اخلاق نت , اخلاق , مهدویت

 324 مهمان حاضر

عضویت

ورود اعضا

پشتیبانی

تماس با ما

تلفن تماس

  • امروز يكشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴
  • مقدمه ای براخلاق اسلامی 2

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    منابع مقاله:

    فصلنامه حوزه، شماره 5، ؛
    در مقاله پیشین مطالبی را در باب تعریف لغوی واصطلاحی اخلاق متذکر شدیم و بدنبال آن اهمیت اخلاق در قرآن را بحث نمودیم واکنون برآنیم که اهمیت اخلاق در روایات معصومین - علیهم السلام - را مورد بررسی قرار دهیم .

    اهمیت اخلاق در روایات

    آشنائی با روایات و بررسی و تفحص دراین سرچشمه زلال معارف انسان سازاسلامی , شیوه دیگری است برای شناخت هر چه بیشترارزش واهمیت اخلاق , و یافتن نقش عظیم وارزشمند آن در عروج معنوی انسانی , و تکامل اجتماعات بشری چه اینکه با نخستین سیراجمالی بر جوامع روائی , بدین حقیقت پی می بریم , که اخبار و روایات همچون آیات قرآنی , در برگیرنده مسائل اخلاقی بوده , آنچنان که گویاارزشهای اخلاقی چون هاله ای از نور, روایات را فرا گرفته است . دریافت این حقیقت , نه تنها گواهی بر همسانی و هماهنگی کامل این دو منبع (کتاب و سنت ) می باشد بلکه بیش از هر چیز نمایانگر عمق و گستردگی موضوع اخلاق در میان همه موضوعاتی است که در گنجینه های معارف اسلامی وجود دارد, و در نتیجه حکایتی از عظمت واهمیت آن .

    فزونی این اهمیت را آن هنگام بیشتر متوجه می شویم , که نگاهی به زندگی ائمه علیهم السلام کرده , می بینیم وسعت و گسترش مسائل اخلاقی , حقیقتی است که نه تنها در گفتار, بلکه در تمتم شئون فردی واجتماعی آنان مشاهده می گردد, بدان صورت که وقتی صحنه های جهاد و نبردایشان را با دشمن می نگریم , و یا رفتار و کردارشان را در صحنه سیاست واجتماع مطالعه می کنیم درخشش والاترین نکات اخلاقی ,ارزنده ترین درسهائی است که ما می آموزیم . 1 و همینطور در زمینه های دیگر که مجال بیان نبوده , بررسی آن را به خواننده طالب می گذاریم .

    بنابراین چون گفتار, فعل و تقریر معصومین علیهم السلام در شریعت نیز بیانگر همین حقیقت بوده , و نشانگراین امراست که تمام شئون زندگی و حیاتی آنان مظهر تجلی و صفات و کمالات الهی می باشد و برای ما حجت است جهت آشنائی از آن اخلاق و کمالات , به فرازهائی از زیارت شریفه[ جامعه کبیره] که در کتب ادعیه نقل گردیده و شیخ صدوق در[ من لا یحضره الفقیه] نقل کرده است و در خطاب ائمه معصومین می باشد, توجه می کنیم :

    [ السلام علی ائمه الهدی و مصابیح الدجی واعلام التقی ... والادلاء علی مرضات الله ... والتامین فی محبه الله ... واشهدانکم الائمه الراشدون المهدیون المعصئومون المکررمون ,المقربون المتقون الصادقون] ,[ ...کلامکم نور وامرکم رشد و وصیتکم التوی وفعلکم الخیر وعادتکم الاحسان وسجیتکم الکرم] . 2

    بدینسان می بینیم معصومین علیهم السلام تمام وجودشان را سجایای اخلاقی و صفات برازنده انسانی احاطه نموده است و به تمام معنی اخلاق الهی را در وجود خویش بحد کمال رسانده اند.

    واکنون با توجه به اینکه بررسی اهمیت اخلاق در گفتار و رفتار ائمه علیهم السلام بس گسترده است و در مجال این مقاله نمی گنجد, تنها به بررسی گفتار آنان می پردازیم , آنهم بدین شیوه , که از میان روایات موجود در بای اخلاق فقط به ذکر روایاتی می پردازیم , که بیانگر نمونه های صریح دراهمیت اخلاق باشد.

    ابتداء برای روشن شدن عناوین مطرح شده , دو نکته را یادآوری می کنیم :

    1- گرچه محوراصلی دراین گفتار,اهمیت وارزش اخلاق است ,اما پرداختن به عناوینی مانند:[ترغیب به حسن خلق] یا [آثار حسن خلق] برخاسته ازاین حقیقت است که دو عنوان یاد شده , جلوه دیگری ازارزش اخلاق , در روایات می باشد.

    2- تبیین اهمیت وارزش اخلاق حسنه با عنوان[ حسن خلق] براساس این نحوه تفکر می باشد, که مفهوم صحیح و دقیق[ حسن خلق] عبارت است از: جمیع صفات و ملکات نیکی که برای نفس حاصل می گردد, چه اینکه آن صفات , مربوط به چنبه های فردی انسان باشد, مانند: زهد, وقار, ورع , حلم و..., یا در ارتباط باابعاداجتماعی وی باشد, مانند:تودد, تواضع , خوش برخوردی و..., واینکه می بینیم پاره ای حسن خلق را در برخورد نیک , محدود نموده اند, با توجه به معنای سهل انگاشته ای است که از خلق یااخلاق , متداول می باشد.

    براین اساس ,مراداز حسن خلق که در روایات ,مورد توجه قرار گرفته است فقط نیکوئی در برخوردهای اجتماعی حسن معاشرت نیست , چه این ,یکی از مظاهر و نمودهای حسن خلق است , بلکه منظوراز آن توجه به هر یک از خلق و خوهائی است که صورت باطن را نیک داشته ,و عامل اصلی کردار و رفتار نیکو در همه شئون فردی واجتماعی می گردد.

    برای پی بردن به این نظر, به دو گفتاراز علماءاخلاق توجه می کنیم :

    1امام محمد غزالی طوسی می نویسد:

    [بدان که اندر حقیقت خوی نیکو تا آن چیست و کدام است سخن بسیار گفته اند, و هر یکی آنچه فراپیش آده است بگفته است , و تمامی آن نگفته است چنانکه یکی می گوید:[روزی گشاده داشتن است]. و یکی می گوید:[رنج مردمان کشیدن است]. و یکی می گوید:[ مکافات بد ناکردن است] وامثال واین همه یعضی از شاخه های وی است , نه حقیقت و تمامی وی] .

    2 مرحوم مولی محسن فیض کاشانی[ره] می نویسد:

    [ اعلم ان الناس قد تکلموا فی حقیقه الخلق الحسن حقیقه الحسن وانه ما هو؟ و ما تعر ضوا لحقیقته ... و لم یصرفواالعنایه الی ذکر حده وحقیقته ... و ذلک کقول بعضهم : حسن الخلق بسط الوجه , بذل الندی ... و امثاله کثیر].

    و سپس خودبه تعریف خلق , و حسن و سوء آن پرداخته می گوید:

    [فالخلق مباره عن هیئته للنفس , راسخه تصدر عنهاالافعال بسهوله , فان کانت الهیئه بحیث تصدر عنهاالافعال الجمیله المحموده عقلا و شرعا, سمیت الهیئه خلقا حسنا, وان کان الصادرمنهاالافعال القبیحه سمیت الهیئه التی هی المصدر خلقا سیئتا].

    بنابراین[ حسن خلق] و[ اخلاق حسنه] دراصطلاح یک مفهوم داشته , و تفاوت این دو تعبیر در روایات موجب اختلاف مضمون روایات نمی گردد.

    ازاینرو, گفتار را در دو بخش , نخست[ حسن خلق] و سپس[ سول خلق] پیش می گیریم :

    1 حسن خلق:

    بی شک ,با توجه به معنای صحیح و دقیقی که از حسن خلق بیان داشتیم که هرانسان با مراجعه به سرشت بی آلایش و وجدان پاک خود, به سادگی نیکیها و محسنات اخلاقی را می شناسد و آنها رااز رذائل اخلاقی تمیز خواهد داد. واگر دراینجا مطالبی زیر عناوین:[ اهمیت حسن خلق] ,[ ترغیب به حسن خلق] و...مطرح می کنیم , نه بدان جهت است که می خواهیم در موضوع[ حسن خلق] به بررسی ای صرفا نظری جهت افزودن اندوخته ها و مکتسبات ذهنی پرداخته باشیم بلکه طرح این مسائل در پرتو سخنان هدایت بخش و نور گستر معصومین علیهم السلام بدین منظوراست که روزنه امیدی در دلهای عاشق و شیفته کمال گشوده گردد تا همراه با دانش پژوهی از فروع ارزشهای اخلاقی ,گرمی جان گرفته , و در میان جنجال الفاظ واصطلاحات علوم ,نهال گرانمایه مکارم اخلاقی را در وجود خویش بارور سازند

    الف اهمیت حسن خلق :

    دراینکه رشد و ترقی , و سعادت فردانسان و جامعه انسانی همراه با اخلاق و صفات برگزیده انسانی است , میان مکاتب الهی هیچگونه اختلافی نیست . واگر مکاتبی را می یابیم که منکراین واقعیت اند,ازاینرواست که شالوده مکتب آنان براساس ارزشهای مادی بنا نهاده شده است و اخلاق راامری رو بنائی انگاشته اند و چندان ارزشی برای آن به حساب نیاورده اند.اما در بینش اصیل مکتب الهی اسلام ,از آنجا که پاکیها و محسنات اخلاقی نقشی اساسی در صعود مومن بسوی کمال مطلق دارد,اخلاق دارای منزلتی بزرگ و سرلوحه دعوت همه انبیاءالهی بوده و همواره پیروان خود را پس از دعوت به یکتاپرستی , به پاکیزگی نفس ,اصلاح درون , علاقمندی به نیکی و فضیلت و دیگرامور نیکی و سودمنداخلاقی سوق می داده اند. واین است که پیامبراکرم] ص] می فرماید:

    [بعثت لاتمم مکارم الاخلاق] . 6

    با تامل دراین کلام ,می بینیم حضرت[ اتمام] مکارم اخلاق را,از هدفهای بعثت خویش بیان نموده است . نه ابداع وایجاد آن را زیرا پیامبر انجام و گسترش مکارم وارزشهای اخلاقی را در سایه باروری رسالت انبیاء گذشته و شریعتها می داند,ازاین رو, آنرا تتمیم و تکمیل می نامد

    و نیز شعار دیگری که دراین کلام نهفته است , باز شناسی قدر و منزلت ارزشهای اخلاقی است چون روشن است آن موضوعاتی که بطور مستقیم تحت پوشش هدفهای بعثت و رسالت قرار گرفته , بخاطراهمیت آن و نقش اساسی ای است که در تحقق اهداف بعثت دارد.

    واینک در تبیین هر چه بیشتراین ارزش واهمیت به ذکر برخی از روایات می پردازیم :

    1 روی عن عمار بن یاسر, قال : قال رسول الله - صلی الله علیه و آله:[ حسن الخلق خلق خلق خلق الله الاعظم] . 7

    [حسن خلق , خلق خداوند عظیم است] .

    2 عن امیرالمومنین - علیه السلام:[ حسن الخلق راس کل بر]. 8

    [ اصل هر نیکی , نیک خوئی است] .

    3 عن الحسن بن علی بن ابی طالب - علیهماالسلام :ان احسن الحسن الخلق الحسن] . 9

    [برترین نیکی , نیک خوئی است] .

    4 عن رسول الله - صلی الله علیه و آله:[ حسن الخلق نصف الدین] .

    [نصف دین خلق نیکواست] .

    5 قال رسول الله - صلی الله علیه و آله:[ - اول ما یوضع فی میزان العبد یوم القیمه حسن خلقه] . 11

    اولین چیزی که روز قیامت در میزان سنجش بنده قرار می گیرد. خلق نیک اوست .

    6 جا رجل الی رسول الله - صلی الله علیه و آله - من بین یدیه , فقال : یا رسول الله ماالدین ؟ فقال حسن الخلق , ثم اتاه عن یمینه فقال : ماالدین ؟ فقال حسن الخلق , ثم اتاه من قبل شماله , فقال : ماالدین ؟ فقال : حسن الخلق ثم اتاه من ورائه , فقال : ماالدین ؟ فالتفت الیه وقال :اما تفقه الدین , هوان لا تغضب

    [مردی از پیش روی , نزد پیامبر آمد و عرض کرد: دین چیست ؟ حضرت فرمودند: خوی نیکوست , سپس از طرف راست آمده عرض کرد: دین چیست ؟ حضرت فرودند: خوی نیکوست , دگر باراز طرف چپ آمده , عرض کرد: دین چیست ؟ حضرت فرمودند: خوی نیکوست , برای چهارمین باراز پشت سر آمده عرض کرد: دین چیست ؟ حضرت سوی او روی نمودند و فرمودند: آیا نفهمیدی دین چیست ؟ دین این است که تند خوئی ننمائی] .

    معرفی حسن خلق با عناوینی چون[ خلق الله الاعظم] ,[ راس کل بر],[ احسن الحسن] و صدها عنوان دیگر بااین محتوی در روایات معصومین ما - علیهم السلام , نه تنها بیانگرارزش حسن خلق بوده , بلکه گویای این حقیقت است که حسن خلق محور همه ارزشهااست .

    تامل دراین حقیقت گشاینده این رازاست که در یابیم چرا پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - که توصیفش در زبان وحی چنین آمده : [ انک لعلی خلق عظیم] 13 و نیزائمه - علیهم السلام - که در صفات برازنده انسانی والهی تام اند,اینگونه دست نیاز به سوی معبود بلند کرده حسن خلق و مکارم اخلاق طلب می نمایند:

    1 عن رسول الله - صلی الله و علیه و آله اللهم کما حسنت خلقی فحسن خلقی] . 14

    [پروردگارا همچنان که خلقتم را نیک گرداندی خلق و خویم را نیز نیک دار].

    2 وکان من دعائه - صلی الله علیه و آله - فی افتتاح[ اللهم اهدنی لاحسن الاخلاق , لایهدی لا حسنهاالاانت واصرف عنی سیئها لایصرف عنی سیئهاالاانت] . 15

    [پروردگار به نیکوترین اخلاق هدایتم فرما زیرا جز تو هدایت گری باخلاق نیک نیست , و مراازاخلاق سوء بازدار, زیرا بازدارنده ای از آن , جز تو نیست] .

    3 من دعائه - علیه السلام:اللهم صل علی محمد و آل محمد.. وهب لی معالی الاخلاق. 16

    از دعاهای امام سجاد علیه السلام : پروردگارا بر محمد و آلش درود فرست ... و مرا عالی ترین اخلاق کرامت فرما.

    برای درک منزلت مسائل اخلاقی , چه بیانی ازاین گویاتر که می بینیم معصومین - علیهم السلام - جهت موهبت یافتن به معالی و محاسن اخلاق , دست به دعا برداشته و آنرااز پیشگاه کمال مطلق درخواست می کنند.

    این فراز آموزنده این درس است که ما نیز در وجود خویش نسبت به مکارم اخلاقی احساس نیاز کنیم و آن را کوچک نشماریم .

    همچنانکه پیامبر[ص] فرمودند:

    [ لو علم الرجل ما له فی حسن الخلق , لعلم انه یلله لله تاج ان یکون له خلق حسن] . 17

    و نیزاز تامل در روایاتی دیگر دراین باب در می یابیم , موفقیت در کسب اخلاق نیک , توفیق و موهبتی الهی است و دریافت آن اختصاص به مومنانی دارد که در طاعت و بندگی خداوند, و جلب رضای او کوشیده و خویش را برای رساندن به کمالات اخلاقی آماده ساخته اند, دراین صورت است که تحت لوای مواهب والطاف رحیمیه خداوند قرار گرفته واز مکارم و محاسن اخلاقی بهره مند می گردند. که بذکر دو روایت از آن بسنده می کنیم:

    1 قال رسول الله - صلی الله علیه و آله :الا خلاق منایح من الله عزوجل فاذااحب عبدا منحه خلقا حسنا واذاابغض عبدا منحه خلقا سیئا]. 18

    [ پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمودند:اخلاق عطایای الهی است زمانیکه بنده ای را دوست بدارد خلق نیکو عطایش فرمودند:اخلاق عطایای الهی است زمانیکه بنده ای را دوست بدارد خلق نیکو عطایش فرماید, و آنگه که او را دشمن دارد خلق ناپسند باو دهد].

    قال الصادق - علیه السلام: [ - الخلق الحسن جمال فی الدنیا و نزهه فی الاخره , و به کمال الدین و قربه الی الله , ولایکون حسن الخلق الا فی کل ولی وصفی , لان الله تعالی ابی ان یترک الطافه و حسن الخلق الا فی مطایا نوره الا علی وجماله الازکی لانها خصله یختص بهاالاعرف بربه ولایعلم ما فی حقیقه حسن الخلق الاالله تعالی]19 .

    امام صادق - علیه السلام - فرمودند:[خلق نیکو در دنیا زیبائی و در آخرت گشایش است و موجب کمال در دین و نزدیکی به پرودگاراست . و حسن خلق تجلی نیابد مگر در وجود دوستان و برگزیدگان خداوند, زیرا که خداوند متال خودداری می کندازافاضه الطافش بویژه خلق نیکو, مگر برای آنانکه محل تجلی نوراعلی و جمال پاک الهی باشند زیرااین ویژگیی است که کسانی بان امتیاز می یابند که شناساترند به پروردگار خود, و آنچه در حقیقت خلق نیکواست جز خداوند متعال کس نداند]. 2

    ب ترغیب به حسن خلق :

    کثرت روایات در باب حسن خلق با تعبیرهای مشابه , ما رامتوجه این امر می سازد که گویا معصومین - علیه السلام - بدانجهت که زندگی انسانی والهی مومن را در سایه محاسن اخلاق دانسته اند, و رشد و کمال و نیز رستگاری را در گرو آن می دیده اند. بدین رو, کوشیده اند با سخنان گوناگون , نقاب از چهره ارزشهای اخلاقی گشوده , تا رسالت خویش را در جهت ارشادو هدایت امت , برای درک مسائل و موضوعات ارزنده و سرنوشت سازاسلامی بانجام رسانده باشند. گواه مطلب اینکه , می بینیم آنان گاهی آن را به[ خلق الله الاعظم] و ... تعبیر نموده اند, و گاهی آنرا عطیه و موهبت الهی دانسته اند, و گاه با صریحترین بیان و گویاترین سخن , پیروان خویش را بدان ترغیب نموده اند, که ذیلا به ذکر فرازهائی از آن سخنان می پردازیم :

    1 قال رسول الله علیه و آله:[ الا وان اشبهکم بی ,احسنکم خلقا]. 20

    آگاه باشید که شبیه ترین شما به من , نیکوترین شماست در خلق و خوی] .

    2 قال رسول الله صلی الله علیه و آله:[ تخلقوا باخلاق الله ,ان اکثرالناس یدخلون الجنه بتقواالله و حسن الخلق] . 21

    [به اخلاق الهی آراسته گردید, زیرا که با تقوی و خوی نیکو, بیشتر مردم وارد بهشت می شوند].

    3 عن ابی عبداللفه علیه السلام قال : قال رسول الله صلی علیه و آله : [ ان صاحب الخلق الحسن له مثل اجرالصائم القائم] . 22

    [نیک خوی را پاداشی چون پاداش روزه دار شب زنده داراست] .

    4 عن ابی عبدالله علیه السلام:[ ان الله تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثواب علی حسن الخلق , کما یعطی المجاهد فی سبیل الله , یغدو علیه و یروح] . 23

    [خداوند بر نیک خوئی بنده , پاداشی را عطا می کند که به مجاهد در راه خودش در هر صبح و شب می بخشد اشاره به مجاهدی که همیشه در جهاد است].

    5 عن ابی عبدالله علیه السلام:[ ان اجلت فی عمرک یومین , فاجعل احدها لادبک لتستعین به علی یوم موتک] . 24

    اگراز عمرت تنها دو روز باقی است , یک روزش را برای ادب خویش (کسب سجایای اخلاقی )اختصاص ده , تا برای روز مرگ از آن روز کمک بگیری .

    از آنجا که معصومین - علیهم السلام - هرگز سخنی با غراق نگفته اند, و در سخن هدفی جز بیان نداشتند,ازاینرو,اگر می بینیم اینگونه ما را بسوی اخلاق نیکو سوق می دهند, نه این است که تنها مقصود, بر انگیختن عاطفه واحساس باشد, بلکه با توجه به ارزشی است که اخلاق در پیکره دین دارد, واین حقیقت تا آنجااهمیت دارد, و زندگی بشری و حیات و تکامل او نقش دارد که پیامبر[ ص] انگیزه بعثت خود را آن می داند واین سخن تبیینی است دراهمیت اخلاق :

    [بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها]. 25

    ج آثار حسن خلق :

    ارزش واهمیت اخلاق و محاسن اخلاقی , که تاکنون درباره آن سخن گفته شد, گر چه خود بدون توجه به فوائد و آثارارزشمند آن , نقشی اساسی در تکامل ابعاد نهانی انسان داشته واو را در رشد حیات بشری کمک رسانده است .اما بدون شک .این محاسن اخلاقی , خود آثار فردی واجتماعی و سیاسی بطور منفرد داشته است که می توان از آن تعبیر به[ سعادت زیستی] انسان نمود.ازاینرو,این بخش را ماافزون بر مباحث گذشته و پی آمداخلاق حسنه , بحث خواهیم کرد و چون روایات این بخش فراوان می باشد ما بذکر نمونه ای چنداز هر یک باب , با جمع بندی های لازم ارائه خواهیم داد.امیداست ,این بخش نیز تاکیدی براهمیت اخلاق و ضرورت فراگیری آن در زندگی ما قرار گرفته باشد:

    1 آثار و فوائد دنیائی :

    بااولین توجه به قسمتی از روایات اخلاقی در می یابیم , که اخلاق نیک آثار بسیاری در همه شئون انسان دارد, که آنها را می توان در دو بخش خلاصه نمود:

    الف آثار فردی :

    3عامل عزت و ذلت :

    عن امیرالمومنین - علیه السلام - قال : رب عزیزاذله خلقه , و ذلیل اعزه خلقه . 26

    [چه بساانسانهای مورد توجهی که اخلاق بد, آنها را خوار نموده , و انسانهای سرافکنده ای که بااخلاق نیک عزت یافته اند].

    طول عمر:

    عن ابیعبدالله - علیه السلام - قال:[ البر و حسن الخلق یعمران الدیار یزیدان فی الاعمار]. 27

    [نیکوکاری و نیک خوئی خانه ها را آباد و عمرها را زیاد می کند].

    ازدیاد روزی :

    عن الصادق - علیه السلام[ - حسن الخلق یزید فی الرزق] . 28

    ب آثاراجتماعی :

    آسایش بخش زندگی :

    قال علی - علیه السلام:[ لاعیش اهنا من حسن الخلق] . 29

    [زندگی ای گواراتراز نیک خوئی , نیست] .

    نفوذ در مردم :

    قال رسول الله - صلی الله علیه و آله[ - انکم لاتسعون الناس باموالکم ولکن یسعهم منکم ببسط الوجه و حسن الخلق] . 30

    [شما بااموالتان نمی توانید بین مردم نفوذ کرده , بلکه نفوذ شما با گشاده روئی و نیک خوئی است] .

    همبستگی والفت :

    قال علی - علیه السلام:[ من حسن خلقه کثر محبوه و آنست النفوس به] . 31

    آنکس که نیک خوی باشد, دوستانش بسیار شده وانسانها به او خو گیرند].

    2 آثار و فوائداخروی :

    دیگراز آثاراخلاق نیکواینست که مرگ را برانسان شیرین می کند و حیات پس از مرگ را با سعادت و رستگاری همراه می سازد, ما بچند روایت اشاره می کنیم :

    زدودن لغزشها:

    عن ابیعبدالله - علیه السلام - قال:[ ان الخلق الحسن یمیث الخطیئه کما تمیث الشمس الجلید]. 32

    [خوی نیکو خطا را ذوب می کند آنچنان که خورشید یخ را].

    علو درجه :

    قال رسول الله - صلی الله علیه و آله:[ ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخره و شرف المنازل وانه لضعیف العباده وانه لیبلغ بسوء خلقه اسفل درک جهنم , وانه لعابد]. 33

    بنده بوسیله خلق نیکویش به بالاترین منزلت ها و عظیم ترین درجات آخرت می رسد, گر چه در عبادت سست و ناتوان است . و با خوی بدش بقعر جهنم می افتد, گر چه بسیار عبادت کرده است .

    بار یافتن در جوار قدس اله

    قال رسول الله - صلی الله علیه و آله[ - اوحی الله تعالی الی ابراهیم : یا خلیلی حسن خلقک ولومع الکفار تدخل الابرار, فان کلمنی سبقت لمن حسن خلقه ان اظله فی عرشی , وان اسکنه حظیره قدسی , وان ادنیه , من جواری] .

    [خداوند به ابراهیم وحی کرد:ای خلیل خویت را نیکودار, حتی با کفار تااز نیکان گردی , چه اینکه کلمه ( اراده ) من براین قرار گرفته , آنکس که نیک گرداند خویش را, سایه افکنم او را در عرشم , و اسکان دهم در بهشتم , و نزدیک گردانم در جوارم] .

    2 سوءخلق :

    آنگاه که انسان به طواف برگردیت درونی ( هوا و هوسها) سرگرم گردد و در نتیجه ,از تعالیم ارز آفرین اسلام غافل مانده واز مسیر کمال اخلاقی وانسانی دورافتد, ضد ارزشها و سیئات اخلاقی بر وی هجوم آورده واو رااز هر طرف احاطه خواهد نمود. دراین هنگام , چنانچه شخص از مستی این سرگرمی بهوش نیاید و خویش را در تابش پرتو فروغ فرهنگ اسلام و برنامه نجات بخش معصومین - علیهم السلام - قرار ندهد, رفته رفته قلبش به تسخیر صفات ضدانسانی در آمده و در نهایت مظاهر وجودی اش , جلوه گاه راذائل اخلاقی و صفات ناپسند شیطانی خواهد گردید.این حقیقتی است که در تک تک رذائل جاری است , چه اینکه گاه ممکن است , شخص از سوی یک رذیله اخلاقی مود هجوم قرار گیرد و گاه از سوی دو, و یا بیشتر و بیشتر...

    و براین اساس که یکی از شیوه های موثر در بیان تفهیم معانی ,این است که در کنار بیان یک موضوع , نقطه مقابل آن نیز معرفی گردد (چنانکه گفته شده است : تعرف الاشیاء باضدادها) ما نیز دراینجا بمعرفی سوء خلق پرداخته , بدان امید که این شیوه در بهتر آشکار گردیدن حقیقت و گوهره حسن خلق موثرافتد.

    ´الف : نکوهش سوا خلق :

    همانگونه که هرانسانی به مقتضای طبیعت خود محاسن اخلاقی را - هر چند فاقد باشد - نیک دانسته و بدانها علاقمند می باشد, همینسان ذاتاز از خلق و خوهای ناپسند - هر چند متصف به آن باشد - تنفر داشته و آن را بد می شمارد.این یک امر وجدانی و برای همه قابل درک است .اما در میان آنچه مهم می باشد,این است که انسان درصحنه زندگی با روی آوردن به هوا و هوسهای شیطانی , پا روی طینت پاک خود نگذاشته و آن را در لابلای غبار تمایلات و تعلقات مستور ندارد.

    ازاین روی ,اگر در تعالیم تربیتی اسلام اینهمه به محاسن اخلاقی ارجن نهاده شده واز طرف دیگر می بینیم , شدیدترین نکوهش ها و مذمت ها از سوء خلاق به عمل آمده است بدین خاطراست که علاوه بر آثار نیک و بدی که بر هر یک مترنب است (که بتنهائی می تواند منشا آن ارج واین نکوهش گردد) مطابق با مقتضای سرشت انسانی انسان نیز می باشد. 9

    با دریافت این حقیقت در می یابیم که چون کمال طلبی درانسان پویش و جویش درونی است لذا توجه بامور فطری و تلاش در جهت شکوفائی آنها در پرتو دستورات و فرامین شرع , نقش اساسی در خودسازی و کمال یابی دارد.

    اینک احادیثی چند در نکوهش سوء خلق متذکر می شویم :

    1 قال امیرالمومنین - علیه السلام : سوءالخلق شرقرین. 35

    [سوء خلق ناپسندترین همراه است] .

    2 قال رسول الله - صلی الله علیه و آله:[ من سعاده المرء حسن الخق , و من شقاوته سوءالخلق] . 36

    [نیک خوئی از خوشبختی انسان و بدخوئی از نگون بختی اوست] .

    3 قال علی - علیه السلام:[ - من سائت سجیته سرت منیته] . 37

    [ هر کس بدخوی باشد, مرگ او مردم را شادگرداند].

    4 قال صلی الله علیه و آله:[ان جبرئیل الروح الامین نزل علی من ند رب العالمین , فقال : یا محمد علیک بحسن الخلق , فان سوءالخلق ذهب بخیرالذنیا والاخره] . 38

    [جبرئیل امین از جانب پروردگار بر من فرود آمد و فرمود:ای محمد بر تو باداخلاق پسندیده , چرا که خلق زشت محو کننده نیکیهای دنیا و آخرت است] .

    5 قال علی - علیه السلام:[ - تجنب من کل خلق اسوئه , و جاهد نفسک علی تجنبه , فان الشر لجاجه] . 39

    [ از بدترین هر خلقی دوری نمای , و نفست را برای پیکا با آن مجهز ساز, چه اینکه زشتی خیره سری است] .

    ب پیامدهای سوء خلق :

    از آنجا که سرنوشت اخروی انسان در گرواعمال و رفتاری است که در طول حیات خویش انجام می دهد, و نیزاز طرف دیگر دانستیم اعمال و رفتار نیک و بداو برخاسته و منبعث از صفات و خلقیا روحی و درونی می باشد. بدینسان نتیجه می گیریم که روحیات واخلاق ویژه هر فرد, هم در زندگی این جهانی او تاثیر داشته و هم در حیات پس از مرگش , بنابراین اگر می بینیم در روایات برای هر یک از حسن خلق و سوء خلق آثاری - اعم از دنیوی واخروی - بیان گردیده است ,امری مبهم نبوده و با دقت در زندگی و سرنوشت انسانهای نا متخلق - که چگونه عرصه زندگی بر آنها تنگ گشته و در نهایت کارشان به چه فلاکت و هلاکتی منجر شده است و در مقابل ,انسانهای متخلق از چه موفقیتها و گشایشهائی بهره مندند - حقیقت این امر محسوس می گردد. بدین روی , همانگونه که برای محاسن اخلاقی آثاری بیان نمودیم برای روشن گردیدن حقیقت مذکور, نیز به برخی از آثار سوء خلق اشاره می کنیم :

    1 آثار و پیامدهای دنیوی :

    زندگی محنت بار و ناخوش آیند:

    عن امیرالمومنین - علیه السلام:[ - سوءالخلق نکدالعیش و عذاب النفس] . 40

    [بد خلقی , تلخی و ناگواری زندگی , و نیز شکنجه و آزار نفس است] .

    اضطراب و تنهائی :

    عن امیرالمومنین - علیه السلام:[ سوءالخلق یوحش النفس و یرفع الانس] . 41

    [بدخلقی , نفس را بوحشت انداخته و همدمی رااز بین می برد].

    قال علی - علیه السلام:[ - من ساء خلقه اعوزه الصدیق الرفیق] . 42

    [آن کس که بد خوی باشد, دوست و همراهی نخواهد یافت] .

    غم واندوه :

    [سئل عن امیرالمومنین - علیه السلام - عن ادوم الناس غما, قال : اسوتهم خلقا]. 43

    [درباره کسانی سئوال شده که همیشه غمزده اند, حضرت فرمودند: بدخوی ترین ایشان است] .

    2 پیامدها و عواقب معنوی :

    تباه کننده ایمان و عمل :

    [عن ابی عبدالله - علیه السلام :ان سوءالخلق لیفسدالایمان کما یفسداخل العسل] . 44

    [بدخلقی ایمان را تباه می کند آنچنانکه سر ه عسل را].

    [عن ابیعبدالله - علیه السلام - : قال:[ ان سوءالخلق لیفسدالعمل کما یفسدالخل العسل] . 45

    [بدخلقی , عمل را تباه می کند آنچنانکه سرکه عسل را].

    [قیل لرسول الله - صلی الله علیه و آله ان فلانه تصوم و تقوم اللیل و هی سیئه الخلق توذی جیرانها بلسانها, فقال : لاخیرفیها هی من اهل النار]. 46

    [به پیامبر عرض شد: شخصی روز را روزه دار, و شب را بعبادت می گذراند,اما بدخوی بوده و با زبانش همسایه ها را می آزارد. حضرت فرمودند: هیچ خیری دراو نیست ,اوازاهل دوزخ است] .

    ناموفقیت در توبه :

    [قال رسول الله - صلی الله علیه و آله ابی الله بصاحب الخلق السیئی بالتوبه , فقیل یا رسول الله و کیف ع ذلک ؟ قال : لانه اذا تاب من ذنب وقع فی اعظم من الذنب الذی تاب منه] . 47

    [خداوند شخص بدخوی رااز تو به محروم می گرداند, عرض شد: چرا؟ حضرت فرمودند: زیرا بدخوی هر گاه از گناهی توبه کند, گرفتار گناهی بزرگتراز آن می شود].

    دوری از پروردگار:

    [من وصیه رسول الله - صلی الله علیه واله - لابی ذر: یااباذر لایزال البد بزداد من الله تعالی بعدا ما ساء خلقه] . 48

    [ از وصایای پیامبر - صلی الله علیه و آله - به ابی ذر:ای اباذربنده تا آن هنگام که بدخوی باشد, دوری اواز خداوند همواره زیاد می گردد].

    3 آثار و پیامدهای اخروی :

    هلاکت در قعر جهنم :

    [قال رسول الله - صلی الله علیه و آله ان العبد لیبلغ من خلقه اسفل درک الجهنم] . 49

    [بنده بسبب اخلاق نکوهیده اش بقعر جهنم افکنده می شود].

    فشار قبر

    عبدالله بن سنان ازامام صادق - علیه السلام - نقل می کند که حضرت فرمودند: به پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله - خبر رسید که سعد بن معاذاز دنیا رفت , پیامبر - صلی الله علیه و آله - واصحاب برخواسته و بطرف خانه او رفتند حضرت امر فرمودند, بدون سعد را غسل و کفن نمودند و سپس بطرف قبرستان حرکت کردند, پیامبر - صلی الله علیه و آله - با پای برهنه و بدون عبااو را مشایعت نمودند, گاهی طرف راست , و گاهی طرف چپ تابوت رابدوش می گرفت تا جنازه را کنار قبر آوردند, حضرت خود شخصا داخل قبر رفت و جسد سعد را در قبر گذارد و با دست خود سنگ قبر را چید و آن را هموار و محکم نمود... پس از آنکه کار دفن سعد تمام شد, مادر سعد که در کنار قبرایستاده بود, با صدای بلند گفت :

    یا سعد هنیئا لک الجنه (ای سعد بهشت بر تو گوارا باد).

    دراین هنگام پیامبر - صلی الله علیه و آله - که صدای او را شنید باو فرمود: ساکت باش درامری که مربوط به پروردگاراست با قاطعیعت سخن مگوی , زیرا هم اکنون سعد دچار فشار قبر گردید. پس از مراجعت از قبرستان مردم به پیامبر عرض کردند شما نسبت به جنازه سعداحترام بسیار کردید و درباره او رفتاری نمودید ک هبا هیچکس دیگر چنین رفتاری نکردید, حضرت فرمودند: آنچه من در تشییع سعدانجام دادم تاسی به فرشتگان و جبرئیل بود که دراین تشییع حضور داشتند,اصحاب عرض کردند بااین وصف چگونه فرمودید:

    ان سعدااصابته ضمه (سعد دچار فشار گردید)؟!

    حضرت صادق - علیه السلام - می فرماید: پیامبر در جواب فرمودند: [نعم , انه کان فی خلقه مع اهله سوء].

    (آری , زیرا سعد بااهل خانه اش اندکی بدخوی بوده ). 50

    آنچه دراین نوشتار گفته آمد, بررسی ای بوداجمالی در شناخت و درک اهمیت اخلاق در روایات معتبر معصومین - علیهم السلام امید آنکه با توجه بدین اعتقاد حقه که :

    [...فازمن تمسک بکم ... و هدی من اعتصم بکم ... بکم یسلک الرضوان] .

    51این سخنان انسان ساز, باب پند و هدایت , فلاح و رستگاری را بر ما بگشاید.

    [والسلام]


    پاورقی ها:

    2. سلام بر شماامامان و راهنمایان طریق هدایت و چراغهای تاریکیهای امت و پرچم داران تقوی و پرچم داران تقوی و فضیلت . سلام بر راهنمایان طریق رضا و خشنودی حضرت احدیت و تمام شیفتگان در عشق و محبت خداوند. شهادت می دهم , که بدون تردید شماامامان پیشوایائی راهنما, راهدان , دارای عصمت و گرامی و مقرب در نزد خدا واهل تقوی و صدق هستید. و چون چنین است که دارای کمالات والا می باشید سخنانتان نور و روشنائی , و دستوراتتان کمال , واندرزتان پرواداری , و کارهایتان نیکوئی , و راه رسم همیشگی شما نیکوئی و بخشش می باشد
    1.برای نمونه , عنوان چند مورد را ذکر می کنیم : 1 رفتار علی علیه السلام با عمر بن عبدود. 2 رفتار علی - علیه السلام با خوارج در جنگ صفین . 3 برخوردهای سیاسی علی علیه السلام - با معاویه . 4 رفتار و گفتار علی - علیه السلام - باابن ملجم و ...
    3. کیمیای سعادت , ج . /05/2
    4. محجه البیضاء, ج . 5.94.
    5. مراجعه شود به مقاله شماره قل .
    6. مقدمه مکارم الاخلاق .8 - سفینه البحار, ج 1.411.
    7. محجه البیضاء ج . 5,.90 الترغیب والترهیب ج 3,.406 - کنزالعمال ج 3, حدیث 514.
    8. غررالحکم چاپ دانشگاه , ج 3.393.
    9. خصال صدوق[ ره] .29, ج 102.
    10. خصال صدوق[ ره] .30, ج 106 - مشکوه الانوار.223.
    11. بحارالانوار, ج 71.385.
    12. مجموعه ورام , ج 1.89.
    13. سوره قلم /04/
    14. محجه البیضاء, ج 5.91 - کنزالعمال , ج 30 ح 5197.
    15. محجه البیضاء, ج 5.92.
    16. صحیفه سجادیه , دعاء مکارم الاخلاق .
    17. بحارالانوار ج 71.396, ح 80.
    18. مستدرک سفینه البحار, ج 3.342.
    19. مصباح الشریعه (چاپ مکتبه الصدوق ) ص 338, باب 61.
    20. نهج الصباغه , ج 9.460.
    21.اخلاق محتشمی .249 اسرارالشریعه .116.
    22.اصول کافی , ج 2, ح 5 باب حسن خلق .
    23. همان مدرک .
    24. روضه کافی .150.
    25. مشکاه الانوار, چاپ نجف 243 امالی شیخ طوسی , ج 2.209.
    26. سفینه البحار, ج 1.411.
    27.اصول کافی , ج 2 باب حسن خلق , ح 8.
    28. سفینه البحار, ج 1.411.
    29. علل الشرایع , ج 2.246 - غررالحکم , ج 6.399.
    30. کنزالعمال , ج 3,ح 5158.
    31. غررالحکم , ج 5.451. 32.اصول کافی , ج 2, باب حسن خلق , ح 7.
    33. کنزالعمال , ج 3, ح 5149.
    34. همان مدرک , ح 5159.
    35. غررالحکم , ج 4.131.
    36. مستدرک الوسائل , ج 2.83.
    37. غررالحکم , ج 5.272.
    38. وسائل الشیعه , ج 8.571.
    39. غررالحکم , ج 3.314.
    40. غررالحکم , ج 4.150 - میزان الحکمه , ج 3,ح 5090.
    41. همان مدرک , ص 151 - همان مدرک , ح 5091.
    42. غررالحکم , ج 5.462.
    43. مستدرک الوسائل , ج 2.338.
    44.اصول کافی , ج 2 باب سوء خلق .
    45. همان مدرک - کلمه الله .221.
    46. بحارالانوار, ج 71.394.
    47. بحارالانوار, ج 73.299 ح 12.
    48. طرائف الحکم , ج 2.299.
    49. بحارالانوار, ج 5.93.
    50. بحارالانوار, ج 73.298.
    51. زیارت جامعه کبیره .

    FORM_HEADER


    FORM_CAPTCHA
    FORM_CAPTCHA_REFRESH

    تاریخ امام حسن عسگری ع
    مجموعه حضرت آیت الله ناصری
    کتابخانه تاریخ پیامبر اکرم ص

    جدید ترین مطالب سایت

    Image

    واقعا زبانِ حال ما مى گويد كه در هر فعل و ترك بايد ما را راهنمايى كنند.
     شخصى كه به آقايى عقيده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شركت كند، مى گفته است:
    عدّه اى مانع مى شدند كه من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند كه آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقيده را دارد كه مخالف با عقيده ى شما است.

     در صورتى كه بسيارى از افراد طرفَيْن در جريان مشروطه با عقيده ى صحيحه و حجّت شرعى راه خود را انتخاب كرده بودند، و شايد نزد خدا معذور باشند و معاقب نباشند و چه بسا مأجور و مثاب هم باشند؛ چرا كه در هر حال آثار خوبى بر هر دو مسلك مترتّب شد. زيرا احتمالاً اگر در ايران جريان مشروطه پيش نمى آمد، ايران در چنگال و سيطره ى روسها باقى مىماند و مانند كشورهاى ديگر تحت سلطه و نفوذ او، كمونيست مى شد.
    مقصود اين كه مى بينيم در هر فعل و ترك محتاج به دستگيرى هستيم. بايد ناظر و محافظ بر احوال خود داشته باشيم، و قهرا خودمان بايد ناظر را فراهم كنيم. و براى اصلاح كار خود در عصر غيبت ناظرى جز احتياط نداريم. فكر مى كنم كسانى كه مى گويند: «اگر راهنما داشتيم، «لَكُنَّـآ أَهْدَى مِنْهُمْ»[1]؛ ( قطعا راه يافته تر از ديگران مى شديم )»، آنها هم راهنما دارند و آن احتياط است.
    بنابراين، اگر راه روشن بود، جلو برو و انجام بده؛ و هر جا راه يعنى تكليف روشن نبود، توقّف كن.
    آيا حالا كه امام ـ عليهالسّلام ـ حاضر نيست تا تابع او شويم، هركارى كرديم، كرديم و كارمان با اين درست مى شود؟! علماى سابق در اجازات خود به شاگردان و . . . مى نوشتند:
    « إِنَّما هِىَ دِمآءٌ تُهْراقُ، وَأَعْراضٌ تُهْتَكُ، وَ أَمْوالٌ تُسْلَبُ، فَعَلَيْكُمْ بِالإِْحْتِياطِ...» با آن خونها ريخته مى شود و آبروها مى رود واموال از دست صاحبانش گرفته مى شود، پس بر شما باد كه ملازم احتياط باشيد... بنابراين، بدون تقيّه و يا اضطرار و يا اكراه و يا بدون مُسَوِّغ و مجوِّز شرعى نمى توانيم هر كارى را كه از ما خواستند انجام دهيم، يا هر حرفى را خواستيم بگوييم و يا هر كارى را خواستيم بكنيم.

    [1] سوره ى انعام، آيه ى 157.




    سؤال: اخيرا كتابى نوشته شده درباره ى مثلّث برمودا كه مؤلف در آن سعى كرده كه اثبات كند جزيره خضرائى كه در روايت دارد كه در آن جا با امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ملاقات حاصل شده،(1) همان مثلّث برمودا است. آيا اين تطبيق درست است و آيا جزيره ى برمودا همان جزيره ى خضراء است؟




     
    Image

    در انجيل برنابا - كه اقرب اناجيل به صحّت است - نوشته شده كه حضرت عيسى عليه السّلام براى ابليس شفاعت كرد: «خدايا اين مدّتها عبادت تو را مى كرد، تعليمات مى كرد، فلان مى كرد، بيا از گناهانش ‍ بگذر»!
    با اينكه از زمان آدم تا زمان عيسى عليه السّلام چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نورى است كه حتّى به اين هم ترحّم كرد {كه گفت }: خدايا از تقصيراتش بگذر!
    {خداوند} فرمود: «بله ، من حاضرم ببخشم ، بيايد بگويد من گناه كردم ، اشتباه كردم ، ببخش ، همين ؛ بيايد و بگويد: «أَخْطَاْتُ فَارْحَمْنى » بيايد اين دو كلمه را بگويد.
    حضرت عيسى عليه السّلام خيلى خوشحال شد كه كارى در عالم انجام داد، يك كارى كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و اِفساد، حالا واسطه مى شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
    از همان راهى كه داشت ، شيطان را صدا زد، گفت : «بيا، من براى تو بشارت آوردم !»

    گفت : «از اين حرفها زياد است »
    حضرت عيسی گفت : تو خبر ندارى ، اگر بدانى ، سعى مى كنى ، حريص مى شوى كار را بفهمى .»
    گفت : «من به تو مى گويم اعتنا به اين حرفها نداشته باش ، از اين حرفها زياد است ».
    گفت : «تو خبر ندارى {خداوند} مى خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاص شود.»
    گفت : «بگو ببينم چه بوده است .»
    گفت : «اينكه تو بيايى و در محضر الهى بگويى : «خدايا! أَخْطَاْتُ فَارْحَمْنى ، من اشتباه كردم ، تو ببخش .»
    ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم مى كنيم كه به سوى خدا نمى رويم ، به سوى چه كسى مى رويم ؟ آخرش افتادن ميان چاه است ، آخرش پشيمانى است ؛ خوب چيزى كه مى دانى آخرش پشيمانى است ، حالا ديگر نرو.
    {شيطان } گفت : «نه ، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه كردم ! تو ببخش ! چرا؟! به جهت اينكه لشكر من از او زيادتر است ! آن ملائكه ايى كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آنها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اَجِنّه اى هم كه ايمان به خدا نياوردند لشكر من هستند، تمام بت پرستهاى بشر، لشكر من هستند!»
    اين به زيادتى لشكر در روز قيامت مى خواهد مغرور شود! آنجا جاى زيادتى و كمى نيست . هر چقدر زياد باشد جهنّم مى گويد: (هَلْ مِنْ مَزيدٍ). آن وقت تو مى خواهى با زيادتى لشكر كار بكنى ! بله لشكر تو زياد است {امّا} جهنّم جايشان مى شود؛ جهنّم نمى گويد: «اتاق نداريم » جهنّم مى گويد: «هر چقدر هست بياوريد، «هَلْ مِنْ مَزيدٍ؟» يعنى اينكه بياوريد، هر چه زيادتر بياوريد، جا داريم !
    حضرت عيسی گفت : برو ملعون ! نتوانستيم براى تو هم كارى بكنم . تو مى گويى : خدا بايد بيايد من او را ببخشم !؟

    مقصود، حلّ اين مطالب به «علم و جهل ، دانستن و ندانستن ، عالم بودن و جاهل بودن » دَوْر مى زند. اصل مطلب از جهلِ اين بدبخت است . تو اى جاهل ! مى گويى : «چيزى كه آتش شد ديگر ممكن نيست براى خاك خضوع بكند؟» آدم خاكِ به تنهايى است ، يا مجموعِ خاك و يك پاك ديگرى است ؟ تو هم كه فقط آتش نيستى مثل آتش هاى جامد، روح دارى ، مكلّفى ، يك آتشِ مكلّف هستى . {خداوند} به تو فرمود: (أُسْجُدُوا) سجده نكردى ؛ قهراً مجموع روح و جسم انسان يا جنّ يا شيطان يا مَلَك مى شود.
    اين بدبخت خيال كرد كه همين بدن او با بدن اين ، اين ظلمانى و آن نورانى است ؛ ديگر محال است نورانى براى ظلمانى سجده و خضوع كند؛ ديگر نمى داند كه اين نورانى است .
    اى جاهل ! آيا نمى دانستى آن وقتى كه مجلس امتحان ، درس ‍ امتحان شد، تمام ملائكه ، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامى آنهايى را كه خداوند اشاره كرد اسمهاى اينها را بگوييد، يا خودشان ، يا ساير ملائكه ، يا ساير اشياء، همه عاجز بودند. {گفتند}: ما خودمان از خودمان چيزى نداريم ؛ هر چيزى كه به ما ياد دادى بلد هستيم و هر چيزى را كه ياد ندادى بلد نيستيم . {خداوند} به آدم فرمود: «تو بگو!» {آدم } تمام اسامى را بيان كرد.
    حالا كه فهميدى آدم بر تمام ملائكه - با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائكه - تفوّق پيدا كرد و مقدّم شد، و حال كه فهميدى كه آدم بر تو و همه ملائكه مقدّم است ، باز هم خجالت نكشيدى ، باز هم گفتى : (خَلَقَتنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ)؟ باز هم جاى اين {حرف } است ؟ باز هم نفهميدى !؟
    ببينيد ميزان ، علم و جهل است خوب اگر {تا به حال } نفهميدى كه آدم بايد {به } آنچه معلوماتش است عمل كند، از حالا توبه بكن اقلاً حالا بپرس : «آيا توبه من قبول مى شود يا نه ؟»
    و على هذا، ببينيد چقدر ما غافليم ! چقدر ما به خودمان ظالميم كه واضحات را زير پا مى گذاريم ، مطلب همين است ، دائر مدارِ اين است كه اگر معلومات ما زير پا نباشد {و} مجهولات ما عملى نشود، كار تمام است .

     


    يك طبيب نصرانى ـ كه با ميزبان خود از بغداد براى عيادت و معاينه ‏ى يكى از بزرگان، به نجف آمده بود، چون ميزبان، رسم نجفى ‏ها را مى‏دانست كه در آن وقت اگر بچّه‏ ها مى ‏فهميدند كه كسى نصرانى يا يهودى است، خدا مى ‏داند چه بلاهايى به سر او مى ‏آوردند، پيوسته به طبيب مى‏گفت: وقتى معالجه تمام شد، زود به بغداد برگرديم و نمى ‏توانست علّت نماندن در نجف را براى او بيان كند؛ ولى از سوى ديگر آن طبيب مجذوب قبّه و بارگاه حضرت امير ـ عليه‏السّلام ـ شده بود و نمى ‏توانست به ميزبان خود اظهار كند .
    مى ‏گفت: علّت اين كه آقايان علما بيشتر به حبس بول مبتلا مى ‏شوند، آن است كه بر وضو محافظت مى‏ كنند؛ ولى طبيب ديگر نصرانى در كوفه يا بغداد به عيادت مريضى رفته بود و ديده بود بيمار وقت عصر پيش از آن كه نمازش قضا شود، در كنار نهر فرات يا دجله وضو گرفت و به نماز ايستاد، به او گفت: شما مسلمان‏ ها مى ‏گوييد ما دروغ نمى ‏گوييم، پس چرا تو به من دروغ گفتى؛ زيرا وقتى كه از تو پرسيدم: ورزش مى‏كنى؟ گفتى: نه خير، و حال اين كه الآن ديدم در كنار نهر ورزش مى ‏كردى؟! آن شخص بيمار گفت: ورزش نبود، اين يكى از مراسم دينى و مذهبى و عبادت ما بود كه انجام دادم، و هر روز سه بار آن را تكرار مى‏ كنيم. طبيب پرسيده بود: چرا آب به صورت خود زدى و دست‏هايت را شستى؟ گفت: آن هم وضو، و شرط صحّت و قبولى آن عبادت است. طبيب در جواب گفته بود: آب ريختن در وقت صبح بر روى صورت، پيشانى و نيز روى آرنج‏ها، كار شير كاكائو را مى ‏كند و براى نشاط و سلامتى انسان نافع است.




     
    Image

    سعدى مى گويد:
    بنى آدم اعضاى يكديگرند -  كه در آفرينش زيك گوهرند
    چو عضوى به درد آورد روزگار -  دگر عضوها را نماند قرار

    مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى در سفينة البحار روايتى نقل مى فرمايد كه گويا اين شعر اقتباس از آن است.(1 )
    اگر كسى در امثال و حِكَم و اشعار تتّبع كند، مى تواند مجموعه ى بزرگى از آثار جمع آورى نمايد. در روايت اين مضمون آمده است كه:

     گاهى مؤمن به غصّه و اندوه مبتلا مى شود و سبب آن را نمى داند. سبب آن ابتلا مؤمن ديگرى است به بلايى در اقصى نقطه هاى عالم. و گاهى رفع بلا از او، موجب شادى مؤمنين ديگر است. و گاهى يك مؤمن موجب رحمت و بركات براى مؤمنين ديگر مى شود.

     آيا با اين همه بلاها كه براى مسلمانان به خصوص براى شيعه وارد مى شود، ما نبايد هيچ غم و اندوه داشته باشيم؟ آيا بايد بى تفاوت باشيم؟! يا بايد حال ما در نگرانى و ناراحتى مثل اين باشد كه بلا بر سر خود ما مى بارد؟!

    يكى از علايم آخرالزّمان و قيام و ظهور حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ آن است كه: «عِنْدَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ» هنگام سنگدلى مردم. (2)

     در توقيع شريف به نقل از حضرت حجّت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ به اين صورت آمده است: «وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاْءَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلوُبِ وَامْتِلاءِ الاْءَرْضِ جَوْرا.»؛ (ظهور بعد از گذشت زمان طولانى و سنگدل شدن مردم و پُر شدن زمين از ستم، خواهد بود.) در هر حال، با ما اتمام حجّت كرده اند كه اگر در اين زمان تكليف خود را بدانيم و بدان عمل نماييم، بايد از خوشحالى كلاهمان را به هوا بيندازيم، و در مواردى كه اصالت برائت جارى نيست ـ مثل موارد دِماء و اموال خطيره و اَعْراض، و اسلام و ضروريات دين ـ به احتياط عمل كنيم.

     

     

    1.  تا آن جا كه ما تفحّص كرده ايم، اين مضمون به صورتهاى مختلف در جوامع روايى آمده است، ولى در همه ى آنها سخن از مؤمنان است، نه همه ى انسانها و بنى آدم. بنابر اين، اين روايات بيانگر ارتباط روحى شديد ميان خصوص مؤمنان مى باشد، نه همه ى انسانها. ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 166؛ بحارالانوار، ج 20، ص 127؛ ج 58، ص 148 و 150؛ ج 71، ص 234، 268، 274، 277 و 280 ؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 217 و 424.

    2. ر.ك: بحارالانوار، ج 51، ص 163؛ ج 52، ص 151؛ ج 53، ص 318؛ احتجاج، ج 2، ص 478؛ اعلام الورى، ص 445؛ خرائج، ج 3، ص 1129؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 236؛ غيبة الطوسى، ص 395؛ و كمال الدّين، ج 2، ص 516.

     



     
    Image

    آيا حضرت صاحب ـ عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف ـ كه از دست دشمن ها در پشت پرده ى غيبت است ، از دوستانش هم غافل است كه هر چه بر سرشان آمد، آمد؟

     اين خيال ها از ضعف ايمان است.

    آيا ميشود كه حضرت جهت حقّانيّت مذهب را تقويت و تأييد نكند؟!

    خدا ميداند آن حضرت تا به حال چه كرده و چه ميكند!

    چه قدر فرق است بين كسى كه او را «عَيْنُ اللّه  النّاظِرَة» (1)؛ (چشم بيناى خدا)، و اين مجلس ما را در محضر او ميداند، و يقين دارد كه حدود و اندازه ى همه ى كلمات و... نزد آن حضرت از واضحات است، و كسى كه چنين فكر نميكند!

     

     

    1.  بحارالانوار، ج 26، ص 95، 240؛ ج 41، ص 357؛ توحيد صدوق، ص 167؛ معانى الاخبار، ص 16.

     



    Image

    خوب است انسان در هر كار خيرى(1) كه پيش مى آيد و مى تواند آن را انجام دهد، فرصت را مغتنم بشمارد و خود را از آن محروم ننمايد.  «أَحْصَـلـهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ» (2) (خداوند به شماره درآورد و آنان فراموشش كردند.) را نبايد كوچك شمرد، زيرا فرداى قيامت به هر يك از آن ها شديدا محتاج خواهيم شدكارهاى خير و امور مهمّ، مسأله رسيدگى به ايتام و تفقّد نسبت به شؤون آن ها و لو به صورت مخفيانه، هم چنين ارسال طعام حاضر و پخته به مستحقّين، كه در ميان علما و مراجع سابق و نيز ائمّه ى اطهار ـ عليهم السّلام ـ رايج بوده است.

    1. ساختن پل، فقرا، اداى ديون، برآوردن حوايج، شكست اعدا دين، تقويت مؤمنين و ساير ابواب متفرّقه خيرات و مبرّات و كارهايى از اين قبيل.

    2. سوره ى مجادله، آيه ى 6.




    Image

    هر چيز از حدّ ميانه و وسط به طرف افراط يا تفريط تمايل پيدا كند، عكسِ نتيجه ى مطلوب را خواهد داشت.

    « كُلُّ شَىْ ءٍ جاوَزَ حَدَّهُ، إِنْقَلَبَ إِلى ضِدِّهِ. »هر چيز از حدّش بگذرد، به ضدّ آن تبديل مى گردد.
    بنابراين، ميانه روى در غضب، شهوت، خواب، خوراك و هر كار ديگر، مُنجى و نافع است، و دو طرف زياده و نقيصه ى آن مُضرّ و مُهْلِك. مگر امرى كه لا حَدَّ لَهُ.( كه ذكر و ياد خدا است. )(1)

     

    1.ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 498؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 154؛ عدّة الداعى، ص248.




    Image

    اگر در امور دينى و يا عقيدتى اشكالى دارى، برو از اهلش بپرس تا اشكالت بر طرف شود.

    انسان گاهى در امر دين اشكالى به نظرش مى رسد و يا شبهه اى به او القا مى شود گمان مى كند كه آن اشكال لاينحلّ است و ديگر جوابى ندارد و پيشِ خود و بدون مراجعه به اهل آن قضاوت مى كند و مى گويد: پس دين باطل است و ايراد دارد.

    چگونه از اهل دين و اهل علم مى ترسى و نزد آن ها نمى روى و از آن ها سؤال نمى كنى، ولى از خود شبهه و اشكال نمى ترسى كه چه بسا موجب نابودى و هلاك دايمى تو گردد؟!




     

    Image

    بخارى يك روايت را با يك سند در چند جا با سند طولانى تكرار مى كند، تكرارهاى بى نفع. علاوه براين، نقل هاى بعضى احاديث را به طرق مختلفه ذكر مى كند. اگر كسى روايات مكرّر صحيح بخارى را اسقاط كند، خدا مى داند حجم آن چه قدر مى شود! بخارى در فضيلت شيخين از رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ نقل مى كند كه فرمود:

    «خَرَجْتُ أَنَا وَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَر و دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَر.» من و ابوبكر و عمر خارج شديم، و من و ابوبكر و عمر داخل شديم. آيا اين گونه امور خروج و دخول و يا مصاحبت و همراهى با پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هم فضيلت محسوب مى شود؟!
     ابوجهل هم در مجلس عروسى پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ حاضر بود، و... پس اين را هم براى فضيلت او نقل كنيد.




    Imageيكى از خلفا گفته است: «فَإِنَّكُمْ تَحْتاجُونَ إِلى مَنْ يُصَلِّى بِكُمْ وَ يُجاهِدُ عَدُوَّكُمْ... وَ إِنْ خالَفَ؛ فَإِنِّى لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ.» شما به كسى نياز داريد كه براى شما نماز جماعت بخواند و با دشمنانتان بجنگد... و اگر خلاف واقع درآمد، من علم غيب نمى دانم.



    Image

    از امام صادق عليه السلام از پدرشان از پدرانشان از امير مؤمنان صلوات الله عليهم روايت شده كه ايشان فرمودند:

    حكما و فقها وقتى با يكديگر مكاتبه مى نمودند، سه مطلب را ذكر مى نمودند و مطلب چهارمى همراه آن نبود :
    كسى كه تمام مقصود او آخرت باشد، خداوند مقصود او را از دنيا كفايت فرمايد؛
    و كسى كه نهان خود را اصلاح نمايد، خداوند آشكارِ او را اصلاح فرمايد؛
    و هر كس آنچه را كه بين او و خداوند است اصلاح نمايد، خداوند آنچه را كه بين او و مردم است اصلاح فرمايد.




    Image

    نجّارى مى‏ گفت كه حدود پنجاه ‏سال قبل  ، زندگى ما به اين صورت بود كه دو ماه در ناز بوديم و دو ماه هم چيزى نداشتيم.
     پيش از اين در كتاب حاجى نورى ـ رحمه ‏اللّه‏ ـ حال كسانى را كه توسل و تشرّف به امام زمان ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ داشته ‏اند را خوانده بودم، تا اين كه شبى به ذهنم رسيد كه براى رفع تنگدستى به حضرت حجّت ـ عجّل ‏اللّه‏ تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ متوسّل شوم.
     دو ركعت نماز خواندم و به آن حضرت متوسّل شدم.
     فردا صبح كه مى ‏خواستم به مغازه ‏ام بروم مبلغ پنج تومان در جيبم بود، يك تومان آن را براى خود برداشتم و چهار تومان باقى را براى تهيه ‏ى نان و خوراك به خانواده دادم و از خانه بيرون آمدم و به مغازه رفتم.
     تا ظهر خبرى نشد، اهل بيت هم رفته بود از خواهرش مقدارى قرض كرده و غذايى شبيه اشكنه براى نهار تهيه كرده بود.
     نهار آماده شد سر سفره بودم و تازه يك لقمه خورده بودم كه شنيدم در خانه را مى‏ كوبند.

    رفتم در را باز كردم، كوبنده‏ ى در گفت: آقازاده‏ هاى تهرانى در منزل آقا ميرزا على محمّد يا عبدالمحمّد هستند و شما را هم براى نهار دعوت كرده ‏اند كه آن جا باشيد، از خانه بيرون شدم و نزد آقا ميرزا محمّد كه در تهران معروف بود رفتم.
     عدّه‏ اى نزد او بودند، آقاى زاهد هم آن جا بود.
    پس از آن كه جمعيّت نهار خوردند و رفتند، و من و چهار نفر و آقاى زاهد مانديم. كه در اثر سرما زير كرسى نشسته بوديم و غافل از همه چيز ، آقاى زاهد بدون مقدمه فرمود:
     در نجف مدرّسى بود به نام آقا سيّد حسن كه در شبانه روز يك بار بيشتر نمى ‏توانست به خانواده‏ ى خود نان بدهد، وى گفت: بنا گذاشتم براى رفع تنگدستى و گشايش روزى، چهل روز به خدمت صاحب ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ عريضه بنويسم و نوشتم. روز چهلم كه عريضه نوشتم غافل از اين كه روز چهلم است، در خانه تنها نشسته بودم و خانواده هم در خانه نبودند، درِ خانه هم بسته بود، از پشت ديوار خانه، از بيرون صدايى به گوشم رسيد كه:
     آقاى آقا سيّد حسن! با خود گفتم: قطعا خيال است، چون كسى در خانه نيست كه مرا به اسم صدا كند. در هم بسته بود، لذا اعتنايى نكردم .
     بار ديگر صدا تكرار شد:
     آقاى آقا سيّد حسن، فرزند آقا سيّد حسين خيال مى ‏كنيد كه ما از حال شما مطلع نيستيم؟!
    اين بار برخاستم و به طرف صدا رفتم، كسى را نديدم؛ ولى آن صدا به مانند آبى بود كه بر روى آتش درونى من ريخته شد. و بعد از آن احساس كردم كه گويا اصلاً به هيچ چيز احتياج ندارم! كسى كه سر تا پا حاجت و نياز بود و پولى هم به او نداده بودند، با عنايت آن صدا سر تا پا غنى و بى نياز شد!
    وقتى آقاى زاهد اين ماجرا را نقل كرد، ديگر يك كلمه حرف نزد.
     نجّار گفت با خود گفتم:
    نكند اين ماجرا را براى قضيه ‏ى من مى ‏گويد كه خيال مى ‏كنيد كه ما از حال شما مطلّع نيستيم؟!
     زيرا ديشب من نماز خواندم به آن حضرت ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ متوسّل شدم.
    شايد من چيزى را از آن حضرت مى ‏خواهم كه به صلاحم نيست، لذا ناراحتى درونى و اندوه من هم مثل اين كه آب روى آتش بريزند، حلّ شد بدون اين كه يك پول و يا وعده‏ ى پول بدهد راحت شدم و براى من روشن شد كه من مثل طفل مريض و بيمارى هستم كه سركه و ترشى مى‏ خواهم ولى برايم ضرر دارد، آيا پدر و مادر مهربان در اين صورت آن را به من مى ‏دهند؟ هرگز. محال است كه بدهند.
     معلوم مى ‏شود استغنا و غنى( بى نيازى و دارايى) مربوط به قلب است نه به پول و كسب و سرمايه و ثروت. اين‏ها همه باطل و خيال است.




    Image

    هماهنگى و موافقت اخلاقى بين مرد و زن در محيط خانواده از هر لحاظ و به صورت صددرصد براى غير انبيا و اوليا ـ عليهم السّلام ـ غيرممكن است.
     اگر بخواهيم محيط خانه، گرم و باصفا و صميمى باشد، فقط بايد، صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشى و رأفت را پيشه خود كنيم تا محيط خانه گرم و نورانى باشد.

    (خداوند متعال مى فرمايد: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوآاْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَـدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِن تَعْفُواْ وَ تَصْفَحُواْ وَ تَغْفِرُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ »؛(اى كسانى كه ايمان آورده ايد! برخى از همسران و فرزندان شما دشمن شمايند، پس از آنان بر حذر باشيد؛ و اگر ببخشاييد و در گذريد و بيامرزيد، به راستى كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.)(1)
     اگر اين ها نباشد اصطكاك و برخورد پيش خواهد آمد. و همه ى اختلافات خانوادگى از همين جا ناشى مى شود.

     

    1.  سوره ى تغابن، آيه ى 14.




       
    Image

    آقايى مى‏ گفت: در قضيّه‏ ى مشروطه مى‏ خواستيم كارى كنيم كه خدمت به خلق كرده باشيم، ولى هم خلق از ما رنجيد و هم خالق!

    چه پاكانى از بزرگان و علما كه در اثر مخالفت در جريان مشروطه كشته شدند! از طرفداران مشروطه خواسته شد كه مشروطه، مشروعه باشد ولى آن‏ها قبول نكردند كه كلمه ‏ى مشروعه را به آن اضافه كنند، به حدّى كه براى آقايى در تلگراف نوشتند:
    اى گاوِ مُجَسَّم، مشروطه، مشروعه نمى ‏شود!





    akhlagh.net

    .: بازدید کنندگان پایگاه اخلاق :.

    mod_vvisit_counterامروز1035
    mod_vvisit_counterدیروز2771
    mod_vvisit_counterاین هفته1035
    mod_vvisit_counterاین هفته16746
    mod_vvisit_counterاین هفته52708
    mod_vvisit_counterماه گذشته51020
    mod_vvisit_counterکل بازدیدها9248984