اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 354 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز يكشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۴

    رهيافتي به نظام تربيتي اسلام از نگاه صحيفه سجاديه‏

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    .: کلید واژه های پیشنهادی :.

    جدید ترین مطالب سایت

      Image

    حرم مطهر حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ نعمت بزرگ و گرانقدرى است كه در اختيار ايرانى هاست، عظمتش را خدا مى داند، به حدّى كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد:
    « زِيارَةُ أَبى أَفْضَلُ مِنْ زِيارَةِ الْحُسَيْنِ ـ عليه السّلام ـ؛ لأِنَّ الْحُسَيْنَ ـ عليه السّلام ـ يَزُورُهُ الْعامَّةُ وَ الْخاصَّةُ، وَ أَبى لايَزُورُهُ إِلاَّ الْخاصَّةُ. » زيارت پدرم [امام رضا ـ عليه السّلام ـ] از زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ افضل است، زيرا امام حسين ـ عليه السّلام ـ را عامّه و خاصّه زيارت مى كنند، ولى پدرم را جز خاصّه [شيعيان دوازده امامى] زيارت نمى كنند.

     لذا كرامات از ضريح آن حضرت بيشتر از ضريح امام حسين ـ عليه السّلام ـ ظاهر مى شود. بنابراين، ايرانى ها بايد نعمت حرم حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ را كه زيارت آن برايشان فراهم است، مغتنم بشمارند.

     

    1. نقل به معنا از روايت. ر.ك: كافى، ج 4، ص 584؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 582؛ تهذيب، ج 6، ص 84؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 562؛ بحار الانوار، ج 99، ص 38؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 261؛ كامل الزيارات، ص306.




     
    Image

    در قضيّه ى حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ آمده است: « اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ »(1) بر آنان بيرون آى.
    فقط يك ديدار بود و پس از ديدن جمال حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ كه «أُعْطِىَ شَطْرا مِن الْحُسْنِ.»(2)؛ (بخشى از حسن و زيبايى به او عطا شده بود.) دست ها را قطع و بى اختيار شدند: «فَلَمَّا رَأَيْنَهُوآ أَكْبَرْنَهُو وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ»(3)
    ما اگر صداى بمب بشنويم، تكوينا تكان مى خوريم؛ پس اهل شهود كه كشف آن ها به مراتب قوى تر است، چگونه با مشاهده ى جمال و كمال مطلق به هرچه غير او است پشت پا نزنند؟!

     

    تكرار آيه موجب مى شود كه روح بالا رود و آن صدا را با واسطه و يا بدون واسطه از مصدر بشنود، زيرا قرآن از مقوله ى صوت است: «كَرَّرْتُها حَتّى سَمِعْتُها مِنْ قائِلُها.»(4)
    پيوسته تكرار نمودم تا اين كه آن را از گوينده اش شنيدم.
    نيز:
    «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى، فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى»(5) سپس نزديك شد و آويخت، و به اندازه ى دو كمان يا نزديك تر [به حضرت حقّ] نزديك شد.
    هم چنين:
    «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»(6) ما از رشته ى رگِ گردن به او نزديك تريم.
    امّا دنيا پرستان را بنگريد كه به چه دل بسته اند و بر سر چه با هم نزاع دارند، به دنيايى از كاغذ و مُقَوّا و خانه ى عنكبوت، چنان كه گفته اند:
    «رَأَيْتُ زَيْدا مَعْدُوما، عَلى فَرَسٍ مَعْدُومٍ، بِيَدِهِ سَيْفٌ مَعْدُومٌ، فِى قِبالِهِ عَدُوٌّ مَعْدُومٌ، بِيَدِهِ سَيْفٌ مَعْدُومٌ، وَ هُما يَقْتَتِلانِ قِتالاً مَعْدُوما.»
    زيد معدوم را بر اسب معدوم ديدم كه در دستش شمشير معدوم، و در برابرش دشمنى معدوم بود كه در دست او نيز شمشيرى معدوم بود و با هم جنگِ معدوم مى كردند.(7)

    1. سوره ى يوسف، آيه ى 31.
    2. به احاديث زير رجوع شود:
    الف. «كانَ يُوسُفُ ـ عليه السّلام ـ اَحْسَنَ وَ لكِنّى اَمْلَحُ.»؛ (حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ زيباتر بود، ولى من با نمك تر هستم.) ر.ك: بحارالانوار، ج 16، ص 408.
    ب. «إِنَّ يُوسُفَ أُعْطِىَ نِصْفَ الْحُسْنِ.»؛ (به حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ تنها يك نيمه ى زيبايى عطا شده بود.) ر.ك: خرائج، ج 3، ص 1046.
    ج. «أُعْطِىَ يُوسُفُ شَطْرَ الْحُسْنِ، وَالنِّصْفُ الاْآخَرُ لِباقِى النّاسِ.»؛ (به حضرت يوسف بخشى از زيبايى عطا شده بود، و نيمه ى ديگر آن براى ديگران است.) ر.ك: قصص الانبياء جزايرى، ص 160.
    3. سوره ى يوسف، آيه ى 31.
    4. مشابه: مستدرك الوسائل، ج 4، ص 106؛ بحارالانوار، ج 47، ص 58؛ ج 81، ص 247.
    5. سوره ى نجم، آيه هاى 8 و 9.
    6. سوره ى قآ، آيه ى 16.
    7. يعنى: اى هيچ، بَهْرِ هيچ، بر هيچ، مپيچ.

     



    Image

     

    انسان براى رياست چند روزه دست به چه جنايتها و قتلها و غارتها و خودكشى ها مى زند؟

     معلوم نيست كه آيا به رياست مى رسد و يا خير، و اگر رسيد معلوم نيست بعد از رياست آيا چند روز باقى مى ماند يا خير؟

    با اين كه عبدالرحمان بن عوف براى به خلافت رساندن عثمان آن همه كوشش نمود، وقتى عثمان به عيادت او رفت رويش را از او برگرداند.
    هم چنين وقتى عثمان به عيادت ابن عباس رفت و به او گفت:

    مى خواهى چيزى به تو بدهم؟

    پاسخ داد:

     

     حالا؟! دم مردن كه دارم از دنيا مى روم؟ آن وقت كه به آن احتياج داشتم از من بريدى.

    گفت: براى اولادت (دخترانت)

     گفت: از رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ چيزى به آنها تعليم نموده ام كه براى رفع محروميّت آنها كافى است، ومنظورش خواندن سوره ى واقعه در شب بود.(1)
    البتّه شايد خواندن سوره ى واقعه براى معتقد و غيرمعتقد يكسان نباشد، به حسب نقل نيز در اين مورد و يا نظاير آن فرموده اند: «إِنَّما يَنْفَعُ هذا أَهْلَ الْبَصآئِرِ.» اين تنها براى صاحبان بصيرت سودمند است.

     

    1. درباره ى اين كه خواندن سوره ى واقعه پيش از خواب و يا در نماز عشا براى ايمنى از فقر مفيد است، ر.ك: البلد الأمين، ص 165؛ مصباح كفعمى، ص 46 و 170، هر دو مورد به نقل از «نفليّه ى» شهيد اوّل ـ رحمه اللّه




    Image

    راحتى در آخرت است، «وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَها فِى الدُّنْيا فَلا يَجِدُونَهُ.»(1)؛ (و مردم آن را در دنيا جست و جو مى كنند و نمى يابند.) اگر خوشى ها و بدى ها يك جا ديده شود، مى بينيم كه دنيا دو روز است: «أَلدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ.»(2) روزگار دو روز است: روزى به نفع تو، و روزى بر ضرر تو. سروصدا و گريه ى اطرافيان نفعى به حال شخصى كه در حال احتضار و جان كندن است ندارد، بلكه خلوت(3) و گفتن تهليل «لا إِلهَ إِلاَّ اللّه » براى طرفين نافع است.(4)




    Image

    حاجی نوری می گوید : شخصی بود که باب لقاء حضرت حجت علیه السلام برایش مفتوح بود . روزی یکی از علما به او گفت :
    به حضرت بگویید که کی و کجا می شود خدمتشان رسید ؟!
    او رفت و بعد از مدتی که آمد ، صبر کرد تا شاگردهای آن عالم رفتند . او پرسید که به آقا گفتید پیغام ما را ؟
    گفت : آری و در جواب فرمودند که : شما خودتان را اصلاح کنید ، ما به زیارتتان می آییم !
    توجه کنید به عبارت : « زیارت » .




    Image

    خوب است انسان در هر كار خيرى(1) كه پيش مى آيد و مى تواند آن را انجام دهد، فرصت را مغتنم بشمارد و خود را از آن محروم ننمايد.  «أَحْصَـلـهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ» (2) (خداوند به شماره درآورد و آنان فراموشش كردند.) را نبايد كوچك شمرد، زيرا فرداى قيامت به هر يك از آن ها شديدا محتاج خواهيم شدكارهاى خير و امور مهمّ، مسأله رسيدگى به ايتام و تفقّد نسبت به شؤون آن ها و لو به صورت مخفيانه، هم چنين ارسال طعام حاضر و پخته به مستحقّين، كه در ميان علما و مراجع سابق و نيز ائمّه ى اطهار ـ عليهم السّلام ـ رايج بوده است.

    1. ساختن پل، فقرا، اداى ديون، برآوردن حوايج، شكست اعدا دين، تقويت مؤمنين و ساير ابواب متفرّقه خيرات و مبرّات و كارهايى از اين قبيل.

    2. سوره ى مجادله، آيه ى 6.




    Image

    واقعا زبانِ حال ما مى گويد كه در هر فعل و ترك بايد ما را راهنمايى كنند.
     شخصى كه به آقايى عقيده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شركت كند، مى گفته است:
    عدّه اى مانع مى شدند كه من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند كه آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقيده را دارد كه مخالف با عقيده ى شما است.

     در صورتى كه بسيارى از افراد طرفَيْن در جريان مشروطه با عقيده ى صحيحه و حجّت شرعى راه خود را انتخاب كرده بودند، و شايد نزد خدا معذور باشند و معاقب نباشند و چه بسا مأجور و مثاب هم باشند؛ چرا كه در هر حال آثار خوبى بر هر دو مسلك مترتّب شد. زيرا احتمالاً اگر در ايران جريان مشروطه پيش نمى آمد، ايران در چنگال و سيطره ى روسها باقى مىماند و مانند كشورهاى ديگر تحت سلطه و نفوذ او، كمونيست مى شد.
    مقصود اين كه مى بينيم در هر فعل و ترك محتاج به دستگيرى هستيم. بايد ناظر و محافظ بر احوال خود داشته باشيم، و قهرا خودمان بايد ناظر را فراهم كنيم. و براى اصلاح كار خود در عصر غيبت ناظرى جز احتياط نداريم. فكر مى كنم كسانى كه مى گويند: «اگر راهنما داشتيم، «لَكُنَّـآ أَهْدَى مِنْهُمْ»[1]؛ ( قطعا راه يافته تر از ديگران مى شديم )»، آنها هم راهنما دارند و آن احتياط است.
    بنابراين، اگر راه روشن بود، جلو برو و انجام بده؛ و هر جا راه يعنى تكليف روشن نبود، توقّف كن.
    آيا حالا كه امام ـ عليهالسّلام ـ حاضر نيست تا تابع او شويم، هركارى كرديم، كرديم و كارمان با اين درست مى شود؟! علماى سابق در اجازات خود به شاگردان و . . . مى نوشتند:
    « إِنَّما هِىَ دِمآءٌ تُهْراقُ، وَأَعْراضٌ تُهْتَكُ، وَ أَمْوالٌ تُسْلَبُ، فَعَلَيْكُمْ بِالإِْحْتِياطِ...» با آن خونها ريخته مى شود و آبروها مى رود واموال از دست صاحبانش گرفته مى شود، پس بر شما باد كه ملازم احتياط باشيد... بنابراين، بدون تقيّه و يا اضطرار و يا اكراه و يا بدون مُسَوِّغ و مجوِّز شرعى نمى توانيم هر كارى را كه از ما خواستند انجام دهيم، يا هر حرفى را خواستيم بگوييم و يا هر كارى را خواستيم بكنيم.

    [1] سوره ى انعام، آيه ى 157.




    Image

    مشايخ ما از رشيد عالى نقل مى كردند كه: «در جنگ انگليس و عراق، انگليس در اين جنگ غالب ولى در جنگ جهانى دوّم مغلوب خواهد بود.» و چنين شد، يعنى انگليس با آن قدرت بعد از جنگ جهانى دوّم نسبت به آمريكا هيچ شد.

     لذا بايد دعا و هر كارى را كه نتيجه اش نابودى و اضمحلال آنهاست انجام داد، و نبايد از رَوْح( رحمت. ) خدا مأيوس شد. خدا مى داند چه ايمانى مى خواهد كه انسان در شدايد و گرفتارى ها ثابت قدم بماند.

     تمام ابتلائات را خدا آسان مى كند، به گونه اى كه شخص مبتلى در وقتش «قَالَ يَــلَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَ جَعَلَنِى مِنَ الْمُكْرَمِينَ» (1)؛ (اى كاش قوم من مى دانستند كه خداوند مرا مورد آمرزش خود قرار داد و از گراميان قرار داد.)

     و «قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ»(2)؛ (پروردگارا، خانه اى در نزد خود براى من مهيّا فرما.) مى گويد و سختى و فشارها براى او قابل تحمّل و آسان مى شود.

     

    1. فرموده ى حبيب نجّار ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ ر.ك: سوره ى يس، آيه هاى 26 و 27.

    2.  فرموده ى زن فرعون، حضرت آسيه ـ عليهاالسّلام ـ ر.ك: سوره ى تحريم، آيه ى 11.




    Image

    كتاب مجمع البحرين مانند كتاب نهايه نوشته ى ابن اثير، و الفائق نوشته ى زمخشرى، در مقام بيان معناى روايت ـ هر چند با قرائن ـ است.  مؤلّف محترم كتاب كفاية الاثر فى النّصوص على الائمّة الاثنى عشر خوب روايات را جمع كرده است.
    اين از مصائب شيعه است كه بزرگان ما سرمايه هاى علمى را با چه زحماتى تهيّه نموده و در اختيار ما گذاشته اند، ولى ما عُرضه و همّت آن را نداريم كه از آن ها نگه دارى كنيم و چاپ و تكثير نماييم، تا از خطر نابودى مصون بماند و از مواهب آن ها بى بهره و محروم نباشيم. انبار گندم مرحوم آقا نجفى اصفهانى را ـ گويا به سعايت عدّه اى ـ با دستور حاكم اصفهان مصادره و خالى كردند، با اين كه ايشان اهل بذل و بخشش بود و حوزه را اداره مى نمود و الى ماشاءاللّه  مخارج داشت، نزد ظلّ السلطان رفت و گفت: حاكم هم انبار دارد، اگر انبارهاى حاكم را خالى مى كردند، بارها سخنرانى مى كرد، و تكرار مى كرد كه خيال نكنيد، حاكم در جمع گندم و محروميت متعّمد بوده، بلكه با لهجه ى اصفهانى مى گفت: خوابى غِفْلِت، خوابى غِفْلِت!  ما شيعيان هم در اثر خواب غفلت، ذخاير و گنج هاى خود، و كتب مفيد و نفيس بزرگان دين و علما را از دست داديم. مسائل الخلاف از جمله كتب مرحوم سيّد مرتضى است كه ابدا چاپ نشده و در دسترس نيست. شيخ مفيد و شيخ صدوق ـ رحمهمااللّه  ـ هم كتاب هايى دارند كه تا به حال چاپ نشده است هم چنين بزرگان شيعه تا برسد به زمان ما. آيا شيعه نيستيم يا هستيم؟ پس چه طور اين همه، از علما و كتب آن ها فاصله گرفته ايم و بين ما و آن ها در دين دارى اين همه جدايى افتاده است؟! چه مى دانيم شايد برخى از كتب ادعيه ى ائمّه ـ عليهم السّلام ـ وجود داشته باشد كه در كتابخانه هاى ديگران نگهدارى مى شود، آن ها كه هنر داشتند از دست ما خريدند و گرفتند و بردند! مگر كتاب فقه الرضا ـ عليه السّلام ـ در زمان مجلسى ـ قدّس سره ـ به دست نيامده است؟! اگر جست و جو كنيم باز هم كتب مفقوده ى ديگر به دست خواهد آمد.
    چگونه اهل باطل كتاب هاى خود را كه قابل قياس با كتب اهل حقّ نيست، چاپ و تكثير و ترويج مى كنند، ولى اهل حقّ در اين زمينه هميشه عاجز و نامؤفّق بوده اند! بنده اطّلاع دارم كه كتاب هايى ـ شايد به صورت دوره و موسوعه ـ در كتابخانه هاى شخصى يا عمومى ـ هم در ايران و هم در عراق ـ در معرض تلف و نابودى است! چه كتاب هاى خوبى كه هنوز چاپ نشده و در دسترس نيست، و يا از بين رفته است! ما اصلاً در فكر نگهدارى از گنجينه هاى علمى و ذخاير مذهبى خود نيستيم! تكليف شرعى ايجاب مى كند كه كتاب هاى هر عالمى را كه مرحوم مى شود، به نزديك ترين حوزه ى علميّه انتقال دهند، نه اين كه در همان آبادى و ده بماند و از بين برود و نابود گردد و يا دست افراد نااهل بيفتد، و يا به بوته ى نسيان و فراموشى سپرده شود! كيست كه در اين فكرها باشد؟!
    شايد با اين ابتلائات كه كفّار بر سر مسلمان ها مى آورند، ديگر براى كسى فرصت فكرى نمانده است!




    Imageواقعا زبانِ حال ما مى گويد كه در هر فعل و ترك بايد ما را راهنمايى كنند؟
    شخصى كه به آقايى عقيده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شركت كند، مى گفته است:
    عدّه اى مانع مى شدند كه من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند كه آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقيده را دارد كه مخالف با عقيده ى شما است.



    Image

    در زيارت حضرت غايب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ وارد شده است :  «ألسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخائِفُ!»(1) سلام بر تو اى آراسته ى بيمناك!  با اين كه اگر انسان خائن باشد، بايد خائف باشد، و شخص مُهذّب و بى گناه و پاك از كسى بيم ندارد، ولى آن حضرت با آن حريم پاك، از اظهار خود خايف است. بنابراين، از گناه ما و به خاطر اعمال ما است كه آن حضرت هزار سال در بيابان ها در به در و خائف است.
    1. بحارالانوار، ج 99، ص 215؛ جمال السبوع، ص 37.




    Image

    مرحوم قاضى نوراللّه  در كتاب مصائب النواصب ـ كه ردّ بر كتاب رفض الرّوافض است ـ از قول مخالفين ما مى نويسد:
    خون هايى ريخته شد تا اسلام باقى ماند . از طرف ابوجهل و ابوسفيان حمله هايى بر پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و اصحاب او شد و جنگ ها اتفاق افتاد؛ خندق، احزاب، بدر و... حال شما شيعه ى رافضه مى گوييد: تمام اصحاب پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مرتدّ شدند، و فقط دو سه نفر از آن ها خوب و بر حقّ اند، و تمام متديّنين از اهل اسلام همه باطل، و فقط يك مشت شيعه بر حقّ اند!

     

    آرى ما پيرو مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هستيم و آنان را به حق مى دانيم و همه ى مسلمانان مأمور به مودّت با آنان هستند، و لذا هيچ اشكال و اعترافى بر ما نبايد باشد كه چرا مذهب ديگران را ترك نموده و از مكتب احديّت پيروى مى كنيم، بلكه اعتراض بر ديگران وارد است كه چرا مكتب احديّت را كنار گذاشته اند.
    اهل تسنّن در فقه ملتزم هستند كه فتواى امام صادق ـ عليه السّلام ـ را ناديده بگيرند، بلكه تا بتوانند مخالفت مى كنند! لذا وقتى مالك از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ روايت نقل مى كند، تحمّل آن براى آن ها سنگين و دشوار است، لذا مى گويند: اگر چه روايت كرده امّا احتجاج به روايت او نكرده است، يا در جاى ديگر مى گويند: روايت نكرده مگر بعد از غلبه ى بنى هاشم! نَوَوِىّ در شرح صحيح بخارى جان مى دهد تا روايت را با عمل خودشان موافق كند! ذهبى با اين كه دأبش بر عدم ذكر ائمّه ى مذاهب اربعه است، بعد از ذكر امام صادق ـ عليه السّلام ـ مى گويد: «بَلْ إِنَّهُ مِن الاْءَبْرارِ، إِنَّهُ مِنَ الصّادِقِين!» بلكه او از ابرار و راستگويان است!
    اين كلام او نادر است! چون عقيلى، ائمّه ى مذاهب را در چهار نفر منحصر كرده و راجع به امام صادق ـ عليه السّلام ـ گفته است: «إِنَّهُ فِى نَفْسِى مِنْهُ شَىْ ءٌ!»
    در دل من چيزى [ترديد، بلكه عدم اعتقاد] نسبت به او وجود دارد!
    يعنى اين كه:
    «إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىآ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَىآ ءَاثَـرِهِم مُّقْتَدُونَ »(1)
    ما پدران خود را بر يك مقصد و اعتقاد يافتيم و ما پيرو آثار آنان هستيم.
    اگر اصحاب پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ خوب بودند، آن گونه كه شما مى گوييد، پس «قُومُوا عَنِّى»(2)؛ (از نزد من برخيزيد و برويد) براى چه بود؟! و حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ آن را به چه كسى فرمود؟! همان اصحاب بودند كه بعد از داد و بى دادى كه در محضر حضرت رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كردند، فرمود: از نزد من برخيزيد و برويد! لابد مى فرماييد: پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى خواست از آن ها عذرخواهى كند كه زحمت كشيديد كه تشريف آورديد؟!
    با همه ى اين ها باز هم مى گوييم: ما با شما صلح و سازش مى كنيم و مى گوييم: هر كدام از صحابه كه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ خوب بودند، ما هم با آن ها موافق و دوست هستيم؛ و اگر با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ خوب نبودند، ما هم با آن ها خوب و موافق نيستيم، شما هم مى گوييد: «لاَّآ أَسْـءَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى»(3)
    من در برابر اداى رسالت، پاداشى به جز مودّت و دوستى نزديكانم از شما نمى خواهم.
    بنابراين، شما هم بايد با آن ها خوب و موافق نباشيد، و نبايد چشم بسته از اسلاف خود تبعيت كنيد و بگوييد:
    «إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىآ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَىآ ءَاثَـرِهِم مُّقْتَدُونَ »(4)
    چرا مذاهب در چهار مذهب منحصر شد، چرا پنج مذهب و يا بيشتر نشد؟! چرا حديث ثقلين را كَالْعَدَم مى شماريد و مكتب و مذهب عترت و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را كنار مى گذاريد؟! چه مى شد اگر مى گفتيد: جعفر بن محمّد اَعْلَم از ائمّه ى مذاهب اربعه است، چنان كه حديث ثقلين مى گويد، و يا حدّاقلّ مثل آن ها است؟! زيرا حديث ثقلين مى گويد: تنها از عترت و اهل بيت پيامبر ـ صلّى اللّه  عليه وآله وسلّم ـ تقليد كنيد و پيرو مكتب آن ها باشيد. از بزرگان خود شما هم نقل شده كه گفته اند:
    «لَمْ أَرَ أَفْقَهَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ.» من كسى فقيه تر از محمّد بن على [امام باقر ـ عليه السّلام ـ] نديده ام.
    ابو حنيفه نيز درباره ى امام صادق ـ عليه السّلام ـ گفته است: «أَعْلَمُ النّاسِ وَ لَمْ نَرَهُ عِنْدَ عالِمٍ.»(5) با اين كه ما او را نزد هيچ عالمى نديده ايم از همه اعلم است!


    1. سوره ى زخرف، آيه ى 22 و 23.
    2. مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474؛ ج 30، ص 531، 536، 538 و 545؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 87
    3. سوره شورى، آيه ى 23.
    4. سوره ى زخرف، آيه ى 22 و 23.
    5. بحارالانوار، ج 2، ص 294؛ علل الشرائع، ج 1، ص 91؛ به نقل از ابوحنيفه.




    Image

    آرزوى ما اين است كه هم دولت حقّ در جهان حكومت كند، و هم همه بر صراط مستقيم عبوديّت قرار بگيريم.
     بنابراين :
    اگر قبل از ظهور دولت حقّ خاطر جمع باشيم كه بر صراط مستقيم بندگى هستيم، بهتر است؛ لذا بايد از گناهانى كه زمينه ى ظهور دولت حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ را براى ما فراهم نمى كند، پرهيز نماييم.




    Image

    بعضی خیال می کنند ائمه علیهم السلام نمی شنوند یا مثل مردهای ما هستند .
     یکی از سنی مذهب ها از جلوی سرداب مقدس سامراء رد می شد ، شنید صدای یک نفر را که داخل سرداب بود و مرتب می گفت : یا صاحب الزمان !
    آن عابر با لحن مسخره ای گفت : یا صاحب الزمان ! یا صاحب الزمان ! آنقدر بگو تا جوابت را بدهد !!

    اینها (کسانیکه تمسخر می کنند ) نمی فهمند حماقت محض دارند !
    ائمه علیهم السلام عین الله ناظرة و اذنه الواعیه هستند . اگر حرفی زده شود حتی قبل از آنکه دیگران که در مجلس هستند بشنوند ، آنها می شنوند .




    Image

    هر چيز از حدّ ميانه و وسط به طرف افراط يا تفريط تمايل پيدا كند، عكسِ نتيجه ى مطلوب را خواهد داشت.

    « كُلُّ شَىْ ءٍ جاوَزَ حَدَّهُ، إِنْقَلَبَ إِلى ضِدِّهِ. »هر چيز از حدّش بگذرد، به ضدّ آن تبديل مى گردد.
    بنابراين، ميانه روى در غضب، شهوت، خواب، خوراك و هر كار ديگر، مُنجى و نافع است، و دو طرف زياده و نقيصه ى آن مُضرّ و مُهْلِك. مگر امرى كه لا حَدَّ لَهُ.( كه ذكر و ياد خدا است. )(1)

     

    1.ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 498؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 154؛ عدّة الداعى، ص248.





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز1289
    mod_vvisit_counterدیروز1566
    mod_vvisit_counterاین هفته1289
    mod_vvisit_counterاین هفته8596
    mod_vvisit_counterاین هفته30520
    mod_vvisit_counterماه گذشته30736
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9175776