در محضر خدا

همیشه در محضر خدا هستیم
ما مهمان خدا هستيم ؛ در سفره او هستيم ، مى بيند ما را، مى داند ما چه كار مى كنيم ، مى داند كه ما خيال داريم چه كنيم ؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما واقعيّت پيدا مى كند، و آن خيالات واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است ؛ آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند، و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است !
خدا كه مطّلع است ، معلوم [است ]، ملائكه اش ، رُسُلش ، همه جا در راست ، چپ ، اين طرف آن طرف ، همه جا هستند.
نمى شود از خدا مخفى كرد؛ خوب پس [حالا] كه نمى شود مخفى كرد و خدا مى بيند، مى داند و قادر هم هست ، يك چيزهاى را دوست دارد، يك چيزهايى را دوست ندارد و براى خودِ ماست ، والاّ براى او فرقى نمى كند؛ و اگر اين جور است ، آيا ما بيش از اين حاجت داريم كه همين قدر مطّلع باشيم كه ((خدا بر ظاهر ما و بر باطن ما مطّلع است )
أَلْيَوْمُ يَوْمُ..

أَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَرْحَمَةِ
در روايتى آمده است:
«ثَلاثُ خِصالٍ مِنْ مَكارِمَ الاْءَخْلاقِ: تُعْطِى مَنْ حَرَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ.»
سه خصلت از مكارم اخلاق است:
نخست اين كه به كسى كه تو را محروم و نوميد نموده و چيزى به تو نداده، بدهى، دوّم اين كه: با كسى كه از تو قطع رابطه نموده ارتباط برقرار كنى، و سوّم اين كه: از كسى كه به تو ستم نموده گذشت كنى.
مردم در هنگام فتح مكّه در اطراف پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ شعار مى دادند:
«أَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ.»امروز، روز انتقام است.
ولى پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود بگوييد: «أَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَرْحَمَةِ.» امروز، روز مهربانى و ترحّم است.(1)
----------
1.شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج 17، ص 272.
بندگى روز

بندگى روز، راه توفيق بيدارى شب
ما براى اوقات خواب خود افسوس مى خوريم كه چرا براى نماز شب بيدار نمى شويم.
در صورتى كه اوقات بيدارى را به غفلت مى گذرانيم!
زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب را نيز براى تهجّد و خواندن نافله ى شب و تلاوت قرآن پيدا مى كرديم.
ميانه روى

اعتدال و ميانه روى
هر چيز از حدّ ميانه و وسط به طرف افراط يا تفريط تمايل پيدا كند، عكسِ نتيجه ى مطلوب را خواهد داشت.
« كُلُّ شَىْ ءٍ جاوَزَ حَدَّهُ، إِنْقَلَبَ إِلى ضِدِّهِ. »هر چيز از حدّش بگذرد، به ضدّ آن تبديل مى گردد.
بنابراين، ميانه روى در غضب، شهوت، خواب، خوراك و هر كار ديگر، مُنجى و نافع است، و دو طرف زياده و نقيصه ى آن مُضرّ و مُهْلِك. مگر امرى كه لا حَدَّ لَهُ.( كه ذكر و ياد خدا است. )(1)
---------
1.ر.ك: اصول كافى، ج 2، ص 498؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 154؛ عدّة الداعى، ص248.
ذكر خدا

ذكر خدا
سؤ ال : معناى جمله (فاذكرونى اذكركم ) (پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم .)چيست ؟
جواب : در برخى تفاسير، معناى آن اين گونه ذكر شده است :
اءذكرونى بالدعاء اءذكركم بالاجابة .
مرا با دعا ياد كنيد، تا من نيز با اجابت آن ، شما را ياد كنم .
و در روايات شارحه ى مرويه آمده است :
اءنا مع عبدى اذا ذكرنى ؛ فمن ذكرنى فى نفسه ، ذكرتة فى نفسى ؛ و من ذكرنى فى ملاء، ذكرته فى ملاء خير منه هرگاه بنده ام مرا ياد كند، من با اويم . بنابراين ، هر كس مرا در دل خود ياد كند، او را در نزد خود ياد مى كنم ؛ و هر كس مرا در ميان گروهى ياد كند، او را در ميان گروهى بهتر از آن ياد خواهم نمود .
ذكرنى فى ملاء يعنى ملاء را به ى اد خدا منتفع كند و خود نيز به ذكر خدا منتفع شود، و ذكرته فى ملاء يعنى نافعين بذكرى له .؛ (او را در ميان گروهى بهتر از آدميان ياد مى كنم ) به گونه اى كه آن ها از اين كه او را ياد مى كنم ، بهره مى برند.
روح انسان

روح انسان،شاگرد قرآن
اسلام، هدف از نزول وحي را تعليم و تربيت، تزكيه نفوس و تهذيب انسانها دانستهاست؛ يعني محور تعليم و تربيت، جان انسانهاست و جان آنها نه مذكر است و نه مؤنث. زن يا مرد بودن، مربوط به پيكر است؛ نه جان و روح. نيز تعليم،تربيت، تهذيب و تزكيه ويژه نفس است و نفس غير از بدن و نيز بدن غير از نفس است و شاگرد كلاس درس قرآنْ روح است؛ نه بدن و روح نيز نه زن و نه مرد است.
ذات اقدس الهي ميفرمايد: ﴿ونفس وما سوّاها ٭ فألهمها فجورها وتقواها﴾[1]. اين نفس، نه مذكر است و نه مؤنث. همچنين ميفرمايد: ﴿فإذا سَوّيته ونفخت فيه من روحي﴾[2]. روح از آن جهت كه موجود مجرد است، اندامي ندارد تا مذكر يا مؤنث باشد. نيز ميفرمايد: ﴿يا أيها الإنسان إنّك كادح إلي ربّك كدحاً فملاقيه﴾[3]؛ اي انسان، تو سالك اليالله هستي. بدن سفر نميكند تا سالكان دو صنف باشند: بعضي زن و بعضي مرد! سالك اليالله، روح است و روح، نه مؤنث است و نه مذكر.
اين از معارف بلندي است كه خداي سبحان قرآن كريم را برنامه درسي قرار داد و خود را معلّم معرفي كرد؛ ﴿الرّحمن ٭ علّم القران﴾[4] و آن شاگردي كه قرآن را فراميگيرد، روح است؛ نه تن. انسان در عالم رؤيا كه تن را رها ميكند و بسياري از مسائل براي او حل ميشود، آنجا نه مذكر است و نه مؤنث. در عالم رؤيا چون عالم برزخ است، بدن برزخي انسان را همراهي ميكند، امّا جان او كه ميفهمد، نه مذكر است و نه مؤنث.
-----------
برگرفته از کتاب ارزشمند زن در آینه ی جلال و جما ل،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص80
[1] ـ سوگند به نفس و آنكه آن را درست كرد! سپس گناهكاري و تقوايش را الهام كرد (سوره شمس، آيات 87).
[2] ـ پس وقتي آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم (سوره حجر، آيه 29).
[3] ـ اي انسان! حقاً تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد (سوره انشقاق، آيه 6).
[4] ـ سوره الرحمن، آيات21.
دعوت انبيا

روح انسان،مخاطب دعوت انبيا
برپايه محتواي قرآن، كمالات انساني در پرتو مبدأ شناسي، معاد شناسي و وحي ورسالتشناسي به دست ميآيد؛ يعني كمال در اين است كه انسان بداند جهان، آغازي به نام «خدا و اسماي حسناي او» دارد و انجامي به نام «معاد» و قيامت و دوزخ و بهشت و... و ميان اين آغاز و انجام، «صراط مستقيمي» است كه مسئله وحي و نبوت در اين صراط مستقيم است.
چون در متن جهان، بيش از مبدأ و معاد و رابطه آن دو چيزي نيست، اصول دين هم بيش از سه اصل نيست: مبدأشناسي، معادشناسي و پيامبرشناسي و اين سخن منسوب به اميرمؤمنان(عليهالسلام): ﴿رحم الله امرءً عرف من أين وفي أين وَإلي أين﴾[1] را گفتهاند كه پيرامون اين سه اصل ديني است.
در فهميدن اين سه اصل، نه مذكر بودن شرط است و نه مؤنث بودن مانع. انبيا هم كه انسانها را به اين سه اصل دعوت نمودهاند، نه دعوتنامهاي ويژه مردها فرستادهاند و نه زنها را از شركت در اين مراسم محروم كردهاند. پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: «أدعوا إلي الله عليبصيرةٍ أنا ومن اتّبعني»[2]. اين دعوت، شامل همه انسانهاست و اگر پيامبري دعوتنامه براي مرد زمامدار يك كشور مينويسد، پيامبري ديگر دعوتنامه براي زن زمامدار مينويسد؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم زمامداران مرد را به اسلام دعوت كرد و سليمانسلامالله عليه زمامدار زن را به اسلام فراخواند؛ پس هم دعوتها و هم دعوت شوندگان عاماند و هيچ اختصاصي در كار نيست.
-----------
برگرفته از کتاب ارزشمند زن در آینه ی جلال و جما ل،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص81
[1] ـ خداي رحمت كند كسي را كه بداند از كجا و در كجا و به كجاست!
[2] ـ من و هر كه از من پيروي كرد، دعوت ميكنيم به سوي خدا از روي بصيرت (سوره يوسف، آيه 108)
قرب معنوی

رسیدن به قرب معنوی،مذکر و مؤنث ندارد
قرآن كريم هنگام سخن از بازگشت به سوي خدا از نفس مطمئنه ياد ميكند؛ ﴿يا أيتها النفس المطمئنة ٭ ارجعي إليربك﴾[1]؛ زيرا رجوع به سوي الله مربوط به روح است؛ نه بدن؛ چون اگر بدن رجوع نمايد و رجوع او جسمي و مادي باشد، مرجع هم معاذالله بايد امر مادي باشد؛ زيرا نزديكي تن، قرب مادي است و قرب مادي، ويژه شيء مادي است، اما آن ذاتي كه: «أنت الدّاني في علوّه والعالي فيدنوّه»[2] است، او از قرب و بُعد مادي منزّه است. نيز ذاتي كه هر كسي در هر شرايطي او را بخواند، او قريب است؛ ﴿وإذا سألك عبادي عنّي فإنّي قريب﴾[3]، او از قرب و بُعد مادي منزّه است؛ پس نزديكي به او در نماز؛ «الصّلوة قربان كلّ تقيّ»[4] يا در عبادتهاي ديگر، قرب معنوي است و اين قرب معنوي، مذكر و مؤنث ندارد؛ پس نزديكشونده به خدا نيز نه مذكر است و نه مؤنث.
وقتي قرآن كريم ميفرمايد: نفس به خدا رجوع ميكند يا ميفرمايد: قلب به سراغ خدا ميرود؛ ﴿إذ جاء ربّه بقلب سليم﴾[5]، ﴿إلّامن أتي الله بقلب سليم﴾[6]، پيداست كه اين نفس و قلب، مجرّد است كه رفتن و آمدن مادي ندارد. قلبي كه با سلامت به سوي خدا ميرود يا قلبي كه هدايت مييابد و ميبيند: ﴿ومن يؤمن بالله يهد قلبه﴾[7]، رفتن و ديدن مادي ندارد؛ پس آن كه ميرود و نزديك ميشود نيز از ماده منزّه است.
بيماريهاي روحي و اخلاقي كه ضد ارزش است و به دل نسبت داده ميشود نيز مذكر و مؤنث ندارد؛ مثلاً به همسران نبي اكرم عليه آلاف التحية والثناء ميفرمايد: هنگام سخن گفتن، هم خوب سخن بگوييد، هم حرف خوب بزنيد و صدا را نازك نكنيد تا كسي كه در قلبش مرض است درباره شما طمع نكند؛ ﴿فلاتخضعنّ بالقول فيطمع الّذي في قلبه مرض وقُلنَ قولاً معروفاً﴾[8]. طبق اين آيه، مردي كه در برابر صداي زن نامحرم طمع ميكند، مريض است. اين مرض، نه مذكر است و نه مؤنث و آن قلبي هم كه به اين بيماري مبتلاست، نه مذكر است و نه مؤنث.
نيز در مسئله كتمان شهادت در محكمه عدل نظام اسلامي ميفرمايد: ﴿... ومن يكتمها فإنّه اثم قلبه...﴾[9]؛ اگر كسي شهادت لازم را در محكمه عدل كتمان كند و آن را ادا ننمايد، قلبش معصيت كار است. گناه كه ضد ارزش است و نيز قلب مبتلا به آن، هيچيك، نه مذكرند و نه مؤنث.
همچنين درباره قلبي كه نسبت به معارف كور است، ميفرمايد: ﴿... فإنّهالا تعمي الأبصار ولكن تعمي القلوب الّتي فيالصّدور﴾[10]. دل است كه جاهل يا عالم است. چيز مادي ظرف انديشه نيست و چيز مجرد وصف مادي نميپذيرد؛ بنابراين دل نه مذكر است و نه مؤنث.
سلامت معنوي و مرض معنوي، ارزش و ضد ارزش است و موصوف اين ارزشها قلب و جان است و از اين دو، نه موصوف، مذكر يا مؤنث است و نه صفت. بنابراين آياتي كه ميفرمايد: چه مذكر چه مؤنث، يعني بدن، خواه از اين صنف يا آن صنف، نقشي ندارد و اعلام دخالت نداشتن بدن است؛ نه اعلام عدم تفاوت. وقتي به نمازگزار ميگويند كه لباس نماز بايد طاهر و حلال باشد، چه سفيد و چه سياه، يعني سفيد و سياه دخيل نيست؛ نه اينكه دخيل است، اما هر دو باهم مساوياند؛ پس مذكر و مؤنث بودن هيچ در محور روح وجود ندارد تا بحث شود كه دخالت دارد يا نه.
قرآن نيز كه ميفرمايد: ﴿من عمل صالحاً من ذكر أو أُنثي وهو مؤمن فلنحيينّه حياةً طيّبة﴾[11]، يعني در رسيدن به حيات طيّب فقط دو چيز نقش دارد: حُسْنِ فعلي (عمل صالح) و حُسْنِ فاعلي (مؤمن بودن روح)؛ خواه بدن مؤنث باشد يا مذكر. جمله ﴿هو مؤمن﴾، مربوط به حسن فاعلي است؛ يعني جان بايد مؤمن باشد و جمله ﴿عمل صالحاً﴾ ناظر به حسن فعلي است؛ يعني كار بايد صحيح باشد. كار صحيح از كارگر صحيح، حيات طيب را به بار ميآورند. با مروري كوتاه به آنچه گذشت درمييابيم:
1. قرآن كريم به صورت قضيه «سالبه به انتفاء موضوع»، درباره زن و مرد سخن ميگويد؛ نه به شكل «موجبه محصله» يا «سالبه به انتفاء محمول».
2. ذات اقدس الهي در آياتي از قرآن كريم، تعليم و تربيت را به روح اسناد ميدهد و روح، نه مذكر است و نه مؤنث.
3. قرآن كريم از سه راه علم حسّي، علم عقلي، و علم قلبي و شهودي، مسائل را ياد ميدهد و به نمونههايي از زن و مرد اشاره ميكند كه اين راهها را طي كردهاند.
-------------
برگرفته از کتاب ارزشمند زن در آینه ی جلال و جما ل،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص86
[1] ـ سوره فجر، آيات 28ـ27.
[2] ـ تو نزديكي در عين بلندي رتبه و بلند مرتبهاي در عين نزديكي (صحيفه سجاديه، دعاي 47، دعاي روز عرفه).
[3] ـ سوره بقره، آيه 186.
[4] ـ نماز وسيله تقرب هر انسان باتقواست (بحارالأنوار، ج10، ص98).
[5] ـ آنگاه كه با دلي پاك سوي پروردگارش آمد (سوره صافّات، آيه 84).
[6] ـ مگر كسي كه دلي پاك به سوي خدا آورد (سوره شعراء، آيه 89).
[7] ـ سوره تغابن، آيه 11.
[8] ـ سوره احزاب، آيه 32.
[9] ـ سوره بقره، آيه 283.
[10] ـ در حقيقت چشمها كور نيست؛ بلكه دلهاي سينهها كور است (سوره حجّ، آيه 46).
[11] ـ هر كس كار شايسته كند، چه مرد و چه زن، و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگي پاكيزهاي حيات بخشيم (سوره نحل، آيه 97).
زبان
درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
متن حديث:
عَنْ نافِعِ عَنْ ابْن عُمَرَ، قالَ، قَال رَسُولُ الله(ص): رَحِمَ عَبْداً تَكَلَّمَ فَغَنِمَ، اَوْ سَكَتَ فَسَلِمَ. اِنَّ اللِّسانَ اَمْلَكُ شَىْء لِلاِْنْسانَ، اَلا وَ اِنَّ كَلامَ الْعَبْدِ كُلَّهُ عَلَيْهِ، اِلاّ ذِكْرُ اللهِ تَعالى، اَوْ اَمْرٌ بِمَعْرُوف، اَوْ نَهْىٌ عَنْ مُنْكَر، اَوْ اِصْلاحٌ بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ. فَقال لَهُ مُعاذُ بْنُ جَبَل: يا رَسُولَ اللهِ، اَنُؤاخَذُ بِما نَتَكَلَّمُ؟ فَقالَ: وَ هَلْ يَكُبُّ النّاسَ عَلى مَناخِرِهِمْ فِى النّارِ، اِلاّ حَصائِدُ اَلْسِنَتِهِمْ، فَمَنْ اَرادَ السَّلامَةَ، فَلْيَحْفَظْ ما جَرى بِه لِسانُهُ... .(1)
ترجمه حديث:
نافع از ابن عمر روايت مى كند كه پيامبر(ص) فرمود: خدا بيامرزد بنده اى را كه از گفتارش سود ببرد و يا سكوت كند تا سالم بماند. زبان بيش از هر چيز ديگرى بر انسان حاكميت دارد. آگاه باشيد تمام سخنانى كه از انسان صادر مى شود به ضررش است، مگر ياد و ذكر خدا، امر به معروف، نهى از منكر و اصلاح بين مؤمنان.
(يكى از اصحاب به نام) معاذ بن جبل گفت: اى رسول خدا! سخن گفتن هم چيزى است كه انسان براى آن مجازات مى شود؟!
فرمود: آيا چيزى به جز درويده (محصول هاى) زبان، انسان را با صورت به جهنم مى افكند؟ پس هركس مى خواهد سالم بماند (و در امان باشد); بايد مراقب زبان و گفته هايش باشد.
حرص و آزمندى
قال رسول اللّه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) : اِیّاكم والكبر فانّ ابلیس حمله الكبر على ان لا یسجد لآدم و ایّاكم و الحرص فأنّ آدم حمله الحرص على ان تأكل من الشّجرة و ایّاكم و الحسد فأنّ بنى آدم انّما قتل احدهما صاحبه حسداً فهنّ اصل كلّ خطیئة؛(1)
رسولخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: از تكبر دورى گزینید چه این كه كبر شیطان را وادار كرد كه بر آدم سجده نكند(وحال آن كه دستور خدا بود) و از حرص و آز دورى كنید زیرا همین صفت باعث شد كه آدم از میوه درخت (ممنوعه) بهره گیرد. و از حسد بپرهیزید كه علت كشتن یكى از فرزندان آدم دیگرى را حسد بود. و (بدانید) كه این سه ریشه و اساس هر خطا و گناهى است.
پیامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در این حدیث نورانى امت خویش را از سه چیز نهى كرده و به آنان نسبت به این سه هشدار داده است:
1ـ كبر
2ـ حرص
3ـ حسد
در این فرصت به محور دوم اشاره خواهیم كرد....





















