البلاغه است يکي هم بحثهاي اصطلاحي از نظر سير بحث به خطبه 221 رسيديم مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه)کلمات آن حضرت را تقطيع کرد خطبه­هاي آن حضرت، نامه­هاي آن حضرت را تقطيع کرد گاهي ممکن است نامه­اي يا خطبه­اي چند صفحه باشد و مرحوم سيد رضي انتخاب کرده باشد از آن چند صفحه چند سطر را نقل کرده باشد چون مستحضريد ايشان قصد نوشتن کتاب حديث نداشت اين کتاب ادبي بود فصاحت و بلاغت معيار ايشان بود ولي اين خطبه 221 همه کلمات حضرت است تقطيع نکرده چون اين خطبه را يا اين کلام را وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)بعد از تلاوت اين دو آيه﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ٭ حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ﴾اين را قرائت فرمودند اين سخنان نوراني را ايراد کردند و چون قابل تقطيع نبود مرحوم سيد رضي کل اين کلام را يک جا نقل کردند امام معصوم(سلام الله عليه)وقتي آيه را تلاوت مي­کنند گاهي آن آيه را تفسير مي­کنند گاهي نتايج و برکات آن آيه را ذکر مي­کنند اين دو جمله﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ٭ حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ﴾دو تفسير معروف دارد که آن چه در نهج­البلاغه است يکي از آن دو تفسير است﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ﴾فرق بين تکاثر و کوثر اين است که کوثر انسان را به ياد خدا وا مي­دارد تکاثر انسان را از ياد خدا باز مي­دارد تکاثر با حلال و حرام جمع مي­شود فرقي نمي­کند با زشت و زيبا جمع مي­شود با ظلم و عدل جمع مي­شود

    فطرتي كه در قرآن مطرح است غير از فطريات و امور فطري است كه در منطق و فلسفه از آن بحث مي‏شود -

     

    حضرت آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)
    فطرتي كه در قرآن مطرح است غير از فطريات و امور فطري است كه در منطق و فلسفه از آن بحث مي‏شود. و نيز «فطرت» كه سرشتي ويژه و آفرينشي خاص است، غير از طبيعت است كه در همه موجودهاي جامد يا نامي و بدون‏روح حيواني يافت مي‏شود، و غير از غريزه است كه در حيوانات و در انسان در بُعد حيوانيش موجود است. اين ويژگي فطرت از آن جهت است كه با بينش شهودي نسبت به هستي محض و كمال نامحدود همراه است و با كشش و گرايش حضوري نسبت به مدبّري، كه جهل و عجز و بخل را به حريم كبريايي او راه نيست، آميخته و هماهنگ است. فطرت انساني مطلق‏بيني علمي و مطلق‏خواهي عملي است.



    خطبه -

     

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    مقدم شما مهمانان بزرگوار حوزوي و دانشگاهي و برادران سپاهي و همچنين برادران و خواهران را گرامي مي­داريم و اين ايام پر برکت را به پيشگاه ولي عصر(ارواحنا فداه)تهنيت عرض مي­کنيم و هفته وحدت را هم گرامي مي­داريم و موفقيت نظام جمهوري اسلامي در دستگيري برخي از اشرار را هم ارج مي­نهيم و از ذات اقدس الهي سلامت نظام و دولت و ملت و مملکت را از خدا مسئلت مي­کنيم.
    بحثهاي روز پنج­شنبه به دو بخش تقسيم مي­شد يک بخش تتمّه شرح نهج­البلاغه وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)بود بخش دوم مسائل اخلاق و فن اخلاق بود و اين دو به هم مرتبط­اند براي اينکه بسياري از مباحث نهج­البلاغه مربوط به بحث اخلاق است در حقيقت، سير بحث ما به خطبه 221 رسيد که وجود مبارک حضرت امير بعد از تلاوت آيه نوراني ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ٭ حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ﴾اين مطالب را بيان کردند که هم جنبه تفسيري دارد و هم جنبه اخلاقي. وجود مبارک حضرت امير در شرح اين دو آيه حقيقت مرگ را تشريح کرده اصل مرگ را تذکر داده است يک، بعد فرمود مرگ عامل پويايي است نه عامل نااميدي اين دو، مرگ آخر خط نيست مرگ پوسيدن نيست مرگ از پوست به در آمدن است و تمام حيات ما براي بعد از مرگ است اگر تمام حيات ما براي بعد از مرگ است قبل از مرگ بايد همه هزينه­هاي آن عالم را فراهم بکنيم براي اينکه در حيات بعد از مرگ نه ضوابط حاکم است نه روابط توضيح اين هم در جلسات قبل گفته شد انسان نيازمند به مسکن هست به پوشاک هست به خوراک هست به نوشاک است و مانند آن انسان که نمي­تواند بدون مسکن باشد بدون غذا باشد بدون آب باشد بدون لباس باشد چه در دنيا چه بعد از دنيا اين اصل اول در دنيا اين نيازمنديهاي خود را با دو عامل مي­تواند برطرف کند يکي از آن دو عامل ضوابط است و ديگري روابط ضوابط همين قانون فقهي و تجاري و اقتصادي است کسي به نان نيازمند است به آب نيازمند است مي­خرد يا مسکن را مي­خرد يا اجاره مي­کند و مانند آن اينها ضوابط تجاري است و اگر ضوابط نبود با روابط حل مي­کند پدر به پسر کمک مي­کند پسر به پدر کمک مي­کند دوست مشکل دوست را برطرف مي­کند و مانند آن يکي مي­شود روابط که اعضاي خانواده طبق روابط مشکلات يکديگر را حل مي­کند يکي مي­شود ضوابط با قانون تجاري حل مي­کند وقتي وارد عالم ديگر شدند فرمود﴿لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾اين بيع کنايه از مطلق ضوابط است نه اينکه در قيامت بيع نيست ولي اجاره هست يا مضاربه هست اينکه بيع مي­گويند اين نمادي است براي مطلق ضوابط مثل اينکه مي­گويند مال مردم را نخوريد نه معنايش اين است که خوردن مال مردم حرام است ولي پوشيدن لباس غصبي جايز است اين مال مردم­خوري در ادبيات فارسي ما هم هست



    تبیین و تشریح ابعاد قیام سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع) -

    تبیین و تشریح ابعاد قیام سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع)

    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسرا حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق این هفته خود که با حضور جمع کثیری از طلاب ودانشجویان برگزار شد فرمودند:از دستورات ديني ما برمي‌آيد كه ما اين نـهضت عاشورا را بايد دائماً زنده نگه داريم زيرا در اين مراسم به يكديگر مي‌گوييم «اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين (عليه السلام) و جعلنا و ايّاكم من الطالبين لثاره»
    ایشان ادامه دادند:اين شعار رسـمي ما مسلمانها كه در دو بخش خلاصه مي‌شود يكي اينكه اين عزاداري‌هايي كه اقامه مي‌كنيم و بايد اقامه بكنيم مقبول خداي سبحان باشد كه اين سبقهٴ عبادي دارد دوّم سبقهٴ جهادي است يعني خداوند آن توفيق را به ما بدهد كه ما خونبهاي حسين‌بن‌علي را بگيريم ثار يعني خونبها نه يعني خون آن توفيق را خدا به ما عطا كند كه اهل قيام و مقاومت باشيم و خونبهاي حسين‌بن‌علي را بگيريم اين شعار رسـمي ماست جملهٴ اوّل معنايش روشن است اقامهٴ عزاي حسين‌بن‌علي عبادت است بايد از مال حلال باشد به قصد قربت باشد از خدا بخواهيم كه اين را اقامه كنيم و خدا هم از ما بپذيرد اين معناي جملهٴ اوّل اما جملهٴ دوّم يعني چه؟ ما از خدا مي‌خواهيم كه توفيقي به ما بدهد كه ما خونبهاي حسين‌بن‌علي را بگيريم
    ایشان درادامه افزودند:جريان كربلا يك عدّه قاتليني داشت يك عدّه‌اي به‌‌عنوان توابين بعدها قيام كردند قيام مختار و غير مختار رخنه كرد عدّه‌اي از قتلهٴ كربلا را به عذاب عليم گرفتار كردند كُشتند عدّه‌اي هم به عذاب الهي مُردند فعلاً كسي از آنها روي زمين نيست ما از خدا بخواهيم كه ما را طالب خونخواهي حسين‌بن‌علي قرار بدهد يعني چه؟ اين يك سوال، سوال دوّمي كه به ما چه؟ «من قُتِل مظلوماً قفد جعلنا لوليّه سلطانا» هر كس كُشته شد بازمانده‌هاي آنها خون‌بها طلب دارند به ما چگونه ربط پیدا می کند؟ ما خون‌بها طلب داريم اين دوتا سوال در اين شعار رسمي ما شيعه‌ها مطرح هست پاسخ سوال اوّل اين است كه جريان حسين‌بن‌علي به شخصيت حقوقي او برمي‌گردد نه شخصيت حقيقي او حسين‌بن‌علي از آن جهت كه يك شخص حقيقي است فرزند علي‌بن‌ابيطالب است مانند ساير فرزندان اميرالمومنين (سلام الله عليه) يك انسان متعارف است كه مانند افراد ديگر محكوم ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ است يك شخصيت حقوقي دارد به نام امامت آنها با خود حسين‌بن‌علي از آن جهت كه يك شخص عادي بود كه در نبرد نبودند به‌عنوان اينكه او فرزند پيغمبر است و داعيهٴ امامت دارد در نبرد بودند پس بنابراين دشمنان با امامت درگير بودند نه با شخص امام اين يك نكته، و وجود مبارك ابي‌عبدالله هم در همين جريان مدينه نفرمود كه وقتي يزيد حاكم شد بايد فاتحهٴ اسلام را خواند فرمود: «بعد الاسلام السلام اذ بليت الامّة براعٍٍ مثل يزيد» جريان يزيد تمثيل است نه تعيين يعني خصوصيّتي براي يزيد نيست هر كسي يزيدي فكر مي‌كند خصوصيّتي براي حسين‌بن‌علي (سلام الله عليه) نيست هر كسي داراي مقام امامت است خود ابي‌عبدالله فرمود وقتي حاكم يك عدّه‌اي مثل يزيد شد، نظير آنچه كه در جريان اخير شما در تونس ديديد در مصر ديديد در ليبي ديديد در يمن مي‌بينيد در بحرين مي‌بينيد در بخشي از عربستان مي‌بينيد اين است فرمود اگر مثل يزيد بر مردم حاكم بشود ديگر اسلامي نمي‌ماند

    اخلاق بايد امر حقيقي باشد نه اعتباري چراکه هم مسبوق به امور حقيقي است، هم ملحوق به امور حقيقي -

    اخلاق بايد امر حقيقي باشد نه اعتباري چراکه هم مسبوق به امور حقيقي است، هم ملحوق به امور حقيقي


    علامه جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا تشکیل می گردد، فرمودند:
    «اخلاق اگرچه یک سلسله بایدها و نبایدها است و به حسب ظاهر از عناوین اعتباری است، اما از آن جا که انسان یک حقیقت خارجی است (یک) و در حال تکامل و پویایی است (دو) و تکامل او هم اعتباری نیست، بلکه امری حقیقی است (سه) بنابراین آن اموری که باعث تکامل انسان است باید امری حقیقی باشد (چهار)؛ این امر لازمۀ عناصر یاد شده است. بنابراین اگرچه ظاهرا اخلاق، باید و نباید اعتباری است اما یک پشتوانه حقیقی هم خواهد داشت. روشن شد که مسائل اخلاقی هم مسبوق به حقایق خارجی است و هم ملحوق به حقایق خارجی. مسبوق به حقایق خارجی است زیرا از ملاک ها، مصالح و مفاسد واقعی نشأت می گیرد؛ یعنی اگر چیزی حرام شد یک مفسده واقعی در خارج هست که باعث حرمت این کار می شود و اگر چیزی واجب شد یک مصلحت خارجی و واقعی هست که باعث وجوب این کار می شود؛ هرگز چیزی بدون مصلحت و ملاک، واجب یا حرام نخواهد شد. علاوه بر این ملحوق به امور حقیقی نیز است؛ برای این امر شواهد فراوانی در قرآن کریم وجود دارد مثلا این که می گوییم نباید ظلم کرد و ظلم حرام است، این گونه عناوین گرچه اعتباری اند، اما برابر آیات قرآن کریم پیامدهای حقیقی دارند؛ مثلا به این آیه سوره مبارک جن توجه کنید که می فرماید: «وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» یعنی شخص ظالم در قیامت خودش هیزم جهنم می شود.»

    انسان هر حقيقتي را كه بخواهد به دست بياورد در سايه ارتباط با خداست -

    حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار جمعی از روحانیون و نیز مسئولین سازمان تبليغات استان مازندران در محل مسجد احمد آباد شهرستان دماوند فرمودند: آنچه در ايام پر بركت شعبان مطرح است كه اين ماه به عنوان ماه وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) است و محفوف به رحمت است اين است كه انسان هر حقيقتي را كه بخواهد به دست بياورد در سايه ارتباط با خداست نه انسان مثل يك علف هرز است كه خودرو باشد و مبدأ نداشته باشد نه با مردن مي‌پوسد اگر ما مبديي داريم كه آن مبدأ ما را به عنوان شجره طوبا آفريد فرمود: ﴿وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتاً﴾,  او ما را رويانيد او كشاورز ماست او باغبان اين هستي است او از ما ميوه مي‌طلبد اگر ﴿وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتاً﴾ پس ما باغباني داريم كه ما را غرس كرده است ما به صورت شجره طوبا بايد ثمربخش باشيم اگر مبديي داريم كه ﴿وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتاً﴾ و اگر معادي داريم كه به همو برمي‌گرديم و اگر ما مرگ را مي‌ميرانيم و اگر بعد از مرگ خبري هست بايد رهتوشه ببريم بعد از مرگ ما هستيم روح داريم بدن داريم اما تمام تفاوت در تغيير نظام است ما بعد از مرگ بدن داريم روح داريم حيات داريم چون زنده‌ايم مسكن مي‌خواهيم لباس مي‌خواهيم غذا مي‌خواهيم آب مي‌خواهيم نوشيدني مي‌خواهيم و مشكل در اين است كه اين احتياجات هست, اما در آنجا نه ضوابط هست و نه روابط. ما در دنيا مشكلات فراواني داريم احتياج داريم به مسكن, لباس, پوشاك, خوراك اين نيازها را يا با ضوابط حل مي‌كنيم يا با روابط يعني يا با مسائل اقتصادي مثل خريد و فروش, اجاره يا ساير عقود اسلامي حل مي‌كنيم يا با روابط حل مي‌كنيم كسي پدر كسي است كسي پسر كسي است كسي مادر كسي است كسي دختر كسي است اعضاي خانواده مشكل يكديگر را حل مي‌كنند در دنيا نياز يا با ضابطه يا با رابطه حل مي‌شود اما بعد از مرگ همه نيازها هست (يك) ﴿لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾ (دو) نه ضوابط است نه روابط مشكل را با چه چيزي حل كنيم, مگر آنجا جا براي خريد و فروش است؟!

    برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند -

    برخی انسانهاي كامل به جايي مي‌رسند كه مظهر «هو المميت» مي‌شوند

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، ضمن عرض تعزیت به مناسبت ایام شهادت صدیقۀ کبرا فاطمۀ زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) درباره اهمیت
    شکر نعمتهای الاهی فرمودند:

    در مسائل اخلاقي گاهي مسئله ذكر، فكر، شكر و مانند آن مطرح مي‌شد كسي كه متخلِّق به اخلاق الهي است او همواره شاكر است شكر به اين است كه انسان نعمت را بشناسد (اولاً) راه مصرف كردن آن را بداند (ثانياً) در به كار گيري آن نعمت در راه صحيح غفلت نكند (ثالثاً) اين راه را هم ادامه بدهد (رابعاً) گاهي ممكن است انسان كه در مسائل اخلاقي تلاش و كوشش مي‌كند نعمتهاي ظاهر را شناسايي بكند و اينها را سعي كند به‌جا مصرف كند اما نعمتهاي باطني را نشناسد و در مصرف كردن آنها هم احياناً اشتباه مي‌كند ما نعمتهاي ظاهري داريم يعني چشم و گوش داريم دست و پا داريم مال داريم مِلك داريم كه مال و مِلك جداي از ما هستند و اينها را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (يك) اعضا و جوارح را بايد در راه صحيح صرف بكنيم (دو) اين زبان را فقط در راه تعليم به كار ببريم در راه هدايت مردم به كار ببريم در راه ارشاد ديگران به كار ببريم و مانند آن; چشم را در راه صحيح به كار ببريم با مطالعه كتاب يا كارهاي نافع به كار ببريم اگر كسي يكي از اين نعمتها را بي‌جا مصرف كرد كفران نعمت كرد يعني اگر با زبان گناه كرد يا با چشم گناه كرد نعمت را بي‌جا مصرف كرد اينها چيزهاي روشن است كه همه ما مي‌دانيم اما نعمتهاي دروني را كه خيلي بايد مراقب باشيم گاهي غفلت مي‌كنيم.

    فن اخلاق -

    فن اخلاق

    حضرت آيتالله العظمي جوادي امروز در جلسه اخلاق که با حضور جمع کثيري از طلاب و دانشجويان دانشگاههاي مختلف برگزار شد، ضمن تبريک ايام پربرکت دهه کرامت به همه علاقهمندان قرآن و عترت، به تشريح فن اخلاق با استفاده از بيانات نوراني اميرالمومنين عليه السلام در نهجالبلاغه پرداختند و اظهار داشتند: اخلاق در چهار بخش براي ما کاربرد دارد که بخش اول آن مربوط به دنياست و سعادت و زندگي مرفه و آرام ما را که نه بيراهه برويم و نه راه کسي را ببنديم در دنيا تامين ميکند.
    ايشان ادامه دادند: سه بخش ديگر اخلاق به مسئله برزخ و قيامت و بهشت بر ميگردد که شامل طب، معماري و هنر مي باشند.
    معظم له با تشريح اين سه بخش گفتند: اخلاق به طب بر مي گردد براي اينکه حيات معنوي ما را تامين ميکند، به معماري بر مي گردد به اين جهت که براي ما بدني مي سازد که با فشار مرگ از بين نميرود و نميپوسد و همچنين به زيبايي و هنر بر مي گردد براي اينکه همه ما علاقه منديم بعد از مرگ زيبا محشور شويم.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي با يادآوري اين نکته که در دنيا رنگين پوست بودن نه علامت کمال است و نه علامت نقص، اظهار داشتند: کساني که در مناطق مختلف جغرافيايي زندگي ميکنند ممکن است رنگ پوست آنها با ديگران فرق کند؛ اينها نشانه کمال و سعادت انسان نيست.
    ايشان ادامه دادند: رنگي که انسان در قيامت با آن محشور ميشود مهم است، براي اينکه در قيامت برخي افراد به صورت سيه روي و برخي ديگر سفيدروي محشور ميشوند.
    معظم له در بخش ديگري از سخنان خود به جريان سالم بودن پيکر مرحوم ابن بابويه پس از 800 سال اشاره کردند و گفتند: مرحوم آقا علي حکيم که يکي از علماي بزرگ اسلام بودند و 200 سال قبل با عظمت و جمال ساليان متمادي در حوزه تهران تدريس ميکردند، در رساله خود که در باب معاد نوشتند، به اين موضوع اشاره کردند و در اوايل رساله نوشتند که وقتي در نزديکي شاه عبدالعظيم حسني - ابن بابويه فعلي – باران فراواني باريد، در اثر آب گرفتگي قبرستان برخي از قبور فرو ريخت.

    انديشه و انگيزه اگر مديريت شوند نافع هستند -

    انديشه و انگيزه اگر مديريت شوند نافع هستند

    استاد برجسته حوزه علميه فرمودند: وهم و خيال ما در بخش انديشه و همچنين شهوت و غضب ما در بخش انگيزه همانند آب و آتش هستند كه اگر اينها را عقل مديريت كند در جاي خودشان كاربري دارند و نافع هستند.

    معظم له تاكيد كردند: موجود حقيقي تكويني را نمي‌شود به امور اعتباري كامل كرد و اخلاق كه مكمل انسان است بايد به حقائق تكيه كند.
    اين مرجع تقليد با ذكر آياتي از كلام الله مجيد در مورد نعمت‌هايي كه خداي سبحان به انسان عطا كرده است، تصريح كردند: بر اساس آيات قرآن كريم، خداي سبحان قواي دروني ما را به عنوان نعمت و عطيه آفريد و بايد حداكثر بهره صحيح را از اين نعمت‌ها برد و آنها را مديريت كرد.

    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي با ذكر مثالي در اين زمينه اظهار داشتند: آب و آتش نعمت‌هاي خوبي هستند ولي بايد اين دو را مديريت كرد كه نه طغيان كند و سيل به راه اندازد و نه تعدي كند و آتش سوزي رخ دهد.
    ايشان تاكيد كردند: وهم و خيال ما در بخش انديشه و همچنين شهوت و غضب ما در بخش انگيزه همانند آب و آتش هستند كه اگر اينها را عقل مديريت كند در جاي خودشان كاربري دارند و نافع هستند.

    استاد برجسته حوزه‌هاي علميه پيروزي در جنگ تحميلي را به مدد رهبري عقل بر نيروي غضب دانستند و تصريح كردند: اگر عقل اين نيروهاي خدادادي را مديريت نكند، اين نيروها به جاي اينكه عليه دشمن به كار روند، در داخل مشكل ايجاد مي‌كنند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در ادامه با بيان آياتي از قرآن كريم اظهار داشتند: اگر كسي نقشه‌هايي طراحي كند كه ديگري را از پاي درآورد، اين نقشه و مكر قبل از هر كسي دامنگير خودش مي‌شود.

    مفسر بزرگ قرآن كريم گفتند: هر گناهي كه انسان انجام مي‌دهد اول در حوزه درون خودش افت و خيزهايي ايجاد مي‌كند و خودش را از پا در مي‌آورد؛ مثل اينكه اگر انسان خانه خودش را منفجر كند به همسايه‌ها آسيب مي‌رساند ولي كل خانه و اهل خانه او از بين مي‌روند.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي در بخش دوم فرمايشات خودشان به تفسير نامه 12 اميرالمومنين عليه السلام در كتاب شريف نهج‌البلاغه پرداختند و اظهار داشتند: اين نامه در زماني كه وجود مبارك اميرالمومنين عليه السلام معقل بن قيس رياحي را با سه هزار نفر به شام فرستاد، خطاب به معقل بن قيس رياحي نوشته شد.

    ايشان افزودند: معقل بن قيس قبل از خلافت اميرالمومنين عليه السلام در دستگاه نظام اسلامي فعاليت مي‌كرد و اگر در جريان اعزام نيروهاي نظامي به ايران براي فتح اين كشور، بخش وسيعي از مردم به استقبال قرآن و عترت رفتند براي اين است كه بزرگواراني همچون معمل بن قيس رياحي فرمانده لشكر بودند.

    نهج­البلاغه -

    نهج­البلاغه

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الطيبين الطاهرين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
    امروز دوازده فروردين هزار سيصد و هشتاد و نه هجري شمسي است از بهترين روزهاي سال است زيرا سالگرد استقلال نظام پربرکت جمهوري اسلامي است که در اين نظام بسياري از احکام و حکم الهي بسياري از معارف فقهي و عقلي، تفسيري و قرآني، قرآن و عترت (عليهم الصلاة و عليهم السلام) شکوفا شد اميدواريم خداي بزرگ امام و شهدا را با انبيا و اوليا محشور بکند همه کساني که براي استقرار اين نظام تلاش و کوشش کردند يا تلاش و کوشش مي­کنند مشمول ادعيه زاکيه ولي­عصر قرار بده و همه ما را هم قدردان اين نظام پربرکت قرار بده امکاناتي را که به برکت خونهاي پاک شهدا براي همه ما فراهم شده است که معارف الهي را خوب بفهميم عمل کنيم به جامعه منتقل کنيم اين امکانات را ذات اقدس الهي توسعه بدهد و اين توفيق را روز افزون بکند.
    بحثهاي نهج­البلاغه به خطبه 223 رسيد قبلاً ملاحظه فرموديد که کلمات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) به صورت حديث در نهج­البلاغه نيامده چون نهج­البلاغه کتاب بلاغت است نه کتاب حديث لذا مرحوم سيد رضي (رضوان الله عليه) خطبه­اي که چند جمله دارد بعضي از جمله­هايش را نقل مي­کند يا نامه­اي که چند جمله دارد بعضي از جمله­ها را نقل مي­کند ولي بعضي از کلمات را که حضرت انشاء فرمودند همه آنها را يکجا ذکر کرد مثل آنچه حضرت وقتي ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ﴾ را تلاوت فرمودند سخناني داشتند که همه آن سخنان آمده شايد يک، دو جمله نيامده وقتي جمله مبارکه ﴿رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾ را تلاوت فرمودند سخناني داشتند که همه آن سخنان آمده وقتي آيه مبارکه ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾ را تلاوت فرمودند سخناني نوراني داشتند که همه آن سخنان نوراني در نهج­البلاغه آمده در جلسه قبل يعني پنج­شنبه قبل بخش اول اين کلمات نوراني حضرت امير خوانده شد اصل آيه اين است که ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾ خداي سبحان به انسان خطاب مي­کند که چه چيزي تو را مغرور کرده بايد پاسخ بدهد فريب چه چيزي را خوردي بعد معلوم مي­شود که هيچ کس او را فريب نداد مگر خودش فريب خورده خودش به وسيله خودش فريب خورده اين را تحليل کرده بالأخره انساني که دستورهاي الهي را انجام نمي­دهد واجب را ترک مي­کند حرام را مرتکب مي­شود دستورهاي انبيا و اوليا را عمل نمي­کند بيراهه مي­رود کژراهه مي­رود راه ديگران را مي­بندد اين فريب خورد ديگر اين بايد اين سؤال را جواب بدهد که چه کسي تو را فريب داد معلوم مي­شود هيچ کس انسان را فريب نمي­دهد مگر خود انسان پس غروري هست که انسان مغرور مي­شود غبني هست که انسان مغبون مي­شود در قيامت که ﴿يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ است يوم سؤال است سؤال مي­شود فرمود ﴿لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴾ هم انبيا و هم امم مورد سؤال قرار مي­گيرند

    انسان با فکر آزاد می تواند علوم را از شر هر وابستگی به شرق و غرب آزاد کند فکر آزاد ، جان آزاد می خواهد -

    انسان با فکر آزاد می تواند علوم را از شر هر وابستگی به شرق و غرب آزاد کند
    فکر آزاد ، جان آزاد می خواهد


    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی فرمودند: انساني كه فكر آزاد دارد مي‌تواند علوم را از شرّ هر وابستگي به شرق و غرب آزاد كند.
    معظم له روز پنج شنبه در درس اخلاق خود افزودند: در سال جهاد اقتصادي ، در توليد شغل و كار و همچنين در اسلامي كردن علوم و فضاي طاهر دانشگاه و هم چنین فضاي طيّب و طاهر جامعه نياز به آزادي داريم.
    ایشان ابرازداشتند: انساني كه فكر آزاد دارد مي‌تواند علوم را از شرّ هر وابستگي به شرق و غرب آزاد كند ، كار را از هر وابستگي آزاد كند ، هيچ تحريمي نتواند جلوي او را بگيرد و مانند آن ، اين يك فكر آزاد است كه توانمند است جامعه ، فضاي كار و فضاي علم را از هر افت و آفتي آزاد می كند اين اصل اول.
    ایشان افزودند: اصل دوم آن است كه اين آزادي وصف جان ما است ،هر كسي توفيق فكر آزاد ندارد ، فكر باز نصيب يك پروازكننده آزاد است ، يك روح بسته فكر باز ندارد يك روح برده فكر حرّ ندارد ، اگر كسي برده بود عبد بود اين توان توليد فكر حرّ ندارد اين هم اصل دوم.
    معظم له ادامه دادند : اصل سوم اين است كه همه ما خواهانيم هم دانشگاههايمان، هم جامعه‌مان و هم محيط كارمان حتي در داخل منزلمان آزادانه بينديشیم و مشكلات را حل كنيم اين راه‌حل چيست؟ راه‌حل را خطبه نوراني وجود مبارك رسول گرامي(ص) در پايان همين ماه پربركت شعبان ايراد كردند ، اين خطبه شعبانيه كه در آخرين روز يا آخرين جمعه ماه پربركت شعبان ايراد كردند.
    حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی ابرازداشتند : حضرت رسول (ص) گذشته از مسائل اخلاقي به همه ما دستور آزادي داد كه آزاد باشيم ، اگر كسي آزاد بود فكرش آزاد است ، نوآوري دارد ، فناوري دارد و حرف تازه دارد ، اگر حرف تازه داشت جهان تشنه حرف تازه است.
    استاد برجسته حوزه علمیه قم افزودند : امام(ره) آمد ، شهدا قيام كردند ، جانبازان قيام كردند ، مجروحان و معلولان قيام كردند ، حرف تازه نشان دادند ، هم اکنون خاورميانه پذيرفت ما نبايد انتظار داشته باشيم اگر كسي حرف تازه‌اي دارد امروز حرف تازه را عرضه كرد فردا در منطقه وسيعي عملي بشود ، سرعتش به همين سي سال است ، خيلي طول نكشيد اين سي سال مثل سي ثانيه است.

    در قيامت برخي افراد به صورت سيه روي و برخي ديگر سفيدروي محشور ميشوند -

    در قيامت برخي افراد به صورت سيه روي و برخي ديگر سفيدروي محشور ميشوند

    حضرت آيتالله العظمي جوادي امروز در جلسه اخلاق که با حضور جمع کثيري از طلاب و دانشجويان دانشگاههاي مختلف برگزار شد، ضمن تبريک ايام پربرکت دهه کرامت به همه علاقهمندان قرآن و عترت، به تشريح فن اخلاق با استفاده از بيانات نوراني اميرالمومنين عليه السلام در نهجالبلاغه پرداختند و اظهار داشتند: اخلاق در چهار بخش براي ما کاربرد دارد که بخش اول آن مربوط به دنياست و سعادت و زندگي مرفه و آرام ما را که نه بيراهه برويم و نه راه کسي را ببنديم در دنيا تامين ميکند.
    ايشان ادامه دادند: سه بخش ديگر اخلاق به مسئله برزخ و قيامت و بهشت بر ميگردد که شامل طب، معماري و هنر مي باشند.
    معظم له با تشريح اين سه بخش گفتند: اخلاق به طب بر مي گردد براي اينکه حيات معنوي ما را تامين ميکند، به معماري بر مي گردد به اين جهت که براي ما بدني مي سازد که با فشار مرگ از بين نميرود و نميپوسد و همچنين به زيبايي و هنر بر مي گردد براي اينکه همه ما علاقه منديم بعد از مرگ زيبا محشور شويم.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي با يادآوري اين نکته که در دنيا رنگين پوست بودن نه علامت کمال است و نه علامت نقص، اظهار داشتند: کساني که در مناطق مختلف جغرافيايي زندگي ميکنند ممکن است رنگ پوست آنها با ديگران فرق کند؛ اينها نشانه کمال و سعادت انسان نيست.
    ايشان ادامه دادند: رنگي که انسان در قيامت با آن محشور ميشود مهم است، براي اينکه در قيامت برخي افراد به صورت سيه روي و برخي ديگر سفيدروي محشور ميشوند.
    معظم له در بخش ديگري از سخنان خود به جريان سالم بودن پيکر مرحوم ابن بابويه پس از 800 سال اشاره کردند و گفتند: مرحوم آقا علي حکيم که يکي از علماي بزرگ اسلام بودند و 200 سال قبل با عظمت و جمال ساليان متمادي در حوزه تهران تدريس ميکردند، در رساله خود که در باب معاد نوشتند، به اين موضوع اشاره کردند و در اوايل رساله نوشتند که وقتي در نزديکي شاه عبدالعظيم حسني - ابن بابويه فعلي – باران فراواني باريد، در اثر آب گرفتگي قبرستان برخي از قبور فرو ريخت.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي ادامه دادند: وقتي مردم آن منطقه به زيارت اهل قبور رفتند مشاهده کردند که قبري شکاف برداشت ولي کفن و بدن آن شخص سالم بود و وقتي بررسي کردند، فهميدند که اين شخص محمدبن علي بن بابويه است که 800 سال قبل رحلت کرده بودند.
    استاد برجسته حوزه علميه يادآور شدند: مردم تهران با شنيدن اين جريان پشت سر هم، شب و روز به زيارت آن قبر ميرفتند و آقا علي حکيم در کتابش مرقوم فرمود که وقتي اوضاع آرام شد به سمت اين قبر حرکت کردند و ديدند که بدن و کفن ابن بابويه سالم است.
    معظم له با اشاره به برخي ويژگيهاي ابن بابويه، تاکيد کردند: پدر ابن بابويه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ارتباط داشت و خود ابن بابويه نه امام بود و نه امامزاده، ولي توانست بدني بسازد که هزاران سال سالم باشد.
    حضرت آيتالله العظمي جوادي آملي اظهار داشتند: مرحوم محقق داماد در کتاب شريف خود از برخي بزرگان نقل ميکند که عقل به قدري روشن است که اگر به کثرت حس درآيد و جرم و ماده شود، آفتاب پيش او تاريک است.
    ايشان تصريح کردند: جهل و جهالت اگر به صورتي درآيد، تاريکي پيش او روشن است، يعني جهالت از تاريکي تاريکتر است و عقل اگر به صورت جسم درآيد از آفتاب روشنتر است.
    معظم له با تاکيد بر پرداختن به مسائل اخلاق در حوزه و دانشگاه، اظهار داشتند: حوزه و دانشگاه کارهاي علمي انجام ميدهند ولي اخلاق بخش عملي است. اينکه ميبينيم برخيها علم دارند و عمل نميکنند براي اين است که علم آنها منشا عمل نيست.

    فضايل اخلاقي و اوصاف نفساني تکامل دارد اما تغيير پيدا نمي‌كند -

    فضايل اخلاقي و اوصاف نفساني تکامل دارد اما تغيير پيدا نمي‌كند


    به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اسرا حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق این هفته خود که با حضور جمع کثیری از حوزويان ،دانشگاهيان و قرآن‌پژوهان  برگزار شد فرمودند: بحثهاي اخلاقي يك سلسله مباحث مشترك بين همه اديان الهي است اخلاق جزء اسلام است نه جزء شريعت و منهاج اسلام هم بيش از يك دين نيست خدا اين دين را به انبياي الهي اعلام كرد كه به جوامع بشري ابلاغ كند و در سوره مباركه آل‌عمران هم فرمود: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ اصول كلي جهان‌بيني, اصول كلي اخلاق, اصول كلي فقه, اصول كلي حقوق اينها در متن اسلام است لذا انبيا كه آمدند درباره اينها گفته شد ﴿مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ هر پيامبري كه آمد حرفهاي پيامبر قبلي را تصديق كرد چون ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾ و دين حقيقي, تثنيه ندارد چه رسد به جمع تا بگوييم اديان الهي. اما ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ براي هر پيامبري يك فقه خاصّي, يك مذهبي مخصوصي, يك شريعت خاصّي آمده است كه اينجا لاحق, ناسخ سابق است و شريعت سابق در بخشي از امور به وسيله شريعت لاحق منسوخ مي‌شود پس اين دو محوري كه در دين هست يكي محور تصديق و يكي محور نسخ جايگاهشان روشن شد كه كجا ﴿مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ است و كجا نسخ و تحويل.

    ایشان ادامه دادند: اخلاق نسخ‌شدني نيست فضايل اخلاقي, اوصاف نفساني از زمان آدم تا زمان خاتم(عليهم السلام) بود تغيير پيدا نمي‌كند گرچه تكامل دارد ولي تغيير ندارد عقل و عدل, احسان, عاطفه, گذشت, عفو, امنيت, امانت, صداقت اينها يك سلسله مسائلي است كه از عهد آدم تاكنون يكي پس از ديگري شكوفاتر مي‌شود. اين نكته براي آن است كه جمله‌اي در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است كه امروز بايد بخوانيم كه وجود مبارك حضرت امير به فرزندش مي‌فرمايد خود را ميزانِ بين خود و ديگري قرار بده هر چه براي خودت نمي‌پسندي براي ديگران نپسند هر چه براي خود زيان‌بار مي‌داني براي ديگران زيان‌بار بدان. آن قدر اين حرف را انبيا(عليهم السلام) گفتند كه ديگر جزء الفباي مسائل شد و براي همه هست اگر در نهج‌البلاغه حضرت امير اين حرف به عنوان يك وصيّت آمده اين نامه‌اي كه امروز مي‌خوانيم و اگر همين حرف را شما در پنج قرن و نيم قبل از ميلاد مي‌بينيد بزرگان گفتند سرّش همين است كه اين مطلب جزء اسلام است نه جزء شريعت و منهاج اين نظير نماز چهار ركعت ظهر نيست نماز چهار ركعت عصر نيست كه ما يك شريعت خاصّي داريم انبياي گذشته براي امّتهاي خود شريعت مخصوص داشتند آ‌نها چند ركعت نماز مي‌خواندند به كدام سمت نماز مي‌خواندند سالي چند روز روزه مي‌گرفتند در چه ماهي روزه مي‌گرفتند اينها جزء ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً﴾ اما «اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ» اين جزء شريعت نيست اين جزء منهاج نيست اين جزء دين است جزء اسلام است كه ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ﴾.

    فضيلت مردان با اخلاق -

    فضيلت مردان با اخلاق

    مرجع عاليقدر جهان تشيع فرمودند: اگر كسي فارغ التحصيل شد معنايش اين نيست كه از علم فاصله بگيرد، به خاطر اينكه در اسلام بحث بازنشستگي و فارغ التحصيلي راه ندارد.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي امروز در درس اخلاق كه با حضور تعدادي از فارغ التحصيلان جامعه المصطفي العالميه و جمعي از طلاب و دانشجويان از سراسر كشور برگزار شد با اشاره به فرارسيدن اول ماه صفر و سالروز ورود اهل بيت امام حسين عليه السلام به شام، اين حادثه سنگين را به پيشگاه ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و همه علاقه‌مندان به قرآن و عترت تسليت عرض كردند.
    معظم له با استنباط از قرآن كريم به فضيلت مردان با اخلاق اشاره كردند و افزودند: مردان الهي نه به سمت لهو و لعب مي‌روند و نه لهو و لعب قدرت آن را دارد كه به سراغ مردان الهي بيايد و آنها را بفريبد، و نه شيطان مي‌تواند با وسوسه و دسيسه وارد حرم امن قلب مردان الهي شود.
    استاد برجسته حوزه علميه تاكيد كردند: ممكن است انسان با سعي و كوشش بتواند حق و باطل را تشخيص دهد، به خاطر اينكه تشخيص اين دو، معيار علمي دارد اما تشخيص جدّ و بازي به دليل نداشتن معيار علمي كار آساني نيست. مفسر بزرگ قرآن كريم با بيان اينكه يكي از ادله نياز ما به رهبران الهي اين است كه دست بشر از تشخيص بازي و جدّ كوتاه است، يادآور شدند: انبياي الهي و ائمه معصومين عليهم السلام براي ما مشخص كردند كه چه چيزي بازي و چه چيزي جدّي است.
    حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي با اشاره به آياتي از قرآن كريم در اين زمينه اظهار داشتند: در آيات نوراني آمده است كه مردان الهي اهل بازي‌گري نيستند، يعني نه كسي را بازي مي‌دهند و نه كسي مي‌تواند آنها را بازي دهد.
    معظم له تاكيد كردند: خود قرآن مي‌فرمايد كه دنيا بازيچه است؛ در اينجا دو سئوال مطرح مي‌شود. يكي اين است كه لهو و بازي چيست؟ جواب سئوال اول اين است كه اول و آخر دنيا بازي است. سئوال دوم اين است كه خداي سبحان دنيا را آفريد، در حالي كه فرمود ما بازيگر نيستيم، پس براي چي اين دنيا را كه بازيچه است آفريد؟
    مرجع عاليقدر جهان تشيع تصريح كردند: دنيا بازيچه است و خداوند آفريدگار دنياست، اما خداوند بازيگر نيست. استاد برجسته حوزه علميه با بيان مثالي به تشريح بيشتر سئوال دوم پرداختند و تاكيد كردند: اگر پدري، حكيم و دانشمند و محقق بود و براي كودك خودش اسباب بازي خريد، اين پدر بازيگر نيست بلكه حكيم است و كودك را به بازي گرفتن حكمت است. معظم له قرآن كريم را كتاب جدّي دانستند و افزودند: از اول تا آخر اين كتاب الهي يك مطلب غير جدّي پيدا نمي‌شود و اگر كسي قرآني فكر كرد، انسان جدّي مي‌شود.

    تشريح راه هاي رسيدن انسان به کمال -

    تشريح راه هاي رسيدن انسان به کمال

    علامه جوادي آملي در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهاي پنجشنبه که در محل نمازخانه بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء تشکيل و شامل دو بخش اخلاق و شرح نهج البلاغه اميرمومنان(ع) ميگردد، در تشريح راه هاي رسيدن انسان به کمال فرمودند:
    در بحث اخلاق به اين نتيجه رسيديم که اين قوانين اعتباري يعني بايدها و نبايدها، هم مسبوق به حقايق تکويني است و هم ملحوق به حقايق تکويني انسان که يک موجود حقيقي تکويني است. نمي شود انسان را با امور اعتباري، کامل کرد. کمال يک موجود حقيقي به موجود حقيقي است و کسي از آن کمال باخبر است که او را آفريده باشد؛ يعني خداي سبحان. براي اين که ما به کمالمان آشنا شويم، سه راه وجود دارد که اين راه ها در طول هم هستند و در عرض هم نيستند. يکي راه هاي فکري است که انسان با موعظه، تدريس و تبيين مسائل بايد و نبايد، به خيلي از چيزها مي رسد و سعي مي کند زمينۀ عمل را فراهم کند. از اين درس و بحث ها، به عنوان تعليم کتاب و حکمت ياد مي شود.
    مرحلۀ بعدي عمل به اين ها است که از اين مرحله به تزکيه ياد مي شود. اگر قرآن کريم در غالب موارد تزکيه را بر تعليم، مقدّم مي دارد و اگر در برخي از موارد تعليم را قبل از تزکيه ذکر مي کند، براي دو نکته است : آن جا که تزکيه را قبل از تعليم ذکر مي کند براي اين است که تزکيه مقدّم بر تعليم است؛ يعني بالاتر از تعليم و هدف تعليم است؛ اما آن جا که تعليم را قبل از تزکيه ذکر مي کند چون مقدمۀ تزکيه است نه مقدّم بر تزکي.، ترتيب لفظي براي آن است که مقدّمه بايد قبل از ذي المقدمه ذکر شود؛ وگرنه هرگز تعليم برتر و مقدّم و والاتر از تزکيه نيست؛ چون اين مقدّمه است و تمام اين بحث ها براي آن است که انسان عمل کند ان شاء الله. اگر به عمل دسترسي پيدا کرديم، هم از عذاب الاهي نجات پيدا مي کنيم و هم به بهشت الهي مي رسيم؛ هم نظام، نظام عدل و داد خواهد بود و هم جامعه راحت است و مانند آن.
    اما بخش سوم که اساس کار است، اين است که همان طوري که تعليم مقدّمۀ تزکيه است نه مقدّم بر آن، تزکيه نيز مقدّمۀ شهود است. انسان با تزکيه، وارسته مي شود، عاقل، عادل و باتقوا مي شود که چيزي را ببيند. اگر نبيند همچنان کور است؛ مثل کوري که سالم است و غذا مي خورد اما جايي را نمي بيند. ما براي اين خلق نشديم که درس و بحث حوزوي و دانشگاهي داشته باشيم؛ و بايدها و نبايدها را ياد بگيريم. زيرا اين ها مقدّمه است و ما براي مقدّمه خلق نشده ايم. مثلاً ما براي وضو خلق نشده ايم، بلکه ما براي نماز خلق شده ايم که ستون دين ما است. پس درس و بحث حوزه و دانشگاه براي آن است که ما بدانيم چه خوب است و چه بد. از اين علم که مقدّمه است و به عنوان تعليم کتاب و حکمت ياد مي شود، وارد مرحلۀ عمل بشويم و انسان وارسته باشيم؛ يعني نه بيراهه برويم و نه راه کسي را ببنديم؛ باتقوا، امين و پاک و مانند آن باشيم. اين حدّ مياني است؛ مثل آن است که يک انسان کور، انسان شريفي است يعني در عين حال که کار خوب انجام مي دهد، گناه و معصيت نمي کند، کور است. ما نمي خواهيم کور زندگي کنيم و کور بميريم. ما مي خواهيم بعد از اين که اين کار را انجام داديم به جاي ديگري برسيم. هنگامي که در حوزه و دانشگاه ياد گرفتيم چه چيزي بد است و چه چيزي خوب، در فضاي منزل و جامعه و کلّ نظام هستي انسان وارسته شديم و به نظام و جامعه خدمت کرديم و انسان عالم عادل شديم، تازه به حد مياني رسيده ايم؛ اين حدّ مياني براي ما خوب نيست. ما بايد اسرار عالم را ببينيم که از آن به عنوان عرفان ياد مي کنند که اول "کأنّ" است و بعد مقام "أنّ".

    اخلاق با نیروی عزم و ارادۀ ما کار دارد؛ یعنی به بخش انگیزه برمی گردد؛ -

    اخلاق با نیروی عزم و ارادۀ ما کار دارد؛ یعنی به بخش انگیزه برمی گردد؛

    حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامۀ مباحث درس اخلاق روزهای پنجشنبه که در محل نمازخانۀ بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء تشکیل می شود، فرمودند:
    بحث های روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه می شد که بخش اول مربوط بود به مسائل اخلاقی و بخش دوم شرح کوتاهی از نهج البلاغه وجود مبارک امیرمؤمنان (علیه السلام) که آن هم مناسب با بحث های اخلاقی بود. در بحث های اخلاقی به این نتیجه رسیدیم که اخلاق با نیروی عزم و ارادۀ ما کار دارد؛ یعنی به بخش انگیزه برمی گردد؛ بخش اندیشه را هم فرهنگ و علم تأمین می کند. ما بسیاری از چیزها را می دانیم که بد است و بسیاری از چیزها را می دانیم که خوب نیست؛ ما در بسیاری از مسائل، مشکل علمی نداریم؛ چون آن مطالب دقیق علمی را از همۀ ما نخواسته اند؛ اگر ما به همان مقداری که می دانیم، عمل کنیم، مشکل ما حل می شود. تولیت عمل به عهدۀ عقل عملی است؛ همان که در روایات ما آمده «ما عُبد به الرحمن و اکتُسِبَ به الجِنان»؛[1] ما تمام کوششمان باید صرف این امر شود که بخش عزم و اراده و اخلاص را تقویت کنیم؛ اگر این بخش تقویت شود یعنی بخش عملی ما تقویت شود، آنچه را که نمی دانیم، به ما خواهند داد. از همین باب است که فرموده اند: «مَن عَمِلَ بِما عَلِم کفِی ما لم یعلم»؛[2] یعنی اگر کسی به آنچه می داند، عمل کند آنچه را که نمی داند به او می دهند؛ حال یا در عالم رؤیا به او می بخشند یا در عوالم دیگر عطا می کنند؛ یا علل و عوامل توفیقی بیش تری برای او فراهم می کنند و سرانجام به مقصد می رسد.
    قبلاً هم اشاره شد که بسیاری از ما مشکل عملی داریم، نه مشکل علمی؛ همان طور که از نظر بدنی بعضی از نیروها عهده دار ادراکند، بعضی از نیروها نیز عهده دار تحریکند: یعنی ما با چشم و گوش می فهمیم و با دست و پا حرکت می کنیم؛ اگر خطر مار و عقرب را با چشم ببینیم، با دست و پا دفاع می کنیم و می گریزیم. در صحنۀ جان ما هم بخشی از نیروها عهده دار کارهای فرهنگی و علمی اند که چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام؛ و بخشی از نیروها عهده دار اجرای آن احکامند که از آن به عقل عملی یاد می شود. این مطلب همان بیان ائمه (علیهم السلام) است که عقل یعنی «ما عُبِدَ به الرحمن و اکتُسِبَ به الجِنان.»[3] ما با این نیرو کار می کنیم. اگر کسی دست و پایش فلج باشد و چشم و گوشش باز و بینا باشد، مار و عقرب را کاملاً می بیند و مشکل ادراکی و علمی ندارد، ولی آن مار می آید و او را مسموم می کند و او دفاعی نمی کند؛ چون دست و پایش بسته است. اگر دشمن کسی بر او پیروز شود، اوّلین کاری که می کند این است که دست و پای او را می بندد. اولین کاری که شیطان می کند، نیز این است که عقل علمی را که جای اراده و عزم و اخلاص است، به بند می کشد. این بیان نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) است که فرمود: «کم مِن عقلٍ أسیرٍ تحت هوی أمیر»؛[4] چه بسا که عقل در جبهۀ جهاد درونی ـ جهاد اکبر ـ اسیر هوس است. یعنی آن شیطان و آن دیو هوس، این عقل عملی را به بند می کشد. شما می بینید که یک عدّه جریان تلخ اعتیاد را می بینند، می بینند که پایان اعتیاد، کارتن خوابی و اموری از این دست است؛ این مسائل، مطالب پیچیدۀ علمی نیست که کسی به زحمت بخواهد بفهمد. پایان اعتیاد همین است. این مسائل را آن ها هم می بینند، ولی پرهیز نمی کنند؛ چرا؟ این افراد، مشکل فرهنگی یعنی علمی و اندیشه ای ندارند؛ بلکه مشکل انگیزه ای دارند؛ آن نیرویی که باید در آن ها تصمیم بگیرد، فلج است. حتی اگر مکرّر او را موعظه کنید، مکرّر درس بگویید و مکرّر، مضرّات اعتیاد را برای او بازگو کنید، باز هم فایده ای ندارد. مثل این است که کسی چشم بینا و گوش شنوا داشته باشد، مار و عقرب را ببیند، اما کاری نکند. اگر به او تلسکوپ، میکروسکوپ و دوربین بدهید، فایده ای ندارد. او مشکل دید ندارد، بلکه دست و پایش بسته است، چطور فرار کند؟! مگر می شود کسی خطر اعتیاد را نداند؛ اما چرا به این کار تن می دهد؟ برای این که آن نیرویی که باید در او تصمیم بگیرد، فلج است. شیطان هم با آن نیرو مبارزه می کند. اخلاق برای این است که نگذاریم این نیرو به بند کشیده شود.

    دعا از بهترين بركات است و هيچ انسان دعاكننده‌اي نااميد و آيس برنمي‌گردد -

    دعا از بهترين بركات است و هيچ انسان دعاكننده‌اي نااميد و آيس برنمي‌گردد

    حضرت استاد در ابتدای درس اخلاق ضمن اشاره به ترور دانشمند هسته ای کشور فرمودند :
    در آستانه اربعين سالار شهيدان حسين‌بن علي‌بن‌ ابي‌طالب(سلام الله عليهم و علي أصحابه الذين بذلوا مهجم دون الحسين عليه السلام) قرار داريم اين مصيبت عظما را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تسليت عرض مي‌كنيم تعالي ارواح شهداي اسلامي از صدر اسلام تاكنون مخصوصاً شهداي دانشمند هسته‌اي بالأخص شهيد اخيرمان كه از دانشوران اين رشته پربركت بودند تعالي روح همه اينها را از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم و مخزول و منكوب شدن استكبار و صهيونيست را هم از خداي سبحان درخواست مي‌كنيم.
    علامه جوادی آملی در ادامه مباحث درس اخلاق خود فرمودند:
    در بحثهاي اخلاقي به اين نتيجه رسيديم كه روح انسان داراي شئون متعدّد است برخي از آن شئون عهده‌دار انديشه و علم‌اند بعضي از آن شئون متولّي انگيزه و عمل‌اند خداي سبحان اين هر دو بخش را با سرمايه اوّلي خلق كرد انسان نه لوح نانوشته است كه جاهل به دنيا آمده باشد و نه بي‌انگيزه است كه بي‌تفاوت و بي‌مسئوليت به دنيا آمده باشد.
    در بخشهاي انديشه آن قضاياي فطري را در درون او تعبيه كرد او همين كه به سنّ ادراك رسيد اصل استهاله تناقض و امثال آن را مي‌فهمد و همچنين وقتي به يك سنّ قابل قبولي رسيد بدي و خوبي را تشخيص مي‌دهد. در بخش انديشه فرمود فطرت خدا كه معارف الهي در او تعبيه شد به شما داده شد ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾ در بخشهاي انگيزه در سورهٴ مباركهٴ شمس فرمود: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ٭ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ يعني در درون هر انساني ما پديده‌اي به نام الهام داريم كه گرايش به حق و صدق و خير و حسن و گريز از باطل و كذب و قبيح و شرّ را در درون او نهادينه كرده‌ايم ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ با اين سرمايه خلق شد اگر شما مي‌بينيد ربات هایی خلق مي‌كنند كه چندين كار انجام مي‌دهند اين رباتات، آهنها و قطعات يدكي پراكنده است هر طوري آنها را منظّم بكنيد او حركت مي‌كند اگر در اين ربات ها بناي شما بر اين باشد كه چنين دستگاهي را تعبيه كنيد كه دو دوتا بشود پنج‌تا او هم برابر دو دوتا پنج‌تا حركت مي‌كند سه سه‌تا بشود بيست‌تا او برابر سه سه‌تا بيست‌تا حركت مي‌كند اين طور نيست كه اين قطعات ربات چيزي از خود داشته باشد اما شما هر چه بخواهيد بر انسان تحميل كنيد كه بر خلاف آن امور اوّلي چيزي را درك بكند هرگز اين طور نيست انسان با سرمايه خلق شد با روح زنده خلق شد اگر در سورهٴ مباركهٴ نحل فرمود: ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾ اين نكره در سياق نف