اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 541 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز يكشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴

    حسن ظن

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    عنوان : حسن ظن Optimistic
    نویسنده : محسن بدر الدين
    كلمات كليدي : حسن ظن، خوش گماني، خوش بيني، مثبت انديشي، سوء ظن

    حسن ظن در لغت به معنای "گمان نیک و خوش بینی"؛ در مقابل سوء ظن به معنای "بد گمانی و بد بینی" می‌­­­­­­­­­­­­­باشد. در تعریف اصطلاحی "نیک انگاری درباره خداوند، فعل و انفعالات جهان و نیز پندار، گفتار و کردار انسانها[1]، خوش بینی، مثبت نگری يا به تعبير روايات اسلامی حسن ظن نام دارد."[2]
    اسلام با ایجاد نیروی ایمان در قلوب پیروان خود اصل خوش­بینی و اعتماد را در میان آنها گسترش داده[3] و مسیر اجتماع را به محیط مطلوبی که مملو از اطمینان و آرامش است سوق می­دهد. البته اسلام، خوش گمانیِ ساده انگارانه را نمی‌پذیرد و آن را فریب خوردن شخص می‌داند، ولی در جایی که هیچ دلیل آشکاری بر بدگمان شدن به دیگران وجود ندارد،[4] سفارش اسلام، خوش­بینی و خوش­گمانی است. تا بدین گونه، شخص از پیامدهای برآمده از بدگمانی همانند قضاوت‌های شتاب‌زده، بدگویی، درگیری و اختلاف در امان بماند و جامعه دچار تنش نشود.[5] در روایتی حضرت علی(ع)، یکی از ارکان مهم و روابط حسنه اجتماعی و امنیت کامل را در پرتو خوش­بینی دانسته و می­­­فرمایند:
    "اعمال برادر دینی­ات را بر نیکوترین وجهی تفسیر و توجیه کن، مگر این که دلیلی بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر تا هنگامی که می توانی برای آن توجیهی مناسب و راه صحیح داشته باشی."[6]
    اهمیت و ارزش حسن ظن
    از جمله مهمترین فضائلی که در رشد و تکامل انسان و نیز در وحدت و تکامل مادی و معنوی جامعه نقش بسزائی دارد، حسن ظن می باشد. ارزش این فضیلت وقتی معلوم می­شود كه بدانيم اميد و نشاط در زندگی و جامعه در سايه آن حاصل می­شود. پيشوايان دين اين موضوع را در روايات خود تأكيد كرده­اند و بزرگان و فقها نيز بابی مستقل برای آن گشوده­اند. در مقابل اسلام به طور صریح با مسئله بدبینی و بدگمانی مبارزه می­کند و مسلمانان را از این بیماری خطرناک برحذر داشته و به حسن ظن رهنمون می­سازد. قرآن کریم و احادیث معصومین(ع) کاملا روشنگر این مطلب می­باشند که بدبینی و سوء ظن در میان مسلمانان امری مذموم و حسن ظن که نقطه مقابل آن است امری نیکو و مورد تایید و تاکید است.[7]
    امام علی(ع) می فرمايند:
    "خوش­گمانی از برترین سجایای اخلاقی و بهترین عطایاست."[8]
    و نیز فرمودند:
    "برترین پارسایی خوش­گمانی است."[9]
    نتایج و ثمرات حسن ظن
    نیک گمانی، افزون بر این که یکی از عوامل زمینه ساز ارتباط سالم با افراد جامعه است، به نوبه خود دارای ثمرات و رهاوردهایی است که در پی می­آید:
    1 . حسن نیت: نیت، جان عمل است، از این روی، درستی و سلامتی عمل در گرو پاکی و خلوص آن است و اگر نیت، نا خالص باشد عمل نیز به همان اندازه عیبناک و آفت زده خواهد شد، به همین دلیل، خلوص و پاکی نیت، پالایش و پاکی عمل را در پی خواهد داشت. حسن نیت با چنین نتایجی نیکو، یکی از رهاوردهای حسن ظن است، چنان که امام علی(ع) می فرماید:
    "هرکس گمانش نیکو باشد، نیتش نیکوست."[10]
    2 . آسان گیری: امام علی(ع) در این زمینه می فرمایند:
    "هرکس نیک پندار باشد، آسان می­گیرد."[11]
    3 . رهایی از گناه: رهایی از گناه ساز و کارهایی دارد که هر یک به اندازه­ای معین انسان را از گناه می­رهاند؛ حسن ظن یکی از این راهکارهاست:
    "پندار نیک انسان را از گرفتاری گناه می رهاند."[12]
    4 . خو گرفتن به دیگران (جامعه گرایی): از آن جا که بد گمانی به دوری از دیگران[13]، به ویژه مظنونان می­انجامد، نقطه مقابل آن، که حسن ظن است، ایجاد ارتباط دیگران را در پی دارد. چنان که در برخی روایات آمده است:
    "هر کس پندار نیک را(در ذهن و عمل) به کار نگیرد از هر کسی هراسناک می­شود."[14]
    مفهوم مخالف این حدیث آن است که هرکس دارای حسن ظن باشد با دیگران، جز در مواردی استثنایی، انس می گیرد.
    5 . سلامتی دین: یکی از عوامل سلامتی دین، گمان نیکوست، چنان که امام علی(ع) می­فرماید:
    "پندار نیک ... سلامتی دین است."[15]
    مقصود آن حضرت این است که حسن ظن، سلامتی دین را در پی دارد. این نگرش به دو شیوه تبیین می­شود: نخست آن که بدگمانی به مردم از نگاه شرع نکوهیده است. پس برای دین، زیان آور است. دوم کسی که به دیگران بدگمان است درباره مظنونانش، بدی کردن را روا می­داند که این کار برای دین او زیان آور است. ولی اگر بدگمان نباشد، کمال دین او را به دنبال می­آورد.
    6 . آرامش دل: امیرالمومنین علی(ع)، گمان نیک را باعث آسایش و آرامش دل می­­ داند:
    "نیک پنداری، مایه آسایش و آرامش دل است."[16]
    7 . گره گشایی: یکی از رهاوردهای حسن ظن برای همه گروههای اجتماعی، گره گشایی از زندگی آنان[17] است. امام علی(ع) به مالک اشتر می­فرماید:
    "و بدان که ... رفتار تو چنان باید، که نیک گمانی به مردم برایت فراهم آید، زیرا نیک گمانی، رنجی دراز را از تو می زداید."[18]
    8 . کامروایی: در سخنی از امام علی (ع) چنین آمده است:
    "چه بسیارند مومنانی که شکیبایی و نیک گمانی، آنان را به پیروزی رسانده است."
    بر پایه این سخن، دو راه برای کامیابی هست: شکیبایی و نیک گمانی، که البته مراد، نیک گمانی بجاست نه بی جا.
    9 . کاهش اندوه: گرچه اندوهها، دل گرفتگیها، ناکامیها، شکستها و مانند آن از ویژگیهای زندگی دنیایی انسانهاست، راههایی نیز برای پیشگیری و کاهش آنها نیز هست که یکی از آنها حسن ظن و نیک گمانی است، چنان که در سخن امام علی(ع) این گونه بیان شده است:
    "پندار نیک، اندوه را می کاهد."[19]
    10 . جلب محبت: حضرت علی(ع) فرمودند:
    "هر کس به مردم نیک گمان باشد، محبت و مهر آنان را به دست خواهد آورد."[20]
    11 . بهشت: آخرین رهاورد و دستاورد گمان و پندار نیک، بسیار فرخنده است و آن دستیابی و بهره مندی از بهشت جاودان الهی است که برای انسانهای خداجو که دارای پندار نیک اند، فراهم آمده است؛ بهشتی که آرزوی هر انسانی است. امیرالمومنین(ع) در این زمینه فرمودند:
    "هر کس گمانش نیکو باشد بر بهشت، دست می یابد.[21]"[22]
    اقسام حسن ظن
    1 . حسن ظن نسبت به خداوند: خداوند، ذاتی است که سرچشمه همه خیرها و کمال هاست. وجودی است که رحمتش ذاتی و غضب و انتقامش نسبی و مصلحتی است. خداوند حکیم و دانای علی الاطلاق است بنابراین سوء ظن به خدا نسبت دادن جهل است به او.
    رسول خدا(ص) فرمود:
    "سوگند به خدایی که جز او شایسته پرستش نیست، به هیچ مومنی هرگز خیر دنیا و آخرت داده نشده جز به سبب خوش­بینی به خدا، و امیدواریش به او."[23]
    و نیز فرمود:
    "به خدایی که جز او شایسته پرستش نیست، گمان هیچ بنده­ای نسبت به خدا نیکو نشود جز اینکه خدا همراه گمان بنده مومن خود باشد(هرگونه به او گمان ببرد خدا با او رفتار کند) زیرا خدا کریم است و همه خیرات به دست اوست، او حیا می­کند از اینکه بنده مومنش به او گمان نیک برد و او خلاف گمان و امید بنده رفتار کند. پس به خدا خوش­بین باشید و بسویش رغبت کنید."[24]
    2 . حسن ظن نسبت به جهان: خوش بینان، نظام جهان را نظام احسن و همه هستی را در جای خویش و نیکو می بینند و نظام عالم خلقت را عبث و بیهوده ندانسته و به آن حسن ظن دارند و خوش بین هستند.
    3 . حسن ظن نسبت به بندگان خدا: اگر در جامعه اسلامی بلکه در جامعه انسانی برنامه ها و دستورات اسلامی که از جمله آنان حسن ظن است، اجرا شود، بسیاری از نابسامانی ها، شایعه سازی ها، قضاوتهای عجولانه و بی مورد، اخبار مشکوک، دروغ و ... که همگی از گمان بد سرچشمه می گیرد، برچیده می شود. در غیر آن صورت که ذکر شد، جامعه در هرج و مرج به سر خواهد برد و هیچ کس از گمان بد دیگران در امان نخواهد ماند و به یکدیگر اطمینان نخواهد داشت. [25] آیات و روایات بسیاری در این زمینه ثبت و ضبط گردیده است که از جمله آنها می توان به آیات زیر اشاره نمود:
    "ای مومنان از گمانهای بد بپرهیزید زیرا بعضی از گمانها گناه است و در امور مردم تجسس نکنید."[26]
    "آنچه را که نمی دانی از او پیروی نکن، چرا که چشم و گوش و دلها همه مسوولند."[27]
    "(کفار) در قضاوتهای خود تنها از ظن و گمان پیروی می­کنند در حالی که ظن و گمان به هیچ وجه انسان را به حق و حقیقت نمی رساند."[28]
    راههای دستیابی به حسن ظن
    طبیعی است که به دست آوردن هر چیزی در گرو شرایطی است و برای دستیابی به آن باید از راههای ویژه­اش وارد شد. در اینجا بعضی از راههای دستیابی به حسن ظن معرفی می­شود:
    الف) پرستش نیکو: خداوند را به خوبی پرستیدن، راهی برای به دست آوردن حسن ظن است که انسان نیکو پرست را دارای گمان و پندار نیک می گرداند. شاید با تاثیر حسن بندگی است که امام علی(ع) می فرماید:
    " هر کس عبادتش نیکو باشد گمان و پندارش نیکو می شود."[29]
    ب) ترتیب اثر ندادن به سوء ظن(بی اعتنایی): در حوزه اخلاق و معاشرت، اصل اولی بر حسن ظن است مگر آن که خلاف آن ثابت شود و راز این استثناء آن است که نهاد جامعه و نهادهای اجتماعی بدون پایبندی و کاربرد این اصل، استوار و پابرجا نمی باشند.
    ج) پرهیز از پیش داوری: اگر انسان بتواند از پیش داوری پرهیز کند و منتظر بماند تا با گذر زمان به حقایق برسد، می تواند زمینه ایجاد حسن ظن را در خود به وجود آورد و به مرور زمان به آن دست یابد.[30]
    د) توجه به حضور خدا در هستی(خداوند را حاضر و ناظر دیدن): قرآن کریم می فرماید:
    "هر کجا باشید او با شماست."[31]؛ "پس به هر سو رو کنید، آنجا روی(به) خداست."[32]؛ "خدا از آنچه می کنید، غافل نیست."[33]
    اگر انسانها از باورهای توحیدی و ارزشهای خدا محورانه آگاه باشند، در این صورت هنجار شکنی و بزهکاری به کمترین اندازه خود فرو می کاهد و انسان مزه شیرین حسن ظن را از محصول آن می چشد.
    ه) نیک انگاری: امام علی(ع) می فرماید:
    "گمان و انگاره ات از گفتار و کردار برادر مومنت، نیکوترین گونه آن باشد مگر آن که دریابی که وی از سر علم و آگاهی آن کار را انجام داده است."[34]
    و) نیکوکاری: نیکوکاری، نتایج و ثمراتی گوناگونی دارد. یکی از آنها پندار نیک است. بر این اساس، هر کس در جامعه، تخم نیکوکاری و احسان بپاشد، ثمره­ای به نام پندار نیک دیگران به خودش را، برداشت خواهد کرد. امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر، خطاب به وی چنین نوشته است:
    "بدان که هیچ چیزی بهتر از نیکوکاری فرمانروا به شهروندان، حسن ظن آنان را به او برنمی­انگیزد.[35]"[36]


    [1] البته در این قسم، حسن ظن تا زمانی است که خلاف آن (انگاره) ثابت نشود.
    [2] نک: قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371، چاپ ششم، ج 2، ص 134 ؛ همان، ج 4، ص 273  ، دکتر معین، محمد؛ فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1380، چاپ هیجدهم، ج1، ص 1457 ، دکتر انوری، حسن؛ فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن، تابستان 82، چاپ دوم، ج 4، ص 2890
    [3] امام صادق (ع): "ان حسن الظن من الایمان؛ خاستگاه گمان نیک، ایمان است."  علامه مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیه، 1386 ه ق، ج 75، ص 196
    [4] موارد جواز عبارتند از: الف) عدم خوشبینی به دشمنان. نک: نهج البلاغه، نامه 53
    ب) عدم خوشبینی در امور امنیتی و اطلاعاتی که به سرنوشت جامعه مربوط است
    ج) عدم خوشبینی در جامعه مفسد و غیر اسلامی. نک: نهج البلاغه، حکمت 113
    [5] نک: موسوی لاری، سید مجتبی؛ بررسی مشکلات اخلاقی و روانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بهار 78، چاپ چهارم، صص 33 – 38
    حبیبیان، احمد؛ مرز فضایل و رذایل اخلاقی، قم، مطبوعات دینی، بهار 82، چاپ دوم، صص 161 – 163
    بهشتی، ابوالفضل؛ سیمای مومن در قرآن و حدیث، قم، بوستان کتاب، 1382، چاپ اول، ص 239
    کتابچی، محسن؛ مدیریت موفق، تهران، نشر الف، 1383، چاپ اول، صص 113 - 115
    [6] كلینی، محمد بن یعقوب؛ اصول كافی، محمد باقر کمرئی، تهران، المکتبة الاسلامیه، 1392ه ق، چاپ چهارم، ج 3، ص 119
    [7] عزیزی، عباس؛ حسن ظن و سوء ظن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، زمستان 74، چاپ دوم، صص 9 - 16
    [8] آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم، سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1377، چاپ اول، ج 2،  ص 65
    [9] همان، ص 64
    [10] همان، ص 65
    [11] همان
    [12] همان
    [13] زیرا کسی که دچار سوء ظن است، به گونه ای به همه بد بین است.
    [14] آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ پیشین، ص 66
    [15] همان، ص 65
    [16] همان
    [17] گره گشایی در زندگی مادی و معنوی
    [18] نهج البلاغه، نامه 53
    [19] آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ پیشین، ص 65
    [20] همان، ص 66
    [21] همان
    [22] نک: گروه پژوهشی علوم قرآن و حدیث؛ فرهنگ روابط اجتماعی در آموزه های اسلامی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شهریور 87، چاپ اول، ج 1، صص 283 – 294
    برای مطالعه بیشتر  ر.ک: رضایی، علی؛ حسن ظن، قم، پیام حجت، 1386، چاپ اول، صص 24 – 77
    [23] كلینی، محمد بن یعقوب؛ پیشین، ص 119
    [24] همان
    [25] نک: سلطانی، غلامرضا؛ تکامل در پرتو اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بهار 78، چاپ بیستم، ج 2، صص 33 – 36،    نیلی پور، مهدی؛ بهشت اخلاق، قم، موسسه ولی عصر (عج)، زمستان 85، چاپ دوم، ج 1، ص 267 ،   رضایی، علی؛ پیشین، صص 79 – 88،    حبیبیان، احمد؛ پیشین، صص 163 – 164
    [26] حجرات / 12
    [27] اسراء / 36
    [28] یونس / 36
    [29] علامه هندی، علاءالدین علی المتقی بن حسام الدین؛ کنزالعمال، بیروت، موسسة الرسالة، 1405 ه ق، چاپ پنجم، ج 3، ص 135، خ 5851
    [30] در این زمینه ر. ک: کهف / 59 – 82؛ داستان خضر و موسی در قرآن کریم، نمونه ای برجسته از پیش داوری است که به فراق آن دو بزرگ انجامید.
    [31] حدید / بخشی از آیه 4
    [32] بقره / بخشی از آیه 115
    [33] بقره / بخشی از آیه 74
    [34] حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 8، ص 614
    [35] نهج البلاغه، نامه 53
    [36] گروه پژوهشی علوم قرآن و حدیث؛ پیشین، صص 265 – 275،   نیلی پور، مهدی؛ پیشین، ص 270

    .: کلید واژه های پیشنهادی :.

    جدید ترین مطالب سایت

    Imageواقعا زبانِ حال ما مى گويد كه در هر فعل و ترك بايد ما را راهنمايى كنند؟
    شخصى كه به آقايى عقيده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شركت كند، مى گفته است:
    عدّه اى مانع مى شدند كه من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند كه آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقيده را دارد كه مخالف با عقيده ى شما است.



    Image

    آقايى در تبريز خيلى كمالات داشته، از جمله اين كه روزى يك صفحه يا يك ورق قرآن مى‏ خوانده و مى‏ گفته است كه خداوند متعال دو نعمت به من ارزانى داشته: يكى اين كه، توفيقِ بُكا در عزاى سيّدالشهدا ـ عليه ‏السّلام ـ را دارم؛ و ديگر اين كه، قرآن را با كسالت نخوانده ‏ام. به عقيده‏ ى بنده خيلى كلام بزرگى است.
    قرآن اين قدر عظمت دارد كه خداوند درباره‏ ى آن مى‏ فرمايد: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ»(1) به راستى كه قرآن را براى ياد [خدا] آسان نموده ‏ايم.

     

    آيا درست است با اين عنايت كه خدا به ما كرده، در وقت تلاوت قرآن بدون حضور و توجّه و تدبّر ـ نعوذ باللّه‏ مثل كسانى كه قرآن را قبول ندارند ـ به لقلقه‏ى زبان اكتفا كنيم؟!
    در صورتى كه در روايت است كه: «أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِى.»(2)؛ (من هم‏نشين كسى هستم كه به ياد من باشد.) و قرآن خودش مُيَسَّر(3) است براى ذكر. و ذاكر به قرآن، ذاكرِ خداوند جليل و به او متوجه است، مثل اين كه دو نفر با هم صحبت مى‏كنند، هم اين صحبت مى‏كند هم آن. خيلى مطلب بالا است، پس ما قرآن نمى‏خوانيم.
    نعمت‏هايى به اين بزرگى براى ما فراهم است، براى هيچ امّتى، چنين نبوده است كه اين‏گونه خواصّ و آثار داشته باشد.

    1. سوره‏ى قمر، آيه‏ى 17.
    2. اصول كافى، ج 2، ص 496؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 28؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 311؛ ج 7، ص 149، 162 و...
    3. فراه م‏شده، آسان.




    سؤال: اخيرا كتابى نوشته شده درباره ى مثلّث برمودا كه مؤلف در آن سعى كرده كه اثبات كند جزيره خضرائى كه در روايت دارد كه در آن جا با امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ملاقات حاصل شده،(1) همان مثلّث برمودا است. آيا اين تطبيق درست است و آيا جزيره ى برمودا همان جزيره ى خضراء است؟




    Image

    خدا به ما تنبّه بدهد تا براى امور شخصى، برادران مسلمان خود را از دست ندهيم، چنان كه هر كارى كردند كه شيعه هاى عراق را عليه دولت عثمانى بر له انگليس به جنگ وادارند، نتوانستند.

     بلكه شيعيان با اهل تسنّن متّحد شدند و هم دست و هم صدا و هم پيمان بر له عثمانى و عليه انگليس جنگيدند.

     حتّى روحانيون شيعه به جبهه ى جنگ رفتند و به خصوص شيخ شريعت ـ رحمه اللّه  ـ با آن سنّ و سال در جنگ شركت نمود. با اين كه از عثمانيها دل خوشى نداشتند، با اين حال اسلام اسمى و ظاهرى دولت عثمانى را بر كفر بريتانيا ترجيح دادند.

     باز هم بيدار نميشويم، در فكر نيستيم كه باز هم به سراغ ما مي آيند.

     شخصى به كبوترها هيش ميكرد، به يكديگر حواله ميدادند كه هر كه هيش است برود وگرنه سرنوشتش مثل همان كه شكار شد ميشود. ما را از هم جدا ميسازند و براى هر جمعيت مرز و گذرنامه ى جداگانه قرار ميدهند و از هم جدا و بيگانه ميسازند و بدين وسيله امت واحده اسلامى را تضعيف مينمايند و بعد از ضعف همه، دانه به دانه به سراغ آن ها ميروند!

    آيا ما نبايد در فكر اين باشيم كه با هم متّحد باشيم و با تفرقه و نزاع و اختلاف، وحدت اسلاميه و برادرى خود را از دست ندهيم؟!

    البته براى كفّار خيلى سخت است كه يكى از آن ها به طور مستقيم و رو در رو با ما بجنگد، لذا تا جايى كه امكان دارد و جان دارند، پول خرج ميكنند كه ما مسلمان ها را اغوا كنند و به جان هم بيندازند.

    ولى ما هم چنان غافل هستيم و توجّه نميكنيم كه همديگر را به حق راضى كنيم. چنان كه ميبينيم به مقتضاىِ «وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّى لَكُمَا لَمِنَ النَّـصِحِينَ»(1)؛ (و شيطان براى آن دو [آدم و حوا ـ عليهم السّلام ـ] سوگند ياد كرد كه من به راستى خيرخواه شما هستم.) به دولت هاى منطقه و همسايه گفته اند كه اگر او ( اشاره به صدّام و حزب بعث. ) را كمك نكنيد از بين رفته ايد. در جنگ عراق عليه ايران.

     

    1. سوره ى اعراف، آيه ى 21.




    Image

    در زمان پهلوى كه تشكيل مجالس روضه خوانى و همه ى اجتماعات دينى و مذهبى ممنوع بود، مردم در مسجدى اجتماع كرده بودند و شخص بزرگوارى در بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. از قضا، پاسبانى از پنجره ى مسجد سرى به مسجد كشيد تا اوضاع مسجد را مشاهده كند، مردم همه وحشتناك به سوى او نگاه مى كردند، در اين حال آن آقا كه بر بالاى منبر بود، فرمود:
    اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان، از خدا مى ترسيديم، كار ما امروز به اين جا نمى كشيد!




    Image

    قدرت و استعداد بشر به حدّى است كه هم مى تواند به اعلى علّيّين برسد و هم به اسفل سافلين.
     انسان داراى روح حيوانى است و پست تر و درّنده تر و شريرتر از حيوان است؛ زيرا سگ و خوك و حيوانات درّنده پا در جهنم نمى گذارند، ولى عدّه اى از انسان هاى شقى و ستمگر پا بيرون از جهنم نمى گذارند و هميشه درنار مخلَّداند. چه قدر تفاوت است بين انسان و حيوان!




     
    Image

    كلامى كه از غير معصوم ـ عليه السّلام ـ باشد، از هر بزرگى باشد، نبايد به آن صددرصد اعتماد كرد، بلكه بايد احتمال خلاف و خطا در آن داد.

    كلام معصوم ـ عليه السّلام ـ هم هفتاد مَحْمِل دارد كه بدون فحص از معارض و صوارف آن، نمى شود به آن بَدْوا اعتماد، و به ظاهر آن عمل نمود. بنابراين، اوّلين تنبيه براى كسى كه مى خواهد چيزى بفهمد آن است كه هر كلامى كه ديد يا شنيد، از هر بزرگى كه بود، بايد احتمال بدهد كه كلام او خطا باشد.

     صرف اين كه صاحب كلام و گوينده ى سخن بزرگ و بزرگوار است نبايد و نمى شودبه آن اعتماد كرد. با اعتماد به غير، كار را مگذرانيد؛ زيرا آنان كه معصوم نيستند.

    يكى از بزرگان از استادش نقل مى فرمود: در هر مسأله اى كه نظر كرديد، خوب چشمتان را باز كنيد.

    آقايى مى گفت: به آخوند خراسانى ـ رحمه اللّه ـ خيلى اعتماد داشتم، ولى ديدم در بعضى از جاها چنگالم به او مى خورد(كنايه از اين كه: مى توانم بر برخى نظريه هاى او اشكال وارد كنم.)، اكنون اگر بگويد: ماست سفيد است، خوب چشمم را باز مى كنم كه ببينم اگر مثلاً مقدارى زرد است، يا خير؟

     



     
     
    Image

    به طور يقين، با قطعِ وحى و رحلت حضرت رسول ـ صلّ اللّه عليه وآله وسلّم ـ ، لطف خدا كم نشده است، بلكه مقام خيريّت امت هنوز باقى است:
     «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم ارايه داده شده ايد.(1)  و مقامش پايين نيامده است، با اين كه در اُمَم سابقه، امثال لقمان و انبيا ـ عليهم السّلام ـ بوده اند. به طور يقين، افاضات خدا در زمان انقطاع وحى بيشتر شده است. پس در زمان قطع وحى، راه استفاضه، با خوض و غور نمودن در قرآن و عمل به آن و در نتيجه رسيدن به مقام عالى كمال، ميسّر است.

     دعوت پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ براى رسيدن به كمالات پيغمبرى و پيغمبرگونه شدن امّت، و شرط رسيدن به كمالات و مقامات عاليه، پيامبر بودن نيست؛ زيرا ما نمى توانيم بگوييم كه سلمان و مقداد ـ رضوان اللّه تعالى عليهما ـ كمتر از انبياى بنى اسراييل اند. «بَلْ كَأَنْبِياءِ بَنى اِسْرائيلَ أَو أَفْضَلَ مَنْهُم.» بلكه همانند انبياى بنى اسرائيل و يا برتر از آنان هستند. (2)

    اهل تسنّن مى گويند: گل هاى سرسبد مدرسه ى كمال حضرت پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه اَعْلَى المَكاتب است، امثال سعد وقّاص، طلحه و زبير، عمرو عاص و عشره ى مبشَّره اند. آيا مى توانيم بگوييم: اين گونه افراد اَرْجَح و افضل از انبياى بنى اسراييل و يا كَأَنبياء بنى اسرائيل ـ عليهم السّلام ـ بوده اند؟!

     

     

     

    1. سوره ى آل عمران، آيه ى 110.

    2. ر.ك: مستدرك الوسائل، ج 17، ص 320؛ بحارالانوار، ج 2، ص 22 و...




    Image

    ائمّه ما ـ عليهم السّلام ـ هزار سال پيش خبر داده اند كه گرفتارى و ابتلائات براى اهل ايمان به حدى خواهد بود كه عدّه ى كثيرى از آنان از ايمان خارج مى گردند. 
    آيا خروج از ايمان خروج از ابتلائات را هم به دنبال دارد؟!
    آيا ما از منتظرين امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ هستيم؟!
    آيا ما هم مى خواهيم امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ظهور كند؟! آيا ما به ظهورش راضى هستيم؟!
     آيا آن حضرت از كارهاى ما راضى است؟! آيا آن حضرت راضى است كه مالش را در مواردى صرف كنيم كه گويا مال آن حضرت نيست؟! آيا آن حضرت راضى است كه در ترويج مذاق او و پدرانش ـ عليهم السّلام ـ تقصير و كوتاهى نماييم، و يا آن را ترك كنيم؟!




    Image

    انسان هر راهى را بدون تقيّد و پايبندى به قرآن و سنّت برود، روز به روز تنزّل مى كند .

     تاريخ از جمله قضاياى سقيفه و پيامدهاى آن مانند واقعه ى طَفّ( ماجراى كربلا.) هر روز تكرار مى شود( كُلُّ يَوْمٍ عاشُوراءَ، وَ كُلُّ أَرْضٍ كَربلاءَ.)؛

     زيرا هر روز حقّى غصب و يا احقاق مى شود، و هميشه حقّ و باطل مثل حسين علیه السلام و يزيد وجود دارد، و كار مردم هم يا جنگ در كنار يزيد يا در ركاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ است.

     بنابراين، انسان بايد هر روز موضع خود را مشخّص كند كه آيا اهل حق است و يا باطل و پيرو آن.




      چاپ ارسال
    Image

    خداوند به آنهايى كه در راه او و به فرمان او باشند مانند حضرت سلمان ـ رضوان  اللّه  تعالى عليه ـ قدرت و قوّت بسيار داده است!

    شخصى مى  گفت: از خورده فروش پرسيدم: اين قلم تراش را چند مى دهى؟ گفت: سه تومان. گفتم پول همراهم نيست. گفت: بردار، گفتم: برمى  دارم و شنبه پولش را مى آورم.
     گفت: اگر پنجشنبه مى آورى بردار، شب جمعه ما مى رويم (در حالى كه اشاره به بالا مى كرد.)
     مانفهميديم چه مى  گويد تا اين كه شنبه آمديم از آن جا ردّ شديم، ديديم نيست، از همسايه  ها پرسيديم، گفتند: بگذار تحقيق بكنيم.
    بعد گفتند:
    پنجشنبه بساط خود را برچيد و چيزهايى براى منزل خريد. بعد حمام رفته و شب خوابيده بود و بعد از دنيا رفته بود.



      چاپ ارسال
    Image

    آقايى مى‏ گفت: در قضيّه‏ ى مشروطه مى‏ خواستيم كارى كنيم كه خدمت به خلق كرده باشيم، ولى هم خلق از ما رنجيد و هم خالق!

    چه پاكانى از بزرگان و علما كه در اثر مخالفت در جريان مشروطه كشته شدند! از طرفداران مشروطه خواسته شد كه مشروطه، مشروعه باشد ولى آن‏ها قبول نكردند كه كلمه ‏ى مشروعه را به آن اضافه كنند، به حدّى كه براى آقايى در تلگراف نوشتند:
    اى گاوِ مُجَسَّم، مشروطه، مشروعه نمى ‏شود!




      چاپ ارسال

    Image حكما و فقها وقتى با يكديگر مكاتبه مى نمودند، سه مطلب را ذكر مى نمودند

    از امام صادق عليه السلام از پدرشان وایشان از پدرانشان از امير مؤمنان صلوات الله عليهم روايت شده كه ايشان فرمودند: حكما و فقها وقتى با يكديگر مكاتبه مى نمودند، سه مطلب را ذكر مى نمودند و مطلب چهارمى همراه آن نبود:

    1-كسى كه تمام مقصود او آخرت باشد، خداوند مقصود او را از دنيا كفايت فرمايد؛

    2- كسى كه نهان خود را اصلاح نمايد، خداوند آشكارِ او را اصلاح فرمايد؛

    3- هر كس آنچه را كه بين او و خداوند است اصلاح نمايد، خداوند آنچه را كه بين او و مردم است اصلاح فرمايد.

     




    Image

    هدايت عامّه مقدّر شده است، و هر فرد صلاحيت اصلاح را دارد، و به ادلّه اى كه در دسترس ما است، بر ما اتمام حجّت شده است. بلا، كه محقّق است، و نيز محقّق است كه آن نتيجه ى اعمال ما است، چنان كه خداوند در قرآن شريف مى فرمايد:
    «إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ»(1)  خداوند، نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى دهد، تا اين كه آنان خود را تغيير دهند.
    بنابراين، از عظمت و بزرگى بلا پى مى بريم كه گناهان ما چه قدر بزرگ است.  تازه، بعد از بلا و ابتلا، در قيامت ما را براى بازپرسى به محكمه مى خوانند و مورد بازخواست قرار مى دهند! كسى كه هزار نفر را كشته است، آيا با كشته شدن او، همه ى گناهانش محو مى شود؟! و با كشته شدن او، همه ى سيّئات او به حسنات تبديل مى شود؟! اين عذر كه «ديگران كردند، ما هم كرديم» مورد پذيرش قرار نمى گيرد، چرا كه هميشه اهل دنيا و كفّار، اكثريّت را تشكيل مى دادند.  بنابراين، تمامى ابتلائات به اختيار خود ما پيش مى آيد، يعنى چون ما اطاعت خدا را به اختيار خود ترك مى كنيم و معصيت او را اختيار مى كنيم، ناچار سزاى كارهاى ما گرفتارى و بلا براى ما است.

    1. سوره ى رعد، آيه ى 11.




    يك طبيب نصرانى ـ كه با ميزبان خود از بغداد براى عيادت و معاينه ‏ى يكى از بزرگان، به نجف آمده بود، چون ميزبان، رسم نجفى ‏ها را مى‏دانست كه در آن وقت اگر بچّه‏ ها مى ‏فهميدند كه كسى نصرانى يا يهودى است، خدا مى ‏داند چه بلاهايى به سر او مى ‏آوردند، پيوسته به طبيب مى‏گفت: وقتى معالجه تمام شد، زود به بغداد برگرديم و نمى ‏توانست علّت نماندن در نجف را براى او بيان كند؛ ولى از سوى ديگر آن طبيب مجذوب قبّه و بارگاه حضرت امير ـ عليه‏السّلام ـ شده بود و نمى ‏توانست به ميزبان خود اظهار كند .
    مى ‏گفت: علّت اين كه آقايان علما بيشتر به حبس بول مبتلا مى ‏شوند، آن است كه بر وضو محافظت مى‏ كنند؛ ولى طبيب ديگر نصرانى در كوفه يا بغداد به عيادت مريضى رفته بود و ديده بود بيمار وقت عصر پيش از آن كه نمازش قضا شود، در كنار نهر فرات يا دجله وضو گرفت و به نماز ايستاد، به او گفت: شما مسلمان‏ ها مى ‏گوييد ما دروغ نمى ‏گوييم، پس چرا تو به من دروغ گفتى؛ زيرا وقتى كه از تو پرسيدم: ورزش مى‏كنى؟ گفتى: نه خير، و حال اين كه الآن ديدم در كنار نهر ورزش مى ‏كردى؟! آن شخص بيمار گفت: ورزش نبود، اين يكى از مراسم دينى و مذهبى و عبادت ما بود كه انجام دادم، و هر روز سه بار آن را تكرار مى‏ كنيم. طبيب پرسيده بود: چرا آب به صورت خود زدى و دست‏هايت را شستى؟ گفت: آن هم وضو، و شرط صحّت و قبولى آن عبادت است. طبيب در جواب گفته بود: آب ريختن در وقت صبح بر روى صورت، پيشانى و نيز روى آرنج‏ها، كار شير كاكائو را مى ‏كند و براى نشاط و سلامتى انسان نافع است.





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز2325
    mod_vvisit_counterدیروز1815
    mod_vvisit_counterاین هفته2325
    mod_vvisit_counterاین هفته12114
    mod_vvisit_counterاین هفته5948
    mod_vvisit_counterماه گذشته51020
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9202224